دوشنبه - ۱۳۹۷/۰۲/۰۳

شیوه‌های مؤثر در توانمندسازی زنان (۱)

تشکل ها و زنان

ارائه خدمات مشاوره ای نقش مؤثری در کمک به زنان در عبور موفق از این موانع خواهد داشت. معمولاً مشاورین به زنان توصیه می کنند که ابتدا به انجام کاری هر چند کوچک و پیش با افتاده اقدام نمایند که علیرغم تمایل، هرگز موفق به انجام آن نشده بودند. مکمل این اقدام، مرحله پرده برداری از سیمای ظاهری و متعاقب آن، ایجاد حس اعتماد در زنان و جلب اطمینان و اعتماد آنان به خدمات مشاوره ای توسط شخص مشاورخواهد بود. منابعی که سازمان های حمایتی برای فرایند توانا سازی می آورند فقط مالی نیست. منابع غیر مالی می توانند تأثیر زیادی داشته باشد، مانند پشتیبانی های فردی در لحظات کلیدی، انجام ملاقات با افراد یا سازمان های مربوطه، پشتیبانی فرآیند شبکه ای و از این قبیل. یکی دیگر از کاربردهای یک رویکرد توانمند سازی برای زنان برای سازمان های حمایتی در ارتباط با فرهنگ سازمانی خود این سازمان ها است. التزام به فرآیند توانا سازی زنان وقتی که بسیاری از فشار های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی برخلاف آن کارمی کنند، آسان نخواهد بود و وقتی که فرهنگ سازمانی شما توانمند سازی زنان را ترغیب نکند، این امر مشکل تر خواهد بود. نقش عامل تغییر، در برنامه هایی که با قصد ارتقاء توانمند سازی زنان اجرا می شوند به صورت بالقوه مؤثر و محوری است. عوامل تغییر معمولاً خارجی هستند. آن ها اغلب کارکنان ترویجی و به شکلی متخصص هستند. عقیده و نظری که آن ها در کارشان می آورند و شکلی که کار آن ها می گیرد، می تواند تأثیر عظیمی، مثبت یا منفی، بر روی مردمی که با آن ها کار می کنند، داشته باشد. با در نظر گرفتن توانمند سازی، برای یک عامل تغییر ضروری است که دارای بسیاری از نگرش ها و مهارتی باشد که از مباحث مذکور ناشی می شود. مهارت های عامل تغییر باید هماهنگ با طبیعت باز بودن فرآیند توانمند سازی شامل: مهارت تسهیل گری، مهارت شنیدن فعال، مهارت پرسش غیر جهت دهنده باشد. تمامی انسان ها محصول پیشینه زندگی و فرهنگ ویژه خود هستند، برای تغییر عامل حیاتی است که خود آگاهی از تمایلات اولویت ها و محدودیت های شباهت و تفاوت در ارتباط با زنانی که با آن ها کار می کند، داشته باشد. سازمان هایی که می خواهند فرآیند توانمند سازی را در گروه های پایین اجتماع و یا در سازمان های توسعه ای غیر دولتی ملی یا محلی (NGOs) تقویت کنند، نمی توانند آن را تحمیل کنند، زیرا سبب شکست اهداف خواهد شد. این سازمان ها در بسیاری از کشورها برای فعالیت های تقویتی برای رسیدن به اهداف مبازه با تبعیض های جنسیتی دارند و می توانند خدمات آزمایشگاهی و ابتکارات تجربی را ارائه دهند. همچنین بسیاری از تکنولوژی های جدید مانند اینترنت که برای آموزش زنان می تواند بسیار موثر باشد می تواند توسط این سازمان ها ارائه شود. اگر سازمان موافق با کمک به زنان برای رسیدن آنان به اهداف شان باشد، یک ریسک یا یک نگرش محدود از امکانات موجود است، و رها کردن زنان با تغییرات قلیلی در توانایی برای فعالیت نافذ در موقعیت خویش، است. اگر به هر حال، آن سازمان اهداف زنان را حمایت نکند، و آن اهداف در ارتباط با توانمند سازی زنان نیندازد، مخاطره تحمیل اهداف و موضوعات خود سازمان وجود داشته و سبب عدم توانمند سازی زنان می گردد. اگر بخواهند توانمند سازی نایل شوند بنابراین نقش سازمان حمایت کننده بسیار حساس است. براساس تعریف نمی تواند، یک نقش صرفاً جهت دهنده باشد. به طریقی یک نقش همبستگی است. به جز اینکه همبستگی می تواند منفعل باشد. تا جایی می توان این رابطه را مانند پیوند های ساختمانی در نظر بگیریم بطوریکه نه تنها پشتیبانی کننده بوده و همبستگی دارند بلکه در جاهایی که نیاز باشد پشت و حامی خواهند بود. بدیهی است تلاش های انجام شده در خصوص گسترش مشارکت زنان در امور مختلف از جمله سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور و پر رنگ کردن نقش آن ها در صحنه های مختلف به ایجاد نهاد های ویژه ای انجامیده است به طوری که برای مثال در ایران که یک کشور در حال توسعه است از مهمترین این نهادها می توان به شورای فرهنگی اجتماعی زنان کمیته ویژه زنان و نوجوانان در مجمع تشخیص مصلحت نظام مرکز مشارکت زنان در نهاد ریاست جمهوری، کمیسیون های استانی امور زنان، کمیسیون زنان، جوانان و خانواده در مجلس شورای اسلامی و دفتر امور زنان در قوه قضاییه و و همچنین یکسری دیگر از نهادها که به طور غیر مستقیم برای زنان فعالیت می کنند مانند کمیته امداد امام خمینی (ره) ، وزارت کشاورزی نهضت سواد آموزی و غیره … اشاره کرد با توجه به اهمیت موضوع مشارکت زنان و بهره گیری از توانایی آن ها، و برای شناخت مسائل و مشکلات آن ها و رفع آن ها می توان برنامه ریزی جهت دار و هدفمندی را در زمینه های مختلف انجام داد. بدون تردید با تشکیل هر یک از نهادهای یاد شده نیز می تواند گامی مفید برای شکل دادن به حضور زنان در صحنه های مختلف و زدودن درک نادرست نسبت به جایگاه و حقوق زنان باشد.
به طور کلی تشکل های مربوط به زنان، اهداف و برنامه های خاصی را دنبال می کنند. این اهداف را می توان بدین شرح مطرح و عنوان کرد، تلاش برای برقراری تساوی حقوق بین زنان و مردان، کسب تجربیات و اطلاعات تخصصی در زمینه حقوق زنان، تلاش برای شرکت در کنفرانس ها و سمینار ها، ایجاد کمیسیون های فرعی برای طرح مسائل مربوط به بانوان. در همین زمینه شبکه هماهنگ کننده سازمان های غیر دولتی زنان نیز تشکیل شده است. پس تشکل های زنان هم می توانند تشکل هایی محلی و خود جوش باشد که ممکن است به صورت غیر دولتی اداره شود و هم می تواند در غالب طرح ها و پروژهایی باشد که سازمان های دولتی حمایت کننده آن است و در تمام مراحل اجرا واعتبارات شرکت فعال دارد. برای مثال ازسازمان هایی که در زمینه توانمند سازی زنان در ایران فعالیت می کنند دفتر امور زنان روستایی وابسته به وزارت جهاد کشاورزی است که اهداف و ماموریت هایش عبارتند از:
۱- توانمند سازی زنان روستایی در جهت برنامه ریزی مشارکتی با توجه به نیاز های محلی در تعامل با نیرو های دولتی؛
۲- حمایت از بنیه اقتصادی زنان روستایی در قالب تشکل ها، اتحادیه ها، شبکه ها و تعاونی های تولید؛
۳- افزایش دسترسی زنان روستایی به خدمات آموزشی، ترویجی، پژوهشی و فن آوری؛
۴- تأمین دسترسی زنان روستایی به خدمات بخش کشاورزی و حل مسأله و مشکل زنان کشاورز و روستایی به وسیله ترویج و آموزش؛
۵- اصلاح قوانین و مقررات مربوط به عدم دسترسی زنان روستایی به منابع سرمایه ای؛
۶- سنجش میزان اثربخشی فعالیت های زنان روستایی در تولید ناخالص ملی و میزان سهم برای آنان دفتر امور زنان روستایی براساس اهداف و ماموریت های محوله در پنج گروه “بررسی و تدوین برنامه های رهبردی”، “حمایت و توانمند سازی تشکل های زنان”، “سنجش و ارزیابی”، “حمایت های حقوقی و اجتماعی” و “طرح های ویژه” تشکیل شده است تا با سیاست گذاری و تدوین برنامه های راهبردی و با ارائه برنامه های آموزشی و ترویجی و اشتغال زایی، میزان مشارکت زنان روستایی را در تولید و اقتصاد کشور سازمان دهی و برنامه ریزی کند. همانطور که قبلاً عنوان شد یکی از اساسی ترین عوامل توسعه روستایی، توانمند سازی و بهبود کارکرد زنان در زمینه مدیریت، تصمیم گیری و اجرا در محیط خانواده و جامعه است. طرح صندوق اعتبارات خرد زنان روستایی نیز به منظور فقر زدایی و رفع محرومیت این قشر و سهولت دسترسی آن ها به منابع اعتباری از سال ۱۳۷۹ توسط این سازمان به اجرا در آمد. هدف اصلی، دسترسی زنان روستایی به تسهیلات مالی است. انجام این امر نیز از طریق ایجاد و تقویت نهادها و تشکل های مردمی در مناطق روستایی انجام می گیرد. در واقع با شناسایی تشکل های زنان روستایی اعتبارات لازم را به صورت اعتبارات کوچک، کوتاه مدت و بدون وثیقه در اختیارشان قرار می دهد.

رفاه اجتماعی زنان سرپرست خانوار

یکی از دیدگاه های مهمی که در زمینه مسائل زنان سرپرست خانوار مطرح می شود، دیدگاه رفاه اجتماعی است که تعاریف متعددی از این مفهوم شده که به معنای نظامی از خدمات، مؤسسات یا نهادهای اجتماعی است که به منظور کمک و خدمت به افراد به وجود آمده، تا سلامت، زندگی بهتر و زمینه روابط مناسب تری برای پیشرفت قابلیت ها، ظرفیت ها و توانایی انسان ها به منظور توسعه رفاه آن ها فراهم آورد. به همین خاطر برای توزیع شرایط رفاهی در جامعه، به خصوص برای آن دسته از افرادی که توانایی تأمین شخصی رفاه خود را ندارند، خدمات اجتماعی شکل می گیرد. خدمات اجتماعی، فعالیت سازمان یافته ای است که هدف آن ها کمک به سازش و تطابق بین افراد و محیطشان است. تحقق این هدف بستگی به نحوه کار برد فنون و روش هایی دارد که افراد، گروه ها و جوامع را قادر می سازند تا احتیاجات خود را تأمین و مشکلات مربوط به یک جامعه متحول را حل کرده و شرایط اقتصادی و اجتماعی خویش را بهبود بخشند؛ به طوری که انواع مختلفی از نظا م ها و خدمات تأمین اجتماعی می تواند وجود داشته باشد که به حمایت از نظام خانواده و اشکال مختلف آن (به خصوص زنان سرپرست خانوار) بپردازند.
عوامل توانمندساز زنان سرپرست خانوار

*آموزش و مهارت آموزی

آموزش و ظرفیت سازی از ابزارهای زیربنائی فرآیند توانمندسازی هستند. به وسیله آموزش، فقرا و زیان دیدگان با مفهوم افزایش بهره وری و توان کسب درآمد آشنامی شوند. آموزش و تربیت می تواند قدرت چانه زنی فقرا را افزایش دهد؛ آگاهی و اعتماد به نفس آن ها را پرورش دهد؛ آگاهی از قوانین و حقوق اجتماعی را ارتقاء دهد؛ و دسترسی و استفاده از منابع اقتصادی مانند مشاغل، زمین، اعتبار و اطلاعات را بهبود بخشد. بیش تر زنان سرپرست خانوار از نظر جایگاه فرهنگی و سطح تحصیلات در موقعیتی نیستند که بتوانند در جهان امروز با همه مسائل و معضلات اجتماعی، مسئولیت تربیت و پرورش جسمی و روحی فرزندانشان را به طور مطلوب عهده دار شوند. با توجه به این که خانواده های دارای سرپرست زن اغلب از نظر مالی در وضعیت خوبی نیستند و به خاطر کاهش هزینه مسکن در مناطقی سکونت می کنند که از نظر فقر مالی و به خصوص فرهنگی موقعیت خوبی ندارند و محیط مناسبی برای زندگی نمی باشد، در نتیجه این گونه خانواده ها دچا ر مشکلات فرهنگی خاصی می شوندو این امر لزوم وجود آموزش مهارت های زندگی را در آن ها بی شتر می نماید. زنان سرپرست خانوار به دلیل نقش های متعدد نسبت به زنان هم طراز خود، امکان تحصیلات کم تری دارند و نسبت باسوادی در بین آنان پایین است که خود مشکلات دیگری به وجود می آورد، از جمله این که این زنان به دلیل نیاز مالی به دنبال شغل هستند اما با توجه به پایین بودن سطح سواد شغل مناسبی نخواهند داشت. لذا مهارت آموزی از اقداماتی است که می تواند آمادگی آنان را برای اشتغال فراهم نماید. زنان بیوه و مطلقه احساس تنهایی، انزوا، طردشدگی و عدم درک از سوی دیگران دارن . درآمد پایین، ایفای نقش های چندگانه و بعضی موارد متعارض، فقدان حمایت های اجتماعی و نگرش های منفی نسبت به زنان سرپرست خانواده موجب تنش، فرسودگی و احساس ناتوانی در آن ها می شود که این امر به نوبه خود موجب بروز اختلالات روان شناختی در فرد می شود و به تبع بر فرزندان اثرات سوء بر جای می گذارد. در واقع بالا بودن میزان مشکلات روانی زنان سرپرست خانوار ناشی از شرایط اقتصادی اجتماعی آنان است و نه وابسته به جنسیت آنان. به دلیل بالا بودن هزینه مشاوره های اجتماعی این خانواده ها معمولاً به این مراکز مراجعه نمی نمایند، لذا ارائه آموزش های مهارت های زندگی، شهروندی و نگرش خلاق به زندگی و نیز آموزش مباحث حقوقی می تواند به این خانواده ها در رویارویی با مشکلاتی که برای آن ها آموزش ندیده و پرورش نیافته اند مفید و مؤثر باشد. مهارت های تخصصی نیز مهارت شغلی است که فرد برای انجام کاری فرا می گیرد.

*طرح های درآمدزایی و وام

دسترسی به اعتبار (وام، اشتغال، طرح های درآمدزایی ) باعث ایجاد تغییرات مهمی در زندگی زنان سرپرست خانوار و خانواده هایشان می شود. ازجمله این تغییرات افزایش استاندارد زندگی خود و خانواده و نیز سرمایه گذاری بیش تر بر سلا متی خود و تحصیلات فرزندانشان است. همچنین موجب کاهش خشونت مردان در خانواده می شود. پول جزء ضروری معیشت خانواده است و کسانی که بر آن کنترل دارند دارای قدرت قابل ملاحظه ای هستند. پروژه های توسعه ای که به دنبال کاهش فقر سطح خانوار و افزایش رشد اقتصادی هستند معمولاً از توانمندسازی زنان در ارتباط با افزایش دسترسی زنان به اعتبار و تولید درآمد سخن می گویند. ارتباط بین فقر زنان و فقدان کنترل بر منابع و تصمیم گیری امروزه توجه سیاست گذاران، دولت ها و کشورهای علاقمند به توسعه را به خود جلب کرده است. تسهیل دسترسی زنان به درآمد از طریق تدارک اعتبارات یا پروژه های درآمدزایی به طور گسترده به عنوان اولین گام در فرآیند اطمینان از کنترل زنان بر منابع وتصمیم گیری مطرح می شود. شواهد مختلف حاکی از آن است که چنانچه زنان دارای درآمد باشند خانواده از امنیت بیش تری برخوردار خواهد بود، زیرا زنان بودجه را خردمندانه تر از مردان مصرف می کنند و بیش تر صرف رفاه خانواده می کنند تا مصارف شخصی خود.کنترل بر منابع نشانه اصلی توانمندسازی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی زنان است.
فرآیند توان افزایی، توانا نمودن زنان برای مشارکت برابر آن ها در فرآیند توسعه برای کنترل بر عوامل تولید در موقعیت برابر با مردان است. لانگه پایین ترین سطح توانمندسازی را دریافت منابع ضروری توسط زنان برای اطمینان از رفاه می داند و بالاترین سطح توانمندسازی را کنترل منابع در تمام حوزه های اجتماعی یا اقتصادی می داند.
بسیاری از نویسندگان همکاری را برای توانمندسازی زنان مطرح نموده اند. از طریق تشویق فعالیت جمعی سازمان های زنان می توانند به آنان کمک کنند تا اهمیت خود را بشناسند و برای دست یابی به قدرت بیش تر کار کنند. آن ها همچنین فرصت های کسب مهارت های رهبری و مدیریت و توسعه شبکه های کاری برای زنان فراهم می نمایند. برای بسیاری از زنان این گونه سازمان ها مفید بوده است زیرا آگاهی و اطمینان به خودشان را افزایش داده اند. با حل مشکلات، کسب تجربه، کار جمعی آن ها از موقعیت پایین تر خود در جامعه آگاه می شوند و برای تغییر آن مستعدتر می شوند. مهارت آموزی به زنان و نیز درگیر کردن آنان در اداره سازمان ها باعث ایجاد اطمینان در آن ها می شود و به توانمندسازی روان شناسانه کمک می کند. گروه های زنان از طریق ایجاد محیط امن که زنان بتوانند نگرانی های خود را طبقه بندی کنند، راه حل های خود را برای مشکلات جمعی توسعه دهند و توانایی های خود را بکاوند می توانند در توانمندسازی اجتماعی و سیاسی همکاری نمایند. دسترسی به پول صرف نظر از کنترل بر آن بزرگ ترین چالش اغلب زنان سرپرست خانوار می باشد. طبیعتاً اگر زنی قبل از حادث شدن سرپرستی خانواده از حیث مادی وابسته نباشد می تواند بر مشکلات اقتصادی فائق آید. از آنجایی که عمدتاً زنان سرپرست خانوار خانه دار بوده و دارای استقلال و تمکن مالی نمی باشند، پس از حادث شدن سرپرستی، موفق به کسب شغل مناسب و در آمد مکفی نمی شوند و در نتیجه به بخش مشاغل غیر رسمی، ساده و کم ارزش راه پیدا کرده و به تبع آن درآمد بسیار کم تر نسبت به مردان هم ردیف خود دریافت می کنند و در نتیجه پایین بودن سطح درآمد خانوار در این خانواده ها در مقابل بالا بودن هزینه های زندگی، آنان را به ورطه فقر می کشاند. لذا طرح های درآمدزایی (از جمله بازارچه های خوداشتغالی وگروه های همیار ) و نیز وام های بلاعوض و یا کم بهره می تواند کمک مؤثری در رفع مهم ترین مشکل این خانواده ها که تأمین معاش می باشد، ایفا نماید. البته چگونگی اجرای آن اهمیت فوق العاده ای دارد تا به توانمندسازی منجر شود و نه به و ابستگی مجدد.

*سهام عدالت و کمک های غیرنقدی

چنانچه ذکر شد کنترل منابع از جمله عوامل کلیدی مؤثر بر توانمندسازی در نظر گرفته می شود. از جمله اقداماتی که دولت در راستای عدالت اجتماعی در نظر گرفته است، توزیع سهام عدالت در بین اقشار محروم جامعه می باشد. افراد تحت پوشش کمیته امداد و سازمان بهزیستی جهت دریافت سهام عدالت در اولویت قرار دارند، البته بخشی از زنان سرپرست خانوار که تحت پوشش هیچ سازمانی نیستند، سهام عدالت را دریافت نمی نمایند.کمک های غیر نقدی نیز به عنوان یکی از عواملی که تا حدودی در گذران زندگی خانواده های زن سرپرست می تواند مؤثر باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: