دوشنبه - ۱۳۹۷/۰۷/۰۲
صفحه اصلی >> مقالات >> دین و اندیشه >> چگونه خدا را بشناسیم؟ (۱)

چگونه خدا را بشناسیم؟ (۱)

«شناخت» از اساسی‌ترین مباحثی است که همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته است. این‌که محتوای شناخت چه باید باشد و از چه راهی می‌توان به شناخت دست یافت، از دغدغه‌های مهم بشر قلمداد می‌شود.
روش، برای شناخت از اهمیت فراوانی برخوردار است؛ چرا که تولید و ارتقای شناخت و معرفت تنها در پرتو به کارگیری روش‌های مناسب امکان‌پذیر است. روشی، وسیله‌ای است که ما را یاری می‌دهد تا به مدد آن مسیر رسیدن به شناخت هموار شود. مرور روایات پیشوایان دین و از جمله هشتمین پیشوای شیعیان (علیه السلام) راه‌هایی را برای شناخت خداوند معرفی می‌کند که عمده‌ترین آن‌ها شناخت خدا به وسیله عقل، تجربه و شهود است.

یک) حس و تجربه

یکی از شیوه‌های دستیابی به دانش و شناخت، راه حسّی است. حس ما را با واقعیت‌های خارجی آشنا می‌کند، پرده از رازهای هستی بر می‌دارد و اولین سطح تماس بشر با همان بیرون را میسّر می‌سازد.
در قرآن مجید از اندام‌های حسّی به عنوان درگاهی برای کسب علم یاد شده است. خداوند انسان را آفرید در حالی که هیچ چیز نمی‌دانست ولی برای او سمع، ابصار و افئده قرار داد:
وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ و خدا شما را از شکم مادرانتان -در حالی که چیزی نمی‌دانستید- آورد، و برای شما گوش و چشم‌ها و دل‌ها قرار داد، باشد که سپاسگزاری کنید (۱).
خداوند متعال در ابتدای آفرینش انسان، لوح نفس او را از هرگونه علمی خالی قرار داد، ولی با بخشیدن مبدأ تصوّرات که حواس ظاهری است، زمینه تحصیل علوم حصولی را برای انسان فراهم ساخت. مهم‌ترین این حواس، حس بینایی و شنوایی است که مبدأ تمام تصوّرات است. همچنین قلب که مبدأ تصدیق و تفکّر است (۲). البته حواس دیگری مانند ذائقه، لامسه و شامه نیز وجود دارد ولی به اهمیت آن دو نمی‌رسد.
پس قرآن به وضوح، مطلق علم را در ابتدای آفرینش انسان از او سلب می‌کند. بنابراین هر چه کسب کرده بعد از تولد و به وسیله‌ی ابزاری است که خدا در اختیار انسان قرار داده است. این ابزار آنچه را که خارج از دریافت می‌کند به ذهن و فکر ما منتقل می‌سازد و با نیروی عقل و اندیشه آن را در می‌یابیم و به تجزیه و تحلیل آن می‌پردازیم.
در تقدیم سمع (گوش) بر ابصار در این آیه کریمه، نکته‌ی لطیفی وجود دارد و آن این است که در نوزاد، نخست فعالیت گوش شروع می‌شود و بعد از مدّتی چشم قدرت دید پیدا می‌کند؛ چرا که چشم در عالم رحم در تاریکی مطلق بوده است و در آغاز تولد آمادگی پذیرش اشعه نور را ندارد (۳).
در آیات قرآن نمونه‌های متعددی وجود دارد که در آن واژه‌هایی نظیر رؤیت، نظر و عین به معنای ادراک بصری به کار رفته است یا واژه‌های اُذن و سمع برای بیان ادراک حس شنیداری و قوه سامعه استعمال شده است و یا از واژه‌ی «حسی» برای بیان ادراک حسّی استفاده کرده است.

نمونه اول: ادراک بصری

یکی از معانی شایع واژه «رؤیت» مشاهده با چشم ظاهری است. نمونه‌ی قرآنی این مطلب مربوط به ماجرای ابراهیم (علیه السلام) است. هنگامی که ابراهیم می‌خواست به قوم خود درس توحید بدهد از ادراک بصری برای آموزش و تعلیم معارف عمیق دینی استفاده کرد:
فَلَمَّا جَنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ رَأَى کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ یهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ؛ پس چون شب بر او پرده افکند، ستاره‌ای دید گفت: این پروردگار من است. و آنگاه چون غروب کرد، گفت: غروب کنندگان را دوست ندارم. و چون ماه را در حال طلوع دید، گفت: این پروردگار من است. آنگاه چون ناپدید شد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود قطعا از گروه گمراهان بودم (۴).
در این آیه، ابراهیم (علیه السلام) برای این‌که بتواند برای مسأله توحید استدلال بیاورد از یک ادراک حسّی -که همان نگاه کردن به ماه و ستاره بود- بهره جست. به تعبیر دیگر وی از ابزار چشم و ادراک بصری برای رسیدن به علم بهره جسته است.
در برخی آیات دیگر قرآن کریم واژه «نظر» به معنای نگاه کردن، نگریستن و به تعبیری ادراک بصری به کار رفته است:
وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ یسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَینْظُرُوا کَیفَ کَانَ عَاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الْآخِرَهِ خَیرٌ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا أَفَلَا تَعْقِلُونَ؛ و پیش از تو [نیز] جز مردانی از اهل شهرها را -که به آنان وحی می‌کردیم- نفرستادیم. آیا در زمین نگردیده‌اند تا فرجام کسانی را که پیش از آنان بوده‌اند بنگرند؟ و قطعاً سرای آخرت برای کسانی که پرهیزگاری کرده‌اند بهتر است. آیا نمی‌اندیشید (۵)؟
خداوند متعال در این دو آیه برای اینکه مخاطبان خود را از سرانجام مخالفت با دعوت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به توحید آگاه سازد یا اینکه قدرت بی‌پایان خود را به آنان نشان داده، مسأله معاد را به آن‌ها تعلیم دهد از ابزار و قوه باصره‌ی آن‌ها برای رسیدن به علم و آگاهی استفاده کرده است. خداوند در آیه نخست می‌فرماید: اگر انسان‌ها با گردش بر روی زمین، آثار گذشتگان خود را مشاهده کنند به صورت ملموس، بهترین درس را فرا می‌گیرند. در آیه‌ی دوم نیز از ادراک بصری برای اثبات معاد و قدرت خداوند بر انجام آن سخن گفته شده است. اگر انسان‌ها به خلقت آسمان‌ها و زمین خوب بنگرند و ببینند که خدا آسمان را بدون آن که ستونی داشته باشد، بالای سر آنها قرار داده و به وسیله ستارگان زینت داده است، می‌توانند نسبت به قدرت عظیم خالق خود آگاه شده، استحکام، نظم و حساب را دریابند.
همچنین لفظ «عین» در قرآن به عنوان قوه باصره و حاسه‌ی درونی به کار رفته است. این نعمت یکی از نعمت‌های بی‌شماری محسوب می‌شود که خداوند به انسان‌ها ارزانی داشته است. قرآن از این حس و نیروی ادراکی به عین تعبیر می‌کند (۶).

نمونه دوم: ادراک حس شنیداری

از کاربردهای لفظ «سمع» در قرآن مجید، گوش ظاهری و به تعبیری، ادراک حس شنیداری است:
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَآتَتْ کُلَّ وَاحِدَهٍ مِنْهُنَّ سِکِّینًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَیهِنَّ فَلَمَّا رَأَینَهُ أَکْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیدِیهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ، پس چون [همسر عزیز] از مکرشان اطلاع یافت، نزد آنان [کسی] فرستاد، و محفلی برایشان آماده ساخت، و به هر یک از آنان [میوه و] کاردی داد و [به یوسف] گفت: بر آنان در آی. پس چون [زنان] او را دیدند، وی را بس شگرف یافتند و [از شدّت هیجان] دست‌های خود را بریدند و گفتند: منزّه است خدا، این بشر نیست، این جز فرشته‌ای بزرگوار نیست (۷).
این آیه بازگوکننده قسمتی از ماجرای یوسف (علیه السلام) و زلیخا است. همسر عزیز مصر که از مکر زنان حیله‌گر مصر آگاهی یافت، نخست ناراحت شد، سپس چاره‌ای اندیشید و آن این بود که آن‌ها را برای مجلس میهمانی دعوت و بساط مفصلی برای پذیرایی آن‌ها فراهم کرد و به دست هر یک از آن‌ها چاقویی برای بریدن میوه داد. پس از آن به یوسف (علیه السلام) دستور داد تا در آن مجلس گام بگذارد تا زنان با دیدن جمال او و بریدن دست‌هایشان دیگر او را ملامت نکنند.
سمع در این معنا نوعی ادراک حسّی است که از طریق گوش و قوه سامعه حاصل می‌شود.

نمونه سوم: ادراک حسی

کاربرد رایج لفظ «حس» در قرآن، معادل ادراک حسّی است. البته گاهی ممکن است ادراک بصری یا سمعی یا دیگر حواس پنج گانه مورد نظر باشد:
وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزًا؛ و چه بسیار مردمی را پیش از آن‌ها هلاک کرده‌ایم. آیا هیچ یک از آن‌ها را می‌یابی یا حتّی اندک آوازی از آن‌ها می‌شنوی (۸)؟
برخی مفسّران حس را معادل رؤیت یا نظر یا شعور حسّی قرار داده‌اند. پس معنای این آیه این است که ما هم اکنون آن‌ها را نمی‌بینیم یا هم اکنون آن‌ها را لمس نمی‌کنیم یا آن‌ها تحت حس ما قرار نمی‌گیرند (۹).
بعضی دیگر از مفسّران واژه حس را شامل تمام حواس پنج گانه دانسته‌اند پس معنای آیه چنین می‌شود که ما نسل‌های سابق را نه می‌بینیم، نه لمس می‌کنیم، نه بوی آن‌ها را استشمام می‌کنیم و نه صدایی از آن‌ها به گوش ما می‌رسد (۱۰).
در آیه‌ی دیگری که خداوند ماجرای فراق یوسف (علیه السلام) و یعقوب (علیه السلام) را بیان می‌کند از زبان یعقوب (علیه السلام) این گونه نقل می‌کند که یعقوب (علیه السلام) به فرزندان خود گفت: درباره‌ی یوسف (علیه السلام) جستجو کنند تا خبری بیایند:
یا بَنِی اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا ییأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ؛‌ ای پسران من، بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه کافران کسی از رحمت خدا نومید نمی‌شود (۱۱).
تحسّس از ماده حس به معنای جستجوی چیزی از طریق حس است (۱۲). پس در تفحص از حس استفاده می‌شود؛ یعنی حواس را به کار انداختن و با استفاده از احساس جستجو کردن تا علم و خبری به دست آید (۱۳). همچنین واژه «لمس» از دیگر الفاظی است که به عنوان ابزار شناخت در قرآن به کار رفته است:
وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَیکَ کِتَابًا فِی قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیدِیهِمْ لَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ؛ و اگر مکتوبی، نوشته بر کاغذ، بر تو نازل می‌کردیم و آنان، آن را با دست‌های خود لمس می‌کردند قطعاً کافران می‌گفتند: این [چیزی] جز سحر آشکار نیست (۱۴).
این آیه بازگوکننده وضعیت اسفبار کفار صدر اسلام است. خداوند می‌فرماید: اگر وحی را بر لوحی می‌نگاشتیم و نازل می‌کردیم و آنان با دست خود آن لوح را لمس می‌کردند، باز هم پاسخ آن‌ها تغییری نمی‌کرد. استعمال واژه «لمس» همراه با کلمه «أَیدِیهِم» به معنای دست از یک سو و معنای مس نمودن و دست خود را روی چیزی کشیدن برای لفظ «لَمَسُوهُ» از سوی دیگر بیانگر این مطلب است که این واژه در قرآن بدین معنا است که آدمی با دست خود چیزی را لمس کند یا روی آن دست بکشد تا ادراکی برای او حاصل شود (۱۵).
از مجموع مطالب پیش گفته می‌توان چند نتیجه را بیان کرد: اول این که ابزار شناخت حسی از نعمت‌های الهی است که خداوند در اختیار انسان‌ها قرار داده است. دوم این که این ابزار مقدمه‌ای برای دست یافتن به علوم حصولی است بدین معنا که انسان با دریافت امور از طریق این حواس با تجزیه و تحلیلی که درون نفس نسبت به آن انجام می‌دهد می‌تواند به علم دست یابد و نهایتاً این که قرآن امکان شناخت حسّی و تجربی تأیید کرده است.
قرآن کریم با صراحت از حواس گوناگون یاد کرده و آن را به عنوان ابزار و شیوه ارزشمندی برای شناخت معرفی نموده است؛ با ادراک حسّی می‌توان به زیبایی‌های آسمان نگریست (۱۶)، از راه حس می‌توان به حیواناتی مانند شتر خیره شد و با آن به خالقش رسید (۱۷)، حس آدمی را متوجّه نزول باران و شکافته شدن زمین می‌کند (۱۸)، نگاه به گیاهان به ما نشان می‌دهد که جهان، دوجنسی است (۱۹) و پرندگان که بالای سر انسان بال گشوده‌اند تنها به دست قدرتمند خالق هستی نگه داشته می‌شوند (۲۰).
قرآن، طبیعت را به عنوان یکی از منابع شناخت به رسمیت می‌شناسد و حواس را ابزاری برای دست یافتن به این شناخت معرفی میکند. گوش، چشم و قلب دریچه‌هایی برای این شناخت به شمار می‌روند:
إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا؛ زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد (۲۱).
از نگاه قرآن، ابتدایی‌ترین سطح شناخت، از آن شناخت، حسّی است و از میان حواس ظاهری، حس شنوایی و بینایی بیشتر مورد تأکید قرار گرفته است:
وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ خدا شما را از بطن مادرانتان بیرون آورد و هیچ نمی‌دانستید. و برایتان چشم و گوش و دل بیافرید. شاید سپاس گویید (۲۲).
ارتباط انسان با جهان بیرون از راه حواس تأمین می‌شود، بخشی از طبیعت با چشم و بعضی دیگر با گوش ادراک می‌شوند. مشاهده حسّی آدمی را با جهان بیرون مرتبط می‌سازد. قرآن انسان‌ها را به دیدن و شنیدن دعوت نموده و آن دو را وسیله‌ای برای عبرت‌گیری و پنداندوزی قرار داده است. حواس طبیعی و دستگاه‌های ادراکی، شیوه‌هایی برای اتصال با زمین، آسمان، آب، خاک و ستارگان هستند. تمامی آیات مربوط به حواس از یک طرف بر لزوم استفاده از حس و مشاهده تأکید دارند و از سوی دیگر احساس را راهی برای نیل به معارف عمیقی همچون توحید معرفی می‌کنند. اهمیت احساس تا بدان حدّ است که قرآن کریم به آن سوگند یاد کرده است:
فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ؛ پس سوگند به آنچه می‌بینید (۲۳).
یکی از فریادهای دوزخیان آن است که اگر ما در دنیا به حقایق گوش می‌دادیم و آن‌ها را می‌شنیدیم هم اکنون در میان دوزخیان نبودیم:
وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ؛ و می‌گویند: اگر ما می‌شنیدیم یا تعقّل می‌کردیم، اهل این آتش سوزنده نمی‌بودیم (۲۴).
بنابراین براساس آموزه‌های قرآن، حس و تجربه یکی از راه‌های شناخت خداوند است. پیشوایان معصوم (علیهم السلام) نیز از این روش برای اثبات وجود خدا بسیار بهره برده‌اند. فردی بی‌دین خدمت امام رضا (علیه السلام) آمد و این سؤال را به حضرت عرضه کرد: چه دلیلی بر وجود خدا هست؟ حضرت برای پاسخ از حس و تجربه بهره گرفته در جواب او فرمودند:
وقتی به جسمم می‌نگرم و می‌بینم نمی‌توانم در طول و عرض آن چیزی کم کنم یا بر آن بیفزایم و سختی‌ها را از آن دفع کنم و چیزی به سود آن انجام دهم، می‌فهمم که این ساختمان بنا کننده‌ای دارد و به او معتقد شدم. افزون بر اینکه چرخش فلک را به امر و قدرتش یافتم و ایجاد شدن ابرها و گردش بادها و حرکت ماه و خورشید و ستارگان را می‌بینم پس می‌فهمم که این‌ها تقدیر کننده و ایجاد کننده‌ای دارد (۲۵).
حاصل آن‌که براساس رهنمودهای قرآن و آموزه‌های رضوی، استفاده از حواس راهی برای شناخت خدا است اگر انسان از حواس خود بهره گیرد و عقل را پشتوانه حواس خود کند، به خالق هستی رهنمون می‌گردد.

پی‌نوشت‌ها:

۱- نحل/۷۸.
۲- طباطبایی، المیزان، ج ۱۲، ص ۳۱۲.
۳- مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۳۳۷.
۴- انعام/۷۶ و ۷۷.
۵- یوسف/۱۰۹.
۶- انفال/: ۴۴؛ طور/۴۸؛ هود/۳۷ و طه/۳۹.
۷- یوسف/۳۱.
۸- مریم/۹۸.
۹- فیضی دکنی، سواطع الالهام، ج ۱۲، ص ۴۱۶؛ ابن عجیبه، البحر المدید، ج ۳، ص ۳۴۸؛ مغنیه، تفسیر المبین، ج ۱، ص ۴۰۵.
۱۰- طیب، اطیب البیان، ج ۸، ص ۴۹۷؛ حسینی شیرازی، تقریب القرآن، ج ۳، ص ۴۶۵.
۱۱- یوسف/۸۷.
۱۲- شوکانی، فتح القدیر، ج ۳، ص ۵۹؛ ابن عجیبه، البحر المدید، ج ۱۲، ص ۶۲۱؛ طباطبایی، المیزان، ج ۱۱، ص ۲۳۴.
۱۳- رازی، مفاتیح الغیب، ج ۱۸، ص ۵۰۱؛ آل‌غازی، بیان المعانی، ج ۳، ص ۲۲۹؛ مدرسی، من‌هدی القرآن، ج ۵، ص ۲۴۵.
۱۴- انعام/۷.
۱۵- طبرسی، جامع البیان، ج ۷، ص ۹۷؛ بغدادی، لباب التأویل، ج ۲، ص ۱۰۰؛ حسینی شیرازی، تقریب القرآن، ج ۲، ص ۴۷.
۱۶- ق/۶.
۱۷- غاشیه /۱۷.
۱۸- سجده/۲۷.
۱۹- شعرا/۷.
۲۰- ملک /۱۹.
۲۱- اسراء/۳۶.
۲۲- نحل/۷۸.
۲۳- حاقه/۳۸.
۲۴- ملک/۱۰.
۲۵- کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۷۸؛ صدوق، التوحید، ص ۲۵۱؛ طبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۹۷.

منبع مقاله :
فعالی، محمدتقی، (۱۳۹۴)، سبک زندگی رضوی (۷) بینش‌ها و ارزش‌ها، مشهد: انتشارات بنیاد بین‌المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع)، چاپ اوّل.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: