اخلاق دوستی، از نگاه آیات و روایات (با تأکید بر رفتارهای اجتماعی)۲

 

۱ـ۲. محبت و دوستی خدا

عشق واقعی به خدا شستشوی جان و دل از اغیار، توجه انحصاری، آن یگانه‌ی هستی بخش و فداکاری با جان و مال و آبرو در راه رضای اوست. چنین محبتی است که وزنه سنگینی نزد خداوند داشته و او خریدار آن است. طبیعی است که مُحبّی با چنین اوصاف که در دوستی‌اش صادق و بی‌ریا است نمی‌توان میل و گرایش به غیر او داشته و دیگران را در دوستی مساوی او قرار دهد، خداوند یگانه است، دوست ندارد هیچ‌کس و چیزی در هیچ امر و موردی همتا و شریک او باشد چنانکه امام مهدی# می‌فرماید: «إنّ موسی ناجی رَبّه بالواد المقدس فقال یا رب إنّی اخلصت لک المحبّه مِنّی وغسلت قلبی عن سواک و کان شدید الحب لاهله، فقال الله تعالی: (إخلع نعلیک) انی انزع حب اهلک من قبلک إن کان محبتک لی خالصه و قلبک من المیل إلی مَن سوای مغسولا؛[۱] حضرت موسی× در وادی مقدس با خدای خود به راز و نیاز پرداخت و عرض کرد: پروردگارا من دوستی و محبت خود را پاک و خالص از برای تو کردم و دلم را از جز تو شستم، آن آن بزرگوار خانوادش را بسیار دوست می‌داشت پس خداوند متعال فرمود: (اخلع نعلیک) یعنی دوستی خانواده‌ات را از دل بیرون کن اگر محبّتت پاک و خالص برای من و قلبت از محبت غیر من شسته است.»

عاشق واقعی همیشه دنبال معشوق خود است و درد عاشق خدا فراق خداست، چنانکه امام صادق× فرمود: «سیدی انا من حبک جائع لا اشبع انا من حبک ظمان لا اروی و اشوقاه إلی من یرانی ولا اراه؛[۲] سرور من! من گرسنه‌ی سیری‌ ناپذیر محبت تو هستم، من تشنه سیراب نشدنی محبت تو هستم وای که چه مشتاقم به کسی که مرا می‌ببیند و من او را نمی‌بینم». این نشانه راستین محبین خداوند است.

هر جا محبتی هست به جهت اسبابی یا سببی است که در محبوب جمع است اگر آن سبب وجود نداشته باشد هیچ علاقه و محبتی به وجود نخواهد آمد خداوند متعال همه اسباب محبت را دارد و مصداق حقیقی و واقعی محبوب است.

دانشوران اخلاق برای دوستی و محبت اسبابی ذکر کرده‌اند که مهم‌ترین آنها عبارتند از:

۱. حب ذات: نخستین محبوب نزد هر انسانی، خود اوست، اوّلاً: محبت به سبب ملایمت طبع به شی‌ای حاصل می‌شود؛ ثانیاً: بین مُحب و محبوب اتحاد برقرار می‌شود. روشن است که هیچ چیزی ملایم و موافق‌تر از خود انسان به انسان نیست و معرفت او به هیچ موجودی قوی‌تر از معرفت انسان به خویش نیست و اتحاد میان هیچ شی‌ای بیش‌تر از اتحاد میان آدمی و خودش نمی‌باشد. در نتیجه این حقیقت که نخستین محبوب نزد انسان، ذات اوست امری قابل درک بلکه فطری است.

این حب در انسان به صورت انگیزه‌ها و گرایش‌های گوناگون جلوه می‌کند که دو گرایش از مهم‌ترین آن‌ها عبارت است از؛ حب بقاء‌ و حب کمال.

۲. حب بقاء: روشن است که میل به جاودانگی در انسان ریشه در نهاد او دارد. حب به جاودانگی ـ بسته به نوع و مقدار آگاهی انسان ـ ممکن است در گونه‌هایی متفاوت ظهور کند:

الف: چنانچه معرفت انسان به خویش در این حد باشد که حقیقت نفس همان بدن مادی اوست و زندگی آدمی در همین حیات دنیوی خلاصه می‌شود طبعاً حب به بقا در شکل آرزوهای دراز در زندگی دنیوی و علاقه شدید به برخورداری از عمر طولانی ظهور می‌کند خداوند متعال می‌فرماید: «وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَیاهٍ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَهٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ».[۳] [۴]

برابر سخن خداوند، چنین کسانی حریص‌ترین مردم به زندگی دنیا هستند و دوست دارند که سالیان دراز در این دنیا بمانند.

ب: اما اگر انسان به شناختی عمیق درباره خود و جهان دست یابد و بداند که زندگی دنیوی مقدمه ورود به جهان باقی و جاودانه است از تمایل او به زندگی دنیا کاسته شده و توجه‌اش بیش‌تر به آخرت معطوف می‌گردد. چنانکه امیرالمؤمنین فرمود: «… صبرواً ایاماً قصیره اعقبتهم راحه طویله»[۵] که در واقع صبر در این دنیای کوتاه و انجام اوامر و نواهی الهی باعث راحتی بلندمدت و ابدی در آخرت خواهد بود. و رسول اکرم’ فرمودند: «مرگ در دیدگاه من مانند نوشیدن شربت خنکی است که انسان تشنه در روز بسیار گرم می‌نوشد.[۶]

۳. حب کمال: کمال‌طلبی با حب بقاء آمیخته است؛ زیرا تکامل بدون بقاء ممکن نیست، ماندگاری می‌تواند همراه با تکامل یا بدون آن باشد، در کمال‌خواهی انسان، در پی چیزهایی است که بهره وجودی‌اش بیش‌تر گردد و این امری است جدای از بقاء و استمرار اصل حیات، محبت به خویشاوندان و دوستان ریشه در حب کمال دارد؛ زیرا آن‌ها به منزله بال‌هایی هستند که انسان را در رسیدن به کمال ذات یاری می‌رسانند.[۷]

حب کمال ذات، بسته به نوع شناخت و عمق آگاهی انسان از آن به صورت گوناگونی ظاهر می‌شود. اگر آدمی کمال را در مظاهر دنیوی ببیند، به امور مادی روی می‌آورد و در این راه از دوستانی به تناسب این رویکرد استفاده می‌کند. اما اگر کمال را در امور فرامادی بداند، به مسائل معنوی می‌پردازد و در سلوک خود از مردان راه و سالکان راستین بهره می‌گیرد.[۸]

مقصود از حب ذات با خودپرستی که در علم اخلاق صفتی ناپسند و مانع بزرگ اخلاقی به شمار می‌رود کاملاً متفاوت است. مقصود از حب ذات در اصطلاح فلسفی آن عین نفس و جوهره وجود انسان است. از این‌رو، بار ارزشی ندارد. اما خودپرستی در علم اخلاق امری اعتباری و بازگشت آن به ترجیح خواسته‌های حیوانی بر گرایش‌های والای انسانی است.[۹]

۴. احسان: انسان فطرتاً بنده احسان است و هرکسی را که به او احسان کند، دوست می‌دارد و آن که را به او بدی کند، دشمن می‌داند و از او متنفر می‌شود. حب احسان نیز مرتبه‌ای از حب ذات و کمال آن است. احسان کننده در حقیقت چه چیزی به انسان می‌دهد؟ مال و ثروت و سایر چیزهایی که زمینه دوام و کمال هستی انسان را فراهم می‌سازد؛ اما تفاوت این سبب با سبب قبلی در این است که در سبب اول، یعنی «حب ذات»، خود اعضاء، محبوب انسان است؛ چون آن‌ها عین کمال محبوبند، اما در سبب دوم، احسان کننده عین کمال نیست، بلکه سبب و علّت کمال است. انسان، طبیب را دوست دارد زیرا پزشک علت دوام سلامت انسان است. فرق بین علاقه به تندرستی خویش و دوست داشتن پزشک معالج در این است که صحت بدن ذاتاً مطلوب انسان است ولی دوست داشتن پزشک به خاطر شخص پزشک نیست، بلکه بدین علت است که او عامل سلامت انسان است و بر همین اساس، با کم و زیاد شدن احسان، میزان محبت نیز تفاوت می‌یابد.

۵. حسن و جمال: گاهی انسان، چیزی را برای ذات آن شی دوست دارد و توجهی به بهره‌ای که در آن نهفته است ندارد؛ چرا که ذات آن شی عین بهره است. به عبارت دیگر، توجّه به ذات آن شیء همان بهره‌وری و لذت بردن از آن است، برخی می‌پندارند منشأ دوست داشتن صورت‌های ملیح و زیبا، امری شهوانی است و انسان برای برطرف کردن شهوات خود از صورت‌های زیبا لذّت می‌برد. این نظر گمانی بیش نیست؛ چرا که ادراک جمال، خود لذّتی روحانی و محبوب انسان است و به همین جهت است که پیامبر’ از دیدن منظره‌های سرسبز و آب روان لذت می‌برد.[۱۰] و این بدان علت نیست که سبزه را بخورد یا آب را بیاشامد، بلکه از نفس تماشا کردن مناظر زیبا و سرسبز و رودخانه‌های خروشان و آبشارهای عظیم و چشمه‌های نیلگون لذّت می‌برد. به عبارت دیگر، هر انسانی فطرتاً از تماشای گل و غنچه لاله و شکوفه، مرغان خوش‌رنگ، و آب زلال لذّت می‌برد و چه بسا با تماشای آن‌ها غم و اندوه خود را می‌زداید.

حسن و زیبائی، منحصر به محسوسات نیست، بلکه در غیرمحسوسات نیز وجود دارد. دلیل این مطلب آن است که می‌گوئیم این اخلاق نیکوست، این علم زیباست. برای مثال، انسان به طور طبیعی اشخاصی را که دارای کمالات غیرمحسوسند، دوست دارد و گاهی این محبت به حدّی است که حاضر است همه اموال خود را برای یاری رساندن به او صرف کند و اگر کسی در مقام طعنه آن شخص برآید، در برابر او جان خود را به خطر می‌اندازد. در حالی که ممکن است آدمی هرگز آن شخص را حضوراً ملاقات نکرده باشد. حب او امری است که عقل این فرد از کمالات نفسانی و صفاتی قدسی‌اش فهمیده است. بر همین اساس است که بسیاری از انسان‌ها به علی× عشق می‌ورزند و به شجاعتش غبطه می‌خورند، حاتم طائی را دوست دارند و سخاوتش را می‌ستایند. در حالی که نه رخ زیبای علی× دیده‌اند و نه جمال حاتم طائی را.[۱۱]

هرکس که دیده باطنش از دیده ظاهرش روشن‌تر و نور عقلش بر آثار حیوانی‌اش غالب باشد، محبت او به محاسن و زیبایی‌های عقلی، بیش از محبت به مناظری است که به حس ظاهر درک می‌شود. پس بجاست در مورد آن چه مورد علاقه ماست، دقت کنیم و بیندیشیم که آیا منشأ دوست داشتن ما حسن ظاهری است که با دیده سر درک می‌شود یا حسن باطنی است که با چشم دل در پرتو عقل آن را می‌یابیم؟! اگر این دو معیار را از هم جدا کنیم و به چیزی علاقه داشته باشیم که علاوه بر پایداری رو به کمال می‌نهد، مطمئناً در بسیاری از ابعاد زندگی موفق خواهیم بود.[۱۲] چنانکه شاعر می‌گوید:

رو نعمــرّه ننکســه بخـوان        دل طلب کن دل منه بر استخوان

کان جمال دل جمال باقی است        دولتش از آب حیوان ساقی است[۱۳]

حاصل آنکه، خداوند متعال مجموع این اسباب را داراست و تنها مصداق حقیقی محبوب واقعی است و باید تنها به او محبت ورزید بقیه ‌محبت‌ها همه در راستای محبت خداست که نهایت به خدا منتهی می‌شود. البته لازم به ذکر است اسبابی که این جا مطرح شد، امور فطری‌اند و نیاز به کسب و تحصیل ندارند. بلکه باید آن‌ها را درست هدایت کرد و در مجرای اصلی قرار داد؛ زیرا شکل گرفتن و جهت یافتن آن‌ها در گرو عوامل بیرونی و غیرفطری است که عبارت است از، علم و شناخت. بدین روی باید بدانیم محبت هنری است که نیاز به دانش دارد و باید با توجه به آیات قرآن و احادیث این علم و شناخت را کامل کرد.

۱-۱-۲. رابطه محبت خدا و اسلام

اسلام که برنامه هدایت و تکامل انسان است، پایه‌هایش بر محبت خدای متعال استوار است. چنانکه فرمود: «إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله»[۱۴] و امیرالمؤمنین علی× در این‌باره می‌فرماید: «إن هذا الاسلام دین الله الذی اصطفاه لنفسه، واصطنعه علی عینه، و اصطفاه خیره خلقه واقام دعائمه علی محبته؛[۱۵] دین اسلام، دین خداوند است که آن را برای خود برگزید و بر دیده‌اش پرورید و بهترین آفریدگانش را ویژه (ابلاغ) آن گردانید. و ستون‌هایش را بر دوستی، استوار کرد» این بدان معناست که در همه برنامه‌های فردی، اجتماعی، تربیتی، سیاسی و … که اسلام برای راهنمایی و زندگی بشر ارائه نموده است. خدا دوستی، محور اصلی است محبت خداوند است که موجب سازندگی و تکامل فرد و اجتماع و رسیدن به خیر و سعادت دنیا و آخرت می‌گردد. بدین روی امام زین‌العابدین× می‌فرماید: «وانهج لی اِلی محبّتک سبیلاً سهله اکمل بها خیرالدّنیا والاخره؛[۱۶] به سوی محبتت، راهی آسان برایم بگشا که بدان خیر دنیا و آخرت را برایم کامل کنی» در این جا مراد از خیر دنیا کثرت اولاد و مال دنیا نیست بلکه این است که دنیا سبب رسیدن به سعادت در آخرت باشد.[۱۷]

۲-۱-۲. محبت خدا، در دعاهای رسیده از معصومین^

ادعیه و مناجات معصومین^ با خدای سبحان که سرشار از لطایف عرفانی است از زیباترین بخش‌های معارف دینی به حساب می‌آید این دعاها، عشق و محبت ناب آنان را به معشوق حقیقی در بردارد.

مولای متقیان علی× آن محب راستین که شیرینی محبت خدا در دلش مستقر شده است و طاقت هجران و فراق را ندارد می‌گوید: «الهی و عزّتک و جلالک لقد احببتک محبّه استقرت حلاوتها فی قلبی، و ما تنعقد ضمائر موحدّیک علی أنّک تبغض محبّیک؛[۱۸] بارالها به عزت و جلالت سوگند که چنان تو را دوست دارم که شیرینی آن در دلم استوار گشته است. هرگز جان‌های کسانی که تو را به یگانگی می‌پرستند، به این باور نمی‌رسند که تو دوستانت را دشمن می‌داری. و در دعای کمیل عرض می‌کند «فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربّی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک؛[۱۹] ای اله و سرورم و پروردگارم، گیرم که بر عذابت صبر کردم چگونه بر فراقت صبر کنم؟» و امام حسین× در نیایشش در دعای عرفه با محبوبش این چنین راز دل می‌گوید: «أنت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتّی لم یحبّوا سواک ـ ماذا وجد من فقدک؟ و ما الّذی فقد من وجدک؟ لقد خاب من رضی دونک بدلا؛[۲۰] این تویی که اغیار را از دل‌های دوستانت زدودی تا آن که جز تو را دوست نداشته … آن که تو را یافت چه از دست داد؟ آن که جز تو را به عنوان عوض پذیرفت، زیان کرد.» و امام سجاد× در مناجات انجلیه می‌فرماید که: «به عزّت و جلال تو قسم که چنان تو را دوست می‌دارم که شیرینی محبت تو در دل من جای گرفته‌ و نفس من به مژده‌های آن انس یافته».

و در مناجات هشتم از مناجات خمسه عشر عرض می‌کند: «والحقنا بعبادک الذین هم بالبدار الیک یسارعون، و بابک علی الدوام یطرقون، و ایاک فی اللیل و النهار یعبدون، و هم من هیبتک مشفقون؛ ای خدا! ما را برسان به آن بندگانی که در پیشی گرفتن به سوی تو شتابان‌اند، و علی الدوام دَرِ رحمت تو را می‌کوبند، و شب و روز پرستش تو را می‌نمایند و از هیبت و سطوت تو ترسان‌اند.» و می‌فرماید: «و لقاؤک قره عینی و وصلک مُنی نفسی و الیک شوقی، و فی محبتک ولهی، واِلی هواک صبابتی، و رضاک بغیتی، و رؤیتک حاجتی، و جوارک طلبی، و قربک غایه سؤلی، و فی مناجاتک روحی و راحتی، و عندک دواء علّتی و شفاء غلّتی و بر دلوعتی و کشف کربتی؛[۲۱] ای خدا! دیدار تو روشنی دیده من و وصال تو آرزوی دل غمدیده من، و به سوی تو اشتیاق جان من، و دوستی تو مایه سرگشتگی و حیرانی من، و از آتش محبت تو سوزش جگر من، خشنودی و رضای تو مطلب و مقصد من ای خدا! راحتی به جز رضای تو ندارم، و منزلی به غیر از کوی تو نمی‌طلبم، و سؤالی سوای قرب آستان تو نمی‌کنم. روح و راحت من در مناجات تو، و دوای درد من در دست توست. تویی سیرابی جگر تشنه من و تویی خنکی سوزش دل تفتیده من، تویی آرام جان غمناکم و شفای درد دل دردناکم». روشن است که تمام این راز و نیازها حاکی از عشق راستین به خداوند متعال است.

۴-۱-۲. نشانه‌ها و ویژگی‌های محبین (دوستان خدا)

هرکسی نمی‌تواند ادّعا کند که خداوند را دوست دارد و اگر چنین گمان می‌کند و نشانه‌های دوستان خدا در او نباشد این مجرد پندار و محض غرور است. بزرگان در آثار اخلاقی و تربیتی خود آثار فراوانی را برای عاشقان حق تعالی برشمرده‌اند که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می‌شود.

۴-۱-۱-۲. طالب لقاء

طالب لقاء و شایق مشاهده و عیان بوده باشد و چون وصول به آن بر مرگ موقوف است مشتاق مرگ باشد و مرگ بر او گوارا باشد و اصلاً مرگ بر او گران نباشد و هر آنچه او را به آن هدف رهنمون کند، محبوب او واقع خواهد شد. قرآن کریم در سوره مبارکه جمعه می‌فرماید: «قُلْ یا أَیُّهَا الَّذِینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ»[۲۲] یعنی بگو ای قوم یهود، هرگاه می‌پندارید که شما دوستان خدا هستید، نه مردم دیگر، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می‌گوئید و آنان به سبب اعمالی که پیش از این مرتکب شده‌اند هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد و خدا به ستمکاران دانا است و در سوره بقره می‌فرماید: «قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْ‏آخِرَهُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَهً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ»[۲۳].

یعنی: ای پیامبر (به قوم یهود) بگو اگر راست می‌گوئید که سرای آخرت نزد خدا مخصوص شماست نه مردم دیگر، پس آرزوی مرگ کنید. ولی به سبب اعمالی که مرتکب شده‌اند هرگز آرزوی مرگ نخواهند کرد خدا ستمکاران را می‌شناسد.

البته همچنان که محبت خداوند دارای درجات و مراتبی است خوشایند یا ناخوشایند بودن مرگ هم در نظر افراد درجاتی دارد کراهت نسبت به مرگ در صورتی با محبت خداوند ناسازگار است که منشأ آن محبت به مظاهر دنیا از قبیل اموال، اولاد و… مقام باشد. اما هرگاه علاقه به بقاء در دنیا به منظور کسب آمادگی برای ملاقات پروردگار و انجام اعمال نیک باشد با دوستی خداوند منافات ندارد.[۲۴]

مرگ در نظر اولیای خداوند چون محب حقیقی هستند بسیار شیرین است. امیرمؤمنان علی× می‌فرماید: «والله لابن ابی‌طالب انس بالموت من الطفل بثدی امه»[۲۵] به خدا سوگند انس و الفت پسرابوطالب به مرگ بیش از انس کودک به پستان مادر است.

۲-۴-۱-۲. عدم غفلت از یاد خدا

شوق به تنهایی داشته باشد که مناجات با خدای خود کند. گاهی او را یاد کند و زمانی با او راز گوید ساعتی عذر تقصیرات خود خواهد و لحظه‌ای عرض آرزوهای خود کند در اخبار آمده که «اوحی الله تعالی إلی داود× قد کذب من ادّعی مجتبی اِذا اجنّه اللیل نام عنّی ألیس کل محبوب یحب لقاء حبیبه؟ فها أنا ذا موجود لمن طلبی و قال موسی× یا رب این انت فاقصدک فقال: اذا قصد تنی فقد وصلت».[۲۶]

«دروغ می‌گوید هر که دعوی محبت مرا کند و چون ظلمت شب او را فرو گیرد بخوابد و از یاد من غافل شود. آیا هر دوستی لقای محبوب خود را دوست نمی‌دارد؟ و من اینک حاضرم از برای هر که طالب من باشد و گفت موسی× …. ای پروردگارم. تو کجایی که قصد کنم تو را (یعنی به طرف تو حرکت کنم و اراده کنم) فرمود اگر اراده کنی مرا و قصد کنی می‌رسی. حاصل آنکه، محبت بدون عمل معنا ندارد باید نشانی از خود داشته باشیم که محبوب خودمان را دوست داریم.

۳-۴-۱-۲. ساده‌زیستی و خستگی‌ناپذیری

از نشانه‌های محب خدا آن است که در زندگی به حداقل بهره دنیا قناعت می‌کند و همّ و غم خویش را مصروف خوردن و آشامیدن و وسایل رفاه و آسایش نمی‌کند. بلکه سعی می‌کند از راحت طلبی دوری گزیند و تمام اعضاء و جوارحش را در راه رضای خدا به کار گیرد و در طی این مسیر خستگی به خود راه نمی‌دهد.

امام علی× می‌فرماید: «القلب المحب لله یحبّ کثیراً النّصب لله والقلب اللاّهی عن الله یحبّ الرّاحه»[۲۷] یعنی: قلب دوست‌دار خدا، خستگی برای خدا را بسیار دوست دارد و قلب بی‌خبر از یاد خدا آسایش را دوست دارد.

در زمان ما نیز حضرت امام خمینی(ره) به نظر می‌رسد که محب حقیقی خدا بود آن‌گونه ساده‌ زندگی می‌کرد که خود الگوی بسیاری از شهدا و انسان‌های مهذب بود پس در هر عصر و هر نسلی، راه رسیدن به محبت الهی، راهی پیمودنی است اگر بخواهیم.

۴-۴-۱-۲. اخلاص

گروهی از اهل ایمان که در سطح بالاتری از حیث ایمان و عقیده قرار دارند در اعمال خود و انگیزه و هدفی جز رضای پروردگار را جستجو نمی‌کنند و در حریم دل غیرخدا را راه نمی‌دهند اعمالشان را خالصانه برای او انجام می‌دهند و تنها در طلب رضایت محبوب خویش‌اند. خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُواللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاء»[۲۸] و نیز فرمود: «أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ»[۲۹] علامه طباطبایی(ره) می‌گوید: «اخلاص در دین هنگامی به طور کامل واقع می‌شود که قلب انسانی به غیر خداوند متعال ـ حتی به منظورهای اخروی از رسیدن به بهشت و یا تخلص از آتش ـ بستگی پیدا نکند. بلکه تنها و تنها متعلق قلبش خداوند متعال باشد پس اخلاص در دین تنها با حب الهی صورت می‌گیرد.[۳۰]

در حدیثی از امام صادق× فرمود: «یقول الله عَزّوجل: انا خیر شریک فمن عمل لی ولغیری فهو لمن عمله غیری»[۳۱] من بهترین شریک هستم هر که برای من و غیرمن کاری انجام دهد، آن کار به غیر من که کار را برای او انجام داده است اختصاص خواهد داشت.

۲-۲. محبت و دوستی اهل بیت^

آن چه از فرهنگ قرآنی و روایات استفاده می‌شود این است که راه دست‌یابی به محبت الهی ایجاد پیوند و رابطه قوی و قلبی با اولیاء اوست و هر چه این رابطه مستحکم‌تر و نزدیک‌تر و عاشقانه‌تر باشد محبت الهی فزونی می‌یابد و سالک کوی محبت از طریق دوستی با مظاهر الهی به محبت خدا نائل می‌شود و از مقام محب به مقام محبوب اوج می‌گیرد. شش گوشه دل آنان را محبت خداوند قرار گرفته و جز او و محبت او در دل چیزی دیگری مشغول نداشته‌اند.

محبت اهل‌بیت^ اجر رسالت است، هنگامی که پیامبر’ وارد مدینه شد و پایه‌های اسلام را محکم گردید، انصار گفتند: ما خدمت رسول خدا’ می‌رسیم و عرض می‌کنیم: اگر مشکلات مالی پیدا شد این اموال ما، بدون هیچ‌گونه قید و شرطی در اختیار تو قرار دارد، هنگامی که این سخن را در خدمتش عرض کردند این آیه نازل شد «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى؛[۳۲] بگو من هیچ پاداشی از شما (به رسالتم) درخواست نمی‌کنم مگر دوستی نزدیکانم» پس پیامبر’ بر آنها تلاوت کرده و بعد فرمود: نزدیکان مرا بعد از من دوست بدارید.

در ذیل این آیه به نظریاتی از منابع روایی و مفسران شیعه و اهل سنت می‌پردازیم.

۱-۲-۲. نظریات مفسران شیعه پیرامون دوستی و مودّت

شیخ طوسی در کتاب (امالی) خطبه معروف امام حسن مجتبی× را در تأیید معانی «القربی» ذکر می‌کند.

انا من اهل بیت الذین افترض الله مودتم وولایتهم، فما أنزل علی محمد’، «قل لا اسئلکم علیه اجرا إلا الموده فی القربی و من یقترف حسنه» و اقتراف الحسنه مودتنا؛[۳۳] ما از خاندان هستیم که مودت و محبت آنها را واجب کرده است و بر محمد’ آیه «قل لا اسئلکم …» نازل شده است که هیچ مزد و پاداشی را نمی‌خواهم مگر مودت اهل‌ بیتم را و مراد از اقتراف الحسنه مودت و محبت ما اهل‌بیت می‌باشد.

ایشان در کتاب (تبیان) در ذیل آیه مودت سه قول مطرح می‌کند: ۱- منظور از «قربی» اهل‌بیت پیامبر’ است. ۲- «قربی» به معنای تقرب است. ۲- منظور از «قربی» اقربای پیامبر از طایفه قریش می‌باشد. بعد از نقل این اقوال چنین می‌فرماید: قول اول که مصادیق «قربی» اهل‌بیت پیامبر’ باشد اختیار و نظر ما علمای امامیه می‌باشد.[۳۴]

طبرسی می‌نویسد: «در ذیل آیه شریفه مودت سه نظریه مطرح است:

۱. قولی که واژه «قربی» را به معنای تقرب جستن به درگاه الهی تفسیر کرده‌اند.

۲. «قربی» به معنای خویشاوندان رسول خدا’، از طایفه قریش باشد.

۳. مراد از «قربی» عترت و اهل‌بیت^ مطهر رسول خدا’ باشد.

روایاتی را نقل می‌کند که دو نمونه از این روایات ذکر می‌شود.

۱. عن ابن‌عباس قال: لما نزلت (قل لا اسئلکم علیه …) قالوا یا رسول الله من هولاء الذین امرنا بمودتهم؟ قال: علی و فاطمه ولدهما، ابن‌عباس می‌گوید که وقتی این آیه نازل شد گفتند: یا رسول الله آنان چه کسانی هستند که خداوند ما را به مودت و محبتشان امر نموده است؟ حضرت فرمود: علی و فاطمه و فرزندان آنها.

۲. و روی زاذان عن علی× قال: «فینا، فی ال حم، آیه، لا یحفظ مودتنا إلاّ کل مؤمن ثُمَّ قرأهذه الایه»[۳۵] یعنی زاذن از علی× نقل می‌کند که فرمود: در سوره ال حم، درباره ما آیه‌ای می‌باشد که طبق آن هیچ‌کس محبت ما را حفظ نمی‌کند مگر این که مؤمن باشد و پس این آیه را تلاوت نمود.

علامه طباطبایی می‌نویسد منظور از «قربی» اهل بیت پیامبر خدا’ می‌باشد و برای اثبات این قول چنین فرموده است و بر طبق این تفسیر روایات و اخبار هم از طریق اهل سنت و شیعه وارد شده‌اند که همه آن‌ها آیه مودت را به مودت عترت و دوستی آن حضرات تفسیر کرده است، اخبار متواتری که از طریق شیعه و اهل سنت به وجوب مودت اهل‌بیت^ رسیده است این تفسیر را تأیید می‌کند. اگر به احادیث و روایات که هم شیعه و هم سنی از پیامبر خدا’ رسیده و مردم را در فهم کتاب خدا و معارف اصولی و فروعی دین و بیان حقایق آن، به اهل‌بیت^ ارجاع داده مانند حدیث ثقلین و حدیث سفینه و امثال آن …. دقت کافی بشود، هیچ شکی باقی نمی‌ماند که منظور از واجب کردن مودت اهل‌بیت، و آن را به عنوان اجر و رسالت قرار دادن تنها این بوده که این محبت را وسیله‌ای قرار دهد برای این که مردم را به ایشان ارجاع دهد. و اهل‌بیت مرجع علمی مردم قرار گیرند پس مودتی که اجر رسالت فرض شده چیزی ماورای خود رسالت و دعوت دینی و بقاء و دوام آن نیست.[۳۶]

۲-۲-۲. نظریات مفسران اهل سنت

فخر رازی ذیل آیه مودت سه قول را ذکر نموده است:

۱. منظور از «قربی» نزدیکان و خویشاوندان پیامبر از طایفه قریش می‌باشد.

۲. منظور از «قربی» دوستان و اقارب نزدیک پیامبر خدا’ (اهل‌بیت ع) می‌باشد.

۳. منظور از «قربی» به معنای تقرب است.

جناب فخر رازی با استدلال و برهان اثبات می‌کند که آل محمد’، اقارب و نزدیکان پیامبر بوده و محبت آن‌ها واجب می‌باشد و لذا تعظیم و احترام خاص را باید به این خاندان اظهار نمود. می‌گوید: ال‌ محمد’ کسانی می‌باشد که امرشان به رسول خدا برگردد، هرکس ارتباطش نسبت به رسول خدا محکم‌تر و کامل‌تر باشد ال محسوب می‌شود و بنابر نقل متواتر و روایات فراوان در این امر شکی نیست که فاطمه و علی و حسن و حسین محکم‌ترین پیوند را با رسول خدا’ داشته‌اند. بنابراین لازم است که آن‌ها را ال پیامبر’ بدانیم. گروهی بر مفهوم ال اختلاف کرده‌اند عده‌ای گفته‌اند ال همان خویشاوندان نزدیک پیامبر می‌باشد و عده‌ای دیگر گفته‌اند که ال یعنی امت پیامبر، اگر این واژه ال را بر معنای اول حمل کنیم ال پیامبر تنها آن‌ها هستند، و اگر به معنی امت که دعوت حضرت را پذیرفته‌اند بگیریم باز هم خویشاوندان نزدیک رسول ال محسوب می‌شوند. بنابراین به هر تقدیر آنها ال هستند و اما غیر آن‌ها در لفظ ال داخلند یا نه؟ محل اختلاف است.

صاحب کشاف روایت کرده است وقتی این آیه نازل شد عرض کردند: ای رسول خدا خویشاوندان تو کیانند که مودتشان بر ما واجب شده است فرمود علی و فاطمه و فرزندانشان.[۳۷]

محب الدین طبری در طی یک روایت منظور از قربی را مشخص می‌کند. می‌گوید: «و روی أنه’ قال: إنّ الله جعل اجری علیکم الموده فی اهل‌بیتی و انّی سائلکم غدا منهم؛[۳۸] روایت شده است که پیامبر’ فرمود: خداوند اجر مرا مودّت نسبت به اهل‌بیتم قرار داده است و فردای قیامت از آن سؤال خواهم کرد.»

محمدبن احمد انصاری قرطبی درباره آیه مودت اقوالی را نیز نقل کرده است او در این زمینه چنین فرموده است:

۱. منظور از «قربی» قریش است. ۲. منظور از «قربی» اهل‌بیت پیامبر’ است. ۳. به معنای تقرب است. ۴. آیه نسخ شده است. جناب قرطبی برای قول دوم، که مراد از «قربی» اهل‌بیت پیامبر باشد یک روایت را ذکر می‌کند. برای تأیید این قول احادیثی را یادآوری می‌کند.

گفته‌اند که منظور از قربی اقربای حضرت رسول’ می‌باشد و معنای آیه چنین می‌شود که من در برابر رسالتم اجری جز مودت اهل‌بیت و نزدیکانم را نمی‌خواهم و این قول علی‌بن الحسین و عمروبن شعیب و السدی می‌باشد و در روایتی سعیدبن جبیر از ابن‌عباس نقل نموده است که وقتی این آیه «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً…» بر پیامبر’ خدا نازل شد از حضرت سؤال کردند: ای رسول خدا آن‌ها کیانند که مودت و دوستی‌شان واجب شده است. حضرت فرمود: علی و فاطمه و فرزندانشان.

نکته که در خور توجه است این می‌باشد که جناب قرطبی ضمن این که بر بطلان و رد قول به نسخ استدلال می‌کند حدیث معروف و مشهور صاحب کتاب کشاف (زمخشری) را به عنوان تأیید بر مودت اهل‌بیت ذکر می‌کند. وی می‌گوید:

بر قبح این قول کافی است که می‌گوید تقرب به خدا سبب اطاعت او و مودت حضرت پیامبر’ و دوستی خاندان پاکش نسخ شده است در حالی که پیامبر خدا’ فرموده است: هرکس به دوستی ال محمد’ بمیرد شهید از دنیا رفته است و هرکس بر دوستی ال محمد از دنیا برود خداوند قبرش را زیارتگاه ملائکه رحمت قرار می‌دهد و هرکس با بغض ال محمد از دنیا برود در روز قیامت در پیشانیشان نوشته است که این شخص امروز از رحمت الهی ناامید است. و هرکس با بغض ال محمد از دنیا برود بوی بهشت به مشامش نمی‌رسد و هرکس با بغض ال محمد از دنیا برود از شفاعت من بی‌بهره می‌باشد.[۳۹]

حاصل آنکه با تأمل در آیات دیگر قرآن کریم نیز، تأکید بر دوستی اهل‌بیت ظاهر می‌شود، آن جا که فرمود: «قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ؛[۴۰] بگو هر اجر و پاداشی از شما خواسته‌ام برای خود شماست، اجر من تنها بر خداوند است. »

و در آیه دیگر فرمود: «قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِیلاً؛[۴۱] بگو من در برابر آن (ابلاغ آئین خدا) هیچ‌گونه پاداشی از شما نمی‌طلبم مگر کسی که بخواهد راهی به سوی پروردگارش برگزیند.»

این که سفارش بر محبت اهل‌بیت^ گردیده برای آن است که این دوستی و محبت، نفع و بهره‌ای دارد که نصیب دوستدار و محب می‌شود و او را به سرمنزل مقصود می‌رساند.

۳-۲-۲. حقیقت دوستی اهل‌بیت^

اساساً محبت و مبغضت از اموری است که به حسب طبیعت خود نمی‌تواند تحت امر و تکلیف قرار گیرد. بنابراین باید در اوامر پیامبر’ به دوست داشتن اهل‌بیت^ رازی نهفته باشد.

که به نظر می‌رسد که در این جا ذکر مسبب و اراده سبب باشد که نمونه‌های آن در محاورات عرفی فراوان است. همواره سبب حدوث و بقاء محبت، کمال ذاتی و رفتار محبوب در نظر محب است، در این شکل، محبت حقیقی است.

در این‌جا هم پیامبر’ در این اوامر می‌خواهد بفرماید: شما سراغ اهل‌بیت من بروید «سبب» در نتیجه به طور یقین آنها را دوست خواهید داشت «مسبب» در این بیان اشاره به کمال ذاتی و عملی اهل‌بیت پیامبر’ شده است. محبت اگر تنها به دل باشد و آثار عملی آن ظاهر نگردد، بهره چندانی ندارد. چنان‌که ایمان در دل هم چنین است و به فرموده علی× باید اقرار زبانی و عملی با اعضاء و جوارح را نیز به همراه داشته باشد. «الایمان معرفه بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان».[۴۲] و نیز امام صادق× فرمود: «إیاک والسفله، فانّما شیعه علی من عفّ بطنه و فرجه، واشتدّ جهاده، و عمل لخالقه، و رجا ثوابه، و خاف عقابه، فاذا رأیت اولئک شیعه جعفر؛[۴۳] برحذر باش از مردم پست جز این نیست که شیعه علی کسی است که عفیف باشد بطن و فرج او، و شدید باشد جهاد او و عمل کند برای آفریدگارش، و امید ثواب و خوف عقاب او را داشته باشد. وقتی این جماعت را دیدی آن‌ها شیعه جعفربن محمد هستند.»

روشن است که محبت اهل‌بیت از اعمال صالح و شایسته جدا نیست و چون حب اهل‌بیت در واقع مقدمه است برای اقتداء و تأسی به اهل‌بیت و از طرفی دیگر در رفتار، اعمال و اقوال آن‌ها جز خیر و اعمال صالح چیزی دیگری به چشم نمی‌خورد بدین روی محبت به آن‌ها اگر توأم با عمل باشد از اعمال صالح جدا نیست. و اعمال صالح نیز بدون محبت آن‌ها در زندگی محب تحقق نمی‌یابد، پس محبت اهل‌بیت با انجام اعمال صالح از اهمیت و فضیلت خاصی برخوردار است و این در سایه اقتداء و تأسی به دست خواهد آمد. چنانکه امام رضا× فرمود:

… لاتدعوا العمل الصالح و الاجتهاد فی العباده وإتکا لاعلی حب ال محمد ولا تدعوا حب ال محمد والتسلیم لامرهم إتکالا علی العباده، فانّه لایقبل أحدهما دون الاخر …؛[۴۴] به خاطر محبت ال محمد، عمل صالح و عادات الهی را ترک نکنید و همچنین به خاطر عبادت تنها، دوستی و اطاعت اهل‌بیت^ را رها نکنید، چرا که دوستی اهل‌بیت^ بدون عمل صالح، پذیرفته نیست و عبادت و عمل صالح بدون محبت ال محمد’ به درگاه الهی قبول نمی‌شود.

نکته قابل توجه این است که اهل‌بیت^ نه تنها به این عنوان که چون محبوب هستند باید طبق دستوراتشان عمل شود بلکه بر این وجه، عمل به دستورات و اوامر اهل‌بیت^ معیار سعادت و مخالفت به دستورات آن‌ها معیار شقاوت و مایه گمراهی است. چنانکه امیرالمؤمنین× فرمود «ولقد علم المستحفظون من محمد أنه قال: إنی و اهل بیتی مطهرون فلا تسبقوهم فتضلّوولا تخلفوا عنهم فتزلوا ولا تخالفوهم فتجهلوا ولا تعلموهم فإنّهمْ اعلم منکم هم اعلم النّاس صغاراً واعلم الناس کباراً فاتبعوا الحق واهله حیثما کان وزایلوا الباطل و اهله حیثما کان؛[۴۵] از اصحاب محمد روایت شده است که پیامبر خدا’ فرمود: من و اهل‌بیتم از هرگونه پلیدی و زشتی مطهر و پاک می‌باشیم از اهل‌بیت^ پیشی و سبقت نگیرید و از آنها عقب نمایند که منحرف می‌گردید و با اوامر آنها مخالفت نکنید که جاهل و نادان می‌مانید و آنها را تعلیم ندهید چرا که بزرگ و کوچک آنها اعلم از همه مردم است از حق و اهل حق متابعت نمایید در هر مکان که می‌باشد و از باطل و اهل باطل بیزاری جویید در هر مکان که باشد. حاصل آنکه: محبت تنها ملاک نیست اطاعت و مشالکت بین محب و محبوب باید باشد تا محبت حقیقی معنا پیدا کند.

۴-۲-۲. محبت اهل‌بیت^ آئینه تمام نمای محبت خدا و پیامبر’

یکی از ویژگی‌های محبت نسبت به اهل‌بیت این است که این حب از محبت به پیامبر خدا’ سرچشمه می‌گیرد. یعنی محب اهل‌بیت^ محب پیامبر خداست و محب پیامبر خدا’ محب خداست و این سلسله محبت از هم جدایی ندارد.

هما‌ن‌طور که رسول خدا’ فرمود: «أحبوا الله لما یغذوکم به من نعمه، وأحبونی احب الله عزوجل، واحبوا اهل‌بیتی لحبّی؛[۴۶] خدا را برای نعمت‌هایش که به شما می‌خوراند دوست دارید و مرا به دوستی خدا دوست بدارید و خاندانم را به خاطر دوستی من دوست بدارید.»

نکته‌ای را که می‌شود از حدیث شریف استفاده کرد این است که این سلسله محبت خدا، پیامبر و ائمه اطهار^ همه‌اش در سعادت و کامیابی بشر نقش مؤثری را ایفا می‌کند، هدف فقط تقرب به خدا و رضایت خداست که این هدف در سایه محبت و اطاعت الهی و پیامبر’ و اهل‌بیت^ تأمین می‌شود. به طوری که حب اهل‌بیت به خاطر رسول خدا’ است اطاعت از اهل‌بیتش هم به خاطر آن حضرت می‌باشد و روشن است که محبت و اطاعت نسبت به شخص پیامبر’ در واقع اطاعت و محبت به خدای متعال است. بدین روی می‌بینم که پیامبر’ در رابطه با اهل‌بیت^ با تعبیرات مختلفی این مسأله را بیان می‌کند. گاهی در ادامه حدیث «ثقلین» سه بار تکرار می‌کرد: «أذکرکم الله فی اهل‌بیتی»[۴۷] و گاهی آن حضرت چنین می‌فرمود: «من احب هؤلائی فقد احبنی و من ابغضهم فقد ابغضنی یعنی علیا و فاطمه والحسنین»[۴۸] و درباره امیرالمؤمنین علی× فرمود: «من احب علیاً فقد احبنی و من احبنی فقد احب الله …»[۴۹].

و در روایت دیگر از ابن‌عباس که فرمود: عن رسول الله’ «انت سید فی الدنیا و سید فی الاخره من احبک فقد احبنی و حبیبی حبیب الله و عدوک عدوی و عدوی عدوالله الویل لمن ابغضک من بعدی»[۵۰].

و درباره حسنین خود فرمود: «من احب الحسن والحسین فقد أحبنی»[۵۱].

تمامی این احادیث دلالت بر این می‌کند که محبت اهل‌بیت در واقع محبت به پیامبر و خداست که در حقیقت محبت خدا محبوب و مطلوب واقعی است و همه این محبت‌ها در طول محبت خدا قرار دارد و هیچ‌گونه استقلالی از خود ندارند.

۳-۲. محبت و دوستی به دنیا

این مسأله از مسائل مهم اخلاقی و تربیتی است و در خور بحث‌های فراوان است آیاتی که در این زمینه است، روایات متعددی که وجود دارد، چگونگی استفاده از دنیا، بهره‌گیری از دنیا برای آخرت، محبّت و دل‌بستگی به دنیا، دنیای مذموم و دنیای ممدوح، دنیائی که هدف باشد و دنیائی که وسیله باشد، موعظه‌ها و اندرزهای انبیا و ائمه و اولیاء‌خدا در این زمینه، هر کدام از این‌ها قابل توجه و دقت می‌باشد.

در این‌جا بحث، بیشتر روی مسأله دوستی و محبت نسبت به دنیا، و امری که مربوط به آن می‌شود، دور می‌زند.

محبت و دوستی نسبت به دنیا، که باعث دل‌بستگی به آن بشود، از اموری است که مورد مذمّت آیات و روایات است.

اگر کسی بخواهد خدا را دوست بدارد، محبّت دنیا را از دل خارج سازد. همانگونه که به داود× خطاب شد: «إن کنْتَ تُحِبُّنی فَأَخرِج حُبّ الدنیا من قبلک فانّ حبّی وحبّها لایجتمعان؛[۵۲] اگر مرا دوست داری محبت دنیا را از دل خارج کن؛ زیرا محبّت من و دوستی دنیا، با هم جمع نخواهد شد.»

۱-۳-۲. دنیا از نظر قرآن

قرآن کریم هم می‌فرماید: «مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَهِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ نَصِیبٍ؛[۵۳] کسی که ثواب و اجر آخرت بخواهد، ثوابش را زیاد می‌کنیم و کسی که نعمت دنیا بخواهد به او می‌دهیم؛ ولی در آخرت بهره‌ای نخواهد داشت.»

و می‌فرماید: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ؛[۵۴] هرکس مرگ را می‌چشد و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت. پس آنها که از تحت جاذبه آتش دوزخ دور شدند و به بهشت وارد گشتند، نجات یافته و به سعادت نائل شده‌اند؛ و زندگی دنیا، چیزی جز فریب نیست».

زندگی دنیا تنها یک تمتع و بهره‌برداری غرورآمیز است این زندگی و عوامل سرگرم کننده آن‌، از دور فریبندگی خاصی دارد، اما هنگامی که انسان به آن نائل گردد و از نزدیک آن را لمس کند؛ معمولاً چیزی تو خالی به نظر می‌رسد و معنای «متاع غرور» نیز جز این نیست. به علاوه لذات مادی، از دور خالص به نظر می‌رسد، اما هنگامی که انسان به آن نزدیک می‌شود، می‌بیند الوده با انواع ناراحتی‌هاست و این یکی از فریبندگی‌های جهان ماده است؛ نیز انسان غالباً به فناپذیری آنها توجه ندارد؛ اما به زودی متوجه می‌شود که چقدر سریع الزوال و فناپذیر است.[۵۵]

و می‌فرماید: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَناطِیرِ الْمُقَنْطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآب؛[۵۶] عشق و علاقه به زنان و فرزندان پسر و اموال زیاد از طلا و نقره و اسبان ممتاز، و چهارپایان و کشتزارها که همه از شهوات و خواسته‌های نفسانی است، در نظر مردم جلوه یافته است (در حالی که) این‌ها بهره‌ای گذرا از زندگی دنیاست و سرانجام نیکو تنها خداوند است.»

خدای متعال در این آیه از زن و فرزند و ثروت و دام‌های فراوان و کشتزارها به عنوان، شهوت یاد فرمود. و تعبیر «شهوت» در واقع برای تحقیر این امور و تحقیر کسانی است که به آن‌ها دلبستگی و محبت فراوان نشان می‌دهند. یعنی این امور در نظر آنان از طریق اوهام و خیالات یا وسوسه‌های شیطانی جلوه‌گر می‌شود و در نهایت حب استقلالی به دنیا را به وجود می‌آورد که موجب غفلت از یاد خدا و آخرت می‌شود.

و در آیه دیگر می‌فرماید: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَهٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ…؛[۵۷] بدانید که زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمّل پرستی و فخر فروشی در میان شما و افزون‌طلبی در مال‌ها و فرزندان است.»

در این آیه خداوند متعال مواردی را بیان فرمود که انسان در مراحل مختلف زندگی گرفتار هر یک از آن‌ها است. وقتی که کودک است زندگی را به بازی سپری می‌کند و هنگامی که به نوجوانی رسید سرگرمی و لهو را به خود مشغول می‌دارد. در مرحله جوانی گرفتار زینت و تجمل‌گرایی است و در میان‌سالی به دنبال کسب مقام و فخرفروشی و هنگامی که این مراحل تمام شد و قوای جسمی فرسوده شد و ناتوان شد از تفاخر عاجز گشته و به دام تکاثر و افزایش اولاد گرفتار است.

۲-۳-۲. دنیا از منظر معصومین^

در بسیاری از روایات میل و علاقه وافر به دنیا که بازدارنده انسان از رسیدن به کمال است به تعبیرهای گوناگون مورد نکوهش قرار گرفته است. «عن ابی عبدالله× قال: رأس کل خطیئه حب الدنیا؛[۵۸] ریشه و سر هر گناهی دوستی دنیاست».

بدیهی است که برای مؤمنان این محاسبه قرآنی که در مقایسه دنیا و آخرت «آخرت بهتر و پایدارتر است» کاملاً روشن می‌باشد. اما با این حال چگونه انسان مؤمن در بسیاری از اوقات این علم و آگاهی را زیر پای می‌گذارد و آلوده گناهان می‌شود؟ پاسخ این سؤال یک جمله است. و آن غلبه شهوات بر وجود انسان است، و سرچشمه غلبه شهوات نیز حبّ دنیا و دنیادوستی دنیا اعم از حب مال، مقام، شهوت جنسی، برتری‌جویی، تن‌پروری، انتقام‌جوئی، و مانند اینها گاه چنان طوفانی در روح انسان ایجاد می‌کند که تمام معلومات او را بر باد می‌دهد، و حتی گاهی حس تشخیص او را از میان می‌برد، در نتیجه حیات دنیا را بر آخرت مقدم می‌دارد.[۵۹]

این که در روایات اسلامی به طور مکرّر حب دنیا به عنوان سرچشمه گناهان شمرده شده است یک واقعیت عینی و محسوس است که در زندگی خود و دیگران بارها آن را آزموده‌ایم. بنابراین قطع ریشه گناهان راهی جز این نیست که حب و عشق دنیا را از دل بیرون کنیم. باید به دنیا همچون وسیله‌ای گذرگاهی، پلی، و یا همچون مزرعه‌ای بنگریم. ممکن نیست عاشقان دنیا بر سر دو راهی «وصول به متاع این جهان» و رسیدن به «رضای خدا» دوّمی را مقدم شمارند.

امیرالمؤمنین علی× می‌فرماید: «فانّی احذّرکم الدنیا، فانّها … غرّاره فرّاره حائله زائله، نافده بائده، اکاله غوّاله».[۶۰]

همانا من شما را از دنیای حرام می‌ترسانم، زیرا آن بسیار فریبنده و بسیار زیان رساننده است، دگرگون شونده و ناپایدار، فناپذیر و مرگبار و کشنده‌ای تبهکار است.

و نیز فرمودند: «اهل الدنیا کرکب یسار بهم و هم نیام».[۶۱] اهل دنیا همچون سوارانی هستند که آن‌ها را می‌برند و آن‌ها در خوابند؟ و امام صادق× از پدر بزرگوارش حدیث می‌کند که فرمود: «مثل الحریص علی الدنیا مثل دوده القرّ کلما ازدادت من القزّ علی نفسها لفا کانَ أبَعَدَ لها مِن الخُروج حتّی تَمُوت غَمّاً».[۶۲] یعنی: مَثَلِ کسی که نسبت به دنیا حریص باشد، مَثَل کرم ابریشم است، که هر چه بیشتر به دور خود تار می‌تند، خروج و خلاصی‌اش از آن مشکل‌تر می‌شود؛ تا جائی که در درون آن تارهائی که تنیده است از شدّت ناراحتی می‌میرد.

اگر دنیا هدف انسان شد دیگر هدف والای او گم می‌شود و از بین می‌رود و تمام عبرت‌های دنیا را فراموش می‌کند. چنانکه امام باقر× فرمود: از جابربن عبدالله شنیدم که می‌گفت: هنگامی که رسول خدا’ از حجه الوداع مراجعت می‌کرد، در حالی که بر ناقه سوار بود، از کنار ما عبور کرد و بر ما سلام نمود و ما جواب دادیم.

آنگاه فرمود: «مالی أری حبّ الدنیا قد غلب علی کثیر من الناس حتی کأنّ الموت فی هذه الدنیا علی غیرهم کتِبَ، و…»[۶۳] چه شده است می‌بینم محبّت دنیا بر اکثر مردم غلبه کرده است، تا جایی که گویا مرگ بر غیر آنها نوشته شده است، و مثل این که حق در این دنیا بر غیر آنان واجب است. گویا از مردگان قبل از خود خبری نشنیده و ندیده‌اند، گمان می‌کنند مردگان، مسافرانی هستند که به زودی نزد آنان باز می‌گردند، در حالی که آنان خانه‌ای جز قبر و خوراکی جز خاک ندارند. اینان گمان می‌کنند برای همیشه در دنیا می‌مانند هیهات هیهات هرگز چنین نیست؛ چرا اینان از سرنوشت گذشتگان پند نمی‌گیرند. این کسانی که دل به محبّت دنیا داده‌اند، خود را به گمراهی زده‌اند، موعظه‌های قرآن را فراموش کرده، و نسبت به عاقبت سوء، خود را در امان می‌بینند، و از نزول بلا و گرفتاری که هر لحظه ممکن است پیش بیاید نمی‌ترسند.

یقیناً دنیادوستی و لذّت دنیا، با لذت عبادت و مناجات با خدا سازگار نیست. کسی که از درهم و دینار و زرق و برق دنیا و چرب و شیرین آن لذّت می‌برده دیگر لذّت عبادت و ذکر خدا به کامش شیرین نخواهد بود.

حضرت عیسی× در بیانی می‌فرماید: «بحق أقول لکم کما ینظر المریض إلی الطعام فلا یلتذبه من شده الوجع کذلک صاحب الدّنیا لا یلْتذّ بالعباده ولا یجد حلاوتها مع ما یجده من حلاوه الدنیا؛[۶۴] به حق با شما می‌گویم: همانگونه که مریض وقتی به طعامی (هر چند لذیذ باشد) نگاه می‌کند به دلیل درد و مرضی که دارد لذّت نمی‌برد، همین‌طور شخص دنیاپرست از عبادت لذّت نمی‌برد، او چون دنیا به کامش شیرین، آمده است، شیرینی عبادت را درک نمی‌کند.»

آری این یکی از اثرات دنیادوستی است، شخصی که عشق به دنیا در دلش‌ جای گرفت، جائی برای عشق به خدا، عشق به عبادت و عشق به مناجات و عشق به معنویات برایش باقی نمی‌ماند.

۳-۳-۲. دنیای مذموم و ممدوح

ارزش محبت به میزان ارج و والایی محبوب است بدین روی چنانچه چیزی یا شخصی که مورد محبت قرار می‌گیرد خود امری ضدارزش باشد بدیهی است که محبت نسبت بدان نیز مذموم و نکوهیده خواهد بود. بنابراین نمی‌توان گفت محبت در ذات خود مذموم و ممدوح است بلکه این ممدوح‌ها هستند که خوبی‌ یا بدی محبت را مشخص می‌سازد.

در این جا این نکته لازم است، که دنیا به خودی خود مذموم نیست و مذمت هم نشده است حتی گاهی از معصومین^ نسبت به آن تعریف هم شده است بلکه دنیائی مورد مذّمت است که به آخرت انسان ضرر بزند و منافات با محبّت خدا و طاعت پروردگار داشته باشد، و گرنه هر نوع دنیائی مذموم نیست، زیرا ما وقتی تحلیل می‌کنیم می‌بینیم دنیا، بر اموری اطلاق می‌شود که هیچ کدام از این‌ها خود به خود و در ذات خود مذموم نیست.

یکی از مصادیق دنیا و معانی آن، حیات و زندگی دنیاست. این خود به خود مذموم نیست، بلکه آنچه مورد مذمّت است. آن کسی است که دنیا را برای عیش و نوش، و عمر را برای اغراض بیهوده و باطله بخواهد و إلا اگر دنیا را برای طاعت خدا و کسب کمالات و تحصیل سعادت بخواهد، این نه تنها مذموم نیست بلکه مورد رضایت خداست و هدف نهایی دنیا هم همین است. چنانکه امام سجاد× می‌فرماید: «عَمرّنی ما کان عمری بذلهً فی طاعتک فان کان مرتعاً للشیطان فابقضنی إلیک؛[۶۵] خدایا عمر مرا طولانی کن تا زمانی که این عمر من در راه تو صرف می‌شود، اما اگر عمر من چراگاه شیطان شد، مرا به سوی خود قبض نما».

حاصل آنکه هر چه در دنیا هست اگر در مسیر اصلی خود استفاده شود هیچگاه مذموم نخواهد بود. چنانکه قرآن کریم می‌فرماید: «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاهِ وَ إِیتاءِ الزَّکاهِ؛[۶۶] مردانی هستند که نه تجارت آنها از یاد خدا و بر پاداشتن نماز و ادای زکات باز می‌دارد و نه خرید و فروش».

و در روایت ابن ابی‌یعفور که می‌گوید: به امام صادق× عرض کردم، ما دنیا را دوست می‌داریم! حضرت فرمود: دنیا را برای چه می‌خواهید؟ عرض کردم: با آن ازدواج کنیم، حج برویم، خرج زندگی تأمین کنیم، برادران دینی خود کمک کنیم، صدقه بدهیم، و… حضرت فرمود: لیس هذا مِن الدنیا هذا من الاخره؛[۶۷] این از دنیا نیست این آخرت است.

و نیز امیرالمؤمنین× می‌فرماید: «إن الدنیا دارُ صدق لمن صدّقها ودارُ عافیه لمن فهم عنها و دارُ غنی لمن تزود منها و دارُ موعظه لمن اتعظ بها مسجد أحباء الله و مصلی ملائکه الله ومهبط وحی الله و متجر اولیاء الله اکتسبوا فیها الرّحمه و ربحوا فیها الجنّه؛[۶۸] دنیا سرای راستی است برای کسی که آن را باور دارد و با آن به راستی رفتار کند؛ و خانه تندرستی و عافیت است برای آن کسی که از آن چیزی بفهمد، و سرای بی‌نیازی است برای آن کسی که از آن توشه برگیرد؛ و محل اندرز است برای کسی که از آن پند گیرد، مسجد دوستان خداست. نمازگاه فرشتگان پروردگار و محل نزول وحی خداست.» حاصل آنکه دنیا، محل کسب و تلاش و سعادت و کمال است و باید از رهگذر دنیا عبور کند. چنانکه امام باقر× فرمود: «نعم العون الدّنیا علی الاخره؛[۶۹] دنیا کمک کاری است برای آخرت».

و خود انسان بتواند از این دریای موّاج و عمیق پیروز در آید.

۴-۲. محبت و دوستی مال و اولاد ریاست و جاه و مقام

یکی از اموری که محبت و علاقه شدید به آن موجب سقوط و انحطاط انسان می‌شود حُبّ مال و اولاد و ریاست و مقام است. همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد اگر علاقه افراطی شد و میان انسان و خدا سدّ ایجاد کرد. بزرگ‌ترین بلا محسوب می‌شود و اِلاّ اگر در مسیر اصلی خود باشد همه از نعمت‌های الهی است و باید مورد استفاده قرار گیرد. چنانکه خداوند می‌فرماید: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً؛[۷۰] مال و اولاد زینت حیات دنیا هستند، و باقیات و صالحات ثوابش نزد پروردگار بهتر و امیدبخش‌تر است.»

و اگر در مسیر اصلی نباشد قرآن کریم هشدار می‌دهد؛ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ؛[۷۱] ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اموال و فرزندانتان، شما را از یاد خدا غافل نکند، و هرکس چنین کند زیانکار است».

حبّ مال سبب می‌شود انسان از ذکر و یاد خدا غافل شود. اصل عبادت، اساس و مخ عبادت، ذکر و یاد خدا و تفکر در جلالت و عظمت خداست، و این یاد خدا زمانی ممکن است که قلب از امور دیگر فارغ باشد. دلی که همیشه به فکر دنیاست و ریاست آن است از یاد خدا غافل خواهد شد و باعث می‌شود که انسان از یاد مرگ غافل ‌شود.

گاهی دیده می‌شود که بعضی از افراد برای بدست آوردن مال دست به جنایاتی می‌زنند. گاهی مرتکب قتل عزیزان خود می‌شوند، دست به سرقت می‌زنند و امثال ذلک به این قضیه واقعی و عینی توجه کنید و ببینید چه آثار بدی عشق وافر و افراطی به مال و دنیا متوجه انسان می‌شود.

«… علی اکبر در بازجویی‌های مأموران پلیس آگاهی به قتل اعتراف کرد و اظهار کرد: که از چندی قبل با برادرش بر سر ارث پدری اختلاف پیدا کرد. و برادرش از دادن سهم ارث به او خودداری می‌کرد تا این که روز حادثه بعد از مشاجره، لفظی با ضربات چاقو برادرش را از بین می‌برد».[۷۲]

و قضیه دیگر مشابه همین که منجر به قتل پدر شد: «پلیس» پسر ۲۴ ساله‌ای را به عنوان مظنون به قتل دستگیر کرد. متهم در بازجویی‌های به عمل آمده اعتراف کرد که به خاطر اختلافات ملکی برای ارث و میراث، پدرش را به قتل رسانده است….».[۷۳]

و صدها قضیه عینی و واقعی دیگر که همه نشانگر عشق افراطی و دوستی دنیا و مال و مقام آن می‌باشد. حب جاه و شهوت از مهلکات بزرگ است، و طالب آن در واقع خواستار آفات دنیوی و اخروی است و کسی که نام او مشهور و آوازه‌اش بلند شد سلامت دنیا و آخرتش در خطر است. مگر این که خداوند وی را در نشر دین خود مشهور سازد بی‌آنکه خود در طلب شهرت بکوشد. و از این رو در مذمت‌ جاه طلبی و شهرت خواهی آیات و اخبار بی‌شمار رسیده است.[۷۴] خدای سبحان می‌فرماید: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً؛[۷۵] آن خانه آخرت را برای کسانی قرار داده‌ایم که در زمین برتری و سرکشی و فسادی نخواهند» و می‌فرماید: «مَنْ کانَ یُرِیدُ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِیها وَ هُمْ فِیها لا یُبْخَسُونَ أُولئِکَ الَّذِینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ إِلاَّ النَّارُ؛[۷۶] هر که طالب زندگانی دنیا و آرایش و زینت آن (که از آن جمله جاه و منصب است) باشد به ایشان می‌رسانیم در دنیا پاداش سعی‌های ایشان را؛ و ایشان‌اند که نیست در آخرت از برای ایشان مگر آتش».

حبّ ریاست و مقام است که انسان را به تملق‌گوئی، چاپلوسی، حق را ناحق کردن، و به فسق و فجور وادار می‌کند. چنانکه امام صادق× می‌فرماید: «مَلْعُونٌ مَن ترأس، ملعون من هم بها، ملعون کل من حدّث بها نفسه؛[۷۷] از رحمت خدا دور است کسی که ریاست طلبی کند. از رحمت خدا دور است کسی که به ریاست اهمیت دهد و از رحمت خدا دور است کسی که در مورد ریاست برای خویش سخن گوید».

امام علی× عامل اصلی انحراف از حق را در عصر خودش دنیاطلبی و حبّ ریاست بر می‌شمارد و ریشه جنگ‌های خونین جمل و صفین و نهروان را همین مسأله دانسته می‌فرماید: فلّما نهضت بالامر نکثت طائفه مرقَتْ اُخری، قسط آخرون کانّهُم لَمْ یسمعوا کلام الله یقول: «تلک الدّار الاخره نجعلها للذّین لایریدون عُلُوّاً فی الارض ولا فساداً والعاقبه للمتقین» بلی والله لقد سمعوها ووعوها ولکنّهم حلیتِ الدنیا فی أعینهم وراقَهُمْ زبرجُها؛[۷۸] هنگامی که من (با حضور مردم و اتمام حجت) قیام به امر خلافت کردم، جمعی پیمان خود را شکستند و گروهی (به بهانه‌های واهی) از اطاعتم سرپیچی نموده و از دین خدا بیرون رفتند. دسته دیگری راه ظلم و طغیان را پیش گرفتند و از اطاعت حق سر برتافتند، گوئی که آنها این سخن خدا را نشنیده بودند که می‌فرماید: «سرای آخرت تنها برای کسانی قرار می‌دهیم که نه خواهان برتری‌جوئی و استکبار در روی زمین هستند، و نه طالب فساد و عاقبت برای پرهیزکاران است! آری به خدا سوگند! آن را شنیده بودند و خوب آن را حفظ داشتند، ولی زرق و برق دنیا چشمشان را خیره کرده و زینتش آنها را فریفته بود.»

این جملات واقعیت بسیار مهمی را بیان می‌کند که ریشه همه جنگ‌ها و نزاع‌های خونین، همین ریاست طلبی و مقام‌پرستی است. جالب این که امام× از گروهی سخن می‌گوید که اعتقادشان با عملشان در تضادّ است. ظاهراً مسلمانند و آیات قرآن از جمله آیه «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ» را شنیده و حفظ کرده‌اند، اما هوی و هوس و ریاست‌طلبی، عقیده و ایمان آنان را تحت‌الشعاع قرار داده و تسخیر نموده است. این ریاست‌طلبی است که سبب انکار حق در طول تاریخ بوده است. چه بسا کسانی که حقایق بر آنها روشن بود، اما حبّ ریاست مانع از قبول آن می‌باشد.

 

 

[۱]. صدوق، کمال‌الدین و تمام النعمه، ج۱، ص ۴۶۰؛ محمد بن جریر، طبری، دلائل الامامه (قم، دارالذخائر للمطبوعات، بی‌تا)، ص ۲۷۸.

[۲]. مجلسی، همان، ج ۹۴، ص ۳۳۸؛ علی بن موسی سید بن طاووس، اقبال الاعمال، (تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۷ هـ .ش) ص ۵۶.

[۳]. بقره، ۹۶.

[۴]. ملااحمد، نراقی، معراج السعاده، (انتشارات هجرت، ۱۳۷۵ هـ.ش)، چ ۳، ص ۱۷۰.

[۵]. ابوالحسن الشریف محمدبن الحسین بن موسی، الرضی، نهج‌البلاغه، محمدی دشتی، (قم: مؤسسه فرهنگی امام علی×، ۱۳۸۲ هـ.ش) چ ۱۳، خ ۱۹۳، ص ۲۸۶.

[۶]. عباس، قمی، سفینه البحار و مدینه الحکم والآثار، (نجف، المطبعه العلمیه، ۱۳۵۲ هـ.ق) ج ۲، ص ۵۵۳.

[۷]. غزالی، همان، ج ۴، ص ۲۷۶، نراقی، همان، ص ۷۱۲.

[۸]. ر.ک: اخلاق در قرآن، محمدتقی، مصباح یزدی، (قم، مؤسسه امام خمینی، ۱۳۷۶ هـ.ش)، چ ۱، ج ۲، ص ۴۳ – ۶۱.

[۹]. ر.ک: اخلاق اسلامی و مبانی نظری آن، علی شیروانی، (قم: دارالفکر، ۱۳۷۹ هـ.ش)، ص ۱۵۱ – ۱۵۲.

[۱۰]. نراقی، معراج السعاده، همان، ص ۷۱۲.

[۱۱]. نراقی، همان.

[۱۲]. محمدرضا، کاشفی، آیین مهرورزی، (قم: بوستان کتاب، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۳ هـ . ش)، چ ۳، ص ۴۹.

[۱۳]. جلال‌الدین، مولوی، مثنوی معنوی، تصحیح: نیکلسون، شش دفتر در سه جلد، (تهران: انتشارات مولا، ۱۳۶۰ هـ.ش)، دفتر دوم، بیت ۷۱۵ – ۷۱۶.

[۱۴]. آل عمران، ۳۱.

[۱۵]. نهج‌البلاغه، همان، خ ۱۹۸، ص ۲۹۶؛ مجلسی، همان، ج ۶۵، ص ۳۴۴.

[۱۶]. امام زین‌العابدین×، صحیفه سجادیه کامله، تحقیق، علی انصاریان، (دمشق: المستشاریه الثقافیه)، دعای بیستم.

[۱۷]. سیدعلی خان، مدنی شیرازی، ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین×، تحقیق: محسن حسینی امینی، (قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۱ هـ.ق)، چ ۱، ج ۳، ص ۴۳۰.

[۱۸]. مجلسی، همان، ج ۹۴، ص ۱۰۸؛ ابراهیم بن علی، کفعمی، المصباح الکفعمی، (قم: انتشارات رضی، ۱۴۰۵ هـ .ق) ص ۳۷۶؛ مجلسی، همان، ج ۹۱، ص ۱۰۷.

[۱۹]. شیخ عباس، قمی، مفاتیح الجنان، (قم: انتشارات مؤمنین، ۱۳۸۰)، چ ۱، ص ۱۲۳. (دعای کمیل)؛ مجلسی، همان، ج ۶۷، ص ۱۹۶؛ کفعمی، البلد الامین، (بی‌جا، چاپ سنگی، بی‌تا)، ص ۱۹۰؛‌ ابن طاووس، الاقبال الاعمال، همان، ص ۷۰۸.

[۲۰]. مجلسی، ج ۹۵، ص ۲۲۶؛ ابن طاوس، همان، ص ۳۴۹.

[۲۱]. مجلسی، همان، ج ۹۱، ص ۱۴۷.

[۲۲]. جمعه، ۶ – ۷.

[۲۳]. بقره، ۹۴ – ۹۵.

[۲۴]. نراقی، همان، ص ۶۶.

[۲۵]. نهج‌البلاغه، همان، ص ۳۲، خطبه ۵؛ مجلسی، همان، ج ۲۸، ص ۲۰۳؛ سید نعمت الله جزائری، قصص الانبیاء (بی‌جا، مؤسسه چاپ و انتشارات، ۱۴۱۶ هـ .ق)، ص ۱۸۰؛ علامه حلی، کشف الیقین (قم: کتابخانه مرعشی، ۱۴۰۴ هـ .ق)، ص ۳۵۲.

[۲۶]. مجلسی، همان، ج ۱۳، ص ۳۲۹.

[۲۷]. ورّام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر (مجموعه ورّام)، (بیروت، دارالتعارف و دارصعب)، ج ۲، ص ۸۷.

[۲۸]. بینه، ۵.

[۲۹]. زمر، ۳.

[۳۰]. محمدحسین، طباطبائی، المیزان فی تفسیرالقرآن، (بیروت، مؤسسه اعلمی مطبوعات، ۱۳۹۳ هـ.ق) چ۲، ج۲۰، ص۱۳۸.

[۳۱]. الحر العاملی، همان، ج ۱، ص ۷۲؛ میزا حسین، نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، (قم: مؤسسه آل البیت^، ۱۴۰۷ هـ ق) چ ۱، ج ۱، ص ۱۱۰؛ مجلسی، همان، ج ۶۹، ص ۲۹۹؛ محمد بن مسعود، عیاشی، تفسیر العیاشی، (تهران: چاپخانه علمیه، ۱۳۸۰هـ .ق) ج ۲، ص ۳۵۳.

[۳۲]. شوری، ۲۳.

[۳۳]. محمدبن حسن، طوسی، امالی، تحقیق، قسم الدراسات فی مؤسسه البعثه، (قم، مؤسسه العشر، ۱۴۱۴ هـ .ق) چ ۱، ص ۲۶۹؛ مجلسی، همان، ج ۲۳، ص ۲۵۱، فرات ابن ابراهیم، کوفی، تفسیر فرات، (بی‌جا، مؤسسه چاپ و نشر، ۱۴۱۰ هـ .ق) ص ۱۹۷؛ حلی، کشف الیقین، همان، ص ۱۲۲.

[۳۴]. طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، (قم، مکتب اسلامی، بی‌تا)، چ ۱، ج ۹، ص ۱۵۹.

[۳۵]. فضل‌بن حسن، طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، (نشر دارالمعرفه ۱۴۰۶ هـ.ق، ۱۹۸۶ م)، چ ۱، ج ۵، ص ۲۸؛ مجلسی، ج ۲۳، ص ۲۳۰، احمد بن موسی، ابن طاوس، بناء المقاله الفاطمیه، (قم: مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۱ هـ. .ق) ص ۳۹۱؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، (بی‌جا، مؤسسه چاپ و نشر، ۱۴۱۱ هـ .ق) ج ۲، ص ۲۰۵.

[۳۶]. طباطبائی، همان، ج ۱۸، ص ۴۲ – ۴۷.

[۳۷]. فخر رازی، تفسیر الکبیر، (نشر مکتب اعلام اسلامی، ۱۴۱۳ هـ.ق)، چ ۴، ج ۲۷، ص ۱۶۴ – ۱۶۶.

[۳۸]. احمدبن عبدالله، طبری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوالقربی، (قاهره: مکتبه القدسی لحسام الدین قدسی، ۱۳۵۶ هـ .ق)، ص ۲۵.

[۳۹]. محمدبن احمد، انصاری قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، (قاهره: دارالحدیث ۱۴۱۶ هـ.ق، ۱۹۹۶ م) چ ۲، ج ۱۶، ص ۲۱.

[۴۰]. شوری، ۲۵.

[۴۱]. فرقان، ۵۷.

[۴۲]. نهج‌البلاغه، همان، ص ۴۴۶، حکمت ۲۲؛ مجلسی، همان، ج ۶۶، ص ۶۴؛ علامه حلی، الألفین، (قم: انتشارات دارالهجره، ۱۴۰۹ هـ .ق)، ص ۳۱۹. محمد الحسن بن ابی‌الحسن، دیلمی، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، (قم: مؤسسه آل البیت^، ۱۴۱۴هـ .ق)، چ ۲، ص ۱۳۴.

[۴۳]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۲۳۳؛ الحر العاملی، همان، ج ۱، ص ۸۶؛ مجلسی، همان، ج ۶۵، ص ۱۸۷؛ دیلمی، اعلام الدین، همان، ص ۱۲۵.

[۴۴]. مجلسی، همان، ج ۷۵، ص ۳۴۶.

[۴۵]. محمدبن ابراهیم، نعمانی، الغیبه، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، (تهران: چاپ مکتبه الصدوق، ۱۳۹۷ هـ.ق)، ص ۴۴؛ علی ابن ابراهیم ابن هاشم، قمی، تفسیر القمی، (قم: مؤسسه دارالکتاب، ۱۴۰۴ هـ .ق)، ج ۱، ص ۴.

[۴۶]. جلال‌الدین، سیوطی، احیاءالمیت بفضائل اهل‌البیت^، تحقیق: شیخ کاظم فتلی، (بیروت، دارالثقلین، ۱۴۱۵ هـ.ق)، چ ۱، ص ۳۸؛ مجلسی، همان، ج ۲۷، ص ۷۶؛ علامه حلی، نهج الحق و کشف الصدق، (قم: مؤسسه دارالهجره، ۱۴۰۷ هـ .ق)، ص ۲۶۰.

[۴۷]. محمود، الوسی بغدادی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، (بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ هـ.ق)، چ ۴، ج ۲۵، ص ۳۱.

[۴۸]. عبدالحسین، امینی، سیرتنا و سنتنا، (بیروت، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۱۲ هـ.ق)، چ ۲، ص ۲۹.

[۴۹]. ابن‌هجر، هیتمی، الصواعق المحرقه علی اهل الرفض والضلال والزندقه، تحقیق، عبدالرحمن بن عبدالله الترکی، (انتشارات: مؤسسه الرساله، ۱۴۱۷ هـ.ق)، چ۱، ج ۲، ص ۳۶۰.

[۵۰]. سبط ابن الجوزی، تذکره الخواص، تقدیم: سیدمحمد صادق بحرالعلوم، (تهران: مکتبه نینوی الحدیثه، بی‌تا)، ص ۵۲؛ مجلسی، همان، ج ۳۹، ص ۲۵۰؛ یحیی بن حسن، (ابن بطریق)، حلی، العمده، (قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۷ هـ .ق)، ص ۲۶۳.

[۵۱]. محمدبن یزید بن ماجه، قزوینی، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، (بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ هـ.ق) چ ۱، ج ۱، ص ۵۱، ح ۱۴۳.

[۵۲]. نوری، المستدرک، همان، ج ۱۲، ص ۳۹.

[۵۳]. شوری، ۲۰.

[۵۴]. ال عمران، ۱۸۵.

[۵۵]. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، همان، ج ۳، ص ۲۰۲.

[۵۶]. آل‌عمران، ۱۴.

[۵۷]. حدید، ۲۰.

[۵۸]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۳۱۵؛ الحر العاملی، همان، ج ۱۶، ص ۸؛ مجلسی، همان، ج ۱۴، ص ۲۹۸ (اندکی تفاوت)؛ نوری، المستدرک، همان، ج ۱۲، ص ۳۸.

[۵۹]. ر.ک: تفسیر نمونه، همان، ج ۲۶، ص ۴۰۶.

[۶۰]. نهج‌البلاغه، همان، خ ۸۳، ص ۹۴،.

[۶۱]. همان، ص ۴۵۲، ح ۶۴؛ مجلسی، همان، ج ۷۰، ص ۱۲۸.

[۶۲]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۴۶۷؛ الحر العاملی، همان، ج ۱۶، ص ۱۹؛ مجلسی، همان، ج ۷۰، ص ۲۳؛ مجموعه ورام، همان، ج ۱، ص ۷۷.

[۶۳]. همان، ج ۸، ص ۱۶۸؛ الحر العاملی، همان، ج ۱۵، ص ۲۸۹؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۲۷.

[۶۴]. مجلسی، همان، ج ۱۴، ص ۳۲۵؛ ابن فهد، حلی، عده الداعی، (بی‌جا، دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۰۷ هـ .ق)، ص ۱۰۶.

[۶۵]. مجلسی، همان، ج ۷۰، ص ۶۱؛ الصحیفه السجادیه، همان، ص ۹۲.

[۶۶]. نور، ۳۷.

[۶۷]. مجلسی، همان، ج ۷۰، ص ۶۲؛ نوری، المستدرک، همان، ج ۱۳، ص ۶۲؛ محمد بن ادریس، حلّی، مستطرفات السرائر، (قم: انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۴ هـ .ق)، ص ۵۶۴.

[۶۸]. نهج‌البلاغه، همان، ص ۴۶۶، ح ۱۳۱؛ مجلسی، همان، ج ۷۰، ص ۱۲۹؛ ابوالحسن، سیدرضی، خصائص الائمه^، (مشهد: مجمع البحوث، آستان قدس، ۱۴۰۶ هـ .ق)، ص ۱۰۲.

[۶۹]. مجلسی، همان، ج ۷۰، ص ۶۲؛ حسین بن سعید، اهوازی کوفی، الزهد، (بی‌جا: چاپ سید ابوالفضل حسینیان، ۱۴۰۲ هـ .ق) ص ۵۱؛ الحر العاملی، همان، ج ۱۷، ص ۲۹؛ صدوق، من لایحضر، همان، ج ۳، ص ۱۵۶؛ کلینی، همان، ج ۵، ص ۷۲؛ نوری، المستدرک، همان، ج ۱۳، ص ۱۵.

[۷۰]. کهف، ۴۶.

[۷۱]. منافقون، ۹.

[۷۲]. روزنامه، آفتاب یزد، (۸ مهر، ۱۳۸۸ هـ.ش)، ش، ۳۷۴، ص ۴.

[۷۳]. همان، (۲۷ مهر، ۱۳۸۸ هـ.ش)، ش ۲۷۵۵، ص ۴، ح .

[۷۴]. نراقی، همان، ص ۵۳۲.

[۷۵]. قصص، ۸۳.

[۷۶]. هود، ۱۵ – ۱۶.

[۷۷]. مجلسی، همان، ج ۷۰، ص ۱۵۱؛ کلینی، همان، ج ۲، ص ۲۹۸؛ الحر العاملی، همان، ج ۱۵، ص ۳۵۱.

[۷۸]. نهج‌البلاغه، همان، ص ۳۰، خ ۳؛ مجلسی، همان، ج ۲۱، ص ۵۳۹؛ علی بن موسی، ابن طاووس، الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، (قم: چاپخانه خیام، ۱۴۰۰ هـ .ق)، ج ۲، ص ۴۱۷؛ علامه حلی، نهج الحق، همان، ص ۳۲۶.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: