جمعه - ۱۳۹۹/۰۶/۲۸
صفحه اصلی >> مقالات >> فرق ضاله >> همگرایى مذهبى و راهکارها

همگرایى مذهبى و راهکارها

به طور کلى، مذهب در تاریخ ایران همواره به صورت هاى مختلف و عنوان عوامل عاملى اساسى و محورى، نظام اجتماعى و سیاسى ایران، تاثیر گذار بوده و بازخورد آن در نزد سیاست گذاران و دولت مردان به صورت جدى مورد نظر قرار گرفته، که خود در مقاطعى موجب دگرگونى هاى سیاسى در داخل کشور شده است .
منازعات کردهاى سنى و پادشاهان صفوى،جریان مشروطه خواهى و خودمختارى کردستان در زمان قوام ،از مواردى است که قبل از پیروزى انقلاب اسلامى و به دلیل عدم توجه به وحدت مذاهب و هم گرایى سیاسى بین مذاهب اسلامى، همواره یکى از دغدغه هاى برادران سنى بوده است.
پس از انقلاب اسلامى، با تاکید بر مساله دین به عنوان محور تصمیمات و جریانات سیاسى و اجتماعى، مذاهب اسلامى، ناملایمات دوران پس از انقلاب را که به علت جریان مدرنیزاسیون، تشدید شده بود ،پشت سر گذاشتند، ولى در خصوص همگرایى مذهبى، هنوز هم شکاف ها و نقایص بسیارى بر جاى مانده است، که مطالعه و بررسى آنها و ارائه راهکارهاى مناسب براى تقویت همگرایى مذهبى بین مذاهب اسلامى، موجب استحکام بن مایه هاى دینى در دوران کنونى خواهد شد.
در نظر نگارنده مواردى که مى تواندموجب همگرایى مذهبى(بین اقوام سنى و شیعه در مناطقى که هر دو مذهب به طور قابل ملاحظه اى وجود دارد) گردد و در نهایت موجب تضعیف شکاف هاى قومى و هم گرایى مذهبى شود، به گونه اى موردى، در این نوشتار شرح داده شده که عبارتند از:

۱. ذهنیت مثبت از دولت مرکزى:

تاریخ قومیت ها در ایران نشان داده است، که همواره دولت هاى اقتدارگرا براى حفظ امنیت داخلى و پیش گیرى از بحران هاى سیاسى، اقلیت هاى مذهبى و قومى را تحت نظر داشته اند و این امر به تدریج موجبات واگرایى ملّى را بین اقوام ایرانى فراهم کرده است.حکومت مرکزى که داراى دکترین دینى است، اگر نتواند مباحث نظرى را در حدّ مناظرات و بحث هاى علمى حل کند، به تدریج موجب ایجاد تنش در بین اقوام مختلف، که داراى مذاهب مختلف هستند خواهد شد. لذا عدم تخصیص امکانات برابر بین مسلمانان غیر شیعى و شیعى موجب شده تا اقوام کرد،بلوچ و ترکمن(مسلمانان غیر شیعى) ذهنیت مثبتى از حکومت مرکزى نداشته باشند، لذا اگر تمامى مردم در عقاید و ادیان مختلف نسبت به حکومت خود اعتماد کامل نداشته باشند، این امر به تدریج موجب ایجاد ذهنیتى منفى نسبت به حکومت مرکزى خواهد شد، که این مورد در تاریخ کشور ما، در خصوص کردها ،بلوچ ها و ترکمن ها در برخى از مقاطع تاریخى عینیت داشته است.

۲. مقابله با عوامل بیرونى واگرایى مذهبى

برخى از نظریه پردازان در خصوص بروز اختلافات مذهبى تاکید بسیارى بر عوامل بیرونى دارند و این منازعات داخلى را صرفا متاثر از عوامل بیرونى مى دانند، که اختلافات شیعه و سنى ، تضاد هاى بین اقوام، و واگرایى مذهبى را موجب خواهد شد .در این خصوص به عنوان مثال مى توان به کشور عراق اشاره کرد.
کشورهاى غربى با توهم این که پس از پررنگ تر شدن مردم سالارى در عراق نوین و روى کارآمدن اکثریت شیعه در این کشور، توازن قوا در این کشور برهم خورده و لذا سررشته امور از دستشان درخواهد رفت، با سیاست هاى تخریبى و استعمارى خود براى سلطه اسرائیل در کلّ منطقه خاورمیانه، که همانا قلب جهان اسلام است، اختلاف دو عنصر شیعه و سنى را علنا و به طور رسمى وارد گفتمان جهان اسلام نموده اند، لذا عدم عزم جدى پژوهش گران و متفکران دنیاى اسلام جهت رفع شبهات مطرح شده، در کنار کارشناسان سیاسى کشورهاى اسلامى و عدم ارائه طرح هاى مشخص براى رفع انحرافات موجود، خود بیانگر ضعف و کاستى در میان مسلمین و به ویژه مسلمانان روشنفکر است.
اما در آن روى سکه، یکى از اصلى ترین دلایل حضور قدرت هاى خارجى در ممالک اسلامى، همانا دامن زدن به بحث اختلاف میان شیعه و سنى است. پس از حمله آمریکا به عراق، بحث توازن شیعه در مقابل سنى، به علت مقابله با بنیادگرایى و تروریسم در مراکز پژوهشى لندن و واشنگتن بر سر زبان ها افتاد، که نه تنها تا حدود زیادى موجب ترس دولت هاى محافظه کار سنى شد، بلکه اندیشمندان آنها را نیز برانگیخت، به طورى که این امر سبب تقویت هر چه بیشتر سوء برداشت ها و عدم درک رویکردهاى مشترک دو اندیشه تشیع و اهل سنت شد. پارادایم جهانى شدن و اهمیت مفهوم هویت نیز از دیگر عوامل بیرونى و سیاست خارجى کشورهاى غربى است، که خود در راستاى جریان مدرنیزاسیون و البته پست مدرنیسم در تضاد با همگرایى مذاهب اسلامى و همچنین وحدت اسلامى قرار گرفت. لذا اگر چه جریان جهانى شدن به زعم بسیارى از صاحب نظران تا حدود زیادى باعث همگن شدن جهان از لحاظ اجتماعى،سیاسى و اقتصادى شده، اما جمع کثیرى از اندیشمندان دیگر معتقدند که این جریان جهانى، دلیل اصلى پدیدار شدن هویت هاى مختلف در تمامى جهان است.
امروزه باید پذیرفت که عنصر ناسیونالیسم و مرزها بسیارى از هویت ها را مشخص کرده، ولى در عین حال و بدون تردید، هویت هاى قومى و مذهبى پراکنده در جهان اسلام در پرتو گسترش رسانه ها و آگاهى وابسته به جهانى شدن از اهمیت ویژه اى برخوردارند، که یکى از این هویت ها، هویت شیعه و سنى است. این هویت ها خود مشخص کننده منافع و رفتارها در سطوح خرد و یا کلان بوده و حتى تاثیرات اجتماعى آنها بر رفتار و کنش دولت ها قابل بررسى است.از این منظر و براى جلوگیرى از عمیق تر شدن این اختلافات میان شیعه و سنى، لزوم توجه مبرم به نکاتى چند براى راهبرد گفتمانى وحدت اسلامى و به منظور آسیب شناسى اتحاد وانسجام اسلامى، ضرورى به نظر مى رسد:
جمهورى اسلامى ایران با رویکرد فرهنگى – سیاسى و با برگزارى همایش هاى مرتبط در زمینه هاى وحدت جهان اسلام، تا حدود زیادى مى تواند با چالش هاى فوق مقابله نماید.متاسفانه قلب جهان اسلام؛ یعنى خاورمیانه در مرکز منازعه شیعه و سنى واقع شده، لذا با دقت نظر بیشتر و به سهولت مى توان دریافت کرد که غرب، منازعه شیعه و سنى را جایگزین مناسب و ناجوانمردانه اى براى منازعه اعراب و اسرائیل طراحى نموده، که در فرجام خود به نفع صد درصدى اهداف استراتژیک و بلند مدت ایالات متحده آمریکا و رژیم اشغالگر قدس خواهد بود.

۳. تقویت هم زمان هویت ملى و هویت محلى

هویت ملى و محلى مى تواند اختلافات مذهبى را در خود حل نماید؛ چرا که این امر موجب اعتماد به نفس و خود باورى در اقوام ایرانى مى گردد. به طور مسلّم، تقویت هویت ملى و محلى، نقطه اشتراکى است که در تمامى قومیت هاى ایرانى مشترک است و اعمال مدیریت صحیح در این مورد هزینه زیادى نخواهد برد؛ چرا که زمینه هاى لازم و زیادى جهت رشد فرهنگى مردم در این خصوص وجود دارد.توجه به هویت ملى و مذهبى با توجه به نکات مشترک بین قومیت هاى یاد شده و سایر ایرانیان، امرى نیست که احتیاج به سرمایه گذارى و صرف هزینه بسیار داشته باشد. به طور قطع و یقین، با توجه به وقایعى که در طول تاریخ سیاسى قومیت ها در ایران صورت گرفته و نیز توجه به آنها و ایجاد اعتماد سازى از طریق ایجاد و رشد امکانات در مناطق قومى در راستاى توسعه سیاسى و اقتصادى، مى تواند به تدریج ایرانیان یاد شده را در مسیر پیشرفت و توسعه ملّى کشور قرار دهد، که این امر احساس خود باورى را در آنان افزون خواهد کرد .

۴. همگرایى مذهبى و قومى

پس از ورود اسلام به ایران و پذیرش آن توسط ایرانیان با تمام نوسانات، کشمکش ها و تعارضاتى که بین شاخه هاى مذاهب و قومیت ها صورت گرفت ،عامل دین – به طور کلى – در جریان هاى حیاتى سیاسى و اجتماعى، نقش مهمى در راستاى ایجاد همگرایى ملّى به وسیله اتحاد مذاهب و قومیت ها، ایفا کرد. جنگ ایران و عثمانى ،جنگ ها ى نادر شاه افشار ،حرکت ها و مخالفت هاى مردمى در زمان قاجاریه، که در نهایت به پیروزى مشروطه منجر شد، مخالفت مشروطه گرایان با محمد على شاه ، ملى شدن صنعت نفت، حرکت هاى اعتراضى مردم در دهه ۴۰ و ۵۰ در مخالفت با حکومت محمد رضاشاه، مبارزات مسلحانه در دو دهه یاد شده توسط گروه هاى مختلف، سخنرانى هاى روحانیون و روشنفکران دینى در آن زمان، از نمونه هایى هستند که در تاریخ تحولات سیاسى و اجتماعى این مرز و بوم نشان از همگرایى مذهبى و قومى و فراتر از آن، جلوه گر شدن وحدت ملى بوده اند.این وقایع خود بیانگر رابطه عمیق ناسیونالیسم و دین است، به طورى مى باشد به صورتى که همواره شریعت و طریقت دینى در کنار روحیه ملى گرایانه ایران در شرایط خاص، که هویت ملّى ما در خطر از بین رفتن و بوده است به کمک هم شتافته اند و این روند خود موجب از بین رفت حرکت ها و جنبش هاى فروملى د ر اکراد،بلوچ ها و ترکمن ها بوده است؛ چرا که تعارضات آنها با حکومت هاى مرکزى دینى و غیر دینى در جهت و راستاى هدف متعالى ترى که وحدت ملى بوده، ادغام شده است ؛ لذا تضاد و تعارض بین این ناسونالیسم قومى و ملى و دین، ذاتى و عمیق و همیشگى نبوده است،بلکه به شرایط خاص جامعه و سیاست گذارى هاى متفاوت حکومت ها در مدیریت سیاسى و همچنین توزیع قدرت سیاسى در جامعه براى ایجاد همگونى و عدم تفرقه صورت گرفته است .
پس از انقلاب اسلامى ایران، عامل مذهب در عرصه قدرت سیاسى با همیارى نخبگان و به پشتوانه جریان مردمى، به تدریج جایگزین ناسیونالیسم افراطى( در زمان دو پادشاه پهلوى) شد. یکى از دلایل مهم این امر تاکید افراطى حکومت محمد رضا شاه بر ناسیونالیسم بود، که مذهب را به حاشیه راند و موجب ایجاد موج عظیم اعتراضات مردمى شد، که مذهب در خون آنها جریان داشت.این امر تاثیر منفى و بدى بر اذهان مردم گذاشته بود.اما نکته بنیادینى که از ذهن ها دور ماند، رابطه مستقیم تضعیف ناسیونالیسم ملّى و تقویت ناسیونالیسم قومى بود، که از سال هاى اول پیروزى انقلاب و با شروع تعارضات بین کردها،بلوچ ها و ترکمن ها با حکومت مرکزى، صحّت این مسئله را به اثبات مى رساند.
بنابراین، همگرایى مذهبى، آنچنان که در تاریخ ایران نشان داده است با توجه به پیوند نزدیک مذهب و هویت ملى و محلى ایرانیان، خود از یک سو هویت ملى را تقویت مى کند و از یک سو قوم گرایى و تضاد هاى قومى را بین گرو ه ها و اقوام ایرانى بر مبناى اشتراکات و ارزش هایى ملى تضعیف مى نماید. البته این جریان به معناى از بین رفتن و به فراموشى سپردن ارزش ها و آداب مذاهبى که در اقلیت هستند، نیست، بلکه به معناى مهار و کنترل تعارضات مذهبى است .

۵. طرد تکثرگرایى نابرابر

معمولاً در جوامع تحت استعمار و رژیم هاى نژادپرست، این نظام ها در قالب سیاست هایى هدایت مى شوند، که گروه هاى قومى را از حیث ساختارى از یکدیگر مجزا و توزیع بسیار نابرابر قدرت و مزایا را تقویت مى کند، که در این الگو، دولت در دست یک گروه قومى مسلّط است و مردم رعایا تلقى مى شوند .
هدف عمده سیاست هاى قومى، نائل آمدن به همبستگى ملى یا اجتماعى و درنهایت، تحقّق وحدت نمادى است، ولى از آنجایى که سطح هویت جمعى در جامعه ایران بسیار نازل، کوچک و خاص گرایانه است و هویت جمعى عام در سطح کشور، بسیار ضعیف مى باشد و افراد، پایبند ارزش ها و هنجارهاى خاص گرایانه فامیلى و قومى خود هستند، در زندگى روزمره، مصالح فامیلى و قومى خود را در سطح جامعه برمصالح دیگرى؛ از جمله مصالح ملّى ترجیح مى دهند. از سوى دیگر، کمتر کسى ادعا مى کند که همانندسازى کامل در جوامع موجود تحقق یافته است. مشاهده برخى از کشورها یى که این سیاست را در پیش گرفته اند، نشان مى دهد که فقط در شکل ظاهرى به یک شکل فرهنگى رسیده اند، ولى در بطن جامعه این امر هرگز تحقق نیافته است.
تاریخ ایران نشان مى دهد که ایران هیچ گاه کشور یک قوم غالب بر اقوام مغلوب نبوده است. در دوران حکومت هخامنشیان، جانشینان اسکندر مقدونى، اشکانیان، ساسانیان، اسلام، مغولان، صفویه، افشاریه و قاجاریه و به عبارت دیگر، در تمام دوران تاریخى، مدیریت و اداره مناطق در انحصار قوم و قبیله خاصى نبوده و همه ادیان و فرهنگ اقوام یا ملل ایران، مورد احترام بوده اند، به طورى که در عهد داریوش هخامنشى، امپراطورى ایران، ۴۹ قوم و حداقل ۲۵ تا ۳۰ منطقه یا ایالت فدرال و خودمختار داشت و هرزمانى که سیاست قوم ستیزى و محو هویت هاى قومى و تحمیل فرهنگ یک قوم بر قوم دیگر، معیار قرار گرفته آن سیاست منجر به شکست شده است.
حال با عنایت به این مطالب، توجه به فرهنگ ها، باید یکى از اهداف دولت باشد؛ زیرا اغلب اوقات ما مى بینیم که توجه زیاد به همبستگى ملّى باعث بى توجهى به هویت فرهنگى شده و همبستگى ملى را نیز دچار اختلال مى کند. پس بهتر است، در کنار وحدت اسلامى، به تقویت وفاق اجتماعى، همبستگى ملى و انسجام نظام اجتماعى، نگهدارى ازفرهنگ و عناصر جوهرى و حقوقى مذاهب اسلامى به عنوان یک رکن کین در برنامه هاى سیاست داخلى دولت توجه شود.
بکارگرفتن روش هاى سیاسى مؤثر (توزیع قدرت مساوى بین اقوام سنّى و شیعه) و روش هاى فرهنگى و اجتماعى کارگشا (مانند محترم شمردن عقاید و عدم اهانت نسبت به اعتقادات دینى، تأکید بر حقوق شهروندى و توجه به قومیت ها) راه حل هایى هستند براى ایجاد تعادل بین هویت قومى و هویت ملى، که مى تواند مفید واقع شود و این امر زمانى میسر خواهد شد که هر دو عنصر از کیفیت هاى سیاسى، در زمان مواجهه با هم تخلیه شوند.به عنوان مثال: مذهب تشیع که مذهب رسمى کشور ما است، زمانى در رفع تضاد هاى مذهبى موثر خواهد شد، که در همگرایى فرهنگى،دینى و ملى با کردها،بلوچ ها و ترکمن ها مشارکت جوید؛ چرا که در غیر این صورت، عدم توجه به همگرایى مذهبى و تاکید بر یک مذهب اسلامى، خود عامل تحریک و بر انگیختگى اقوامى خواهد شد که در کیش و آیین خود راه و روشى متفاوت با مذهب رسمى کشور دارند. و این امر زمانى محقق خواهد شد، که اختلافات و تعارضات در عرصه اندیشه،ذهن و نظر بتواند به تدریج عامل سیاسى شدن قومیت و مذهب را از عرصه قدرت نمایى بیرون نموده و با غور کردن در مفاهیم تاریخى کهن دیارمان از کشمکش هاى مقطعى که بر اثر شرایط خاص سیاسى در کشور رخ مى نماید – براى رسیدن به هدف متعالى تر که وحدت ملى و دینى ما و در نهایت حفظ انسجام درونى کشور است – گذر کنیم.
منبع ماهنامه پگاه حوزه شماره ۲۸۸

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: