دوشنبه - ۱۳۹۷/۰۷/۳۰
صفحه اصلی >> مقالات >> فرق ضاله >> دیدگاه حشویّه و اصحاب حدیث در مسئله امامت

دیدگاه حشویّه و اصحاب حدیث در مسئله امامت

وکیع بن جراح، پیروان عبدالله بن ادریس شافعى، عبدالله بن نعیم، ابونعیم فضل بن دکمن، و بیشتر بزرگان کوفه از اهل حدیث، معتقدند که پس از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) برترین مردم ابوبکر است، بعد از او عمر، سپس حضرت على(علیه السّلام ) و در آخر عثمان. آنان على را بر عثمان مقدّم مى دارند و این گرایش شیعى اصحاب حدیث کوفه است. آنان همچنین بر امامت حضرت على(علیه السّلام ) تأکید نموده، طلحه و زبیر و عایشه و معاویه بن ابى سفیان و عمرو بن عاص را دوست مى دارند و از هیچ یک از آنان و دیگر کسانى که محضر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) را درک کرده اند، تبرّى نمى جویند. آنان به حدیثى که از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) نقل شده، تمسّک مى کنند که فرموده است: «] حرمت[ مرا در مورد اصحابم حفظ کنید.» و فرموده است: «بهترین امّت من کسانى هستند که در میان آنان مبعوث گشتم.» و نیز فرموده است: «در مورد اصحابم مرا میازارید، چه اینکه اگر یکى از شما همانند کوه اُحد، طلا داشته باشد و آن را در راه خدا انفاق کند، به پاداش تلاش یکى از آنان نمى رسد.» این گروه مى گویند ما سفارش پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) را در مورد اصحابش مى پذیریم و درباره جنگ و اختلافاتى که میان آنان رخ داده، ]سکوت کرده[ حقیقت آن را به خداى تبارک و تعالى واگذار مى کنیم.
اما بزرگان اصحاب حدیثِ بصره و واسط، مانند حماد بن سلمه و هشام بن بشر و حماد بنزید و یحیى بن سعید و عبدالرحمن بنمهدى، درجات اصحاب پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) را بر مبناى امامت آنان حساب کرده، اظهار مى دارند: برترین امت پس از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) ابوبکر است سپس عمر و عثمان، آنگاه حضرت على(علیه السّلام ); اما بقیه اعضاى شورا را یکسان شمرده و همان گونه که نظر عمر هم بود، آنان را بر دیگر اصحاب پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) ترجیح مى دهند. چنان که از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) روایت شده است که فرموده: «ده نفر از قریش اهل بهشت اند: من و ابوبکر و عمر و عثمان و على(علیه السّلام ) و طلحه و زبیر و سعد بن ابىوقاص و سعید بنزید نواده عمر بن نفیل و عبدالرحمن بنعوف.» این حدیث را سعید بنزید از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) نقل کرده که خود، یکى از آن ده نفر است. آنان نیز معتقدند که پس از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) خلافت سى سال به طول مى انجامد و در این باره از حدیثى پیروى مى کند که سفینه از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) نقل کرده که فرموده است: «خلافت و جانشینى پس از من سى سال است و آنچه به دنبال آن مى آید پادشاهى است.» آنان تمامى اصحاب پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) را دوست داشته و از هیچ یک از آنان تبرّى نمى جویند.
یکى از عقاید این گروه و دیگر اهل حدیث آن است که آنان در هر زمان از کسى پیروى مى کنند که چیره و غالب باشد، به شرط آنکه آن شخص با خود نام اسلام را داشته باشد. آنان اقتداى به او در نماز، جهاد همراه او و تقاضاى اجراى حدود الاهى توسّط او را واجب مى دانند و در هر یک از این دیدگاه ها، روایات زیادى نقل مى کنند که خوف طولانى شدن این کتاب مرا از نقل آنها باز مى دارد.
اما بزرگان اصحاب حدیث بغداد، امامت حضرت على(علیه السّلام ) را ثابت نمى دانند. ] یحیى [ابن معین، ابوخیثمه و احمد بن حنبل از افرادى هستند که حضرت على(علیه السّلام ) را از امامت ساقط دانسته، مى پندارند که ولایت او فتنه اى بوده است! یکى دیگر از کسانى که این دیدگاه را داشته و طرفدار این عقیده بوده، مردى از متکلمان حشویّه است که به نام اسماعیل جوزى شناخته مى شود. وى این عقیده را در بغداد رواج داد و همو پیشواى حشویّه بود.
گروهى دیگر از حشویّه بغداد به «ولیدیّه» ــ پیروان ولید کرابیسى ــ شهرت دارند. ولید اهل علم کلام بود و با متکلّمان هم نشینى داشت. این گروه معتقد بودند که امامان پس از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم )، چهار نفرند: ابوبکر، عمر، عثمان و على(علیه السّلام )، و مى پنداشتند که حضرت على(علیه السّلام )، طلحه، زبیر، معاویه و عمروعاص در جنگ با یکدیگر مرتکب گناه نشدند; چه اینکه اینان گروهى از اصحاب رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) بودند که اجتهاد کرده و هر یک از آنان به این نتیجه رسیده بود که در آنچه مردم را به سوى آن فرا مى خواند، به حق است و در جنگ با هرکه با او مخالفت مىورزد، خطا نرفته است. ازاین رو همه آنان، طبق اجتهاد خود آنچه را خداى عزّوجل برایشان تکلیف کرده بود، انجام دادند; پس هیچ کدام به خطا نرفته اند. اما تکلیف خون هایى که در این جنگ ها ریختند، همانند خون هایى است که باتکیه بر برخى احکام شرعى ریخته مى شود. چراکه برخى از آنان معتقد بودند، مرتدّ را باید کشت، هرچند از کفر خود توبه کند و مى پنداشتند که توبه او میان خود و خدایش هست، ولى حدّ مرتدّ، به هرحال قتل است; و گروهى عقیده داشتند که اگر مرتد توبه کند کشته نمى شود. عدّه اى بر آن بودند که فرد مسلمان به خاطر ] قتل[ کافرى که در ذمّه اسلام است ] به قصاص[ کشته مى شود و در مقابل، عدّه اى قبول نداشتند. ازاین رو هر گروه طبق اجتهاد خود، وظیفه خویش را ادا کرده است و همچنان که اصحاب پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سّلم ) را به خاطر خون هایى که در راه اجراى احکام ریختند، تخطئه نمى کنیم، زیرا به اجتهاد خود عمل کردند، همچنین اینان را نسبت به آنچه در این جنگ ها انجام دادند، خطاکار نمى دانیم; زیرا اینان نیز به اجتهاد خویش عمل کرده اند.
این بود اختلاف حشویه و اصحاب حدیث در مسئله امامت که به چهار فرقه تقسیم مى شدند: کوفیان که حضرت على(علیه السّلام )را بر عثمان مقدم مى داشتند. جوزیّه، پیروان اسماعیل جوزى که امامت حضرت على(علیه السّلام ) را ثابت نمى دانستند. ولیدیّه، پیروان ولید کرابیسى که جنگ هاى میان صحابه را بر طبق اجتهادشان مى دانستند، و بصریان که عثمان را بر حضرت على(علیه السّلام ) مقدّم مى داشتند.
این بود اختلاف هاى مسلمانان درمسئله امامت که با این بیان پایان پذیرفت.
منبع: دانشگاه ادیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: