شنبه - ۱۳۹۷/۰۲/۰۱

گامی مؤثر در جهت افزایش سهم نقش زنان در جامعه (۲)

توانمندسازی زنان

همچنین باید به این موضوع نیز اشاره کرد که اغلب زنان انعکاس های رفتار برونی خود را ملاک سنجش خویش قرار می دهند و فقط تعداد اندکی از آنان معیار ارزیابیشان منشاء درونی دارد. به هر حال هیچ زنی هویت واقعیش بی ارتباط با اعتقادات درونیش نیست و به این جریان اصطلاحاً “خود آگاهی” می گویند. تجسم یک تصویر محترمانه از خویش در ذهن هر فرد مولود جمع عواملی است: اعتماد به نفس به اضافه احترام به خود که می شود عزت نفس احترام به خویش یا عزت نفس که مقوله ای است که هر زنی با توسل به آن قادر به پیشرفت بوده و یک نوع توانمندی و توسعه یافتگی را در خود احساس می نماید. تا زمانی که زنی تصمیم به حرکت و اقدام در جهت رسیدن به هدف مورد نظر نگیرد، قادر به پیشرفت و ترقی نیست. موانع ذهنی به اشکال مختلف در ذهن افراد نقش می بندد، برخی از این عوامل عبارتند از: ۱- نبود انگیزه ۲- داشتن اعتقادات خاص ۳- ترس ۴- ضعف یا عدم مهارت در زمینه ایجاد ارتباط، مدیریت و غیره … ۵- تصورات شخصی و ضعیف ۶- احساس گناه ۷- مقاومت در مقابل هر گونه تغییر. زنان باید تشویق شوند که چشم انداز، رهبریت، دانش ها، مهارت ها، علایق و نظراتشان را از یک سطح محلی و بومی به سطح های بین المللی ارتقاء دهند. همچنین انگیزش و و منابع یکی از بزرگترین مشکلات پیش روی توانمند سازی زنان در کشور در حال توسعه ای مانند اندونزی می باشد. و آن ها راه حل را برای این منظور استفاده از سیاست ها و خط مشی هایی که از مرکز صورت می گیرد می دانند، یعنی کمک فنی گرفتن از برنامه ریزی ها، سازماندهی، اجرا، کنترل و ارزشیابی. در کل واژه توانمند سازی زنان در برگیرنده ارتقای توانایی واستعداد های آنان در ابعاد مختلف آموزشی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی است. زنان باید در پی شیوه هایی برای رشد و تعالی ارزش های فکری- معنوی خود باشند. آن ها می توانند از طریق شرکت فعالانه در عرصه های مختلف، صلاحیت و شایستگی هایشان را پرورش دهند و موجب تثبیت هویت خود در جامعه شوند. استفاده از فرصت ها، موقعیت ها و شرایط عادلانه و مساوی برای زنان و دختران عاملی برای ارتقای جایگاه آنان در اجتماع است. یکی از مهمترین عواملی که موجب فقر و فرودستی زنان می شود بی سوادی و ناآگاهی آنان شرایط اجتماعی، اقتصادی و حتی بهداشتی روز ( به ویژه در مورد خودشان) است. در واقع ۷۱ درصدفقیران جهان ، ۷۳ درصد بی سوادان جهان را زنان تشکیل می دهند. داشتن سواد و استفاده از امکانات آموزشی فرصتی برای زنان پیش می آورد تا بتوانند با شناخت شرایط زیستی، اجتماعی خود گام های مؤثری در پیشرفت خانواده و اجتماع بردارند. آمار نشان می دهد هر چه زنان از تحصیلات آموزشگاهی بالاتری برخوردار باشند میزان سلامت افراد جامعه بیشتر خواهد بود. برای مثال در کشور کنیا ۱۱ درصد کودکانی که مادرانشان بی سواد هستند تا ۵ سالگی می میرند. این در حالی است که این رقم در مورد مادرانی که تا مقطع ابتدایی درس خوانده اندبه ۲/۷ درصد و مادرانی که تاسطح راهنمایی درس خوانده اند به ۶/۴ می رسد. افزایش میزان تحصیلات زنان و دختران منجر به کاهش باروری، بالا رفتن کیفیت کار زنان، تأخیر در ازدواج، کاهش زایمان ها و بالا رفتن سطح زندگی خانواده می شود. به همین دلیل تواناسازی زنان در تحصیل در دو سطح باید شکل می گیرد؛ ابتدا رشد و ارتقای آموزش، سلامت، دانش و مهارت های آنان؛ و دوم به کارگیری این اطلاعات و دانسته ها در راه مقاصد سازنده برای کسب آرامش، آسایش و فعالیت های فرهنگی- اجتکاعی. در واقع قدرت سازندگی و خلاقیت زنان باید از طریق پرورش توانایی ها و استعداد های آنان به گونه ای افزایش یابد که آنان را قادر به اثر بخشی برای ایجاد تحولات در سطح جامعه کند. یکی دیگر از ابعاد زندگی زنان مشارکت دادن آن ها در فعالیت های گوناگون اجتماع است. زمانی که زنان بتوانند روی زندگی خودشان کنترل داشته باشند کلید تغییر در بسیاری از زمینه های فعالیت های بشری را دارند. بر طبق آمار های جهانی تنها ۱۴ درصد از پست های مدیریت اجرایی ، ۱۰ درصد کرسی های پارلمانی و ۶ درصد اعضای کابینه ها را در اختیار دارند . لازم به ذکراست که اگر چه تعداد زنان در مجامع و محافل اجتماعی گوناگون رو به افزایش است اما نسبت مشارکت شان امکان احراز پست های بالا را ندارند. زنان در محیط کار با پیشداوری هایی رو به رو هستند که ناشی از برداشت ها، سوء تفاهمات و نگرش های فرهنگی جامعه است. طبق سرشماری اداره آمار ایران ، نرخ مشارکت زنان در جامعه در سال ۱۳۶۵، ۲/۸ درصد و در سال ۱۳۷۵ به ۱ /۹ است رسیده است. تعداد مدیران زن در سال ۱۳۷۰، ۱۵۳۳ نفر و در سال ۱۳۷۵، به ۴۱۴۲۰ نفر رسیده است. هرچند این رقم رشد تعداد زنان را در سطح مدیران نشان می دهد، اما هنوز نسبت به درصد زنان شاغل بسیار ناچیز است. مسائل مربوط به وضعیت اشتغال و وابستگی هی اقتصادی زنان از دیگر مسائل عمده زندگی آنان است. اگر چه پول انگیزه مهمی برای کارکردن به حساب می آید، ولی به ندرت وسیله ای برای رضایت از شغل است. هم برای زن و هم برای مردان عامل رضایت از شغل بیشتر به علت دریافت پاداش هایی مثل حمایت های اجتماعی و فرصت رشد و پیشرفت بوده است. به همین دلیل زنان با وجود دریافت دستمزد های پایین تر از مردان از کار کردن لذت می برند. برآوردن نیاز های مالی زنان، افزایش ارتباطات اجتماعی، داشتن حق تصمیم گیری مالی، ایجاد خود باوری زنان برای کسب مشاغل مناسب، داشتن دارآمد مستقل، ازجمله مسائل اقتصادی زنان است. عدم برخورداری از حداقل امکانات زندگی موجب تسلیم شدن و وابستگی شدید آنان به مردان خانواده، اعم از پدر، شوهر، برادر، عمو و … است. توسعه اقتصادی هر جامعه ای بدون توجه به نقش مؤثر زنان در تولید و باز پروری امکانات امری دشوار است؛ زیرا زنان با ایفای نقش مدیریت مالی خانه، تأثیر بسزایی در اقتصاد خانواده و در سطوح بالاتر در اقتصاد جامعه دارند. تواناسازی پدیده پیچیده ای است که اشکال مختلفی در جنبه های متفاوت زندگی زنان دارد. فرآیند توانمند سازی برای زنان در سطح فردی تجربه ای انحصاری بوده، حتی اگر یک زن تجربیات مشابهی با سایر زنان داشت. این توانمند سازی “فردی” فرآیند ممتاز و جدایی از توانمند سازی گروهی و جمعی است. به عبارت دیگر فرآیند توانمند سازی برای زنان در ارتباط با روابط نزدیک شخصی، بویژه با همسر و اعضای نزدیک خانواده، متمایز از تجربیات فردی و گروهی آنان است. افزایش توانایی زنان به نمایش و یا درک ظرفیت هایشان برای ارائه نظریات، استفاده بهینه از زمان، کنترل منابع، برقراری ارتباط با دیگران، آغاز کردن فعالیت ها، پاسخ به وقایع و مانند آن ها به چشم می خورد. که آن ها محصول فرآیند توانا سازی هستند. به منظور وقوع چنین تغیراتی، وجود یک سری عوامل اصلی ضروری به نظر می رسد.

توانمندسازی زنان سرپرست خانوار

در پژوهش حاضر عده ای از شهروندان که به طور خاص مورد توجه قرار می گیرند زنان سرپرست خانوار می باشند. زنی که بنا به عللی از قبیل عدم ازدواج، متارکه، طلاق یا فوت همسر، مفقودالاثر شدن، اعتیاد، از کار افتادگی (به طور دائم یا موقت)، محکومیت به زندان، اعزام به سربازی همسر ، بیماری سرپرست و عوامل دیگر مسئولیت تأمین معاش مالی را بر عهده دارد، زن سرپرست خانوار نامیده می شود.به نظر می رسد زنان سرپرست خانوار به عنوان بخشی از جامعه با مشکلات فراوانی در این مسیر روبه رو هستند و این امر بر میزان دست رسی آنان به توسعه پایدار اثر جدی می گذارد. زنان سرپرست خانوار بالقوه دارای ویژگی هایی هستند که می توانند در جهت دست یابی توسعه انسانی پایدار مؤثر باشند. برخی از این عوامل به تأیید مطالعات ملی یا بین المللی عبارتند از : زنان سرپرست خانوار درآ مدشان را صرف بهبود وضعیت خانواده خود می کنند و به افزایش سطح تغذیه، رفاه و تحصیل فرزندان و افراد تحت تکفل کمک می کنند. بنابراین افزایش درآمد آنان به صورت مستقیم به بهبود وضعیت خانواده می انجامد. در حالی که درمورد مردان وضعیت چنین نیست و به ضرورت، افزایش در آمد مرد به بهبود وضعیت خانواده منجر نمی شود. یک پژوهش انجام شده در گواتمالا (با نتایج مشابه در شیلی، جاماییکا، کینیا و مالاوی ) نشان داد که میزان افزایش درآمد زن که منجر به بهبود وضعیت تغذیه کودک شود، معادل ۱۵/۱ برابر میزانی است که در آمد مرد باید افزایش یابد تا نتایج مشابه به دست آید. برخی پژوهش های انجام شده نیز نشان داده است که زنان درکارهای مشارکتی بیش از مردان روحیه همدلی، تعاون و مشارکت دارند و با مشارکت آن ها نتایج فعالیت ها بیش تر می شود. از این رو خانواده های زن سرپرست، محیط مساعدی برای انجام فعالیت های مشارکتی است که این فعالیت ها می تواند زمینه را برای توسعه انسانی پایدار فراهم کند .
زنان سرپرست همواره در هر جامعه ای می توانند تخصیص بهتری را به درآمدهای خانوار بدهند. البته نباید این نکته را فراموش کرد که خانوارهای با سرپرست زن، شکاف عمیق تری را در هر دهک درآمدی نسبت به سرپرستان مرد دارند. در نهایت اگر رفاه را در تخصیص بهینه درآمد به کالاها و خدمات مورد نیاز خانواده بدانیم، با یک درآمد یکسان زنان بهتر از مردان می توانند چنین رفاهی را برای خانوار تحت سرپرستی خود فراهم نمایند.
گزارش های سازمان بهزیستی کشور در سال ۱۳۸۰ نشان می دهد نزدیک به ۶۶ هزار زن سرپرست خانوار، عهده دار تأمین حدود ۸۵ هزار فرزند دانش آموز هستند و فرزندان شاغل به تحصیل خود را تنها با میانگین مستمری ماهانه ۱۵۰ هزار ریال اداره می کنند.
همچنین این سرپرستان خانوار حدود ۵ هزار دانشجوی شاغل به تحصیل در مراکز آموزش عالی کشور را سرپرستی می کنند. زنان سرپرست خانوار مشابه سایر مادران در مقابل نیازهای خانواده احساس مسئولیت بیش تری می کنند و این وضعیت فرصتی فراهم می کند تا زن بتواند در جهت بهبود وضعیت آموزشی، بهداشتی و رفاهی فرزندان خود اقدام کند. همچنین داده های کیفی نشان می دهد زنان سرپرست خانوارهای فقیر و متوسط هیچ یک قربانیان منفعلی نیستند. آن ها می توانند با تلاش های شخصی و کمک های خانوادگی و نه فقط از طریق کمک های دولتی بر مشکلات خود فائق آیند.
در ایران ۸۳ درصد خانواده های زن سرپرست به علت فوت همسر، عهده دار مسئولیت خانواده شده اند، طلاق و جدائی با سهمی حدود ۷ درصد در مرتبه دوم قرار دارد. زنانی که به دلیل از کار افتادگی مرد سرپرستی خانوار را برعهده دارند فقط ۵/۰ درصد از کل خانوارهای زن سرپرست را تشکیل می دهند. مقایسه ارقام کل کشور و آمار مربوط به خانوارهای زن سرپرست زیر پوشش سازمان بهزیستی نشان می دهد که سهم از کارافتادگی دراین گروه بسیار بیش تر ( ۱۹ درصد ) است. از سایر عوامل مؤثر بر وقوع پدیده زنان سرپر ست خانوار می توان به حوادث اجتماعی از قبیل انقلاب، جنگ هشت ساله و ناامنی های شغلی و ترافیکی در شهرها و جاده ها اشاره کرد که قربانیان خود را عمدتاً از مردان می گیرد. مرگ زود هنگام مردان نیز از دیگر دلایل تحمیل سرپرستی خانوار بر دوش زنان است.
یکی دیگر از دلایل گسترش پدیده سرپرستی خانوار توسط زنان وجود این گرایش فرهنگی و سنتی است که از یک سو مردان بی همسر (خواه مجرد و خواه بی همسر بر اثر فوت همسر یا طلاق ) به ندرت به همسر گزینی از بین زنان بی همسر روی آورده و به دلایلی چون عدم قبول مسئولیت معاش فرزندان آن ها و میل به ازدواج با دختران مجرد به سراغ این گروه نمی روند. از سوی دیگر زنان بی همسر نیز گاه به دلیل وفاداری به شوهر متوفای خود یا ترس از آزار کودکانشان در ازدواج مجدد و گاه به دلیل آزادی بیش تر نسبت به زمان تأهل تن به ازدواج مجدد نمی دهند. درسال ۱۳۷۵، درمیان استان های کشور، بیش ترین تعداد زنان سرپرست خانوار در استان تهران و پس از آن در خراسان و کم ترین تعداد زنان سرپرست خانوار در استان کهکیلویه و بویر احمد سکونت داشته اند.
در کشورهای اروپای غربی ۱۸ تا ۲۵ درصد ازخانواده های فقیر، زن سرپرست هستند. این درصد برای ایرلند ۴۰، برای کانادا ۵۰ و برای امریکا ۶۳ درصد است. درایران نیز ۲۹ درصد خانواده های دهک اول درآمدی، بی سرپرست و یا دارای سرپرست زن هستند. احتمال ابتلا به فقر برای خانوارهای با سرپرست زن درمناطق شهری ۳۵ درصد و در مناطق روستایی ۶۵ درصد است. منبع اصلی مخارج زنان سرپرست خانوار در ۶۵ درصد از این خانوارها کارکرد اعضای خانوار و یا دریافت حقوق بازنشستگی و مستمری بازماندگان است. ۳۵ درصد بقیه با استفاده از مستمری نهادها و سازمان های حمایتی و یا کمک بستگان و افراد خیرخواه امرار معاش می کنند. مطالعات بین المللی نشان می دهد زندگی مردان، یک سال بعد از طلاق ۲۴ درصد بهبود می یابد درحالی که برای زنان مطلقه ۷۳ درصد افت سطح زندگی روی می دهد.
دردو دهه اخیر، اعلام زنان سرپرست خانوار به عنوان«فقیر ترین فقر ا» دراغلب نوشته های توسعه به چشم می خورد.گرچه کم تر چنین بحثی مستقیماً با اطلاعات میدانی همراه است، اما پیش فرض این که زنان سرپرست خانوار با خطر فقر بیش تری مواجه اند (برحسب درآمد)، بدون دلیل و زمینه نیست، دلایل بسیاری در تأیید محرومیت زنان سرپرست خانوار به دلیل جنسیت و درپی آن، محرومیت از منابع وجود دارد از جمله موارد زیر:

الف) عرضه نیروی کار، اشتغال و درآمد:

یکی از دلایل فقر زنان براین منطق استوار است که خانوارهای با سرپرست زن از خانوارهای با دو سرپرست (زن و مرد ) فقیرترند زیرا «نان آور» خانواده ندارند. این گونه خانوارها نه تنها نان آور ندارند، بلکه گاهی باید از تعداد وابستگان بیش تری حمایت و نگهداری کنند. در این گونه خانوارها، زنان باید به تنهایی، علاوه برسرپرستی خانواده وکسب درآمد و مدیریت اقتصادی، نگهداری از بچه ها، و بهبود شرایط زندگی اعضای خانوار را نیز برعهده بگیرند. در چنین شرایطی، زنان سرپرست خانوار، از سویی، وقت و انرژی کم تری برای انجام کارهای غیرقابل عرضه دربازار، مثل تهیه کالاها و مواد غذایی ارزان قیمت تر یا تهیه برخی از کالاها درمنزل (لباس و ..)، دارند و ازسوی دیگر، نقش باز تولیدی زنان آن ها را مجبور به کار پاره وقت، انعطاف پذیر یا اشتغال خانگی (کار درخانه) می کند. این شرایط درعین حال که زنان سرپرست خانوار را از آمو زش و کسب مهارت باز می دارد، موجب دریافت دستمزد کم تر می شود. تبعیض درمحل کار می تواند از دیگر پیامدهای کار پاره وقت و بدون مهارت زنان باشد. دشواری ترکیب شغل درآمدزا با مراقبت از خانواده، درواقع، مسئله ای است که همه زنان به ویژه زنان سرپرست خانوار را به خود مشغول داشته و موجب تمرکز آن ها دربخش غیر رسمی بازار کارشده است. بنابراین، در شرایطی که نان آور خانوار، به جای دونفر، یک نفراست و زنان دربخش غیررسمی و درشغل های کم ارزش تر و با دستمزد کم تر اشتغال دارند، باید انتظار داشت که زنان سرپرست خانوار با خطر فقر بیش تری مواجه شوند.

ب) محدودیت حمایت:

موضوع دیگری که زنان سرپرست خانوار را به فقیر ترین فقرا تبدیل می کند، نبود یا ضعف سیاست های اجتماعی است که به ندرت حداقل ها را برای آنان تأمین می کند. نبود سیستم جبران کننده کسری درآمد ها از طرف نهادهای دولتی یا قابل اغماض بودن آثار خدمات این سیستم های جبرانی بر وضعیت خانواده در بسیاری از کشورها گزارش شده است.

ج) شبکه روابط اجتماعی:

دلیل دیگر فقر زنان سرپرست خانوار محدودیت شبکه روابط اجتماعی زنان و درنتیجه دسترسی پائین آنان به سرمایه اجتماعی است. این محدودیت گاهی ناشی از قطع روابط با اقوام همسر سابق و گاهی ناشی از ترجیح تنهایی بر روابط با سایرین است. پیامدهای فرهنگی ناشی از طلاق و در مواردی شرمساری از نوع شغل سبب می شود که زنان سرپرست خانوار از برقراری روابط با دیگران پرهیزکنند. البته با توجه به نقش های چندگانه و مسئولیت های بسیار آنان، غالباً وقت اضافی نیز برای برقراری روابط اجتماعی ندارند. بدین ترتیب در پارادایم جدید فقر، زنان سرپرست خانوار با تحلیل فقر برمبنای محرومیت مادی، که اندازه گیری آن با درآمد، هزینه یا مصرف آسان تر است، فقیر ترین فقرا شناخته می شوند. مهم تر این که براساس این پارادایم، فقر و محرومیت پدیده ای است که ازنسلی به نسل دیگر انتقال می یابد زیرا زنان سرپرست خانوار قادر به حمایت مناسب از اعضای تحت سرپرستی خود نیستند. درنتیجه اعضای خانوارهای زن سرپرست فقرایی هستند که در یک دایره بسته حرکت می کنند.
منابع مقاله :
کتابی، محمود، یزدخواستی، بهجت و زهرا فرخی راستابی (۱۳۸۲)، توانمند سازی زنان برای مشارکت در توسعه ، فصلنامه پژوهش زنان، دوره ۱، سال ۳، شماره ۷، پاییز، ۵-۳۰
لانگه، سارا (۱۳۷۲)، معیارهایی برای تواناسازی زنان، نقش زنان در توسعه ، تهران، روشنگران، ص۱۸-۳۲.
حسینی نیا، غلامحسین، ملک محمدی ، ایرج (۱۳۷۸)، بررسی نگرش زنان روستایی نسبت به فعالیت های کشاورزی، دامداری،صنایع غذایی، محیط روستا و برنامه های آموزشی ترویجی، مجله جهاد سال نوزدهم ،شماره ۲۲۱-۲۲۱.
امین رشتی، نارسیس(۱۳۷۹) ، زنان و نقش آنان در مدیریت مصرف ، مجموعه مقالات همایش زنان و صرفه جوئی، تهران، مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری، ۴۸-۱۲۳.
شادی طلب، ژاله و علیرضا گرائی نژاد (۱۳۸۳) ، فقر زنان سرپرست خانوار ، فصلنامه پژوهش زنان، دوره ۲، شماره ۱، بهار، ۴۹-۷۰.
محمدی، زهرا (۱۳۸۵) ، زنان سرپرست خانوار ، تهران، روابط عمومی شورای فرهنگی اجتماعی زنان.
رنجبر، محبوبه، نیرومند، پوراندخت و فراهانی، فاطمه (۱۳۹۲)، شناسایی عوامل و شیوه های مؤثر در توانمندسازی زنان و اشتغال آنان در روابط عمومی، منبع: شبکه اطلاع رسانی روابط عمومی ایران (شارا).
فروزان، ستاره و اکبر بیگلریان(۱۳۸۲) ، زنان سرپرست خانوار : فرصت هاو چالش ها، فصلنامه پژوهش زنان، دوره ۱، شماره ۵، بهار، ۳۵-۸۲.
جعفری ، سودابه (۱۳۷۷)، ارزیابی جایگاه زنان در جامعه جهانی و نقش سازمان های بین المللی، جمهوری اسلامی.
فرخی، طاهره(۱۳۷۶)، نقش زنان در توسعه پایدار، تواناسازی زنان، ماهنامه تعاون، شماره ۷۴ ،ص ۷۹-۷۶.
شهبازی، حسن(۱۳۸۳)، مشارکت، راهکار اصلی توانمندسازی زنان، مجله تعاون، دوره جدید، شماره ۱۵۴، ص۸۴ .
کلانتری فمی، خلیل،شعبانعلی، حسین، سروشمهر، هما(۱۳۸۹)، بررسی عوامل تسهیل کننده و بازدارنده توانمندسازی اقتصادی زنان روستایی (مطالعه موردی شهر همدان)، مجله توسعه روستایی، دوره اول، شماره۲.
شجاعی، زهرا (۱۳۸۳)، زنان فردا، مجموعه سخنرانی ها و مقالات زهرا شجاعی، مشاور رئیس جمهور و رئیس مرکز امور مشارکت زنان، جلد اول، ناشر، شرکت انتشارات سوره مهر.
یزدخواستی، بهجت و احمدی، وکیل (۱۳۸۶)، بررسی وضعیت فعالیت و اشتغال زنان در ایران با تآکید بر سرشماری۱۳۸۵ ، مطالعات زنان، سال اول، شماره سوم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: