تورهای سیاحتی یا بی اخلاقی ها و قانون شکنی های یواشکی

جای خالی نظارت هایی که دست اوباش فرهنگی را از این مرز و بوم کوتاه کند شدیدا احساس می شود.

این روزها تورهای گردشگری با مجوزهای قانونی، عده ای را گرد هم آورده و به تفریح می برند. فرهنگی از نوع بی فرهنگی که مدتی است به جان فرهنگ دینی اسلامی ایران افتاده و هر مفسده ای را در قالب تفریح و شاد زیستن به خورد جامعه ای بیمار می دهد که درمان افسردگی باشد که ارمغان همان فرهنگ بی فرهنگی است.

تورهای گردشگری که هر روز، به هر بهانه و مناسبتی جوانان و نوجوانان و حتی این روزها خانواده ها را گرد می آورد و به دل طبیعتی بکر می برد تا در آنجا آزاد باشند از نوع، آزادی هایی که در شهر و دیار خودشان در دسترس نیست. آزادی و اختلاطی که بعید است از نگاه فرهنگی و دینی توجیه قابل قبولی برای آن وجود داشته باشد.

مادر خانه داری که می داند دختر جوان دانشگاهیش با یک تور به دل جنگل ابر می رود ولی نمی داند همراه او کیست؟ نمی داند همکلاسی که دختر از او سخن به میان می آورد از کدام جنس است؟ نمی داند این تفریح به اصطلاح سالم در جنگل ابر چگونه قرار است شکل بگیرد؟

گاهی حضور در دل این طبعیت و نگاهی به حضور تورها و حتی NGOهای دوستدار طبعیت که شعار زدگی از سر و روی تجمعاتشان می بارد نشان می دهد، همه چیز آن گونه که بیان می شود نبوده، دختران و پسران جوانی که دوستی های کذاییشان را به دل طبیعت می آورند، از لحظه ورود به دل طبیعت، گویا خطبه محرمیت خوانده شده، شال، روسری و مانتو برداشته می شود و صدای قهقه هایی که شیطان پشت آن لانه گزیده فضا را پر می کند.

گردهمایی و آهنگ و رقص های زنان و مردانی که عنوان توریست ایرانی را به خود داده اند، جگر فرهنگ این مملکت را می سوزاند و کسی نیست بگوید این مجوزهای قانونی برای کارهای غیر فرهنگی را کدام ارگان بی فرهنگی صادر می کند که مفهوم توریست و ایرانگردی را بیشتر از آن که در جایگاه اصلی آن بکار ببرد در مفهومی مساوی ابتذال نمود می دهد.

ابتذالی که ظاهرا از نگاه سازمان های مسئول شاید تنها یک اختلاف نظر ساده میان پلیس امنیت اخلاقی و این سازمان ها است و از آن به یک دست و کف زدن ساده در اتوبوس یاد می کنند که باعث صلب آرامش افراد جامعه نمی شود.

گویا تعریف آرامش از نگاه این سازمان های معظم و مکرم با تعریف افراد جامعه و خانواده هایی که هنوز بافت سنتی خود را حفظ کرده اند فرق بزرگی دارد. آیا یک مادر و پدر که با اطمینان خاطر فرزند دلبند و دست پروده شان را راهی یک دید و بازدید از طبیعت می کنند نباید این آرامش را داشته باشند که دختر یا پسرشان در طول این سفر کوتاه حتی یک روزه از تمام آنچه در فرهنگ و دین ، ضد اخلاق است دور باشد؟

آیا کسانی که مجوزهای قانونی برای فعالیت این چنین تورهایی صادر می کنند حاضرند فرزند نوجوان و جوان خود را راهی چنین سفری کنند که نمی دانند آیا فرزندانشان با همان افکار و عقاید، با همان جسم و روح رفته باز می گردند یا تیشه ای از جنس نادانی و نا آگاهی و جوانی ریشه یک عمرشان را می زند؟

آیا این فقط یک اختلاف نظر ساده در تعریف جرم حساب می شود یا مغلطه ای است که گروهی غرب زده به حکومت رسیده با پوشش مجوز های قانونی و زیر سوال بردن فعالیت گشت های امر به معروف و نهی از منکر و پلیس امنیت اخلاقی به آن دامن می زنند تا به اهداف شوم خود دست پیدا کنند؟

سوء استفاده از نا آگاهی خانواده ها و والدین از یک سو و جذب سرمایه از طریق نوجوانان و جوانانی که در اوج غلیان عواطف و احساسات قرار دارند از سوی دیگر زیر پوشش لزوم تفریحاتی قانونی شمشیری دولبه شده تا ریشه بنیانی را از جا بکند که یک زمانی اساس پیروزی مردم ایران بر دشمنان بود.

خانواده اسلامی ایرانی، بنیانی که تحت تاثیر فیلم های جذاب و ویرانگر ماهواره تغییرات عجیب و غریبی کرده این روزها از همه سو ارزش، قدرت و اهمیت خود را از دست داده و جای خود را به خانواده ای از جنس غرب می دهد که در آن پدر و مادر خانواده نه تنها جایگاه اصلی خود را ندارند بلکه تبدیل به  عابر بانک و رستوران فرزندان شده و تا زمانی که خدمات دهی ادامه داشته باشد احترام هم ادامه دارد و هر زمان عابر بانک خالی شد و رستوران غذای مناسبی نداشت، مفهوم پدر و مادر نیز به بوته فراموشی سپرده می شود.

در آخرین تجمع پیمایشی جنگل ابر صحنه هایی مشاهده شد که نشان می داد آزادی های بی قید و شرط در لفافه شعار حفاظت از محیط زیست پنهان بوده و باید رخ نماید. دختران و پسران جوان، پیرمردان و پیرزنان، حتی کودکان در این محفل غیر از چند شعار که عملا اعتقادی هم به آن نداشتند گرد آمده بودند تا در کنار هم از حواشی بهرمند شوند.

روسری هایی که موجودیت خود را غیر از جلوی دوربین عکاسان از دست می داد، نامحرم بودن هایی که به یک باره به محرمیت تبدیل شده بود و انگار از ازل وجود داشته، دست و خوانندگی و پایکوبی، فقط در این یک مورد جای مشروب و مواد، خدا را شکر خالی بود، برعکس تور قبلی که به دل کویر شهرستان حرکت کرده بود و لایعقلی عده ای در آن حتی خود لیدرها و برخی حاضران را اذیت می کرد.

نمی دانم به کدامین سو پیش می رویم این روزها عده ای تبر به دست گرفته اند و مستقیم به جان ریشه ای افتاده اند که تا اعماق تاریخ دویده و می خواهند به هر قیمتی آن را بخشکانند و افرادی نا آگاه خواسته و ناخواسته با این گروه همکاری می کنند.

جای خالی نظارت هایی که دست اوباش فرهنگی را از صحنه فرهنگ این مرز و بوم پاک کند بیش از پیش احساس می شود و امید است مسئولین راه چاره ای در این باره بیندیشند اگر هنوز احساس پدرانه و مادرانه در وجودشان زنده است و نمی خواهند یک روز فرزند دلبند خودشان در یکی از همین تورها آنچه نباید را به چشم ببیند و با تمام وجود زخم آن را احساس کند و زمانی برسد که پشیمانی هیچ سودی برای هیچ کس نداشته باشد.

وستا- الف مرکز آموزش عالی حوزه علمیه امام جعفر صادق (ع) شاهرود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: