بررسی حدیث « علیکم بسنّتی و سنه الخلفاء الراشدین » (۴)

 نگاهی به اشکالات و نتیجه‌گیری

بیان چند اشکال

در این جا چند اشکال را بیان می‌کنیم.

اشکال یکم

گفتیم که « سنّت » در لغت به معنای طریقه است و در شریعت نیز همین معنا برای سنّت نبوی آمده است. حال باید پرسید: آیا « سنّت خلفا » نیز به همین معناست؟!

اشکال دوم

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) « سنّت خلفا » را بر « سنّتِ خود » عطف کرده است و ظاهر عطف، این است که بین این دو سنّت مغایرت وجود دارد. حال باید پرسید: معنای این مغایرت چیست؟! و چگونه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مردم را به پیروی از سنّت خلفا – که با سنّت ایشان، مغایر است- فرمان می‌ دهد؟!

اشکال سوم

فرمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مبنی بر پیروی از سنّت خلفا مطلق است و همانند وجوب پیروی از سنّت نبوی، تقییدی ندارد. بی‌تردید، چنین فرمانی اقتضا می‌کند که فرد مُطاع (اطاعت شونده)، معصوم باشد. عصمت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مورد اتّفاق همگان است، اما اجماعی در مورد عصمت همه ی خلفا وجود ندارد؛ بنابراین چگونه ممکن است که فرمانی مطلق مبنی بر تبعیت همزمان از معصوم و غیر معصوم، صادر گردد؟!
علمای اهل تسنّن در حل این اشکالات، سرگردان مانده و در برابر آن دچار آشفتگی جدّی شده اند.
واقعیت این است که علمای بزرگ اهل سنّت به تفصیل در این باره سخن گفته‌ اند و برای تأویل آن به بیراهه رفته اند.

توجیه اشکال یکم

مانعی ندارد که اشکال نخست با تفسیر سنّت خلفا به « طریقه »، حل و فصل شود. شارحانی چون صاحب کتاب سبل السّلام، ملّا علی قاری و مبارکفوری این تفسیر را برگزیده‌ اند.
شوکانی در تأیید این تفسیر می گوید:
« آن چه شایان توجّه و غایت اصلی به شمار می آید این است که بر پایه ی زبان عربی، به دلالت لفظی این ترکیب عمل شود، بنابراین « سنّت » به معنای « طریقه » است و رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به بیان این نکته پرداخته که به طریقه ی من و طریقه ی خلفای راشدین، تمسّک جویید و در واقع طریقه ی خلفای راشدین، عین طریقه ی نبوی بوده؛ چرا که آنان در علاقمندی و عمل همه جانبه و مداوم به سنّت نبوی از همه مردم پیشی می گرفتند و در کوچک ترین امور – تا چه رسد به بزرگ ترین مسائل – از مخالفت با رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پرهیز می کردند. »

پاسخ از این توجیه

به نظر ما به همان ترتیب اشکال یکم حل و فصل می‌ شود. همه ی علمای مذکور – بدون توجه به ظهور روایت در تفاوت میان سنّت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با خلفا – تأکید نموده اند که « طریقه ی خلفای راشدین، همان طریقه ی رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بوده است. »
شوکانی برای اثبات همسانی طریقه ی مذکور با طریقه ی نبوی، این استدلال را افزوده است که « خلفای راشدین در علاقمندی و عمل همه جانبه و مداوم به سنّت نبوی از همه ی مردم، پیشی می گرفتند و در کوچک ترین امور – تا چه رسد به بزرگ ترین مسائل – از مخالفت با رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پرهیز می کردند ».
اما عکس این موضوع، رخ داده است؛ چرا که سه خلیفه اول و نیز بیشتر اصحاب، در بزرگ ترین مسائل به مخالفت با پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) برخاستند؛ چه برسد به مسائل کوچک و جزئی، تا جایی که در این راه به نصوص صریح ایشان هم توجّهی نکردند.
البته پیش تر به برخی موارد مسلّم مخالفت های مذکور اشاره کردیم. بنابراین، کسانی که « همان طریقه ی نبوی را در پیش گرفتند و در علاقمندی و عمل بدان از همه ی مردم پیشی گرفتند » اشخاص دیگری – غیر از سه خلیفه اول و اکثریت اصحاب – هستند. حال باید پرسید: این اشخاص کیستند؟

توجیه اشکال دوّم

اگر مراد از « خلفا » اشخاصی غیر از خلفای مورد قبول اهل سنّت باشد، اشکال دوم نیز برطرف می‌شود.
اما علمای اهل سنّت از کنار این اشکال، گذشته اند، جز شوکانی که بعد از عبارات مذکور می گوید:
در برخی مواقع، خلفای راشدین، دلیلی در کتاب خدا و سنّت نبوی نمی یافتند که در این مواقع پس از تحقیق، بحث، مشورت و تدبّر به رأی خود عمل می کردند. این گونه آرا در هنگام عدم وجود دلیل، جزء سنّت محسوب می شوند و حدیث معاذ بر این امر دلالت می کند؛ رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به معاذ فرمود: بر چه اساسی، قضاوت می کنی؟
پاسخ داد: بر اساس کتاب خدا.
فرمود: و اگر چیزی نیافتی؟
پاسخ داد: بر اساس سنّت رسول خدا.
فرمود: باز هم اگر چیزی نیافتی؟
پاسخ داد: به رأی خود عمل می کنم.
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: سپاس خدای را که رسول خود را توفیق داد و یا دیگر نقل هایی که به همین مضمون نزدیک است.
آن گاه شوکانی می افزاید:
هر چند برخی از علما پیرامون این حدیث، سخنان معروف و شناخته شده ای بر زبان رانده اند، اما حقیقت این است که باید این حدیث را در مقایسه با دیگر احادیث، حَسَن دانست و بدان عمل نمود. البته من این موضوع را در بحث جداگانه ای توضیح داده ام.
شوکانی در ادامه می گوید:
ممکن است گفته شود: اگر اعمال اجتهادی خلفا جزئی از سنّت نبوی باشد، سخن رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مبنی بر « سنّت خلفای راشدین » بی ثمر خواهد شد.
در پاسخ باید گفت: ثمره ی سخن رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) این است که برخی مردم، زمان آن بزرگوار را درک نکردند، اما زمان خلفای راشدین را درک نمودند. عدّه ای دیگر از مردم، هم زمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و هم زمان خلفا را درک کردند. دار دوران خلفا اتفاقاتی افتاد که در زمان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رخ نداده بود. بنابراین، پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با هدایت مردم به سنّت خلفا، شبهه ها و تردیدهای احتمالی برخی افراد در آینده را از میان بُرد.
همان گونه که گذشت، هر چند که آرای اجتهادی خلفا جزئی از سنّت نبوی به شمار می آیند، اما کمترین فایده ی حدیثِ « علیکم بسنّتی و .. » این است که آرای خلفا در هنگام عدم وجود دلیل، شایسته‌ تر و بهتر از آرای دیگران، محسوب می شود.
کوتاه سخن این که، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در دوران حیات خود، بارها یک فعل خاص یا ترک آن را به خود یا اصحابش نسبت می داد، حال آن که نسبت دادن هم زمان این امور به خود و دیگران از سوی آن حضرت فایده ای در بر ندارد؛ چرا که ایشان الگو و اسوه ی مردم هستند.
شوکانی در پایان این گفتار می گوید:
آنچه گذشت تفسیر من از این حدیث بود، اما در هنگام نگارش این تفسیر، در میان علما سخنی موافق با آن نیافتم. اگر این تفسیر، صحیح باشد، از خداست و اگر غلط باشد، از من و شیطان است. از خدای بزرگ، طلب بخشش می کنم.
آری، این شیخ بزرگ دریافته است که اعتماد به همسانی طریقه ی خلفا با طریقه ی نبوی، با ظاهر حدیث که بیان گر مغایرت است، همخوانی ندارد.
از سوی دیگر، دست کشیدن از ظاهر حدیث و عبور بدون دلیل از ظاهر آن نیز جایز نیست. به همین دلیل سخن خود را به وادی حجّیت آرا و اجتهادات خلفا برده و در اثبات این حجّیت، به حدیث معاذ استناد نموده است. آن گاه در همین زمینه، دلالت حدیث بر مغایرت را به صورت پرسش مطرح کرده است، اما در پاسخ بدین سؤال طوری عمل نموده که می توان آن را پذیرش اِشکال تلّقی کرد!
خلاصه این که شوکانی به بررسی اثباتِ « همانندی طریقه ی خلفا با طریقه ی نبوی » پرداخته و چنین پاسخ گفته است که چگونه می توان طریقه ی خلفا را در حالی همسان طریقه ی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) دانست که ظاهر حدیث بر مغایرت، دلالت می کند؟!
هم چنین اگر « طریقه ی آنان همانند طریقه ی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) باشد » سخن پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مبنی بر اطاعت از « سنّت خلفا » بی ثمر خواهد شد!
اما این که آرا و اجتهادات خلفا حجت است، یا نه؟ بحث دیگری است که در این محضر نمی گنجد.
خلاصه ی کلام این که تنها دلیل حجّیت اجتهادات خلفا، حدیث معاذ است که ترمذی، ابوداوود و احمد آن را از « حارث بن عمرو بن أخوالمغیره بن شعبه » نقل کرده اند که حارث گفت: گروهی از اصحاب معاذ از زبان معاذ برای ما روایت کردند ».
اما این که حارث کیست؟ و اصحاب معاذ چه کسانی هستند؟ مشخص نیست (!!)
از این رو، شوکانی به سست بودن این حدیث، اعتراف کرده و حتی برخی علمای اهل سنّت، آن را در زمره ی احادیث ساختگی قرار داده اند که این موضوع با مراجعه به شرح های نگاشته شده بر کتاب های سنن و دیگر کتاب های مفصّل در این زمینه، روشن می شود.
نتیجه این که بر اساس دیدگاه های اهل سنّت، اشکال دوم هم چنان پابرجاست و شوکانی باید به خاطر تفسیر این حدیث – که در میان علما، سخنی موافق با آن نیافته است – استغفار نماید!

پاسخ از اشکال سوم

پیش تر گفتیم که دستور مطلق به اطاعت و پیروی بی قید و شرط، نشانه ی عصمت شخص مطاع ( اطاعت شده ) است … و علما در موارد مشابه به این امر تصریح کرده اند، همانند این سخن خداوند متعال که می فرماید:
(أَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ)؛ (۱)
از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولی الأمر اطاعت کنید.
رازی در تفسیر این آیه از قرآن چنین می گوید:
« خداوند متعال در این آیه، فرمان اطاعت قطعی از اولی الأمر را صادر کرده است و کسی که خداوند به اطاعت قطعی از وی فرمان می دهد، باید از اشتباه معصوم باشد؛ چرا که در غیر این صورت، امکان ارتکاب اشتباه توسط وی وجود دارد و فرمان خداوند مبنی بر اطاعت از وی به منزله ی فرمان دادن به انجام آن اشتباه است.
این درحالی است که اشتباه، به خاطر اشتباه بودنش در محلّ نهی و پرهیز قرار دارد. این موضوع باعث می شود که امر و نهی در یک فعل واحدِ مبتنی بر اعتبار واحد، در کنار هم قرار گیرند که این امر محال است.
بنابراین، ثابت شد خداوند متعال، فرمان اطاعت قطعی از اولی الأمر را صادر کرده است و همه ی کسانی که خداوند، دستور اطاعت قطعی از آنان را صادر می کند، باید از خطا و اشتباه معصوم باشند ». (۲)
غزالی نیز به همین موضوع اشاره می کند و پس از ابطال دیدگاه هایی که اشاره کردیم، چنین می گوید:
« سخن کسانی که در معرض اشتباه و سهو هستند و عصمت آنان از اشتباه و سهو به اثبات نرسیده هیچ حجّیتی ندارد. در صورت جواز صدور اشتباه از خلفا، چگونه می توان به سخنان آنان استدلال کرد؟!
چگونه می توان بدون ارائه یک حجّت متواتر، مدّعی عصمت خلفا شد؟!
چگونه می توان عصمت را برای افرادی متصوّر شد که وقوع اختلاف در میان آنان جایز است؟!
چگونه ممکن است دو فرد معصوم، با یک دیگر اختلاف داشته باشند؟!
چگونه می توان ادّعای عصمت کرد که همه ی صحابه، مخالفت با صحابه را جایز دانسته اند؛ به گونه ای که ابوبکر و عمر نه تنها به انکار مخالفان اجتهادی خود نپرداختند؛ بلکه در مسائل اجتهادی، همه ی مجتهدان را مکلّف کردند که هر یک از اجتهاد خود پیروی کنند؟!
بنابراین، عدم وجود دلیل بر عصمت، وقوع اختلاف میان خلفا و تصریح خلفا به جواز مخالفت اجتهادی دیگران با آنان، سه دلیل قاطع، محسوب می شوند ». (۳)
آری، این دلایل – و دیگر دلایل موجود در این زمینه – به طور قطع بیان گر این موضوع هستند که « خلفا » در این حدیث، بر مطلق صحابه، مطلق خلفا و مطلق خلفای چهارگانه دلالت نمی کند.

انطباق حدیث با مبانی شیعه

این حدیث از جهت دلالت با مبانی شیعه امامیه در کلام و اصول فقه و استدلال های آنان از کتاب و سنّت متواتر، مطابقت می کند، در توضیح این انطباق باید گفت:
این حدیث، وصیّت و عهدی است که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) – گویا به عنوان وداع- برای تعیین وظیفه و تکلیف امّت، بیان داشته است تا مردم، در صورت بروز « اختلافات فراوان » از « سنّت وی و سنّت خلفای راشدین » پیروی نموده و از هلاکت و گمراهی، مصون بمانند.
این حدیث به صراحت بیان می دارد که بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، پیروی و اطاعت مطلق به « خلفا » اختصاص دارد. بنابراین، عصمت خلفا، امری ضروری و لازم است … .

اشاره‌ ای به حدیث ثقلین

حدیث ثقلین نیز همین گونه است … (۴)
حدیث ثقلین، وصیّت و عهدی است که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) چندین بار – پس از مطلع کردن مردم از رحلت خود – آن را بیان داشته است. بنابراین، حدیث ثقلین، وظیفه و تکلیف امّت را پس از رحلت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تعیین و بیان می کند.
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مردم را به پیروی همزمان از « کتاب خدا » و « عترت و اهل بیت خود » فرمان داد و فرمود:
لن تضلّوا ما إن اتبعتموها … ؛
اگر از این دو پیروی کنید، هرگز گمراه نخواهید شد … .
از این موارد، حدیثی است که در دوران بیماری رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسیده؛ همان بیماری که به مرگ آن بزرگوار انجامید. در آن حدیث به لفظ وصیّت، تصریح شده است. در آن حدیث آمده است:
پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در حالی که به آن دو تکیه داده بود، از خانه خویش بیرون آمد تا این که وارد مسجد شد و به منبر رفت و دستمالی به خود بسته بود. آن حضرت پس از حمد و ثنای خداوند فرمود:
أمّا بعد، أیّها الناس! فماذا تستنکرون من موت نبیّکم؟! ألم ینع إلیکم نفسه وینع إلیکم أنفسکم؟! أم هل خلّد أحد ممّن بعث قبلی فیمن بعثوا إلیه فأخلد فیکم؟!
ألا إنّی لا حق بربّی، وقد ترکت فیکم ما إن تمسّکتم به لم تضلّوا، کتاب الله بین أظهرکم تقرأونه صباحاً و مساءً، فیه ما تأتون و ما تدعون، فلا تنافسوا و لا تحاسدوا و لا تباغضوا، و کونوا إخواناً کما أمرکم الله.
ألا ثمّ أُوصیکم بعترتی أهل بیتی؛ (۵)
امّا بعد، ای مردم! آیا مرگ پیامبر خود را خوش نمی دارید! آیا او، خبر مرگ خود و شما را برایتان نقل نکرده است؟! آیا پیامبران پیش از من، جاویدان زندگی کردند تا من نیز در میان شما جاویدان، زنده بمانم؟!
آگاه باشید که من به پروردگارم ملحق خواهم شد و در میان شما چیزی را باقی می گذارم که اگر بدان تمسّک جویید، گمراه نمی شوید؛ من کتاب خدا را که نزد شماست، برایتان باقی می گذارم. شما این کتاب را صبح و شام تلاوت می کنید و اعمال و آرزوهای خود را در آن می بینید. از این رو با هم به رقابت برنخیزید، به هم دیگر حسادت و دشمنی نورزید و همان گونه که خداوند به شما فرمان داده است با هم برادر باشید.
آگاه باشید که پس از کتاب خدا، شما را به عترت و اهل بیت خود وصیت می کنم.
شایان یادآوری است که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) – در پاره ای الفاظ – از قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) کلمه « خلیفتینِ » ( دو خلیفه ) تعبیر کرده است. (۶)
این حدیث به روشنی نشان گر عصمت اهل بیتی است که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به پیروی از آنان دستور داده است. عصمت اهل بیت (علیهم السلام) از طریق استدلال های متعدّد قابل اثبات است. از جمله ادله، گفتاری است که پیرامون آیه « اطاعت از أولی الأمر » گفته شده، آن سان که گذشت.

اشاره ای به حدیث « دوازده خلیفه »

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در حدیث متواتر دیگری که همه ی علمای اهل سنّت، آن را نقل کرده اند، تعداد « اولی الأمر » را – که فرمان تمسّک به آنان را صادر نموده است – مشخص می کند.
این حدیث که همانند حدیث ثقلین، عهد و پیمان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) محسوب می شود، حدیث « دوازده خلیفه » است … .
بخاری و مسلم این حدیث را از جابر بن سمره نقل کرده اند. بخاری از قول جابربن سمره این گونه نقل می کند: از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شنیدم که می فرمود:
یکون اثنا عشر أمیراً؛
دوازده امیر خواهند آمد.
آن گاه سخنی فرمود که آن را نشنیدم. پدرم گفت: پیامبر فرمود:
کلّهم من قریش؛ (۷)
همه ی این امیران از قریش هستند.
این حدیث را ترمذی نیز نقل کرده است. وی پس از نقل آن می گوید: این حدیث، حَسَن و صحیح بوده و از چند طریق از جابربن سمره نقل شده است. هم چنین در این باب از ابن مسعود و عبدالله بن عمرو نیز این حدیث نقل شده است. (۸)
احمدبن حنبل نیز در چند جا از مسند خویش این حدیث را نقل کرده است. (۹)
حاکم نیشابوری و دیگران نیز به نقل این حدیث پرداخته اند. (۱۰)
حال اگر این حدیث را در کنار حدیث ثقلین قرار دهیم، متوجّه خواهیم شد که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تمسّک به کتاب و ائمه دوازده گانه را مورد سفارش قرار می دهد و آن ها را به عنوان « دو خلیفه ی » بعد از خود معرفی می کند … .
حال که حدیث ثقلین بر عصمت، دلالت می کند؛ پس ائمه ی دوازدگانه، معصوم هستند … .
و کسی که معصوم باشد، سنّت او حجّت خواهد بود … .
بنابراین، حجّیت سنّت اهل بیت (علیهم السلام) به اثبات می رسد.
با این بیان، همه اشکالات حدیث « علیکم بسنّتی … » که از سوی غزالی مطرح شده – و بدان اشاره رفت – برطرف می گردد.
در واقع مسأله ی وجوب تبعیت، مبتنی بر عصمت است و اگر عصمت، وجود داشته باشد، هیچ تضادّی میان « سنّت خلفای راشدین » و « سنّت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) » نخواهد بود. در صورت وجود عصمت، اختلافی پیش نمی آید. وقتی عصمت باشد، هر کس با سنّت معصوم مخالفت کند، خطاکار و گناهکار است … .
آری، علمای اهل سنّت، بیهوده تلاش کرده اند تا حدیث « دوازده خلیفه » را از معنای مورد نظر شیعه امامیه، منحرف سازند، اما در چگونگی تفسیر این حدیث، حیران مانده و سخنان آشفته ای بر زبان رانده اند؛ به گونه ای که هر کدام سخنی گفته اند. در میان علمای اهل سنّت، افرادی را دیده ام که به وجود چهل دیدگاه متفاوت پیرامون معنای این حدیث، تصریح کرده اند … .
اما مهم این است که علمای مذکور به ناتوانی خود در فهم معنای این حدیث، اعتراف کرده اند.
ابن عربی مالکی پس از بیان دیدگاه خود می گوید: « معنایی برای این حدیث نیافتم ». (۱۱)
ابن بطّال از مهلّب این گونه نقل می کند: « هیچ کس را ندیدم که در مورد این حدیث، دیدگاه قاطع و مشخصی را مطرح کرده باشد… ». (۱۲)
ابن جوزی می گوید: « در مورد معنای این حدیث، جست و جوی فراوان نمودم، در پی یافتن منابع احتمالی توضیح آن برآمدم و از آن پرسیدم، اما بر مقصود حدیث، دست نیافتم ». (۱۳)
بنابراین، تلاش های اینان ناکام مانده و این حدیث قطعاً صحیح است … حال باید از هواهای نفسانی و تعصّبات جاهلی، دست شسته و به واقعیت امری که خدا و رسولش اراده کرده اند، اعتراف نمایند … .
چکیده سخن این که معنای حدیث مذکور، این گونه است:
به سنّت من و سنّت ائمه دوازده گانه که بعد از من، خلفای راشدین و هدایت یافته هستند، تمسّک جویید … .
این معنا را روایتی که علمای اهل سنّت از ابولیلی غفاری از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کرده اند، تأکید می کند. آن جا که پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:
سیکون بعدی فتن، فإذا کان ذلک فالزموا علی بن أبی طالب، فإنّه فاروق بین الحق و الباطل؛
پس از من فتنه ها رخ خواهد داد. هرگاه چنان شد به علی بن ابی طالب، تمسّک جویید، چرا که وی جدا کننده ی حق از باطل است.
در حدیث دیگری کعب بن عجزه می گوید: پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) (به علی (علیه السلام) اشاره کرد و) فرمود:
تکون بین اُمّتی فرقه و اختلاف، فیکون هذا و أصحابه علی الحق؛ (۱۴)
در میان اُمّت من، جدایی و اختلاف خواهد افتاد که در آن هنگام، حق با این مرد و اصحاب اوست.

آیا پیامبر به اطاعت از هر حاکمی فرمان می دهد؟!

در این حدیث آمده که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مردم را به اطاعت از فرمانروایان دستور می دهد و می فرماید: « گوش به فرمان باشید و اطاعت کنید حتی اگر فرمانروای شما برده ای حبشی باشد ».
بنابر آن چه گذشت روشن می شود که چنین دستوری، کذب محض بوده و این گونه سخنان را افرادی مانند « اسد بن وداعه » افزوده اند. عدم اطمینان راوی از صدور این فرمان از جانب پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، صدق ادّعای ما را اثبات می کند؛ زیرا پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) اجازه ی تسلّط بر سرنوشت مردم را تنها برای کسانی صادر می کند که صفات و شروط مورد نظر عقل و شرع در آنان گرد آمده باشد.
پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، نه تنها چنین دستوری نمی دهد؛ بلکه جایز نمی داند که مردم به تسلیم و اطاعت محض از هر فرمانروایی بپردازند که با شیوه ی دلخواه خود، مسئولیت امور مسلمانان را در دست گرفته است!
کوتاه سخن این که در صورتی که اصل صدور حدیث از پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مورد قبول باشد، این فراز از حدیث بدان افزوده شده تا مردم به اطاعت از معاویه و کارگزاران وی وادار شوند و از فرمانبرداری از آنان دست بر ندارند. اگرچه آنان ستم روا دارند و بی عدالتی کنند و افرادی فاسق و فاجر باشند.
پس همان طوری که این فراز به حدیث افزوده شده، تعلیل مفاد آن نیز افزوده شده که « زیرا مؤمن همانند شتر راهوار است… »
سردرگمی علمای اهل سنّت در فهم این بخش از حدیث، گفته های ما را تأیید می کند. در این جا به دیدگاه های دو شارح کتاب مسند ترمذی بسنده می نماییم.
ابن عربی می گوید: « پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: حرف شنوی داشته باشید و اطاعت کنید »؛ ( یعنی از امیران اطاعت کنید ) حتی اگر برده ی حبشی بر شما حاکم شد. در حالی که علمای ما گفته اند: برده نمی تواند ولی امر باشد.
ابن عربی می افزاید:
به نظر من پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از فساد حکومت و سیطره ی ناهلان بر آن خبر داده است تا جایی که ولایت امر در اختیار بردگان قرار می گیرد. ایشان اشاره می کند که اگر چنین زمانی فرا رسید گوش به فرمان باشید و اطاعت کنید تا از این طریق، به کم ترین زبان برسید و آن، همان شکیبایی بد در برابر ولایت ولی نااهل است تا تغییر بدتری رخ ندهد و فتنه ای کور و کر که هیچ درمان و راه نجاتی برای آن وجود ندارد، دامن امّت را نگیرد. (۱۵)
مبارکفوری نیز به توجیه این حدیث می پردازد و می گوید:
« منظور از سخن پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) این است که اگر پست ترین مردم به امامت رسید از اطاعت او سرباز نزنید و یا اگر برده حبشی بر شما مسلّط شد برای پرهیز از فتنه انگیزی، از او اطاعت کنید.
و در ادامه می گوید: در برخی نسخه های ابوداوود این گونه آمده است:
« وَ إن عبداً حبشیاً » که کلمه « عبداً » به صورت منصوب آمده است، بدین معنا که: حتی اگر فرمانروا برده ای حبشی باشد، از او اطاعت کنید!
خطابی می گوید: مقصود پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) این است که از کارگزاران انتصابی از سوی امام – حتی اگر برده ی حبشی باشند – اطاعت کنید. منظور پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) این نیست که حتی اگر امامِ شما، برده ای حبشی باشد، از او اطاعت کنید؛ زیرا احادیث صحیحی نقل شده که پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:
الأئمَه من قریش؛ (۱۶)
امامان از قریش هستند.
آن چه در این زمینه آمد، قابل بررسی و نقد است؛ چرا که دیدگاه خطابی قابل قبول نیست؛ زیرا آن، حمل بی دلیلِ حدیث مذکور بر معنایی دیگر است. از این گذشته گفتیم که علما، ولایت بردگان را نمی پذیرند.
دیدگاه های ابن عربی و ابن حجر (۱۷) نوعی فرمان دادن به تقیه است با وجود تصریح قرآن و سنّت به تقیّه، علمای اهل تسنّن، شیعه امامیه را برای پایبندی به آن، سرزنش می کنند. ولی خود در عمل، تقیه را اجرا می کنند.
بنابراین – و با چشم پوشی از آن چه گذشت – معنای حدیث چنین است:
اگر فرمانروایان ستمکار، افراد نااهلی را به عنوان امیر شما برگزینند و مخالفت شما با آنان، زیانی بزرگ برایتان داشته باشد، باید گوش به فرمان آن ها باشید و از آن ها اطاعت کنید.

حدیث پیروی از سنّت و سخن پایانی

در این کتاب، به ارائه ی مهم ترین سندهای این حدیث در مهم ترین کتاب های اهل سنّت، پرداختیم … و روشن شد که این حدیث از احادیثی است که در دوران معاویه با اهداف سیاسی، ساخته و پرداخته شده است.
این حدیث به لحاظ دلالت، حدیث باطلی است که نه تنها نمی توان بدان استناد کرد، یا به عنوان قاعده ی مسائل علمی قلمداد نمود که حتّی بر پایه ی ضوابط مورد نظر اهل سنّت نیز، پذیرفتنی نیست.
بنابراین نمی توان از حدیث مذکور برای توجیه « بدعت های دینی » خلفا و امرا استفاده نمود و آن را به عنوان دستاویزی برای سخنان متعدد در باب حجّیت سخنان اصحاب و اجماع خلفای چهارگانه، مورد بهره برداری قرار داد. از این رو بدعت ها و سخنان مذکور همچنان توجیه ناپذیر بوده و دلیلی بر صحّت آن ها وجود ندارد.
آری، در صورت صحّت سند این حدیث، می توان آن را به عنوان دلیل صحّت اعتقاد شیعه امامیه به حجّیت سخنان ائمه ی اهل بیت (علیهم السلام) و وجوب اطاعت، فرمانبرداری و اقتدا به آنان، مورد استفاده قرار داد … .
و آخر دعوانا أن الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاه و السّلام علی الرّسول الأمین و آله الطاهرین المیامین.

پی نوشت ها :

۱. سوره ی نساء: آیه ۵۹.
۲. التفسیر الکبیر: ۱۴۹/۵.
۳. المستصفی فی علم الأصول: ۲۶۱/۱ و ۲۶۲.
۴. حدیث ثقلین از احادیث متواتری است که به طور قطع از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) صادر شده است و همه ی مسلمانان روی آن اتفاق نظر دارند. در میان اهل سنّت، علمایی چون مسلم در صحیح و همه ی سنن نگاران، مسند نگاران و نیز معجم نویسان به نقل این حدیث از زبان چندین صحابی مرد و زن پرداخته اند … و در مواضع گوناگون، این حدیث را با الفاظ مختلفی از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کرده اند… برای آگاهی بیشتر ر.ک: نفحات الأزهار فی خلاصه عبقات الأنوار فی إمامه الأئمه الأطهار جلدهای یکم تا سوم.
۵. جواهر العقدین: ۲۳۴.
۶. مسند احمد: ۲۳۲/۶، حدیث ۲۱۰۶۸، حدیث زید بن ثابت، الجامع الصَّغیر: ۱۵۷/۱، حدیث ۲۶۳۱، حرف همزه، الدر المنثور: ۱۰۷/۲.
۷. ر.ک: صحیح بخاری: ۲۶۴۰/۶، حدیث ۶۷۹۶، کتاب الاحکام، باب الاستخلاف، صحیح مسلم: ۱۰۰/۴-۱۰۲، حدیث های ۱۸۲۱ به بعد.
۸. سنن ترمذی: ۹۵/۴ و ۹۶، حدیث ۲۲۳۰، باب ما جاء فی الخلفاء، کتاب الفتن.
۹. مسند احمد: ۹۳/۶-۱۲۲، حدیث های ۲۰۳۱۹، ۲۰۴۱۶، ۲۰۴۱۸، ۲۰۴۲۰، ۲۰۴۲۱، ۲۰۵۰۸، ۲۰۵۱۵، ۲۰۵۲۸، ۲۰۵۳۴ و … حدیث جابربن سمره.
۱۰. المستدرک علی الصحیحین: ۷۱۵/۳، حدیث ۶۵۸۶، کتاب معرفه الصحابه ( ذکر جابربن سمره سوائی )، و ۷۱۶/۳، حدیث ۶۵۸۹، کتاب معرفه الصحابه (ذکر ابوجحیفه سوائی).
۱۱. عارضه الأحوذی: ۶۹/۹.
۱۲. فتح الباری: ۲۶۲/۱۳.
۱۳. همان: ۲۶۳/۱۳.
۱۴. تاریخ مدینه دمشق: ۳۴۵/۴۵، أسد الغابه: ۲۶۵/۶، کنز العمّال: ۲۸۱/۱۱ و ۲۸۵، حدیث های ۳۲۹۶۱ و ۳۳۰۱۳، کتاب الفضائل باب ذکر الصحابه و فضلهم.
۱۵. عارضه الأحوذی: ۱۴۸/۱۰ و ۱۴۹.
۱۶. تحفه الأحوذی: ۳۶۶/۷.
۱۷. فتح الباری: ۱۵۳/۱۳.

منبع مقاله :
حسینی میلانی، سید علی، (۱۳۹۰) سنّت پیامبر یا سنّت خلفا؟!، قم: الحقایق، چاپ دوم.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: