جلوه‌هاى هنر دینى در اسلام

سخن گفتن از همه ادیانى که بشر از روزگاران اولیه تا امروز به آن ها گراییده و در پرتو حضور آن ها، زیست معنوى داشته است، آسان نیست.
معناى کلى و عمومى « تعبد (Devotion)و «پرستش (worship) که جوهر مقوم دین و دین پذیرى است ، در همه روزگاران پیش از این وجود داشته است ؛ اما آن چه از زمانه تاریخ مند شدن حیات بشرى در بعد اجتماعى و مذهبى برجاى مانده است ، تا امروز، چندین دین و شریعت است که به نسبتى که ما در آن هستیم (حوزه هنر دینی) باز باید از این تعداد نیز، تعدادى را حذف نمود؛ چرا که هر شریعت یا آیینى ، به صرف داشتن آموزه هاى دینى ، آثار هنرى نداشته است تا آن آموزه ها را در آنها منعکس کند و اگر بر این سخن ، ظن بى گمانى و بى اطلاعى را نیز بیافزایم ، باید گفت اگر سیستم و نظام هنر دینى خاصى هم داشته است ، به روزگار ما نرسیده و ما از آن بى اطلاعیم ؛ این سخن شاید به قضاوت عادلانه نزدیک تر باشد.
آن چه در میان آموزه هاى مختلف تمامى ادیان به چشم مى خورد، تشابه و (گاه) تضاد آموزه هاى معنوى آن هاست.
اما آن چه در مجموعه میراث هنرى یک آیین مورد بررسى قرار مى گیرد، اگر چه گاه در بعضى آیین ها به عنوان (متغیر) متفاوت مى کند، در سیاهه کلى آن ، وجهى مشترک است.
تجلى مفاهیمى که از این پس برمى شمریم در آثار هنرى این آیین ها، به صورت (اصل ) وجود دارد و اگرچه شاید در هر آیین ، ظاهرى متفاوت داشته باشد، بنایى است که معانى رمزها (Symbols) را به اشاره در اختیار متعبدان به این آیین ها قرار مى دهد.
به یقین مى توان گفت که هیچ آیینى تاکنون بر خاک شکل نگرفته است ، که اصل «پرستش » را به عنوان اولین اصل موضوعه خود برنگزیده باشد. در واقع ، اصل پرستش ، مبناى شکل یافتن همه آیین ها(الهى و غیر الهی) بوده است.
آیین هاى غیر الهى (بت پرستى ، ماده پرستى و…) نیز، اگرچه وقتى با قالب ها و معیارهاى سنجشى آیین هایى که خداوند را به عنوان خالق و منظم جهان (آسمان و زمین) مى دانند سنجیده مى شوند، بوى شرک یا کفر مى گیرند، اما در نفس خود، نوعى «پرستش جاهلانه خداوند»هستند؛ یعنى تلقى «اثر» به جاى « موثر».
به همان یقینى که گفتیم هیچ آیین بدون پرستشى وجود نداشته و ندارد و در واقع هیچ آیینى (مذهبی) نیست که تعریف نسبت میان «خلق» و«خالق» را به عنوان اولى بر خود فرض نداند، به همان یقین مى توان گفت هیچ آیینى نیست که در آن «عبادتگاه» یا «معبد» به عنوان «خلوتگاه خالق و مخلوق = عابد و معبود» وجود نداشته باشد.
مفهوم «حرم» که تا امروز استعمال هاى فراوانى از آن صورت گرفته است ، شاید لفظى قابل اطلاق برعبادتگاه هاى همه ادیان و مذاهب باشد.
پیروان هر آیینى ، بلافاصله بعد از پذیرفتن آن آیین ، به مفهوم «عبادت» و «پرستش» پى مى برند و این مفهوم در «حرم » یا معبد تجلى پیدا مى کند.
به این قرینه ، معابد در واقع اولین مکان هایى هستند که روح مذهبى هر آیین که عبارت باشد از حضور رمزى خداوند در زمین در آنها تجلى پیدا مى کند. در ساختن «خانه خدای» نیز هر آیینى براساس آموزه هاى خاص خود و فلسفه خود عمل مى کند. اما بیش ترین تجلى این آموزه ها، در معمارى معابد مقدس (حرم ها) ظهور مى یابد. هنر ساختن معابد، شاید اولى ترین هنر دینى باشد؛ دلیل این تردید نیز تقدم رتبى «سرودهاى روحانى » بر ساخت معابد است.
«سرودهاى روحانی» که در هر آیینى صورت متفاوت دارند، چون آموزش دهنده مفاهیم اصلى آن آیین هستند، به نوعى تقدم دارند. اما از سوى دیگر، چون رمز ساختن معبد، ایجاد مکانى براى «خلوت» با خداوند است و در این خلوت است که انسان مورد خطاب واقع مى شود و مى شنود و مى گوید، تقدم «معبد» یا «حرم» جلوه مى نماید. به هر روى ساختن معبد یا حرم ، در همه آیین ها، اصولى مشترک دارد که برخى از آنها به این قرار است:

اصل داشتن محراب

محراب در واقع جاى تجلى و حضور رمزى خداوند و ساکن کردن آن وجود نامتناهى در زمین است. در آیین مسیحیت ، ساختمان هاى کلیسا در معابد مسیحى قدیم این مسئله بیش تر به چشم مى خورده است، منطقه بازى دارد که جایگاه حضور رمزى خداوند در تمثال یا پیکره «مسیح مقدس» یا «باکره مقدس به همواره فرزند او» است.
در این منطقه باز، که معمولا نقش محراب مساجد را در سنت اسلامى دارد، زوایاى منعطف هندسى با بلنداى قابل توجه وجود دارند که بر هر یک نیز نقشى رمزگون از «صلیب مقدس» ،توجه داشته باشیم که هندسه کلى معابد مسیحى نیز تقریبا در اساس آن ، «صلیب گون» یا پیکره هاى مقدس مذهبى وجود دارد.
روبه روى این منطقه باز، جایگاه نیایش «پدر مقدس» یا «روحانى آیین مسیح» است و «سرود خوانان مذهبى » نیز تقریبا بر آستان همین منطقه مى ایستند. در واقع محراب در سنت مسیحى و سایر سنت هاى دینى ، خلوتگاه پاک و خالص خداوند است و جایى که براى خداوند در نظر گرفته مى شود. در سنت بودایى و هندى نیز شکل دیگرى از محراب وجود دارد.
حرم هندى یا بودایى ، در واقع غیر از این که محل خلوت با خداست ، نوعى مرکزیت نیز دارد؛ یعنى در آموزه هاى هندى و بودایى ، معبد مرکز جهان معنوى نیز محسوب مى شود (اصلى که در سنت اسلامى در بناى کعبه مقدس تجلى یافته است) و نیایشگران در آن عمارت (که شکلى ضرورتا محدود به یک مربع که از تربیع یک دایره که سمبول جهان است ،به دست آمده دارد) به نیایش پروردگار مى پردازند و «تاملات» خویش را در آن خلوتگاه انجام مى دهند. حرم در سنت اسلامى در قالب «مسجد» ظهور یافته است.
مساجد اسلامى که به ادعاى برخى ، در معمارى وامدار شکل اصلى کلیساها و معابد قدیمى زرتشتیان است ، محرابى متفاوت دارد.
محراب در سنت اسلامى (و به نحو کم رنگ تر در سنت مسیحی) محل تجلى نور خداوند است و حضور رمزى او در قالب کلماتى که هم خوانده مى شود و هم گاه بر دیواره هاى محراب نگاشته مى شود.
افزون بر این شکل محراب در مساجد اسلامى ، در واقع نوعى «در» و «ورودگاه» به عالم دیگر است و جایگاه حضور «امام » یا «پیشوا» و خواندن و گفتن آموزه هاى مقدس (در سنت مسیحى ، جایگاه خواندن سرود مقدس).
محراب در سنت اسلامى و در اصل معمارى بنا بسیار مهم است و نشانه اى از آموزه هاى مقدس دینى (با اندکى مشابهت در آیین مسیحی).
شکل اصلى محراب که شکل «در» است و «ورودگاه»، عمقى دارد و بلندایى «مقصوره » مانند، که در راس آن به یک نقطه تلاقى مى رسد.
این نقطه تلاقى ، یعنى منتهاالیه بالایى محراب ، محل ساطع شدن رمزى نور خداوند است. در اطراف آن ، در عمق و بیرونه محراب ، کلمات مقدس با خطوط خاص نوشته مى شوند. در سنت اسلامى ، برخلاف سنت هند و بودایى و مسیحى ، تصویر یا پیکره اى مثالى از خداوند یا متعلقات معنوى او در مسجد وجود ندارد.
دلیل آن هم این است که اسلام قایل به این اصل است که هیچ تصویر یا پیکره اى نمى تواند «وحدانیت» و «احدیت » را حتى در نازلترین وجه آن بازتاباند و حضور خداوند تنها در کلمات مقدسى که از خود او به ما رسیده است ، مى تواند تجلى یابد.
در واقع هنر خوشنویسى و تذهیب در سنت اسلامى و در کار ساخت محراب معابد و حتى خود معابد، قرینه هنر «شمایل نگاری» در سنت مسیحى است. اصل دیگرى که در ساخت محراب در سنت اسلامى (و با اندکى تامل در ساخت مسجد) مورد توجه قرار گرفته است ، مسئله «عمق» در محراب است که باعث انعکاس صوت مى شود.
عده اى معتقدند این اصل نیز در سنت مسیحى وجود دارد، اما بعید به نظر مى رسد «عمق » تا این اندازه و با این مفهوم مورد توجه مسیحیان بوده باشد؛ همان طور که در ساخت محراب مسیحى ، مقصوره یا نیمدایره عمقى بالاى محراب نیز که نشانه اى رمزى از «طاق آسمان » است ، مورد توجه و تامل چندانى نبوده است.
انعکاس صوت که اثر وضعى عمق در محراب است و محصول هنر معمارى اسلامى ، رمزى است از خطاب خداوند به انسان و در واقع خوانده شدن از سوى او وبازگشت صدا و بازخوانى آن. رنگ ها نیز او وجوه فارق و متفاوت ساخت محرابها هستند.
در سنت هاى مسیحى و هندى ، ترکیب رنگ ها از یکى دورنگ سفید، خاکسترى و رنگ هایى از همین طیف ها جلوتر نمى رود. به ندرت مى توان محراب هایى را در سنت مسیحى یافت که رنگ هاى الوان در آن ها به کار رفته باشد.
رنگ سفید و نوع سنگ ها و پیکره هاى معمولا تراشیده شده ، در واقع حکایت کننده ازهاله مقدس و نورانى است که برگرد محراب گسترده شده و «حرم» را در خویش گرفته است. در سنت اسلامى و هندى اما رنگ هاى دیگرى نیز در ساخت محراب به کار مى رود.

مثلا رنگ آبى که رمزى است حکایت گر از آسمان.

.. یا زرد (اصفر) که رنگى است حاکى از تلالو نور مقدس یا نور خورشید. به هر روى محراب در سنت هاى مذهبى یادشده ، جلوه اى است از تجلى رمزگونه خدا و نشانه اى از آن چه آموزه هاى مقدس در معمارى هر آیین وارد ساخته اند تا اصل پرستش به عنوان یک اصل پشتوانه براى هنر مذهبى هنرمندان آن آیین درآید.

اصل داشتن شبستان و ورودگاه

در هیچ یک از آیین هاى مختلفى که تا امروزه بشر آن ها را به تجربه دریافته و درک کرده است ، ورود به حرم و خروج از محدوده «تجربه بى واسطه روحانی»، بى مقدمه و موخره فرض نشده است.
کمتر آیینى مى توان یافت که در آن ، انسان پرستنده به ساحت حرم پاى گذارد بى آن که قبل از ورود، واجد آمادگى هاى روحى و جسمى شود.
بر اساس مفروضه هاى معنوى بیش تر آیین ها، براى ورود به حرم و واقع شدن در «محدوده روحانى بى واسطه»، ابتدا باید در محیطى بینابین قرار گرفت. جهان بیرون حرم و محدوده آن، جهانى است که تا حدود زیادى خالى از محرک ها و انگیزه سازى هاى معنوى است و مکان اصلى حرم نیز، جهان خالص پرستش و جایگاه مورد خطاب واقع شدن است ؛ یعنى جهان ناب روحانی.
به همان سان که نمى توان شیشه را از ظرف آب سردى به یک باره خارج کرد و در ظرف آب گرم فرو برد، نمى توان توقع داشت ورود از جهان «بیگانه با معنویت» یا خالى از جواهر معنوى و روحانى، به جهان ناب روحانیت و محیط خالص پرستش (توجه کنید : مکان رمزى حضور خدا در طبیعت) نیز بى مقدماتى ممکن باشد.
این مقدمات باید در محیط و جایگاهى بینابین و واسطى محقق شوند، تا پرستنده بتواند در حرم اصلى مورد خطاب واقع شود.
مکان وسط منظورشده در بیش تر حرم ها (تقریبا متعلق به همه آیین ها)، «شبستان » یا «محل ورود» است ؛ با شکل هاى مختلف و گاه متفاوت آن. نفس وجود شبستان در پیرامون حرم ، آن گونه که گفتیم ، غیر از خصوصیت آماده سازى روحانى براى ورود به حرم ، واجد رمزى دیگر نیز هست.
پرستنده اى که در حرم امن مورد خطاب واقع شده است و کیفیت روحانى براى او حاصل شده است ، خروج بى واسطه اش از حرم و واردشدن به محیط طبیعى بیرون نیز، ممکن است خالى از مخاطراتى براى او نباشد.
او همان گونه که باید (و لزوما این گونه مى شود) قبل از ورود خود را آماده سازد و با تامل و مشاهده مولفه هاى روحانى ، براى ورود تمهید مقدمه کند، براى خروج نیز باید مقدماتى را به انجام رساند و یا حداقل در معرض آن ها قرار گیرد.
او نمى تواند بى واسطه به بیرون حرم پا گذارد، چرا که خطر از دست رفتن کیفیات روحانى حاصله ، براى او زیاد مى شود و ممکن است به سان همان شیشه در معرض هواى نابرابر بشکند.
در واقع اصل داشتن محل ورود و شبستان براى ورود و خروج مرتبه اى و غیر یکباره «به حرم » و «از حرم » است تا از نفسانیت پیش از ورود کاسته شود و روحانیت حاصله از حضور در حرم نیز که محصول عبادت و پرستش و مکالمه با وجود مقدس ازلى است (به زبان آیین هاى مختلف ) به اندازه بیش ترى در جاى پرستنده نهادینه شود.
در آیین ساخت حرم ، شکل شبستان ها و ورودى ها بسته به مقتضیات و اصول آیین ها و ادیان مختلف ، متفاوت است. در معابد مسیحى (کلیسا) محل ورود یا شبستان ، بیشتر شکل ، جزیى ار اصل بنا را دارد.
گاه در کلیساهاى قرون گذشته ، راهروهاى ورودى ،سردرها، محیطهایى ، شبیه پاگرد یا راهرو یا دالان مانند، دیده مى شد، که با تصویر و شمایل هاى نگاشته شده از مسیح و باکره مقدس و تصاویر مشابه دیگر، آذین یافته بود و در واقع نوعى حضور روحانى و فضاى متفاوت با بیرون را ایجاد کرده بود.
از آن گذشته در کلیسا فاصله بین محل ورود تا مقابل جایگاه پدر مقدس ، (در شکل صلیب گون کلیسا، خط افقى جاى کوبش دستها بر صلیب) خود فاصله اى شبستان گونه به شمار مى رود، در واقع مکانى براى ایجاد آمادگى روحانى و قرار گرفتن در حریم حرم.
افزون بر این ، در کلیساهاى مسیحى قرون جدید، استفاده از پیکره هاى تراشیده در ورودى ها و اصل مکان حرم نیز انگیزه اى دیگر براى حضور قلب بیش تر به شمار مى رود و در واقع قرار گرفتن در حرم و محیط امن گفتگو، از پس گذشتن از برابر تصاویر، شمایل ها و پیکره هاى مقدس به همراه استماع طنین غیر همیشگى موسیقى و سرودهاى مقدس صورت مى گیرد.
آن چه در ساخت معابد هندو و بودایى در مورد شبستان صادق است ، در واقع محیطهاى گاه سرسبز و آزادى است ، که با پیکره هاى تراشیده از سنگ ، تطهیرگاه ها و (معمولا) پله هایى که به معبد منتهى مى شوند. در واقع در سنت هاى هندو و بودایى معابد (حرم ها) فاقد دریچه هایى هستند که به بیرون راه یافته باشند.
درهاى کوچک تنها منفذ موجود در آنها است ، و شبستان یا محل ورود، به طور عموم فضاى نسبتا باز و آزادى ، است که در اطراف معبد وجود دارد و محل عبور و گذر از جهان بیرون به محیط اصلى حرم یا معبد است.
اسلام به عنوان آیین خاتم ، در مساله شبستان و محل ورود نمونه کامل ترى از آن چه گذشت را به دست مى دهد. محققان هنر مقدس معمارى اسلامى ، در آن چه تاکنون درباره مساجد نگاشته اند، همواره به تقسیم بندى فضا و محیط، در ساخت مساجد اسلامى توجه خاصى نشان داده اند.
در ساخت مساجد اسلامى عنوان حرم ، جایگاه مقدسى است که پیش تر به آن اشاره شد. اما شبستان در بناهاى اصلى مساجد (مثل مساجد جامع در کشورهاى مختلف و شهرها و حتى گاه در روستاها) مقدمه اى ضرورى در ساخت مساجد به شمار مى رود.
شبستان یا محل ورود در سنت اسلامى ساخت مساجد، خلوت گاه اولیه مومن براى واقع شدن در حریم اصلى حرم است. این ورودى ها که گاه بر اساس وسعت مساجد تا چند شبستان ازدیاد پیدا مى کنند، مکانهاى «خرم» و «خنک» معنوى هستند و در واقع محل ورود به جهانى برتر از جهان بیرون است.
حتى در معمارى مساجد شرق جهان اسلام (مثل الجزایر و مراکش) که پیچیدگى معمارى آن ها نسبت به غرب جهان اسلام زیادتر است ، شبستان ها عظیم تر و باشکوه تر به چشم مى آیند.
در این شبستان ها از تصاویر، شمایل هاى مقدس و پیکره هاى تراشیده از سنگ یا چوب خبرى نیست ؛ چرا که احدیت در عین انضمام با تمام هستى ، بر اساس دیدگاه نظرى اسلام، امرى است مجرد و منتزع از ماده ، که پرداختن آن در صورت یک شمایل یا پیکره مقدس ، از کمال آن مى کاهد در عوض از ابتداى ورود و سهل است که از ابتداى نظر کردن به مساجد اسلامى ، کلمات خداوند که نمونه و رمز حضور کلامى خداوند در زمین هستند و براساس دیدگاه اسلامى این تنها نوع حضور و ظهور خداوند (غیر از دیدگاه هاى متفرقه در این زمینه) در زمین مى باشد، به چشم مى آیند که نوعى آمیزش روحانى با اسلیمى ها و طرح هاى دیگر پیدا کرده اند و در زمینه کاشى هاى صیقل خورده یا سنگ هاى رنگارنگ (معمولا با ترکیبى از رنگ هاى فیروزه ای: نشانه آسمان ، سبز: نشانه طبیعت و سفید: علامت نور الهى ) نقش شده اند.
اگر در مسیحیت و بودیسم و هندو، اصل تصویر وجودى خدا به واسطه شمایل نگارى و پیکره سازى از مسیح و بودا و باکره مقدس ، تجلى مى یابد، در اسلام تصویر وجودى خدا، در کلام مقدس او و بازآفرینى انتزاعى و معنوى این کلام شکل پیدا مى کند.
و بدین سان مسلمان با درک حضور در شبستان پیرامون حرم و راز ونیاز براى ورود به حرم و یا خروج از محدوده حضور و تکلم بى واسطه آماده مى شود و از نفس خود مى کاهد و براى مبارزه بر نفس آماده مى شود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: