جمعه - ۱۳۹۷/۰۷/۲۷
صفحه اصلی >> مقالات >> اجتماعی >> رابطه اشرافیت و عدالت

رابطه اشرافیت و عدالت

اشرافیت به عنوان یک فرهنگ، تاثیرات شگرفی بر جوامع معاصر و پیشرفته به جا می گذارد، چنان که در گذشته نیز اشرافیت به عنوان یک طبقه و سپس طبقه اجتماعی و فرهنگی توانست مدیریت جوامع را در هزاره های متمادی در اختیار گیرد. گزارش های قرآنی حکایت دارد که پس از برپایی شهرها و تغییر نظام زیستی مردم و نیاز جوامع به مدیریت متمرکز اجتماعی و سیاسی، این اشراف بودند که شکل گرفته و سپس توده های مردم را به هر سمت و سو کشاندند.
قرآن گزارش می کند که پس از شکل گیری طبقه اجتماعی اشراف (ملا) همین طبقه اجتماعی بود که همواره در مقابل دعوت های عدالتخواهانه پیامبران(ع) قرار گرفتندو به شکل سامان یافته اجازه ندادند تا پیامبران، آموزه های وحیانی را به گوش توده ها برسانند و با روشنگری ها و تبیین حقایق و حقوق، موجبات افزایش مطالبات مردمی فراهم آورند.
نویسنده در این مطلب بر آن است تا روش های اشراف را در مقابل دعوت های عدالت خواهی در طول تاریخ براساس آموزه های قرآنی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

روش شناسی رفتار اشراف

زنی از طبقه اشراف مدینه، دست به دزدی زده بود، پیامبر اکرم(ص) دستور اجرای حکم اسلامی را مبنی بر قطع انگشتان او صادر کردند. برخی از بزرگان قریش جمع شده و به محضر ایشان رفته و شگفتی خود را از این رفتار پیامبر(ص) که چگونه می خواهد دست یکی از زنان صاحب نفوذ و اشرافی را قطع کند، ابراز داشتند.
پیامبر گرامی اسلام به عنوان دادگر و عدالت خواه در پاسخ ایشان فرمودند: انما هلک الذین ممن کان قبلکم انه اذا سرق فیهم الشریف ترکوه و اذا سرق فیهم الضعیف قطعوه، عامل تباهی و انحطاط اقوام گذشته همین بود که احکام اجتماعی و قوانین الهی را تنها در حق ضعیفان و اقشار فرودست جامعه اجرا می کردند و دست دزد را می بریدند و هنگامی که نوبت به اقشار فرادست و اشراف می رسید، از اجرای دستور الهی خودداری می کردند (مستدرک وسایل الشیعه، میرزا حسین نوری، ج۱۸، باب۱، ص ۷، حدیث۱)
این داستان و داستان های دیگری که در مسئله شان نزول برخی از آیات از جمله در داستان گاو بنی اسرائیل آمده به خوبی به روش شناسی رفتار اشراف توجه می دهد که چگونه روش های خاص آنان در رفتارهای اجتماعی و سیاسی و حقوقی و حتی فرهنگی، موجب می شود تا جوامع از درون دچار فروپاشی و انحطاط شود؛ زیرا گریز از قانون و عدم اجرای آن و هم چنین تغییر قانون به قصد خروج برخی از افراد جامعه به معنای بی عدالتی است و جامعه ای که گرفتار بی عدالتی شود، از درون نابود می شود و بقای آن حداقل مورد تهدید قرار می گیرد.
در داستان گاو به سبب آن که قاتل یکی از اشراف زادگان یهودی بود، آنان حاضر نمی شوند که تحقیقات درباره قاتل انجام شود و پس از آن که به عللی مجبور می شوند تا تحقیقات انجام گیرد و مسئله گاو از سوی خداوند برای شناسایی قاتل مطرح می شود به اشکال مختلف سنگ اندازی کرده و تعلل می ورزند و بهانه هایی می آورند تا از انجام آن بگریزند. این بهانه های بنی اسرائیلی از آن روست که یکی از اشراف زادگان مرتکب قتل شده بود و می کوشیدند تا قانون قصاص نسبت به وی اجرا نشود.
این در حالی است که عدالت اقتضا می کند تا قانون نسبت به همه افراد جامعه به طور یکسان اجرا شود و قوانین صرفا متوجه فرد یا افرادی یا طبقه و یا طبقاتی خاص نباشد، بلکه همه افراد و طبقات اجتماعی حتی حاکمان و قدرتمندان و اشراف را به طور یکسان دربرگیرد.

قانون، برای همه

اصولا در اسلام امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک دستگاه و نظام فراگیر اجتماعی از آن رو تعریف و تعیین شده و به عنوان یک حق و تکلیف برعهده همگان نهاده شده است تا به این وسیله نظارت کاملی صورت گیرد؛ زیرا این نظام نظارت عمومی و فراگیر، به کسی اجازه نمی دهد تا نسبت به قانون تخلف ورزیده و آن را ترک کرده و یا دور زده و قانون را به بازی گیرد.
این گونه است که امام حسین(ع) در تبیین علل قیام خود، به واجب دینی امر به معروف و نهی از منکر اشاره می کند؛ زیرا هنگامی که یکی از اعضای جامعه در هر پست و مقامی که دارد، خلاف قوانین عمل می کند بر همگان است تا وی را حتی اگر به شمشیر نیز شده، راست کنند؛ چنان که یکی از اصحاب پیامبر(ص) به صراحت به ابوبکر در هنگام خلافتش این مطلب را می گوید.
این بدان معناست که همگان می بایست به عنوان ناظران قانون عمل کنند و اجازه ندهند تا کسانی با بهره برداری از قدرت و ثروت و اشرافیت خویش، قانون را زیر پا گذارند و یا آن را دور زده و به نفع خود قانون را به بازی گیرند.
با این همه اشراف می کوشند تا با در پیش گرفتن روش هایی، قانون را به بازیچه قدرت و ثروت خویش تبدیل کنند و اجازه ندهند تا عدالت به طور کامل در جامعه حضور یابد. هنگامی که خداوند از صفات و افکار و منش اشراف سخن می گوید به خوبی تبیین می کند که آنها از چه روش هایی برای دست یابی به قدرت و ثروت بیش تر از راه بی عدالتی و دور زدن قانون بهره می گیرند.
به عنوان نمونه تبیین می کند که اشراف پیش از آن که به عنوان شهروندان جامعه درآیند می کوشند تا اموری را برای خود تثبیت کنند که منافع و مقام و منزلت ایشان را حفظ کند. این گونه است که اشراف مدینه پیش از بیعت و پذیرش شهروندی اسلام می کوشند تا شرایط را به نفع خود تغییر دهند و اصولی را برای حفظ منافع و قدرت خود در قانون قرار دهند. در همین رابطه می توان به بهانه جویی و پیش شرط گذاری اشراف مکه نیز اشاره کرد که آنان هم برای عدم اجرای برخی از قوانین، اموری را به عنوان پیش شرط مطرح می کنند.
از آن جایی که اشراف به سبب قدرت و ثروت، خود را برتر از دیگر انسان ها می دانند و معیار ارزشگذاری از نظر ایشان قدرت و ثروت است، انسان های مغرور و متکبر هستند و بدخلقی و درشت خویی را صفات آنان در برخورد با دیگران است (قلم آیات ۱۰ تا ۱۳) از این رو با مردم عادی با تندی و درشتی برخورد می کنند و آنان را به حساب نمی آورند به گونه ای که اگر در برابر ایشان بایستند چون پشه ای له می کنند.
برتری نژادی اشراف صدر اسلام که به سبب قدرت و ثروت برای خود درست می کنند موجب می شود که پیش شرط هایی برای پیامبر(ص) بگذارند که از آن جمله درخواست طرد انسان های فقیر و بینوا ولی مومنی است که در پیرامون پیامبر(ص) به عنوان اصحاب صفه گرفته اند.
خداوند این گونه درخواست را ناشی از غفلت ایشان نسبت به اصول انسانیت و کرامت انسانی و حقایق هستی و اهداف و فلسفه آن و نیز اسراف کاری و هواپرستی برمی شمارد (کهف آیه ۲۸) زیرا اگر اشراف به دقت در هستی و خود تأمل و تعقل می کردند درمی یافتند که مدار ارزش گذاری و محور هستی و نیز اهداف آفرینش هستی و انسان هیچگونه تناسب و سازگاری با معیارهای پوچ اشرافی گری ندارد.

ویژگی اشراف

البته از آن جایی که چنین انتظارات و توقعاتی، به عنوان یک فرهنگ اشرافی شناخته شده، در گزارش قرآن از گذشتگان نیز همین معنا به دست می آید، زیرا اشراف اقوام پیشین نیز از پیامبرانشان می خواستند که مردم مومن و بینوا را از پیرامون خود طرف کنند. از نظر آنها تنها زمانی امکان پذیرش ایمان از سوی اشراف، شدنی و ممکن است که مردم بینوا و در تعبیر آنان اراذل و اوباش از سوی پیامبران طرد شوند.
تعبیر اراذل از سوی اشراف نسبت به مؤمنان بینوا نشان می دهد که از نظر اشراف هر کسی که فقیر و بینواست ازنظر ارزشی نیز انسان های فرومایه و پست می باشد. این در حالی است که ملاک و معیار ارزش گذاری از دیدگاه وحی، تقوا و کرامت انسانی است. به این معنا که همه انسان ها به عنوان انسان بودن، دارای کرامت هستند و اگر کسی برتر و گرامی تر است تنها به خاطر داشتن تقوا می باشد: ان اکرمکم عندالله اتقیکم. به عبارت دیگر اصل، کرامت انسانی است و ملاک اکرم و گرامی تر بودن نیز تقوای افراد می باشد نه قدرت و ثروت ایشان که اشراف از آن برخوردار می باشند.
زیاده روی و افراط در همه کارها (کهف آیه ۲۸ تجاوز پیشگی و عدم قانع بودن به حقوق خود (قلم آیات ۱۱تا ۱۴) سخن چینی و توطئه گری (همان و آیات دیگر) گناه پیشگی و عدم رعایت قوانین شرعی و عقلی و عقلایی (همان) پیروی از هوا و هوس های خویش به جای دین و عقل و قانون (مومنون آیات ۶۳ و ۷۱) از اصولی است که قرآن در مساله روش شناسی آن مطرح می سازد.
از نظر اشراف، لیاقت مسئولیت های اجتماعی و سیاسی و رهبری مردم تنها از آن اشراف است؛ زیرا از نظر آنان ملاک انسانیت همان اشرافیت می باشد. بر این اساس کسانی که در مقام و منزلت ایشان نباشد نمی توانند به عنوان رهبران مردم مطرح شوند. از نظر آنها هر کسی از اشرافیت بیش تری برخوردار باشد، لیاقت بیش تری برای رهبری مردم دارد. از این رو با پیامبر مخالفت می کنند و پیامبری را شایسته دو تن از اشراف معروف مکه می دانند. (زخرف آیه ۳۱)
از نظر اجتماعی، اشراف مردمی قانون شکن و تجاوز پیشه هستد و فساد و تباهی در میان ایشان رونق دارد. بلکه آنان نه تنها خود به خوشگذرانی و هذیان گویی و شب نشینی بیهوده مشغول می شوند (مومنون آیات ۶۴ و ۶۷) و به تمسخر و ناسزاگویی نسبت به مومنان و عقایدشان و قوانین اجتماعی حاکم بر جامعه می پردازند (همان و قلم آیات ۱۰ و ۱۱) بلکه می کوشند تا فساد و تباهی را در جامعه نهادینه کنند و با به هم زدن نظم اجتماعی از آب گل آلود ماهی های درشت تری بگیرند.
آنان تنها زمانی به قانون پای بند هستند که منافع آنان را تامین کند ولی حتی اگر کوچک ترین مزاحمتی نسبت به فعالیت های آنان و یا رفتارهای نابه هنجار و ضد اجتماعی شان داشته باشد، قانون، امری بیهوده و لغو است که می بایست زیر پا گذاشته شود و شورش علیه آن واجب و لازم می شود.
خداوند در تحلیل شخصیت شناسی اشراف به نکاتی چون تکبر و غرور و خود بزرگ بینی، فرار از قانون، فسق جویی و فسادخواهی و افسادگرایی و اموری از این دست اشاره می کند تا مردم بفهمند که فرهنگ اشرافی دارای چه ساختارها و روش هایی است تا با علل و عوامل ایجادی آن مبارزه کنند و اجازه ندهند کسانی به عنوان اشرافیت برگرده مردم سوار شوند و جامعه را به تباهی و نابودی سوق دهند.

اشرافیت در تقابل با عدالت

اگر به مجموعه پیش گفته از صفات و خصوصیات وروش ها و شیوه های عمل و زندگی اشراف توجه شود به خوبی دانسته می شود که همه این صفات در تقابل کامل با عدالت است. به این معنا که هر یک از صفات و روش و رفتار اشراف به معنای بیدادگری است.
از این رو می توان گفت که اشرافیت در تقابل کامل و مطلق با عدالت قراردارد و اصولا نمی توان فرهنگ اشرافی را با عدالت در یک جا گرد آورد. بنابر این هر جایی که عدالت باشد اشرافی گری معنا و مفهومی نخواهد داشت و اجازه ظهور و بروز نمی یابد و هرجا که اشرافیت خودنمایی کرد و یا جا پایی برای خود در جامعه یافت باید گفته شود که عدالت در آن جا مرده است.
به سخن دیگر، هر جایی که اشرافیت وارد شود عدالت از در دیگر رخت بر می بندد. بنابر این برای شناخت هر جامعه و مقدار عدالت خواهی و عدالت گرایی آن می بایست از حضور اشرافیت و مقدار آن آگاه شد.
عدالت هرگونه تعریف شود نمی تواند با اشرافیت در یک جا گردآید؛ زیرا عدالت به معنای دوری از افراط و تفریط، قرار گرفتن هر چیزی درجای خود، استوا و میانه روی و مانند آن است. این در حالی است که بنیاد اشرافیت بر تمایز انسان ها براساس ثروت و قدرت، خود بزرگ بینی و غرور و تکبر و مانند آن است که به شکل رفتارهای اجتماعی فسق و فجور و افساد و فساد تجلی و ظهور می یابد.
خداوند هنگامی که از صفات اشرافیت سخن به میان می آورد از جاه طلبی و حکومت خواهی (بقره آیات ۲۴۶ و ۲۴۷) غرور و تفاخر (کهف آیات ۳۲ و ۳۴) کفر و انکار هر حق (اعراف آیات ۶۶ و ۷۵ و ۷۶ و ۹۰) کور دلی و حق ناشنوایی (همان آیات ۶۰ و ۶۴) فسق و فجور (اسراء آیه ۱۶) افراط گرایی (کهف آیه ۲۸) استکبار ورزی (اعراف آیه ۷۵) و افساد گری (اعراف آیه ۱۰۳) ایشان سخن به میان می آورد که هر یک از این صفات خود بیانگر وجود بی عدالتی در ایشان است.
به سخن دیگر، بی عدالتی جزیی از اشرافی گری است و اشرافیت اصولا با بی عدالتی معنا و مفهوم می یابد و تحقق بیرونی اشرافیت در بی عدالتی است. این در حالی است که اصولا پیامبران با آوردن کتاب و قانون بر آن هستند تا مردم را نسبت به حقوق خویش آگاه سازند و با تزکیه، آنان را نسبت به بی عدالتی و فجور واکسینه نمایند تا خود ایشان با آگاهی و قدرتی که از درون توده ها بر می خیزد قیام به قسط و عدالت کنند و حق خویش را از متجاوزان باز پس گیرند. (حدید آیه ۲۵)
درجهان معاصر اگر به هر گوشه ای نگاه کنید به سادگی و آسانی می توانید اشرافیت را به چشم ببینید که اجازه نمی دهند تا عدالت، در جامعه، خود را نشان دهد. حتی در جوامع غربی که براساس دمکراسی و مردم سالاری ایجاد شده، این اشراف هستند که با بازی مفهومی اجازه نمی دهند تا گفتمان عدالت خواهانه در جامعه رشد کند و مردم با شناخت حق خویش مطالبه عدالت و حق کنند.
بی عدالتی در سطح جوامع و یا سطح جهانی و بین المللی موجب شده است که جهان در آغاز هزاره سوم با بحران بزرگی مواجه شود و اقتصاد بسیاری از کشورها رو به فروپاشی گذارد و زمینه برای بحران اجتماعی و نابودی جوامع فراهم آید.
اگر به خوبی دقت و تامل شود به آسانی می توان دریافت که در این میان اشرافیت نوین چنین مشکلاتی را سبب شده است. اشرافیت مدرن و نوین با در اختیار گرفتن قدرت و ثروت به شکل تر است وکارتل و شرکت های چند ملیتی به غارت و چپاول ثروت و منابع مردم در شکل بسیار وحشتناک مشغول می باشند. آنان با بهره گیری از رسانه های قوی و قدرت های نرم و سخت می کوشند تا مردم را در جهل و غفلت نگه دارند و نگذارند تا قیام به حق کنند.
اشرافیت مدرن در شکل گروه داووس و بیلدر برگ و دیگر گروه های لابی از چنان نفوذ و قدرتی برخوردار می باشند که مردم جز با اجازه ایشان در عمل کاری نمی کنند. آنان هستند که با افکارسازی و نظرسازی و هم چنین غرقه سازی مردم در مسایل خاص، نه تنها رای و قدرت آنان را می گیرند بلکه آنها را به شکل بردگان امروزین و بردگان نرم مورد استثمار قرار می دهند. این مردم هستند که در خیابان ها کشته می شوند تا کارخانه های اسلحه سازی هم چنان به تولید پول مشغول باشد و این مردم هستند که رای خویش را به اشرافیت مدرن می دهند تا برای آنان تصمیم سازی و تصمیم گیری کنند.
اگر درگذشته اشرافیت در قوم و قبیله و کشوری فعالیت می کرده است، اکنون در سطح جهانی فعالیت می کند و از راه رسانه ها، فرهنگ خویش را تزریق کرده و اهداف خود را به پیش می برد

 

 

حمید صداقتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: