جمعه - ۱۳۹۹/۰۴/۲۰
صفحه اصلی >> مقالات >> دین و اندیشه >> عدالت فراگیر خداوند (نویسنده : زهره معصوم زاده)

عدالت فراگیر خداوند (نویسنده : زهره معصوم زاده)

عدالت خداوند درجهان گسترده است

از آنجا که هیچ پدیده ای در جهان بدون پدید آورنده نیست ، ظلم نیز باید علت وپدید آورنده ای داشته باشد .موضوع بحث ما در این قسمت «منشاء و ریشه ظلم » است .

در یک تحلیل دقیق تمام شاخه های ظلم به سه ریشه باز می گردد ، این سه ریشه عبارتند از :

۱- جهل

۲- نفع

۳- ترس

با قطع این سه ریشه بطور طبیعی ، شاخه ها که پدید ه ومعلول آنهاست ، خشک ونابود می شوند .

بنابراین، اگر بخواهیم با ظلم ، بگونه ای بنیادین میارزه کنیم ، می بایست جامعه ای تربیت کنیم که آگاه بوده واز خود پرستی وترس وارسته باشد .

کسی ظلم می کند ومرتکب این عمل قبیح وضد انسانی می شود که یا آگاه نباشد ومفاسد آن را درک نکند ، ویا اگر آگاه است ، سود جویی ومطامع مادی ، اورا به ارتکاب این عمل زشت وادارد ویا ترس از دست دادن آنچه که بودنش را به سود خود تشخیص داده ، وادارش می کند که دست به جنایت بیالاید ، ولی برای مثال ، وقتی که درک می کند دزدی بد است وستم به حق دیگران محسوب می شود، واز ارتکاب این عمل نیز هیچ سودی عاید او نمی گردد وترک آن هم هیچ ضرری برای او ندارد ، قهرا انگیزه ای برای ظلم باقی نمی ماند وبا نفی انگیزه ظلم، تحقق این پدیده امکان پذیر نیست .

اگر کمی دقیق تر شویم وعمیق تر بنگریم،می بینیم که خود این ریشه ها (جهل،نفع،ترس ) نیز به نوبه خود به یک ریشه عمیق تر واساسی می رسند که عبارت است از: نیاز.

جهل، نوعی نیاز است، نفع وترس نیز همینطور . جهل نیاز به علم وآگاهی است،نفع، نیاز به خواسته های نفسانی وترس نیاز به قدرت . دریک کلام،موجود نیازمند است که انگیزه ظلم ممکن است در او تحقق پیدا کند وتصمیم به ستم بگیرد .

حال اگر موجودی را فرض کنیم که هیچگونه نیازی در او قابل تصور نباشد ، یعنی بی نهایت دانا ، بی نهایت توانا وغنی با لذات باشد، ستم در باره او معقول نیست، وخداوند چنین است،به این معنا که خداوند تعالی به دلیل اینکه هستی وکمال مطلق است ، امکان ندارد که نیازمند باشد وبنابراین ، امکان ندارد به کسی ظلم کند .

گفتنی است که مطالب این قسمت در یک جمله کوتاه از امام چهارم علیه السلام درمقام دعااینگونه آمده است :

وانما یحتاج الی الظلم الضعیف وقد تعالیت یا الهی عن ذلک علوا کبیرا ۱

کسی محتاج به ظلم است که ناتوان باشد ، ومقام تو ای مولای من از ناتوانی بسی بالاتر ووالاتر است .

ظلم در نظام اسلامی

بطور قطع، هیچ واژه ای در اسلام به اندازه « ظلم » مورد نکوهش ونفرت واقع نشده وهیچ مکتبی در گذشته وحال ، به اندازه اسلام در باره مبارزه با ظلم وظالم ، سخن نگفته است .

در قران کریم ۲۹۰ بار ، ماده «ظلم » در شکلهای مختلف ودر موارد گوناگون مورد نکوهش قرار گرفته وحتی « ظلم به خویش »نیز محکوم شده است . همچنین ۴۱ بار این صفت ناپسند با قاطعیت تمام از آفریدگار جهان نفی شده است .

اینک چند نمونه از آیات قران وروایات اسلامی را در رابطه با ظلم وظالم بیان می کنیم :

الف: قران

هذا کتاب مصدق لسانا عربیا لینذر الذین ظلموا وبشری للمحسنین ۲

این کتابی است که (کتابهای آسمانی پیشین را ) تصدیق می کند ،به زبان عربی تا هشدار به ستمگران ومژده برای نیکوکاران باشد .

ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار ۳

وبرظالمان تکیه نکنید که موجب می شود آتش شما را فرا گیرد .

الذین امنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم، اولئک لهم الامن و هم المهتدون ۴

آنها که ایمان آوردند وایمانشان را با ستم نیالودند ، بطور قطع، آرامش برای آنهاست، وآنها هدایت یافتگان هستند .

ویوم بعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا ۵

و(به یادآور ) روزی را که ستمگر دست خود را (از شدت حسرت ) به دندان می گزد، ومی گوید : ای کاش با رسول (خدا ) راهی برگزیده بودم .

انا اعتدنا للظالمین نارا احاط بهم سرادقها وان یستغیثوا یغاثوا بماء کالمهل یشوی الوجوه ۶

ما برای ستمگران آتشی مهیا کرده ایم که سرا پرده اش آنان را فرا گیرد واگر- از شدت عطش – درخواست آب کنند ،آبی به آنها داده می شود ، همچون مس گداخته که چهره ها بسوزد.

یوم لا ینفع الظالمین معذرتهم ولهم اللعنه ولهم سوء الدار ۷

قیامت روزی است که عذر خواهی ستمگران برایشان سودی ندارد وبرای آنهاست لعنت، وبرای آنهاست منزلگاه بد .

ب: روایات

امام علی علیه السلام در یک سخنرانی ضمن بیان انواع گناهان از نظر اینکه کدام نوع قابل بخشش است وکدام یک قابل بخشش نیست می فرماید :

… واما الذنب الذی لا یغفر فظلم العباد بعضهم لبعض ان الله تبارک وتعالی … اقسم قسما علی نفسه فقال : وعزتی وجلالی لا یجوزنی ظلم ظالم ولو کف بکف ولو مسحه بکف ونطحه ما بین الشاه القرناء الی الشاه الجماء ۸

گناهانی که قابل آمرزش نیست ، ظلم بندگان خدا نسبت به یکدیگر است . بدرستی که خداوند تبارک وتعالی … به ذات خود سوگند یاد کرده وفرموده ، از ستم هیچ ستمگری نمی گذرم، هرچند آن ستم، زدن دستی به دست دیگر وکشیدن دستی بردست دیگر باشد ونه تنها در مورد انسان، بلکه از ستم گوسفند شاخدار برگوسفند بدون شاخ نخواهم گذشت !!

آن حضرت در سخنی دیگر در باره اقسام ظلم چنین فرمود:

واما الظلم الذی لا یترک فظلم العباد بعضهم بعضا القصاص هناک شدید لیس هو جرحا بالمدی ولا ضربا با لسیاط ولکنه ما یستصغر ذلک معه ۹

ظلمی که قابل آمرزش نیست، ستم بندگان خدا نسبت به یکد یگراست، قصاص در آنجا سخت است، مانند این جهان، زخم کردن با چاقو وزدن با شلاق نیست، بلکه چیزهایی است که این امور پیش آنها ناچیز است .

در اینجا این سئوال پیش می آید که چه فرقی بین ظلم وسایر گناهان وجود دارد که آنها قابل آمرزش است ، ولی ظلم قابل آمرزش نیست ؟

پاسخ این سوال روشن است، زیرا ظلم مربوط به حقوق مردم است واز دیدگاه اسلام، حق مردم را مردم می توانند در باره آن تصمیم بگیرند ، نه خدا. از اینرو، امکان ندارد خداوند کسی را که به حق دیگران تجاوز کرده  ببخشد ، مگر وقتی که صاحب آن حق، اورا عفو کند .

یکی از بزرگان « نخع » نزدامام باقر علیه السلام آمد وگفت : من از زمان حجاج تاکنون فرماندار بوده ام ، آیا برای من امکان توبه هست ؟ آن حضرت پاسخ نداد. وی دوباره سخن خود را تکرار کرد. امام فرمود : نه مگر وقتی که حق هر صاحب حقی را به او بازگردانی.۱۰

امام علی علیه السلام در باره نقش موثر ظلم در مفاسد فردی واجتماعی فرمود :

الظلم ام الرذائل ۱۱

ظلم، ما درتمام پستیها وزشتیها ست

همچنین در سخنی دیگر فرمود :

ایاک والظلم فانه اکبر المعاصی … ۱۲

از ظلم بپرهیز که بزرگترین گناه است .

پیامبر اسلام صلی الله علیه واله فرمود : روز قیامت ندا دهنده ای فریاد میزند که کجایید ستمگران ویاران آنها ، کسی که مرکب ودوات آنها را اصلاح کرده یا سر کیسه ای را برای آنها بسته ویا قلم آنها را برای نوشتن ، یکبار در دوات زده ، همه آنها را با ستمگران محشور کنید ! ۱۳

حضرت علی علیه السلام در این زمینه فرمود :

العامل با ظلم والمعین علیه والراضی به شرکاء ثلاثتهم ۱۴

کسی که ظلم می کند وآن که کمکش می نماید وآنکه به ظلم رضایت می دهد ، هرسه در ظلم شریکند.

سلیمان جعفری می گوید : ازامام رضا علیه السلام پرسیدم : کارمند سلطان شدن چگونه است ؟ آن حضرت فرمود: سلیمان! پذیرفتن کار آنها وکمک به آنان وکوشش برای انجام نیازها یشان، هموزن کفر به خداست.۱۵

گفتنی است که روایات اسلامی در باره ظلم وانواع وپیامدهای آن بسیار است که ذکر آن در این مختصر نمی گنجد، از اینرو به بیان چند روایتی که گذشت ،بسنده می کنیم .

آنچه در باره ظلم از دیدگاه اسلام ذکر شد ، برای اثبات این حقیقت کافی است که در حکومت اسلامی ، تجاوز به حقوق مردم به هیچ وجه ، مجاز نیست وحکومتی که کمترین حق کشی وستم در آن مشروع باشد ، اسلامی نیست، بلکه نظام اسلامی به  همان میزان که عدالت بر آن حاکم است، اسلامی است .

بی شک ، با مسخ اسلام وتوجیه اصل عدالت خدا هر جنایتی را به نام اسلام می توان انجام داد، زیرا در آن صورت دیگر مانعی به نام مذهب ، اخلاق وارزشهای انسانی وجود ندارد تا سد راه رسیدن به مقاصد شوم تبهکاران باشد . اینجا موضوع بازداشت وشکنجه واعدام نیست که در سایه قدرت نظامی انجام شود، بلکه مسئله توجیه بازداشتها وشکنجه ها وجنایتهاست ، اینجا موضوع تهی کردن مغزها ووارونه جلوه دادن حقایق وزمینه سازی برای ادامه ستم واستثمار است .

درست اینجاست که ظلم واستثمار به علم وعالم ، فلسفه وفیلسوف نیاز پیدا می کند وعلم در خدمت زر وزور قرار می گیرد که به قول برشت : « انسان امروز از علم بیزار است، زیرا علم بود که فاشیسم را به وجود آورد » .

«هیتلر پانصد فیلسوف ودانشمند درجه یک آلمان را دور خودش اجیر کرده بود ودستور می داد هر چه می گویم شما  باید توجیه علمی کنید ، برای اینکه ما نمی فهمیم علم چیست!»

«موسولینی ، بیست فیلسوف ایتالیایی را دعوت کرد ودر یک اتاق نشاند . یک مرتبه وارد شد وگفت : من تا پانزده روز دیگر می خواهم انتخاب شوم، شما باید یک ایدئولوژی درست کنید، آنها هم گفتند چشم قربان، ما کارمان همین است.»

در حکومت اسلامی ، تجاوز به حقوق مردم به هیچ عنوان، مجاز نیست، نظام اسلامی به اندازه ای که عدالت بر آن حاکم است، اسلامی است .

خلفای ستمکار تاریخ اسلام، برای توجیه ظلمهای خود ، با نقشه ای ماهرانه صفت عدالت را از خدا سلب کردند ، تا اگر خلیفه وسایه او عادل نبود، مشکلی برای حکومت آنها ایجاد نشود .

توطئه خطرناک سلب عدالت از خدا یا یک فرمول به ظاهر علمی واز طریق احادیث مجعول، انکار حسن وقبح عقلی، توجیه عدالت خدا واصل جبر تحقق یافت.

خدمتگزاران دربار، با توطئه مذکور چنین وانمود کردند که ظلمهای خلفا، عین عدالت است! ومردم همانطور که حق اعتراض به خدا ندارند، به خلیفه او نیز نمی توانند اعتراض کنند!

پیروان اهل بیت علیهم السلام در مقابله با توطئه تحریف عدالت خدا، عدل را بعنوان یکی از اصول اعتقادات اسلامی عنوان کردند .

والله خلقکم ثم یتوفکم ومنکم من یرد الی ارذل العمر لکی لا یعلم بعد علم شیا ان الله علیم قدیر۱۶

خداوند شما را آفرید، سپس شما را می میراند،بعضی از شما به سنین بالای عمر می رسند، بطوری که بعد از علم وآگاهی چیزی نخواهند داشت ( وهمه چیز را فراموش می کنند ) خداوند عالم وقادر است .

والله فضل بعضکم علی بعض فی الرزق فما الذین فضلوا برادی رزقهم علی ما ملکت ایمانهم فهم فیه سواء افبنعمه الله یجحدون۱۷

خداوند بعضی از شما را بربعضی دیگر از نظر روزی برتری داد ( چرا که استعدادها وتلاشها یتان متفاوت است ) اما آنها که برتری داده شده اند حاضر نیستند، از روزی خود به بردگانشان بدهند وهمگی مساوی گردند، آیا آنها نعمت خدا را انکار می کنند؟

والله جعل لکم من انفسکم ازواجا وجعل لکم من ازواجکم بنین وحفده ورزقکم من الطیبات افبا لباطل یومنون وبنعمه الله هم یکفرون ۱۸

وخداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد وبرای شما از همسرانتان، فرزندان ونوه ها واز طیبات به شما روزی داد، آیا به باطل ایمان می آورند ونعمت خدا را انکار می کنند!

تفاوت رزق وروزی

این آیات مسئله اثبات خالق یکتا را تعقیب می کند وآن از طریق دگرگونی وتغییرات نعمتها است که از اختیار انسان بیرون است ونشان می دهد از ناحیه دیگری مقدر می شود .

نخست می گوید : « خداوند شما را آفرید» ( والله خلقکم ) « سپس روح شما را می گیرد ومرگتان فرا می رسد » ( ثم یتوفاکم ) .

هم حیات از ناحیه اوست ، وهم مرگ ، تا بدانید این شما نیستید که آفریننده مرگ وحیاتید .

مقدار طول عمر شما نیز در اختیار تان نیست، بعضی در جوانی یا نزدیک به پیری از دنیا می روند ولی « بعضی از شما به بالاترین وبدترین سالیان عمر یعنی نهایت پیری باز می گردند » ( ومنکم من یرد الی ارذل العمر) .

ونتیجه این عمر طولانی آن خواهد شد که بعد از علم ودانش وآگاهی چیزی نخواهد دانست، وهمه را بدست فراموشی می سپارد (لکی لا یعلم بعد علم شیئا ).

درست مانند آغاز عمر وسنین کودکی که یکپارچه نسیان بود وفراموشکاری وناآگاهی، آری « خداوند آگاه وقادراست » (ان الله علیم قدیر) .همه قدرتها در اختیار اوست وبه هر مقدار که صلاح بداند می بخشد وبه هر موقع که لازم ببیند می گیرد .

در آیه بعد نیز ادامه می دهد که حتی روزیهای شما به دست شما نیست، « این خداوند است که بعضی از شما را بربعض دیگری از نظرروزی برتری می دهد »

(والله فضل بعضکم علی بعض فی الرزق).

اما آنها که برتری یافته اند به خاطر تنگ نظری حاضر نیستند از آنچه در اختیار دارند به بندگان مملوک خود بدهند وآنها را در اموال خویش شریک سازند تا آنها نیز با شما مساوی گردند» ( فما الذین فضلوا برادی رزقهم علی ما ملکت ایمانهم فهم فیه سواء ).

بعضی از مفسران احتمال داده اند که این جمله اشاره به پاره ای از اعمال احمقانه مشرکان باشد که برای بتها وآلهه خود، سهمی از چهارپایان وکشت وزرع خود قائل بودند ، در حالیکه این سنگ وچوبهای بی ارزش کمترین نقشی در زندگی آنها نداشتند، ولی حاضر نبودند همان را در اختیار بردگان بیچاره ای بگذارند که شب وروز به آنها خد مت می کردند.

آیا ایجاد تفاوت با عدالت سازگار است ؟

در اینجا این سئوال پیش می آید که آیا ایجاد تفاوت واختلاف از نظر رزق وروزی درمیان مردم با اصول عدالت پروردگار ومساواتی که باید برنظام جوامع بشری حاکم باشد ، سازگار است ؟

در پاسخ این سئوال باید به دو نکته دقیقا توجه داشت :

۱-بدون شک اختلافی که در میان انسانها از نظر بهره های مادی ودرآمدها وجود دارد قسمت مهمش مربوط به تفاوت استعدادهای انها است،این تفاوت استعدادهای جسمانی وروحانی که سرچشمه تفاوت د رکمیت وکیفیت فعالیتهای اقتصادی می شود بهره  بعضی را بیشتر ودرآمد بعضی را کمتر می کند.

البته تردیدی نیست که گاهی صرفا حوادثی که از نظر ما جنبه تصادف دارد سبب می شود که بعضی به مواهب بیشتری دست یابند،ولی اینها را می توان امور استثنائی شمرد، آنچه پایه وضابطه اصلی در غالب موارد است ، همان تفاوت در کمیت یا کیفیت تلاشها است (البته موضوع بحث ما یک جامعه سالم وخالی از استثمار وبهره کشیهای ظالمانه است ، نه جوامع منحرف که از قوانین آفرینش ونظام انسان برکنارند ).

حتی کسانی را که ما گاهی آنها را انسانهای بی دست وپا وبی عرضه ای می پنداریم واز اینکه درآمدهای قابل ملاحظه ای دارند تعجب می کنیم اگر با دقت بیشتری در جسم وروان واخلاق آنها بیندیشیم وقضاوتهایی که از مطالعات سطحی سرچشمه می گیرد دور بیفکنیم ، خواهیم دید که آنها غالبا نقطه قوتی داشته اند که به جایی رسیده اند .

بهرحال این تفاوت درآمدها از تفاوت استعدادهایی سرچشمه می گیرد که آن هم نیز از مواهب الهی است ، ممکن است در پاره ای از موارد اکتسابی باشد ولی در پاره ای از موارد نیز قطعا غیر اکتسابی است ،

ینابراین حتی در یک جامعه سالم از نظر اقتصادی نیز تفاوت در آمدها غیر قابل انکار است ، مگر اینکه بتوانیم انسانهای قالبی همشکل وهمرنگ وهم استعداد بسازیم که هیچگونه تفاوتی با هم نداشته باشند وتازه اول دردسر ومشکلات است!..

۲- بدن یک انسان ، با اندام یک درخت ، یا یک بوته گل را در نظر بگیرید، آیا امکان دارد این ساختمان موزون با تساوی میان اعضاء واندامها از هر نظر پیدا شود ؟ آیا قدرت مقاومت واستعداد ریشه درختان می تواند با گلبرگهای لطیف شکوفه ها ، واستخوان پاشنه پا پرده های ظریف شبکیه چشم از هر نظر یکسان باشد ؟ واگر ما بتوانیم آنها را یکسان کنیم ، آیا فکر می کنید کار صحیحی انجام داده ایم ؟!

اگر از« شماره های » کاذب وخالی از «شعور» بگذریم ، فرض کنید ما یک روز بتوانیم همان انسانها ی قالبی وخیالی از هر نظر بسازیم وکره زمین را از پنجهزار میلیون نفر انسان هم شکل وهم قوار وهم ذوق وهمفکر وهمسان از هر نظر، درست مانند سیگارهایی که به یک کارخانه سفارش د اده اند ، پرکنیم .آیا آن روز زندگی خوبی نصیب انسانها خواهد شد ؟ مسلما نه ، جهنمی پیدا می شود که همه در آن در زحمت خواهند بود ، همه به یکسو حرکت می کنند ، همه یک چیز می خواهند همه یک پست می طلبند ، همه یکنوع غذا را دوست دارند ، وهمه می خواهند یک کار واحد انجام دهند .

بدیهی است خیلی زود عمر چنین زندگی پایان می یابد وبفرض باقی بماند زندگی خسته کننده بی روح ویکنواختی خواهد بود که چندان تفاوتی با مرگ ندارد .

بنابراین وجود تفاوت در استعدادها وآنچه لازمه این تفاوت است ، برای حفظ نظام جامعه وحتی برای پرورش استعدادهای مختلف، نهایت لزوم را دارد،وشعارهای کاذب هرگز نمی تواند جلو این واقعیت را بگیرد .

اما مبادا این سخن را این چنین تعبیر کنید که ما جامعه طبقاتی ونظام استثمار واستعمار را با این سخن می پذیریم . نه، هرگز،منظور تفاوتهای طبیعی است ونه مصنوعی وتفاوتهایی است که در عین حال مکمل یکدیگر ومعاون یکدیگر بوده باشند ، نه سدی برسر راه پیشرفت یکدیگر ایجاد کنند ونه تجاوز وتعدی بپردازند .

در اختلاف طبقاتی منظور از طبقات همان مفهوم اصطلاحی آن یعنی طبقه استثمار کننده واستثمار شونده است که هرگز موافق نظام آفرینش نیست،آنچه موافق وهماهنگ نظام آفرینش است ، تفاوت استعدادها وتلاشها وکوششها است ومیان این دو از زمین تا آسمان فرق است .

وبه تعبیر دیگر، تفاوت استعدادها باید در مسیر سازند ه به کار افتد، درست مانند تفاوت ساختمان اعضاء یک بدن، یا اندام یک گل، آنها در عین تفاوت معاون یکدیگرند ، نه مزاحم یکدیگر .

پس نتیجه می گیریم نباید تفاوت استعدادها ودرآمدها باعث سوء استفاده در راه ایجاد جامعه طبقاتی گردد.

وبه همین دلیل در پایان آیه مورد بحث می فرماید : « آیا آنها نعمت خدا را انکار می کنند » . ( افبنعمه الله یجحدون ).

اشاره به اینکه این تفاوتها در صورت طبیعیش نه صورت مصنوعی وظالمانه،از نعمتهای خدا است که برای حفظ نظام مجتمع بشری ایجاد شده است .

آخرین آیه مانند دو آیه گذشته با کلمه «الله » شروع می شود وبیانگر نعمتهای خداوندی است، اشاره به مواهب او از نظر نیروهای انسانی ومعاونان وکمک کاران، وهمچنین روزیهای پاکیزه می کند ، واین حلقه های سه گانه نعمت را که در این سه آیه ذکر شده تکمیل می نماید یعنی از نظام حیات ومرگ، شروع کرده، سپس تفاوت روزیها واستعدادها را که نظام « تنوع زندگی» است بیان می کند، وبا آیه مورد بحث که ناظر به نظام تکثیر مثل بشر،وروزیهای پاکیزه است پایان می گیرد .

می گوید : « خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد » (والله جعل لکم من انفسکم ازواجا)، همسرانی که هم مایه آرامش روح وجسمند وهم سبب بقاء نسل.

لذا بلافاصله اضافه می کند « واز همسرانتان برای شما فرزندان ونوه ها قرار داد» (وجعل لکم من ازواجکم بنین وحفده ).

«حفده » جمع «حافد» در اصل به معنی کسی است که بدون انتظار پاداش، با سرعت همکاری می کند، ولی عقیده بسیاری از مفسران، منظور نوه هاا ست وبعضی خصوص نوه های دختری را گفته اند .

بعضی دیگر معتقدند که بنون به فرزندان کوچک گفته می شود وحفده به فرزندان بزرگ که می توانند کمک وهمکاری کنند .

وبعضی هرگونه معاون وکمک کار را اعم از فرزندان وغیر فرزندان دانسته اند .

ولی معنی اول یعنی نوه ها در اینجا از همه، نزدیکتر به نظر می رسد، هر چند « حفده » در اصل مفهومش چنانکه گفتیم، وسیع است .

بی شک وجود نیروهای انسانی ، همچون فرزندان ونوه ها وهمسران در اطراف هرکس، نعمت بزرگی برای اواست ، که هم از نظر معنوی اورا حمایت می کنند وهم از نظر مادی.

سپس می فرماید: «خداوند از پاکیزه ها به شما روزی داد»(ورزقکم من الطیبات ).

«طیبات» در اینجا مفهوم وسیعی دارد که هرگونه روزی پاکیزه را شامل می شود خواه جنبه مادی داشته باشد یا معنوی،جنبه فردی داشته باشد یا اجتماعی .

ودر پایان یک نتیجه گیری کلی را بیان می فرماید: آیا آنها با این همه آثار عظمت وقدرت خدا که مشاهده می کنند، وبا این همه مواهبی که از ناحیه او به آنها ارزانی شده باز سراغ بتها  می روند « آیا به باطل ایمان می آورند ونعمت خداوند را انکار می کنند ؟» ( افبا لباطل یومنون وبنعمه الله هم یکفرون ).

این چه نوع قضاوت وچه برنامه نادرستی است که انسان سرچشمه نعمتها را فراموش کرده وبه سراغ موجودی برود که منشاء کمترین اثری نیست ومصداق روشن « باطل» در تمام ابعاد است.

اختیار انسان از عوامل جاذب یا دافع روزیها

حکمت الهی برپایه تفاوت انسانها از نظر استعداد ومواهب نهاده شده است، ولی با این همه آنچه پایه اصلی پیروزیها را تشکیل می دهد تلاش وسعس وکوشش آدمی است، آنها که سخت کوشترند، پیروزترند، وآنها که تنبلتر وکم تلاشترند، محرومترند.

به همین دلیل قرآن، بهره انسان را متناسب با سعی او می شمرد وصریحا می گوید: «ان لیس للانسان الا ما سعی »۱۹

ودر این میان به کار بستن اصول تقوی ودرستکاری وامانت ونظامات وقوانین الهی، واجرای اصول عدل وداد، اثر فوق العاده عمیقی دارد، چنانکه قرآن می گوید : ولوان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض

اگر مردمی که در شهرها وآبادیهای روی زمین زندگی می کنند ایمان بیاورند وتقوا پیشه کنند درهای برکات از آسمان وزمین را به روی آنها می گشاییم ۲۰

ونیز می فرماید:

ومن یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لا یحتسب

کسی که تقوا را پیشه کند خداوند گشایشی برای او می دهد واز آنجا که گمان ندارد به او روزی می بخشد۲۱

ونیز به همین دلیل، نقش انفاق را دروسعت روزی یاد آور شده ومی گوید :

ان تقرضواالله قرضا حسنا یضاعفه لکم

اگر به خد ا قرض الحسنه دهید یعنی در راه او انفاق کنید آن را برای شما مضاعف می گرداند ۲۲

شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که در زندگی اجتماعی، از میان رفتن یک فرد یا یک گروه، زیانش متوجه همه اجتماع می گردد، وبه همین دلیل نگهداری افراد وکمک به آنها بازده برای کل اجتماع دارد ( گذشته از جنبه های معنوی وانسانی).

خلاصه اینکه اگر نظام حاکم بر اقتصاد جامعه، نظام تقوا ودرستی وپاکی وتعاون وهمکاری وانفاق باشد بدون شک چنین جامعه ای نیرومند وسر بلند خواهد شد، اما اگر به عکس نظام استثمار وتقلب وچپاول وتجاوز وفراموش کردن دیگران باشد چنین جامعه ای از نظر اقتصادی نیز عقب ماند ه خواهدبود ورشته زندگی مادی آنها نیز متلاشی می گردد.

لذا در روایات اسلامی ، فوق العاده به مسئله تلاش وکوشش تواًم با تقوا برای کسب روزی اهمیت داده شده است تا آنجا که امام صادق علیه السلام می فرماید :

لا تکسلوا فی طلب معایشکم فان آبائنا کانوا یرکضون فیها ویطلبونها

در تحصیل روزی تنبلی نکنید زیرا پدران ما در این راه می دویدند وآن را طلب می کردند۲۳

ونیز از همان امام بزرگوار می خوانیم :

الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله

کسی که برای خانواده خود، تلاش روزی می کند، مانند مجاهدان راه خدا است ۲۴

حتی دستور داده شده است که مسلمانان صبح هرچه زودتر از خانه خارج شوند وبه دنبال تلاش برای زندگی بروند  واز جمله کسانی که دعایشان هرگز به استجابت نمی رسد، کسانی هستند که تنی سالم دارند وگوشه خانه نشسته وتنها برای گشایش روزی دعا می کنند .

در اینجا این سئوال پیش می آید پس چرا در آیات وروایات بسیاری، روزی بدست خدا معرفی شده است وتلاش در راه آن مذموم است؟!

در پاسخ این سوال باید به دو نکته توجه داشت :

۱-دقت در منابع اسلامی نشان می دهد که آیات یا روایاتی که در نظر سطحی وابتدائی – چه در این بحث چه در بحثهای دیگر – متضاد به نظر می رسند، هرکدام به یکی از ابعاد مسئله ای که دارای بعدهای مختلفی است نظر دارند که غفلت از این ابعاد موجب توهم تناقض شده است .

آنجا که مردم با ولع وحرص هرچه شدید تر به دنبال دنیا وزرق وبرق جهان ماده  می روند، وبرای نیل به آن از هیچ جنایتی فروگذار نمی کنند، دستورات موکد وپشت سرهم وارد می شود وآنها را به ناپایداری دنیا وبی ارزش بودن مال وجاه توجه می دهد .

وآنجا که گروهی به بهانه زهد،دست از کار وکوشش وتلاش می کشند، اهمیت کار وکوشش به آنها گوشزد می شود، در حقیقت برنامه رهبران راستین نیز باید چنین باشد که جلو افراط وتفریط ها را به طرز شایسته ای بگیرند.

آیات وروایاتی که تاکید می کند روزی دست خداست وسهم وبهره هرکسی را خدا تعیین کرده در حقیقت برای پایان دادن به حرص وولع ودنیا پرستی وفعالیت بی قید وشرط وبی حد ومرز برای کسب درآمد بیشتر ، نه اینکه هدف آن خاموش کردن شعله های گرم وداغ نشاط کار وکوشش برای زندگی آبرومندانه ومستقل وخودکفا است.

وبا توجه به این واقعیت، تفسیر روایاتی که می گوید : بسیاری از روزی ها است که اگر شما هم به دنبال آن نروید به دنبال شما می آید، روشن می شود.

۲-از نظر جهان بینی توحیدی همه چیز به خدا منتهی می شود ویک خدا پرست موحد راستین چیزی را از ناحیه خود نمی داند، بلکه هر موهبتی به او می رسد، سرچشمه آن را از خدا می بیند ومی گوید :

بیدک الخیر انک علی کل شی قد یر

کلید همه خوبیها ونیکیها به دست تو است وتو برهر چیزی قادر وتوانائی ۲۵

وبه این ترتیب او باید در هر مورد توجه به این حقیقت داشته باشد که حتی فرآورده های سعی وکوشش وفکر وخلاقیت او نیز اگر درست بنگرد از طرف خداست، واگر یک لحظه نظر لطفش برگرفته شود همه اینها خاموش می گردد.

اوبه هنگامی که بر مرکب سوار می شود « سبحان الذی سخرلنا هذا » می گوید: (منزه است خداوندی که این را مسخر ما ساخت ) او به هنگامی که به نعمتی برسد، سرود توحید را سرمی دهد ومی گوید: وما بنا من نعمه فمنک «هر نعمتی داریم از توست ای خدا » وحتی هنگامی که یک گام مهم اصلاحی همچون پیامبران در مسیر نجات انسانها برمی دارد، می گوید:

وما توفیقی الا بالله علیه توکلت وا لیه انیب

موفقیت من تنها از ناحیه خدا است، براو توکل کردم وبه سوی او باز می گردم ۲۶

ولی آنچه مسلم است درکنار همه این بحثها، اساس وپایه کسب روزی ، تلاش وفعالیت صحیح ومثبت وسازنده و دور از هرگونه افراط وتفریط است، و اما روزیهایی که بدون تلاش به انسان می رسد، جنبه فرعی دارد نه اساسی، وشاید به همین دلیل، علی علیه السلام در کلمات قصارش در درجه اول، روزی هایی را ذکر می کند که انسان به دنبال آن می رود سپس آنها که به دنبال انسان می آید :

یابن آدم ! الرزق رزقان رزق تطلبه ورزق یطلبک

ای فرزند آدم روزی دوگونه است یکی آن روزی که تو به دنبال آن می روی،ودیگری آن روزی که او به دنبال تو می آید

مساوات ومواسات

در آیات فوق اشاره ای به تنگ نظری وبخل بسیاری از انسانها شده که آنها حاضر نیستند از مواهب بیشتری که در اختیار دارند به زیر دستان خود ببخشند، مگر آنانکه در مکتب تربیتی انبیاء ورهبران الهی، پرورش یافته اند.

در ذیل همین آیات در روایاتی تاکید وتوصیه به مسله مساوات ومواسات شده است از جمله : در تفسیر علی بن ابراهیم در ذیل آیات فوق می خوانیم :

لا یجوز للرجل ان یخص نفسه بش من المأ کول دون عیاله

برای انسان سزاوار نیست که در خانه غذای اختصاصی داشته باشد واز چیزی بخورد که خانواده او نمی خورد۲۷

ونیز از ابوذر نقل شده که می گوید از پیامبر صلی الله علیه واله شنیدم که می فرمود:

انما هم اخوانکم فاکسوهم مما تکسون، واطعموهم مما تطعمون، فما روی عبده بعد ذلک الا وردائه ردائه ، و ازاره ازاره ، من غیر تفاوت!

زیر دستان شما برادران شما هستند از آنچه می پوشید به آنها بپوشانید، واز آنچه می خورید به آنها اطعام کنید- ابوذر بعد ازاین توصیه پیامبر صلی الله علیه واله کاری می کرد که ردا ولباس زیر دستانش با خودش کمترین تفاوتی نداشته باشد۲۸

از روایات فوق وهمچنین از خود آیه که می فرماید: « فهم فیه سواء »استفاده می شود که اسلام توصیه می کند که همه مسلمانان به عنوان یک برنامه اخلاق اسلامی با همه اعضاء خانواده خود وکسانی که در زیردست آنها قرار دارند،حتی الامکان مساوات را رعایت کنند، ودر محیط خانواده ودر برابر زیردستان هیچگونه فضیلت وامتیازی برای خود قائل نشوند.

تنظیم : زهره معصوم زاده

پی نوشتها :

۱-   صحیفه سجادیه –دعاء ۴۸

۲-   قران –سوره احقاف-آیه ۱۲

۳-   همان –سوره هود –آیه ۱۱۳

۴-   همان-انعام –آیه ۸۲

۵-   همان-فرقان- آیه ۲۷

۶-   همان –کهف- آیه ۲۹

۷-   همان-غافر- آیه ۵۲

۸-   بحارالانوار –ج۷۵-ص ۳۱۴

۹-  نهج البلاغه –خطبه ۱۷۶

۱۰- اصول کافی- ج۲-ص۳۳۱

۱۱- غررالحکم –حدیث۰۳ ۸

۱۲- همان –حدیث ۲۶۴۵

۱۳- بحار الانوار –ج۷۵-ص۳۷۲

۱۴- اصول کافی-ج۲-ص ۳۳۳

۱۵- بحار الانوار-ج۷۵-ص ۳۷۴

۱۶- قرآن – سوره نحل-آیه ۷۰

۱۷- همان-آیه ۷۱

۱۸- همان-آیه ۷۲

۱۹- همان-سوره نجم –آیه ۳۹

۲۰- همان-سوره اعراف-آیه ۹۶

۲۱- همان-سوره طلاق-آیات ۲و۳

۲۲- همان-سوره تغابن-آیه ۱۷

۲۳- وسائل الشیعه –ج۱۲-ص۴۸

۲۴- همان-ج۱۲- ص۴۳

۲۵- قرآن –سوره ال عمران-آیه ۲۶

۲۶- همان-سوره هود-آیه ۸۸

۲۷- تفسیر نور الثقلین-ج۲-ص ۶۸

۲۸- همان

 

نویسنده : زهره معصوم زاده ، مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران کشور، (بانک مقالات)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: