دوشنبه - ۱۳۹۷/۰۷/۳۰
صفحه اصلی >> مقالات >> هنری >> بررسی هنر از دیدگاه مبانی اسلامی با شیوه نوین اجتهادی

بررسی هنر از دیدگاه مبانی اسلامی با شیوه نوین اجتهادی

پیش از ورود در اصل موضوع مناسب است به دو مطلب به عنوان مقدمه و به گونه گذرا و اشاره‌وار اشاره شود:
مطلب نخست: در عصر کنونی که تمدن بشری در ابعاد گوناگون زندگی در حال پیشرفت است و جهانیان به لحاط عقاید و فرهنگ به هم نزدیک شدند و نیز تحول برخی از موضوعات از نظر ماهوی ـ کیفی ـ و ویژگی‌های عارضی داخلی و خارجی و پیدایش نیازهای جدید که پاسخ مناسب و حکم جدیدی را می‌طلبند، فقه اجتهادی در برابر بسیاری از مسائل دقیق و پیچیده از جمله مسائل هنری و نمایشی قرار گرفته است.
می‌دانیم هنر پدیده‌ای است که همه مردم با آن سروکار دارند و به گونه‌ای تنگاتنگ با فرهنگ، روحیه و زندگی آنان ارتباط پیدا کرده است. بدون مبالغه و گزاف‌گویی می‌توان گفت در این زمان از لازمه‌های زندگی همه انسان‌ها هنر است و این فراگیری هنر در بین مردم می‌طلبد که پاسخ سئوالات پیرامون آن مطابق موازین مکتبی هرچه زودتر ارائه شود. این مهم فقط از طریق شناخت دقیق مبانی فقهی اجتهادی از یک سو و مشخص شدن موضوع آن، از طریق کارشناسی از سوی دیگر و آشنایی همه جانبه اجتماعی، روانی و فنی با آن امکان‌پذیر می‌شود.
باعث تأسف است با اینکه زمینه بحث و بررسی پدیده هنر و مسائل آن در نظام جمهوری اسلامی فراهم شده و نیاز به پاسخ فوری دارد، هنوز از طرف محققان، پژوهشگران و متخصصان فقهی و هنری تحقیقی فراگیر درباره آن انجام نشده است و ما می‌بینیم امروز نظام اسلامی در برخی از مسائل آن با سئوالهای بدون پاسخ مواجه می‌شود که گویای آن است مسائل یادشده مورد بررسی قرار نگرفته است. در ذیل شرایطی که باید در مقام استنباط رعایت شود، بیان می‌گردد. بر فقیهان آگاه و نواندیش است که شرایط زیر را در مقام استنباط رعایت کنند:
اولا: مبانی اجتهادی مسائل هنری و نمایشی را در رده مسائل تحقیقی و خود بر اساس بینش جهانی، واقعیت‌ها و نیاز جامعه و به دور از عوامل ذهنی و خارجی و سنتهای غلط اجتماعی و محیطی قرار دهند.
ثانیاً: به کارگیری اجتهاد را در عناصر استنباطی با شیوه هفتم اجتهادی ـ که آن را در کتاب تطور اجتهاد در حوزه استنباط و ادوار اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی بیان کردیم، در اولویت قرار دهند.
ثالثا: موضوعات هنری را از طریق کارشناسی خود و یا افراد متخصص مشخص کند، زیرا در غیر این صورت نمی‌توان حکم آن را بیان کرد. به دلیل آنکه نسبت حکم به موضوع همانند نسبت عرض است به معروض، موضوع‌شناسی باید پیش از حکم‌شناسی باشد، زیرا موضوع در حوزه استنباط محور است تا مادامی که آن مشخص نشود نمی‌توان حکم آن را براساس ادله و مدارک معین کرد.
در هر حال آنچه تأسف را افزون می‌کند این است که اجتهاد توسط برخی از فقیهان، در مبانی فقهی و اجتهادی بعضی از موضوعات هنری و مسائل نمایشی در زمانهای پیشین (یا به دلیل سروکار نداشتن نوع مردم با آن‌ها و یا به دلیل وسیله شدن هنرها در راه اشاعه فحشاء و منکرات و فساد) به کار گرفته نشده و اگر در بعضی موارد بوده براساس بینش جهانی و شرایط زمانی نبوده است. علاوه بر آن بیشتر موضوعات هنری مورد بررسی کارشناسانه قرار نگرفته و اگر قرار گرفته به شرایط زمانی، مکانی، عرفی و احوالی (که باید در مقام استنباط حکم از ادله به آن‌ها توجه شود) توجه نشده است. در صورت توجه نیز در برابر عوامل ذهنی و خارجی و یا آرای پیشینیان که براساس شرایط زمانشان بوده مصون از آسیب‌پذیری نبوده‌اند و حکم هر موضوعی مطابق نظر آنان و یا براساس شیوه اصولی احتیاطی که بیش از ۱۲ قرن سابقه نداشته بیان شده و این شیوه در مواردی که دلیل خاصی نیست با روح شریعت سازگاری ندارد، زیرا شریعت بر پایه آسان‌گیری و گذشت استوار است. رسول خدا(ص) فرمود: «انی بعثت علی الشریعه السهله السمحه». خداوند در قرآن کریم فرمود: «یرید الله بکم الیسر و لایرید بکم العسر: خداوند برای شما آسانی را خواست نه سختی را».
بسیار بجا و مناسب است که در مراکز علمی، مرکزی در ارتباط با مسائل هنری، برای پروراندن افراد متخصص تأسیس شود تا بتواند در برابر مسائل هنری که ویژگیهای آن در بستر زمان متحول می‌شود و نیاز به پاسخ دارند، پاسخهای مناسب را مطابق شرایط آن‌ها در هر زمان براساس ادله شرعی داشته باشد.
مطلب دوم: هر فقیهی باید توجه داشته باشد که ما امروز در مقطعی از زمان هستیم که نظام اسلامی برقرار است و مردم آگاه و روشن ضمیر جهان مایلند احکام اسلامی و فرامین آن را براساس مبانی شرعی یعنی کتاب و سنت بشناسند، عمل نمایند و آنان نمی‌خواهند ذوق و سلیقه‌های اشخاص و یا بر پایه شیوه اصولی احتیاطی در مواردی که دارای نص خاصی نیست یا سنتهای غلط اجتماعی و محیطی حکمی صادر شود. از این رو من بر این باورم که اگر حقایق اسلامی و فرامین آنچه درباره هنر و چه غیر آن مطابق شرایط زمان و براساس ادله شرعی بیان شوند، مردم آگاه از جان و دل می‌پذیرند.
اگرچه ممکن است برخی افراد فاسد و بی‌بند و بار از بیان آن‌ها سوءاستفاده کنند، اما دلیل این نمی‌شود که ما از بیان حقایق به دلیل سوءاستفاده افراد فاسد خودداری کنیم، لذا کسانی که توانایی و آگاهی کامل دارند، باید برای بیان حقایق اسلامی سعی و کوشش بلیغ کنند و کسانی که دارای چنین توانایی در مقام استنباط و بیان حقایق اسلامی نیستند و یا دارای توانایی هستند، ولی مصالح شخصی آنان مانع از بیان آن‌ها می‌شود نباید امر تبلیغ احکام را تصدی کنند. چرا که این امکان وجود دارد که برخی از مسائل به عنوان اسلام مطرح شود که موجب تنفر طبایع سالم و موجب گمراهی آنان شود.
در هرحال مسئولیت برخی از پیامدها برعهده کسانی است که با نداشتن صلاحیت برای امر تبلیغ احکام، آن را درزمانهای پیشین تصدی و احکام خلافی را به عنوان احکام اسلام بیان کرده‌اند و یا آنکه دارای صلاحیت بوده‌اند، ولی براساس مصالح شخصی حقایق را آن گونه که بود بیان نکرده اند، بلکه وارونه و آن را طور که مصالحشان اقتضا می‌کرده است، بیان نموده‌اند.

بررسی هنر از نگاه مبانی اسلامی

۱. تاریخچه هنر

هنر به قضاوت تاریخ از اوایل پیدایش انسان با وی همراه بوده است. از وقتی که انسان در جهان هستی پدیدار شد و پا به عرصه وجود نهاد هیچ‌گاه هنر از انسان و انسان از هنر جدا نبوده است. باستان‌شناسان بر این باورند که انسانهای اولیه آثار هنری خود را در انتهای غارها و در اماکن خلوت و به دور از انظار مردم به وجود آورده و نگهداری می‌کرده‌اند. آنان نشانه‌ای از هنر را در دوره پارینه‌سنگی (حدود ۴۰ هزار تا ۱۰ هزار سال پیش از میلاد باور داشته‌اند. در این دوره هنر نقاشی بر سقف و دیوار غار و نیز کنده‌کاری روی سنگ با دوده زغال یا سوخته استخوان مخلوط با پیه جانوران… صورت می‌گرفت.۱
و در دوران نوسنگی (۸هزار سال پ.م) نگارینه‌هایی از سفالین به جا مانده که گویای آن است هنر در آن زمان بوده و در مسیر تکامل قرار داشته است. در عصر مس و سنگ نیز پیگره‌هایی از ظروف و سنگهای قیمتی کشف شده که نمایانگر رواج هنر در میان مردم باستان است. این آثار هم‌اکنون در موزه‌ها نگهداری می‌شود.۲
در هند، چین، مصر، یونان و… هنرهای گوناگونی وجود داشته که هر یک از آنها به اقتضای شرایط زمانی خویش تطور و تکامل یافته است. پس هنر، خلاقیت و ابتکار یک پدیده جهانی و بشری است که در همه ابعاد زندگی او در طول اعصار و در همه مناطق و در میان همه ملت‌ها و امت‌ها بوده و خواهد بود و همه در تشکیل آن شرکت داشته و دارند. همان گونه که نمی‌توان ویژگی شعور و درک انسان‌ها را در بستر زمان نادیده گرفت، از هنرآفرینی و خلاقیت و ابتکار و ابداع نیز به عنوان نماد بشری و زندگی اجتماعی او نمی‌توان چشم پوشید. هنر به ملت و جغرافیا و مرز خاصی مختص نمی‌شود و پیش از آنکه شرقی یا غربی، شمالی یا جنوبی بودن آن مطرح شود، جهانی بودنش مطرح بوده و خواهد بود. تنها چیزی که می‌توان درباره‌اش گفت، این است که وی زبانی دارد که با آن می‌تواند مشخص کند به کدام قطب و مرز و بوم و تفکر و اندیشه نظر دارد. هنر آن زمانی از معنای جهانی بودن برخوردار می‌شود که از مرزهای جغرافیایی خویش بیرون رود و حرفی برای همه جهانیان داشته باشد.
در هر حال انسان برای انتقال یافته‌ها، آزمایش‌ها و اصولاً ذهنیات خویش به همنوعانش ناچار است که از وسایل و ابزارهایی استفاده کند. یکی از ابزارهای مهم برای تحقق بخشیدن به این امر، هنر است. با درک این معنا، ذوق خلاق و کاوشگر انسان پس از تلاش و کوششهای مستمر علمی‌و عملی، سبک‌ها و شیوه‌های هنری مختلفی را پدید آورده است و آن‌ها به‌تدریج تکامل و گسترش یافته شده و از جایگاهی که سزاوارشان بوده برخوردار گشته‌اند. تا ‌آنجا که هنر در هر جامعه‌ای نشاندهنده میزان رشد و تمدن آن جامعه شده و بدین جهت نیاز به بهره‌برداری از آن دامنه وسیع‌تری پیدا کرده و از اهمیت فوق‌العاده نیز برخوردار شده است.
در عصر کنونی آثار هنری هر ملتی اعم از شعر، نقاشی، موسیقی، خوشنویسی، نگارگری، گرافیک، سینما و… نشان‌دهنده میزان رشد و چگونگی فرهنگ و تمدن آن ملت به شمار می‌رود. نبوغ هنر از هر نوع که باشد، نیرویی است که انسان می‌تواند آن را به سود ملت خویش در بعد مادی و معنوی به کار گیرد، یا آن را وسیله ضرر و ویرانگری و فساد قرار دهد. از این رو این پدیده مورد توجه همه ملل جهان قرار گرفته و در تنوع بخشیدن آن کوشا بوده و سعی بلیغ مبذول داشته و می‌دارند؛ زیرا با آن می‌توان فرهنگ و تمدن را حفظ و به آن تکامل و گسترش بخشید و نیز می‌توان آن را زبان گویای مکتب قرار داد تا هدف و مقصدی خاص را از آن به دیگران رساند. پس این گونه نیست که هر هنری از ناحیه شرع مقدس مورد منع و نکوهش و مذمت قرار گیرد و یا هر هنری نیز مورد تأیید و مدح باشد. لذا هنرهایی که وسیله صلاح و اصلاح باشد از ناحیه شرع مورد تأیید و هنرهایی که وسیله فساد و افساد قرار گیرند مورد منع شرع قرار دارد.

۲. تعریف هنر و نقد آن

درباره تعریف هنر دو بینش و اعتقاد کلی وجود دارد:
بینش اول ـ بر این باور است که هنر دارای تعریف نیست؛ زیرا خود خویش را بسنده است و بدین جهت خود، غایت خویش است. بدین معنا برای وی غایتی جز خود آن نیست.
نقد بینش اول ـ این بینش و نظر قابل نقد به این شرح است. تعریف براساس قواعد فلسفی یا به اجزای ماهیت شیء است (جنس و فصل) و یا به علل وجودی آن (علت فاعلی، مادی، صوری، غایی) در صورتی یک شیء برتر از تعریف است که به تمام معنا بسیط باشد و دارای اجزای ماهوی و هیچ‌گونه غایتی نباشد و این منحصر به ذات قدس حق‌تعالی است، زیرا کنه وی قابل شناسایی و تعریف نیست؛ اما اگر شیء دارای اجزای ماهوی و غایت باشد؛ هیچ‌گاه نمی‌توان تعریف را برای ‌آن انکار کرد. از این رو هنر دارای تعریف است؛ زیرا هم علت وجود دارد که همان پدیدارکننده است و هم علت غایی که همان کمالاتی است که از وی توقع داریم و هم علت مادی که همان عناصری است که ماده خام هنری به حساب می‌آید و هم علت صوری که همان چگونگی و فرم و تنظیم و ترتیب و ساختاری است که در یک اثر هنری باید باشد. بنابراین هنر دارای تعریف است. اما از دیدگاه کسی که هنر را برای هنر می‌خواهد یا اینکه به آن معتقد است، حداکثر می‌توان گفت که هنر دارای تعریفی از راه علت غایی نیست،‌ اما از راه علل دیگر نمی‌توان این را گفت. به سخن دیگر از دیدگاه وی هنر دارای علت غایی نیست نه آنکه دارای علت فاعلی و مادی و صوری نیز نباشد.
بینش دوم ـ بر این باور است که هنر دارای تعریف است و گرچه به ظاهر تعریف آن کار بسیار آسانی به نظر می‌آید، ولی از نظر واقع کار بسیار مشکلی است؛ زیرا هنر یکی از پیچیده‌ترین مفاهیم و پدیده‌های زندگی انسان است و این پیچیدگی را می‌توان از راه مقایسه آن با علوم دیگر دریافت. هر علمی‌دارای مباحث مشخصی از قبیل: موضوع، عوارض، زمان پیدایش، کاربرد، فایده و… است؛ ولی هنر علاوه بر مباحث یاد شده، ویژگی دیگری دارد که آن را پیچیده و دشوار می‌کند و آن عبارت از ماهیت احساسی است که همین دلیل دور از دسترس قرار دارد. و یا به تعبیر دیگر عبارت است از: ماهیت جوششی که به همین دلیل دور از دسترس قرار گرفته است؛ چون درباره هنر گفته‌اند که دارای دو رکن است: یکی جوشش و دیگری پوشش.
توضیح اینکه سایر صناعات و علوم از راه مقولات فکری قابلیت شرح و ایضاح دارند؛ اما هنر چون صرفاً مقوله فکری نیست و از مقوله احساسی نیز فراهم شده شناسایی آن دشوار است و جز از راه غوطه‌ور شدن در عمق احساس میسر نمی‌شود. در هرحال و با این وصف برخی از هنروران و هنرشناسان تعریفهای گوناگون و مختلفی را که منبعث از ساختار جامعه و یا جهان‌بینی است درباره هنر ارائه داده‌اند که بجاست بعضی از آن‌ها را در اینجا ارائه دهیم.

برخی از تعریفهای هنر

الف) هنر تلاش و کوشش برای پدید آوردن زییابی است و این زمانی است که انسان احساساتی را که خود آزمایش کرده به گونه زیبا، جالب و جذاب به دیگران انتقال دهد.
ب) هنر تلاش و کوششی است که انسان برای پدید آوردن گونه‌های لذت‌بخش به عمل می‌آورد.
ج) هنر کوششی است از انسان برای تصویر و تأثیرات ناشی از حقایق هستی که در حس او ایجاد می‌شود؛ تصویری زنده و مؤثر.
د) هنر، تنها زاییده دست نیست تا بتوان آن را بیان کرد، بلکه اصل آن از اعماق وجود انسان است.
ه‍‌‌) هنر نردبان اضطراری آسمان روح است؛ لذا زبان از بیان و توصیف آن عاجز است.
و) هنر یعنی دهان‌گشایی روح، همان‌گونه که لبها به اغراض مختلف و گوناگون مشاهده می‌شود، گاه به مدح و ستایش و گاه به دشنام و لبخند و گاه به آه و خمیازه و گاه به نیایش و…
ز) کاری است که معنی و ارزش و حتی واقعیت‌هایی را که در اشیا نهفته است، می‌نمایاند و گویای آن‌ها می‌شود.
ح) هنر عملی است منبعث از شناخت و آگاهی کامل از امری که ثمره آن زیبایی و جمال است.
ط) مجموعه‌ای از علامت‌ها و رمزها که زیبایی خاصی را می‌نمایاند.
ی) کاری ظریف، دقیق و زیبا که از روح پاک و پراحساس و لطیف سرچشمه می‌گیرد.
ک) هنر وسیله‌ای است برای ضبط احساس انسان در قالب مشخص و نیز انتقال آن در خارج از عوالم ذهنی و همچنین تفهیم آن احساس به دیگران.
ل) هنر در تجربه بشری شیوه و سبک خاصی از بیان حقایق زندگی است؛ همانند زبان عادی و یا علمی، با این تفاوت که زبان عادی و یا علمی‌بیان مستقیم حقایق است، اما زبان هنر بیان غیرمستقیم همین حقایق. تفاوت دیگری که این دو زبان دارند این است که زبان عادی بر نقل حقایق به صورت واقعی خود استوار است، اما زبان هنر بر عنصر تخیل.
م) هنر مرکب از عناصری است که انسان هنرمند می‌تواند با وجود آنها به دستاوردهای لطیفی از احساس آدمی‌دست یابد و آن‌ها عبارتند از: تخیل، ذوق، خلاقیت و زیبایی.

نقد تعریفهای مذکور

هیچ‌یک از این تعریف‌ها را نمی‌توان تعریف منطقی یعنی جامع و مانع به حساب آورد. به‌عنوان نمونه وقتی از زیبایی سؤال می‌شود، گل‌ها را مثال می‌زنند، در حالی که از مصادیق زیبایی است، نه خود زیبایی. آنچه می‌توان گفت، این است که: هنر کیفیتی معنوی است که می‌توان از راه آثار و خواصش آن را شناساند، نه از راه ماهیت واقعی آن. به سخن دیگر، گوهر هنر یک حقیقت معنوی است که روح بشر آن را به‌طور غیراکتسابی درک می‌کند؛ ولی نمی‌تواند توضیحی از آن را ارائه دهد. توضیح آن ویژگی‌ها و نمودهایی است که به صورت آثار و خواص و کیفیت و کمیت ظاهری آشکار می‌شود

۳. بیان نمودها و ویژگی‌های هنر

در مورد نمودها و ویژگی‌های هنر می‌توان موارد زیر را بیان کرد:
ـ هنر ابداع، خلاقیت و ابتکار است.
ـ هنر لطیف، ظریف، دقیق و موزون است.
ـ هنر روح‌افزا، روح‌پرور و تجلی روح آدمی‌است.
ـ هنر کار دل است، پیش از آنکه کار مغز آدمی‌باشد.

۴. هنرمند کیست؟

صفت هنرمند بر فردی اطلاق می‌شود که بتواند زیباییها، کمال و خوبیهای پنهان را از هنر ترسیم نماید، چه از راه فیلم، نقاشی و مجسمه‌سازی، و چه از راه شعر، آهنگ، نویسندگی و جز این‌ها. اینک ارائه نمونه‌ها:
۱) شاعر هنرمند است؛ زیرا ویژگی‌های پنهان را برجسته ساخته، معانی مکتوم را جانمایه شعر خود قرار داده و با یک جرقه از یک بیت آتشی در دل‌ها شعله‌ور می‌سازد؛ چنان که رودکی با چند بیت، سلطان سامانی را از خود بی‌قرار ساخته، پا برهنه وی را روانه بخارا می‌کند. شاعر می‌تواند اندیشه‌های عمیق، عرفانی، اخلاقی اجتماعی و احساسات ژرف انسانی را در شعر خود بیان کند تجسم بخشد؛ چنان‌که در بیشتر شعرهای حافظ این را شاهدیم. شاعر بر تمکین کردن مذاق عوام به لفظ زیبا و عبارت متین شیرین و دهان عالم و دانشمند به معانی جالب، جذاب و گیرا توانایی دارد.
این شاعر گرانقدر است که می‌تواند در هر واقعه مناسبی معانی بسیار را با الفاظ اندک و عبارات بسیار کوتاه به‌گونه کامل بنمایاند. اوست که می‌تواند توسط رمزهایی که در واژه‌ها و الفاظ شعر خود استفاده می‌کند، با هر کس به زبان او حرف بزند؛ از همین رو هر فردی که شعر او را بخواند، می‌تواند به آسانی دریافت خود را به‌عنوان مفهوم واقعی آنها به حساب آورد. لذا شاعر می‌تواند بگوید: هرکسی از ظن خود شد یار من.
۲) نویسنده توانا هنرمند است؛ زیرا می‌تواند با قلم خود مفاهیم عالی و مطالب علمی‌را درون مایه نوشته خود قرار داده و آن‌ها را به گونه مطلوب، گیرا، جالب و جذاب پرداخته و سخته گرداند و با جمال و کمال به خوانندگان و پژوهندگان عرضه کند.
۳) مورخ هنرمند است؛ زیرا رخدادهای مهم و حوادث جهانی را با قلم زیبا و بیان شیوای خود درخشنده می‌سازد و به پژوهشگران ارزانی می‌کند.
۴) بازیگر صحنه‌های نمایشی، هنرمند است؛ زیرا در صحنه بازی حقایق بسیار سازنده و پرفایده، اما پراکنده را آرمان بازی خود قرار می‌دهد، آن‌ها را ترکیب می‌کند و سپس پرورانده و تجسم می‌دهد، آن‌چنان که تماشاگر را در جریان نمایش، از خود بی‌خود می‌سازد و در کوتاه‌ترین مدت و با بالاترین کیفیت، پیام نمایش را به اذهان می‌رساند.
۵) خواننده توانا هنرمند است؛ زیرا با خواندن چند بیت حاوی مضمون پسندیده و محتوای عالی، دلهای کاملاً آزرده را تسلی می‌بخشد، انسانهای پریشان را آسوده‌خاطر می‌سازد و آدمهای افسرده را شادمان می‌کند. صدای خوش و نیکوی وی، نیروی شنوایی آرزوها در بوستان جان و بهار دل را تحریک می‌کند.
نغمه‌ها، آهنگ‌ها و نواهای ملکوتی بخشی از نطق آدمی‌هستند که در درون او مانده و چون زبان انسان توانایی بیرون کشیدن آن را از درون آدمی‌ندارد به ناگزیر، به واسطه آهنگهای نیکو براساس ترجیع، نه تقطیع از درون او بیرون کشیده و اظهار می‌دارند و چون از راه نواها و آهنگهای حلال، باقی مانده نطق آشکار گشت، نفس بدان عشق می‌ورزد و جان به طرفش مایل می‌شود. از این روی، انسان‌ها از هر نژاد و ملتی که باشند، از صدای نیکو و زیبا شادمان گشته و آواز خوش را دوست می‌دارند؛ ولی باید از این وسیله مهم برای صلاح و اصلاح فرد و جامعه کمک گرفت نه برای فساد و افساد.

۵. شرایط هنرمند مطلوب

هنرمند مطلوب کسی است که دارای شرایط ذیل باشد:
یک ـ توانایی بر درک واقعیت‌ها و داشتن اندیشه برتر از آن‌ها
دو ـ داشتن استعداد سازندگی (خلاقیت)، نوآوری و نوپردازی
سه ـ داشتن قریحه نمایاندن کامل هنر، از هر نوع که باشد.
چهار ـ دقت و ظرافت در حین انجام کار
پنج ـ گزیدن و انتخاب نیکو
شش ـ توانایی در هماهنگ‌ کردن هنر با محتوا و غالب هنر و به اصطلاح همگام بودن سطح این دو با یکدیگر به‌گونه‌ای که یکی بر دیگری غالب و برتر نباشد؛ به‌عنوان مثال هنرمند موسیقی باید توجه داشته باشد در چه فیلمی‌آن را اجرا می‌کند، جنگی که در ان چکاچک شمشیرهاست و یا عزا که در آن غم و اندوه‌هاست و یا عروسی که در آن سرور و شادی‌هاست و یا در مسایل دینی مذهبی که در آن حالات معنوی و روحانی وجود دارد، باید کار آهنگساز همگام و همسطح آن‌ها باشد.
هفت ـ توانایی بر هماهنگ کردن هنر با ذهنیت انسان‌ها در هر عصر و زمانی
هشت ـ توانایی بر برقراری تناسب بین کار و درون مضمون اثر هنری و نه تنها با ظاهر آن
نه ـ نمایاندن خود به گونه طبیعی و عادی. به‌عنوان نمونه، اگر برنامه و نمایش‌، اخلاقی است، باید بازیگر صحنه از یک شخصیت نمایشی و اخلاقی کامل در رفتار و گفتار و کردار برخوردار باشد و از هرگونه حالت تصنعی و ساختگی بر کنار بماند تا بتواند روی تماشاچیان تـأثیر لازم بگذارد؛ به اصطلاح باید در نقش خود کاملاً غوطه‌ور باشد.

۶. مسئولیت‌های هنرمند در کار هنری

هر هنرمندی دارای دو مسئولیت است: یکی در برابر خود، و دیگری در برابر مردم. مسئولیت هنرمند در برابر خودش بدین جهت است که از فعل و انفعالهای عاطفی ودرونی خود الهام می‌گیرد. و اما مسئولیت او در برابر مردم به خاطر این است که از فعل و انفعالهای اجتماعی الهام می‌گیرد. پس اگر فیلم‌های نمایشی و آهنگ‌ها، شعرها و سرودها مفید و آموزنده نبوده و فاقد جنبه سازندگی باشد در برابر آن‌ها مسئول خواهد بود.

۷. برخورداری هنرها از وجه مشترک

اگر انسان به انواع واقسام هنرها مثل شعر، موسیقی نقاشی، خط زیبا و معماری گرفته تا تئاتر و هنرهای تجسمی‌و… نظرکند، درمی‌یابد که همه آن‌ها در عین اینکه از یکدیگر متمایز و متفاوتند، ولی همه جلوه‌های هم‌سنخ و جوشیده از ژرفای اندیشه‌اند، پس همه دارای یک وجه مشترک و قدر جامعی هستند که آن‌ها را با یکدیگر مرتبط ساخته است که گویی امری واحد و دارای یک عنوان به نام «هنر» و در حقیقت انواعی هستند که در تحت یک جنس‌اند به تعبیر دیگر اصنافی هستند که تحت یک نوع قرار دارند که آن یک نوع عبارت از گوهری معنوی است که فقط روح‌آزاده بشر قدر درک آن را دارد، بی‌آنکه بتواند آن را به‌طور خالص توصیف کند.
هنر چون جوشیده از ژرفای اندیشه و درون هنرمند است از راه‌های گوناگون و مختلف به ظهور می‌رسد و از این رو دارای اقسامی‌است که عبارتند از:
الف) هنرهایی که از راه بیان انسان به مرحله ظهور می‌رسند؛ مانند شعر، خطابه، داستان و امثال این‌ها
ب) هنرهایی که از راه دست آدمی‌به ظهور می‌رسند؛ همچون هنر نقاشی، مجسمه‌سازی خوشنویسی،معماری، زرگری، و جواهرسازی، گرافیک، فیلم، صفحه‌آرایی و صحافی کتاب و…
ج) هنرهایی که بیشتر اعضای آدمی‌در ظهور آن‌ها دخالت دارند، همچون هنر نمایشی، تردستی و امثال این‌ها

۸. توصیف هنر به کمال

بعضی بر این باورند که هنر باید به کمال توصیف شود و این وصف را، آن اوصافی که در زبان فارسی ذکر شد، دربردارد. در لغت فارسی از آن به علم، معرفت، کمال فضیلت، کیاست و فراست یاد شده است. ۳ هنر در مفاهیم دیگری مثل عشق و حقیقت آمده است؛ چنانچه شاعر ماهر و پرتوان شیراز، «حافظ» در شعری هنر را در این مفاهیم و معانی به کار برده است.
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری
روندگان حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که هنر عاری است
در هر حال فعل انسان اگر با واقعیت جهان هستی مطابقت داشته باشد، بدون تردید کمال و فضیلت به شمار می‌آید وچون کارهنری هنرمند دارای این ویژگی است، کمال و فضیلت بر آن اطلاق می‌شود.
قدما هنر را به مفهومی‌در مقابل عیب و به معنای کمال و فضیلت اعتبار کرده‌اند و از دیدگاه نظامی‌نیز هنر مبرا از هر عیب توصیف شده است:
در همه چیزی هنر و عیب هست عیب مبین تا هنر آری به دست
همه آنانی که گفته‌اند «عیب مبین تا هنر آری به دست»، هنر را به مفهومی‌در مقابل عیب اعتبار کرده‌اند. بعضی بر این باورند توصیف هنر به دست خود هنرمند است؛ زیرا وی پدیدار کننده نیست.

۹. مصادیق هنر

مصادیق هنر عبارتند از: موسیقی (خوانندگی، نوازندگی) شعر، نویسندگی، نقاشی، مجسمه‌سازی، معماری، تئاتر، سینما، خوشنویسی، عکاسی، کارهای دستی ظریف، گرافیک و…

۱۰. داد و ستد معنوی هنر با زمینه‌های فرهنگی هنرمند

عوامل و عناصر و زمینه‌های فرهنگی که در هنرمند موثر است، عبارتند از:‌
اول ـ با بررسی و مقایسه بین آثار هنرمندان، می‌توان ویژگی هنر را معلوم کرد.
دوم ـ تفاوت جهان بینی هنرمندان را با بررسی آثار آن‌ها می‌توان معلوم نمود. به عنوان نمونه با بررسی آثار رباعیات خیام و آثار مولانا می‌توان به گونه‌ای تفاوت جهان‌بینی این دو شاعر بزرگ را درک کرد.
سوم ـ با بررسی شرایط محیط هنرمند از نظر فرهنگی، علمی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی در طول تاریخ، نقش آن‌ها در شکل‌گیری آثار آن‌ها روشن می‌شود.
چهارم ـ شرایط جغرافیایی نیز در شکل بخشیدن به هنر دارای تاثیر است.
پنجم ـ‌ پشتوانه‌های فرهنگی که یک هنرمند به آن تکیه می‌کند؛ مثلاً با بررسی آثار حافظ معلوم می‌شود که وی چگونه از پشتوانه‌های فرهنگی شاعران بزرگ و نامی‌امثال مولانا، خواجو و غیره برای غنی ساختن آثار خود بهره‌گرفته است.

۱۱. هنر وسیله بهسازی جامعه

انسان در بستر زمان همواره با هنر سروکار داشته است. نه‌تنها از نگاه عیاشی‌ها، رواج فرهنگ مبتذل و بی‌بندباری به آن نگریسته، بلکه از نگاه آموزش‌ها و ارزشهای معنوی به آن نیز نگریسته است. آنچه باعث اهمیت این عنصر جالب، جاذب و گیرا می‌شود، همان اثر مهمی‌است که از آن به وجود می‌آید و می‌تواند تحول را در جامعه به وجود آورد. لذا این عنصر هنر همانند بعضی از عناصر مهم جهان هستی از ارزش خاصی در نزد مردم آگاه برخوردار شده و آن را از سرمایه‌های سازنده در ابعاد گوناگون زندگی به شمار آوردند که می‌تواند در پیشرفت بشر مهم‌ترین نقش را داشته باشد. در صورتی که در آن رعایت امور انسانی و اخلاقی شود.
امکان بهره‌گیری از عنصر هنر
در هر حال این عنصر مهم به عنوان یک نیروی محاسبه شده می‌تواند به سود بشریت و یا به ضرر آن تمام شود. در صورتی که برای نمودار ساختن راههای صلاح و اصلاح و زندگی سالم و آرام و بهسازی جامعه به کارگرفته شود در نظر همه عقلا، اندیشمندان ودارندگان مشرب کلامی‌فلسفی و عرفانی و… مورد مدح و ستایش قرار گرفته و به آن بیش از حد اهمیت داده و می‌دهند؛ اما در صورتی که برای تجسم ایده‌ها و راههای غیرانسانی، فساد و افساد و انحراف فرد و جامعه به کار گرفته شود، در نظر آنان مورد مذمت و نکوهش قرار می‌گیرد. در هر حال هنر ابزاری عمومی‌و جهانی برای بهسازی جامعه است و از این نظر همواره مورد توجه فقه اجتهادی بوده و هست.
هنر وسیله است نه هدف
بنابر آنچه بیان شد، هنر بر اساس نظر مشهور نمی‌تواند به خودی خود هدف باشد و یا وسیله فساد جامعه قرار گیرد. هنر از هر نوع که باشد، وسیله و ابزار است. هنرمند اگرچه به هنرش خرسند است، لیکن باید بداند که هنر وسیله است و نباید آن را ابزاری برای فساد وانحراف فرد و یا جامعه و سیاسی از زبان هنر، به خصوص هنر نمایشی استفاده کرد؛ ولی من بر این باورم که مقوله هنر فراتر از یک وسیله است و بیان آن در زیر عنوان «شرایط هنرمند مطلوب» ‌می‌آید. در هر حال ما هرچیزی را که از مصادیق فن و هنر در بستر به حساب آید و وسیله حرام و فساد قرار نگیرد، عمل آن را حرام نمی‌دانیم، حتی اگر در اصل تأسیس و اختراع، وسیله‌ای برای فساد وحرام بوده است.
بجاست نمونه‌ای در این باره ارائه شود. در زمانهای پیشین مجسمه‌سازی حرام بود؛ زیرا آن را ساخته و در مکانی خاص که معروف به محله هیاکل بود، قرار می‌دادند و از آن طلب یاری می‌کردند. کم‌کم این کار بالا گرفت و به شکل بتهای معروف درآمد و آن را در مقام عبادت شریک خدا قرار داده و می‌پرستیدند. این کار در آن زمان جز فساد و انحراف دارای چیز دیگری نبود ولذا حکم به تحریم آن شد.
اما امروز، در جمهوری اسلامی‌ایران که مجسمه‌سازی به عنوان یک فن و هنر گرانقدر درآمده و هیچ گونه انگیزه در آن نیست، به نظر ما اشکالی ندارد. پس اختلاف در نوع استفاده از آن و تحول ویژگی آن در طول زمان باعث تحول و تغییر حکم آن شده است. هنرهای دیگر از قبیل تئاتر، سینما، و هر کار نمایشی دیگری در صورتی که باعث فساد و اشاعه فحشا و رواج فرهنگ مبتذل و بی‌بند و باری شوند، مورد مذمت و نکوهش است؛ اما اگر در راه صلاح و اشاعه فرهنگ معقول قرار گیرند، مانعی ندارد.
اسلام هیچ‌گاه با فیلم‌ها، چه سینمایی و چه مجموعه‌های تلویزیونی و امثال آن‌ها که باعث آموزندگی و وسیله تبلیغ و نشر ارزشهای اخلاقی و آموزشهای عمومی‌باشند مخالف نیست. تنها با هنرهایی مخالف است که باعث ترویج فساد و بی‌بند و باری و وسیله تخریب خانواده و نابودی ارزشهای انسانی و اسلامی‌قرار گیرد.

۱۲. سوءاستفاده از هنر

با توجه به اینکه هنر نباید هدف باشد و یا وسیله فساد قرار گیرد، باعث تأسف است که عده‌ای هنر را در طول تاریخ بشری ـ به‌خصوص در اواخر ایام امویان و زمان عباسیان و نیز در حال حاضر در غرب و شرق ـ وسیله‌ای برای دستیابی به مطامع نفسانی خویش قرار داده و همواره سعی کرده‌اند تا به واسطه آن بر بسیاری از امور زشت و ناپسند و قبیح، پوشش زیبا بپوشانند. پیش از پیدایش نظام اسلامی‌در ایران، سینماها را محل نمایش مبتذل‌ترین فیلم‌ها قرار دادند و تلویزیون را که مهم‌ترین وسیله آموزش خانواده‌هاست، به جای وسیله قرار دادن جهت تبلیغ و نشر ارزشهای اخلاقی و آموزشهای عمومی، به کانون ترویج فساد و وسیله تخریب بنیان خانواده‌ها تبدیل نمودند.
البته این وضع در همه کشورهای جهان به استثنای ایران هنوز با شدت بیشتر ادامه دارد و همین امر موجب شده که افراد متدین علیه هنر موضع‌گیری شدید داشته باشند و ابراز تنفر از هنر و هنرمندان از سوی همه مردم مسلمان می‌شد. همین امر باعث شد که فقیهان بر حرمت پاره‌ای از هنرها (همچون: موسیقی، مجسمه‌سازی، تئاتر، فیلم و…) فتوا صادر کنند؛ ولی این حرمت برای آن‌ها براساس قرائن تاریخی معلول شرایط خاص جامعه آن روز بوده، و گرنه دارای حرمت‌ ذاتی و فی‌نفسه نیستند. این مدعا با بررسی زمان صدور روایات و اخبار و بازنگری مجدد و دقیق متون فقه اجتهادی درباره موضوعات مختلف هنری ثابت می‌شود.
پس در صورتی که بررسی یاد شده محقق شود، معلوم خواهد شد هنرهایی را که فقهای گذشته حرام دانسته‌اند، بدین جهت بود که آن‌ها دارای خصوصیات و ویژگیهایی بوده‌اند که موجب انحطاط اخلاقی و مفاسد اجتماعی می‌شدند.
اگر نظری به اوضاع و شرایط اجتماعی و اخلاقی پیش از انقلاب بیفکنیم، به روشنی درخواهیم یافت که قالبهای هنری و ارائه آن‌ها جز اشاعه مفاسد اخلاقی و اجتماعی نداشته است.
اما امروز که خصوصیات و شرایط آن‌ها متحول شده و ار راه قالبهای هنری بهترین راهنمایی‌ها در ابعاد گوناگون زندگی می‌شود و برای تبلیغ و ارزشهای اخلاقی و آموزشهای عمومی‌به کار گرفته می‌شوند، طبعاً حکم حرکت آنها به حکم حلال و مباح براساس ادله فقهی اجتهادی از راه اجتهاد متحول می‌شود و در نتیجه معلوم خواهد شد فقیهی در نظام اسلامی‌چیزهایی که در زمانهای پیشین حرام بود، حلال ندانسته است؛ زیرا چیزی را که در شرع حرام شد، نمی‌شود آن را حلال کرد، مگر زمانی که موضوع آن و یا ویژگی‌های درونی و یا بیرونی آن تغییر کند که در این صورت باید حکم آن براساس مدارک دیگر تغییر کند. چون آن حکم بدون موضوع آن ممکن نیست وجود داشت باشد، زیرا حکم موضوع به منزله عرض نسبت به معروض و معلول نسبت به علت است.
همان‌گونه که امکان‌ ندارد عرض چیزی بدون معروض آن و معلول چیزی بدون علت آن وجود داشته باشد، همین‌طور ممکن نیست حکم موضوعی بدون وجود آن وجود داشته باشد؛ به عنوان مثال در طول تاریخ آرای فقها این بود که خرید و فروش خون حرام بود؛ ولی در این زمان حلال است و این بدین جهت است که زمانهای پیشین خون را برای خوردن که حرام بود می‌خریدند، ولی در این زمان با پیدایش وسائل و ابزار پزشکی آن را برای تزریق در مریضی که نیاز به آن دارد، می‌خرند و بدین جهت حلال و بی‌اشکال است و این تحول حکم بر اثر تحول ویژگی‌های موضوع است که با تحول آن باید حکم آن براساس ادله شرعی تغییر کند. بلی حکم روی موضوع خودش اگر ثابت باشد هیچ گاه تغییر نمی‌کند.

۱۳. لزوم به کارگیری هنر در جهت تعالی بشر

خداوند انسان را برای رسیدن به کمال آفریده است و همه مظاهر جهانی را وسیله تکامل و در خدمت او قرار داده است. پس همه هنرها و زیباییها و جلوه‌های جهان هستی، در حقیقت وسائل و ابزارهایی هستند که انسان از آن‌ها باید در جهت تعالی و تکامل معنوی و مادی خود استفاده کند نه در راه انحطاط و تنزل و انحراف و فرومایگی. پس باید آن را هر چه کامل‌تر انجام داد.

۱۴. هنر زاده ماده و صورت

هنر زاده اتحاد و همدستی تنگاتنگ ماده و صورت است، هر اندازه این همگامی‌و ارتباط بیشتر و پیروی ماده از صورت باشد، هنر کامل‌تر است و به همین جهت بعضی از هنرها که جنبه معنوی بیشتری دارند به کمال نزدیک‌تر هستند.
زیبایی‌های طبیعی و غریزی چون الحان خوش همراه با موسیقی بخشی از همان ابزارها و وسائل است که مانند بسیاری از مظاهر هستی می‌تواند مورد استفاده صحیح، مفید و سازنده و یا مورد استفاده غلط، نادرست و انحرافی قرار گیرد و این انسان است که با راهنمایی وحی آسمانی و هدایت باطنی عقل، می‌بایست این زیباییها را در راه کمال انسانی خویش به خدمت گیرد. هنر یکی از ملاکهای کلی در تعیین شیوه‌های صحیح بهره‌گیری از جلوه‌های هستی و تمیز آن از گونه‌های غلط و ناشایست و تاثیر آن در رشد یا انحطاط اخلاقی، فکری، روحی، علمی، فرهنگی و معنوی انسان است.
انسان به وسیله عقل سلیم (در مستقلات عقلیه) و در مواردی به وسیله شریعت (در غیر مستقلات عقلیه) به راحتی می‌تواند حقیقت فوق را تمیز دهد؛ منتها در برخی موارد حکمت‌ها و علت‌ها و تاثیرهای واقعی از دسترس اندیشه و علوم بشری خارج است و انسان به ظاهر، آن را منشأ کمال و خوبی و پیشرفت می‌شناسد، در حالی که شریعت و وحی آسمانی براساس واقع نگری آن را عامل عقب‌ماندگی و بدی و انحطاط معرفی می‌کند. پس هنرها (سروده‌ها، شعرها و آهنگ‌ها و…) باید بتواند احساس‌های درونی پسندیده و سازنده انسان (مانند امید، ایمان، رحم، محبت، عطوفت به محرومان و مستضعفان، مقاومت، ایثار و جز این‌ها) را به تصویر کشند و به آن‌ها تجسم بخشند تا آثار خوبی برای فرد و جامعه داشته باشند و هنرمند سعی و کوشش کند تا سرودها و شعرهای آموزنده و مفید برای فرد و جامعه ارائه دهد. بنابراین، فطرت اصیل، عقل سلیم و پیام شریعت می‌طلبد که هنرمندان، زیبایی پردازان، نیکوسرایان و خوش‌خوانان این وسایل و ابزارها را در خدمت رشد و تکامل روح و فکر و اندیشه و فرهنگ و معنویت جامعه و فرد به کار گیرند و زیبایی را وسیله رساندن پیامهای ارزشمند اخلاقی، عرفانی و انسانی به ژرفای روح بشر تلقی کنند نه وسیله فساد و گمراهی و انحراف و گذراندن عمر به بیهودگی و بطلان و یا زشتی و پلیدی و نکبت.
هنری که دارای پیام سازندگی نیست
هر هنر و زیبایی اگر خالی از پیام و سازندگی باشد، خود منشأ بطالت و بیهودگی و لهو و لعب و در نهایت انحراف و فرسودگی روح فرد و جامعه می‌شود و از این رو یکی از ابزارهای استعمار و استثمار ملت‌هاست. همان‌گونه که گفتیم، هدف اصلی در نظام آفرینش، کمال انسان است و این کمال از طریق پیام، به گوش جان انسان‌ها می‌رسد. این پیام‌ها نباید تحت‌الشعاع آهنگ‌ها و آوازهای لهوی و فاسد و ابزارهای نامناسب قرار گیرد، زیرا این‌ها هدف و مقصود اصلی نبوده، بلکه هدف و مقصود اصلی، مضامین پسندیده و آموزنده و سازنده است. در غیر این صورت با هدف اصلی منافات پیدا می‌کند.
شرایطی که باید هنر داشته باشد
اسلام با هنر از هر نوع که باشد نه تنها مخالف نیست، بلکه تایید هم می‌کند البته در صورتی که دارای شرایط زیر باشد:
۱) باعث اتلاف وقت و هدر دادن عمر نشود.
۲) باعث فساد و انحراف نباشد.
۳) سبب تهییج شهوت و غلبه هوای نفس نباشد.
۴) انسان را از یاد خداوند غافل نکند.
۵) موجب اعانت به ظلم و ظالم نباشد.
۶) موجب آزار دیگران نباشد.

۱۵. جایگاه تازه هنر

مایه بسی خوشوقتی است که در حال حاضر تمام مقوله‌های هنری، جایگاه تازه و نوینی را توسط هنرمندان متعهد پیدا کرده و روند عقلایی شدن همه را بر گرفته است. امروز دیگر هنرها محدود به لهو و کارهای حرام و ناپسند نمی‌شود؛ به‌عنوان مثال موسیقی فقط در مجالس بزم به کار گرفته نمی‌شود، بلکه موارد استفاده معقول یافته است و از هنرها به‌عنوان ابزار و وسایلی برای ارائه امور مفید استفاده می‌شود.

گام‌هایی در جهت همگام کردن هنر با موازین اسلامی

بعد از به‌وجود آمدن حکومت اسلامی، ‌هنرمندان در جهت همگام کردن هنر با موازین اسلامی‌گامهایی برداشتند و برای حفظ موازین اسلامی‌واعتلای فرهنگ آن و زمینه‌سازی برای تحول گسترده، سعی و تلاش بسیاری مبذول داشته‌اند. به همین دلیل تحول عظیمی‌در همه انواع هنر اعم از فیلمسازی، نقاشی، شعر، خوانندگی، نویسندگی و به‌خصوص در موسیقی غنایی پدید آوردند و کارهای هنری خود را وسیله استفاده صحیح و سازنده قرار دادند، نه وسیله فساد.
آنان به گونه‌ای کامل و تحمل زحمت‌های فراوان محتوا و مضامین هنرهای نمایشی فاسد و بدآموز پیشین را به محتوای مفید و سازنده بدل کردند. در زمان گذشته کسی که نام فیلم‌ها ـ چه سینمایی و چه مجموعه‌ها تلویزیونی ـ را می‌شنید، فساد و فحشا و ارزشهای ضدانسانی و رواج فرهنگ مبتذل به ذهنش متبادر می‌شَد و از واژه تئاتر نیز غیر از فساد چیزی به یادش نمی‌آید؛ ولی امروز از شنیدن آن واژه‌ها چنین تبادری وجود ندارد.

۱۶. لزوم تحول دید نسبت به هنر و هنرمند

در نتیجه تحولی که هنرمندان در محتوای هنر پدید آوردند باید دید و نظر مردم نیز نسبت به هنر و هنرمند متحول شود؛ زیرا بیشتر تولیدات هنری آن‌ها همگام با موازین اسلامی‌و آرمان‌های انقلاب شده است و بسیاری از مفاهیم عالیه اسلامی‌را در جامعه اشاعه می‌دهند. بسیار دیده می‌شود آنان با وجود تکیه بر احساسات مردم و عواطف و محبت‌های آن‌ها، هنرهای متنوع و گوناگون خود را در راه خدمت به جامعه و بیداری مردم به کار می‌گیرند تا جایی که یک نمایشگر ماهر و کاملاً آگاه و یا شاعر با به تصویر کشیدن صحنه‌ای تأثیرگذار، چنان با هنر و با کلمات در بیدار کردن مردم و تحریک عواطف آن‌ها و ایجاد نفرت و انزجار از ظالمان و ستمگران مؤثر است که مردم بی‌اختیار در برابر ظلم و ظالمان قیام می‌کنند و ملت به سوی عدالت‌خواهی رهنمون و در این راستا به پیش می‌روند.

رعایت اصول انسانی و هنر

از نگاه اهل معرفت هنر بدون رعایت اصول اخلاقی و انسانی معنای صحیح و درستی پیدا نمی‌کند، بلکه هنر زمانی شکل می‌گیرد و دارای معنای صحیح می‌شود که انسان‌ساز و تفکرانگیز باشد. هنرمند باید در جامعه و در ارتباط با مردم پایبند به معیارهای انسانی و اخلاقی باشد؛ زیرا اخلاق او تأثیر فراوان در مردم دارد. او باید بیشتر مراقب خود باشد تا مردم را به خطا نکشاند و تقدس هنر منوط به این است که اساسش اخلاق و اصول انسانیت باشد. پس هنرمندان باید از طریق مناسب مورد تشویق قرار گیرند تا در اثر آن، هرچه بیشتر کارهای هنری خود را دقیق‌تر و مفیدتر انجام دهند.
نگارنده بارها در مصاحبه‌ها و مقالات خود گفته است که هنرمندان متعهد و پایبند به اصول اخلاقی زینت‌بخش جامعه بوده و هستند. جامعه‌ای که از وجود هنرمند محروم است زینت ندارد؛ چون هنر و فن زینت فردا و جامعه است. رهبر معظم انقلاب که برای هنرمندان متعهد اهمیت ویژه‌ای قائلند، در این باره فرمودند: «اهل هنر از موهبتی خاص برخوردارند که انسانهای معمولی از آن محرومند.»
اسلام را از طریق هنر به ملت بیاموزد و از راههای بد و مبتذل و فساد آن‌ها را بر حذر دارد. باعث خوشوقتی خود است که بیشتر هنرمندان امروز جامعه اسلامی‌دارای مزایای یاد شده هستند.

رعایت اصول اخلاقی در هنر

هنرمند اگرچه در کار هنری آزاد است و نمی‌تواند با زبان هنر احساسات خود را ابراز کند، ولی باید سعی و کوشش نماید که حدود اسلامی‌را در کار هنری خود رعایت نماید؛ زیرا آنانی که در انشای شعر یا خواندن سرود و ساختن آهنگهای سازنده و مفید یا با هنرهای نمایشی حدود شرعی و موازین اسلامی‌را حفظ می‌کنند، آثارشان از لطافت و جذابیت بیشتری برخوردار می‌شود.
هنرمند باید به‌گونه کامل این درک را داشته باشد که برای مردم کار هنری را ارائه می‌دهد و آن را با اخلاق و موازین انسانی هماهنگ نماید؛ زیرا کارش تأثیر فراوان در مردم دارد، لذا باید بیشتر مراقب کار خود باشد تا مردم به خطا و انحراف و فساد کشیده نشوند. کار هنری در صورتی دارای ارزش است که پایه و اساسش اخلاق و موازین انسانی باشد و زمانی شکل مورد پسند به خود می‌گیرد که انسان‌ساز و تفکرانگیز باشد. در این صورت است که معنای صحیح و درستی پیدا می‌کند. هنرمندانی که این‌گونه باشند، بی‌شک در راه رشد و تعالی فرهنگ و مبانی جامعه اسلامی‌گام برمی‌دارند و باید از احترام خاص و ویژه‌ای برخوردار باشند. در این باره روایاتی است که در مجامع حدیثی بیان شد.

ارتباط انسان با هنر و هنرمند در طول تاریخ

در طول تاریخ انسان همواره با هنر و هنرمند مرتبط بوده؛ ولی این ارتباط نه تنها از دیدگاه خوشی‌ها و ناخوشی‌های زندگی بوده، بلکه از دیدگاه بالاتر و عالی‌ترین بوده است. و این ارتباط از آن جهت است که برای این دو ارزش قائل بوده‌اند و باور داشته‌اند که هنر و هنرمند توانایی آن را دارند که در اشکال و میدانهای گوناگون زندگی و ابعاد آن در پیشرفت بیشتر، یکی از مؤثرترین نقش‌ها را به‌عهده بگیرند و نیز توانایی دارند که تربیت صحیح و اخلاق نیکو و گذشت و ایثار را به‌گونه احسن به مردم بیاموزند و آن‌ها را از کارهای بد و ظلم و سختگیری برحذر دارند.
هنرمندان متعهد و متدین در طول تاریخ با تجسم ایده‌آل‌ها و آرمانهای انسانی و راه رسیدن به آن‌ها و نیز با نمودار ساختن راههای تقلیل آلام و ناگواری‌ها، مهم‌ترین خدمات را برای انسانها به ارمغان آورده‌اند. آنان به بهره‌گیری از ذوق و خلاقیت و ابتکار می‌توانند به راحتی مقاصد خود را تبیین کرده، آلام و ناراحتی‌ها را از انسان‌ها بزدایند.

دیدگاه پیشوایان اسلامی‌در مورد هنر و هنرمندان

طرفداری مبانی و منابع اسلام از هنر، تحسین و تشویق هنرمندان متعهد و پایبند به اخلاق زمان خودشان توسط پیشوایان دینی، آفرینش و تنوع آثار هنری ارزشمند هنرمندان در ادوار مختلف تاریخ اسلام جملگی گواه آن است که اسلام و پیشوایان دینی هنر را ارجمند و هنرمندان را محترم شمرده است. البته در این میان برخی از هنرها مورد تردید و حتی مورد انکار شدید پیشوایان اسلامی‌قرار گرفته؛ ولی این متوجه خود هنر نبوده، بلکه براساس شرایط حاکم بر نهاد هنری جامعه بوده که آن را وسیله اشاعه مفاسد اخلاقی و انحطاط اجتماعی قرار داده و سبب شده که مردم متدین در برابر آن موضع‌گیری سخت داشته باشند.
به این ترتیب هنرهایی که براساس غرض عقلایی و رعایت ارزشهای والای انسانی و گسترش آنها به کار گرفته می‌شوند،‌هیچ گاه از نظر آنان مورد منع نبوده و نخواهد بود و حتی برخی از آن‌ها نه تنها مورد تأیید و مدح قرار گرفته، بلکه اعتبار و جایگاه خاص ویژه‌ای پیدا کرده‌اند؛ زیرا هنرهای مبتنی بر ارزشهای اخلاقی و انسانی، زبان گویایی است که می‌تواند هدف مکتب را به گونه واضح و روشن به مردم برساند.
هنرها همه دارای زبانند که به وسیله آن خدمات شایانی به مکتب خود انجام می‌دهند، منتها هر یک متناسب با ویژگیهایی که دارا هستند: خط زیبا، شعر جالب، فیلم جذاب، نقاشی گیرا، آهنگ نیکو، گرافیک، سینما، مجموعه‌های تلویزیونی، تئاتر و رشته‌های دیگر هر یک با زبان خاص خودشان به مکتب خدماتی ارائه می‌دهند. شعر شاعران بزرگ‌ترین خدمت را به مکتب و اهداف آن نموده است.

فراتر بودن مقوله هنر از یک وسیله

نگارنده بر این باور است که مقوله هنر فراتر از یک وسیله است؛ زیرا دامنه نفوذ آن ـ از هر نوع و قسمی‌که باشد ـ بسیار وسیع و گسترده و فراتر از قشر خاص است و می‌تواند به لحاظ فکری تحولی را در فرد و جامعه به وجود آورد. اغلب دیده می‌شود که آثار هنری سریع‌تر در میان مردم جای خود را باز می‌کند که البته میزان سرعت آن به میزان برتری اثر بستگی دارد؛ مثلاً دامنه گسترش اثر منوط به محدود نبودن آن برای قوم و یا نژاد خاصی است. فیلمی‌که یک فیلمساز در مکانی خاص ساخته در صورتی که جالب و جذاب و از ویژگیهای ممتازی برخوردار باشد، به سرعت از محدودیت خارج شده و حتی مردم آن طرف مرز و خارج از کشور را تحت تأثیر قرار می‌دهد و در محافل سینمایی جهان به نمایش درمی‌آید. این ویژگی تنها برای اثر هنری است و هیچ اثر علمی‌و فلسفی نمی‌تواند دارای چنین اثری باشد؛ لذا می‌توان از هنرمند متعهد و پایبند به اخلاق به عنوان یک فرد مسؤول که وظیفه راهنمایی جامعه را دارد یاد کرد، زیرا او از محدوده خوداندیشی و به خود پرداختن پا را فراتر می‌نهد. مقوله «چیزی بود و راهی داشت، مگه با کس کاری داشت»، در اینجا معنایی ندارد.
در روزگار کنونی معمولاً از مفهوم هنر به جنبه بیانی و ظاهری آن توجه می‌شود، در حالی که باید به جنبه واقعی و نقش مهم و پیام آن توجه شود که حقایق را برای ما می‌نمایاند. هنر آیینه‌ای است که هم از تاریخ تأثیر می‌پذیرد و هم تاریخ را برای انسان‌ها تفسیر و معنا می‌کند و آن را به گونه کامل می‌نمایاند و حقایق تاریخ از هر قسمی‌که باشد توسط کارهای هنری همان زمان نمایان می‌شود.

۲۱. حفظ مکتب اسلام به وسیله هنر

باید دانست که مکتب اسلام به واسطه هنر و زیبایی نهفته در اصول اجتهادی و مبانی اولی آن حفظ شده است؛ زیرا کتاب خدا به عنوان آیتی از هنر و زیبایی و جمال نظیری از نظر فصاحت و بلاغت ندارد و همین امر باعث معنوی شدن آن به عنوان معجزه شده و در نتیجه آن، اسلام پابرجا مانده و دشمنان نتوانستند به مقصد شومشان علیه وی دست یابند.
همچنین همه پیشوایان اسلام دارای بیان شیوا، سخن فصیح، کلام حکیمانه، گفتار نیکو و رفتار مورد پسند و صفات برجسته بوده‌اند که همه نقش به‌سزایی در حفظ مکتب اسلامی‌و گسترش آن در جهان داشته‌اند. به این اعتبار است که هنور در این مقطع زمانی که نظام اسلامی‌برپاست، از اهیت ویژه‌ خاصی برخوردار شده و آگاهان نظام اهتمام خاصی به مسئله هنر دارند. آنان بر این باورند که مقوله هنر فراتر از وسیله عادی است و دامنه نفوذ آن فراتر از قشر خاص و جامعه مخصوصی است؛ زیرا مخاطبان آن گستره وسیعی دارد و بدین جهت می‌کوشند تا آن را مطابق با موازین دینی و اخلاقی مورد بررسی و ارزیابی قرار دهند. در این راستا موفقیت‌های بسیاری نیز به دست آمده است.
بر همگان واضح و روشن است که هنر و فن زیور فرد و جامعه است و هنرمندان متعهد و پایبند به اخلاق، از جمله زینت‌بخشان اجتماع به شمار می‌روند و کارهای هنری آنان ـ از هر نوع که باشد ـ باعث التذاذ خاطر انسان‌ها شده، آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ زیرا مرتبط با روح انسان و صفابخش آن و در عین حال بیان رسا و گویایی برای عرضه آرمان و خواسته‌‌های اندیشه انسان است و می‌تواند در بسیاری از مشکلات زندگی فردی و اجتماعی گره‌گشا باشد.

۲۲. هنرمند از نظر جنس مرزی ندارد

هنرمند، هنرمند است. از هر جنسی که باشد؛ چون دارای رسالتی مشترک هستند که عبارت است از اینکه : کارهای هنری خود راباید وسیله رشد و تکامل روح، معنویت و فرهنگ فرد و جامعه قرار دهد، نه وسیله فساد و انحراف آن‌ها. حضور زن نیز در تمام زمینه‌ها و عرصه‌های هنری با رعایت موازین اسلامی‌و مفید بودن کارش مانعی ندارد. امروز خانم‌ها در کارهای پخش رادیو، تلویزیون، تئاتر و سینما موفق بوده‌اند و توانایی خود را با حفظ ویژگیهای مسلمانی و رعایت موازین دینی در ابعاد گوناگون هنری ثابت کرده‌اند. زنان می‌توانند در تمامی‌عرصه‌های هنری، اجتماعی وفرهنگی گام بردارند، وقتی برخی از آنان دقیق‌تر و بهتر از مردان کار را به پایان می‌رسانند. پس هنر مرزی ندارد و هنرمند، هنرمند است، از هر جنسی که باشد. هنرمندان دارای رسالتی مشترکند که در انجام آن می‌کوشند تا بتوانند فرهگ کشور را به گونه عالی تعالی دهند.
ما در بعضی از بحثهایی که در باره کارها و تصدی مقامات اجتماعی و سیاسی و مدیریت‌ها از هر نوع و قسمی‌که باشد داشته‌ایم، گفته‌ایم کسی می‌تواند آن‌ها را تصدی کند که دارای توانایی فکری، دانایی، تدبیر و مهارت باشد و در این جهت بین مرد و یا زن بودن هیچ فرقی نیست و هیچ‌گونه حد و مرزی در آن نیست. پس زن با رعایت موازین اسلامی‌هر کاری و مقامی‌را می‌تواند متصدی شود؛ ولی نباید این را از نظر دور داشت که استواری هر جامعه‌ای به دارا بودن خانواده‌های متین وآبرومند و برخوردار از رفاه و آسایش بستگی دارد. از این رو باید برای زنانی که در تصدی کارها و مقامات شایستگی دارند، به گونه‌ای برنامه‌ریزی شود که ورود آنان در صحنه‌ها سبب از بین رفتن استحکام خانوادگی نشود.

پی‌نوشت‌ها:

۱. خلاصه تاریخ هنر، ص ۱.
۲. خلاصه تاریخ هنر، ص ۳ و ۵ و ۱۴.
۳. لغتنامه دهخدا، ش۷۵، ص ۵۷ و ۳۱۷ و ۴۱۶ و فرهنگ محمد معین، ج۴، ص۲۸، ۵.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: