یکشنبه - ۱۳۹۷/۰۷/۰۱
صفحه اصلی >> ویژه >> هویت یابی و بحران هویت در نوجوانان

هویت یابی و بحران هویت در نوجوانان

هویت یابی و بحران هویت در نوجوانان

هویت ؛ فرایندی است که در آن امر جمعی و فردی در یک قالب جای می گیرند و دیالکیتکی است درونی و برونی که حاصل شناسایی است از سوی مجموعه تعمیرات فرهنگی (Cultural Intentions) مانند اخلاق محدود می شود . هویت دارای خاستگاهی است که از بیرون تحمیل می شود و ما آن را بی آنکه فرصت انتخاب داشته باشیم تصاحب می کنیم . اما هویت حقیقی نوعی آفرینش است که فرهنگ خودرا استعلا بخشیم .

رابطه همیشگی ما با جهان و دیگران که رابطه ای متامل و با واسطه است ، هویت ما را تشکیل می دهد ما با کسب شناخت هایی که از منابع گوناگون بدست می آید وجود خود را غنا می بخشیم و این شناخت ها هویت ما را نیز می سازد .

هویت بدون خود نیز ناموجه است .هویت اجتماعی ما حاصل فرایندهای درونی خود ما نیز هست و در کنار ذهن که منبع فرهنگ است به هویت ما شکل می دهند . ذهن و خویشتن دو گردابی هستند که در هویت جاری هستند و آنها از دیدگاه ”جنکینز“ بایستی در چا رچوب الگوی درونی ـ برونی فهم کرد.           (جنکینز۱۳۸۱ : ۶۵ )

منطق همه تعیین هویت ها، اعم از فردی یا جمعی ، کنش متقابل شباهت ها و تفاوت‌هاست . اینکه تا چه حد به دیگران شباهت داریم واینکه تا چه حد از دیگران در رفتارها، نگرش ها،سبک ها متفاوتیم. جهانی شدن به نوعی شبیه سازی بیشتر افراد است لذا نزدیک شدن هویت ها به یکدیگر است . در هویت همه انسانها ازبعد خصایل و منش هایی شبیه هم هستند و از بعد اعمال رفتارهایی با یکدیگر تفاوت دارند ، پس هویت ساخته جامعه انسانی است . ما از طریق لایه بندی های اجتماعی ،مقررات متمایز ، متفاوت از دیگرانیم و از طریق زیستن و در تاریخ و زمان مشابه ،محیط اجتماعی یکسان ،قومیت های یکسان فضای روان شناختی یکسان ، شباهت با دیگران داریم .

از دیدگاه جنکینر ،هویت اجتماعی انعطاف پذیر است و از درون فرایندهای دو سویه شناخت متقابل که اغلب در موقعیت احتماعی مشخصی رشد دارند سر برمی آورند . هویت هایی که در اوان زندگی اختیار  میشوند در قیاس با هویت هایی که متعاقب آن کسب می گردد ، مقتدرانه تلقی می شوند. (۱۳۸۱ : ۱۰۴ )

همچنین جنکینز متذکر می شود که اگر چیزی به نام سرشت انسان وجود دارد باشد بایستی آن را در هویت و خویشتن جستجو کرد .( همان ، ۲۹۰ )

هویت سرچشمه معنا و تجربه برای مردم است ، همانطور که کالهن (Calhaun)  می نویسد ما هیچ مردم بی نامی نمی شناسیم ، هیچ زبان یا فرهنگی سراغ نداریم که بین خود و دیگری ، ما و آنها تمایز بر قرار نساخته باشد .هویت،فرایندمعنا سازی بر اساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه بهم پیوسته ای از ویژگیهای فرهنگی که بر منابع دیگر اولویت داده می شود است ، هویت متمایز از نقش بوده و نقش ها معنای خویش را از نهادها می گیرند ولی هویت از فرایند فردیت خود فرد است . ( کاستلز ، ۱۳۸۰ : ۲۲ )

هویت شخص ، شکل دهنده مسیری است که باید آن را طی مدتی که طول عمر نامیده می شود و از لابلای قرارگاههای نمادین تجدد بپیماید. ( گیدنز، ۱۳۷۸ : ۳۲ ) هویت بر خلاف خود ، به عنوان پدیده عام ، مستلزم آگاهی بازتابی است . هویت ،در واقع همان چیزی است که فرد چنانکه در اصطلاح  خودآگاهی آمده است به آن آگاهی دارد . به عبارت دیگر هویت شخص‌، چیزی نیست که در نیتجه تداوم کنش های اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد ، بلکه چیزی است که فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیتهای بازتابی خویش مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد (همان  ۱۳۷۸ : ۸۱ ).

هویت سازمان دهنده معناست و نقش سازمان دهنده کارکردهاست و معنا به منزله یکی شدن کنشگر اجتماعی  با مقصود و هدف کنش وی است . افراد مصالح هویت سازی را یا مواد خام را می پروانند ومعنای آن را مطابق با الزامات اجتماعی و پروژه های فرهنگی که ریشه در ساخت اجتماعی و چار چوب مکانی و زمانی آنها دارد از نو تنظیم می کنند( کاستلز ،۱۳۸۰ : ۲۴ ).

جنکینز ، هویت را دنیوی ترین و در عین حال شگفت انگیز ترین چیز ها میداند که خصیصه همه انسانها به عنوان موجود اجتماعی است و ریشه آنها در شباهت ها و تفاوتهای میان انسانها می داند. وی می‌افزاید ”هویت اجتماعی همانند معنا ذاتی نیست و محصول توافق و عدم توافق است ، زندگی اجتماعی انسان بدون وجود راهی برای دانستن این که دیگران کیستند و بدون درک از اینکه خود ما کیستیم غیر قابل تصور است . ( ۱۳۸۱ : ۲۸ ) .

هویت اجتماعی یک بازی است که در آن رو در رو بازی می شود .هویت اجتماعی درک ما از این مطلب است،که چه کسی هستیم و دیگران کیستندو از آن طرف درک دیگران از خودشان و افراد دیگر چیست ؟

از دیدگاه ”برگر و لاکمن“ ، هویت یکی از اجزای اصلی واقعیت ذهنی و مانند هر گونه واقعیت ذهنی در رابطه ای دیالکتیکی با جامعه قرار دارد . هویت در اثر فرآیندهای اجتماعی تشکیل می شود . پس از متبلور شدن باقی می ماند ، تغییر می کند و یا حتی در نتیجه روابط اجتماعی از نو شکل می گیرد.(۱۳۷۵ : ۲۳۶ )

هویت از دیدگاه این دو دانشمند ، پدیده ای است که از دیالکتیک میان فرد و جامعه سر بر می آورد . انواع هویت از سوی دیگر فرآورده هایی هستند اجتماعی که عناصر نسبتاً ثابت واقعیت اجتماعی عینی به شمار می روند … نظریه های مربوط به هویت ، همیشه در یک تعبیر کلی تر واقعیت ریشه دارند . در درون حوزه نمادی و توجیه گری های نظری آن ساخته می شوند وبا تغییر سرشت این توجیهات تغییر می پذیرند. (همان ، ۲۳۷)

از دیدگاه جانسون (۲۰۰۳)هویت هرگز پروژه تمام شده ای نیست .مسئله ای که زیمل از نقطه نظر جامعه شناسی درباره آن بحث کرده است . از دیدگاه زیمل ، ما همه تکه‌هایی از یا کوششهایی با هویت خودمان هستیم . از این رو منش شخصی ما، تنها به صورت فردی تجربه شده نیست ، بلکه به طور گسترده‌ای در چشمان دیگران نیز وجود دارد . ما هرگز نمی توانیم هویتمان را داشته باشیم .

هویت فرآیندی است که در طی آن فرد به شناسایی خویشتن و دیگران می پردازد و در این دیالکتیک درونی – برونی شبکه ای از عوامل نقش دارند .در این فرآیند فرد به موجودی تبدیل می شود که خود را مشابه و یا متمایز از دیگران می شمارد و چنان می توان گفت که به روندی از بودن و شدن دست یافته است .

دغدغه هویت ، فرآیند های شناسایی است .ادغام عاملهای درونی و برونی شناسایی که در مسیر شدن فرد روی می دهد ، دغدغه هایی ایجاد می کند که بایستی به آن توجه کرد .دغدغه هویت ، هویت ثابت نیست ، بلکه فرد همیشه در حال تغییر و شدن است. آنچه دغدغه بشمار می رود فرآیندهای شناسایی است که بایستی از خط مشی های مغرضانه جلوگیری کرد .سامان یافتن این فرآیندها و جلوگیری از انحرافاتی که در مسیر شدن روی می دهد و این نقطه بحرانی است که در سنین نوجوانی و جوانی گاهی به بحران هویت(identity crisis ) یاد می شود.

فرایند هویت یابی در دوران  نوجوانی و رشد آن

نوجوانی دوره انتقال از کودکی به بزرگسالی است . انتقال از اخلاق دیگرپیرو و به اخلاق خود پیرو. دنیای بزرگسالان از نوجوانان توقعات تازه ای دارد که نمی توان با رفتارها و تخیلات دوره کودکی پاسخگوی آنها بود . این دوره را عده ای” تولد دوباره” نامیدند . زیرا دگرگونیهای عمیقی در شخصیت نوجوان پدیدارمی‌گردد . فرد نه کودک است نه بزرگسال . (خدایاری فرد ، ۱۳۸۰ : ۱۳) .سنین نوجوانی از ۱۲ تا ۱۸ سالگی است . این دوره از نظر تربیت دوره نسبتاً دشوار زندگی است و یکی از بحرانی ترین مراحل آن می باشد و با بلوغ جنسی همراه است به عبارت دیگر ، بلوغ جریانی است که زمینه اش از بدو تولد شروع می شود و نوجوانی پایان بسیار طولانی و بسیار پیچیده آن است ، که ضمن آن نوجوانان هویت فرد را جدا از هویت خانوادگی اش پایه ریزی می کنند.

تشکیل هویت ، به طور عمده یک فرآیند ناخودآگاه است با این وجود ، جوانان و نوجوانان اغلب آگاهی رنج آوری از ناتوانی خود برای اتخاذ الزامات دراز مدت دارند . آنها حس می کنند که باید راجع به موضوعات خیلی زیاد در مدتی بسیار کوتاه تصمیم بگیرند و هر تصمیم از حق گزینشهای آینده آنان خواهد کاست . از آنجایی که پذیرفتن الزامات تا این حد مشکل است ، آنان گاهی وارد یک دوره تعویق روانی – اجتماعی psycho social moratorium)) می شوند . نوعی دوره انتظار ، دوره ای که در آن شخص خود را  می‌یابد (کرین ۱۳۷۹ : ۱۷۳).

پدیده نوجوانی با این پرسش اساسی همراه است که نوجوان از خود می پرسد که من کیستم ؟‌این پرسش را که چند سال ادامه خواهد یافت ” جستجوی هویت” می نامند . در واقع مساله این است که چه می شود که هیچ فردی نه مانند کسانی می شود که قبل از او در جهان زیسته اند و نه مانند کسانی که پس از او به این جهان خواهند آمد .( لطف آبادی ۱۳۸۰ :۱۲۷).

سوزان هارتر (۱۹۹۰ ) ، به چهار جنبه اصلی  محتوای خود انگاره را مشخص کرده است : انتخاب حرفه و نقش شغلی ، نظام روحانی و باور اخلاقی ‌؛ مجموعه اسی از نقش های اجتماعی در ارتباط با همسالان و خانواده و دیگر حوزه های اجتماعی و نقش جنسی و صمیمت ازدواج (همان ۹-۱۲۸) .

گام اصلی در رشد هویت ، جدا شدن خود انگاره نوجوان از خود انگاره عمومی خانواده است .در جریان جدایی از تعلقات کودکانه پیشین، نوجوان هویت جسمی و جنسی و فکری و روحی خود را باور می کند و با کمک قدرت تفکر انتزاعی که در این سالها برایش حاصل شده است به ایفای نقشهای مستقل خویش در ارتباط با خانواده و همسالان و جامعه می پردازد. این هویت جدید ، بر حسب اینکه نوجوان در کدام زمینه  خانوادگی و اجتماعی و فرهنگی رشد کرده باشد و در چه شرایطی زندگی کند ، به شکلهای مختلفی بروز می کند و چنین است که در هر خانواده و محله و روستا و شهر و کشور با انواع بسیار گوناگون از نمود هویت و استقلال طلبی نوجوانان بر خورد می کنیم.

رابطه  شخصیت و هویت

شخصیت نظام تمایلی هنجاری شده ای است که حد واسط بین نظام ارگانیک و نظام اجتماعی تلقی می شود که در اثر جامعه پذیری تکوین و رشد می یابد .تمایلات نیازهای هنجاری شده ای هستند که طی فرآیند جامعه پذیری حاصل می شوند . موجود انسانی هنگام تولد به عنوان نظام ارگانیک چیزی جز ماشین نیاز با ظرفیت بالقوه نیست .(چلبی ۱۳۸۱: ۸۶)

تشکیل و رشد شخصیت از طریق ترکیب نیازهای ارگانیک با انتظارات اجتماعی در مراحل گوناگون جامعه پذیری و در برخورد با محیط های اثباتی ، اجتماعی و فرهنگی صورت می گیرد . با تشکیل شخصیت اجتماع دیگر چیزی غریبه و جدا از فرد نیست بلکه جزئی از او و در اوست ، گرچه هر دو همانند هم نیستند (همان ، ۸۷ ) .

هویت – خود یا بینش فردی (L) را یکی ازاقطاب شخصیت است .  به نظر چلبی (۱۳۷۵) اقطاب تنظیم کنش ،با رسانه های چهارگانه نظام شخصیت عبارتنداز : هوش یا استعداد یادگیری(A) ظرفیت اجرا یا اراده (G) وابستگی عاطفی یا وفاداری (I) و هویت خود یا بینش فردی (L) .اقطاب تنظیم کنش در نظام شخصیت تنظیم رفتار انسانی و نظارت را بر عهده دارد .

هوش  (استعداد یادگیری)

اراده   (ظرفیت اجرا)

بینش  (هویت – خود)

وفاداری  (وابستگی عاطفی)

منبع: چلبی ، ۱۳۸۱ ص ۸۸

از دیدگاه وی ، با درونی کردن محیط های فرهنگی ، بینش و هویت – خود ، برای فرد بوجود می آید و این رسانه جهت رفتار را تعیین می کند(چلبی ، همان ۸۹)این بدان معنی است  که هویت ـ خود ، جهت رفتار را تعیین می کند و نه خود رفتار را و این جهت گاه ممکن است متناسب با نیازهای شخصیتی نباشد. وابستگی عاطفی نقش نظم دهندگی هنجاری رفتار را ایفا می کند هر قدر وابستگی عاطفی در اثر درونی کردن محیط های اجتماعی مختلف بیشتر باشد به همان اندازه این قطب تعمیم می یابدو شخص را برای تنظیم رفتار خود بادیگران و جمع و ملاحظه انـتـظار آنها آمـاده مـی سـازد ( همان ، ۸۹) .

هویت و وابستگی عاطفی به عنوان دو قطب از اقطاب چهارگانه شخصیت مطرح می شود . شخصیت پیشرفته کسی است که دارای بینش بالا ( هویت خود) و وابستگی عاطفی ( هویت جمعی ) باشد .

هویت ، یعنی توازن میان ، خودو دیگران برقرار کردن . هویت را همچنین  یک مرحله در چرخه زندگی می‌پندارند و در برخی فرهنگها ، هویت را مترادف با شخصیت و اصلیت آورده اند در حالی که این دو کاملاً مترادف با یکدیگرنیستند ، مفهوم هویت ،گسترده تر از شخصیت است زیرا شخصیت فقط در مورد انسان به کار می‌رود و مورد غیراستعمال برای غیر انسان ندارد در حالی که هویت ، مفهوم عامی است که انسان و غیر انسان و از جمله شیئی را نیز شامل می شود ( شرفی ۱۳۸۱ : ۲۸ ).

هسته مرکزی نظریه رشد شخصیت اریکسون را ”هویت خویشتن“ تشکیل می دهد  .  اریکسون  نظریه فروید  را بسط داد و معتقد است رشد شخصیت در طول زندگی از طریق مجموعه ای هشت مرحله ای ادامه می یابد از دیدگاه وی هر کدام از مراحل حاوی یک بحران است که حول یک نحوه رویارویی سازگارانه و ناسازگارانه به مشکلات آن دوره تمرکز یافته است ( شولتز ۱۳۸۱ : ۳۲۲ )

از دیدگاه اریکسون جریان رشد از طریق مراحل مختلف به وسیله فرایندی کنترل میشود که او آن را اصل اپی ژنتیک رشد (Epigenetic Principle ot Maturation) می نامد . منظور از این اصل آن است که گامها یا مراحل رشد به وسیله عوامل ارثی یا ژنتیک تعیین می شوند . اریکسون همچنین بر نقش نیروهای محیطی یا اجتماعی تاکید می کند . این نیروها بر شیوه هایی که بر اساس آنها این مراحل معین زیست شناختی تحقق می پذیرند ، اثر می گذارند . پس به طور کلی رشد تحت تاثیر دو عامل فطری و اکتسابی یعنی متغیر های فردی و موقعیتی قرار دارد . (همان ، ۳۲۶)

اریکسون معتقد بود که مرحله نوجوانی که از سن ۱۲ تا ۱۸ سالگی است ،دوره ای بسیار مهم و بحرانی است زیرا در این زمان است که سئوال اساسی فرد در مورد هویت خود  (Ego Identity) مطرح می شود . که باید حل شود .این یک زمان تفسیر و تحکیم است که در آن هر احساسی که داریم و هر چیزی که درباره خود می دانیم به صورت یک کل ترکیب می شوند . شخص باید خود انگاره با معنایی را شکل دهد که علاوه بر پیوستگی گذشته یک جهت گیری نسبت به آینده را شامل شود . اریکسون بر این باور است که شکل گیری و پذیرش هویت فرد تکلیفی کاملاً دشوار و اضطراب زاست که در آن نوجوان باید نقشها و ایدئولوژیهای مختلف را برای انتخاب مناسب ترین آنها تجربه کند و یا بیازماید . اریکسون نوجوانی را به عنوان وقفه ای بین کودکی وبزرگسالی در نظر گرفت ، نوعی خودیابی(moratorium) روان شناختی که برای اختصاص دادن زمان و انرژی به آزمودن نقشها و تصاویر کاملاًضروری است.

افرادی که از این مرحله مشکل با یک احساس هویت قوی بیرون می آیند ، آماده هستند تا با یک احساس بسط یافته از اطمینان به خود و اعتماد به نفس ، با بزرگسالی آتی خود رو به رو شوند افرادی که بتوانند به یک هویت منسجم دست یابند افرادی که یک بحران هویت را تجربه می کنند چیزی را نشان می دهند که اریکسون آن را ابهام نقش (role confusion ) می نامد. آنها نمی دانند که کیستند و یا چه هستند و به کجا تعلق دارند و یا به کجا می خواهند بروند . در نتیجه ممکن است از مسیر و زنجیره بهنجار زندگی – تحصیل، شغل،ازدواج ،کناره گیری کنند و در جستجوی یک هویت منفی باشند ،هویتی که نقطه مقابل هویتی است که به وسیله جامعه تجویز می شود. چنین نوجوانی ممکن است در یک حالت بی خبری به یک بزهکار یا فردی گوشه گیر تبدیل شود . با وجود این چنین نقشی یک همانند سازی است وحتی یک همانند سازی منفی به عدم وجود آن ترجیح دارد، هر چند که به اندازه یک همانند سازی مثبت و رضایت بخش نیست ( شولتز۱۳۸۱ : ۲-۳۲۱ )

بحران هویت به چه معناست ؟

در میان روان شناسان ، اریکسون بر بحران هویت و آشفتگی هویت(Identity Confusion)  تـاکـیـد       می کند . دکتر شرفی (۱۳۸۱) در زمینه بحران هویت می گوید :جدی ترین بحرانی که یک شخص با آن مواجه می شود در خلال شکل گیری هویت رخ می دهد.  این بحران ، بدان جهت جدی است که موفقیت در رویارویی با آن پیامدی بسیاری دارد شخص که فاقد یک هویت متشکل است در خلال زندگی بزرگسالیش با مشکلات متعددی مواجه خواهدشد اریکسون خاطر نشان می سازد که برای هر فردی امکان دارد بحران هویت روی دهد و منحصر به دوره نوجوانی یا جوانی نیست ، از نگاهی دیگر بحران هویت این گونه تعریف شده است : ”عدم موفقیت یک نوجوان در شکل دادن به هویت فردی خود، اعم از اینکه به علت تجارب نامطلوب کودکی و یا شرایط نامساعد فعلی باشد ، بحرانی ایجاد می کند که بحران هویت یا گم گشتگی نام دارد. “ ( شرفی ۱۳۸۱ : ۱۸ )

ازنظر دکتر  ”خدایاری فرد“،  بحران هویت هنگامی آغاز می شود که فرد نتواند ارزشها ونظریات والدین را به میزان قابل توجهی با ارزش ها و عقاید دوستان ،همسالان و سایر افراد مهم در زندگی نوجوان بپذیرد و عمل نماید و خود نیز نداند که کدامیک از این دیدگاهها با ارزش ها و معیارهای او تطبیق می کند و کار هویت یابی برایش دشوار و طولانی می گردد چون نمی تواندهویتی واحد برای خود کسب نماید و احتمالاً دچار بحران هویت می شود . (۱۳۸۰ : ۴۲)

از نظر احمدی (۱۳۷۷) در بحران هویت ، نوجوان شدیداً دچار اضطراب و ناراحتی ذهنی است به صورتیکه نمی تواند جنبه های مختلف شخصیت خویش را در یک خویشتن قابل قبول و هماهنگ ، سازمان دهد . به هنگام بحران هویت نوجوان در سه مورد یا بیشتر  از موارد زیر دچار شک و تردید است

۱-   اهداف بلند مدت       ۲- انتخاب شغل  ۳- الگوی رفاقت

۴-   رفتارها و تمایلات جنسی     ۵- تشخیص مذهبی

۶-   نظام ارزش های اخلاقی     ۷- تعهد گروهی ( احمدی ،۱۳۷۷ : ۳-۲۹ )

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: