یکشنبه - ۱۳۹۷/۰۴/۳۱
صفحه اصلی >> مقالات >> هنری >> هنر اسلامی جایگاه و قابلیتها

هنر اسلامی جایگاه و قابلیتها

هنر، درخت تناوری است که در عالم بالا ریشه دارد و گر چه بخشی از مراحل خلق یک اثر هنری به مطالعه و ممارست مداوم هنرمند بستگی دارد، اما آنگاه که زمان خلق یک اثر هنری فرا می رسد، هنرمند در جاذبه ای آسمانی قرار گرفته و در یک شور و حال خاص آنچه را به او “الهام” شده است، از قوه به فعل می رساند. به قول مولانا:
تو مپندار که من شعر زخود می گویم
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

در جهان غرب، با وجود کوشش بسیار خردگرایان و اومانیست ها که تلاش می کردند اصالت همه چیز را به انسان و زمین بدهند و یا ماتریالیستها که به طور جدی تری سعی در نفی بارقه های ملکوتی هنر داشتند و خاستگاه هنر را به عواملی همچون وراثت،
استعداد، ویژگیهای جغرافیایی و محیطی، اراده و پشتکار و… نسبت می دادند، باز هم نتوانستند با توجیهات خویش، دلیل قانع کننده ای در این خصوص ارایه نمایند و بالعکس در لا به لای دلایل ضعیف و توجیهات ناتوان خود، به گونه ای دیگر از ماهیت آسمانی هنر سخن گفته اند. رسالاتی که این گروه در باب ماهیت هنر به رشته تحریر در آورده اند، از آنجا که از سر آغاز در پی طفره رفتن از اصل قضیه بوده اند، اغلب از تناقض و پیچیده گویی سرشار است.
متفکران این گروه، از اینکه به صورت مستقیم وارد بحث شده و برای این موضوع تعریف خاصی قایل شوند، هراس دارند. آنها به جای تعریف بیشتر، به توصیف رغبت نشان می دهند؛ چنانکه یکی از کسانی که بر این باور اصرار دارد، در گفتگویی گفته است: “نمی خواهم واژه الهام را به کار ببرم، اما هنرمند ناگهان در حالتی سیال قرار می گیرد که همه چیز برایش میسر و مهیا می شود!”
بر خلاف این نگرش، جایگاه هنر در مشرق زمین همواره تحت تأثیر اصل ماوراءالطبیعه قرار داشته است و هنرمند با آگاهی کامل در این باره، به سمت خلق آثار هنری حرکت کرده است و اصولاً هنر موهبتی است خداداد.
و به همین لحاظ است که هنرمند می کوشد تا آنچه را می آفریند، در درجه اول موجب رضای آفریننده جهان قرار گیرد. چنانکه مولوی می فرماید:
قافیه اندیشم و دلدار من
گویدم مندیش جز دیدار من
باور قدسی بودن ساحت هنر، موجب می شود تا هنرمند در کنار جنبه های اکتسابی و طی مدارج علمی و مقدماتی، در امر تزکیه و تهذیب خویش نیز کوشا باشد و اصولاً این یقین وجود داشت که از طریق زدودن زنگار آیینه دل، می توان چهره محبوب را در آن نگریست و حصول به این امر ممکن نیست مگر از راه ریاضت و مراقبه دائمی.
معنویت حاصل از چنین نگرشی، نه تنها موجب تعالی روحی و فکری هنرمند می شد و منش او را دلپذیر می ساخت، بلکه همچون سدی محکم و استوار در برابر ابتذال عمل می نمود. بی گمان، از هنرمندی که با وضو دست به قلم ببرد و قلبش گنجینه معارف الهی باشد، جز این انتظاری نیست. در نظر گاه چنین هنرمندی، هیچ امر محال و ناممکنی وجود ندارد و هر تحولی با مشیت و اراده پروردگار به وجود خواهد آمد. چنانکه “لسان الغیب” می فرماید:
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
لذا در سایه این باور شکوهمند، هنرمند انسان برگزیده ای است که به قول نظامی گنجوی:
پیش و پسی بست صف اولیا
پس شعرا آمد و پیش انبیا
از نگاه هنرمند مسلمان، سرچشمه جوشان هنر، ذات مقدس باری تعالی است و هنرمند هیچ گاه در پیمودن این راه نباید به خویش مغرور گردد و فراموش کند که از کجا سیراب می شود. از دیگر نتایج و ثمرات نگرش پیوند هنرمند با ماوراء الطبیعه، فروتنی و تواضع هنرمند است، که خود را همچون برانگیخته ای می داند برای بیان پیامی والا و بزرگ، و نیز می داند که در این مسیر تنها در سایه لطف آفریدگار یکتاست که او می تواند همچنان به پیش برود و مرزهای تازه ای را تجربه نماید و روایتگر مفاهیم بکر و بدیع باشد و به اسرار عالم دست یابد و توان ترسیم و انتقال آنچه را که در دل و اندیشه او می گذرد، به دست آورد. پس بدین گونه است که همواره دل در گرو لطف حضرت حق دارد و شاکر آستان مقدس اوست، که هر چه هست از اوست. پس بیجا نیست که از جهان تنها امید به رحمت بی منتهای او نبندند، که به قول سعدی:
گر بی هنرم و گر هنرمندم
لطف است امیدم از خداوندم
از دیگر جهات مهم رابطه هنرمند با ماوراءالطبیعه، عزت نفسی است که در پرتو این توسل فراهم می آید. به عبارت دیگر، به هر اندازه که این ارتباط مستحکم تر باشد، هنرمند از توان پایداری و استقامت افزونتری در برابر مصایب و ناملایمات روزگار برخوردار خواهد بود و در مقابله با مظالم و مفاسد زمانه و گردنکشان و ستمگران خود را متعهد و مسؤول احساس خواهد نمود و برای خود شأنی عالی و آسمانی قایل است و ایستادگی در برابر هر گونه کژی و انحراف را وظیفه خود می شمارد. از دیگر سو، به همین واسطه هنرمند نسبت به هنرش نیز احساس مسؤولیت می کند و با حساسیت و وسواس نگران آن است که مبادا هنرش اسباب استفاده نااهلان و نامحرمان قرار گیرد. این دلواپسی شورانگیز که زاییده التزام است، از آنجا ناشی می شود که هنرمند معیار و ملاک سنجش خود را با عالم بالا میزان می نماید؛ عالمی که معادلات آن از جنس دیگری است.
نسبت هنرمند و ماوراءالطبیعه همچون نسبت روح به پیکر است. آنچه به این کالبد امکان شور و حرکت و اندیشه و احساس می دهد. امری است انتزاعی که قابل لمس و مشاهده نیست. اما نبود آن اثری فوری و محسوس دارد. و به همین اعتبار است هنرمندانی که اندیشه ای والا و نکته سنج دارند، ضمن پیوند خود به عالم بالا، جسم خویش را همچون زندان و قفس می انگارند.هر چه پیوند و ارتباط هنرمند با آفریننده این هستی گسترده تر و عظیم تر باشد، به همان نسبت وی در فهم آنچه در این عالم می گذرد، به رموز و دقایق افزونتری آگاهی می یابد و با عنایت به همین درک و فهم است که حتی در مصایب و دشواریها، آنچه می بیند و می یابد باز هم زیباییهاست و حرکت به سمت تعالی و تکامل.
ناگفته نماند، ورایی شدن به مفهوم فاصله گرفتن و جدایی از طبیعت نیست، بلکه شکلی از احاطه از عالم ماوراء به مادون می باشد. اصولاً کشش انسان به سمت هنر، فطری است. هیچ کس در این اصل که انسان ذاتاً موجودی زیباپسند و دوستدار جمال است، تردیدی ندارد. به همین اعتبار، تاریخ هنر حتی از تاریخ علم و فلسفه جلوتر و گسترده تر است؛ یعنی بشر قبل از پیدایش معارف و دانشهای گوناگون، برای بیان اندیشه و احساس خویش، به هنر روی آورده است. نقاشی بر در و دیوار غارها و گذرگاهها، ابزار و ادوات، زینت آلات و… که از انسانهای هزاران سال پیش به دست آمده، گواه صادق این مدعاست.اگر چه هنر به صورت مادی تجلی می یابد و ابزار کار هنرمند نیز جنبه مادی دارد، اما این دو اصل فریبنده نباید منتهای اتصال روح هنرمند به عالم بالا، مبنای حکم و تفسیر قرار گیرد. چنانکه بسیاری از هنرمندان بزرگ در تعریف و توصیف نبوغ هنری خویش، بر این نکته مصر بوده اند که گویی برگزیده شده اند تا به جای تمام کسانی که نمی توانند حرف بزنند، سخن بگویند. بسیاری از متفکران نامدار جهان همچون “بلز پاسکال” بر این باورند از آنجا که آفرینندگی از صفات آفریدگار یکتاست، پس هنرمند از جایگاهی بس رفیع و والا برخوردار است؛ زیرا هنرمند نیز به آفرینش می پردازد و برای آفریدن، هر کسی شایسته و بایسته نیست.
عالم یکسره تجلی هنر خداست و خداوند هنرمند کل است و در سایه نظر پر برکت اوست که قلمی آن گونه می جنبد که بر دل می نشیند و قلب و روح دیگران را تسخیر می کند.
از دیگر نکات قابل تأمل، تلاش عاشقانه، مخلصانه و بدون چشمداشت هنرمندان در طریق جلب رضای معبود است، که سزاوار است به این امر فراتر از آنچه تاکنون در این باب ذکر گردیده، نگریسته شود. در طول تاریخ حیات بشری، هنرمندان بزرگ همواره کوشیده اند تا عالی ترین شکل و مرتبه هنر خود را در راه خشنودی خالق بی همتا به ظهور برسانند. زیبایی شگفت انگیز معابد و پرستشگاهها در طول زمان از باور و اعتقادات راستین هنرمندانی حکایت دارد که در پرتو یک جاذبه عظیم و یک احساس پاک و زلال و آسمانی، نه تنها هنرشان ، بلکه خود را نیز وقف خدمت در راه پروردگاری کردند که آغاز و انجامها از اوست. در همین زمینه، جا دارد از کنار یک واقعیت بزرگ دیگر به سادگی عبور نکنیم. این واقعیت بزرگ، آثاری است که به لحاظ اندیشه و احساس عمیق هنرمند و معنویت و ارادت مطلق او، خلق شده اند. در چنین آثاری، به هر میزان اخلاص هنرمند بیشتر و ژرف تر بوده، اثر او به یک شاهکار نزدیک تر شده است؛ و چه بسیارند هنرمندانی که پس از سالها تلاش و پدیدآوردن آثار فراوان، تنها اثری از آنان به عنوان شاهکار شناخته شده که دارای مضامین دینی بوده است و سایر آثار آنان از ارزش چندان قابل ملاحظه ای برخوردار نیست و یا آثار دیگر آنها به برکت شهرت اثر معروف مذهبی شان، مورد توجه قرار گرفته است.
آثاری که بر پایه مضامین مذهبی خلق شده است؛ زمان، مکان و مخاطب مشخصی ندارد. همان طور که تابلوی “شام آخر” لئوناردو داوینچی و یا آثار ارزنده میکل آنژ و رافائل و… در برقراری ارتباط با مخاطب موفق است و یا تابلوی “عصر عاشورا”ی استاد محمود فرشچیان. “استوارت کری ولش” به عنوان یک هنرشناس برجسته نقل می کند که چگونه شاهد گریستن زنی مسیحی در پای تابلو “عصر عاشورا” بوده است. اندوه عظیمی که در این تابلو موج می زند، روایتگر فاجعه ای توانفرسا و بی سابقه است. به راستی، این چه ویژگی ممتاز و منحصر به فردی است که به این اثر مقبولیتی چنین اعجاب آور می دهد، تا جایی که بسیاری از مردم، هنرمند بزرگی چون استاد فرشچیان را تنها به عنوان خالق تابلوی “عصر عاشورا” می شناسند. هنرمندی که در کارنامه هنری خود آثار گرانبهای دیگری همچون یتیم نوازی حضرت علی(ع)، ضامن آهو، ظهور منجی بشریت و… را نیز دارد.هنر در دین مبین اسلام از جایگاهی بس رفیع و قابل تأمل برخوردار است. و بر خلاف ادعای گروهی که یا از منزلت هنر در اسلام اطلاعی ندارند و یا مغرضانه حقایق را در این خصوص نادیده می انگارند، می توان به جرأت بر این نکته تأکید کرد که هنر و هنرمند در هیچ مکتب و مذهبی به اندازه اسلام مورد تکریم و تقدیر قرار نگرفته است.
برای درک ارزش هنر در اسلام، نخستین گام شناخت کتاب آسمانی این دین الهی یعنی قرآن کریم می باشد که معجزه راستین حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی(ص) است.
قرآن کریم در روزگاری نازل شد که شعر عرب در بالاترین مرتبه رشد و مقبولیت قرار داشت و هنر غالب آن دوران محسوب می شد. فصاحت و بلاغت قرآن، نحوه ارایه مفاهیم، روش داستان گویی و سایر ویژگیهای منحصر به فرد این کتاب بی نظیر، چنان بر دل و جان هر شنونده ای تأثیر می نهاد که بی درنگ به آیین اسلام ایمان می آورد و از طریق کفر و شرک، روی بر می تافت. در چنین شرایطی، نخست کفار قریش برای مقابله با دین نوظهور اسلام از هنرمندان آن عصر دعوت کردند تا با سرودن اشعاری، راه توسعه این دین نوپا را سد نمایند. اما تلاش آنان هیچ فایده ای در پی نداشت. کفار قریش که در رویارویی با اسلام درمانده شده بودند، در مرحله بعد پیامبر عالیقدر اسلام(ص) را شاعر معرفی کردند و قرآن را اشعاری به شمار آوردند که توسط پیامبر سروده شده است. در این حال، پیامبر(ص) برای آنکه شأن اعجاز قرآن بیش از پیش آشکار گردد، بنا به دعوت قرآن، تمام شاعران عرب را به سرودن اثری همانند قرآن کریم فرا خواندند.
عجز و استیصال شاعران عرب که نمایندگان هنر آن عصر بودند، در واقع نخستین پیروزی بزرگ اسلام بود. به تحقیق، سر آغاز پدیده “تهاجم فرهنگی” را می توان عصر جاهلیت به شمار آورد. در همین عصر بود که برای نخستین بار اهمیت و نقش هنر در شکل گیری افکار عمومی و تخریب یا افزایش روحیه مخاطب، مورد توجه جدی قرار گرفت.وقتی کفار قریش از مقابله با قرآن کریم ناامید شدند، شاعران عرب را دعوت کردند تا در اشعار خویش به هجو پیامبر(ص) بپردازند. این گروه همچنین از نکوهش اسلام در اشعار خویش فروگذار نکردند. در کلام ا… مجید لفظ “شعر” یک بار، و اسم فاعل آن (شاعر) چهار بار و جمع مکسر آن (شعرا) نیز یک بار در انتهای سوره مبارکه شعراء آمده است. در این شش آیه، سه آیه قول کفار و مشرکان است و سه آیه دیگر بیان مستقیم خداوند تبارک و تعالی، که پیرامون همین مسأله نازل شده است و مورخان و مفسران بر این باورند که این آیات با توجه به تهاجم فرهنگی گسترده کفار و سوء استفاده ناصواب آنان از هنر شعر و درباره شاعران مشرکی مانند عبدا… بن الزبعری، ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب، هیبره بن ابی وهب المخرومی، امیه بن ابی الصلت، ابوعزه عمرو بن عبدا… و مسافع بن عبد مناف الجمحی، نازل شده است.
از این تاریخ به بعد است که اسلام با دعوت از هنرمندان صالح و تشویق و ترغیب آنان به خلق آثار متعهدانه، نقش بزرگ و تاریخی خود را آغاز می نماید. چنانکه به تحقیق، زیباترین فرازهای تجلیل از هنر متعهد و هنرمندان مسؤول، به دوران زندگانی پربار پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) و پیشوایان تشیع(ع) اختصاص دارد که مرور آن، عظمت و جایگاه والای هنر متعهد در اسلام را به اثبات می رساند.بی گمان، رسول گرامی اسلام(ص) از نقش هنر و به کار گرفتن آن به عنوان ابزاری مهم در جهت تبلیغ و اشاعه دین مبین اسلام، آگاهی و وقوف کاملی داشته اند زیرا برای رسیدن به پیروزی، مبارزه را تنها در سلاحها و میدانهای جنگ خلاصه نمی دیده اند. و در سایه همین نگرش عمیق بود که شاعران متعهدی چون کعب بن مالک، عبدا… بن رواحه، کعب بن زهیر و… به عنوان نخستین هنرمندان مسلمان قد علم کردند و با آثار خویش به مقابله با جریان هنر مبتذل جاهلیت برخاستند. گر چه کفار و جاهلان قریش قرآن کریم را “سحر مستمر” و “اساطیرالاولین” نام نهادند و به پیامبر ارجمند اسلام(ص) القابی ناپسند دادند؛ اما تبلیغات فتنه انگیز دشمنان هرگز موجب دوری پیامبر(ص) از شعر و هنر نشد و چنانکه در بسیاری از کتب و احادیث به یادگار مانده است، آن حضرت همواره کلیه اقشار مردم را به شنیدن اشعار سودمند فرا می خواندند و خود نیز به نحو بسیار باشکوهی، علاقه خود را به هنر اصیل و متعهد ابراز می داشتند.بی گمان، حمایت پیامبر اسلام(ص) از هنر متعهد و از هنرمندان مسؤول، سنگ اولیه بنای رفیع هنر شکوهمند اسلامی به شمار می آید؛ هنری که دارای پیامی آسمانی است و در آن به تعالی انسان عنایت ویژه ای مبذول شده است.

منابع:

– بحارالانوار- علامه مجلسی
– اصول الکافی- ثقهالاسلام کلینی
– منهج الصادقین
– ادبیات و تعهد در اسلام- استاد محمدرضا حکیمی
– مجمع البیان، شیخ طبرسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: