شنبه - ۱۳۹۸/۰۱/۰۴
صفحه اصلی >> مقالات >> دین و اندیشه >> بداء در آیات و روایات ( نویسنده: الهام صادقی)

بداء در آیات و روایات ( نویسنده: الهام صادقی)

بداء یکی از اعتقادات اسلامی است گرچه بعضی از طوایف مسلمین در بعضی خصوصیات آن اختلافاتی دارند. بداء در لغت به معنای ظاهر شدن، آشکار شدن و در علم کلام به این معنا که خدا سرنوشت انسان ها را بر اساس اعمال نیک و بد آن ها تغییر می دهد. بنابراین بداء در باره خدا به معنی ابداء یعنی آشکار ساختن و هویدا کردن چیزی که قبلاً روشن و ظاهر نبود.
و به قدری اهمیت دارد که در ردیف اعتقاد به توحید قرار می گیرد و در بیان پیشوایان دینی به مثابه تعظیم الهی از آن یاد شده است.
بداء بر دو اصل استوار است:
۱-    خدا دارای قدرت و سلطنت مطلق بر هستی است که در هر زمان می تواند تقدیری را جایگزین تقدیر دیگری کند و هیچ گونه تغییری در علم خدا راه نخواهد یافت و هیچ چیز خدا را محدود نخواهد ساخت. برخلاف عقیده یهود که می گویند خدا پس از خالقیت گویا محدود می شود و نمی تواند ربوبیت و مدیریت داشته باشد … “یدالله مغلوله” … ولی ما برخلاف آنان می گوییم “غلت ایدیهم و امنوا بما قالوا بل بداه مبسوطتان”۱
۲-    خلاقیت و آفرینش امری مستمر است “کل یوم هو فی شأن”  آیه ۲۲ الرحمن
و البته جایگزین تقدیر جز با حکمت و مصلحت نیست. با آگاهی از علم الهی که واقع نماست و اقسام علم غیب الهی که قسمی فقط مخصوص به خداست (لوح محفوظ) و قسمی دیگر که خدا آن را در اختیار پیامبر و فرشتگانش قرار می دهد (لوح محو و اثبات) و تغییر در لوح محو و اثبات صورت می گیرد چون در ارتباط با تقدیر عینی که مربوط به روابط امکانی است قابل تغییر می باشد که همان بداء است.

کلید واژه : بداء ، علم الهی ، علم غیب الهی، لوح محفوظ، لوح محو و اثبات ، قضا و قدر علمی و عینی ، تقدیر محتوم و مشروط

مقدمه
بداء یکی از اعتقادات اسلامی است گرچه بعضی از طوایف مسلمین در بعضی خصوصیات و احکام آن اختلافاتی دارند و شاید هم با این اسم این اعقادات را بیان نکرده باشند . بداء به معنی آشکار شدن و هویدا گشتن است و درباره ی خدا یعنی خداوند متعال چیزی را مطابق شرایط و وضعی خاص تعیین می کند، سپس به واسطه تغییر شرایط و اوضاع ،آن را تغییر دهد بر اساس تقدیر و اندازه خاصی است که برای هر چیزی مقرر شده است .
آفرینش الهی و اعمال قدرت از سوی خدا متوقف شده است بلکه استقرار دارد و این امر جز با حکمت و مصلحت انجام نمی گیرد . قدرت گسترده نا محدود خدا در عالم هستی و نیز در مورد انسان به گونه ای است که می تواند هر زمان در مقدّرات انسان، از عمر، حیات، میراندن، رزق و روزی و … تغییر و تحول ایجاد کند و این تغییر سر نوشت همان بداء است .
اهمیت بداء به قدری است که در بیان پیشوایان دینی به مثابه تعظیم الهی از آن یاد شده است در روایت ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام فرمود :« ما عُظِّمَ اللهُ بِمثلِ البِداء» خدا به چیزی چون بداء بزرگ شمرده نشده است .۱
و زراره از یکی از دو امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: « ما عُبِدَاللهِ بِشیءٍ مثل البداء» خدا به چیزی چون بداء پرستش نشده است .

۱-اصول کافی ، جلد اول ، باب البداء ص ۲۰۰

مفهوم شناسی بداء
بَداء : أبدی ، إبداء(بدو) الامرَ: امر را آشکار کرده بیان کرد .
بداء (به فتح باء) ظاهر شدن، هویدا شدن، پدید آمدن رأی دیگری در کاری یا امری.
ثم بدالهم من بعد ما رأوا الآیات لَیسجنّنه حتی حین . بعد از اینکه ساحت یوسف از آن بهتان بر آنان آشکار گردید رأیشان بر این برگشت که او رابرای مدتی به زندان افکند .(یوسف :۱۳۵) ۱
بًدوّ:
ظهور شدید (مفردات) « و بَدا لَهُم مِنَ اللهِ ما لَم یَکُونُوا یَحتَسِبونَ » زمر: ۴۷ از خدا برای آنان آنچه گمان نمی کردند آشکار شد .
در جای ظهور رأی و مصلحت نیز بکار رفته مثل « ثُمَّ بَدا لَهُم مِن بَعدِ ما رَأوُا الآیاتِ لَیَسجُنُنَّهُ حَتّی حینٍ» یوسف : ۳۵ بعد چنین مصلحت شد که او را تا مدتی محبوس کنند.۲
بدا:
بَدا الشیء بُدُوّاً و بَدَاءً  أی ک ظهر ظهورا بیّنا ، قال الله تعالی : وَ بَدا لَهُم مِنَ الله ما لَم یکُونوا یَحتَسِبُونَ (زمر:۴۷) و بَدا لَهُم سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا ( زمر :۴۸) فَبَدَت لَهُما سَوآتُهُما (طه ۱۲۱)
والبدَدوُ : خلاف الحضر ،قال تعالی : وَ جاءَ بِکُم مِنَ البَدوِ ( یوسف:۱۰۰) أی البادیه ، هی کلّ مکان یبدو ما یعنّ فیه ، أی : یعرض ، و یقال للمقیم بالبادیه : بادٍ کقوله تعالی :
سَواءً العاکِفُ فیهِ وَالبادِ (الحج :۲۵) لو أنّهم بادُون فی الأعرابِ ( الأحزاب:۲۰)۳
۱-    معارف و معاریف ، دایره المعارف جامعه اسلامی ، سید مصطفی حسینی دشتی ، ج۵ ،ص ۵۹
۲-    قاموس قرآن ، ج۱ ، ص۱۷۲
۳-    المفردات فی غریب القرآن ، ص ۱۱۳
بدا : بَدا الشیءُ یَبدُو بَدواً و بُدُواً و بَداً الأخیر عن سیبویه : ظهر . و أبدیته  أنا : آظهرته۱
بدو ، بدء : بدا الشیء یبدو بدوا و بدوا و بدوا أی ظهر۲
با توجه به معانی مذکور در کتب لغت بداء به معنی آشکار شدن و وضوح کامل است و به معنی پشیمانی نیز آمده است زیرا، شخصی که پشیمان می شود حتماً مطلب تازه ای برای او پیدا می شود . بدون تردید بداء به این معنی برای خدا شایسته نیست چون هیچ عاملی نمی پذیرد که مطلبی بر خدا پوشیده باشد و سپس با گذشت زمان بر او اشکار گردد و این قول لازمه اش نسبت دادن جهل و نادانی به ذات پاک خداست و کفر صریح است زیرا تبدّل رأی در مورد خدا که عملش تغییر ناپذیرد و ازلی است محال می باشد . امام صادق علیه السلام فرمود: « هرکه بر این عقیده باشد که خداوند تبارک و تعالی تغییر رأی دهد در چیزی که از پیش به آن آگاه نبوده، از او بیزاری جوئید ( که او مسلمان نیست) .(بحار : ۴و۱۱۱)
بنابراین با تأمل و تحقیق در آیات و روایات در ثبوت بداء مفهوم آن مشخص خواهد شد و در همین ارتباط ذکر مقدماتی ناگزیر خواهد بود؛
الف: بداء در آیات و روایات
ابتدا بداء را در آیات و بعضی روایات مورد بررسی قرار می دهیم و اینک شماری از روایات :
۱- عن ابی عبدالله علیه السلام قال فی هذه الآیه «یمحوالله ما یشاء و یثبت » قال و هل یُمحی الّا ما کان ثابتاً وهل یثبت الّا ما لم یکن .
امام صادق علیه السلام راجع به آیه ۳۹ سوره رعد « خدا آنچه را خواهد محو می کند و ثبت می کند » فرمود : مگر نه این است که محو شود چیزی که ثابت بوده و ثبت شود چیزی که نبوده » ۳
۱-    لسان العرب، ج۱۴، ج۶۵
۲-    کتاب العین ، ج۸ ، ص۸۳
۳-    اصول کافی ،جلد اول کتاب التوحید باب البداء، ص ۲۰۴ الی ۲۰۰
۲- عن ابی عبدالله علیه السلام قال ما بحث اللهخ نبیاً حتی یأخذ علیه ثلاث خصالٍ الاقرار  له بالعبودیه و خلع الانداد و اَن الله یُقَدِّم ما یشاء یؤخر ما یشاء .
امام صادق علیه السلام فرمود: خدا هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد جز اینکه سه خصلت را از او پیمان گرفت : ۱- اقرار به بندگی خدا ۲- کنار زدن شریک ها و مانند ها برای خدا ۳- اقرار به اینکه خدا هر چه را خواهد مقدم و هر چه را خواهد تأخیر اندازد . ۱
۳- عن ابی جعفر علیه السلام قال سالته عن قول الله عزوجل « قضی اجلاً و اجل مسمی عنده » قال : هما اجلال أجَلٌ محتوم وأجَلٌ موقوف »
از امام باقر علیه السلام درباره آیه ۲ سوره انعام مدتی معین کرده مدتی معین نزد اوست فرمود : مقصود دو مدت است : مدتی حتمی و مدتی مشروط. ۲
۴- عن مالک الجهن قال : سالت ابا عبدالله علیه السلام عن قول الله تعالی او لم یرالانسان أنّا خلقنا من قبل و لم یک شیئا « مریم /۶۷» قال. فقال: لا مقدراً و لا مکوّناً قال و سالتُهُ عن قوله : هل اتی علی الانسان حینٌ من الدهر لم یکن شیئاً مذکوراً فقال: کان مقدرا غیر مذکور . مالک جهنی گوید : امام صادق علیه السلام در آیه ۶۷ مریم  فرمود : مگر انسان به یاد ندارد که ما او را آفریدیم و هیچ نبود. پرسیدم: فرمود: نه اندازه گیری و نه هست شده بود و راجع به قول خدا آیه اول سوره دهر « آیا بر انسان زمانی از روزگار گذشت که چیز قابل ذکری نبود » پرسیدم فرمود : اندازه گیری شده بود ولی قابل ذکر نبود . ۳
۵- عن مالک الجهنی قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام بقول  لو علم الناس ما فی القول بالبداء من الاَجر ما فتروا عن الکلام فیه .
۱-    اصول کافی ،جلد اول کتاب التوحید باب البداء، ص ۲۰۴ الی ۲۰۰
۲-    همان
۳-    همان
و فرمود اگر مردم می دانستند چه پاداشی در اعتقاد به بداء هست از سخن در آن سستی نمی ورزیدند. ۱
با نگاهی به احادیث مذکور مشاهده می شود اهمیت بداء به قدری است که در مرتبه اعتقاد به توحید و نفی شرک قرار می گیرد و حتی به چیزی چون بداء خدا بزرگ و گرامی شمرده نشده است. علاوه بر این آیات وروایات دیگری است که اهمیت اعتقاد شیعه نسبت به بداء را خصوصاً بهتر تبیین خواهد نمود .
در داستان حضرت یونس علیه السلام می خوانیم که بر اثر نافرمانی گرفتار مجازات الهی شدند و پیامبر الهی هم که آنها را قابل هدایت نمی دید آنان را ترک کرد اما ناگهان یکی از دانشمندان قوم که آثار عذاب را مشاهده کرد آنان را جمع نمود و آنان را به توبه دعوت کرد و افراد پذیرفتند و مجازاتی که نشانه هایش آشکار شده بود بر طرف شد .
[در تواریخ اسلامی نیز آمده که حضرت مسیح علیه السلام در باره عروسی خود خبر داد که او در همان شب زفاف می میرد ، ولی عروس بر خلاف پیش بینی مسیح علیه السلام سالم ماند ! هنگامی که از وی جریان را پرسیدند فرمود: آیا صدقه ای در این راه داده اید ؟ گفتند :آری فرمود، صدقه بلاهای مبرم را دفع می کند . ] ۲
و نیز در داستان حضرت ابراهیم خلیل الله که از سوی خدا مأمور به ذبح فرزندش اسماعیل علیه السلام می شود و با فرزند خوابش را در میان می گذارد و حضرت اسماعیل علیه السلام با نهایت تسلیم چنین می فرماید : « یا ابت افعل ما تؤمر ستجدنی ان شا الله من الصابرین » (۱۰۲ صافات )فرزند را به قربانگاه می برد اما در این هنگام آشکار شد که این امر یک امتحان بوده است و آزمودن میزان اطاعت و تسلیم این پیامبر الهی و فرزندش البته بر خدا واضح و مبرهن است لکن برای مردم ضرورت داردباعنایت به اینکه به تعبیر قرآن حضرت ابراهیم و یارانش اسوه هستند برای اهل ایمان .(۴ : ممتحنه)

۱-    اصول کافی ،جلد اول کتاب التوحید باب البداء، ص ۲۰۴ الی ۲۰۰
۲-    بحار الانوار ، چاپ قدیم جلد ۲ صفحه ۱۳۱
در سر گذشت حضرت موسی علیه السلام قرآن می فرماید : او ابتدا مأمور شده بود که سی روز قوم خود را ترک گوید و وعده گاه الهی برای دریافت احکام تورات برود ولی بعداً این مقدار به مدت ده روز تمدید شد . ( ۱۴۲ اعراف)
و این هم آزمایشی برای بنی اسرائیل بود و مورد دیگری برای ابداء . ۱
و روایات متعدد دیگری در سفینه البحار و عیون اخبار الرضاء بخار الانوار و اصول کافی و توحید صدوق وجود دارد به گونه ای که در بعضی از کتب روایی مثل اصول کافی بابی خاص به این موضوع می پردازد همچنانکه در جوامع روایی اهل سنت نیز احادیثی از پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم آمده است که بداء را به خداوند منسوب داشته است .
بداء درباره انسان ها نتیجه اش آن است که سرنوشت انسان به دست خود اوست یعنی با تغییر دادن شرایط می تواند از لطف و یا عذاب الهی برخوردار شود و این سنت خداست و بداء درباره ی خدا به معنی « ابداء» یعنی آشکار ساختن و هویدا کردن چیزی که قبلاً روشن و ظاهر نبود و پیش بینی نمی شد همچنانکه آیات و روایات قبل مؤید  این معناست . از این روی از امامان علیهم السلام نقل شده است که فرمودند : « من زعم ان الله عزوجل یبدو له فی شیء لم یحمله امس فابدئوا منه » « کسی که گمان کند برای خدا چیزی امروز آشکار می شود که دیروز نمی دانست از او بیزاری بجویید» ۲
گفته شد بداء ظاهر شدن چیزی است که پیش از آن پوشیده و پنهان بود و البته پنهان بودن مربوط به خداوند متعال نیست چون در این صورت خدا را محل تغییر خواهیم دانست و تعالی الله عن ذلک علوا ً کبیراً از این رو به جاست بحث تفصیلی در این باره ارائه شود و ابتدا محور های اصلی که در ارتباط با مفهوم بداء

۱-عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ترجمه غفاری و مستفید ، ج۱، ص۳۶۴
۲-سفینه البحار ،ج ۱ ، تفسیر نمونه ،ج۱۰ ، ص ۲۴۵

دربارۀ خدا قرار می گیرد بررسی شود. آن محورها عبارتند از:
۱-    بداء وعلم الهی                     ۲- بداء ولوح محور اثبات
۱-    بداءوعلم الهی
متکلمان غالبا ً اولین صفتی را که دربارۀ خدا بررسی می کنند، صفت علم خداست. علم به معنای آگاهی داشتن است و همان مفهومی که از علم در انسان ها دریافت می شود دربارۀ خدا نیز همان است. ولی چون خدا یک علت هستی بخش است قطعا ً صفات کمال در خداوند بسیار عالی و برتر می باشد. بنابراین علم نیز همین ویژگی را خواهد داشت.
علم الهی به دو دسته تقسیم می شود:        الف) علم ذاتی الهی        ب) علم فعلی الهی
علم ذاتی خدا عین ذات خداست و به استناد توحید صفاتی، ذات خدا عین صفات خداست و صفات خدا عین هم می باشند و با هم یگانه اند و در عین حال عین ذات خدا هستند و اختلافشان فقط در مفاهیم آن ها می باشد و اعتباری است که اگر غیر از این بود مستلزم شرک وترکیب و نیازمندی در خدا می شد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در خطبه اول نهج البلاغه چنین می فرمایند:
… کمال توحیده الاخلاص له و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه. لِشَهادهِ کل صفهٍ أَنَّها غیر الموصوف و شهاده کل موصوف انّه غیر الصفه: فمن وصف الله سبحانه فقط قَرَنهَ و مَن قرنه فقد ثنّاه و من ثَنّاه فقد جَزَّأه و مَن جَزّئه فقد جَهِلَه و مَن جَهِلَه فقد اَشارَ اِلیه و مَن اَشارَ اِلیه فقد حَدّه … . ۱رجمه خطبه: کمال توحید و شهادت بر یگانگی اش اخلاص است و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پیراسته دارند، چه این که هر صفتی گواهی می دهد که غیر از موصوف است و هر موصوفی شهادت می دهد که غیر از صفت است، آن کس که خدای را (به صفات ممکنات توصیف کند وی را به چیزی

۱- جلد اول خطبه یکم نهج البلاغه با ترجمه گویا و شرح فشرده

مقرون دانسته، آن کس که وی را به چیزی مقرون قرار دهد، تعدد در ذات او قائل شده و هرکس تعدد در ذات او قائل شود، اجزایی برای او تصور و هر کس اجزایی برای او قائل شود وی را نشناخته است و هر که او را نشناسد به سوی او اشاره می کند و هر که به سویش اشاره کند برایش حدی تعیین کرده است)۱
شناخت واقعی خدا این است که او را مثل مخلوقات، موصوف به صفت قرار ندهد و این کلام به طور صریح به برهان وحدت خدا یعنی اتحاد صفات خدا با ذات خدا اشاره دارد.
و در بیان دیگر به نقل از امام سجاد (ع) در اصول کافی جلد اول کتاب التوحید باب نهی از توصیف خدا از قول امام سجاد (ع) یا اباحمزه ان الله لا یوصَف بمحدودیه من لا یُحَدُّ و … .
همانا خدا به هیچ محدودیتی توصیف نشود. پروردگار ما بزرگتر از وصف است، چگونه به محدودیت وصف شود آن که حدی ندارد.۲
و احادیث معتبر دیگری در این باره وارد شده است که مجال برای تفصیل آن ها در این موجز نمی باشد.
صفات خدا چون عین ذات خداست بنابر این علم خدا هم عین ذات خدا خواهد بود و علم خدا به حکم این که عین ذات اوست ازلی و ابدی و بی نهایت می باشد. خدا علاوه بر علم به ذات، به ما سوای ذات در مرحله وقوع و قبل و بعد از آن نیز علم دارد. قرآن به ازلیت صفات خدا تأکید دارد همچنان که در احادیث چنین آمده است:
عن ایوب ابن نوح اَنه کتب اِلی ابی الحسن (ع) یسأله عن اله عز وجل اَکان یعلم الاشیا قبل ان خلق الاشیاء و کوّ َنَها او لم یعلم ذلک …
فوقع بخطه: لم یزل الله عالماً بالاشیاء قَبلَ اَن یَخلقَ الاشیاء کعلمه بالاشیاء بَعدَ ما خلق الاشیاء .
إن الله بکل شیءٍ علیم ( عنکبوت ۶۱)
الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر (ملک ۱۴)

۱-مکارم شیرازی به قلم دانشمندان محترم : محمد رضا آشتیانی – محمد جعفر امالی
۲-اصول کافی ، ج۱، ص ۱۳۵
ایوب ابن نوح گوید به حضرت ابوالحسن علیه السلام نوشتم و از او پرسیدم آیا خدای عزّ و جلّ عالم بود به هر چیز پیش از آن که آن ها را بیافریند و پدید آرد یا که نمی دانست؟
سپس به خط خود مرقوم فرمود: خدا همیشه به همه چیز علم دارد پیش از خلقت آن ها مانند علم داشتنش بعد از خلقتشان.
یعلم سرّکم و جهرکم (انعام/۳) علم خدا عین ذاتش است و خدا به ذاتش عالم است و به این دلیل به نهان و آشکار اگاهی دارد. امام باقر دربارۀ علم الهی فرمودند: هو کَیَدِکَ مِنکَ. نسبت علم به خدا مثل دست به بدن توست.
علم فعلی الهی
مقصود علم خدا به مخلوقات پس از ایجاد آن ها می باشد و در مقام فعل است و علامه جوادی آملی در این باره چنین می فرمایند:
(( استدلال قرآن برای اثبات علم فعلی خدامبتنی به حد وسطی تقریباً بدیهی یعنی خلقت الهی است به این بیان که خدا خالق هستی امکانی است و خدا به ذات خود عالم است و علم به خود، که علت است، مستلزم علم به مخلوق و معلول نیز هست پس خدای سبحان به هستی امکانی عالم است))
خدا چنین می فرماید: آیا کسی که چیزی را آفریده است به کار خویش آگاهی ندارد؟! (ملک ،۱۴) یعنی خدایی که خالق است، خلقتش دلیل علم او به مخلوقاتش است و موجودات، افعال و آثارشان در یک رابطۀ طولی هم به خدا وابستگی و استناد دارند.۱
مخلوقات و افعال و آثارشان همراه با ویژگی خاص هر یک از موجودات به خدا استناد خواهند داشت. پس وقتی می گوییم خدا به انسان ها و افعالشان علم دارد، علم خدا به انسان و مثل او با وصف اختیار می باشد چون اختیار از شؤون تقدیر انسان خواهد بود و انسان و فعل او و مقدمات فعل او وابسته به خداست.

۱-کتاب توحید در قرآن ، ص ۳۲۱
علم به ذات خدا عین علم حضوری خدا به مخلوقات است چون مخلوقات محلول می باشند و محلول شعاع و جلوه ای از وجود علت است. معلول ها و موجودات مادی گرچه محصور به زمان و مکان هستند ولی این نقص در علم الهی راه ندارد چون وجود مقدس خدا به همۀ زمان ها و مکان ها احاطه دارد و علم الهی حضوری و استقلالی و نا متناهی است.
در قرآن به تقسیم دیگری از علم الهی مواجه می شویم و آن عبارت از :
یک: علمی که به فرشتگان و پیامبران واولیا ی خویش می بخشد در این علم هیچ تغییری نیست .
دو: علمی که نزد خداست و عالم غیب الهی است و کسی از آن آگاه نمی شود. مگر آنان را که بپسندد (جن :۲۶،۲۷،۲۸ )
«عالم غیب فلا یظهر علی غیبه احداً الا من ارتضی من رسول … »
عالم به غیب اوست پس جز او کسی غیب نمی داند چون او کسی را بر غیب خدا مسلط نمی کند مگر کسی از رسولان را که شایسته و مرضی این کار بداند که خدا برای چنین کسانی از پیش رو و پشت سر حافظانی در کمین می گمارد تا معلوم کند آیا رسالات پروردگار خود را ابلاغ کردند یا نه و او بدانچه در نفس رسولان است نیز احاطه دارد و عدد هر چیزی را شمرده دارد .
این آیات به مصونیت وحی از خطا از دریافت تا ابلاغ دلالت دارند و ضمناً به آگاه شدن رسولان به غیب اشاره دارد و در آخرین آیه از آنجا که علم خدا ازلی و ابدی و بی پایان است پس معنی آیه این نمی تواند باشد که خدا چیزی درباره پیامبرانش نمی دانسته و بعداً دانسته است بلکه منظور تحقق و عینیت یافتن این علم در خارج است یعنی پیامبران با ابلاغ رسالت اتهام حجت می نمایند .
اینجا می توان گفت علم غیبت الهی دو نوع است .
الف) علم غیب مخصوص خدا و از غیر او نفی می نماید . ( ۵۰ ،۵۹ انعام )
در آیه ۵۰ انعام می فرماید : ای پیامبر بگو من به شما نمی گویم که خزائن خدا در نزد من است و نمی گویم علم غیب دارم ….
مراد از (لا اعلم الغیب) این است که من در علم به امور غیبی از خودم استقلالی ندارم و بدون وحی الهی نمی توانم به آن دست یابم . همچنانکه به دنبال این آیه در آیه ۵۹ سوره انعام چنین می فرماید : و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو …
خزانه های غیب در نزد خداست و هیچ کس جز او آنها را نمی داند …
علم خدا شامل شهود و غیب می گردد و امور قبل از موجودیتشان نزد خدا ثابتند اگر چه چگونگی ثبوت آنها برای ما مبهم است اما خدا به آنها علم دارد . در انتهای آیه بیان می دارد که همه ی امور در «کتاب مبین» قرار دارند که عبارت است از همین عالم وجود که موجودات پیوسته در آن در حال حرکت و دگرگونی هستند بر خلاف لوح محفوظ که در آن تغییر حاصل نمی شود .
ب) علم غیب الهی که اولیای الهی اجمالاً از آن آگاهی دارند .
…. و ما کان الله لیطلعکم علی الغیب و لکن الله یجتبی من رُسله من یشاء . خدا همه ی شمارا از سر غیب آگاه نمی سازد ولی خدا از میان پیامبران خود هر که را بخواهد بر می گزیند .(۱۷۹ آل عمران) ۱
توضیح اینکه ععلم غیب ذاتاً و بالاستقلال از ان خداست مثل زمان قیام قیامت و قسمی دیگر را به اولیاء می آموزد که به عنایت الهی بالتبع افرادی از آن برخوردار می شوند که آنان را قرآن با عبارت « الا من ارتضی» معرفی می نماید . نظیر خبر دادن حضرت عیس علیه السلام از آنچه در خانه ها ذخیره می کردند .
و خبر های غیبی قرآن مثل آیات اول سوره ی روم و حوادثی که در تاریخ پیامبر اسلام از آن خبر داده است یا حضرت علی علیه السلام اهل بصره را مذمت می کند که همه از نوع علم غیب الهی است . ۲
۱-ترجمه تفسیر المیزان ،ج۲۰ علامه طباطبایی
۲-خطبه ۱۳ نهج البلاغه
بداء و لوح محو و اثبات
تقدیر الهی دربارۀ انسان دو نوع است:
۱ – محتوم یا غیرقابل تغییر
۲ – مشروط یا قابل تغییر که با شرایطی تغییر می کند
خدا در قرآن چنین می فرماید: لکل اجل کتاب، یمحوالله ما یشاء و یثبّت و عنده ام الکتاب
برای هر مدتی کتابی است، خدا هر چه را بخواهد محو یا اثبات می کند و اصل همه کتاب ها در نزد اوست.(رعد ،۳۸-۳۹)
برای هر زمانی و مدتی کتابی است یعنی هر زمانی حکمی به خصوص به آن زمان دارد که خدا مقرر نموده است و جز آنچه که خدا مقرر نموده واقع نمی گردد، چون علم خدا واقع است و در آیه ۳۹ می فرماید: خدا هرچه را بخواهد محو یا اثبات می کند. محو یعنی از بین بردن و آثار و اثبات یعنی بر جا گذاشتن آن، و این برای آن است که خدا در هر چیزی قضا و قدری ثابت دارد که قابل تغییر نیست و قضا دو قسم است یکی قابل تغییر که به آن لوح و اثبات گویند و دیگری غیر قابل تغییر و ثابت که به آن ام الکتاب یا لوح محفوظ گویند (و عنده ام الکتاب) و هیچ کس به آن آگاهی نخواهد یافت بلکه مختص خداست. در روایات نیز به این مطلب اشاره شده است.
فضل بن سیار قال سمعت ابا جعفر علیه السلام یقول: “العلم علمان فعلم عندالله مخزون لم یطلع علیه احد من خلقه و علم علمه ملائکته و رسله”
ابن بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام قال: اِن لله علمین علم مکنون مخزون لا یعلمه الا هو، من ذلک یکون البداء و علم علّمه ملائکته و رسله و انبیاء فنحن نعلمه. ۱

۱-اصول کافی ج۱،باب بداءحدیث ۸و۶
مفهوم این دو حدیث با مفهوم آیه دقیقا ً مطابق است یعنی علم مکنون الهی که کسی بر آن آگاهی ندارد جز ذات مقدس خدا که همان کتاب محفوظ است و بداء در همین نوع است.
و علمی که آن را به ملائکه و انبیاء و رسولانش می آموزد.
در آیه ۲ سوره انعام خداوند چنین می فرماید:
«هوالذی خلقکم من طین ثم قضی اجلاً و اجل مسمی عنده ثم انتم تمترون »اوست آن که شما از گل بیافرید آنگاه اجلی مقرر فرمود و اجل معین در نزد اوست و آنگاه باز هم شما شک می آورید؟
“مراد از اجل مدت معین و مقرر است و یا به معنای آخر مدت می باشد. و در این آیه آخر مدت زندگی است نه تمامی آن و اجل دو گونه است: یکی “اجل مبهم” و یکی “اجل مسمّی” یعنی معین در نزد خدای متعال که تغییر نمی پذیرد” ۱
اجل مسمّی در ام الکتاب ثبت شده و تغییر ناپذیر است و اجلی که در لوح محو و اثبات ثبت شده چه بسا اسباب و موانعی با یکدیگر برخورد نموده و باعث شود قبل از رسیدن به حد طبیعی خود انقضاء یابد.
به تناسب موضوع مذکور به جاست از قضا و قدر ابتدا تعریفی مختصر ارائه شود و با ذکر اقسام آن تبیین مطلب بهتر انجام شود.
” قدر به معنی اندازه و قضا به معنی یکسره کردن و منظور از تقدیر الهی این است که خدای متعال برای هر پدیده ای اندازه و حدود کمی و کیفی و زمانی و مکانی خاصی قرار داده است که تحت تأثیر عدل و عوامل تدریجی تحقق می یابد و منظور از قضاء الهی این است که پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرایط یک پدیده آن را به مرحله ی نهایی و حتمی می رساند.”۲
۱-ترجمه خلاصه تفسیر المیزان ،علامه طباطبایی
۲-آموزش عقاید ،آیت الله مصباح یزدی، ص۱۵۱
تقدیر و قضاء علمی دو مرتبه از علم فعلی است که یکی از رابطه ی معلول با علت ناقصه اش حاصل می شود مثل رابطه ی معلول با مقتضی و شرط و … و قضاء علمی از انکشاف رابطه ی معلول با علت تامه اش حاصل می شود. و علت تامه به گونه ای است که معلول با وجود آن ضروری الوجود خواهد شد. برای این که ضرورت وجودش از ناحیه ی علت فراهم آمده است، تخلف معلول از علت محال است. براساس روایات مرتبه ی تقدیر علمی همان لوح محو و اثبات است و مرتبه ی قضاء علمی، لوح محفوظ می باشد.
تقدیر یعنی مدیریت و تدبیر مخلوقات است که پدیده آثار خاصی برآن حاصل می شود مثل عمر انسان که در این دنیا محدود است یا از پدر و مادر معین تولد می یابد.
و تضاد عینی همان رسیدن معلول به حد ضرورت وجودی که از راه تحقق علت تامه اش حاصل می شود. تقدیر عینی چون مربوط به روابط امکانی است قابل تغییر می باشد که همان بداء است و به لوح محو و اثبات نسبت داده می شود.
با توضیحاتی که در این نوشتار مذکور شد بداء یا تغییر سرنوشت ها به دلیل تغییر علت ها به شکل اتفاقی و بدون حساب نیست بلکه اعمال انسان سبب بداء در سرنوشت انسان می شود. (رعد ۳۹ و اعراف ۹۶)
بیان نمونه ای از بداء به استناد روایات:
۱-از حضرت رضا علیه السلام روایت است که فرمود: خداوند را دو نوع علم است که یک نوع آن را برای خود محفوظ دارد و جز او کس بدان آگاه نشود و بداء از همان علم بر می خیزد . و نوع دیگر آن علمی است که خود به ملائکه و پیامبران آموخته و به ما رسیده است .
راوی حدیث ، سلیمان مروزی می گوید : عرض کردم : دوست دارم از کتاب خدا شاهدی در این باره بیان فرمائید : فرمودند: آنجا که خداوند به پیامبرش می فرماید : ( فتولّ عنهم فما انت بملوم) و از آنها که تسلیم حق نمی شوند روی برگردان که تو را در این باره سرزنش نکنیم . که مراد خداوند از این جمله تهدید به فرستادن غضب و هلاکت آنان است ولی بعدا بداء حاصل شد و فرمود:
( وذکّر فان الذکری تنفع المؤمنین)   ( آنان را پند و اندرز ده که پند مؤمنان را سود بخشد . )
سلیمان گوید : عرض کردم بیشتر بفرمائید . فرمود: خداوند به یکی از پیامبرانش فرمود که فلان سلطان را بگوی فلان روز خواهی مرد . چون پیغمبر به وی خبر داد وی در حالی که بر تخت نشسته بود از وحشت از تخت به زمین افتاد و گفت : پروردگارا ! مرا مهلت ده تا فرزندم به حد رشد برسد و کارهایم را سامان دهم و دیونم را بپردازم و سپس مرا بمیران . ( از حسن نیت و دعای او ) خداوند به آن پیغمبر وحی نمود که به وی خبر ده که پانزده سال بر عمرت افزدوم . پیغمبر گفت: خدایا تو می دانی من تا کنون دروغ نگفته ام او از این که سخنم تغییر کرده شرمنده ام ) خداوند فرمود: تو بنده فرمانی این را ابلاغ کن ، کس را نرسد که در کار من چون و چرا کند .
۲- امیر المؤمنین علی علی السلام فرمود : اگر یک آیه از کتاب خدا نبود همانا به شما خبر می دادم از آنچه بوده و آنچه هست و آنچه تا قیامت پدید آیدوآن این آیه است : (یمحو اله ما یشاء و یثبت و عنده امّ الکتاب)
۳- امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه ( هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا و اجل مسمّی عنده )
فرمود : اجل مقضّی همان حتمی است که در قضای الهی گذشته و اجل مسمّی  اجلی است که بداء در آن است ، اگر خداوند بخواهد آن را پیش اندازد و اگر بخواهد تأخیر کند .
۴- از امام صادق( علیه السلام) نقل است روزی مردی یهودی از کنار پیغمبر (صلی الله علیه و آله ) گذشت و گفت : « السلام علیک» ( مرگ بر تو باد ) حضرت در پاسخ فرمود :و« علیک« ( بر تو باد ) یاران گفتند : او سلام نکرد بلکه جسارت نمود ! فرمود: مانیز همان را به وی برگردانیدیم . سپس فرمود : این یهودی را ماری سیاه بگزد و او را بکشد . یهودی رفت و او هیزم کشی می کرد هیزم گرد آورد و دوش کشیده بازگشت . پیغمبر ( صلی الله علیه و آله ) که در راه او بود فرمود: هیزمت را به زمین نه ، چون بار خود بنهاد دید ماری سیاه در میان هیزمها چوبی به دندان گرفته و آم را محکم می جود . فرمود : ای یهودی امروز چه کار نیکی کرده ای که بلا از تو دفع شده ؟ گفت : جز هیزم کشی کاری نکرده ام جز اینکه هنگام رفتن برای هیزم دو گرده نان داشتم یکی را خوردم و دیگری را صدقه دادم . همان صدقه این بلا را از تو دفع نموده که
صدقه مرگ ها ی بد را دفع سازد . ۱
بعضی انسان ها با انجام اعمال نیک و برخی با اعمال بد سرنوشت خویش را تغییر می دهند و از این جهت بدان “بداء” گویند که انسان چیزی راکه نمی داند و یا انتظار آن را ندارد ناگهان برای او آشکار می شود.
بنابراین امری است ممکن همچنانکه نسخ در قوانین و در بیان آیات و روایات عواملی که موجب تغییر در قدر و به دنبال آن بداء حاصل می شود عبارت است از: دعا، نیایش، احسان و نیکی به پدر و مادر، صله رحم، توبه، استغفار، شکرگذاری و گناه، ظلم، قطع رحم و ناسپاسی باعث خوبی و بدی فرجام انسان می گردد.
و البته اعتقاد به بداء فواید و برکاتی دارد:
۱ – انسانی که معتقد به حاکمیت خدا باشد و حوادث را تابع اراده حکیمانه او و تقدیر و قضاءالهی بداند همیشه تسلط او را بر عالم و آدم نافذ می داند.
۲- در مقابل پیشامدهای ناگوار و عدم موفقیت ها مأیوس و گرفتار خمودگی و پوچی نمی شود. بلکه آن را براساس مصلحت حکیمانه الهی که اراده خدا بر چیزی قرار می گیرد که بیشترین خیر را دارد تفسیر می کند و به امر الهی راضی می شود.
۳- به دنبال این رضایت تلاش می کند و با نشاط به فعالیت ادامه می دهد چه آن که انسان خود را مأمور به وظیفه می داند نه نتیجه.
۴- اعتقادات باطلی که موجب انحرافاتی در رفتار فردی و اجتماعی می شود مثل جبر و تفویض را از خود دور می سازد و سرنوشت امور را به خدا وابسته می داند و در انجام مسئولیت تلاش می کند.
۵- با توجه به این که عوامل مختلف در دو بعد تغییر خوب و بد در سرنوشت ذکر شد اگر انسان بدکاری باشد با این اعتقاد مدیوس نمی شود بلکه با توبه به سوی خدا باز می گردد.
۱-بحار ، ج۴،ص۹۵

منابع

۱-قرآن کریم
۲-    گنجینه معارف شیعه ، ترجمه کنز الفوائد ، محمد باقر کمره ای ، چاپخانه فردوسی ، تهران
۳-    عیون اخبار الرضا ، ترجمه حمید رضا مستفید و علی اکبر غفاری ، نشر صدوق ، ج۱
۴-    توحید صدوق ، شیخ صدوق، جامعه مدرسین قم ، ۱۳۹۸ قمری
۵-    اسرار التوحید ، ترجمه التوحید محمد علی اردکانی انتشارت علمیه اسلامیه
۶-    الکلام المقارن، علی ربانی گلپایگانی ، انتشارات دفتر نماینده مقام معظم رهبری در امور اهل سنت بلو چستان
۷-    معارف و معاریف ، دایره المعارف جامع اسلامی ، سید مصطفی حسینی دشتی ، جلد ۵، مؤسسه فرهنگی آرایه ، ۱۳۸۵ تهران
۸-    اصول کافی ، ثقه الاسلام کلینی، جلد اول ، ترجه و شرح آقای سید جواد مصطفوی ، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت علیه السلام
۹-    بحار الانوار علامه مجلسی ، جلد ۴
۱۰ – تفسیر نمونه ،ناصر مکارم شیرازی ، جلد ۱۰
۱۱-فرهنگ شیعه ، پژوهشکده تحقیقات اسلامی
۱۲- ترجمه تفسیر المیزان ، علامه محمد حسین طباطبایی ، مترجم سید محمد باقر موسوی همدانی ، دفتر انتشارات اسلامی ، جلد ۲۰
۱۳- ترجمه خلاصه تفسیر المیزان ،علامه طباطبایی، مصطفی شاکر ، مترجم فاطمه مشایخ ، انتشارات اسلام ، ۱۳۸۷
۱۴- آموزش عقاید ، آیت الله مصباح یزدی ، ناشر شرکت چاپ و نشر بین الملل۱۳۸۱
۱۵- منشور عقاید امامیه ، جعفر سبحانی ، ناشر مؤسسه الامام الصادق علیه السلام .
۱۶- اعتقادات الامامیه ، شیخ صدوق، کنگره شیخ مفید ۱۴۱۴ ق ،قم
۱۷- اوائل المقالات شیخ مفید، کنگره شیخ مفید ، ۱۴۱۳ ق ،قم

الهام صادقی، طلبه سطح دو حوزه علمیه امام جعفر صادق (ع) واحد خواهران شهرستان شاهرود

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: