پنجشنبه - ۱۳۹۸/۰۹/۲۱
صفحه اصلی >> خانواده >> اخلاق در خانواده >> درباره نسبیت اخلاق

درباره نسبیت اخلاق

آیا اخلاق خوب و بد و رذایل و فضایل جنبه مطلق دارد؛ یعنی، مثلا شجاعت و فداکارى و تسلط بر نفس در هر زمان و هر مکان بدون استثنا خوب است، یا خوبى و بدى این صفات نسبى است، در پاره‌اى از جوامع و بعضى از زمانها و مکانها خوب است در حالى که در جامعه یا زمان و مکان دیگر، بد است؟ اینها سوالاتى است که در این نوشتار کوتاه، اجمالا به آنها پاسخ داده مى شود؛

آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازی
آنها که اخلاق را نسبى مى‌دانند دو گروهند: گروه اول: کسانى هستند که نسبیت را در تمام هستى قائل هستند؛ هنگامى که وجود و عدم نسبى باشد، اخلاق مشمول نسبیت خواهد بود. گروه دوم: کسانى هستند که کارى به رابطه مسائل مربوط به وجود و اخلاق ندارند، بلکه معتقدند معیار شناخت اخلاق خوب و بد، پذیرش و عدم پذیرش جامعه است. بنابراین، ممکن است صفتى مانند شجاعت در جامعه‌اى مقبول و در جامعه و زمان و مکان دیگرى غیر مقبول باشد، در آن جامعه‌اى که مقبول است جزء فضایل اخلاقى محسوب مى‌شود و در جامعه‌اى که غیر مقبول است جزء رذایل اخلاقى است. این گروه، حسن و قبح افعال اخلاقى را نیز تابعى از شاخص قبول و رد جامعه مى‌شمرند و اعتقادى به حسن و قبح ذاتى افعال ندارند.
مسائل اخلاقى بستگى به معیارهاى سنجش زاییده از جهان‌بینى‌ها دارد؛ آنها که اصل و اساس را، جامعه- آن هم در شکل مادى‌اش- مى‌بینند، چاره‌اى جز قبول نسبیت در اخلاق ندارند؛ زیرا جامعه بشرى دائما در تغییر و تحول است و شکل مادى آن پیوسته دگرگون مى‌شود؛ بنابراین، چه جاى تعجب که این گروه مرجع تشخیص اخلاق خوب و بد را افکار عمومى جامعه و قبول و رد آن بدانند.
نتیجه چنین تفکرى ناگفته پیداست؛ زیرا سبب مى‌شود که اصول اخلاقى به جاى اینکه پیشرو جوامع بشرى و اصلاح کننده مفاسد آنها باشد، دنباله رو و هماهنگ با هر وضع و شرایطى گردد.
از نظر این گروه کشتن دختران و زنده به گور کردن آنها در جامعه جاهلیت عرب، یک امر اخلاقى بوده چرا که جامعه آن روز آن را پذیرفته بود، همچنین غارتگرى که از افتخارات عرب جاهلى بود و پسران را به خاطر این گرامى مى‌داشتند که وقتى بزرگ شدند سلاح به دست مى‌گیرند و در صفوف غارتگران فعالیت مى‌کنند نیز یک امر اخلاقى محسوب مى‌شود و البته همجنس‌گرایى در جوامعى که غرق این بدبختیها هستند از نظر آنها اعمال اخلاقى محسوب مى‌شود!
عواقب مرگبار و خطراتى که این گونه مکتبها براى جوامع بشرى به وجود مى‌آورد بر هیچ عاقلى پوشیده نیست.
ولى در اسلام که معیار اخلاقى و ارزش فضایل و رذایل از سوى خدا تعیین مى‌شود و ذات پاک او ثابت ولایتغیر است، ارزشهاى اخلاقى ثابت ولایتغیر خواهد بود و افراد و جوامع انسانى باید از آن الگو بگیرند و تابع آن باشند نه اینکه اخلاق تابع خواست آنها باشد!
خداپرستان حتى فطرت انسانى و وجدان اخلاقى را اگر آلوده نگردد ثابت مى‌دانند؛ و آن را پرتوى از فروغ ذات پروردگار مى‌شمرند و به همین دلیل اخلاقیات متکى بر وجدان، یا به تعبیر دیگر، حسن و قبح عقلى (منظور عقل عملى است نه عقل نظری) را نیز ثابت مى‌شمرند.
اسلام نسبى بودن اخلاق را نفى مى‌کند.
در آیات متعددى از قرآن مجید، خوب و بد یا «خبیث و طیب» را به طور مطلق مطرح کرده و وضع جوامع بشرى را در این امر بى‌اثر مى‌شمرد؛ در آیه۱۰۰‌ سوره مائده.
مى‌خوانیم: «قل لایستوى الخبیث والطیب ولو اعجبک کثره الخبیث؛ بگو (هیچ‌گاه) ناپاک و پاک مساوى نیستند هر چند فزونى ناپاکها تو را به شگفتى اندازد»!
و در آیه ۱۵۷ سوره اعراف در توصیفى از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله مى‌خوانیم: «ویحل لهم الطیبات ویحرم علیهم الخبائث؛ پیامبر، طیبات را براى آنها حلال و خبائث را حرام مى‌کند.»
در آیه ۲۴۳ سوره بقره مى‌فرماید: «ان الله لذو فضل على الناس ولکن اکثر الناس لایشکرون؛ خداوند نسبت به بندگان خود احسان مى‌کند ولى اکثر مردم شکر او را به جا نمى‌آورند»!
در آیه ۱۰۳ سوره یوسف مى‌فرماید: «وما اکثر الناس ولو حرصت‌بمومنین؛ و بیشتر مردم هر چند اصرار داشته باشى ایمان نمى‌آورند»!
در این آیات ایمان و پاکیزگى و شکر به عنوان یک ارزش محسوب شده هر چند اکثریت مردم با آن مخالف باشند؛ و بى‌ایمانى و ناپاکى و کفران، یک ضد ارزش به حساب آمده هر چند از سوى اکثریت پذیرفته شود.
امیرمومنان على علیه السلام نیز کرارا در خطبه‌هاى «نهج البلاغه» بر این معنى تاکید کرده است که پذیرش و عدم پذیرش خو یا عملى از سوى اکثریت هرگز معیار فضیلت و رذیلت و حسن و قبح و ارزش و ضد ارزش نیست.
در یک جا مى‌فرماید: «ایها الناس لاتستوحشوا فى طریق الهدى لقله اهله فان الناس قد اجتمعوا على مائده شبعها قصیر وجوعها طویل؛ اى مردم! در طریق هدایت از کمى نفرات وحشت نکنید؛ زیرا مردم گرد سفره‌اى جمع شده‌اند که سیرى آن کوتاه و گرسنگى‌اش طولانى است»[ !۲] و در جاى دیگر مى‌فرماید: «حق وباطل، ولکل اهل؛ فلئن امر الباطل لقدیما فعل، ولئن قل الحق فلربما ولعل؛ حق و باطلى داریم، و براى هر کدام طرفدارانى است؛ اگر باطل حکومت کند، جاى تعجب نیست، از دیر زمانى چنین بوده؛ و اگر پیروان حق کم باشند، چه بسا افزوده گردند (و پیروز شوند)»[ !۳] اینها همه نسبیت در مسائل اخلاقى را نفى مى‌کند و پذیرش یا عدم پذیرش از سوى اکثریت جامعه را معیار ارزشهاى اخلاقى و اعمال نیک نمى‌شمرد.
در قرآن و روایات معصومین(ع) شواهد فراوانى بر این مسئله است که اگر گردآورى شود، کتاب مستقلى را تشکیل مى‌دهد.
سوال: در اینجا سوالى مطرح است و آن اینکه: در تعلیمات شریعتهاى آسمانی- بویژه اسلام- نیز نسبیت احیانا پذیرفته شده است؛ در مثل، اسلام دروغ را یک ضد ارزش و عمل غیر اخلاقى مى‌شمرد در حالى که دروغ براى اصلاح میان مردم یا در مقام مشورت، ارزش و عمل اخلاقى محسوب مى‌شود؛ و مانند این مسئله در تعلیمات اسلامى کم نیست، و این نوعى پذیرش نسبیت در اخلاق و حسن و قبح است.
پاسخ: این سوال مهمى است، و لى پاسخ زنده‌اى دارد و آن اینکه نسبى بودن اخلاق یا حسن و قبح مطلبى است، و وجود استثناها در مباحث مختلف، مطلبى دیگر.
به تعبیر دیگر، در بحث نسبیت هیچ اصل ثابتى وجود ندارد، دروغ نه خوب است و نه بد، همچنین احسان و ظلم، نیکى و بدى آنها هنگامى روشن مى‌شود که از سوى اکثریت جامعه به عنوان یک ارزش پذیرفته یا نفى شود.
ولى در اسلام و تعلیمات آسمانی، دروغ یا ظلم و ستم و نیز بخل و کینه و حسد ضدارزش است؛ خواه از سوى اکثریت مردم ارزش محسوب شود یا نه؛ و به عکس، احسان و عدالت و راستى و امانت ارزشهاى والایى هستند خواه از سوى جامعه‌اى پذیرفته شوند یا نه.
این یک اصل ثابت است ولى مانعى ندارد که در گوشه و کنار آن گاهى استثنایى وجود داشته باشد. اصل همان‌گونه که از نامش پیدا است اساس و ریشه چیزى را تشکیل مى‌دهد و استثنائات به منزله بعضى از شاخ و برگهاى اضافى است؛ بنابراین، هرگز نباید وجود پاره‌اى از استثنائات را که در هر قاعده کلى یافت مى‌شود دلیل بر نسبیت گرفت؛ و اگر به تفاوت این دو به خوبى توجه کنیم جلو بسیارى از اشتباهات گرفته خواهد شد.
این نکته نیز در خور توجه است که گاه مى‌شود موضوعات با گذشت زمان دگرگون مى‌گردد و احکام که تابع موضوعات است نیز عوض مى‌شود؛ این مطلب را هرگز نباید دلیل بر مسئله نسبیت گرفت.
توضیح اینکه: هر حکم، موضوعى مخصوص به خود دارد؛ مثلا، شکافتن بدن دیگرى و ایراد جرح بر آن یک جنایت است، و قابل قصاص و تعقیب، ولى گاه این موضوع عوض مى‌شود، چاقو به دست جراحى مى‌افتد که براى نجات جان بیمار، شکم او را پاره مى‌کند، تا غده خطرناکى را در بیاورد، یا قلب او را مى‌شکافد تا دریچه و رگهاى قلب را اصلاح کند، در اینجا موضوع عوض مى‌شود و دیگر جنایت نیست. و طبیب جراح شکافنده قلب و شکم، در خور ستایش و جایزه است.
هیچ کس نباید این گونه دگرگونى احکام را که به خاطر دگرگونى موضوعات پیدا مى‌شود، دلیل بر نسبیت بگیرد. نسبیت آن است که موضوع بدون دگرگونى ماهوى و موضوعی، نسبت به اشخاص یا زمانهاى متفاوت احکام متفاوتى پیدا کند.
احکام شرع نیز همین‌گونه است، شراب حرام و نجس است، اما ممکن است با گذشت چند روزى و یا با اضافه ماده‌اى به آن، تبدیل به سرکه پاک و حلال گردد. هیچ کس نمى‌تواند اینها را به حساب نسبیت بگذارد. نسبیت آن است که شراب را مثلا در جوامعى که علاقه به شراب دارند حلال بدانیم و در جوامعى که علاقه ندارند حرام بدانیم بى‌اینکه تغییر در ماهیت شراب ایجاد شود.
در مسائل اخلاقى نیز گاه به موضوعاتى برخورد مى‌کنیم که در یک شکل فضیلت است و با دگرگونى تبدیل به رذیلت مى‌شود؛ نترسیدن در حد اعتدال شجاعت است و فضیلت، ولى اگر از حد بگذرد، تهور و بى‌باکى و رذیلت است. و همچنین در موارد مشابه آن. یا اینکه دروغ درآنجا که معمولا منشا مفاسد و تضعیف اعتماد عمومى است، حرام و رذیله است؛ و آنجا که به منظور اصلاح ذات البین باشد، حلال و فضیلت است.
ممکن است کسانى نام این دگرگونى موضوعات را نسبیت بگذارند، نزاعى با آنها در مسئله نامگذارى نداریم، و چنین نزاعى را نزاع لفظى مى‌شمریم زیرا این گونه موارد از قبیل تغییر موضوع و ماهیت چیزى است، و اگر منظور بعضى از طرفداران نسبیت این باشد، مشکلى نیست؛ مشکل آن است که شاخص فضیلت و رذیلت و حسن و قبح اخلاقى را پسندیدن اکثریت جامعه بدانیم.
از مجموع آنچه گفته شد نتیجه مى‌گیریم که مسئله نسبیت در اخلاق از دیدگاه اسلام و قرآن و منطق عقل مردود است و در واقع طرح مسئله نسبیت در مباحث اخلاقى مساوى با نفى اخلاق است، چرا که طبق نظریه نسبیت اخلاقی، هر رذیله‌اى در جامعه فراگیر شود فضیلت است؛ و هر بیمارى اخلاقى فراگیر، صحت و سلامت محسوب مى‌شود و اخلاق به جاى اینکه وسیله‌اى براى سالم‌سازى اجتماع گردد، عاملى براى توسعه فساد خواهد شد.

پى‌نوشتها:

۱- اخلاق در قرآن جلد اول صفحه ۶۶ .
۲- نهج البلاغه، خطبه۲۰۱ .
۳- نهج‌البلاغه خطبه‌

روزنامه رسالت-شماره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: