پنجشنبه - ۱۳۹۷/۰۸/۲۴
صفحه اصلی >> مقالات >> فرق ضاله >> جهاد غیر عقلانی

جهاد غیر عقلانی

نگاهی کوتاه به جنبش های جهادی سَلَفی

یکی از ویژگی های جریانات سلفی در دنیای امروز، جهاد با مخالفان خود است. دیدگاه و عملکرد این جریان ها، افزون بر خدشه دار کردن چهره اسلام حقیقی، سبب طرح این پرسش شده است که چگونه و با چه زمینه فکری سلفی گرایان به جهاد و مبارزه مسلحانه روی آورده اند؟!
بر همین اساس لازم است زمینه های شکل گیری این جریان ها بررسی شود تا افزون بر پاسخ به این پرسش، شیوه های درست مقابله آنها مشخص گردد.
پدیده سلفی گری گرایشی فکری درباره ی مباحث و متون دینی در جهان اسلام است که تمایل به متون اصیل و پیروی از سنت، یکی از ویژگی های اصلی و وجه تمایز آن از گرایش های فکری دیگر به شمار می آید؛ حال این سنت هرچه می خواهد باشد. این گرایش هم در شیعه وجود داشته است و هم در اهل سنت. البته عنوان سلفی گری کمتر در میان شیعیان معمول است. سلفی گری در تشیع بیشتر به صورت اصحاب حدیث و اخباری گری رشد و تبلور یافت؛ یعنی آنچه پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) گفته اند در حکم سنت نبوی(ص) و علوی و دیگر ائمه عیناً مدنظر است و باید اتفاق بیفتد و به عوامل زمان و مکان در آن چندان توجه نمی شود. شکل مطرح و نهایی آن نگرش، دیدگاه های اخباریون و مکتب های فکری است که خیلی عقلانی نیستند، مانند مکتب تفکیک، با این حال ظاهراً این اندیشه ها وارد بخشی از بدنه دین گردیده یا در حکم رفتار متشرعه در زمان خود پذیرفته شده اند؛ مثل انتقاداتی که به مرحوم محمد امین استرآبادی می شود. این نوعی رویکرد حدیثی با تطبیق رفتاری است. البته اخبارگری در زمان مرحوم آیت الله وحید بهبهانی شکست خورد و تفکر حدیثی -به شکل اخباری- در جهان تشیع تا حد بسیاری کنار گذاشته و گرایش عقلانی تقویت شد و مسئله اجتهاد و تقلید و مرجعیت شیعی تثبیت گردید. در سمت و سوی دیگر هم در همین حوزه شاهدیم که گرایش های سلفی و گرایش هایی که با عرفان و تصوف پیوند خورده بودند، رشد کردند؛ با این حال در دوره جدید میرزا مهدی اصفهانی تمایل به بحث حدیث و روایت و گریز از عقلانیت فلسفی را تجدید کرد و در پی آن مکتب تفکیک پدید آمد.

سلفی گری در گذشته

این گرایش را به شکل جدی و افراطی احمد بن حنبل در دنیای تسنن مطرح کرد. احمدبن حنبل امام حدیثی است نه اجتهادی، اما ابوحنیفه، آدمی اهل اجتهاد است و اتفاقاً در اجتهادش هم افراط گرا و اهل قیاس به معنی تمثیل منطقی است؛ یعنی بیش از آنکه عقل بشری توان دارد در قالب قیاس فتوا داده است. احمد بن حنبل و امثال او به اعتبار مطلق حدیث معتقد بودند؛ در واقع، به حدیث، ولو ضعیف هم که باشد، اعتماد مطلق داشتند. سنتی که آنها قائل به بازگشت به آن بودند عبارت بود از سنت نبوی و سنت خلفای راشدین؛ یعنی سنت خلیفه اول، دوم و سوم به ویژه سنت خلیفه دوم؛ زیرا ابوبکر چندان فرصت پیدا نکرد تا از او سنتی بر جای بمانند. بخش اعظم آنچه نزد اهل تسنن باقی مانده سنت خلیفه دوم است. البته با وجودی که می کوشند با عثمان آشتی کنند، باز هم قبول دارند که او خلاف ها و اهمال های سنگینی کرده است؛ از این رو چندان به او رغبت ندارند. افزون بر ابن حنبل، گروه بسیاری از پیروان او، مانند ابن تیمیه و بعداً ابن کثیر- که تفسیر بزرگی به نام «تفسیر ابن کثیر» دارد- و همچنین ابن قیم جوزی، گرایش های ضدعقلانی دارند. شعر معروفی از ابن قیم جوزی هست که می گوید:
وا عجبا المنطق یونان
کم فیه من افک و من بهتان
مخبط لجید الاذهان
و مفسده لفطره الانسان
یعنی عجبا از علم منطق یونان که باعث فساد فطرت انسان می شود و ذهن های پاک را خراب و فاسد می کند.
با اینکه علم منطق، مانند ریاضی، علم تنظیم فکر است، آنها به شدت با آن و اصولاً با فلسفه و هر نوع عقلانیتی مخالف بودند. این گروه همچنین مخالف مظاهر گوناگون در اسلام و به ویژه تشیع بودند؛ زیرا به گمانشان، این مظاهر مشابه شرک است و بر سنت صدر اسلام منطبق نیست؛ برای مثال آنها معتقدند که در صدر اسلام، قبر و بنای قبر، زیارت اهل قبور و سنت احترام به چهره های بزرگان وجود نداشت و فقط به پیامبر (ص) احترام گذاشته می شد؛ از همین رو این گروه وجود چنین سنت هایی را در مذاهب دیگر اسلام مظاهر مشابه شرک می دانند.
اینها اگر چه ظاهراً دنبال مسئله بازگشت به اصالت بودند، خودشان شائبه هایی را وارد کردند؛ مثلاً بحث احترام به قبور در سنت پیامبر(ص) بوده است، اما اینها می گفتند که این امر مظهر شرک است، یا ساختن جایگاه برای زیادت یا احترام به بزرگان را مظهر پذیرش شرک تلقی می کردند. بسیاری از رفتارهای غیردینی را که بعضاً از طریق سنت رفتاری افراد متداول شده بود، بدعت نامیدند و بسیاری دیگر را سنت دانستند. برای روشن شدن موضوع ذکر این نکته لازم است که مسائلی وجود دارد که نمی توان آن را رفتار دینی نامید، ولی رفتار مسلمان هاست؛ چون این رفتار را مسلمان ها انجام داده اند، چنین تلقی می شود که حتماً پشتوانه دینی هم دارد. به این مجموعه و سبک رفتار «سیره متشرعه» می گویند، اما گاهی این رفتارها، سیره متشرعه هم نیست، بلکه پذیرش مؤمنان است؛ برای مثال در حال حاضر نوع حجاب در جوامع گوناگون و رنگ آن ممکن است عنوان شرعی نداشته باشد، ولی متشرعان آن را پذیرفته باشند اما افراد با گرایش فکری پادشاه از یک سو رفتارهایی را که در جوامع مرسوم شده بود منکر تلقی کردند و از سوی دیگر رفتارهایی را که عرف متشرعه شده بود و احیاناً درست هم نبود با رفتار خاص بعضی از افراد بود مظاهر معروف دانستند. این مسئله در جهان غرب و کشورهای سنی مذهب مصادف بود با سیطره خارجی. سیطره خارجی به سراغ یک سلسله مظاهر رفتاری مسلمان رفت و کوشید وحدت بین آنها و ایمان قلبی آنها به ادای وظیفه شرعی جهاد را تضعیف کند و آن را امری وحشیانه ناشی از خوی دگرستیزی اعراب معرفی نماید. نتیجه این تلاش ها سبب شد عده ای در مقابل عکس آن عمل کنند و به افراطی گری کشیده شوند. برای اصلاح این وضعیت نظریه بازگشت به صدر اسلام مطرح شد که جنبشی واقعی و گسترده در سطح دنیای اسلام بود. اما نوع بازگشت آن در بین گروه های گوناگون، تفاوت داشت؛ برای مثال عده ای از اهل تسنن بازگشت به گذشته را از طریق جهاد، یعنی بازگشت همراه عقلانیت، مطرح می کردند که از میان آنها می توان به مسلمانانی اشاره کرد که در سودان، جنبش «اخوان المسلمین» را پایه گذاری کردند، اما عده ای دیگر که قائل به نظریه بازگشت بودند، از جمله طه سماوی و شکری مصطفی، بازگشت بسیار سختی را پیشنهاد کردند؛ مثلاً شکری مصطفی نظریه ای دارد با عنوان «التفکیر و الهجره» که گروه او هم به این نام معروف شد. او معتقد است پیامبر(ص) از مکه، که جامعه ای کفرآلود بود، به مدینه مهاجرت کرد؛ یعنی جامعه کفرآلود پشت سر خود را تکفیر و انکار نمود. ایشان جامعه نوینی بنا کرد و با این جامعه نیرومند بازگشت و مکه کافر و مشرک را مسلمان کرد؛ او بر این اساس اعتقاد داشت برای اصلاح جامعه کنونی خود(مصر)، باید نخست از این جامعه خارج شویم و خارج از شهر زندگی کنیم و در شهرک های جدا از شهر، جامعه دینی را بنا نماییم و با این خودسازی به جامعه سابق بازگردیم و آن را اصلاح کنیم. در برابر چنین دیدگاهی مسلم است که دولت ها مخالف و حتی مقابله می کنند و نمی گذارند امثال این گروه ها نیرومند شوند. وهابی ها هم به نوعی دیگر مسئله بازگشت را مطرح کردند. با وجود چنین اندیشه هایی، آنهایی که به دنبال جنبش بازگشت به گذشته بودند و می کوشیدند نظام های سیاسی را تغییر دهند و در آنها تحول ایجاد کنند، در دنیای علوم اسلامی اهل تسنن، پایگاه فکری نداشتند، زیرا هیچ مجتهدی در میان اهل تسنن وجود نداشت که حکم به مقابله با حاکم جائر داده باشد. نظریه سیاسی در دنیای تسنن، «الحق لمن غلب» است. این در واقع فتوای مشهور ابن جماعه است که هرکس، ولو غلام سیاه حبشی، اگر شب خلیفه را بکشد و صبح خودش بر جای خلیفه بنشیند در حالی که از خنجرش خون می چکد، بر همه واجب است که با او بیعت کنند. در نتیجه چنین اندیشه ای، اولوالامر فردی است که شمشیر در دست دارد؛ یعنی نظریه غلبه زور. در بین علمای اهل تسنن، تنها عالمی که به مبارزه با حکومت جائر فتوا داد ابن تیمیه است. در حال حاضر دیدگاه های او مسند اندیشه وهابیت است.

سلفی گری در جهان عرب در دوره معاصر

در جهان عرب، طی سال های قرن بیستم به ویژه از دهه های ۱۹۷۰ و۱۹۸۰م، گروه های بسیاری به مخالفت با سازمان های سیاسی و نظام های حکومتی روی آوردند. دولت هایی که حاکم بودند نیز عقلانیت و منطق نظری لازم را برای روبه رو شدن با اینها نداشتند، چون به دولت ها پیوند خورده بود؛ در واقع استبداد و استعمار به هم پیوسته بودند. نظریه بازگشت به اسلام را هر چند در دوره ای، افرادی مثل حسن البنا از طریق فعالیت های فرهنگی مطرح کردند، پاسخ آنها، که هدفشان تشکیل حکومت اسلامی با شعار «اسلام دین ما، قرآن، قانون اساسی ما» بود، با ترور او و حبس های طولانی مدت برای اعضای اخوان المسلمین داده شد. نتیجه ورود سید قطب به عرصه فعالیت های فرهنگی هم حکم اعدام در زندان بود؛ البته سید قطب کم کم به سمت فعالیت های جدی سیاسی کشیده شد و با نوشتن کتاب «العالم فی الطریق» نشان داد که چه مسیری را در پیش رو دارد و طرح نظریه تأسیس حکومت اسلامی، زنگ خطر را برای حکومت های لاتیک منطقه به صدا درآورد. با این حال ایشان، در بحث تأسیس حکومت اسلامی، تکلیف را روشن نکرده است که چه باید کرد و چه راهی را باید در پیش گرفت، بلکه اندیشه اساسی کلی درباره تأسیس نظام اسلامی را مطرح کرده است.
رشیدرضا یکی از پایه های اصلی جنبش سلفی و اندیشه بازگشت به دوره اول اسلام از نوع سلفی آن در بین اهل سنت است؛ منتها رشیدرضا بیشتر به سمت وهابیت و ابن تیمیه گرایش داشت. برخلاف او عبده بیشتر به تشیع تمایل داشت و از همین روست که وی نهج البلاغه را آماده چاپ کرد و آن را منبعی موثق برای استناد دانست.
طی سال های اخیر جنبش بازگشت به اسلام در جهان اسلام فراگیر شد؛ به ویژه در کشورهایی مثل الجزایر، ترکیه و…؛ چون غرب در این کشورها به اسلام هجوم آورده است؛ با این حال در کشورهایی که عقلانیت فلسفی و عقل و علم در آنها نفوذ جدی تری دارد، جنبش بازگشت به اسلام نفوذ فرهنگی گسترده تری دارد و با عقلانیت در آنجا چندان نیرومند نیست جنبش های سلفی گری به خشونت تمایل دارد؛ برای مثال می توان به کشورهای یمن، عربستان، امارات و مصر اشاره کرد. همه اقداماتی نیز در جهان به نام بن لادن انجام می شود ایمن الظواهری مصری انجام می دهد؛ در واقع عقل کل مجموعه، ایمن الظواهری یا مصریانی هستند که در مصر زندگی می کنند، اما بدنه اجرایی آنها در یمن، افغانستان و پاکستان هستند.
جنبش سلفی گری از نوع خشن آن، که مهم ترین و معروف ترین نمونه اش گروه القاعده است، پیامدهای منفی بسیاری نه تنها برای خود بلکه برای کل جریان بازگشت به اسلام و جریان ضدیت یا غرب داشته است و تداوم این وضعیت حتی جهان اسلام را تهدید خواهد کرد و خطرهای بسیاری را برای آن در پی خواهد داشت؛ زیرا هم چهره اسلام را مخدوش می کند و هم اینکه وقتی غرب به این بهانه وارد سرزمینی از قلمرو اسلام می شود و آن را تصرف می کند، این پتانسیل های مبارزه را به خود جذب می نماید. برای نمونه می توان وضعیت کنونی عراق را مثال زد که جریان سنی افراطی در آن نگران از دست دادن حاکمیت است و برای بازگشت به حاکمیتی که چندین سال دست آنها بود تلاش می کند. یکی از عقده هایی که سنی های افراطی نسبت به شیعیان دارند به دلیل اقدام خواجه نصیرالدین طوسی است؛ زیرا خواجه نصیر فلسفه را به خدمت کلام در آورد و از طریق مشرب فلسفی ولایت ائمه را ثابت کرد؛ کاری که هیچ کس نتوانست انجام دهد و از این طریق، مکتب جدیدی به وجود آورد که مقاومت در برابر آن بسیار دشوار بود. افزون بر این خواجه نصیر در زمان حمله مغول ها به امپراطوری ایران، بر آنها سیطره یافت و از طریق این سیطره توانست توسعه طلبی مغول ها را در مسیری هدایت کند که به نفع شیعه تمام شود؛ از آن جمله می توان به نابودی خلافت عباسی به دست مغول ها اشاره کرد. خلافت بغداد در آن زمان آن قدر مقدس شده بود که حتی شیعیان بسیار مقتدری مانند احمد معزالدوله دیلمی، با اینکه خلیفه بغداد را زیر سیطره خود داشتند، جرئت براندازی آن را نداشتند. اما این کار بالاخره به دست مغول ها انجام شد و پس از آن بود که به تدریج تشیع در ایران قدرت گرفت و حتی بعضی از احکام مغولی شیعه شدند. با ضعیف شدن ایلخانان مغول در ایران حکومت های شیعی در بخش هایی از ایران سر برآوردند و زمینه تأسیس حکومت مقتدر شیعی مذهب صفویان را فراهم ساختند و سنی های افراطی معتقدند حمله آمریکا به عراق مانند حمله مغول است و زمینه بازگشت جامعه عراق به حکومت شیعی را فراهم می کند؛ بنابراین به خشونت روی آورده اند از سوی دیگر شیعیان عراق از جمله حکیم، صدر و آیت الله العظمی سیستانی نیز می دانند که خطر آمریکا را راحت تر می توان دفع کرد تا خطر افراطی گراهای سنی حاکم بر عراق را و از همین روست که در برابر این دو گروه سکوتی عقلایی و هوشمندانه کرده اند.
بر همین اساس برای جذب سلفی گرایان و مبارزه و مقابله درست و به موقع با این جریان نخست باید عقاید و عملکرد آنها را به ویژه درصد ساله گذشته تبارشناسی شود سپس با تعامل عقلانی آسیب های این جریان به حداقل برسد. در این مسیر استفاده از تجربه گذشتگان با نگاهی به تحولات پیش رو می تواند میانبری در مسیر رسیدن به هدف با شمار آید.
منبع: نشریه زمانه، شماره ۹۳.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: