دوشنبه - ۱۳۹۷/۰۵/۰۱
صفحه اصلی >> مقالات >> اقتصادی >> داد و ستدهای دوران جاهلیّت

داد و ستدهای دوران جاهلیّت

۱-پرتاب ریگ: الرَّمْی بِالحِصاه

این مبادله به شکل‌های گوناگون در بازار دُومَهُ الجَنْدَلْ رواج داشته است. در یک شکل، فروشنده به خریدار می‌گوید: ریگی پرتاب کن، به هر پارچه‌ای اصابت کرد آن را به یک درهم به تو می‌فروشم. چنانچه خریدار ریگ را پرتاب کند، معامله قطعی می‌شود. و یا می‌گوید اگر توانستی ریگی به فلان پارچه بیاندازی، در صورت اصابت، آن را به فلان مبلغ به تو می‌فروشم. در شکل سوم، برای فروش گوسفند مرسوم بوده که ریگ به هر گوسفندی که می‌خورد، فروشنده آن را مبلغ معینی می‌فروخت. در شکل‌های دیگر مبادله بدین صورت بوده که فروشنده اعلام می‌کرد به هر کالایی ریگ اصابت کند آن را به خریدار می‌فروشد و یا مالک زمینی به خریدار اظهار می‌داشت تا هر جا که بتوانی سنگ را پرتاب کنی، آن مقدار زمین را به تو می‌فروشم.
از صورتهای دیگر این گونه مبادلات این بود که مشتری مشتی ریگ برمی‌داشت و می‌گفت به تعداد ریگ‌های در دست من باید کالا به من بدهی. برعکس، فروشنده ممکن بود در ازاء فروش کالا، مشتی ریگ بردارد و به ازاء هر ریگ در مشتش یک درهم از خریدار طلب کند. یا به خریدار اگر این ریگ را انداختم معامله انجام شده است. بالاخره، اگر عده‌ای خواهان کالائی بودند هر کدامشان که به خرید کالا راضی می‌شد سنگ را می‌انداخت. این مبادلات به قمار بیشتر شباهت دارد تا به معامله؛ زیرا همه باغبن و ناآگاهی و غفلت همراه است. به همین دلیل همه این معاملات در اسلام ممنوع شد.

۲-مُنابَذَه

این معامله به سه شکل صورت می‌گرفت. فروشنده و خریدار با هم قرار می‌گذارند که اگر پارچه را یکی برای دومی پرت کند، پارچه به فلان مبلغ فروخته می‌شود و بیع قطعی می‌گردد. یا هر کدام پارچه‌ای به سوی هم بیاندازند، بدون اینکه پارچه را قبلاً دیده باشند و یا اینکه با انداختن ریگ همانند شکل قبلی معامله کنند. منابذه نیز از نظر ماهیت شبیه ریگ‌اندازی است. به همین جهت منابذه نیز در اسلام ممنوع شد.

۳-مُلامَسَه

این مبادله نیز به سه صورت انجام می‌گرفته است. نخست اینکه فروشنده پارچه تا شده را به خریدار می‌فروخته، بدون اینکه وی حق داشته باشد پارچه را ببیند؛ یا در تاریکی پارچه را به او می‌فروخته است. دوم اینکه لمس پارچه توسط خریدار و فروشنده باعث قطعی شدن معامله می‌شد؛ همانند منابذه بدون ذکر قبول و ایجاب (صیغه معامله). سوم اینکه لمس یا دست زدن به کالا را مانع خیار مجلس می‌دانستند؛ یعنی با دست زدن به جنس خرید آن اجباری می‌شد. سعید افغانی نقل می‌کند که در بازار مَشْقَر همین معامله را یا با اشاره انجام می‌دادند، که در این صورت معامله قطعی می‌شد و یا با صدای آهسته نجوا، بدون اینکه [در هر دو صورت] با هم صحبتی کنند. جالب است که علت شیوه اخیر را پرهیز از دروغ گفتن، هنگام داد و ستد، ذکر کرده‌اند.
بدیهی است که ملامسه نیز بعد از استقرار دین اسلام باطل شد.

۴-مُعاوَمَه

فروختن میوه‌ی درختان را در دو، سه یا چند سال آینده معاومه می‌گفتند. به علت نامعلوم بودن مقدار کالا این معامله در اسلام باطل شد.

۵-مُزابَنَه

این معامله عبارت است از فروش رطب یا خرمای نارس سردرخت، به ازای مقدار معینی از خرمای رسیده و چیده شده. همچنین فروش هر میوه سردرختی را به مقدار معینی از همان میوه یا فروش هر مقدار مجهولی را به مقدار معلومی از همان کالا، یا حتی به مقدار نامعلومی از همان مزابنه می‌گفتند. به علت غَبن و ضرر موجود، این معامله نیز در اسلام باطل شد.

۶-مُحاقَله

همان مزابنه است، منتهی در زراعت؛ مثلاً گندم مزرعه به مقدار معینی گندم درو شده فروخته شده و معامله می‌شد. رسول اکرم این معامله را نیز نهی فرمود.

۷-حَبلُ الحَبْلِه

خریدن جنین داخل شکم شتر و گاهی خریدن جنین آینده همین جنین فعلی را حَبلُ الحَبْلِه می‌گفتند. به علت نامعلوم بودن جنس، مبیع و همچنین زمان وصول آن، این معامله در اسلام باطل شد.

۸-تَصْریه

گوسفند یا شتری را که می‌خواستند بفروشند، از چند روز قبل، نمی دوشیدند تا پر شیر جلوه کند. این عمل را تصریه گویند که در اسلام نهی شده است.

۹-سُرار

این معامله را سعید افغانی به نقل از مقرزی چنین نقل می‌کند:
دو نفر معامله کننده با هم قرار می‌گذارند که اگر اولی زودتر انگشترش را از دستش درآورد معامله به بهائی و اگر دومی زودتر چنین کرد مبادله به مبلغی دیگر صورت گیرد. اگر با هم همزمان درآوردند دوباره از سر شروع می‌کنند.

۱۰-نَجْش

نجش معامله نبوده است بلکه فروشنده قبلاً با کسی تبانی می‌کرده که در حین معامله او با افراد دیگری وارد شده و از کالا تعریف و تمجید کند و قیمت زیادی برای آن پیشنهاد کند. طبعاً نجش نیز در اسلام به علت غبن تحریم شد.

۱۱-مَکْس

مالیاتی که متولیان هر قبیله و دائرکنندگان هر بازار از داد و ستدکنندگان می‌گرفتند مکس خوانده می‌شد. در واقع، مکس نوعی مالیات برفروش یا کالا بوده است.

۱۲-تَلَقِّی رُکْبان

هنگامی که کاروان تجاری به شهر نزدیک می‌شد عده‌ای به دروازه شهر به استقبال آن می‌رفتند تا با سوء استفاده از کم اطلاعی صاحبان کاروان درباره قیمت کالا‌های آنان در بازار شهر بتوانند اجناس مزبور را به بهای نازلی خریداری کنند. سپس، کالای مزبور را به بازار شهر می‌آوردند و به قیمت گزافی می‌فروختند. این واسطه‌گری، که هیچ خدمت با ارزش افزوده‌ای ایجاد نمی‌کرد، در اسلام نهی شد.
منبع مقاله :
الأفغانی، سعید؛ (۱۹۶۰)، أسواق العرب فی الجاهلیه و الإسلام، دمشق، دارالفکر، صص ۵۹-۴۶

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: