صفحه اصلی / مقالات / دین و اندیشه / پیام اسلام: توحید و تسلیم

پیام اسلام: توحید و تسلیم

در قلب اسلام حقیقت خداوند (ذات حق) قرار دارد، خداوند واحد، خداوند مطلق و ذات لایتناهی، خداوند رحمان و رحیم، یگانه ای در عین حال که متعالی و در قلب همه ی اجزای وجود تجلی می کند، برتر از آن است که به تصور آید و قابل درک باشد و با این همه چنان که قرآن، کتاب مقدس اسلام، گواهی می دهد از رگ گردن ما به ما نزدیک تر است. خدای یکتا که در زبان عربی «اللّه» نام دارد، حقیقت مرکزی اسلام در تمام جنبه های آن است و شهادت به این یگانگی که توحید نامیده می شود، محوری است که کلیه ی امور اسلامی حول آن می گردد. خداوند منزه از ثنویت و نسبت ها و تفاوت های بین جنسیت ها و تمامی صفاتی است که موجودات عالم را از هم متمایز می سازد. با وجود این، او منبع کل وجود و جهان هستی و تمامی کیفیت های بشری است؛ «آخر» ی است که همه ی عالم به او باز می گردد.
شهادت به این یگانگی در قلب عقیده ی اسلام قرار دارد و آنچه این حقیقت را بیان می کند لا اله الا اللّه است، یعنی «هیچ خدایی جز اللّه نیست» و اولین شهادت از دو شهادتی است که برای مسلمان بودن به آن سوگند می خورند. دومین شهادت «محمد رسول اللّه» است، به این معنا که «محمد پیامبر خداست». یگانگی خداوند نه تنها برای مسلمانان اساس دین است، بلکه هر دین معتبر دیگری نیز از این مرکزیت حقیقت توحید برخوردار است. این اعتقاد، تأکیدی است دوباره بر وحی خداوند به پیامبران عبرانی و مسیح که برای مسلمانان نیز پیامبر محسوب می شوند؛ وحی این حقیقت است که «خدا یکی است» و تأیید دوباره ی این حقیقت جاویدان است که «به خدای یکتا اعتقاد دارم»؛ (credo in unum Devm)، عقیده ای که در آیین کاتولیک نیز آمده است. چنان که قرآن کریم می فرماید: «ما پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم، جز آن که به او وحی کردیم که جز من خدایی نیست. پس مرا بپرستید» (انبیاء ۲۵) من نیز مانند میلیون ها مسلمان دیگر، هنگامی که اسامی پیامبران پیشین را در قرآن و در دعاهای مرسوم می خوانم. آن ها را موجودات واقعی می یابم که در جهان اسلام زنده اند، و در عین حال، به این حقیقت کاملاً واقفم که آنان شخصیت های مقدس مذاهب یهود و مسیحیت هستند. همچنین کاملاً آگاهم که همه ی آن ها از یک خدا سخن می گویند و نه از خدایان چند گانه.
خدای یکتا یا اللّه نه مؤنث است و نه مذکر، لکن در تعالیم معنوی اسلامی در بسیاری از موارد به وجود او در قالب مؤنث اشاره می کنند و از الوهیت به عنوان معشوق نام می برند. در عین حال، وجهی از او که به صورت پروردگار، خالق و روزی دهنده به سوی عالم خلقت جلوه گر است، در قالب مذکر آمده است. هر دو جنس مذکر و مؤنث را او خلق کرده و در حقیقت الهی ریشه دارند که فراسوی دو گانگی بین آن هاست. به علاوه، صفات خداوند که در خلقت او منعکس شده است، اهمیت هر دو جنس مذکر و مؤنث را نشان می دهد و آشکار می سازد که برداشت های سنتی اسلامی از الوهیت، بر خلاف تفکر بعضی ها، به تصویری صرفاً پدر سالارانه محدود نیست.
قرآن که برای مسلمانان نفس کلام خداوند است و می توان آن را با مسیح در مسیحیت مقایسه کرد، نه تنها اسم اعظم خداوند را به عنوان الله بیان می دارد بلکه اسمای حسنی دیگر را عیان می کند که براساس روایات ۹۹ اسم اند و منعکس کننده ی جنبه های گوناگون الوهیت اند. به گفته ی قرآن «از آن خداوند است نیکوترین نامها. بدان نامهایش بخوانید » (اعراف، ۱۸۰). این اسامی به نام های کمال، جلال و جمال تقسیم شده اند که نخستین آن ها، یعنی کمال به وحدانیت ذاتی خداوند و فراتر بودن او از تمامی تضادها و دوگانگی ها و دو نام دیگر به ابعاد مؤنث و مذکر حقیقت در مقام الوهیت مربوط می شود. اسامی جلال شامل عادل، جلیل، حاسب، ممیت، قهار، قادر، و غیره است. اسامی جمال شامل رحمان، رحیم، غفور، کریم، جمیل، ودود (مهربان) وغیره است. از نظر مسلمانان کل جهان هستی از تجلی ترکیب این اسامی الهی تشکیل شده است و زندگی بشر در میان برخورد و تنش و در عین حال هماهنگی و نظام جهانی قرار دارد که منبعث از این اسامی است. خداوند در عین حال که ما را بر اساس عدلش مجازات می کند، براساس رحمتش مورد عفو قرار می دهد. فراتر از دسترس ماست، اما در قلب مؤمنان قرار دارد. افراد شرور را مجازات می کند، اما مخلوقاتش را دوست دارد و آنان را می بخشد.
اعتقاد به یگانگی خداوند، همان طور که در قرآن آمده است، نه تنها بر برتری مطلق خداوند تأکید دارد، هر چند که اصطلاحات بسیار دقیقی در این زمینه داریم همانند الله اکبر که اغلب به معنای «خدا بزرگ است» برگردانده شده، اما مفهوم آن این است که خداوند بزرگ تر از هر آن چیزی است که به تصور آید و این مطلب در تعالیم مذهبی کلیساهای کاتولیک و ارتدوکس و در یهودیت سنتی نیز آمده است. در قرآن نزدیکی خداوند به انسان و این که حتی از خود انسان نیز به او نزدیک تر است و در همه جا حاضر است، مورد تأکید فراوان قرار گرفته است، چنان که فرموده است؛ «پس به هر جای که رو کنید، همان جا روی خداست» (بقره، ۱۱۵). زندگی مذهبی و سنتی یک مسلمان براساس حرکتی موزون بین تنزیه و تشبیه، خشم و شفقت، عدالت و بخشش، ترس از مجازات و امید به بخشش قرار دارد، که مبتنی بر مهر خداوند به انسان است. اما مجموعه ی اسمای الهی و پیچیدگی صفات الهی که در نظام هستی و وجود مرد و زن دیده می شود، حتی لحظه ای مسلمانان را از باور یکتایی خداوند دور نمی کند، خداوندی که همچون خورشیدی است که تمامی چندگانگی ها در مقابل نور و وحدانیتش نابود می شود. تلاش برای دستیابی توأم با تحقق به اینیگانگی یا توحید، ذات زندگی اسلامی است و فردی دارای زندگانی اسلامی موفقیت آمیز تلقی می شود که بتواند به این توحید برسد. توحید تنها به معنای یکتایی یا وحدت نیست بلکه یکی ساختن کثرت در وحدت نیز هست.
به علاوه، از آن جایی که در اسلام بر خلاف «شورای تعیین عقاید» در مسیحیت کاتولیک، هیچ مرکز رسمی قدرتی برای تصمیم گیری درباره ی عقاید دینی وجود ندارد، اسلامی بودن ایمان فرد تا حد بسیار زیادی به شهادت او به توحید بستگی دارد؛ در حالی که میزان شناخت درونی این حقیقت مسئله ای است که آن را فقط خداوند و نه قدرت های خارجی مشخص می کند. این امر در تاریخ اسلام، معیاری کلی بوده است، اما استثنا هایی هم داشته است؛ در تاریخ نمونه هایی دیده می شود که گاه یک گروه خاص یا قدرت سیاسی تعیین حقانیت اعتقاد به توحید یا عدم این باور را در فرد یا مکتب خاصی به خود اختصاص داده است. اما به هر حال، هیچ تفتیش عقایدی در اسلام وجود ندارد و نسبت به بیش تر دوران های تاریخ مسیحیت غربی و قبل از نفوذ تجدد در مسیحیت، آزادی عمل بیش تری در پذیرش عقاید، به ویژه عقاید عارفانه و باطنی، در اسلام دیده می شود.
اکنون در حالی که اسلام بر مبنای حقیقت مطلق و یکتای خداوند بذاته استوار است، انسان را نیز به عنوان حقیقت وجودی او و آنچنان که هستم مورد خطاب قرار می دهد. بشر که در مفهوم سنتی به نام “انسان” در زبان عربی و “هومو” در زبان یونانی آمده و فقط به معنای مرد نیست، در اسلام موجود گناهکاری نیست که پیام آسمانی برای التیام گناهانش به او وحی شده باشد، بلکه موجودی است که فطرت درونی خود را به همراه دارد، هر چند که این فطرت زیر لایه های فراموشی دفن شده است. به گفته ی قرآن «ما آدمی را در نیکوتر اعتدالی (احسن التقویم) بیافریدیم» (تین، ۴)، انسانی که خرد لازم برای درک یکتایی خداوند را دارد. پیام اسلام خطاب به این فطرت اولیه است. این پیام ندایی است برای ذکر و یادآوری، برای آگاهی دوباره از علمی که آمیخته با جوهر اصلی انسان است و حتی پیش از ورود ما به این دنیا وجود داشته است. قرآن در آیه ای معروف که ارتباط بین خدا و انسان را شرح می دهد، در اشاره به خلقت انسان پیش از ورود به جهان می فرماید: «آیا من پرورگارتان نیستم؟ گفتند: “آری، گواهی می دهیم”» (اعراف، ۱۷۲). کلمه ی «آن ها» به تمامی فرزندان آدم، از مؤنث و مذکر بر می گردد و کلمه ی «آری» تأکیدی بر تصدیق یگانگی پروردگار در روز الست و در مرتبه ی وجود ازلی ماست. زنان و مردان هنوز هم بازتاب این «گواهی» را در روح خود احساس می کنند و پیام اسلام دقیقاً همین طبیعت ما را پیش از خلقت جهان مخاطب قرار می دهد، که حتی قبل از آفرینش آسمان ها و زمین «آری» گفتیم. بنابراین پیام اسلام بیش از هر چیز یادآور دانشی عمیق در ذات وجودی ماست، تأکید بر دانشی نجات بخش است که در واقع دانش معنوی و آگاهی را در رستگاری در اسلام نشان می دهد. در اسلام انسان نه فقط به عنوان یک موجود دارای اراده، بلکه بیش تر به عنوان صاحب عقل مخاطب قرار می گیرد. اگر در مسیحیت بزرگ ترین گناه نافرمانی است که اراده را منحرف ساخته است، در اسلام بزرگ ترین گناه غفلت است که نتیجه ی آن ناتوانی عقل در عمل به روشی است که خداوند آن را برای پی بردن به وحدت، به وجود آورده است. به همین دلیل، بزرگ ترین گناهی که در اسلام بخشیده نیز نمی شود، شرکت یا شریک قراردادن برای خداوند، یعنی انکار یگانگی پروردگار یا توحید است. این خطاب مستقیم از سوی خداوند یکتا به تمام انسان ها در فطرت آنان، نیازمند تسلیم کامل به عظمت و جلال قادر مطلق است که در برابرش هیچ چیز حتی وجود ندارد. این امر در حالت عادی به معنای تسلیم ما در برابر خداست و در عالی ترین بیان خود آگاهی از هیچ بودن ما در برابر اوست که به گفته ی قرآن: «هر چه به روی زمین است، دستخوش فناست. و ذات پروردگار صاحب جلالت و اکرام است که باقی می ماند» (الرحمن، ۲۶-۲۷). خود کلمه ی دین اسلام نیز از این حقیقت سرچشمه می گیرد؛ زیرا در زبان عربی «الاسلام» به معنای تسلیم و آرامش است که از تسلیم ما در برابر خدا نشئت می گیرد. در واقع اسلام تنها دینی است (علاوه بر آیین بودایی) که اسمش را از یک شخص یا یک گروه قومی نگرفته است بلکه منسوب به اندیشه ی اصلی آن مذهب است (این گفتار در صورتی صحت دارد که کلمه ی بودایی را از واژه ی “Budd” به معنای خرد الهی بدانیم و نه از نام بودا). به علاوه براساس اسلام، تمامی ادیان مهم از این تسلیم نشئت گرفته اند. بنابراین الاسلام نه تنها دینی است که از طریق قرآن به پیامبر اسلام وحی شده است، بلکه شامل همه ی ادیان الهی نیز هست. به همین دلیل است که ابراهیم پیامبر (عَلَیهِ السَّلام) در قرآن مسلمان خوانده شده، یعنی کسی که در حالت الاسلام یا تسلیم در برابر حق به سر می برد.
با این حال، تسلیم واقعی تنها مربوط به اختیار انسان نیست. این تسلیم باید تمامی وجود ما را در بر بگیرد. برداشت سطحی از تسلیم می تواند یا به حالتی انفعالی منجر شود که در آن فرد هیچ تلاشی نمی کند؛ حال آن که بر اساس بیانات دینی، انسان باید در زندگی خود کوشش کند، یا می تواند منجر به برداشت های نادرست از اسلام شود که در آن فرد به انجام اعمالی می پردازد که خلاف تعالیم خداوند است اما ادعا می کند که در حال تسلیم در برابر خداست. براساس اسلام، انسان باید بنده ی کامل خداوند (عبد) و پیرو فرمان های او باشد. اما از آن جا که خداوند انسان را با قوای فراوان از قبیل اراده و خرد آفریده است، تسلیم او باید کامل باشد نه محدود. این تسلیم باید تمام وجود انسان را در بر بگیرد. در غیر این صورت، افکار واحساسات نهانی و همچنین عقاید نادرست همراه با برداشت های گمراه کننده در مورد تسلیم بیرونی انسان در برابر اراده ی خداوند، اعمالی را به نام دین وجود می آورد که ممکن است عواقب وخیمی داشته باشد.
چنین اقداماتی گاه در تاریخ رخ داده است و به ویژه در عصر حاضر می توان نظیر آن ها را مشاهده کرد، اما این رفتارها بیش تر جنبه ی انحرافی دارد و معیاری نیست که اکثر مسلمانان سال ها بر اساس آن زندگی کرده باشند. معیاری که اکثر مسلمانان طی تاریخ طبق آن زیسته اند، توأم با تسلیم کامل انسان در برابر خداوند است که با دنبال نمودن دستورات الهی و آموخته های اخلاقی اسلام تا سر حد ممکن رخ می دهد و منتهای تلاش انسان را در زندگی و بر اساس تعالیم دینی می طلبد و سرانجام نیز به پذیرش و تسلیم در برابر آنچه تقدیر در برابر ما قرار داده است، منتهی می شود. در این حالت است که اصطلاح متدوال عربی «مکتوب» یا «نوشته شده» که نشانه ی تسلیم انسان در برابر حادثه ای خاص و یا نتیجه ی اعمال فرد است، باید درک شود. بی شک این تسلیم به معنای جبرگرایی و یا برداشت فردی از معیارهای الهی به نام تسلیم نیست، بلکه بر عکس به تلاشی درونی و بیرونی همراه با آرامش می انجامد که ویژگی های بافت سنتی زندگی اسلامی را در مقابل نوگرایی و بنیاد گرایی در جهان اسلام امروز، قرار می دهد.
منبع مقاله :
نصر، سید حسین، (۱۳۸۵)، قلب اسلام، ترجمه ی سید محمد صادق خرازی، تهران: نشرنی، چاپ چهارم

 

نویسنده: سید حسین نصر
مترجم: سید محمد صادق خرازی

موراد زیر پیشنهاد میگردد

مفهوم خدا در بزرگسالان دارای ناتوانی‌های هوشی

اثر بهره‌ی هوشی، و آموزش رسمی دینی در مدارس سازمان استثنایی … خدا توی هوا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *