سه شنبه - ۱۳۹۸/۰۵/۰۱
صفحه اصلی >> مقالات >> دین و اندیشه >> چگونه خدا را بشناسیم؟ (۲)

چگونه خدا را بشناسیم؟ (۲)

دو) عقل

از میان نعمت‌های بی‌شماری که خداوند بر آدمیان ارزانی داشته است، دو نعمت از امتیاز و ویژگی خاصی برخوردار است؛ چرا که آن دو حجت، دلیل و راهنمای انسان‌ها برای رسیدن به کمال است. یکی از آن دو نعمت، نعمت وجود انبیای راستین و پیامبران الهی است:
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَکِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ، خداوند بر مؤمنان منت نهاد [=نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آن‌ها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آن‌ها بخواند و آن‌ها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد؛ هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند (۱).
نعمت دیگر، عقل است که چون به آدمیان ارزانی داشته شد فرمود:
وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا؛ ما آدمی‌زادگان را گرامی داشتیم و آن‌ها را در خشکی و دریا (بر مرکب‌های راهوار) حمل کردیم و از انواع روزی‌های پاکیزه به آنان روزی دادیم و آن‌ها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده‌ایم، برتری بخشیدیم (۲).
فضیلتی که در این آیه بیان شده عقل است. آنچه سبب تمایز بنی‌آدم از غیر خودش شد، عقل است (۳). خداوند انبیا را از میان عاقل‌ترین انسان‌ها مبعوث کرد و از آنان پیمان گرفت تا تلاش خود را در جهت تکامل عقلی امّت خویش قرار دهند (۴). امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرماید:
فَبَعَثَ فِیهِم رُسُلَهُ… یُثِیرُوا لَهُم دَفَائِنَ العُقُول؛ پس در میان آنان رسولانش را برانگیخت… تا گنج‌های پنهان عقل‌ها را آشکار سازد (۵).
از جمله واژه‌هایی که در قرآن بر شناخت برهانی و استدلالی دلالت دارد، واژه «فکر» است. خداوند متعال در آخرین کتاب آسمانی خود تفکّر را در زمینه‌های مختلف بیان کرده است. برخی آیات، تفکّر را در زمینه امور اجتماعی مطرح می‌کند؛ مانند ممنوعیت شراب و تشویق به انفاق (۶) یا پیوند محبّت‌آمیز میان همسران (۷). گروهی دیگر از آیات، تفکّر را با تاریخ پیوند زده است:
وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیهِ یلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یلْهَثْ ذَلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُونَ؛ و اگر می‌خواستیم، قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا می‌بردیم، امّا او به زمین [دنیا] گرایید و از هوای نَفس خود پیروی کرد. از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله‌ور شوی زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنی [باز هم] زبان از کام برآوَرَد. این، مَثَل آن گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند. پس این داستان را [برای آنان] حکایت کن، شاید که آنان بیندیشند (۸).
از این آیه به دست می‌آید که در مراجعه به تاریخ نباید تنها به ثبت وقایع بسنده کرده، بلکه لازم است با تجزیه و تحلیل وقایع به شناخت صحیح دست یافت (۹).
بیش‌ترین آیاتی که در ارتباط با تفکّر است، بیان کننده تفکّر در امور تکوینی است:
الَّذِینَ یذْکُرُونَ اللَّهَ قِیامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛ همانان که خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته، و به پهلو آرمیده یاد می‌کنند، و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند [که:] پروردگارا، این‌ها را بیهوده نیافریده‌ای منزهی تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار (۱۰).
این آیه در مقام توصیف خردمندان است. خردمندان کسانی هستند که خدا را در حال قیام و قعود و آنگاه که به پهلو خوابیده‌اند یاد می‌کنند و در اسرار آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند؛ یعنی همیشه و در همه حال غرق این تفکّر حیات بخش‌اند. در این آیه‌ی کریمه نخست به «ذکر» اشاره شده و سپس «فکر» بیان شده است؛ یعنی ذکر و یادآوری به تنهایی کافی نیست، بلکه زمانی این یادآوری ثمربخش خواهد بود که با تفکّر آمیخته شود. البته این رابطه دو سویه است؛ یعنی همانطور که ذکر بدون تفکّر ثمربخش نیست، اگر تفکّر هم با یاد خدا نباشد راه به جایی نخواهد برد. پس تفکّر در اسرارآفرینش و زمین به انسان علم و آگاهی خاصی می‌دهد و نخستین اثر آن توجه به بیهوده نبودن خلقت است (۱۱).
واژه تفکّر در قرآن، متعلّق‌های دیگری مانند وحی، نبوت، قرآن و مرگ نیز دارد. آن‌چه در تمام این موارد به وضوح به چشم می‌خورد این است که قرآن با مطرح کردن یک سلسله مقدمات به نتایجی می‌رسد و به عبارت دیگر یک سلسله استنتاج‌هایی را صورت می‌دهد.. اگر ما به مقدمات از یک سو و نتایج از سوی دیگر مراجعه کنیم طبعاً انتقال‌هایی میان این دو نیز حاصل خواهد شد. این انتقال ذهنی، میان مقدمات و نتیجه، در زبان قرآن تفکّر نام دارد (۱۲).
با دقّت در آیاتی که تفکّر را نسبت به امور تکوینی مطرح کرده است این نکته به دست می‌آید که خداوند، مقدمات را از طبیعت و امور محسوس استفاده کرده است. در نتیجه می‌توان با استفاده از این گونه مقدمات به پاسخ مافوق طبیعی دست یافت.
تدبّر نیز در قرآن به معنای نظر کردن و تفکّر در عواقب و پیامدهای یک امر است (۱۳):
أَفَلَا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا، آیا به آیات قرآن نمی‌اندیشند؟ یا [مگر] بر دل‌هایشان قفل‌هایی نهاده شده است (۱۴)؟
تفکّر در آیه به معنای نفوذ به لایه‌های عمیق آیات قرآن و تفکّر در ژرفای مضامین نورانی آن است (۱۵). البته این امر، مشروط به آن است که ابتدا قفل‌ها از قلب انسان برداشته شود.
از دیگر واژه‌هایی که بر توجّه قرآن به شناخت برهانی و استدلالی دلالت دارد لفظ «لُبّ» است. این واژه در اصطلاح قرآن به معنای عقل است؛ امّا عقلی که از عوارض، شواغل و آلودگی‌های نفسانی، وهمی و حسّی جدا شده باشد و به صورت «خرد ناب» و «عقل محض» درآمده باشد (۱۶). قرآن برای «اولی الالباب» اوصافی بیان کرده است:
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیلِ وَالنَّهَارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ الَّذِینَ یذْکُرُونَ اللَّهَ قِیامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛ مسلماً در آفرینش آسمان‌ها و زمین، و در پی یکدیگر آمدن شب و روز، برای خردمندان نشانه‌هایی [قانع کننده] است. همانان که خدا را [در همه احوال] ایستاده و نشسته، و به پهلو آرمیده یاد می‌کنند، و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند [که:] پروردگارا، این‌ها را بیهوده نیافریده‌ای منزهی تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار (۱۷).
در این آیه سه وصف برای صاحبان «لُبّ» ذکر شده است: ذکر دائم، تفکّر نتیجه بخش در باب هستی و دعاهای خاضعانه. در آیات ۱۹ تا ۲۲ سوره‌ی رعد نیز هشت ویژگی برای «اولی الالباب» ذکر شده است که عبارت‌اند از: وفایی به عهد، صله رحم، خداترسی، خوف از دوزخ، صبر با اخلاص، اقامه نماز، انفاق و نیکی در برابر بدی. در آیات ۱۷ و ۱۸ سوره زمر نیز مجموعه‌ای از اوصاف برای این گروه بیان شده است که عبارتند از: اجتناب از طاغوت، انابه، پیروی از بهترین قول‌ها و هدایت الهی.
همچنین در آیات قرآن پیامدها و نتایج عقلی خالص بیان شده است:
– فلاح، اثر تقوا و تقوا پیامد لُبّ است:
قُلْ لَا یسْتَوِی الْخَبِیثُ وَالطَّیبُ وَلَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَهُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ بگو: پلید و پاک یکسان نیستند، هر چند کثرت پلید [ها] تو را به شگفت آوَرَد. پس ای خردمندان، از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید (۱۸).
– لبّ، عبرت به همراه دارد و عبرت، آینده‌نگری می‌بخشد:
لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ مَا کَانَ حَدِیثًا یفْتَرَى وَلَکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَینَ یدَیهِ وَتَفْصِیلَ کُلِّ شَیءٍ وَهُدًى وَ رَحْمَهً لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ؛ به راستی در سرگذشت آنان، برای خردمندان عبرتی است. سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق آنچه از [کتاب‌هایی] است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است و برای مردمی که ایمان می‌آورند رهنمود و رحمتی است (۱۹).
– لبّ به دنبال خود تذکّر، و تذکّر، حکمت را در پی دارد:
یُؤْتِی الْحِکْمَهَ مَنْ یشَاءُ وَمَنْ یؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِی خَیرًا کَثِیرًا وَمَا یذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ؛ [خدا] به هر کس که بخواهد حکمت می‌بخشد، و به هر کس حکمت داده شود، به یقین، خیری فراوان داده شده است و جز خردمندان، کسی پند نمی‌گیرد (۲۰).
– برکت قرآن با لبّ حاصل می‌شود:
کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیکَ مُبَارَکٌ لِیدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَلِیتَذَکَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ؛ [این] کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کرده‌ایم تا در [باره] آیات آن بیندیشند، و خردمندان پند گیرند (۲۱).
پس برخورداری از «لبّ» یعنی عقل خالص سبب دست یافتن به علوم و شناخت‌های ویژه می‌شود.
از واژه‌های دیگری که برای اثبات مدعای خود یعنی شناخت برهانی و استدلالی در قرآن می‌توان از آن‌ها بهره برد، واژه «بیّنه» و «برهان» است. این دو واژه در قرآن به معنای حجّت واضح است. به دلیل، برهان و حجتی که کاملاً آشکار باشد و متعلّق خود را به صورت واضح بیان کند، بیّنه اطلاق می‌شود. بیش‌ترین معنای لفظ برهان نیز در میان، آیات، حجّت و دلیل واضح و مفید علم و یقین است (۲۲).
إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَهِ الدُّنْیا وَهُمْ بِالْعُدْوَهِ الْقُصْوَى وَالرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَلَوْ تَوَاعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعَادِ وَلَکِنْ لِیقْضِی اللَّهُ أَمْرًا کَانَ مَفْعُولًا لِیهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَینَهٍ وَیحْیى مَنْ حَی عَنْ بَینَهٍ وَإِنَّ اللَّهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ آن‌گاه که شما بر دامنه نزدیک‌تر [کوه] بودید و آنان در دامنه دورتر [کوه]، و سوارانِ [دشمن] پایین‌تر از شما [موضع گرفته] بودند، و اگر با یکدیگر وعده‌گذارده بودید، قطعاً در وعده گاه خود اختلاف می‌کردید، ولی [چنین شد]تا خداوند کاری را که انجام شدنی بود به انجام رساند [و] تا کسی که [باید] هلاک شود، با دلیلی روشن هلاک گردد، و کسی که [باید] زنده شود، با دلیلی واضح زنده بماند، و خداست که در حقیقت شنوای داناست (۲۳).
اگر قضای حتمی خدا بر امری تعلّق گیرد قطعاً آن امر محقق خواهد شد تا میان دو دسته از انسان‌ها تمییز افتد؛ آن‌ها که اهل حیات‌اند و آن‌ها که اهل هلاکت‌اند. نکته مهم اینکه هر دو امر یعنی نابودی در زندگی انسان‌ها باید از روی بیّنه باشد.
بدین معنا که دلایل آشکار برای آدمیان ظاهر شود تا هر کس انتخابی داشته باشد. کسی که دلایل روشن‌تر را می‌پذیرد، حیات می‌یابد و کسی که از پذیرش آن سرباز می‌زند زمینه نابودی خود را فراهم باخته است (۲۴). پس انسان باید براساس حجّت و با دلایل آشکار به آگاهی برسد و مسیر خویش را انتخاب کند. از این رو قرآن علم را همراه دلیل، حجّت و استدلال می‌داند.
از آیات پیش گفته چند نتیجه حاصل می‌شود: اول این که اصل تفکّر، تعقّل و استدلال‌طلبی نزد قرآن جایگاه رفیع و بلندی دارد. دوم اینکه انسان‌ها همیشه باید به دنبال شناخت و علم به وسیله بیّنه، برهان و استدلال باشند. سوم اینکه انسان از راه مقدمات حسّی و با تحلیل عقلی می‌تواند به علوم مافوق طبیعی دست یابد و چهارم اینکه انسان‌ها برای آن‌که بتوانند به کمال علوم دست یابند باید عقل خود را خالص کرده، «اولی الالباب» شوند.
پس قرآن بر استفاده از استدلال‌های عقلی برای دست یافتن به شناخت صحّه گذارده است. بنابراین می‌توان بخشی از علوم مطرح شده در قرآن را علوم عقلی یا تحلیلی دانست.
عقل و تفکّر عقلی در قرآن کریم جایگاه بسیار رفیع و بالایی دارد. بیش از سیصد آیه به گونه‌های مختلف به این مسأله پرداخته است. این آیات مضامینی از این قبیل را مطرح می‌کند (۲۵):
– دعوت به تفکّر و تعقّل
– بیان استدلال‌های عقلانی پیامبران و اولیای الهی مانند نوح (علیه السلام)، ابراهیم (علیه السلام)، موسی (علیه السلام)، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، لقمان و مؤمن آل فرعون
– دعوت از انسان‌ها برای اندیشیدن در اقوال و آرای دیگران و انتخاب بهترین آن‌ها
– نهی از تقلیدهای کورکورانه و غیرعقلانی
در احادیث اسلامی نیز عقل از جایگاه والایی برخوردار است. در این منبع، از عقل به عنوان حجّت درونی خداوند برای بشر یاد شده است؛ از جمله مضامین وارد در روایات عبارت‌اند از:
– جبرئیل از پیشگاه خداوند نزد آدم (علیه السلام) آمد و از او خواست تا از میان عقل، حیا و دین یکی را برگزیند. آدم عقل را برگزید، جبرئیل از حیا و دین خواست از او فاصله بگیرند، آن دو گفتند: ما مأموریت داریم که با عقل باشیم (۲۶)؛
– دقّت در حسابرسی اعمال مکلفان در قیامت، متناسب با میزان عقل آن‌هاست (۲۷)؛
– پاداش اعمال در قیامت، متناسب با عقل افراد خواهد بود (۲۸)؛
– خداوند کسانی را به پیامبری برگزیده است که عقل آن‌ها بر افراد امّت او برتری داشته است (۲۹)؛
– خداوند حجّت‌های خود را بر بشر به واسطه‌ی عقل تکمیل کرده است. خداوند بر بشر دو حجّت درونی و بیرونی داد. عقلی حجّت درونی و پیامبران و امامان، حجّت‌های بیرونی‌اند (۳۰)؛
– به واسطه‌ی عقل می‌توان مدعیان راستین رهبری را از مدعیان دروغین آن باز شناخت (۳۱).
در آخرین کتاب آسمانی از واژه «عقل» ۴۹ بار استفاده شده است که در تمام این موارد به صورت فعل به کار رفته است. استعمال‌های این واژه در قرآن بدین صورت است. تعقلون (۲۴ مرتبه)، یعقلون (۲۲ مرتبه)، یعقلها (۱ مرتبه)، نعقل (۱ مرتبه) و عقلوه (۱ بار).
از بررسی مجموع آیات چند نکته به دست می‌آید: اول اینکه عقل در اصطلاح قرآن امری در جهت هدایت است و اگر در این راستا قرار نگیرد هر چه باشد به آن عقل اطلاق نمی‌شود:
أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یعْقِلُونَ شَیئًا وَلَا یهْتَدُونَ؛ آیا اگر پدران آن‌ها چیزی نمی‌فهمیدند و هدایت نیافتند (باز از آن‌ها پیروی خواهند کرد) (۳۲)؟!
زمانی که به منکران گفته می‌شود از خدا و رسولش پیروی کنید، آنان نیاکان خود را بهانه کرده، می‌گویند ما از آیین پدران خود تبعیت می‌کنیم. قرآن در جواب می‌فرماید: آیا اگر نیاکان شما اهل عقل و هدایت نبودند باز هم از آن‌ها تبعیت می‌کردید؟!
در این کریمه با اینکه ممکن است نیاکان آنان از علم زیادی برخوردار بوده‌اند؛ امّا عقل را نفی می‌کند؛ از این رو عاقل با عالم متفاوت است و تفاوت در این است که علم آن‌ها «علم هدایتی» نبوده تا عاقل باشند. پس از نگاه قرآن، تعقّل، زمانی تعقّل است که در مسیر هدایت قرار گیرد.
نکته دوم اینکه از نظر قرآن عقل با جمود فکری و تعصّب قومی سازگار نیست؛ از این رو عقل هدایتگر و هدایت‌پیشه، عقل آزاد است:
وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلًّا کَثِیرًا أَفَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ؛ او گروه زیادی از شما را گمراه کرد، آیا اندیشه نکردید (۳۳)؟!
ظاهر آیه این است که تعقّل با ضلالت سازگاری ندارد؛ بنابراین سه ویژگی از تعقّل به دست می‌آید: اول اینکه عقل باید در جهت هدایت و رفع ضلالت باشد. دوم اینکه از جمود و تعصّب کاسته و بر حریت و آزادگی عقلانی بیفزاید و سوم اینکه عقل باعث کشف آیات الهی است.
نکته سوم اینکه، هدف خداوند از بیان آیات، زمینه‌سازی تعقّل برای انسان است:
کَذَلِکَ یبَینُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما شرح می‌دهد؛ شاید اندیشه کنید (۳۴).
آیات الهی را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: دسته‌ای مربوط به امور نظری است و بخشی امور طبیعی را در بر می‌گیرد. در این موارد قرآن از آن‌ها مقدماتی به صورت استدلال می‌سازد تا عقل با چیدن آن مقدمات به توحید یا معاد نایل شود؛ پس در این دسـته از آیات اولاً: مقدمات به طور عمده از امور طبیعی و مادی تشکیل شده است. ثانیاً: مقدماتی از این امور، ترتیب یافته تا عقل به کمک آن‌ها به نتایجی مانند اثبات معاد یا توحید برسد:
وَتَصْرِیفِ الرِّیاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَینَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ؛ و (همچنین) در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخّرند، نشانه‌هایی است (از ذات پاک خدا و یگانگی او) برای مردمی که عقل دارند و می‌اندیشند (۳۵).
نوع دیگری از آیات الهی مربوط به امور عملی است؛ مانند آیه ۶۱ سوره نور، ۴۲ سوره یس، ۱۵۱ سوره انعام، ۵۸ سوره مائده و ۱۱۷ سوره آل عمران. این موارد مربوط به آن دسته از احکام شرعی است که جنبه عملی دارند. بنابراین عقل چه در امور نظری و چه در امور عملی می‌تواند آیات و نشانه‌های الهی را درک کند.
نکته‌ی چهارم: قرآن دو چیز را مانع تعقّل می‌داند: قساوت قلب (۳۶) و هواپرستی (۳۷). اگر شهوت و غضب بر انسان غلبه کند، انسان را از صراط اعتدال خارج کرده به سمت افراط یا تفریط می‌کشاند. انسان در این صورت، عقلی محکوم و تحت سلطه دارد. چنین عقلی سالم نیست و نمی‌تواند تصمیم عقلانی و مناسب اتخاذ کند و چنین شخصی از نظر قرآن عاقل نیست؛ گرچه در تشخیص منافع دنیوی بسیار هوشمند باشد:
وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ؛ و می‌گویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقّل می‌کردیم، در میان دوزخیان نبودیم (۳۸).
نکته‌ی پنجم: یکی از کاربردهای تعقّل در قرآن، تمییز حقّ از باطل و خیر از شر است (۳۹).
نکته‌ی ششم: تعقّل با شک و ریب سازگار نیست (۴۰).
تمام خصیصه‌های پیش گفته می‌توان در تعاریفی که از معصومین (علیهم السلام) درباره عقل بیان کرده‌اند، جمع‌بندی کرد:
العَقلُ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحمَانُ وَ اکتُسِبَ بِهِ الجَنَانُ؛ عقل چیزی است که به وسیله آن خدا پرستش شود و بهشت به دست آید (۴۱).
مَن کَانَ عَاقِلاً کَانَ لَهُ دِینٌ وَ مَن کَانَ لَهُ دِینٌ دَخَلَ الجُنَّهَ؛ هر که عاقل است دین دارد و کسی که دین دارد به بهشت می‌رود (پس هر که عاقل است به بهشت می‌رود) (۴۲).
بنابراین عقل در اصطلاح قرآن یعنی نیروی اندیشه که در راستای هدایت انسان عمل کند و منشأ تمییز حق از باطل شده، آدمی را به سوی عبودیت الهی سوق دهد. ذکر این نکته لازم است که داشتن عقل به معنا یا سبب بی‌نیازی از وحی نمی‌شود؛ بلکه عقل راهی برای فهم حقیقت وحی است.
در آموزه‌های رضوی، عقل به عنوان همراه و ملازم انسان معرفی شده است؛ به گونه‌ای که دوری از آن، افتادن در دامن دشمنِ عقل را در پی دارد و زمینه گمراهی را فراهم می‌کند. امام رضا (علیه السلام) فرمود:
دوست هر کس عقل و دانایی اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی او است (۴۳).
از دیدگاه امام رضا (علیه السلام) حقیقت بندگی در تفکّر و تعقّل است (۴۴)، علم و دانش حیات قلب‌ها و روشنی دیدگان از غبار ظلمت را در پی دارد، علم و دانش مایه نیرومندی جان‌ها در برابر سستی است و بندگان خدا به واسطه‌ی آن به درجات رفیعی در دنیا و آخرت دست می‌یابند. عقل تابع علم است و علم ابزاری است که بنده با مدد آن به مقام بندگی و اطاعت دست می‌یابد و می‌تواند آنچه را موجب سعادت اوست به انجام رساند (۴۵).
ابن سکیت روزی نزد امام رضا (علیه السلام) آمد و این سؤال را مطرح کرد: امروزه حجّت بر خلق چیست و کیست؟ حضرت این گونه پاسخ فرمود:
همانا عقل است که معیار صدق هر صادق و کذب هر کاذب است (۴۶).
نکته جالب دیگری که اهمیت عقل و عقلانیّت در سیره امام رضا (علیه السلام) را نشان می‌دهد آن است که حضرت پیروان خویش را تشویق می‌فرماید تا بیشتر از آنکه به روایت و نقل سخنان ایشان دل خوش دارند، به تفقّه و تعقل در سخنان‌شان بپردازند :
کُونُوا دَرَاهً وَ لَا تَکُونُوا رُوَاهً حَدیثٌ تَعرِفُونَ فِقهَهُ خَیرٌ مِن أَلفٍ تَرَوونَهُ؛ از دانایان باشید نه از راویان، اگر حدیثی را از روی فقه و بصیرت و دانایی درک کنید و معنای آن را دریابید بهتر است از این که هزار حدیث را بدون درک معنای آن روایت نمایید (۴۷).
در دعاهای منسوب به امام هشتم (علیه السلام)، حضرت بر اهمیت عقل تأکید فرموده عقلانیّت و خطورات قلبی را در زمره نعمت‌های الهی به شمار آورده‌اند:
وَ رَدَدتَ عَلَىَّ عَقلِى بِتَطَوَّلِکَ وَ أَلهَمتَنِی رُشدِی بِتَفَضُّلِکَ وَ أَحیَیتَ بِالرَّجَاءِ لَکَ قَلبِی وَ أَزَلتَ خُدعَهَ عَدُوِّی عَن لُبِّی وَ صُحَّحتَ فِی التَأَمَّلِ فِکرِی وَ شَرَحتَ بِالرَّجَاءِ لِأِسعَافِکَ صَدرِی؛ خدایا عقل من موهبت و رحمتی از جانب تو است. همان‌گونه که هدایت من از تفضّل و قدرت تو ناشی می‌شود و نیز حیات قلب و مرکز ادراکات من از امید به تو سرچشمه می‌گیرد. تو تأثیر نیرنگ‌های دشمنان را بر قلب و فهم من رفع نموده و زمینه تأمّل و دقّت را در اندیشه و تفکّراتم فراهم ساختی و امید به یاری خودت را افزون نمودی (۴۸).
نکته‌ای درخور توجّه وجود دارد و آن اینکه بهره همه انسان‌ها از عقل و عقلانیّت به یک اندازه نیست از این روی گاهی معصومان (علیهم السلام) برخی از انسان‌ها را از تعقّل برحذر داشته‌اند، امام حسین (علیه السلام) در نامه‌ای به اهل بصره که در پاسخ به سؤال ایشان در مورد تفسیر صمدیّت خداوند بود، ضمن تبیین دقیق این مفهوم، آن‌ها را از غور و تعقّل در آیات قران، آن هم بدون برخورداری از ظرفیت علمی و عقلی مناسب نهی فرموده است (۴۹).
امام رضا (علیه السلام) در پاسخ به سؤال عمران که خدا در چیست؟ آیا شیئی بر او احاطه دارد و دچار تحوّل و دگرگونی می‌شود و نیز آیا به چیزی محتاج است؟ فرمود:
یَا عِمرَانُ فَاعقِل مَا سَأَلتَ عَنهُ فَإِنَّهُ مِن أَغمَضِ مَا یَرِدُ عَلَى المَخلُوقِینَ فِی مَسَائِلِهِم وَلَیسَ یَفهَمُهُ المُتَفَاوِتُ عَقلُهُ العَازِبُ عِلمُهُ وَلَا یَعجِزُ عَن فَهِمِهِ أُولُوالعَقلِ المُنصِفُون؛‌ ای عمران پس خوب در جواب من دقت کن و آن را بفهم. این از پیچیده‌ترین نکاتی است که مورد پرسش همه مردم است و افرادی که دچار کاستی در عقل و فهم هستند آن را نمی‌فهمند و در مقابل، عقلای منصف از درک آن عاجز نیستند (۵۰).
این عبارت‌ها به روشنی، بیان می‌کند که همه افراد در خصوص فهم و تعقّل در یک سطح قرار ندارند. از این رو، روایاتی که تعقّل و بکارگیری استدلال‌های عقلی را در باب معارف دین نکوهش می‌کند ناظر به افرادی است که بهره مناسبی از فهم و درک ندارند و با وارد شدن در این مسیر در ورطه شبهات گرفتار می‌شوند. ولی خود عقل و ادراکات مبتنی بر آن نه تنها نزد پیشوایان دین جایز است بلکه نسبت به پرورش و بکارگیری آن سفارشات بسیاری نیز وارد شده است. بر این اساس یکی از نکته‌های مورد توجّه پیشوایان معصوم (علیهم السلام) از جمله امام رضا (علیه السلام)، توجّه عمیق به معارف الهی و شناخت خداوند است به گونه‌ای که این مهم را در دعاهای آن بزرگواران می‌توان یافت. در زبان دعا، امامان قبل از طرح درخواست‌ها و نیازهای خویش به محضر قادر متعالی، دست به ثنا و حمد و ستایش او بر می‌دارند و از پیروان خویش نیز می‌خواهند که همین سنّت را، رعایت نمایند (۵۱).
بدون شک سفارش به ثنا و بیان اوصاف الهی قبل از دعا از توان فهم عقلانی انسان از خدا به عنوان آغاز و انجام عالم است. چنان‌که تاریخ اندیشه بشر گویای این واقعیت است که بحث آغاز عالم، ذهن بشر را در درازای تاریخ به خود مشغول کرده است؛ از این رو پیشوایان دین بر امکان شناخت خداوند از راه عقلی صحّه گذاشته و معیارهایی برای اندیشه صحیح بیان فرموده‌اند. امام رضا (علیه السلام) فرمود:
بِصُنعِ اللهِ یُستَدَلُّ عَلَیهِ وَ بِالعُقُولِ تُعتَقَدُ مَعرِفَتُهُ وَ بِالفِکرَهِ تَثبُتُ حُجَّتُهُ؛ با کمک عقل و تفکّر توفیق معرفت پیدا می‌کنیم و از راه تدبّر، حجت و برهان وجود او ثابت می‌شود (۵۲).
حاصل آنکه براساس بیانات نورانی هشتمین چراغ هدایت،

عقل راهی برای شناخت خداوند بلند مرتبه است و انسان می‌تواند با بهره گیری از آن، به خدای یگانه رهنمون شود و پرده‌های سیاه کفر و شرک را از مقابل دیدگان خود کنار زند.

پی‌نوشت‌ها:

۱- آل عمران / ۱۶۴.
۲- اسراء/۷۰.
۳- طباطبایی، المیزان، ج ۱۳، ص ۱۵۶.
۴- لَا بَعَثَ اللهُ نَبِیّاً وَ لَا رَسُولاً حتّی یَستَکمِلَ العَقلَ وَ یَکُونَ عَقلُهُ اَفضَلَ مِن جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِه. (کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۱۳).
۵- نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۴۳.
۶- بقره/۲۱۹ و ۲۶۶.
۷- روم/۲۱.
۸- اعراف/۱۷۶.
۹- طوسی، التبیان، ج ۵، ص ۳۴؛ طباطبایی، المیزان، ج ۸، ص ۳۳۴.
۱۰- آل عمران/۱۹۱.
۱۱- مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۲۱۵.
۱۲- طباطبایی، المیزان، ج ۲، ص ۲۴۸.
۱۳- راغب اصفهانی، المفردات، ج ۱، ص ۳۰۷؛ طریحی، مجمع البحرین، ج ۳، ص ۲۹۸؛ مصطفوی، التحقیق، ج ۳، ص ۱۷۴.
۱۴- محمد/۲۴.
۱۵- بغدادی، لباب التأویل، ج ۴، ص ۱۴۸؛ حقّی بروسوی، روح البیان، ج ۸، ص ۵۱۸؛ مدرسی، من هدی القرآن، ج ۱۳، ص ۲۵۸.
۱۶- راغب اصفهانی، المفردات، ج ۱، ص ۷۳۳؛ طریحی، مجمع البحرین، ج ۲، ص ۱۶۵؛ دامغانی، قاموس القرآن، ج ۶، ص ۱۷۷؛ مصطفوی، التحقیق، ج ۱۰، ص ۱۵۶-۱۵۵.
۱۷- آل عمران/ ۱۹۰ و ۱۹۱.
۱۸- مائده/۱۰۰.
۱۹- یوسف/۱۱۱.
۲۰- بقره/۲۶۹.
۲۱- ص/۲۹.
۲۲- راغب اصفهانی، المفردات، ج ۱، ص ۱۲۱ و ۱۵۶؛ طریحی، مجمع البحرین، ج ۶، ص ۲۱۸ و ۱۹۰؛ دامغانی، قاموس القرآن، ج ۱، ص ۱۹۰ و ۲۵۹؛ مصطفوی، التحقیق، ج ۱، ص ۲۶۲ و ۳۶۷.
۲۳- انفال/ ۴۲.
۲۴- ثعلبی نیشابوری، الکشف و البیان، ج ۴، ص ۳۶۱؛ بغدادی، لباب التأویل، ج ۲، ص ۳۱۵؛ حقّی بروسوی، روح‌البیان، ج ۳، ص ۳۴۹؛ مغنیه، التفسیر المبین، ج ۱، ص ۲۳۴؛ مدرسی، من‌هدی القرآن، ج ۴، ص ۶۴.
۲۵- ر.ک: طباطبایی، المیزان، ج ۵، ص ۲۵۶-۲۵۴.
۲۶- کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۱۰.
۲۷- همان، ح ۷.
۲۸- همان.
۲۹- همان، ص ۱۳.
۳۰- همان، ص ۱۳.
۳۱- همان، ص ۲۵.
۳۲- بقره/۱۷۰.
۳۳- یس/۶۲.
۳۴- بقره/۲۴۲.
۳۵- همان /۱۶۴.
۳۶- بقره/۷۳ و ۷۴.
۳۷- فرقان/۴۳ و ۴۴.
۳۸- ملک /۱۰.
۳۹- هود /۵۱؛ نساء/۱۰.
۴۰- یونس/۱۰۰.
۴۱- مدرسی، من‌هدی القرآن، ج ۱۶، ص ۱۵۴.
۴۲- کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۱۱.
۴۳- کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۱۱؛ همو، عیون اخبارالرضا (ع)، ج ۲، ص ۲۵۸؛ صدوق، علل الشرائع، ج ۱، ص ۱۰۱.
۴۴- لَیسَ العِبادَههُ کُثرَهَ الصَّلَاهِ وَ الصَّومِ إنَّمَا العِبَادَهُ التَّفکُّرُ فِی أَمرِاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ. (کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۵۵).
۴۵- عطاردی، مسند الامام الرضا (ع)،ج ۱، ص ۷.
۴۶- صدوق، علل‌الشرائع، ج۱، ص۱۲۲؛ همو، عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۲، ص ۸۰.
۴۷- عطاردی، مسند الامام الرضا (ع)، ج ۱، ص ۸.
۴۸- موحد ابطحى، الصحیفه الرضویه، ص ۴۲.
۴۹- صدوق، التوحید، ص ۹۱-۹۰.
۵۰- صدوق، التوحید، ص ۴۳۹؛ طبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۴۲۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۳۱۷.
۵۱- کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۴۸۴-۴۸۶.
۵۲- صدوق، التوحید،ص ۳۵؛ همو، عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۱، ص ۱۵۱.

منبع مقاله :
فعالی، محمدتقی، (۱۳۹۴)، سبک زندگی رضوی (۷) بینش‌ها و ارزش‌ها، مشهد: انتشارات بنیاد بین‌المللی فرهنگی هنری امام رضا (ع)، چاپ اوّل.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: