دوشنبه - ۱۳۹۷/۰۲/۰۳

اسراف در قرآن( نوشته: معصومه مطهری فر، دانش آموخته سطح ۲)

اسراف به معنای تجاوز از حد و زیاده روی کردن است و آن یا از جهت کمیت است که صرف کردن مال است در موردی که سزاوار نیست هرچند به مقدار درهمی باشد و یا از جهت کیفیت است و آن صرف کردن مال است در موردی که سزاوار است ، لکن بیش تر از آن چه شایسته است و از همین رو بعضی صرف مال در موردی که سزاوار نیست را تبذیر گفته اند و  صرف مال را در زیادتر از آن چه سزاوار می باشد ، اسراف دانسته اند . اگرچه تبذیر به معنای        تباه کردن و ضایع کردن مال ، بیش تر رایج است . [۱]

آیات قرآن درباره ی نکوهش اسراف و تبذیر و ارزش و جایگاه میانه روی و بهره گیری صحیح از نعمت های الهی به اندازه ای واضح و روشن است که ما به عنوان یک مسلمان به چنین مکتب دقیق و اخلاقی افتخار می کنیم .

در قرآن کریم واژه ی اسراف و مشتقات آن مکرر به کار رفته است ولی در بیست و سه مورد لفظ اسراف استعمال شده است و به طور کلی می توان معانی اسراف در قرآن را به این صورت بیان کرد :

۱ . از حد گذشتن در گناه و نافرمانی

۲ . از حد گذشتن در انفاق

۳ . زیاده روی در خوردن یا مصرف آن چه حلال است .

و آن جا که اسراف با فی استعمال می شود به دو معنا می تواند باشد :

الف) افراط و زیاده روی در کاری

 ب) تفریط و تقصیر در عمل صالح و حق خداوند . [۲]

با بررسی در آیات قرآن به این نتیجه می رسیم که در غالب موارد مقصود از اسراف          جنبه های اخلاقی ، عقیدتی و تجاوز از حدود الهی است و تنها در چهار مورد جنبه ی مالی را شامل می شود که با دو آیه ی تبذیر در سوره ی اسراء ، شش آیه می شود . تمام آیات مربوط به اسراف را می توان به طور کلی به دو بخش تقسیم کرد :

الف) اسراف در مال که خود شامل دو بخش : اسراف در مصرف شخصی و اسراف نسبت به دیگران می شود .

ب) اسراف در غیر مال که این نوع نیز شامل دو بخش اسراف در قتل و اسراف در نفس می شود . نمونه ای از این آیات : خداوند در مورد اسراف در مال و انفاق به دیگران          می فرماید : « والذین إذا أنفقوا لم یُسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما » [۳] و در مورد اسراف در غیر مال می فرماید : « قل یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لاتقنطوا من رحمه الله إنّ الله یغفر الذنوب جمیعاً إنّه هو الغفور الرحیم » [۴]

در این نوع از اسراف هرگونه تجاوز از حد و مرز و حریم انسانی و ارتکاب هرگونه گناه و عصیان ، اسراف بر نفس به حساب می آید ، اسرافی که از ظاهر گذشته و به اعتقادات و تمام افعال و اعمال و رفتار آدمی نفوذ پیدا کرده است .

و در پایان باید از آثار سوء و پیامدهای نامطلوب و خانمان سوز اسراف سخن به میان آورد چرا که اسراف کردن عملی مخالف ساده زیستی و راهی برای گستردن دام های شیطان است زیرا اسراف موجب زیاده روی و زیاده روی موجب زیاده خواهی می شود و زیاده خواهی هم انسان را به خود مشغول کرده و از یاد خدا غافل می کند . آثار سوء اسراف شامل آثار سوء فردی چون : خشم الهی ، محرومیت از هدایت ، فقر ، هلاکت ، کیفر اخروی و آثار سوء اجتماعی چون : ثروت اندوزی و تکاثـر ، صـرف مـال در راه هوس و اسراف کاری ، حق ناشناسی ، کاهش تولید ، سقوط اخلاقی ،

 ضعف ایمان و خصوصاً اختلاف طبقاتی می شود .

در پایان باید عرض کنیم که اسراف و تبذیر دایره ای وسیع دارد و مصادیق آن متعدد است :

اسراف در اموال عمومی ، اسراف در بیت المال مردم ، اسراف در مواد غذایی ، مسکن ، وسیله نقیله ، آب ، گاز ، برق ، جنگل ، خاک ، … از جمله مصادیق اسراف می باشد .

سخن را با این دعای امام سجاد (علیه السلام) در مکارم الاخلاق به پایان می بریم که فرمودند :

« پروردگارا بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا از ارتکاب اسراف باز دار و روزی مرا از تلف شدن حفظ فرما »

مقدمه

خدای متعال انسان را آفرید و به او شرافت و کرامت بخشید و برای ادامه ی حیاتش نعمت های فراوانی را در دل طبیعت به ودیعه نهاد و از این مواهب طبیعی به عنوان خیر ، فضل ، رحمت و رزق یاد نمود و مؤمنان را به بهره وری و مصرف درست آن ها تشویق کرد .

باید دانست که زیربنای آفرینش بر تعادل گذاشته شده است « و لکل شیء عنده بمقداره » [۱] و هر چیزی نزد او مقدار معینی دارد و در مورد دیگر می فرماید : « إنا کل شیءٍ خلقناه بقدره » [۲] ما هر چیزی را به اندازه آفریدیم .

حساب هر چیز در پیشگاه خداوند متعادل بر اساس حکمت بالغه او ومصلحت و عدالت و از روی اندازه و به دور از افراط و تفریط است و اساس حکومت را هم عدالت تشکیل می دهد و     اقامه ی عدل از اهداف مهم بعثت انبیای عظام الهی بوده است ، تا آن جا که معیار مالکیت مشروع را عدم زیان و ضرر و ستم به فرد و اجتماع و ضابطه ی انفاق و احسان را کرامت و سخاوت به دور از بخل و امساک و نیز به دور از اسراف و زیاده روی قرار داده است و بالآخره تحکیم بنیان اقتصادی جامعه ، میانه روی مطلوب و مورد تأیید شارع مقدس اسلام است .

از این رو بر آن شدیم تا با تحقیق و پژوهشی در مورد اسراف ، این موضوع را از نگاه قرآن بررسی کنیم و با مفهوم اسراف و پیامدهای زیان بار دنیوی و اخروی آن آشنا شویم تا بتوانیم با استفاده ی درست از نعمت های الهی ، راه سعادت و کمال را در پیش گیریم و موجبات رضای الهی را فراهم کنیم و مصداق این آیه ی قرآن شویم : « و رضی الله عنهم و رضوا عنه » .

این تحقیق شامل سه فصل می باشد که در فصل اول پیرامون مفهوم اسراف و در فصل دوم به بررسی اسراف از نگاه قرآن پرداخته ایم و با آیات وارده در مورد اسراف و تفاسیر آن آشنا می شویم و در فصل سوم به بررسی آثار سوء اسراف در آیات و روایات پرداخته ایم و در پایان نتیجه گیری و جمع بندی از مباحث مطرح شده نیز داریم .

بارالها ! ما را در راه شناخت مسیر اعتدال و پیمودن آن در همه ی زوایای زندگی رهنمون باش .

 ضرورت بحث

گرچه از نگاه دینی ، زندگی حقیقی در سرای آخرت تحقق می یابد و به گفته ی قرآن « زندگی دنیا ، جز سرگرمی و بازیچه نیست و بی تردید زندگی حقیقی تنها [ در ] سرای آخرت است » [۳] ولی باز از نگاه قرآنی ، چگونگی گذران زندگی انسان از جمله نحوه دخل و خرج او تأثیر گریزناپذیری و حتمی بر چگونگی حیات جاودانه او در سرای آخرت دارد : « و هر کس در این [ جهان ] کور باشد ، در آخرت هم کور و گمراه تر خواهد بود » . [۴] بر همین اساس اگرچه موضوع اسراف از ابعاد و زوایای گوناگون مانند تأثیر آن در تولید ، اقتصاد ، فرهنگ ، اخلاق و آداب اجتماعی و … قابل طرح و بررسی است ولی با توجه به شکل پذیری رفتار فردی و اجتماعی مردم از دین و تأثیر ملموس و انکار ناپذیر آموزه های دینی بر زندگی انسان ها ، بررسی آن از نگاه قرآنی نیز دارای اهمیت فراوان است .

مفهوم اسراف

 اسراف از ریشه ی سرف است . راغب اصفهانی می گوید : « السرف تجاوز الحد فی کل فعل یفعل الانسان » [۵] اسراف به معنای تجاوز از حد و معیار در هر کاری است که از انسان سر بزند گرچه استعمال آن در موارد زیاده روی در انفاق مال بیش تر است و گاهی به خروج از اعتدال در مقدار خرج مال و گاهی هم به چگونگی بذل مال و مورد آن اطلاق می شود . اما بنا به مفهوم سخن راغب معنی « کل فعل » و بر پایه ی شواهد فراوان در قرآن و حدیث اسراف به هرگونه تجاوز کاری و زیاده روی گفته می شود .

بنابراین اسراف تنها یک واژه ی اقتصادی نبوده و کاربرد آن منحصر به امور مالی نیست بلکه این واژه قبل از آن که نشانه ی جرم در امور اقتصادی باشد ، بیانگر وضعیت نامطلوب و غیر معقول اخلاقی و فرهنگی شخص یا جامعه ی مسرف است که حالت تجاوزگرانه و بی اعتنایی به قوانین و حدود شرعی و انسانی می باشد . بر این اساس به کارگیری این واژه در قرآن کریم و ادعیه ی مأثوره در مورد تجاوز از مرز شرع و خصلت های انسانی و گام نهادن در وادی گناه و معصیت بسیار است .

« قل یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لاتقنطوا من رحمه الله إنّ الله یغفر الذنوب جمیعاً إنّه هو الغفور الرحیم » ؛ [۶] بگو ای بندگان من که بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید ، از رحمت خدا نومید مشوید ، همانا خدا همه ی گناهان را می آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است .

اسراف در امور اعتقادی و هم چنین در تمام افعال و اعمال انسانی نیز متصور است .      اسراف در عقیده آن است که انسان درباره ی خود یا دیگری چیزی را که دروغ و سزاوار نیست معتقد شود مانند اعتقاد فرعون به ربوبیت خودش که گفت : « بـرای شمـا غـیر از خودم خـدایـی

نمی شناسم » [۷] و « پروردگار عالم او را از مسرفین خواند » [۸] یا این که آن چه را که سزاوار تصدیق و اعتقاد است ، باور نکنند مانند اعتقاد به خدا و نبوت پیغمبران و امامت ائمه و معاد و … چنان چه در قرآن مجید می فرماید : « و این چنین جزا می دهیم کسی را که از حد بگذراند ( اسراف کند ) و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد و عذاب آخرت سخت تر و باقی تر است » . [۹]

این موضوع آن قدر اهمیت دارد که علمای اخلاق تأکید می کنند : سزاوار است مؤمن در امور مباح هم سعی کند که اسرافی از او سر نزد مانند اسراف در خواب ، بیداری ، حرف زدن ، خوردن . چنان چه در حدیث است که « خداوند هرچه پرخور و پرخوابی را دشمن می دارد » .

با این توضیحات ملاحظه می کنیم که اسراف در برابر « اقتصاد میانه روی » قرار دارد و به هرگونه تجاوز از حد در غیر طاعت الله و به قصور از حق الله اطلاق می شود . در قرآن کریم واژه ی قصد و مشتقات آن در معانی راست ، متوسط ، و معتدل به کار رفته است ، مانند « واقصد فی مشیک » ؛ [۱۰] در راه رفتن اعتدال را رعایت کن . « فمنهم ظالمٌ لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات » ؛ [۱۱] از میان آنان عده ای بر خود ستم کردند و عده ای میانه رو بودند و عده ای به اذن خدا در نیکی ها از همه پیشی گرفتند . در خطبه ی همام از نشانه های متقین و پرهیزکاران     می فرماید : « و ملبسهم الاقتصاد » ؛ [۱۲] یعنی پوشاکشان میانه بود . بدین معنی افراط و تفریط در زندگی شان وجود ندارد .

 مفهوم تبذیر

 تبـذیر برخلاف اسـراف تـنها واژه ای اقتـصادی اسـت . تبذیر از ریشه ی بذر یعنی تفریق و پخش کردن چیزی ، اصلش از ریختن و پاشیدن بذر است که به طور استعاره درباره ی کسی که مال خود را بیهوده تلف و پخش می کند به کار رفته است و نیز گفته شده تبذیر ، انفاق مال در راه معصیت است .

 مفاهیم اسراف ، تبذیر ، تقتیر و قوام

با در نظر گرفتن ریشه ی لغوی اسراف و تبذیر وقتی این دو در مقابل یکدیگر قرار می گیرند ، اسراف به معنای خارج شدن از حدّ اعتدال است بدون آن که ظاهراً چیزی را ضایع کنند مثلاً کسی غذایی چنان گران قیمت تهیه کند که با قیمت آن بتوان عده ی زیادی را آبرومندانه تغذیه کرد ، در این جا از حد اعتدال تجاوز شده ولی ظاهراً چیزی نابود و ضایع نشده است . اما تبذیر آن است که آن چنان مصرف کنیم که به اتلاف و تضییع منجر شود ، مقل این که برای دو نفر مهمان غذای ده نفر را تهیه کنیم آن گونه که بعضی به نادانی انجام می دهند و به آن افتخار می کنند و باقی غذا را در زباله دان بریزیم و اتلاف کنیم . ناگفته نماند بنابر آن چه در نهج البلاغه از علی (علیه السلام) نقل شده است می فرماید : « ألا إنّ اعطائَ المال فی غیر حقّه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فی الدّنیا و یضعه فی الآخره و یُکرمه فی النّاس و یهینه عندالله » ؛ [۱۳] آگاه باشید مال را در غیر مورد استحقاق صرف کردن تبذیر و اسراف است ، ممکن است این عمل انسان را در دنیا بلند مرتبه کند اما مسلماً در آخرت او را پست و حقیر خواهد کرد .

بنابراین بر طبق این حدیث شریف ، اگرچه تبذیر ممکن است که انسان را در نظر مردم بزرگ کند ، اما موجب سقوط مقام انسان در پیشگاه خدا خواهد شد . [۱۴]

اما « تقتیر » در مقابل اسراف به معنی کوتاهی کردن در انفاق است و « قوام » به معنی حد وسط میان اسراف و اقتار است . [۱۵] طبق آیات قرآن و روایات ، اسراف و تبذیر و تقتیر ، هـر سه مذموم و ناپسند هستند و فقط قوام ممدوح و پسندیده است ، که خداوند متعال درباره ی مؤمنان می فرماید : « والذین إذا أنفقوا لم یُسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواماً » ؛ [۱۶] کسانی که هرگاه انفاق کنند ، نه اسراف می نمایند و نه سختگیری ، بلکه در میان این دو حدّ اعتدالی دارند .

 در قرآن کریم واژه ی اسراف و مشتقات آن مکرر به کار رفته است ولی در بیست و سه مورد لفظ اسراف استعمال شده است که در هر مورد مفهومی ویژه دارد . در غالب موارد مقصود از اسراف جنبه های اخلاقی عقیدتی و تجاوز از حدود الهی است و تنها در چهار مورد جنبه ی مالی را شامل می شود که با دو آیه ی تبذیر در سوره ی اسراء ، شش آیه می شود . این آیات عبارتند از :

۱ . انعام ، آیه ۱۴۱

۲ . اعراف ، آیه ۳۱

۳ . فرقان ، آیه ۶۷

۴ . اسراء ، آیه ۲۹

۵ . اسراء ، آیه ۲۶

۶ . اسراء ، آیه ۲۷

حال تمام آیات مربوط به اسراف را می توان به طور کلی به دو بخش تقسیم کرد :

الف) اسراف در مال

ب) اسراف در غیر مال

اسراف در مال

آیات مربوط به به زیاده روی در صرف مال شامل دو بخش می شود :

 الف) اسراف در مصرف شخصی

 خداوند در قرآن کریم می فرماید : « خذوا زینتکم عند کل مسجد و کلوا واشربوا و لاتسرفوا إنّه لایُحبُّ المسرفین » [۱۷] ای فرزندان آدم زینت خود را در هر مسجد برگیرید و بخورید و زیاده روی نکنید که او اسرافکاران را دوست ندارد .

در جمله ی دوم از این آیه خداوند اشاره به مواهب دیگر یعنی خوردنی ها و آشامیدنی های پاک می کند و می گوید : از آن ها بخورید و بیاشامید ولی چون طبع زیاده طلب انسان ممکن است از این دو دستور سوء استفاده کند و به جای استفاده عاقلانه و اعتدال آمیز از پوشش و تغذیه صحیـح ، راه تجمل پرستی و اسراف را پیش گیرد ، بلافاصله اضافه می کند ، ولی اسراف نکنید که خدا مسرفان را دوست نمی دارد .

امروزه ثابت شده است که یکی از مهم ترین دستورات بهداشتی همین است زیرا تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده که سرچشمه ی بسیاری از بیماری ها ، غذاهای اضافی است که به صورت جذب نشده در بدن انسان باقی می ماند ، این موارد اضافی هم بار سنگینی است برای قلب و سایر دستگاه های بدن و هم منبع آماده ای است برای انواع عفونت ها و بیماری ها ، لذا برای درمان بسیاری از بیماری ها ، نخستین گام همین است که این موارد مزاحم که در حقیقت         زباله های تن انسان هستند ، سوخته شوند و پاکسازی جسم عملی گردد .

عامل اصلی تشکیل این موارد مزاحم ، اسراف و زیاده روی در تغذیه و به اصطلاح پرخوری است و راهی برای جلوگیری از آن جز رعایت اعتدال در غذا نیست مخصوصاً در عصر و زمان ما که بیماری های گوناگونی مانند بیماری قند ، چربی خون ، تصلب شرائین ، نارسایی های کبد و انواع سکته ها ، فراوان شده ، افراط در تغذیه با توجه به عدم تحرک جسمانی کافی ، یکی از عوامل اصلی محسوب می شود ، و برای از بین بردن این گونه بیماری ها راهی جز حرکت کافی و          میانه روی در تغذیه نیست .

مفسر بزرگ ما مرحوم طبرسی در مجمع البیان مطالب جالبی نقل می کند که              هارون الرشید ، طبیبی مسیحی داشت که مهارت او در طب معروف بود ، روزی این طبیب به یکی

 از دانشـمندان اسلامـی گفـت : مـن در کـتاب آسمانی شما چیزی از طب نمی یابم ، در حالی که دانش مفید بر دو گونه است : علم ادیان و علم ابدان ، او در پاسخش چنین گفت : خداوند همه ی دستورات طبی را در نصف آیه از کتاب خویش آورده است : « کلوا واشربوا و لاتسرفوا » [۱۸] و پیامبر ما نیز طب را در این دستور خویش خلاصه کرده است : « المعده بیت الارواء و الحمیه رأس       کل دواء و اعط کل بدن ما عودته » ؛ معده ، خانه ی همه ی بیماری هاست و امساک سرآمد        همه ی داروها است و آن چه بدنت را عادت داده ای ( از عادات صحیح و مناسب ) آن را از او   دریغ مدار .

طبیب مسیحی هنگامی که این سخن را شنید گفت : قرآن شما و پیامبرتان برای جالینوس ( طبیب معروف ) طبی باقی نگذارده است .

خداوند هم چنین در آیه دیگری از قرآن می فرماید : « و کلوا من ثمره إذا أثمر و اتوا حقه یوم حصاده و لاتسرفوا إنّه لایحبُّ المسرفین » ؛ [۱۹] از میوه ی آن ها هرگاه به ثمر نشست ، بخورید و حق آن را در وقت برداشتن بپردازید و اسراف نکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد .

 عدم حب

تا این جا دو آیه از قرآن ذکر کردیم که در هر دو آیه می فرماید : خداوند مسرفان را دوست ندارد . ممکن است کسی بگوید در این دو آیه آمده است که خداوند مسرفان را دوست ندارد و بدیهی است همیشه دوست نداشتن به معنای دشمنی و بغض نیست ، همان گونه که دشمنی نداشتن در همه ی موارد با محبت و دوستی همراه نیست ، بر این اساس ممکن است خداوند نه مسرفان را دوست بدارد و نه با آن ها دشمنی داشته باشد . [۲۰]

 گویا در ذهن مرحوم امین الاسلام طبرسی (رضوان الله تعالی علیه) نیز همین اشکال پیش آمده و در تفسیر آیه ی شریفه به این اشکال این گونه پاسخ می دهد :

خداوند با این کلام در مقام مذمت و توبیخ مسرفان است ، نه مدح آنان . در صورتی که اگر این سخن بدین معنا باشد که نه آنان را دوست دارد و نه با آنان دشمن است ، باید همان گونه که این جمله متضمن مدح نیست ، دربردارنده ی سرزنش و مذمت آنان نیز نباشد . [۲۱]

مؤید سخن ایشان این است که همین تعبیر درباره ی کافران نیز آمده است . خداوند            می فرماید : « … إنّه لایحبُّ الکافرین » ؛ [۲۲] او کافران را دوست ندارد . بدیهی است مقصود از این کلام در ایـن خصـوص به همـان سبب که مرحوم طبرسی در مورد مسرفان فرموده است ، بغض و دشمنی است .

در این بخش از آیه ی شریفه دو نکته به نظر می رسد که می توان اضافه بر مذمت اسراف ، حرمت آن را نیز از همین جمله به دست آورد . نخست آن که : اگر در آیه ی شریفه آمده بود : خداوند اسراف را دوست ندارد ، جای این سؤال بود . زیرا خداوند بسیاری از عمل ها را نه دوست دارد و نه دشمن آن هاست که اعمال مباح این گونه هستند ؛ در صورتی که آیه ی کریمه            می فرماید : خداوند ( مسرفین ) را دوست ندارد و اسراف در این دو آیه با توجه به بخش های پیش از این جمله که خوردن و آشامیدن و انفاق مال مطرح شده ، معنای اقتصادی آن مورد نظر بوده و مقصود زیاده روی در مصرف مال است و آیه ی شریفه حتی شخصی را که اعمال نیک و صالح بسیاری انجام داده باشد ، ولی در امور اقتصادی و معاش خود اسرافگری نماید نیز شامل است و آن گاه با توجه به این که خداوند دوست نداشتن خود آنان را به این عمل آن ها مربوط فرموده است ، بیانگر این حقیقت است که اسراف موجب می شود تا شخص مسرف ، با وجود          دارا بودن همه ی فضائل اخلاقی و اعمال صالح باز هم نتواند به مقام محبت و قرب الهی برسد و این خود پایین ترین مرحله ی پلیدی و خباثت یک عمل به حساب می آید و توجه به همین نکته کافی است تا اسراف در ردیف گناهان بزرگ قرار گیرد .

 نکته ی دیگر در این زمینه ، این است که : کسی که دیگری را نه دوست بدارد و نه دشمن ، موضوعی است که تنها در بین انسان ها ـ که در اصل همه با یکدیگر برابرند و از حقوق مساوی برخوردارند ـ جریان دارد و لذا هر انسانی اگر همنوعش به او خوبی کند و حقوقش را محترم بشمارد او را دوست می دارد ، ولی به فردی که به حقوق و حریم او تجاوز کند ، دشمن می ورزد و با شخصی هم که هیچ گونه آشنایی و یا برخورد حقوقی ندارد ، بی تفاوت است . این قاعده در مورد خداوند با بندگانش کاملاً بی مورد است ؛ زیرا انسان ها همگی بنده و مخلوق اویند و نیز مکلف به وظایفی هستند که البته گروهی بدان عمل می کنند و گروهی هم از آن سرپیچی           می کنند . دسته ی اول را خداوند دوست دارد و با گروه دوم دشمن است و شقّ سومی در مورد بندگانی که به وظیفه آشنا هستند و احکام الهی بدان ها رسیده است وجود ندارد . بنابراین اگر خداوند کسی را دوست نداشته باشد ، چیزی جز دشمن با او نخواهد بود .

در آخر بحث از اسراف در مصارف شخصی باید بگوییم که بنابراین اسرافی که در بعد اقتصادی بیش تر مورد توجه است و مورد تضعیف بنیه مالی محرومان و لذت طلبی مسرفان           می شود و از بلاهای بزرگ اجتماعی است و فقر و محرومیت بیش تر به دنبال دارد . همین نوع اسراف است که هر مسلمان با توجه به وظیفه و تعهد و مسوولیتی که در برابر خداوند و اجتماع دارد ، لازم است در مخارج زندگی خویش رعایت اعتدال را بکند و جداً از اسراف پرهیز نماید .

 ب) اسراف به خاطر دیگران

 قرآن پیرامون یکی از ویژگی های ممتاز بندگان خالص خداوند رحمان چنین می فرماید :    « والذین إذا أنفقوا لم یُسرفوا و لم یَقتروا و کان بین ذلک قواماً » ؛ [۲۳] آنان کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند نه اسراف می کنند و نه خسّت می ورزند و میان این دو به راه اعتدال هستند .

این آیه بیانگر یکی از مهم ترین مسائل زندگی است که رعایت آن موجب آسایش و آرامش فرد و جامعه شده و باعث گشودن گره های مشکلات و برطرف کردن بسیاری از نابسامانی های اجتماعـی و اقتصـادی می گردد و می توان آن را به عنوان معجزه ی زندگی خوشبختانه یاد کرد و

 آن مسأله ی اعتدال در انفاق و مصرف است .

اعتدال یعنی میانه روی و حد فاصل بین افراط و تفریط که چنین کاری از نظر اسلام در همه چیز محبوب و مطلوب است و قرآن از آن تعبیر به قوام کرده است . قوام صفتِ فضیلتی است که در دو سوی آن دو صفت رذیله و زشت وجود دارد . در جانب افراط ، صفت رذیله ی اسراف وجود دارد و در جانب تفریط ، صفت إقتار که همان طور که در فصل اول گذشت هر دو از دیدگاه اسلام مذموم و ناپسندند .

عبادالرحمن و بندگان خاص خداوند نه آلوده ی اسراف می شوند و نه ننگ اقتار را           می پذیرند ، بلکه اعتدال در انفاق را مراعات می کنند و دارای ویژگی قوام هستند .

امام صادق (علیه السلام) در حدیث جالبی عملاً به شرح و تفسیر این سه واژه پرداخته است . طبق این حدیث روزی آن حضرت مشتی خاک یا شن ، از روی زمین برداشته و انگشتان دستش را جمع کرد و محکم به هم فشار داد به گونه ای که ذره ای از آن چه در دستش بود بر روی زمین نریخت . فرمودند : این بخل و اقتار است !

پس از آن خاک ها را بر زمین ریخت و مشتی دیگر از خاک برداشت و کف دست را به سمت زمین گرفت و کاملاً انگشتان را باز کرد ، به گونه ای که تمام خاک ها بر زمین ریخت ، پس از آن فرمود : این اسراف نامیده می شود . برای بار سوم مشتی دیگر از خاک برداشت و این بار    کف دست را به سمت آسمان گرفت و انگشتان را باز کرد ؛ مقداری از خاک ها به زمین ریخت و مقداری در کف دست حضرت باقی ماند . سپس فرمود : این همان سخاوتی ( قوام ) است که       قرآن مجید اشاره کرده است . [۲۴]

آری قرآن مسلمانان را به خاطر پیروی از اسلام ، به عنوان « امت وسط » یعنی امت معتدل خوانده و می فرماید : « و کذلک جعلناکم امه وسطاً » این گونه شما را امت میانه قرار دادیم .

امام علی (علیه السلام) نیز آنان را که از راه اعتدال به سوی افراط و تفریط کشانده می شوند ، جاهل خوانده می فرماید : « لاتری الجاهل إلا مفرطا أو مفرطا » همیشه جاهل را نمی نگری جز این که یا زیاده روی می کند و یا کم می آورد .

 نمونه ای دیگر از آیات اعتدال در انفاق

 آیات ۲۶ تا ۲۹ سوره اسراء ، تمام گفتنی های انفاق را به بهترین وجه بیان کرده است و فصل دیگری از سلسله ی احکام اصولی را در رابطه با ادای حق خویشاوندان و مستمندان و در راه ماندگان ، و هم چنین انفاق را به طور کلی ، دور از هرگونه اسراف و تبذیر بیان می کند ،             می فرماید :

« و آتِ ذی القربی حقه و المسکین و ابن السبیل و لاتُبَذِّر تبذیراً » [۲۵]

در این آیه ی شریفه ، علاوه بر مشخص کردن کسانی که باید به آن ها کمک شود ، از        کلمه ی « حق » استفاده شده است . یعنی آن چه به آن ها کمک می شود حقّ آن هاست و آنان این کمک ها را از شما طلبکارند . حق آن ها را پرداخت کن و در عین حال گرفتار اسراف و تبذیر مشو .

دقت در مسأله ی اسراف و تبذیر تا آن حد است که در حدیثی می خوانیم                     پیامبر (صلی الله علیه وآله) از راهی عبور می کرد ، یکی از یارانش به نام سعد مشغول وضو گرفتن بود و آب زیاد می ریخت ، فرمود : چرا اسراف می کنی ای سعد ! عرض کرد : آیا در آب وضو نیز اسراف است ؟ فرمود : آری هرچند در کنار نهر جاری باشی .

در این که منظور از ذی القربی در این جا همه ی خویشاوندان است یا خصوص خویشاوندان پیامبر ( زیرا مخاطب در آیه اوست ) در میان مفسران گفتگو است . در احادیث متعددی آمده است که این آیه خطاب به ذی القربی پیامبر تفسیر شده و به داستان بخشش سرزمین فدک به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نظر دارد .

خطاب به پیامبر در این آیه اختصاصی به ایشان ندارد و مفهوم آن کاملاً عام است .

حال با توجه به این نکته لازم است که نهی از تبذیر بعد از دستور به ادای حق خویشاوندان و مستمند و ابن سبیل اشاره به این است که مبادا تحت تأثیر عواطف خویشاوندی و یا عاطفه ی نوع دوستی در مقابل مسکین و ابن سبیل قرار بگیرد و بیش از حد استحقاقشان به آن ها انفاق کنید و راه اسراف را بپوئید که اسراف و تبذیر در همه جا نکوهیده است .

در آیه ی بعد خداوند می فرماید : « إنّ المبذِّرین کانوا إخوان الشیاطین و کان الشیطانُ لِرَبِّه کفورا » ؛ [۲۶] ( تبذیر مکن ) چرا که تبذیرکنندگان برادران شیاطین اند و شیطان در برابر پروردگارش بسیار ناسپاس بود !

همان طور که در فصل پیش بدان اشاره شد تبذیر به معنای پاشیدن با اسراف است و در واقع از بذر افشانی گرفته شده است . این آیه در حقیقت استدلالی است بر آیه ی قبل و در مقام بیان دلیل حرمت تبذیر و اسراف می باشد . [۲۷]

اما این که شیطان کفران نعمت های پروردگار کرد روشن است زیرا خداوند نیرو و توان و هوش و استعداد فوق العاده ای به او داده بود و او این همه نیروها را در غیر موردش یعنی در طریق اغوا و گمراهی مردم صرف کرد و اما این که تبذیرکنندگان برادران شیطان هایند به خاطر آن است که آن ها نیـز نعـمت های خدادادی را کفران می کنند و در غیر مورد قابل استفاده صرف    می نمایند .

تعبیر به « اخوان » برادران یا به خاطر این است که اعمالشان همردیف و هماهنگ اعمال شیاطین است هم چون برادرانی که یکسان عمل می کنند و یا به خاطر آن است که قرین و همنشین شیطان در دوزخ اند ، همان گونه که در آیه ۳۹ از سوره زخرف بعد از آن که قرین بودن شیطان را با انسان های آلوده به طور کلی بیان می کند می فرماید : « و لن ینفعکم الیوم           إذ ظلمتم انکم فی العذاب مشترکون » ؛ امروز اظهار برداشت و تقاضای جدائی از شیطان سودمند به حال شما نیست چرا که همگی در عذاب مشترکید .

و اما این که « شیاطین » در این جا به صورت جمع ذکر شده ممکن است اشاره به چیزی باشد که از آیات سوره ی زخرف استفاده می شود که هر انسانی روی از خدا برتابد ، شیطانی برانگیخته می شود که قرین و همنشین او خواهد بود ، نه تنها در این جهان که در آن جهان نیز همراه او است . و از آن جا که رعایت اعتدال در همه چیز حتی در انفاق و کمک به دیگران شرط است ، در آیه ۲۹ از همین سوره اسراء به این مسأله تأکید می کند و می فرماید : « و لاتجعل یدک مـغلولهً الـی عنقک و لاتبسطها کل البسط فتقعد طوعاً محسوراً » ؛ هرگز دستت را بر گردنت

 زنجیر مکن ( و انفاق و بخشش را ترک منما ) و بیش از حد نیز دست خود را مگشای که مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرومانی .

این تعبیر کنایه ی لطیفی است از این که دست دهنده داشته باش و هم چون بخیلان که گویی دست هایشان را به گردنشان با غل و زنجیر بسته اند و قادر به کمک و انفاق نیستند ،   مباش .

« تقعد » که از ماده ی قعود به معنای نشستن است کنایه از توقف و از کار افتادن است .

تعبیر به « ملوم » اشاره به این است که گاه بذل و بخشش زیاد نه تنها انسان را از فعالیت و ضروریات زندگی باز می دارد بلکه زبان ملامت مردم را بر او می گشاید .

« محسور » از ماده ی حسر بر وزن « قصر » در اصل معنی کنار زدن لباس و برهنه ساختن قسمت زیر آن است ، هم چنین به حیواناتی که بر اثر اثرات راه رفتن خسته و ملول و وامانده          می شوند کلمه ی حسیر اطلاق شده است و بعداً این مفهوم توسعه یافته به هر شخص خسته که از رسیدن به مقصد عاجز است محسور یا حسیر یا حاسر گفته می شود .

در مورد مسأله ی انفاق و بخشش اگر از حد بگذرد و تمام توان و نیروی انسان جذب آن گردد ، طبیعی است که انسان از ادامه ی کار و فعالیت و سامان دادن به زندگی خود وامی ماند ، برهنه از نیروها و سرشار از غم می گردد و طبعاً از ارتباط و پیوند با مردم نیز قطع خواهد شد .

در شأن نزول این آیه آمده است که روزی پیامبر (صلی الله علیه وآله) تنها پیراهنش را شسته و در منزل نشسته بود ، نیازمندی بر در خانه آمد و درخواست لباس کرد . حضرت تنها لباسش را به نیازمند داد و خود بدون لباس در منزل ماند . هنگام نماز شد و مسلمانان دسته دسته به مسجد آمدند ولی از پیامبر اکرم خبری نبود . این پیش آمد زبان کفار را باز کرد ، گفتند : محمد خواب مانده یا مشغول لهو و سرگرمی است و نمازش را به دست فراموشی سپرده است . و به این ترتیب این کار هم ملامت و شماتت دشمن و هم انقطاع از دوست را در پی داشت و مصداق « ملوم      حسور » شد ، آیه ی فوق نازل گردید و به پیامبر هشدار داد که این کار تکرار نشود و مسلمانان را به رعایت اعتدال در انفاق سفارش کرد . [۲۸]

 اسراف در غیر مال

 الف) اسراف در قتل

در دوران جاهلیت رسم بر این بود که هرگاه کسی از روی ظلم و تعدی به قتل می رسید بستگان مقتول با توجه به خوی و خصلت جاهلی و حسن کینه توزی و انتقام جویی ، چند نفر از بستگان قاتل را به قتل می رساندند . قرآن کریم این تجاوز و انتقام جویی را مردود دانسته و        فرمود : « فلاتُسرِف فی القتل » ؛ اما در قتل اسراف مکنید ؛ یعنی برای قتل یک نفر ، فقط یک نفر را به قتل برسانید . آن هم با توجه به صدر آیه که می فرماید : « و لاتقتلوا النفس التی حرم الله إلا بالحق » ؛ [۲۹] نفسی که خداوند حرام کرده است نکشید مگر از روی حق ، یعنی این کشتن هم فقط در مواردی تجویز شده است که قاتل مستوجب کشته شدن باشد و با علم و عمد مرتکب قتل نفس شده باشد .

 ب) اسراف در نفس

کسی که از نظام اعتدال خارج می شود و با ارتکاب گناه و معصیت از حریم انسانی خود تجاوز می کند ، اسرافکار است . اما اسرافکاری که مشمول پیام رحمت و امید الهی قرار گرفته است : « قل یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لاتقنطوا من رحمه الله إنّ الله یغفر الذنوب جمیعاً إنّه هو الغفور الرحیم » ؛ [۳۰] بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه ی گناهان را می آمرزد .

دقت در تعبیرات این آیه نشان می دهد که از امیدبخش ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه ی گناهکاران است ، شمول و گستردگی آن به حدی است که طبق روایتی از امیرمؤمنان     علی (علیه السلام) فرمود : در تمام قرآن آیه ای وسیع تر از این آیه نیست .

« الذین أسرفوا علی أنفسهم » کلمه ی « اسرفوا » جمع غائب ماضی از مصدر « اسراف » است و گویی در آیه ی مورد بحث متضمن معنای جنایت و یا معنایی قریب به آن نیز هست ؛ چون با کلمه ی « علی » متعدی شده . [۳۱]

و اسراف بر نفس ، تعدی بر نفس به جنایت کردن و به ارتکاب گناه است چه شرک باشد و چه گناهان کبیره و چه گناهان صغیره ، چون سیاق این آیه ، عمومیت را افاده می کند .

خداوند در آیه دیگری از قرآن در مورد اسراف بر نفس می فرماید : « و إذا مَسَّ الإنسان الضّرّ دعانا لجنبه أو قاعداً أو قائماً فلمّا کشفنا عنه ضرّه مرّ کأن لّم یدعنا الی ضرّ مسّه کذلک زیّن للمسرفین ما کانوا یعملون » . [۳۲]

در این آیه علت این که منکرین معاد به ضلالت و غی خود ادامه می دهند بیان شده و خصوصیات آن سبب ذکر شده . این اسرافگران و منکرین معاد علت انکارشان این است که شیطان اعمال زشت آنان را در نظرشان زینت داده ، در نتیجه دل هایشان به سوی آن اعمال کشیده شد ، به طوری که جائی برای یاد خدا در آن نماند و قهراً خدا از یادشان رفت و با این که خدای تعالی با فرسـتادن رسـولان پیشین و با معجزاتی روشن مقام خود را به آنان یادآوری کرد و به هلاکت اقوام پیشین بر اثر ایمان نیاوردنشان متوجه شان ساخت ، مع ذلک ایمان نیاوردند و این سنتی است از سوی خدای تعالی که مردم مجرم را این طور جزا می دهد .

هم چنین خداوند در آیات دیگری از قرآن می فرماید :

« و لاتطیعوا أمر المسرفین » ؛ [۳۳] اطاعت فرمان مسرفان نکنید .

« و إنّ فرعون لعال فی الارض و إنّه لمن المسرفین » ؛ [۳۴] و به راستی فرعون به برتری جویی و طغیان در زمین روا داشت و او از اسرافکاران بود .

آری اسراف و زیاده روی تا آن جا پیش می رود که حتی از ظاهر هم فراتر رفته و به شکل نفسانی و درونی بروز می کند و این چنین در اعتقادات و تمام افعال و اعمال انسان نفوذ پیدا کرده و انسان را به هلاکت و مستوجب عذاب دوزخ می گرداند .

در جای دیگر می بینیم مجاهدان جنگ احد به درگاه خداوند متعال دست نیاز                بر می داشتند : « و ما کان قولهم ألا أن قالوا ربنا إغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا و ثبت أقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین » ؛ [۳۵] گفتار آن ها فقط این بود که پروردگارا گناهان ما را ببخش و از تند روی های ما در کارها چشم بپوش ، قدم های ما را ثابت بدار و ما را بر جمعیت کافران پیروز بگردان .

ملاحظه می شود که هرگونه گناه و تجاوز از حد و مرز و حریم انسانی اسراف بر نفس شمرده می شود و انسان با ارتکاب آن از مسیر اعتدال خارج می شود و به راه زوال و نیستی کشانده می شود و این درست خلاف آن هدف عالی است که انبیای الهی برای آن مبعوث  شده اند ، قرآن کریم در این مورد می فرماید : « و لقد جاءتهم رسلنا ثمّ إنّ کثیراً منهم بعد ذلک فی الارض لمسرفون » و رسولان با دلائل روشن به سوی بنی اسرائیل آمدند اما بسیاری از آن ها بر روی زمین تعدی و اسراف کردند . در این آیه ی شریفه مراد از مسرفون کسانی هستند که از انبیاء و طریق حق تبعیت نکردند و در نتیجه ی این سرکشی به گناه آلوده شدند .

آثار سوء اسراف

 الف) زیان های فردی

 اسرافکار علاوه بر زیان های اقتصادی که بر جامعه و ملت تحمیل می کند برای خود نیز زیان های جبران ناپذیری به بار می آورد .

۱ ـ خشم الهی ؛ اسرافکار چون تعادل و توازن اقتصادی جامعه را بر هم می زند ، از رحمت خدا به دور و گرفتار خشم خدا می شود ، همان گونه که در قرآن مجید آمده است :             « انه لایحب المسرفین » [۳۶] و امام صادق (علیه السلام) می فرماید : « إنّ السرف امر یبغضه الله » ؛ [۳۷] اسراف مورد غضب خداست .

۲ ـ محرومیت از هدایت ؛ خدای متعال که همواره درهای رحمتش بر بندگان گشوده است خود را « غافر الذنب و قابل التوب » [۳۸] معرفی کرده است لکن نسبت به اسرافکاران               می فرماید : « إنّ الله لایهدی من هو مسرف کذّاب » ؛ [۳۹] همانا خداوند کسی را که اسرافکار دروغگو است ، هدایت نمی کند .

۳ ـ فقر ؛ روشن ترین اثر اقتصادی اسراف ، فقر است . زیرا که اسرافکار در اثر مصرف ناروای خود هم جامعه را به ورطه فقر می کشاند و هم خود دچار فقر می شود . لذا یکی از راه های مبارزه اسلام با فقر و محرومیت ، ایجاد هماهنگی اقتصادی و ریشه کن ساختن اسراف است .

حضرت علـی (علیه السلام) مـی فرماید : « القصدُ مثراه و السرف متواه » ؛ [۴۰] اقتصاد و           میانه روی باعث توانگری و اسراف و ولخرجی مایه فقر و تنگدستی است .

۴ ـ هلاکت ؛ اسراف از هر نوعی که باشد انسان را به نابودی می کشد . قرآن مجید این حقیقت را چنین بیان می فرماید : « ما به وعده هایی که به انبیاء و اولیاء دادیم ، وفا کردیم و سپس آن ها را با هر که اراده کردیم ، نجات دادیم اما مسرفان و ستمگران را هلاک کردیم » . [۴۱]    و نیز حضرت علی (علیه السلام) می فرماید : « کثره السرف تومر » ؛ [۴۲] اسرافکاری زیاد ، انسان را به هلاکت می کشاند .

۵ ـ کیفر اخروی ؛ کیفر کسانی که از حدود الهی تجاوز کرده و اوامر و نواهی خدا را نادیده گرفته باشند ، تنها فقر و تنگدستی در دنیا نیست بلکه عذاب اخروی نیز در انتظار آنان است . قرآن مجید در این باره می فرماید : « و کذلک نجزی من أسرف و لم یؤمن بآیات ربّه و لعذاب الآخره أشد و أبقی » ؛ این چنین جزا می دهیم کسی را که اسراف کند و ایمان به آیات پروردگارش نیاورد ، عذاب آخرت شدیدتر و پایدارتر است و در جای دیگر می فرماید : « و إن المسرفین هم اصحاب النّار » ؛ [۴۳] به راستی که مسرفان اهل دوزخ اند .

به این ترتیب معلوم است که وضع افرادی که در مسیر باطل و هرزگی دچار اسراف می شوند چه خواهد بود !

 ب) زیان های اجتماعی

 البته از نظر اسلام هر کس مالک حاصل کار و دسترنج خود ـ با رعایت حدود شرعی ـ        می باشد ولی انسان نمی تواند به بهانه ی این که مالک مالـی است هر طور که بخواهد آن را صرف و خرج کند بلکه دو شرط اساسی دارد : یکی بهره گیری برای خود و دیگری بهره دادن به دیگران و تعطیل این ها دو صورت می تواند داشته باشد :

۱ ـ ثروت اندوزی و تکاثر که نه خود از آن بهره مند شود و نه دیگران .

۲ ـ صرف مال در راه و هوس و اسرافکاری که هر دو ممنوع و دارای پیامدهایی به شرح زیر می باشند :

۱) حق ناشناسی ؛ وجدان هر انسانی این مطلب را پذیراست که در برابر هر احسانی باید تشکر کرد و اخلاق اجتماعی نیز حکم می کند که در مقابل هر نیکی باید حق شناس و             سپاس گزار باشیم ، از احسان و نیکی پدر و مادر و استاد تا خالق مهربان .

« لئن شکرتم لأزیدنکم و لئن کفرتم إن عذابی لشدید » ؛ [۴۴] اگر شکر نعمت را به جا آورید ، فزونی دهیم و اگر کفران نعمت کنید ، مجازاتم شدید است .

۲) تزلزل و سستی ؛ انسان های معتدل در فراز و نشیب های زندگی هرگز نمی لغزند ولی افراد اسرافگر که ولخرجی و مصرف زدگی تمام ابعاد زندگی شان را فرا گرفته چون روحیه ی مقاومت ندارند ، شکست خورده و متزلزل خواهند بود .

۳) کاهش تولید ؛ جامعه ی مصرفی رفته رفته قدرت تولید را از دست می دهد و برای تأمین مایحتاج خود به بیگانه روی می آورد . این مطلبی است که در دوران حکومت طاغوت برای همه ثابت شده و نیاز به توضیح ندارد .

۴) سقوط اخلاقی ؛ ولخرجی و ریخت و پاش های نابجا و بی مورد ، انسان را از مسیر صحیح بیرون آورده و به ورطه ی هولناک فساد و تباهی می کشاند . انسان اسرافکار گاهی به مرحله ای می رسد که به هر پستی تن می دهد ؛ رشوه می گیرد ، دروغ می گوید ، ربا می خورد ، به عناوین مختلف عفت و شخصیت خود را از دست داده و سرانجام کارش به رسوایی می کشد .

کیفر کسانی که از حدود الهی تجاوز کرده و اوامر و نواهی خدا را نادیده گرفته باشند ، تنها فقر و تنگدستی در دنیا نیست بلکه عذاب اخروی نیز در انتظار آنان است .

۵) ضعف ایمان ؛ اسرافکاری آدمی را از راه اعتدال خارج می کند و به سستی ایمان و ضعف عقیده می کشاند .

۶) اختلاف طبقاتی ؛ یکی از علل اساسی اختلاف طبقاتی به طور قطع همین              اسرافکاری هاست و هم چنین وابستگی به بیگانگان و تضییع حقوق دیگران و غفلت از یاد خدا و حریم شکنی را از دیگر پیامدهای اسراف باید شمرد . علاوه بر این ها دغدغه خاطر و گرفتاری های روحی و بیماری های جسمی و روانی از نتایج مسلم ولخرجی ها و بی بند و باری هاست .

در پایان باید عرض کنیم که اسراف و تبذیر دایره ای وسیع دارد و مصادیق آن نیز متعدد است .

اسراف در اموال عمومی ، اسراف در بیت المال مسرفین ، اسراف در مواد غذائی ، خوراک ، پوشاک ، مسکن ، وسیله ی نقلیه و نظائر این ها از جمله مصادیق اسراف است . زیانبارتر از همه اسراف در بیت المال است که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) برای کارگزاران خود چنین نامه           می نوشت :

« آدقوا اقلامکم و قاربوا بین سطورکم و احذفوا عن فضولکم ، واقصدوا المعانی ، و إیاکم والاکثار ، فان اموال المسلمین لاتحتمل الضرر » ؛ سر قلم ها را نازک تر کنید و بین سطرها را نزدیک نمایید و از استخدام واژه های زاید بپرهیزید و معانی را هدف قرار دهید و از پرچانگی و زیاده روی دوری نمائید ، زیرا نباید به ثروت مسلمانان آسیب برسد . [۴۵]

و نیز فرمود : « ان اعظم الخیانه ، خیانه الامه » ؛ [۴۶] بالاترین خیانت ، خیانت به مردم است .

استفاده شخصی از اموال عمومی ، علاوه بر اسراف ، خیانت است . اسراف در آب و غذا ، اسراف در برق و گاز علاوه بر اسرافکاری خیانت به مردم است .

امام علی (علیه السلام) هم چنین در سخنی زیبا ، نسبت به ظلم و ستم به مردمان و تضییع حقوق آنان هشدار می دهد و می فرماید :

« همانا ظلم بر سه قسم است : ظلمی که بخشیده نمی شود و ظلمی که به حال خود     رها نمـی شـود و ظلـمی که مـورد بخشش قرار می گیرد و از آن بازخواست به عمل نمی آید . اما ظلمی که بخشیده نمی شود ؛ شرک ورزیدن به خداست ، ظلمی که قابل بخشش است ؛ ظلمی است که گاهی بنده نسبت به خود روا می دارد و اما ظلمی که رها نمی شود و مورد بازخواست قرار می گیرد ؛ ظلم بندگان نسبت به یکدیگر است . در مورد این قسم ظلم ، قصاص و انتقام الهی شدید است آن هم نه با مجروح کردن با کارد و تازیانه و زدن ، بلکه قصاص و انتقامی که مجروح کردن با کارد و تازیانه پیش آن کوچک باشد » . [۴۷]

شیوه مبارزه با اسراف

نظارت همگانی یا امر به معروف و نهی از منکر ، تبلیغات و ارائه الگوی صحیح مصرف و سرانجام برخورد عملی و قانونی قاطعانه با اسرافکاران می تواند کارساز باشد و از این همه خلاف و اختلاف جلوگیری کند .

نتیجه

در دین مبین اسلام داشتن برنامه ی صحیح اقتصادی در امور زندگی از نشانه های          انسان های پرهیزکار و با ایمان است . امام باقر (علیه السلام) می فرماید : « المالُ کل الکمال ، التفقه فی الدین و الصبر علی النائبه ، و تقدیر المعیشه » ؛ رسیدن به درجات عالی کمال انسانی در        سایه ی سه چیز امکان پذیر است . فهم دین و شناخت آن ، داشتن عزمی بلند و همتی استوار     در برابر مصائب و مشکلات و سنجش و اندازه نگه داشتن در امور مربوط به معیشت و زندگی اقتصادی . [۴۸]

حال برای این که بتوانیم مدارج عالی کمال انسانی را طی کنیم و به سعادت فردی و اجتماعی دست پیدا کنیم بایستی برنامه ریزی دقیق و درستی در زندگی فردی و اجتماعی داشته باشیم و با حسن تدبیر زمینه ساز رشد و پیشرفت و تکامل خود و جامعه شویم و در این راستا قرآن و آیات نورانی وحی و احادیث و روایاتی که از ائمه اطهار (علیهم السلام) به ما رسیده ، می تواند چراغ راه ما در این مسیر باشد چرا که اسراف کاری می تواند از پایین ترین مراتب آغاز شده و به نقطه ی اوج خود برسد و عاقبتی جز جهنم برای ما نداشته باشد .

اول جهنمی است که در دنیا به واسطه ی گرفتاری در دام فقر و پریشانی و دست نیاز سوی دیگران بردن برای خود درست کرده ایم و دیگری جهنمی که به واسطه ی اطاعت نکردن از فرمان خداوند در آخرت برای خود مهیا نموده ایم . در این میان تنها فرهنگ مبتنی بر آموزه های اخلاقی منبعث از وحی است که می تواند در مقابل آن ( اسراف ) بایستد . این فرهنگ در جامعه ی ما ریشه دارد و باید به اشاعه ی آن کمک کرد .

بارالها ! ما را در راه شناخت مسیر اعتدال و پیمودن آن در همه ی زوایای زندگی رهنمون باش .

بارخدایا ! از تو می خوایهم که سعادت کمک کردن به نیازمندان و فقرا را در تمام مراحل زندگی ، از آن چه تو ما را در آن خلیفه ی خود قرار داده ای عنایت فرما !

منابع

۱ . « اسلام و الگوی مصرف » ؛ علی اکبر کلانتری ، چ سوم ، ۱۳۸۸

۲ . « تفسیر نمونه » ؛ ناصر مکارم شیرازی

۳ . « تفسیر المیزان » ؛ محمد حسین طباطبایی

۴ . « والاترین بندگان » ؛ شرح و تفسیر آیات عبادالرحمن ، ناصر مکارم شیرازی

۵ . « نهج البلاغه » ؛ محمد دشتی

۶ . « نشریه بشارت » ؛ سال دهم ، شماره ۵۹ ، ۱۳۸۶

۷ . « مقاله درآمدی بر اصلاح الگوی مصرف در فرهنگ دینی »              www.iqna.ir

۸ . « مقاله اسراف » ؛ حمیدرضا قربانی مبین                        www.pajoohe.com

۹ . « مقاله اعتدال در انفاق و مصرف » ؛ محمد محمدی اشتهاردی از نشریه پاسدار      اسلام ، شماره ۲۲۳

۱۰ . « مقاله مصادیق اسراف » ؛ ناصر رفیعی ، نشریه فرهنگ جهاد ، شماره ۱۵ ،          پاییز ۱۳۷۴

۱۱ . « سایت تبیان بابل » ؛ مقاله ی اسراف و تبذیر در قرآن و سنت ؛ محمدرضا عطائی ، www.tebyan babol

۱۲ . « سایت بلاغ » ؛ تحریم اسراف ، محمدرضا نصرتی                 www.balagh.net



۱ – سوره رعد ، آیه ۸

۲ – سوره قمر ، آیه ۴۹

۱ – سوره عنکبوت ، آیه ۶۴

۲ – سوره اسراء ، آیه ۷۲

۳ – مفردات راغب ، ص ۲۳ ، ماده سرف

۱ – سوره زمر ، آیه ۵۴

۲ – سوره قصص ، آیه ۳۸

۳ – سوره یونس ، آیه ۸۳

۴ – گناهان کبیره ، عبدالحسین دسغیب ، ج ۲ ، ص ۱۲۰

۱ – سوره لقمان ، آیه ۱۹

۲ – سوره فاطر ، ایه ۳۲

۳ – نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خ ۱۸۴/۶۱۱

۱ – نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خ ۱۲۶ ، ص ۱۸۳

۲ – تفسیر نمونه ، ناصر مکارم شیرازی ، ج ۱۲ ، ص ۱۷

۳ – تفسیر المیزان ، محمد حسین طباطبایی ، ج ۱۵ ، ص ۳۳۳

۴ – سوره فرقان ، آیه ۶۷

۱ – سوره اعراف ، آیه ۳۱

۱ – سوره اعراف ، آیه ۳۱

۲ – سوره انعام ، آیه ۱۴۱

۳ – به اصطلاح علمی بین عدم حب و عداوت ، عموم و خصوص مطلق است و نیز بین عدم عداوت و حب همین نسبت است ، هم چنان که بین عدم عداوت و عدم حب ، عموم و خصوص من وجه است .

۱ – مجمع البیان ، ذیل اعراف ، آیه ۳۱

۲ – سوره روم ، آیه ۴۵

۱ – سوره فرقان ، آیه ۶۷

۱ – نورالثقلین ، ج ۴ ، ص ۲۹

۱ – سوره اسراء ، آیه ۲۶

۱ – سوره اسراء ، آیه ۲۷

۲ – تفسیر المیزان ، محمد حسین طباطبایی ، ج ۶

۱ – تفسیر نمونه ، ناصر مکارم شیرازی ، ج ۱۲ ، ص ۹۱

۱ – سوره اسراء ، آیه ۳۳

۲ – سوره زمر ، آیه ۵۳

۱ – تفسیر المیزان ، محمد حسین طباطبایی

۲ – سوره یونس ، آیه ۱۲

۳ – سوره شعرا ، آیه ۱۵

۴ – سوره یونس ، آیه ۸۳

۱ – سوره آل عمران ، آیه ۱۴۱

۱ – سوره انعام ، آیه ۱۴۱

۲ – وسائل الشیعه ، ۱۵/۲۶۲

۳ – سوره غافر ، آیه ۳

۴ – همان ، آیه ۲۸

۵ – وسائل الشیعه ، ۱۵/۲۸۵

۱ – سوره انبیاء ، آیه ۹۰

۲ – فهرست غررالحکم ، ص ۱۹۵

۳ – سوره مؤمن ، آیه ۴۳

۱ – سوره ابراهیم ، آیه ۷

۱ – نهج البلاغه ، محمد دشتی

۲ – نهج البلاغه ، صبحی صالح ، نامه ۲۶

۱ – نهج البلاغه ، سید رضی ، ص ۲۵۵ ، خ ۱۷۶

۱ – رجوع به سایت  www.iqna.ir

 

 

 

نوشته: معصومه مطهری فر، دانش آموخته سطح ۲، حوزه امام جعفر صادق (ع) شاهرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: