یکشنبه - ۱۳۹۹/۰۵/۱۹
صفحه اصلی >> مقالات >> دین و اندیشه >> تفاوت حق و باطل و نحوه نگرش به آن در دین (پژوهشگر : حدیثه طالع زاری)

تفاوت حق و باطل و نحوه نگرش به آن در دین (پژوهشگر : حدیثه طالع زاری)

در این تحقیق برای نشان دادن تمایز حق و باطل ابتدا حق و باطل را تعریف کردیم که از چه ماده و ریشه ای هستند و چهره حق و حقیقت را ترسیم کردیم تا شناخت بهتری از حق داشته باشیم و بتوانیم به وسیله آن باطل را بشناسیم . نگاه قرآن به حق و باطل یکسان نیست شاید حق در ابتدا چهره خود را نشان ندهد برعکس باطل که همواره با آب رنگ و سر و صدا همراه است و حق ماندنی است و باطل رفتنی است . باطل ابتدا برای خوب جلوه کردن به خود رنگ و لعاب حق را می دهد تا انسان های زود باور و ایمان سست دارند را گول بزند و جای خود را بین دلها بازدارند . پس بنابراین انسان همیشه باید متوجه حوادث پیرامونش باشد چون همیشه حق و باطل در هم آمیخته اند و جدا کردن آنها به صبر و تقوا نیاز دارد .

واژگان کلیدی :

حق – باطل – ایمان – کفر

 

 

 

 

مقدمه

« والعصر * ان الانسان لفی خسر * الا الذین آمنوا و عملو الصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر »

خداوند در قرآن سوگند خورده است که انسان در زیان است ، مگر آنهایی که ایمان آورده اند و اعمال صالح دارند و همدیگر را به حق و صبر توصیه می کنند .

بنابراین برای رهایی از خسران ابدی ، اولا باید ایمان را پاس داشت، ثانیا صالح بود ، ثالثا باید همدیگر را به حق و صبر توصیه کرد .

در این سوره قسم یاد کرده به عصر که همه انسانها در خسران عظیمی هستند و اصل سرمایه های عظیمی را که خدا به ایشان مرحمت کرده به خاطر اتخاذ هدفهای همچون یخی در گرما تابستان از دست می دهد ، مگر آنهایی که به خدا ایمان آورده اند چون تنها خدا و ایمان به اوست که تمام سرمایه ها و استعدادهای انسان را به جریان می اندازد و آنها بیشتر می کند عمر وسیله عیش در آخرت می سازد .

آیه بطور مشخص به یک عمل صالح اشاره می کند و آن سفارش کردن به سایر مومنین است آنهم سفارش همدیگر به حق و سفارش کردن به یکدیگر به صبر ، پس در واقع می خواهد به نقش اجتماعی مومنین تاکید کند .

 

 

 

 

 

 

 

تعریف حق و باطل از نظر لغوی و اصطلاحی

برای حق و باطل ، در کتاب های لغت معانی گوناگونی ذکر کرده اند راغب اصفهانی در کتاب مفردات می گوید : « اصل حق به معنای مطابقت و موافقت است »[۱]

در لغت حق ( ح – ق- ق ) به معنای ثبوت ضد باطل و موجود ثابت ، وجود ثابتی که انکار آن روا نباشد و با توجه به کاربردهای کلمه ( حق) در لغت و قرآن می توان گفت : « حق » یعنی : ثابت ، لازم ، صحیح و عدل .

در معنای لغوی باطل ، راغب اصفهانی در کتاب مفردات القرآن می افزاید : «باطل ، نقیض حق و عبارت است از مسئله که وقتی به جستجوی آن می پردازیم ، ثابت نشود »[۲]

باطل مقابل حق است و آن را فاسد و بی اثر و ضایع می سازد و یکی از دلایل اینکه می گویند نباید به باطل دل بست ، همین است که باطل ، ماندنی نیست و به قول سعدی : هر چه دیر نیابد دل بستن را نشاید ، باطل عمری کوتاه دارد ؛ اما متاسفانه هزار چهره و جامه هم دارد هر بار به هر شکلی تازه ظاهر می شود و عده ای را می فریبد بنابراین هرگز نباید نابودی شکلی از باطل و به معنای نابودی مطلق آن داشت ، بلکه این جنگ همواره میان حق و باطل ها وجود دارد و تا ظهور حجت الله خداوند ، زمین خالی از باطل های رنگارنگ نخواهد بود .[۳]

گفتنی است که معنای لغوی حق ، تفاوتی با معنای اصطلاحی آن ندارد . فقها نیز برای « حق » تعریف اصطلاحی ارائه نکرده اند و حق را در همان معنای لغوی اش به کار برده اند« باطل » را هم به اموری که به لحاظ شرعی نادرستند و منشاء  و مبنای امور صحیح شرعی نیستند ، اطلاق کرده اند .[۴]

حق و حقیقت

در قرآن کریم حق به معنای عام به کار رفته است .

الف ؛ حق درمقابل باطل ، مانند « جاء الحق و زهق الباطل » [۵] حق آمد و باطل نابود شد .

« باطل چون با قوانین خلقت ناهماهنگ است و سهمی از وا قعیت ندارد لذا بی ریشه و تهی است در حالی که حق ، عین  واقعیت و دارای ریشه و هماهنگ با قوانین خلقت است و بدیهی است همین پایدار می ما ند »[۶]

« قل جاء الحق و ما یبدی الباطل و ما یعید » [۷] بگو : حق آمد و باطل نمی تواند آغاز گر چیزی باشد و نه تجدید کننده آن .

« بر تحقق حکومت حق و زوال باطل همه نسخه نجات بخش لازم است هم پیرامون حرف شنو و قرآن آن نسخه شفا بخش است که به تنهایی علت درمان نیست مگر آنکه پیرامون حرف شنویی داشته باشد و اگر مسلمین قابلیت لازم را پیدا کنند باطل ابتکار را از دست داده و بی رنگ شده و سر انجام محو می شود »[۸]

ب ؛ حق در مقابل ضلالت و گمراهی : « فماذا بعد الحق الا الضلال فا نی تصرفون » [۹] بعد از حقیقت جز گمراهی چیست ؟ پس چگونه از حق باز گردانده می شوید ؟

« حال که حق معلوم شد و فهمید ید معبودی جز الله نیست . پس از عبادتش سر پیچی می کنید ؟آیا بعد از حق که هدایت به همراه دارد جز باطل که گمراهی به بار می آورد چیز دیگری هست ؟ یعنی هر کس از حق رو برگرداند در واقع از هدایت محروم شده و گرفتار ضلالت می شود با این چگونه شما را از حق به باطل می کشانند ؟[۱۰]

ج ؛ حق در مقابل سحر که زیر مجموعه باطل است  ، نظیر سحر در داستان حضرت موسی ( علیه السلام ) که فرمود : من آنچه را آورده ام حق است ، نه سحر ولی آنچه را شما به میان آورد ید سحر است و باطل .[۱۱]

« قال موسی ما جئتم به السحر »[۱۲] ، موسی گفت آنچه شما آوردید سحر است .

« سنت الهی اینست که در عالم هستی حق را تحقق بخشد و باطل از میان ببرد لذا سحر را در مقابل حق نابود می سازد یعنی خدا  با هرعملی به اقتضا ی طبیعتش رفتار می کند اگر عمل صالح باشد آنرا به صلاح ونتیجه خوب می رساند واگرعمل فاسد بود آنرا فاسد وبی نتیجه خواهدکرد چون حقیقت سحر آنست که موضوع غیر وا قعی را در برابر حواس وانظار مردم به صورت واقعی وانمود می کند پس سحر فی نفسه پوچ و نابود شدنی است و زیر مجموعه باطل است »[۱۳]

د ؛ حق در مقابل هوا . قرآن کریم حق را در مقابل هوا به کار برده است « ولو اتبع الحق اهوائهم لفسدت السموات و الارض » و اگر حق از هوسهای آنها پیروی می کرد قطعا آسمانها و زمین و هر که در آنهاست تباه می شد .[۱۴]

« پس اگر عالم انسانی بواسطه تبعیت حق از هوسها تباه شود و انواع فحشاء و منکرات رونق یابد آنوقت نظام آسمان و زمین نیز بواسطه پیوند عالم انسانی با همه عالم رو به فساد و اخلال می گذرد و مگر آنکه بگویی عالم بشریت و عالم سایر موجودات هر کدام برای خود نظام جداگانه ای دارند ، که این را هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد »[۱۵]

و در پایان حق از جانب پروردگار است یعنی هر چیزی که متصل شود به خداوند حق است و گر نه باطل و نابود شدنی است « الحق من ربک »[۱۶]

حق از جانب پروردگار است « حق همواره از طرف پروردگار خواهد بود زیرا حق به معنی واقعیت است و واقعیت چیزی جز هستی نیست که از سوی خدا اضافه می شود در حالی که باطل ، نیستی و عدم است و با ذات خدا بیگانه است »[۱۷]

نوع نگاه قرآن به حق و باطل

انسان در نمازی که می خواند و همیشه از خدا درخواست صراط و راه می کند که همان راه حق است و در خاتمه معلوم می شود که انسان در جستجوی راهیان راه و طی کنندگان مسیر است که همان ائمه ( علیه اسلام ) و اولیای[۱۸] مقربین هستند . لذا در جای دیگری فرمود : « و من یطیع الله فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبین و الصدقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا »[۱۹].« کسی که اطاعت از خدا و رسول کند پس آنها با افرادی هستند که خداوند آنها را مورد نعمت خود قرار داده ( و آنها ) انبیاء و بسیار راستگویان و شهدا و افراد صالحند و ( این ) چه نیک رفاقتی است که آنها دارند » .

« کسانی که خدا و پیامبرش را اطاعت کنند به چهار طائفه ملحق می شوند بدون آنکه از ایشان بشوند ۱- انبیاء که نخستین گام را برای هدایت و دعوت مردم به صراط مستقیم بر می داشتند . ۲- صدیقینی که در گفتار و در اعمال فقط حق می گویند و عمل می کنند . ۳- شهداء که گواهان و ناظران اعمال مردم هستند که در میدان جهاد شهید شدند . ۴- صالحین که با انجام کارهای سازنده به مقامات برجسته نایل شدند و صلاحیت نعمت خدا را پیدا کردند .

شاید بتوان گفت که برای ساختن جامعه ای که بر پایه حق و حق گرایی باشدابتدا باید رهبران حق واردمیدان شوند و پس مبلغان صدیق که قول و فعلشان هماهنگ است و بدنبال آنها افرادی باشد که برای عناصر مزاحم آماده جانبازی باشند و با طی این مراحل است که در یک جامعه حق جلوه می کند .»[۲۰]

ما دائم در نماز می گوییم خدایا من راه افرادی که به آنها نعمت دادی را می طلبم و پیوسته راه مغبوضین و ضالین و گمراهان که راه باطل است را ازخود دفع می کنم .

« صراط الذین ا نعمت علیهم غیر ا لمغضوب علیهم ولاالضالین »[۲۱] « راه کسانی که به آنان نعمت داده ای نه آنهایی که مورد غضب تو قرار گرفتند و نه آنها که گمراه هستند ».

« علاوه بر صراط مستقیم ، دو راه دیگر نیز وجود دارد که هر دو آنها راه  باطل است یکی راه افرادی که از روی لجاجت و پس از شناخت حق بسوی باطل می روند ، اینان مورد غضب خداوند هستند و دیگر ی راه آنهایی که گمراهند و نمی توانند حق و باطل را تشخیص دهند .»[۲۲]

پس با توجه به نگاه قرآن به حق و باطل در می یابیم صراط مستقیم آن راهی است که روندگانش هم با  حق لجاجت نمی ورزند و هم از بصیرت برخوردارند . بعبارت دیگر انسان وقتی موفق می شود مسیر نقص تا کمالش را طی کند و نیازهای واقعی اش را رفع سازد که در ویژگی « حق پذیری » و « قدرت تشخیص حق از باطل » را داشته باشد .

ویژگی های حق و باطل در قرآن

ویژگی های حق

۱-استقلال و ایستادگی حق روی پای خود و عدم وابستگی به غیر خدا .[۲۳]

« و لا ترکنو الی الذین ظلموا فتمسکم النار »[۲۴] . « به ستمکاران اعتماد و اتکاء ننماید که دچار آتش خواهید شد ». « در امر دین و زندگی خود را روی میل و رغبت به ظالمین اعتماد نکنید مثلا پاره ای از حقایق دینی را که به نفع آنهاست بگویید و آنچه به ضرر ایشان است نگویید یا به آنها اجازه دهید در امور جامعه اسلامی مداخله کنند بعبارت دیگر پاکی و خلوص دین خدا و جامعه اسلامی را از بین نبرید و راه حق را از طریق باطل طی نکنید و حقی را به واسطه زنده کردن باطل ، احیاء نکنید یا حقی را با از بین بردن حق دیگر احیاء نکنید »

۲- حق نیرومند است و پایدار و جاودانه ولی باطل ضعیف و سست و بی فرجام است مثل ( تار عنکبوت ) و ( کف آب )» . « للحق دوله و للباطل جوله » دولت و دوام برای حق و جولان برای باطل است .

۳- در برنامه حق همه کارها به اذن الله انجام می گیرد و رضای خدا تعقیب می شود .

« یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه »[۲۵] خارج می کند خدا آنها را از تاریکی به سوی نور به اذن خود .

« خدا به فرمان خودش ، در پناه  نور قرآن انسان را از انواع تاریکیها به سوی نور توحید و علم و اتحاد رهبری می کند و سرانجام آنها را به صراط مستقیم هدایت می فرماید ، صراطی که از نظر اعتقادی و عملی هیچ انحرافی در آن نیست و رهروانش را حتما به مقصد می رساند »[۲۶]

ولی در باطل – رضای خدا و اذن خدا مطرح نیست بلکه فقط تبعیت از هوای نفس است .

« ارایت من اتخذ الهه هویه »[۲۷] آیا نمی نگری به آنکه هوای خود را خدای خود ساخته است .

« تو نمی توانی کسانی را که خدا برای همیشه گمراهشان کرده ، به  راه هدایت بیاوری چون وکیل آنها نیستی تا بتوانی چنین کاری بکنی . از نظر قرآن ، اطاعت هر چیزی به معنای عبارت آنست و اطاعت از هوای نفس یعنی معبود گرفتن آن ، پس منشاء شرک چیزی جز اطاعت از هوسهای نفسانی نیست »[۲۸]

۴- در حق همیشه توجه و توکل به خداست . در هر کار همیشه با عنوان ربنا ، ربنا ، متوجه خدا هستند ، مثل علی الله فتوکلوا – بر خدا توکل نمائید – و علی الله فلیتوکل المومنون ، مومنون باید حتما بر خدا توکل نمایند . و من یتوکل علی الله فهو حسبه ، هر که به خدا توکل نماید خدا او را کفایت می کند ، ولی اهل باطل  از خدا غافلند .

« ولا تطع من اغظنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا »[۲۹] تبعیت نکن از آنکه قلبش از یاد ما غافل است و از میان خود تبعیت می کند .

« از افرادی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم ، اطاعت نکن همانها که از هوای نفس پیروی می کنند و همه اعمالشان افراطی و خارج از تعادل و همراه با اسرافکاری است »[۳۰]

۵- دشواری راه حق ، مثل راه همه کمالات ، راه حق چون راه کمال و ترقی و پیشرفت است مشکل است ، راه حق راه فداکاری و گذشت است ، راه تسلط بر خواسته های نفسانی است لذا فرموده اند « ان امرنا هذا صعب مستصعف » راه ما سنگین و دشوار است . پویندگان راه حق باید مردان کاری ، و ناخداهای طوفان دیده طلاهای دبوته گداخته باشند لهذا دست تربیت مربی هست ، اول مردان خدا از گردنه های بزرگ تکلیف عبور می دهد ، و با انواع بلاها برای پروریدنشان مبتلا می کند و آنها را پر صبر و حوصله بار میاورد آنگاه مامور نجات انسانها می کند »[۳۱]

۶- حق دارای استقامت و پایداری است .

« یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا »[۳۲]

خدا کسانی را که ایمان آرده اند ، در زندگی دنیا و آخرت با سخن استوار ثابت می گرداند .

« مومنان اگر برایمان خود ثابت بمانند و استقامت به خرج دهند ، خدا نیز آنها را در حیات دنیا و آخرت بر همان ایمانشان ثابت می کند تا از انحرافات و سقوط در امان بمانند و در همه حال ثابت باشند »[۳۳]

۷- حق دارای صداقت و یکرنگی و خلوص است ولی در باطل تزوید و حیله جزء تاکتیک است .

۸- در حق مزد مطرح نیست ، « قل لا اسئلکم علیه اجرا »[۳۴]. بگو من از شما هیچ مزدی برای این رسالت نمی طلبم .

۹- در جبهه حق همیشه امید به خداست .« و ترجون من الله ما لا یرجون »[۳۵]. شما به خدا امید ی دارید که دشمنان شما ندارند .

۱۰- حق از طرف خداست . الحق من ربک که در موارد زیادی آمده است .

۱۱- همه کارها حق مقید حق است ( به دلیل ۲۷۰ واژه در قرآن ) .

۱۲- حق جلوه ذاتی و ریشه فطری دارد . هر انسانی طوری آفریده شده که حق را می پذیرد ، مدافع حق است ، با باطل  می ستزد  ولی باطل ریشه فطری ندارد، بلکه دستی او را می پروراند ، حق همینقدر که به ظهور برسد ، به خاطر زمینه فطریش مورد انسان قرار می گیرد ، کتمان حق از طرف دشمن ، برای این است که به ظهور نرسد . لذا حق دیرتر پیش می رود ولی خوب نفوذ می کند .

۱۳- در جبهه حق اتحاد است و اهل حق هر یک دیگری را تصدیق می کند هر پیغمبری که می آید مصدق قبلی ها است « مصدقا لما بین یدیه » ولی اهل باطل یکدیگر را لعن می کنند « کلما دخلت امه لعنت اختها »[۳۶] جنایتکاران بعد از جنایت هر کدام می کوشند که دیگری را متهم کنند .

۱۴- حق با بینه علم و روشنی همراه است .« قل انی علی بینه من ربی » بگو: من از جانب پروردگارم دلیل آشکاری همراه د ارم .

ویژگی حق

دلیل آشکار همان قرآن است که کلام خداست ، خداوند بهتر از همه حق و باطل را از هم جدا می سازد چون کسی که می تواند بخوبی حق را از باطل جدا سازد که هم علمش بیشتر از همه باشد و هم قدرت کافی برای اعمال علم خود داشته باشد و چون علم و قدرت او نامحدود است لذا بهترین جداکنندگان است .[۳۷]

۱۵- حق بدگویی نمی پذیرد .« لا تسبوا الذین یدعون من دون الله »[۳۸]. به آنهایی که غیر خدا را می خوانند دشنام نگوئید .

۱۶- در حق طرد افراد مطرح نیست ، بلکه هر لایقی پذیرفته می شود . « و لا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداه و العشی یریدون وجهه »[۳۹]

طرد نکن آنان را که صبح و شام خدای را می خوانند و هدفشان همواره خداست .

۱۷- حق طبق ما انزل الله حکم می کند ، ولی باطل بخلاف ما انزل الله حکم می کند .[۴۰]

۱۸- در حق ادعاهای فوق العاده نیست ، بلکه فقط پیروی از وحی می شود .[۴۱]

۱۹- دستگاه حق رشوه نمی پذیرد .[۴۲]

۲۰- ترس نیست .«  الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون »[۴۳]

آگاه باشید که بر دوستداران خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین می شوند . آگاه باشید اولیاء خدا کسانی هستند که بین آنان و خدا حجابی نیست و به این رسیده اند که علم و قدرت و مال و هر کمالی از آن خداست.

لذا برای خود هیچ ملکی و حقی را نمی پذیرند به همین علت هیچوقت از این نمی ترسند که در آینده آنچه را که دارند از دست داده اند چون ترس و غم در صورتی است که انسان ، اولاد و مال و مقام و … را از خود بداند .[۴۴]

ویژگی های باطل

۱-هوا پرستی و تبعیت هواها .

۲ – غفلت از خدا « بانهم کذبوا بایاتنا و کانوا عنها غافلین »[۴۵]. آنان آیات ما را دروغ انگاشته و غفلت ورزیدند .

۳- عدم استقلال .

۴- سستی و ناپایداری ( مثل تار عنکبوت و کف آب به تعبیر قرآن ) .

۵-  مکر و فریب و تزوید .

۶- مزد خواهی « ان لنا لاجرا ان کنا غالبین »[۴۶]. ساحران نزد فرعون آمدند و گفتند : آیا اگر ما پیروز شدیم برای ما پاداشی خواهد بود .

۷- خدا مطرح نیست .

۸- پیوستگی مطرح است .

۹- اهل باطل ( بخلاف حق ) از ظن و گمان تبعیت می کنند .« و انا لنظنک من الکاذبین ».[۴۷]

۱۰- تبعیت از سبیل الغی – در برابر سبیل الرشد .

« و ان یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلا و ان یروا سبیل الغی یتخذوه سبیلا »[۴۸]. و اگر راه صواب را ببینند  آن را بر نگزینند و اگر راه گمراه را ببینند آن را راه خود قرار دهند .

۱۱- رب تراشی به منظور بازداری از راه خدا « و جعلو الله ا نداد لیضلوا »[۴۹] . و برای خدا همانندهایی قرار دادند تا مردم را از راه او گمراه کنند . « سران شرک از روی عمد و اختیار و بدون هیچ غفلت و اشتباهی توحید را به کنار نهاده و برای خدا شبیه و شریکهایی قرار دادند تا مردم را از راه خدا گمراه و به بردگی خود وادار کنند تا بلکه اموالشان را بربایند و به مقاصد دنیوی خود برسند .»[۵۰]

۱۲- تشت و تفرقه افکنی و دو روئی و نفاق .

۱۳- اجداد گرائی « قالوا حسبنا ما وجدنا علیه آبائنا »[۵۱]  گویند آنچه نیاکانمان را بر آن یافته ایم ما را بس است .« وقتی بت پرستان گفته می شد به سوی حق آید می گویند آنچه از پدرانمان یافتیم ما را بس است».

۱۴- تکذیب حق .« فقد کذبوا بالحق لما جاءهم فسوف یاتیهم » [۵۲] . آنان حق را هنگامی که به سویشان آمد تکذیب کردند .

۱۵- جدال با حق . « و اذا جاءوک یجادلونک »[۵۳] چون به نزد تو می آیند با تو جدال می کنند .

۱۶- عدم اعتقاد به بعثت . « و ما نحن بمبعوثین » و گفتند : جز همین زندگی دنیوی ما زندگی دیگری نیست و بر انگیخته نمی شویم .

۱۷- ضعف و زبونی .« ان کان کیدا الشیطان کان ضعیفا » فقط در حد وسوسه است « یوسوس فی صدور الناس ».[۵۴]

۱۸- عدم ثبات .« مثل الذین کفروا بربهم اعمالهم کرماد اشتدت به الریحفی یوم عاصف لا یقدرون مما کسبوال علی شیء ذلک هو الضلال البعید ».[۵۵]

۱۹- مثل کسانی که به پروردگار خود کافر شدند ، اعمالشان به خاکستری می ماند که بادی تند در روزی طوفان بر آن بوزد از آنچه بدست آورده اند چیزی به دستشان نمی رسد اینست همان گمراهی دور و دراز .[۵۶]

۲۰- تهمت و افتراء بحق . « ان هذا لساحر مبین »[۵۷]. « کافران وقتی آیات خدا را می شنیدند ، متوجه می شدند که از نوع کلام خودشان نیست چون سراسر دل آنها را فرا می گرفت و مردم را شیدای خود می کرد لذا می گفتند این مرد ساحر آشکاری است و کتابش سحر مبین است .»

ظهور باطل در چهره حق

اگر اهل باطل چهره واقعی خود را بپوشاند و لباس حق بر تن کنند و با زبان اهل حق سخن بگویند و بعضی از اهل حق نیز با آنها معاشرت داشته باشند و اهل باطل رفتار و کردار ظاهری خود همانند رفتار و کردار اهل حق کنند ، جامعه پذیرای آنها خواهد شد . اما اگر روزی مکر آنها آشکار شود و نقاب از چهره برداشته شود ، جایی برای آنها باقی نمی ماند . باطل اگر در چهره خود آشکار شود مقبولیت نمی یابد . به همین دلیل خدا.ند از پوشاندن لباس حق بر تن باطل نهی می کند و می فرماید : « تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون » [۵۸] ، حق و باطل را در هم نیامزید و حق را کتمان نکنید در حالی که می دانید « علمای یهود برای گمراه ساختن مردم به دو شیوه عمل می کردند ، از یکطرف حق را با باطل در هم آمیختند تا حق را بپوشانند  و از طرف دیگر کتمان و پنهان می ساختند ، این دو شیوه گمراه سازی در تمام زمانها حتی زمان حاضر رایج است . هم کتمان ، جرم است و هم آمیختن حق و باطل گناه است چون هر دو از نظر نتیجه یکسان می باشد پس حق را بگویید هر جند به زیان شما باشد و باطل را با آن نیامیزید هر چند منافع زود گذرتان به خطر بیفتد »[۵۹]

باطل هر گاه عریان و آن گونه که هست ، ظاهر شود ، کسی از آن پیروز نمی کند . به همین دلیل دائم می کوشد حق خود را ظاهر سازد . باطل هزار چهره دارد و هر بار با چهره ای جدیدی خود را آشکار می کند و زبان و رفتار خود را تعقیر می دهد که شناخته نشود ، بدین رو بر دانشمندان امت و بر فرزانگان ملت است که همواره این چهره ها را شناسایی کنند و به مردم بشناسند .

حق و باطل قرنها است که با یکدیگر می جنگند . گاهی باطل ، حق را شکست می دهد و به جای او می نشیند و خود را حق می نمایاند و گاهی حق پرچم پیروزی خود بر به اهتراز در می آورد . باطل همواره هیاهویی و غوغا سالار است ؛ اما حق ، متواضع ، کم سرو صدا و پر محتوا است . حق ، همیشه متکی به نفس است ، اما باطل از آبروی حق مدد می گیرد . خود را به لباس او در می آورد و از حیثیت او سوء استفاده می کند .

یکی از خصایص باطل این است که هر لحظه به شکلی و هر لحظه لباس دیگر در می آید تا اگر او را در یک لباس شناختند در لباس دیگر بتواند چهره خود را پنهان سازد ، گاهی باطل به نقطه ای می رسد که دیگر امکان بقا ندارد ، و در این لحظه از متن جامعه به خارج پرتاب می گردد ؛ اما همین که از در بیرون می رود ، از پنچره داخل می شود و این بار با صورتی دیگر و فریبی تازه تر و ترفندهایی قوی تر .[۶۰]

نتیجه

یک نمونه بارز از قیام حق بر علیه باطل ، و قیامی که به ظاهر شکست خورده و سرکوب شده و در واقع پیروز و پایدار امام حسین علیه السلام است .

« باید ببینیم آیا امام حسین به مقصودش رسید یا نرسید ؟ آیا توانست یک فکر را در دنیا زنده کند یا نتوانست ؟ می بینیم که توانست . هزار و سیصد سال است که این نهضت هر سال یک پیروزی جدید بدست می آورد . یعنی هر سال عاشورا ، عاشورا است و معنی کل یوم عاشورا این است که هر روز به نام امام حسین با ظلم و باطلی مبارزه می شود و حق و عدالتی احیاء می شود ، این پیروزی است و پیروزی بالاتر از این چیست ؟ »[۶۱]

و انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی ایران هم که نمونه ای از قیام حق علیه باطل است به تاثیر از قیام عاشورا است .

 

 

منابع و ماخذ

۱-قرآن کریم

۲- معجم المفهرس

۳- راغب اصفهانی ، المفردات الفاظ قرآن

۴- استاد شهید مرتضی مطهری ، « حق و باطل » ، چاپ اول ، انتشارات صدرا ، ۱۳۶۱

۵- عباسعلی اختری ، شناخت حق و باطل ، قم ، ۱۶ شهریور ۱۳۵۹ هجری شمسی

۶- غلامعلی نعیم آبادی ، نشانه ها و راه هایی شناخت حق و باطل ، چاپ اول ، ۱۳۸۹ ، ناشر توسعه قلم

۷- سید مرتضی حسینی اصفهانی ، نگرشی بر بیانات مقام معظم رهبری ( تفصیلی بر عوام و خواص حق و باطل )، انتشارات فرهنگ قرآن ، زمستان ۱۳۷۷

۸- آیت الله جوادی آملی ، حق و تکلیف در اسلام ، دفتر انتشارات اسلامی ، چاپ اول ، اردیبهشت ۱۳۸۴هجری  شمسی

۹- طباطبایی ، سید محمد حسین ، « تفسیر المیزان » ، دفتر انتشارات اسلامی ، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

۱۰ مکارم شیرازی ، ناصر ،« تفسیر نمونه » ، دفتر انتشارات اسلامی ، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

[۱] راغب اصفهانی ، المفردات  فی الفاظ القرآن ص ۱۲۹

[۲] راغب اصفهانی ، المفردات  فی الفاظ القرآن ص ۶۸

[۳] غلامعلی نعیم آبادی ، راههای شناخت حق و باطل ص ۱۹

[۴] غلامعلی نعیم آبادی ، راههای شناخت حق و باطل ، ص ۱۹

[۵] سوره اسراء – آیه ۸۱

[۶] تفسیر نمونه

[۷] سوره سباء – آیه ۴۹

[۸] تفسیر ا لمیزا ن

[۹] سوره یونس – آیه ۳۲

[۱۰] تفسیر نمونه

[۱۱] آیه الله جوادی آملی ، حق تکلیف در اسلام ، ص ۲۹

[۱۲] سوره یونس – آیه ۸۱

[۱۳] تفسیر ا لمیزان

[۱۴] سوره مومنون – آیه ۷۱

[۱۵] تفسیر نمونه

[۱۶] سوره آل عمران – آیه ۶۰

[۱۷] تفسیر ا لمیزان

[۱۸] سید مرتضی حسینی اصفهانی ، نگرشی بر بیانت مقام معظم رهبری

[۱۹] سوره نساء – آیه ۶۹

[۲۰] تفسیر نمونه

[۲۱] سوره حمد – آیه ۷

[۲۲] تفسیر نمونه

[۲۳] عباسعلی اختری ، شناخت حق و باطل ، ص ۱۰۵

[۲۴] سوره هود – آیه ۱۱۳

[۲۵] سوره مائده – آیه ۱۶

[۲۶] تفسیر المیزان

[۲۷] سوره فرقان – آیه ۴۳

[۲۸] تفسیر نمونه

[۲۹] سوره کهف – آیه ۲۸

[۳۰] تفسیر نمونه

[۳۱] عباسعلی اختری ، شناخت حق و باطل ، ص ۱۱۰

[۳۲] سوره ابراهیم – آیه ۲۸

[۳۳] تفسیر المیزان

[۳۴] سوره انعام – آیه ۹۰

[۳۵] سوره نساء – آیه ۱۰۴

[۳۶] سوره اعراف – آیه ۳۸

[۳۷] تفسیر المیزان

[۳۸] سوره انعام – آیه ۱۰۸

[۳۹] سوره انعام – آیه ۵۲

[۴۰] سوره مائده – آیه ۴۸

[۴۱] سوره انعام – آیه ۵۰

[۴۲] سوره مائده – آیه۳۶

[۴۳] سوره یونس – آیه۶۲

[۴۴] تفسیر نمونه

[۴۵] سوره اعراف – آیه ۱۴۶

[۴۶] سوره اعراف – آیه ۱۱۳

[۴۷] سوره اعراف – آیه ۶۶

[۴۸] سوره اعراف – آیه ۱۴۶

[۴۹] سوره ابراهیم – آیه ۳۰

[۵۰] تفسیر نمونه

[۵۱] سوره مائده – آیه ۱۰۴

[۵۲] سوره انعام – آیه ۵

[۵۳] سوره انعام – آیه ۲۵

[۵۴] سوره ناس – آیه ۵

[۵۵] سوره ابراهیم – آیه ۱۸

[۵۶] تفسیر ا لمیزان

[۵۷] سوره یونس – آیه ۲

[۵۸] سوره بقره – آیه ۴۲

[۵۹] تفسیر المیزان ، ص ۲۳

[۶۰] غلامعلی نعیم آبادی ؛ راههای شناخت حق و باطل ، ص ۳۴

[۶۱] استاد شهید مرتضی مطهری ، حق و باطل ، ص ۸

 

پژوهشگر : حدیثه طالع زاری، مدرسه علمیه امام جعفر صادق(ع)، شاهرود، سطح ۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: