یکشنبه - ۱۳۹۷/۰۵/۲۸
صفحه اصلی >> خانواده >> اخلاق در خانواده >> اخلاق دوستی، از نگاه آیات و روایات (با تأکید بر رفتارهای اجتماعی)۴

اخلاق دوستی، از نگاه آیات و روایات (با تأکید بر رفتارهای اجتماعی)۴

 

مقدمه: اهمیت دوستی

در مکتب اسلام اهتمام فراوانی شده که علاقه‌ها، عاطفه‌ها و پیوندهای انسانی بر پایه‌های استوار و ثابت که عقل و قلب انسان را اشباع و تسخیر کنند، پایه‌ریزی و مستحکم گردد، چه آنکه عاطفه‌ها، علاقه‌ها و ارتباط انسانها با یکدیگر در بسیاری از جنبه‌های فردی و اجتماعی، بیرونی و درونی زندگی انسان، تأثیر خودش را خواهد گذاشت، و طبیعت و ذات علاقه، عاطفه و ارتباطات، فضایی از محبت و صمیمیت را به وجود می‌آورد به گونه‌ای که انسانها در احساسات و عواطف و دریافت‌ها و معقولات و تفکرات و اندیشه‌ها و سرانجام همه گرایش‌ها جذب یکدیگر می‌شوند و از همدیگر رنگ می‌گیرند زیرا دوستی و محبت، انسان را همرنگ کسی می‌گرداند که به او کمک کرده و یا همراز و همدل اوست.[۱]

دان گابر می‌گوید: «دوست شدن از دیگران هدفی است. در خور شأن انسان، دوستی در زندگی نقش مهمی بازی می‌کند و امری است که تنها در جامعه انسانی مصداق پیدا می‌کند.»[۲]

۱-۴. مرزهای دوستی از منظر قرآن

چنانچه گزینش دوستان به درستی صورت پذیرد (با توجه به جامعه فعلی که در روزنامه‌ها و مجلات و رسانه‌های عمومی می‌شنویم که بسیاری از انحرافات، بزهکاری‌ها، ناهنجاری‌ها، بخصوص قشر جوان، به علت دوستان ناباب است) به رشد شخصیت کمک می‌کند. انتقال باورهای فرهنگی، در زمینه ملاک‌های زشتی و زیبایی نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. به عنوان مثال در فرهنگ اسلام به جذابیت ظاهری توجه شده و صورت جذاب شخص یکی از عوامل سعادت به حساب آمده است. همانطور که امیرالمؤمنین× فرمودند: «الصوره الجملیه اول السعادتین»[۳] ولی کوشش شده است تا این‌گونه باورها تعدیل شود و انسان به جمال باطن بیشتر توجه کند.

بنابراین اگر در فرهنگی جاذبه‌های ظاهری مورد توجه افراطی قرار نگیرد، و در عوض به شخصیت و رفتار و اخلاق، بیشتر توجه شود، گذشته از این‌که رفتار از نظر تربیتی صحیح است، از نظر روانشناسی هم باعث می‌شود کودکان از بسیاری آسیب‌های روانی و رفتارهای نامناسبی که به نوعی انعکاس رفتار بزرگترها است، مصون بمانند و به عقده‌های روانی مبتلا نشوند.[۴] از منظر قرآن کریم مرزهای دوستی و نمودهای کمال واقعی، رهنمودها و اشارات فراوانی دیده می‌شود. از جمله:

۱-۱-۴. تقوی

در قرآن کریم خداوند می‌فرماید: «الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ؛ دوستان صمیمی در این روز به یکدیگر دشمن می‌شوند، مگر پرهیزکاران.»

بعضی از مفسران بزرگ معاصر در ذیل آیه یاد شده در باب قسمی از اهل تقوی فرموده‌اند: دوستانی می‌باشند که از جهت صفات حمیده و اخلاق فاضله با یکدیگر دوستی و رفاقت پیدا می‌نمایند.

مثل محبت فضلاء و مؤمنین پرهیزکار با هم، و یکدیگر را به طریق رضای حق و عمل نیکو توصیه می‌نمایند و چنین اشخاص نیز همین‌طور که در دنیا دوست صادق و خیرخواه یکدیگرند در قیامت دوستی و رفاقت بین آنها تزاید پیدا می‌نماید و با هم رفیق مشفق می‌گردند.[۵]

تقوی، معیار جامع، دوستی‌ها از منظر قرآن کریم است؛ که آن را تا دامنه قیامت می‌کشاند؛ چرا که بر محور ارزش‌های جاودان دور می‌زند.[۶] و ریشه در دوستی خدا محور و همکاری بر طاعت او دارد و هر چه برای خدا باشد رو به تزاید گذاشته و رشد می‌کند.[۷]

قرآن کریم بر تشکیل جامعه‌ای که بر اساس دوستی و محبت شکل گرفته اصرار دارد بر این پایه شاخص‌ها و ملاک‌های دوست‌گیری هم متفاوت خواهد بود. در این مورد خداوند سبحان خطاب به پیامبر اکرم’ می‌فرماید: «وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا؛[۸] تو خود در کنار کسانی شکیبایی را پیشه کن که بامدادان و شبانگاهان پروردگارشان را می‌خوانند و خشنودی او را می‌خواهند و مبادا نظرگاهت از آنان برگردد و به سوی کسانی شود که زیور دنیا را خواهانند و از آن کسی پیروی مکن که ما قلب او را از یاد خود غافل کرده‌ایم و از هوای نفس خویش پیروی کرد و کارش تباه است.» یعنی با کسانی دوستی کن و صمیمی باش که زندگی‌شان خالص برای خداست و او را پرستش می‌کنند و مقصد و مقصودشان خداست؛ چون دوستی با اینان است که ایمان انسان را افزون می‌کند و هم آنان، دوستی‌شان را با تو حفظ می‌کنند و بر عهد و پیمان خویش باقی می‌مانند پس در واقع ملاک و معیار همان تقواست و دیگر خوبی بدان وابسته است.

۲-۱-۴. ایمان

بر اساس آیات قرآن، مؤمنان دوست و یاور یکدیگر بوده امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و در عین ارتباط پیوسته با خدا به رفع مشکلات هم‌نوعان می‌پردازند و هرگز از مسیر پیروی خدا و رسول بیرون نمی‌روند «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنْ الْمُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَیُطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِکَ سَیَرْحَمُهُمْ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛[۹] مؤمنان، با وجود کثرت و پراکندگی‌شان وجود واحدی را تشکیل می‌دهند اختلافی در آن نیست از این رو امور یکدیگر را به عهده گرفته و مدیریت می‌کنند.»[۱۰] چنانکه لازمه دوستی توجه به سرنوشت محبوب و تلاش و تدبیر در رفع مشکلات زندگی اوست.

۳-۱-۴. صداقت و درستکاری

ستایش رفاقت و همنشینی با راستگویان و درست‌کاران از سوی خداوند دلیل روشنی بر محوریت صداقت، راستگویی و درستکاری در انتخاب دوست است، « وَمَنْ یُطِعْ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُوْلَئِکَ رَفِیقًا؛[۱۱] هر آن کس که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز) همنشین کسانی خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیق‌های خوبی هستند.»

صدیق کسی است که اصلاً دروغ نمی‌گوید و بدون پیروی از هوای نفس آنچه را حق می‌بیند انجام می‌دهد و آنچه را حق می‌داند می‌گوید.[۱۲] و مراد از صالحان کسانی هستند که اعتقادات و اعمالشان صالح شده است.[۱۳] به بیان دقیق‌تر به صلاحیت و شایستگی ذاتی و درونی دست یافته‌اند که علاوه بر اعمال شایسته دارای باطنی شایسته نیز هستند، و این معنی از تعبیر «صالحین» بجای «الذین عملوا الصالحات» ـ که تنها شایستگی در کردار را می‌رساند ـ بدست می‌آید.

۴-۱-۴. هجرت در راه خدا

همانطور که اشاره شد تقوی یک معیار کلی در انتخاب دوست است کسی که با تقوی باشد اگر در مکانی و یا شرایطی که زندگی می‌کند کسب کمال امکان ندارد باید طبق آموزه‌های قرآن و روایات از آنجا هجرت کند و این نشانه ایمان کامل یک انسان است پس دوستی با این افراد ارزش پیدا می‌کند. که قرآن کریم هجرت در راه خدا را یکی از معیارهای دوستی ذکر کرده و تأکید می‌کند کسانی که ایمان آورده ولی از هجرت در راه خدا خودداری می‌کنند شایسته دوستی و مودت نیستند: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا … أُوْلَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یُهَاجَرُوا مَا لَکُمْ مِنْ وَلَایَتِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ …؛[۱۴] کسانی که ایمان آورده‌اند و مهاجرت کرده‌اند … اینان قابلیت مودت و دوستی دارند والا صرف ایمان بدون هجرت در شرایط خاص، دوستی معنا ندارد.»

و نیز در آیه شریفه می‌فرماید: «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوَاءً فَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیَاءَ حَتَّى یُهَاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَلَا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَلَا نَصِیرًا؛[۱۵] آنان دوست دارند که شما هم مانند آنها کافر شوید و مساوی یکدیگر گردید، بنابراین از آنها دوستانی انتخاب نکنید مگر این‌که (توبه کنند و) مهاجرت در راه خدا نمایند اما آنها که از کار سرباز زنند (و به اقدامات بر ضد شما ادامه دهند) آنها را هر کجا بیابید اسیر کنید و (یا در صورت لزوم) به قتل برسانید و از میان آنها دوست و یار و یاوری اختیار نکنید.»

می‌فرماید اگر آنها حاضر به مهاجرت نشدند بدانید که دست از کفر و نفاق خود برنداشتند و اظهار اسلام آنها فقط به خاطر اغراض جاسوسی و تخریبی است و تأکید می‌کند که هیچگاه دوست و یار و یاوری از میان آنها انتخاب نکنید.[۱۶]

به نظر می‌رسد بعضی از افراد جامعه خودشان را دین‌مدار جلوه می‌دهند و با نشان اسلام و دین با انسان رفیق و دوست می‌شوند و حال آنکه نفاق دارند و تنها به منظور بهره‌مندی و سودجویی با انسان دوست می‌شوند و به ظاهر هیچ‌گونه نشانی ندارند و این اشخاص، باعث تباهی روابط اجتماعی هستند که لزوم حساسیت و دقت بیشتر را در گزینش دوست می‌طلبد.

۲-۴. مرزهای دوستی از منظر روایات

دوست خوب و صالح بالاترین پشتیبان، غمخوار، خویش، ذخیره، یاور و مونس آدمی است و در اندیشه و رفتار، اخلاق، عادات وی نقشی تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز دارد چنانکه در سعادت دنیا و آخرت انسان دارای تأثیری شگرف است، و چون در طول عمر ناگزیر از انتخاب دوستان است باید معیارها و مرزهای ترسیم شده در قرآن و سنت را بداند در این زمینه روایات زیادی وجود دارد که به بعضی آنها اشاره می‌شود.

۱-۲-۴. ایمان و پارسایی

بر هیچکس پوشیده نیست که بزرگترین عامل کنترل‌کننده انسان از انحرافات و مفاسد فکری، اخلاقی، عملی، دین و ایمان است و هم آن است که سبب محبت، وفاداری، نیکی، تقوی و بالاخره اصلاح آدمی و خوشبختی وی در دنیا و آخرت می‌گردد و از آنجا که رفیق و همنشین تأثیر قابل توجهی در دین انسان می‌گذارد. چنانکه رسول گرامی اسلام’ فرمودند: «الرجل علی دین خلیله فالینظر احدکم من یخالل؛[۱۷] انسان بر دین دوست خویش است، پس لازم است در انتخاب دوست دقت کند حساس باشد.» و نیز فرمود: «مجالسه اهل الدین شرف الدنیا و الاخره؛[۱۸] همنشینی با مردم مؤمن و دیندار موجب شرافت و (سعادت) دنیا و آخرت می‌گردد.»

دوستی و رفاقت با افراد باایمان است که انسان را در مسایل اعتقادی قوی و نیرومند می‌کند، صحبت و همنشینی با این اشخاص است که عقیده متزلزل انسان را مستحکم و استوار می‌سازد. بدین روی وقتی حواریون حضرت عیسی× یا یاران پیامبر’ سؤال می‌کنند «أی الجلساء خیر؟ قال: من یذکرکم الله رؤیته و یزیدکم فی علمکم و ینطقه و یرغبکم فی الاخره عمله؛[۱۹] بهترین همنشین چه کسی است؟ در جواب می‌فرماید: کسی که دیدن او شما را به یاد خدا بیاندازد و گفتار و سخن او بر علم و آگاهی شما بیفزاید، کار و رفتار او، شما را به آخرت ترغیب کند.»

و همچنین امیرالمؤمنین علی× فرمود: «قرین المرء دلیل دینه؛[۲۰] همنشین انسان، نشانه دین اوست.»

روشن است که ایمان مرز ترسیم شده برای دوستی و ارتباط و همنشینی است.

۲-۲-۴. علم و دانش

از آنجا که درمان نادانیها و چراغ هدایت در گمراهیها، علم و دانش است در فرهنگ دینی از ویژگیهای دوست و همنشین خوب، علم و دانش به حساب می‌آید و در واقع نشستن و همنشین شدن و دوستی با پارسایان و دانشوران دینی مرز ترسیم شده دین مبین اسلام است چنانکه پیامبر’ فرمود: «مجالسه العلماء عباده؛[۲۱] همنشینی با دانشمندان عبادت است.»

و امام علی× فرمود: «ینبغی للعاقل ان یکثر من صحبه العلماء و الابرار، ویجتنب مقارنه الاشرار و الفجار؛[۲۲] برای خردمند، سزاوار است که با عالمان و نیکان، بسیار مصاحبت کند و از همنشینی با بدان و تبهکاران بپرهیزد.»

و نیز فرمود: «اغد عالماً، او متعلماً، او مستمعاً، او محباً لهم، و لاتکن الخامس فتهلک؛[۲۳] عالم باش، یا آموزنده، یا شنونده، و یا دوستدار آن، پنجمین مباش که هلاک می‌شوی.»

این احادیث نشانگر آن است که دوستی با دانشوران دینی و خوبان راه نجات انسان و رسیدن به کمال واقعی است.

همنشینی با دانشوران دینی باعث نجات و افزایش علم، درمان دردهای معنوی می‌شود. چنانکه امیرالمؤمنین فرمود: «جالس العلماء تزدو علمک، و یحسن أدبک، و تزک نفسک؛[۲۴] با دانشمندان بنشین، تا دانشت افزون و ادبت نیکو و جانت پاک گردد.»

و نیز فرمود: «مجالسه الحکماء حیاه العقول و شفاء النفوس؛[۲۵] همنشینی با حکیمان، زندگانی خردها و درمان جانهاست.»

و به اندازه‌ای مجالست و همنشینی با علماء ارزش دارد که همنشینی با علماء همنشینی با خدا محسوب می‌شود. چنانکه رسول گرامی’ فرمود: «من جالس العلماء فقد جالسنی فکأنما جالس ربی»[۲۶]

روشن است که با چراغ علم الهی انسان می‌تواند به هدف واقعی که کمال انسان است برسد با توجه به احادیث یاد شده اگر انسان خود عالم نیست با دوست داشتن دانشوران دینی و همنشینی با آنان، راه نجات را پیدا می‌کند و از برکت آن مجالس رحمت خداوند شامل حال انسان می‌شود و آمادگی بیشتر بر پذیرش حق پیدا می‌کند.

۳-۲-۴. خردمندی

خرد یکی از موهبت‌هایی است که خوب و بد و صلاح و فساد آدمی را به او نشان می‌دهد و در هنگام درماندگی و سرگردانی بهترین راهگشای انسان است. در روایات اسلامی سفارش‌های اکیدی مبنی بر لزوم همنشینی با خردمندان وارد شده است. امام علی× فرمود: «صلاح الاخلاق بمناقشه العقلاء؛[۲۷] اخلاق انسان با معاشرت خردمندان اصلاح می‌شود.»

حضرت علی× نیز فرمود: «لاعلیک أن تصحب ذالعقل و إن لم تحمد کرمه، و لکن انتفع بعقله، و احترس من سیئ اخلاقه و لاتدعن صحبه الکریم و إن لم تنتفع بعقله، و لکن انتفع بکرمه بعقلک و افرر کل الفرار من اللئیم الأحمق؛[۲۸] زیانی بر تو ندارد که با عاقل مصاحبت کنی، گرچه کرم او را نستایی؛ لکن از عقل او بهره گیر و از خوی بدش خود را نگه دار مصاحبت با شخص کریم را فرو مگذار، گرچه از عقلش بهره‌مند نشوی؛ لیکن با عقلت از کرم او بهره‌مند شو؛ اما تا توانی از شخص بخیل احمق بگریز.»

عقل نیرویی است که انسان به وسیله آن، حقایق عالم را درک می‌کند امام صادق× در تعریف عقل می‌فرماید: «العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان؛[۲۹] عقل چیزی است که به وسیله آن خدا پرستش می‌شود و بهشت به دست می‌آید.»

علامه طباطبایی(ره) می‌فرماید: «عقل نیرویی است که به وسیله آن انسان به حق و حقیقت شناخت پیدا می‌کند.»[۳۰] عقل چراغ هدایت و سرمایه بی‌نظیر درونی است که اختصاص به انسان دارد و خداوند سبحان آن را به بشر عنایت فرمود تا به کمک آن، امور و حقایق عالم را به درستی درک کند و آن‌گونه تدبیر و اندیشه نماید که او را به سر منزل سعادت برساند از آنجا که عقل، مشعل فروزان زندگی است و بهروزی و سعادت آدمی در سایه تدبیر و اندیشه است، دین مبین اسلام یکی از شرایط دوستی را مسئله عقل و خرد دانسته و تأکید نموده که با صاحبان عقل و اندیشمندان باوفا همنشینی و معاشرت و دوستی داشته باشید. چنانکه امیرالمؤمنین فرمود: «لاغنی کالعقل و لافقر کاجهل؛[۳۱] هیچ ثروتی چون خرد و هیچ فقری چون نادانی نیست.»

و رسول خدا’ فرمود: «الصحبه مع العاقل زیاده، والصحبه مع الأحمق نقصان فی الدنیا، و حسره و ندامه عند الموت، و خساره فی الاخره؛[۳۲] مصاحبت با عاقل، مایه فزونی است و مصاحبت با احمق، مایه کاستی در دنیا، پشیمانی به هنگام مرگ و زیان در آخرت است.»

و علی× فرمود: «من صحب جاهلاً نقص من عقله؛[۳۳] آنکه با نادان همنشین گردد، عقلش کم شود»

به اندازه‌ای نیروی عقل مورد تأکید روایات قرار گرفته است که حتی علم بدون عقل را بدترین و بزرگترین خطر می‌داند. چنانکه امیرالمؤمنین علی× فرمود: «العقل لم یجن علی صاحبه قط و العلم من غیر عقل یجنی علی صاحبه؛[۳۴] عقل و خرد، هرگز به صاحبش جنایت نورزد؛ اما دانش بدون خرد، بر صاحب خویش جفا کند.»

تا علم در کنار عقل قرار نگیرد و عقل به موازات علم، رشد نکند، جامعه بشر روی آرامش و آسایش را نخواهد دید. صاحبان عقل با اعتماد بر قوه عاقله و فکر و اندیشه صحیح نسبت به همه کارهای فردی و اجتماعی با تدبیر حرکت می‌کنند. این نوع افراد که از بصیرت خاص برخوردارند قطعاً می‌توانند راهگشای مشکلات زندگی و مشاور و همفکر و یاور ارزشمندی جهت یاران خود باشند. صاحبان عقل و خرد، رشته محبت و دوستی را از هم نمی‌پاشند و در سایه این دوستی‌هاست که بشر می‌تواند ارزش‌های مادی و معنوی و دنیوی و اخروی را کسب نماید.

۴-۲-۴. مددکاری و نصیحت

بی‌گمان امور مادی دنیا و تجملات زندگی، بضمیمه خودخواهی‌ها و هواهای نفسانی، انسان را از معنویت و توجه به آخرت دور کرد و صفای روح و نورانیت دل را از بین می‌برد دوست خوب کسی است که انسان را همواره به نیکی‌ها و کمالات وادار و تشویق کند و از انحرافات و زشتی‌ها باز دارد.

از پیامبر’ پرسیدند: «ای الاصحاب افضل قال اذا ذکرت اعانک و اذا نسیت ذکرک؛[۳۵] کدامیک از یاران دوستان برترند؟ فرمود: آن کس که وقتی متوجه کار نیکی بودی تو را در انجام آن کمک کند و همگامی که از آن غافل شدی تو را یادآوری نماید.»

امیرالمؤمنین علی× می‌فرماید: «لیکن احب الناس إلیک من هداک الی مراشدک، و کشف لک عن معایبک؛[۳۶] محبوب‌ترین مردم در نزد تو، باید کسی باشد که تو را به راه‌های صواب، هدایت می‌کند و عیب‌هایت را برایت آشکار می‌نماید.»

و نیز فرمود: «لکن أحب الناس إلیک المشفق الناصح؛[۳۷] محبوب‌ترین مردم در نزد تو، باید شخص مهربان نیکخواه باشد.»

و نیز حضرت به فرزندش امام حسن× فرمود: «وأمحض إخاک النصیحه، حسنه کانت او قبیحه…؛[۳۸] در پند دادن دوست بکوش، خوب باشد یا بد…»

هر فرد باید کوشش کند دوست خود را به اموری که خیر دنیا و آخرت را دربر دارد، راهنمایی نماید و اگر گرفتار خطا و اشتباه شده است با نصیحت و خیرخواهی وی را به جاده صلاح و سعادت بازگرداند و راه کمال و خوشبختی را به او نشان دهد و موجبات کمال او را فراهم سازد. این مرز ترسیم شده دوستی در اسلام است که بالاترین محبت به دوست همان نصیحت و خیرخواهی است.

چنانکه امیرالمؤمنین× فرمود: «لاشفیق کالودود الناصح؛[۳۹] هیچ دلسوزی، همچون دوست خیرخواه [نصیحت‌گر] نیست.» چون بر اثر قانون تأثیر و تأثر در روابط اجتماعی، دوست ناصح و خیرخواه می‌تواند نقش مؤثری را در کمال انسان ایفا کند.

۵-۲-۴. خوش‌نامی

ناگفته روشن است که خلق و خوی نیک و بد آدمیان در همنشینان مؤثر است و نفس انسانی خوپذیر است. امیرالمؤمنین× می‌فرماید «قارن اهل الخیر تکن منهم باین اهل الشر تبن عنهم؛[۴۰] با اهل خیر و خوبان معاشرت کن تا از آنها شوی و از زشتکاران دوری نما تا از آنها جدا گردی.»

و نیز فرمودند: «خیر الاختیار مواده الاخیار؛[۴۱] بهترین انتخاب، دوستی با نیکان است.»

و پیامبر گرامی اسلام فرمود: «اسعد الناس من خالط کرام الناس؛[۴۲] خوشبخت‌ترین مردم کسی است که با بزرگان از مردم معاشرت کنند.»

و از امام علی× حدیث است که فرمود: «جمع خیر الدنیا والاخره فی کتمان السر و مصادقه الاخیار؛[۴۳] خوبیهای دنیا و آخرت در پوشیدن راز و دوستی خوبان گرد آمده است.

و نیز امام صادق× فرمود: «خداوند به ذوالقرنین وحی کرد به عزت و جلالم سوگند، هیچ آفریده‌ای که نزدم محبوب‌تر از کار نیک باشد، نیافریدم از این رو، نشانی برایش خواهم گذاشت. پس هر که را دیدی که کار نیک و انجام دادن آن را برایش محبوب گردانده‌ام و درخواست کردن از او را محبوب مردم ساخته‌ام، او را دوست بدار و با او دوستی کن که من دوستش دارم و با او دوستی می‌کنم؛ و هر که را دیدی که کار نیک را ناخوشایندش ساخته‌ام و درخواست از او را ناخوشایند مردم گردانیده‌ام، با او دشمنی کن و با او دوستی مکن که او از بدترین آفریده‌های من است.»[۴۴]

روشن است که رابطه و دوستی با اشخاص باتقوی و نیکوکار انسان را به سمت نیکی‌ها سوق می‌دهد. دیگر از مرزهای دوستی، امانت‌داری، راستگویی و وفاداری است، چنانکه امیرالمؤمنین× فرمود: «من کان ذا حفاظ و وفاء لم یعدم حسن الاخاء؛[۴۵] هر که با وفا و مرزنگهدار باشد، برادری نیکو را از دست نمی‌دهد.»

و نیز فرمود: «یکتسب الصادق بصدقه ثلاثلاً؛[۴۶] حسن الثقه به و المحبه له و المهابه عنه؛ شخص راستگو با راستگویی خود، سه چیز را به دست می‌آورد: اعتماد، دوست و شکوه [در دلها].»

و نیز رسول خدا’ فرمود: «نشانه مؤمن سه چیز است: راست‌گویی، رفای به عهد و امانت‌داری»[۴۷] که همه این صفات زیرمجموعه تقوی و نیک‌خواهی و نیکان است. نتیجه این‌که انسان در تمام مراحل زندگی باید از مرزهای ترسیم شده دوستی در آیات و روایات الگو بگیرد و شایستگان دوستی را در روابط اجتماعی مورد توجه قرار دهد تا این‌که در دنیا و آخرت از فوائد و آثار دوستی بهره‌مند شود.

۳-۴. مرزهای ممنوعه دوستی از منظر قرآن

با توجه به اهمیت محب و شناخت محبوب لزوم شناسایی دشمن روشن است؛ زیرا دشمن موجب انحراف خواسته‌های به حق فطری انسان و سقوط در رذایل خواهد شد؛ زیرا اگر محبوب دروغین جانشین دوست حقیقی شود، خواسته‌های اصیل فطرت بی‌پاسخ می‌ماند بلکه به انحراف و کژراهه کشیده می‌شود و بر اثر مصاحبت با او اوصاف زشت به روح و جانش حاکم می‌گردد.

دوست بد و تبهکار میل به فساد و تباهی را در آدمی تقویت می‌کند و انسان را به مسیر سقوط و شقاوت می‌کشاند بنابراین باید دوستی و همنشینی امری حساب شده باشد.

۱-۳-۴. اهل باطل

خداوند نسبت به ترک معاشرت با اهل باطل خطاب به پیامبر’ می‌فرماید: «وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَمَا عَلَى الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَلَکِنْ ذِکْرَى لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمْ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا وَذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیٌّ وَلَا شَفِیعٌ وَإِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لَا یُؤْخَذْ مِنْهَا أُوْلَئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمَا کَسَبُوا لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ؛[۴۸] هرگاه کسانی را دیدی که آیات ما را استهزاء می‌کنند، از آنها روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند. و اگر شیطان از یاد تو ببرد، هرگز پس از یاد آمدن با این جمعیت ستمگر منشین و رها کن کسانی را که آئین (فطری) خود را به بازی و سرگرمی گرفتند، و زندگی دنیا، آنها را مغرور ساخته، و با این (قرآن)، به آنها یادآوری نما، تا گرفتار (عواقب شوم) اعمال خود نشوند؛ (و در قیامت) جز خدا، نه یاوری دارند، و نه شفاعت کننده‌ای، و (چنین کسی) هر گونه عوضی بپردازد، از او پذیرفته نخواهد شد. آنها کسانی هستند که گرفتار اعمالی شده‌اند که خود انجام داده‌اند نوشابه‌ای از آب سوزان برای آنهاست؛ و عذاب دردناکی بخاطر این‌که کفر می‌ورزیدند (و آیات الهی را انکار می‌کردند)

مراد از «خوض» در آیه شریفه ورود در گفتار باطل و فرو رفتن در آن است مانند ذکر آیات حقه و استهزای آن و اطاله در این امر و مراد از «اعراض» در آیه شریفه، مشارکت نکردن با آنان در ورود در گفتار باطل است مانند برخاستن از میان آنان و بیرون رفتن از مجلسشان یا هر کاری که عدم مشارکت بوسیله آن محقق شود و مقید کردن نهی به این کلام که «حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ» تا در سخن دیگری غیر از آیات ما وارد شوند، بدین منظور است که نهی، از مطلق مجالست و همنشینی با آنان ـ هر چند با غرض حق ـ نیست؛ بلکه منهی عنه، همنشینی با آنان است تا زمانی که به خوض در آیات خداوند مشغول باشند.[۴۹]

از آنجا که اسلام بر آن است تا ما را از دایره فشارهای منفی دور سازد بدین روی از دوستی و نشستن با کسانی که آیات الهی را خوار می‌شمرند و گوش سپردن به سخن آنان برحذر داشته است.[۵۰]

در جای دیگر می‌فرماید: «وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا یَا وَیْلَتِی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنْ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا؛[۵۱] و (به خاطر آور) روزی را که ستمکار دست خود را (از شدت حسرت) به دندان می‌گزد و می‌گوید: ای کاش با رسول خدا’ راهی برگزیده بودم! ای وای بر من، کاش فلان( شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم! او مرا از یادآوری (حق) گمراه ساخت بعد از آنکه (یاد حق) به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه خوارکننده انسان بوده است.»

کنایه از شدت حسرت و پشیمانی[۵۲] از دوستی با افراد بد است که از راه رسول خدا منع کرده و از یاد خدا گمراه می‌کنند.[۵۳]

ستمگران در قیامت، نخست از ترک رابطه با پیامبر شدیداً اظهار تأسف می‌کنند، و سپس از ایجاد رابطه با افراد آلوده و فاسد، سپس باصراحت، عامل اصلی گمراهی خود را همین دوستان منحرف و آلوده معرفی می‌کنند! و حتی تأثیر آنها را بالاتر از تأثیر پیامهای الهی (البته در بیمار دلان) می‌شمرند؛ و از تعبیر آخرین آیه، استفاده می‌شود که دوستان بد جزء لشکر شیطانند و یا به تعبیر دیگر از شیاطین انس محسوب می‌شوند و جمله «لقد اضلنی عن الذکر بعد اذجائنی» اگر از ایمان و سعادت جاویدان، فاصله زیادی می‌داشتم، این اندازه جای تأسف نبود، ولی تا نزدیک مرز پیش رفتم، یک گام بیشتر نمانده بود که برای همیشه خوشبخت شوم، اما این کوردل متعصب لجوج مرا از لب چشمه آب حیات تشنه برگرداند و در گرداب بدبختی فرو برد.»[۵۴]

در جایی دیگر به صورت قانونی فراگیر می‌فرماید: «وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَانِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ وَإِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنْ السَّبِیلِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ حَتَّى إِذَا جَاءَنَا قَالَ یَا لَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ؛[۵۵] و هر کس از یاد خدا روی‌گردان شود شیطان را به سراغ او می‌فرستیم پس همواره قرین اوست ـ و آنها (=شیاطین) این گروه را از یاد خدا باز می‌دارند در حالی که گمان می‌کنند هدایت یافتگان حقیقی آنها هستند! ـ تا زمانی که (در قیامت) نزد ما حاضر شود می‌گوید: ای کاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب بود؛ چه بدهمنشینی بودی!»

بعضی از مفسران احتمال داده‌اند که «شیاطین» در اینجا مفهوم گسترده‌ای دارد که حتی شیاطین انس را شامل می‌شودٰ و آن را اشاره به «رؤسا و سردمداران ضلالت» دانسته‌اند که مستولی و مسلط بر غافلان از یاد خدا می‌شوند و با آنها قرین هستند و این توسعه مفهومی بعید نیست. در این آیات به دو امر مهم که شیاطین درباره این غافلان انجام می‌دهند اشاره کرده می‌فرماید «آنها این گروه را از راه خدا باز می‌دارند» و هر وقت اراده بازگشت کنند سنگی بر سر راه آنها می‌افکنند و مانعی ایجاد می‌کنند تا هرگز به صراط مستقیم بازنگردند و آنچنان طریق گمراهی را در نظر آنها زینت می‌دهند که: «گمان می‌کنند هدایت‌یافتگان حقیقی آنها هستند.» با توجه به این آیه، همه عذابها یک طرف، و همنشینی با این قرین سو، یک طرف، همنشین با شیطانی که هر وقت به قیافه نفرت‌انگیز او بنگرد تمام خاطره‌های گمراهی و بدبختیش در نظرش مجسم می‌گردد، کسی که زشتیها را در نظرش زیبا جلوه می‌داد، و بیراهه را شاهراه، و گمراهی را هدایت، ای وای که او برای همیشه قرین و هم بند اوست! آری صحنه قیامت تجسمی است گسترده از صحنه‌های این جهان و قرین و دوست و رهبر اینجا با آنجا یکی است. حتی به گفته بعضی از مفسران هر دو را با یک زنجیر می‌بندند!.[۵۶]

به نظر می‌رسد صحنه‌های آخرت شبیه دنیاست مثلاً اگر دوست انسان باعث بدبختی و شقاوت انسان شود و هر دو توسط مأمورین دستگیر شوند و هر دو در یک زندان کنار هم زندانی شوند هر روز از دیدن هم متنفر می‌شوند و می‌گویند تو عامل بدبختی من بودی که دیگر پشیمانی سودی ندارد.

خداوند در تصویر چنین صحنه‌هایی فرموده است: «قَالَ قَرِینُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَیْتُهُ وَلَکِنْ کَانَ فِی ضَلَالٍ بَعِیدٍ قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ مَا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ؛ و همنشین (از شیاطین) می‌گوید «پروردگارا! مَن او را به طغیان وانداشتم، لکن او خود در گمراهی دور و درازی بود.» (خداوند) می‌گوید: «نزد من جدال و مخاصمه نکنید، من پیشتر به شما هشدار داده‌ام (و اتمام حجت کرده‌ام) سخن من تغییرناپذیر است، و من هرگز به بندگانم ستم نخواهم کرد.»

خداوند متعال از وضع همنشین ناباب این‌گونه سخن می‌گوید: در آن هنگام که به اعمال انسان رسیدگی می‌کنند و در دادگاه عدل الهی، در برابر پروردگار قرار می‌گیرد. برای خود عذرتراشی می‌کند و در پی بهانه می‌گردد و تلاش می‌کند مسئولیت گمراهی خویش را به دوش رفیق خودش بیندازد. و حال آنکه انسان اختیار دارد و این سوء اختیار است. اصولاً بنیاد دین و آموزه‌های وحیانی بر دو اصل مترقی تولی و تبری استوار است. قرآن کریم همواره مشوق دوستی و پیوند بین اهل ایمان است و از همه ظرفیت‌های لازم جهت تحکیم این دوستی و منع از تخریب آن بهره می‌برد. نگاه قرآن به دوستی‌ها نگاهی یک سویه نیست.

بلکه علاوه بر تولی، تبری از دشمنان خدا و رسول و مؤمنان نیز مورد تأکید آیات الهی است. زیرا که در روابط اجتماعی نمی‌توان با دوست و دشمن، با کافر و مسلمان و پرهیزکار و گنهکار یکسان برخورد کرد بلکه حتی باید علاوه بر اجتناب از بیگانگان، با نوعی برخورد منفی، گنهاکاران مسلمان را نیز، نهی از منکر نموده و با دوستی افراد شایسته به آنان نزدیک شد.

۲-۳-۴. کافران، منافقان، دشمنان خدا و رسول و مؤمنان، یهودیان و مسیحیان

قرآن کریم مؤمنان را از دوستی با کافران، منافقان، دشمنان خدا و رسول و مؤمنان، یهودیان و مسیحیان به شدت نهی کرده در بعضی موارد آن را موجب کیفر حتمی الهی می‌داند.

قرآن کریم در نهی از دوستی با کافران به جای دوستی با مؤمنان می‌فرماید: «لَا یَتَّخِذْ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنْ اللَّهِ فِی شَیٍْ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاهً وَیُحَذِّرُکُمْ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ؛[۵۷] مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان دوست و یاور گیرند؛ و هر کس چنین کند، در هیچ حال از حزب خدا نیست، مگر این‌که به راستی از آنان بترسید. طرح دوستی با کافران کیفر حتمی دارد؛ از این رو خدا شما را از کیفر خود می‌ترساند، و بازگشت همگان به سوی اوست.»

تولی به کافرین همان امتزاج روحی با آنان است بگونه‌ای که منجر به تأثیرپذیری از آنان در اخلاق و سایر شوؤن زندگی و تصرف در امور مؤمنین توسط کافرین شود. به همین دلیل نهی از دوستی با کافران با قید «من دون المؤمنین» تقیید خورده و آیه در صدد بیان این مطلب است که دوستی با کافران را بر دوستی با مؤمنین ترجیح ندهید و در نتیجه امور زندگی خود را به جای مؤمنین به دست کافرین نسپارید و به آنان اعتماد نکنید.[۵۸]

و جمله «و یحذرکم الله نفسه» از سویی بیانگر آن است که دوستی با کافران به منزله طغیان در برابر خدای متعال و خروج از قید بندگی خدا و ترک ولایت الهی است و از سویی دیگر در پی دارنده عذاب قطعی الهی است که هیچ نیرویی توان جلوگیری از آن را ندارد و مؤمنین باید به شدت از آن برحذر باشند.[۵۹]

بنابراین سرّ تأکید آیه شریفه بر نهی از دوستی با کافران، به دلیل تأثیرپذیری است که از مهمترین آثار دوستی برشمرده‌اند.

نیز دوستی بین دو نفر منجر به اعتماد آنان به یکدیگر و در نتیجه محرم اسرار هم شدن است که قرآن کریم با عنایت به این نکته مهم مؤمنین را از دوستی و اعتماد به کافران برحذر می‌دارد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَهً مِنْ دُونِکُمْ لَا یَأْلُونَکُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتْ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ قَدْ بَیَّنَّا لَکُمْ الْآیَاتِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»[۶۰] زیرا آنان در حق شما از هیچ فسادی کوتاهی نمی‌کنند و پیوسته می‌خواهند شما مؤمنین در رنج افتاده و سخت آسیب ببینید. و در حالی برخی از مؤمنین با آنان دوستی پنهانی [بطانه] برقرار می‌کنند که دشمنی و کینه از گفتار آنان آشکار است و کینه‌های پنهانی‌شان بسیار بزرگتر از این است.

در آیه بعد اشاره به حالت نفاق کافران می‌کند که شما با آنان دوستی می‌کنید به امید آن‌که اسلام آورند و آنان را به بهشت رهنمون سازید در حالی که آنان شما را دوست ندارند چون برای شما کفر و گمراهی و هلاکت را می‌خواهند.[۶۱]

در حضور شما اظهار ایمان می‌کنند اما در مجالس مخفی خود با گزیدن سر انگشتان، نهایت خشم خود را به شما ابراز می‌دارند: «هَا أَنْتُمْ أُوْلَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا یُحِبُّونَکُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْکِتَابِ کُلِّهِ وَإِذَا لَقُوکُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمْ الْأَنَامِلَ مِنْ الغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ؛ هان، شما همانهایی هستید که آنان را دوست می‌دارید ولی آنها شما را دوست نمی‌دارند، و شما به همه کتابهای آسمانی ایمان دارید، ولی آنان به کتاب شما ایمان ندارند، و چون با شما دیدار کنند گویند ایمان آوردیم و چون با یکدیگر خلوت کنند، از خشم بر شما سر انگشتان خود را به دندان می‌گزند. بگو: به خشم خود بمیرید که خدا به راز سینه‌ها داناست.»[۶۲]

در آیه‌ای دیگر قرآن کریم تولی کافرین را موجب پدید آمدن حجتی آشکار از سوی خداوند بر ضد انسان برای عذاب او می‌داند: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَتُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُبِینًا؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، کافران را به جای مؤمنان دوست و یاور خود مگیرید. آیا می‌خواهید برای خدا بر ضد خود حجتی آشکار پدید آورید.»[۶۳]

نه تنها دوستی مؤمنان با کافران مورد نهی قرآن کریم است بلکه اهل کتاب هم به دلیل دوستی با کافران مورد سرزنش خداوند قرار گرفتند: « تَرَى کَثِیرًا مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَفِی الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ »[۶۴] بسیاری از یهود عصر پیامبر’ آشکارا با کفار مکه رابطه دوستی داشتند[۶۵] در حالی که اگر ارزش واقعی دین خود را می‌شناختند با اهل توحید دوستی می‌کردند و از کفار تبری می‌جستند.[۶۶]

از همین رو خداوند ضمن نکوهش اهل کتاب، دوستی و ولایت کافران را چیز بسیار بدی که برای آخرت خود پیش فرستاده‌اند تعبیر می‌کند: «لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ».

در آیه بعد پذیرش ولایت و دوستی با کافران را دلیل عدم ایمان واقعی به خدا و پیامبر و نشانه فسق و خروج از حدود الهی می‌داند: «وَلَوْ کَانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِیِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیَاءَ وَلَکِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ فَاسِقُونَ»[۶۷] چنان‌که ادامه روابط خویشاوندی هم باید بر محور و مدار ایمان دور بزند و در صورت کفر خویشاوندان ـ حتی اگر پدر و برادر باشند ـ دوستی با آنان مورد نهی آیات الهی است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاءَ إِنْ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَى الْإِیمَانِ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمْ الظَّالِمُونَ»[۶۸] نکته‌ای که در این آیه شریفه قابل دقت است این که در نهی از دوستی با خویشاوندان تنها از پدران و برادران نام برد در حالی که فرزندان و همسران، بویژه فرزندان هم چون برادران و پدران محبوب انسان هستند. و این به دلیل تأثیری است که در رابطه دوستی نهفته است که موجب نفوذ در دوست و مداخله در امور وی می‌شود. و چنین تأثیری از سوی همسران و فرزندان کمتر اتفاق می‌افتد.[۶۹]

در پایان آیه با انذار شدید نسبت به این دوستی‌ها، از کسانی که با پدران و برادران کافر خود رابطه دوستی داشته باشند با تعبیر ظالمان یاد می‌کند: «وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمْ الظَّالِمُونَ».

در جایی دیگر دوستی نکردن با کافران و استهزاءکنندگان دین خدا را نشانه ایمان راستین دانسته مؤمنین را به رعایت تقوی و عمل به مقتضای ایمان در این خصوص سفارش می‌کند:[۷۰] «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنْ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیَاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ کُنتُمْ مُؤْمِنِینَ؛ ای مؤمنان، کسانی را که دین شما را به مسخره گرفته و آن را بازیچه شمرده‌اند، همانان که پیش از شما کتاب آسمانی را به آنان داده شده است دوست خود مگیرید و کافران را نیز به دوستی مگیرید، و اگر مؤمنید از خدا پروا کنید.»[۷۱]

در آیه ۵۱ سوره مائده ابتدا اهل ایمان را از محبت و دوستی یهود و نصاری نهی می‌کند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاءَ» و از آنان نه با عنوان اهل کتاب بلکه با عنوان «یهود و نصاری» یاد می‌کند؛ زیرا عنوان اهل کتاب در بر دارنده نوعی قرابت و نزدیکی با مسلمانان است و لازمه آن ابراز محبت و دوستی است که با نهی از دوستی با آنان منافات دارد. و اما تعبیر به اهل کتاب [کسانی که به آنان کتاب داده شده] در آیه ۵۷ همین سوره با وجود نهی از دوستی با آنان بدین دلیل است که استهزای دین مسلمانان و بازیچه گرفتن آن توسط اهل کتاب این وصف و عنوان را از حالت مدح بودن خارج و به حالت ذمّ و نکوهش تبدیل می‌کند و کسی که از اهل کتاب باشد ولی دین حق را به استهزاء بگیرد و بازیچه بداند شایسته دوستی و محبت نبوده و باید از معاشرت و مخالطت و دوستی با وی دوری کرد.[۷۲]

سپس در ادامه از دوستی اهل کتاب با یکدیگر خبر می‌دهد «بعضهم اولیاء بعض» که بگفته برخی از مفسرین این فراز آیه شریفه اشاره به دوستی و وحدت و اتفاق یهود و نصارا با یکدیگر در پیروی از خواسته‌های نفسانی‌شان بر ضدّ پیامبر’ و مسلمانان دارد و با وجود اختلاف و دشمنی با یکدیگر، این خواسته نفسانی آنان را به هم نزدیک کرده و همچون ملت واحد بر ضدّ مسلمانان متحد کرده است. از همین رو دوستی با برخی از آنان برای غلبه بر بعض دیگر بی‌فایده خواهد بود.[۷۳]

آن‌گاه به پی‌آمد این دوستی می‌پردازد که از آن جمله: قرار گرفتن در زمره آنان، شمرده شدن در ردیف ستمکاران و محرومیت از هدایت الهی خواهد بود: «وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ» برخی قرار گرفتن در زمره آنان را کفر حقیقی دانسته‌اند.[۷۴] در ادامه از کسانی که برای طرح دوستی با یهودیان و مسیحیان شتاب می‌کنند با تعبیر توبیخ‌آمیز «فی قلوبهم مرض» یاد کرده و می‌فرماید سرانجام این کار ندامت و پشیمانی خواهد بود: «فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِم یَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِیبَنَا دَائِرَهٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِی أَنفُسِهِمْ نَادِمِینَ؛ آنان که در دلهایشان شک و تردید است برای طرح دوستی با یهودیان و مسیحیان شتابان به میان آنان می‌روند و به دروغ می‌گویند: می‌ترسیم گزندی به ما برسد و به یاری آنان نیازمند شویم. امید است خداوند برای مؤمنان پیروزی پدید آورد و یا از جانب خود امری پدیدار سازد. آنگاه بیماردلان سست ایمان از آنچه در دوستی با یهودیان و مسیحیان در دل‌هایشان نهان می‌داشتند پشیمان می‌شوند.»[۷۵] مقصود از مرض، شک و نفاق است.[۷۶] که مانع از هدایت الهی آنان شده و آنان را از اهل کتاب قرار داده است که تعبیر «یسارعون فیهم» به جای «یسارعون الیهم» اشاره به همین معنی دارد که آنان داخل در جامعه یهود و نصارا هستند و اظهار ترس از صدمه یهود و نصارا به عنوان عذر دوستی با آنان بهانه‌ای است برای در امان ماندن از سرزنش پیامبر اکرم’ و مؤمنین و دوستی و محبت یهود و نصارا است که موجب شتاب ایشان (منافقان) به سوی آنان می‌شود.[۷۷] و سرانجام در آیه ۵۳، عاقبت دوستی با کافران زیانکاری و حبط اعمال دانسته شده است.[۷۸]

از مجموع آنچه گذشت روشن شد که در موارد متعددی خداوند مؤمنان را از دوستی با کافران، مشرکان، یهود و نصارا، منافقان و دشمنان خدا و رسول و مؤمنین نهی کرده و در مواردی با بیان عقاب الهی برای آن، نکوهیده بودن آن را مورد تأکید قرار داده است. ولی با تأمل در همین آیات سبب و علت این نهی هم معلوم می‌شود چنان‌که در بعضی آیات نهی از دوستی با کافران با جمله «من دون المؤمنین» تبیین و تفسیر شده است بدین معنا که دوستی با کافران نباید جایگزین دوستی با مؤمنین شده و زمام جامعه اسلامی بدست کافران سپرده شود چرا که از مطالب گذشته معلوم شد که «اتخاذ اولیاء» در این آیات به معنای امتزاج روحی است که تأثیرپذیری از آنان در اخلاق و سایر موارد زندگی را در پی داشته و موجب تصرف آنان در امور مسلمانان می‌شود.[۷۹]

زیرا آنان در این دوستی‌ها صداقت نداشته و جز در پی منافع خود نیستند همان‌گونه که خداوند در آیات متعددی پرده از چهره باطنی آنان برداشته و از انگیزه‌های باطنی آنان خبر داده است از جمله: «وَلَنْ تَرْضَى عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»[۸۰]

نیز در آیه دیگری از دوستی با دشمنان خدا و مؤمنین که رسول خدا و مؤمنان را با اجبار از مکه بیرون کردند نهی شده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ أَوْلِیَاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّهِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنْ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیَّاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّهِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید دشمنان من و دشمنان خودتان را دوست مگیرید. شما با آنان طرح دوستی می‌افکنید. در صورتی که آنان قرآن و آیینی را که برای شما آمده و سراسر حق است انکار کردند، در حالی که پیامبر و شما را بدین سبب که به خدا ایمان آوردید از مکه بیرون راندند. پس اگر برای جهاد در راه من و دستیابی به خشنودی من هجرت کردید، با آن مشرکان حق ستیز دست دوستی ندهید.»[۸۱] آن‌گاه در آیات بعدی این نهی را این‌گونه توضیح می‌دهد؛[۸۲] «لَا یَنْهَاکُمْ اللَّهُ عَنْ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ إِنَّمَا یَنْهَاکُمْ اللَّهُ عَنْ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمْ الظَّالِمُونَ»[۸۳] به گفته برخی مراد آیه شریفه، مشرکانی هستند که به پیمان خود با مؤمنان پایبند بودند و اهل نیکی و احسان بودند.[۸۴] نهی از دوستی با دشمنان خدا و مؤمنان مانع از برخورد نیکو و عدالت‌مدار با مشرکانی که متعهد به پیمان خویش با مؤمنان بوده و در این دین با مؤمنان به مبارزه برنخواسته و آنان را از دیار خود بیرون نکردند نمی‌باشد.[۸۵]

هم‌چنین از میان این طوایف، یهود و مشرکان بیشترین دشمنی را با مؤمنان داشته و نصارا به دلیل وجود علما و راهبان زاهد در میان آنان و نداشتن روحیه استکباری، از نظر مودت و دوستی به مؤمنان نزدیکترند:[۸۶] «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ»[۸۷]

بنابراین خداوند به صورت مطلق و بدون هیچ قید و شرطی از دوستی با کافران و مشرکان و منافقان نهی نکرده بلکه تحت شرایط خاصی و بنا به عللی این نهی‌ها صورت گرفته که اجمالاً به بعضی از آنها اشاره شد. قرآن کریم یک اصل کلی و اساسی در چگونگی رابطه مسلمانان با غیرمسلمین ارائه می‌دهد و آن این‌که مسلمانان موظفند در برابر هر گروه و جمعیت و هر کشوری که موضع خصمانه با آن‌ها داشته باشند و بر ضد اسلام قیام کنند و یا دشمنان اسلام را یاری دهند، سرسختانه بایستند و هر گونه پیوند محبت و دوستی را با آن‌ها قطع کنند. اما اگر آن‌ها در عین کافر بودن نسبت به اسلام و مسلمین بی‌طرف بمانند یا تمایل نشان دهند مسلمین می‌توانند با آن‌ها رابطه برقرار سازند البته نه در آن حد که با برادران مسلمان دارند و نه به آن حد که موجب نفوذ آن‌ها در میان مسلمین گردد.[۸۸]

کوتاه سخن آن‌که بین کفر و ایمان تضاد و جدایی بوده و قهراً این تضاد در جدایی به دارندگان این دو صفت سرایت کرده آن دو را از نظر معارف، عقائد و اخلاق از هم جدا می‌کند، دیگر راه سلوک به سوی خدای تعالی و سایر شئون زندگی آن دو یکی نخواهد بود در نتیجه ممکن نیست بین این دو ولایت و پیوستگی برقرار شود جز این‌که یکی در دیگری ممزوج شود زیرا که ولایت و دوستی موجب اتحاد و پیوستگی می‌شود.[۸۹]

بنابراین خداوند در آیات متعددی به پی‌آمدهای منفی چنین دوستی‌هایی هشدار داده و به شدت از آن نهی کرده است.

۱-۲-۳-۴. تقیه در دوستی با کافران

تأکید قرآن بر نفی هر گونه رابطه دوستی مؤمنان با افراد بی‌ایمان بدلیل حفظ ایمان و منع از تأثیرگذاری آنان بر مؤمنین است. ولی گاهی اظهار دوستی با مخالفان و دشمنان جامعه ایمانی موجب حفظ جان و حتی حفظ ایمان مؤمنین می‌شود. از همین رو خداوند به دنبال نهی از دوستی با کفران، اظهار دوستی با آنان را جهت حفظ خویشتن اسنثنا می‌کند: «لَا یَتَّخِذْ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ … إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاهً»[۹۰]

بنابراین به همان میزان که مؤمنین مأمور به قطع پیوند دوستی با کافران هستند، در مواردی نیز مإمور به اظهار دوستی با آنان برخلاف اعتقاد باطنی خویش هستند تا از این رهگذر جان و ایمان خود را از گزند دشمنان حفظ کنند.

۲-۲-۳-۴. وعده دوستی مشرکان

وعده دوستی از جمله دسیسه‌هایی است که دشمنان فریب‌کار برای رسیدن به اهداف پلید خود، مطرح می‌سازند و از این رهگذر دل‌های مخالفین را به سوی خود متمایل ساخته و مانع از پیشرفت برنامه‌های آنان می‌شوند.

مشرکان مکه نیز با دست یازیدن به چنین ترفندی تصمیم داشتند تا قلب مبارک پیامبر اکرم’ را به سوی خویش متمایل ساخته وی را از انجام رسالت الهی‌اش باز دارند: «وَإِنْ کَادُوا لَیَفْتِنُونَکَ عَنْ الَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ لِتَفْتَرِی عَلَیْنَا غَیْرَهُ وَإِذًا لَاتَّخَذُوکَ خَلِیلًا»[۹۱] نزدیک بود مشرکان تو را بلغزانند و از آنچه به تو وحی نمودیم منحرفت سازند تا رفتاری مخالف با وحی در پیش گیری و از آنجا که رفتار تو منسوب به ماست بدین وسیله افترائی به ما ببندی، تا با تو دوستی کنند.[۹۲]

اما این بار نیز نقشه مشرکان نقش بر آب شده و تیرشان به سنگ خورد و از رسیدن به اهداف پلید خود بازماندند زیرا عصمت الهی پیامبر’ مانع از میل به سوی مشرکان شد. «وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئًا قَلِیلًا»[۹۳]

به گفته علامه طباطبایی(ره): مراد از تثبیت در آیه شریفه، عصمت الهی است و از اینکه جمله « لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ» در جواب «لولا» بجای «رکون» آمده است بدست می‌آید که رسول خدا’ نه تنها خواسته مشرکان را اجابت نکرد بلکه حتی اندک تمایلی هم به سوی آنان نشان نداد.[۹۴] زیرا واژه «کاد» به معنای «نزدیک بودن» است و بر این اساس معنای آیه این است که «وقوع او در فتنه نزدیک بود» و این مقدار دلیل بر وقوع در آن فتنه نیست، زیرا وقتی بگوییم: «کاد الامیران یضرب فلاناً» نزدیک بود امیر فلانی را بزند، از این عبارت بدست نمی‌آید که او را زد.[۹۵]

در ادامه خداوند با زبان تهدید، به عواقب تن دادن به این وعده‌های دروغین مشرکان چنین هشدار می‌دهد: «إِذًا لَأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَیَاهِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا»[۹۶] اگر اندک تمایلی به سوی آنان نشان دهی، ما عذاب دو چندان زندگی که مجرمین را با آن شکنجه می‌دهیم و عذاب دو چندان مرگ که با آن عذاب‌شان می‌دهیم به تو خواهیم چشاند. به بیان دیگر عذاب دنیا و آخرت.[۹۷]

سپس در پایان با شدت بیشتری بر این هشدار تأکید می‌کند:[۹۸] «ثُمَّ لَا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنَا نَصِیرًا»[۹۹] بدین معنی که در این صورت عذاب الهی واقع خواهد شد و هیچ راه گریزی از آن نخواهد بود.[۱۰۰]

از ابن عباس نقل شده است که رسول خدا’ معصوم است و این آیات تخویفی (هشداری) است برای امت او تا احدی از مؤمنان به احدی از مشرکان در احکام و شرایع الهی تمایل نشان نداده و اعتماد نکند.[۱۰۱]

نتیجه اینکه وعده دوستی از سوی کافران به مؤمنان سرابی است که به خیال آب می‌نماید و آموزه‌های وحیانی از دروغین بودن وعده‌های آنان پرده برداشته و از عدم پای‌بندیشان به عهد و پیمان خبر می‌دهند: «قاتلوا ائمه الکفر فانهم لاایمان لهم» و اعتماد بر چنین وعده‌هایی نه تنها نتیجه‌ای در پی ندارد، مجازات‌های الهی نیز از پی‌آمدهای آن خواهد بود.

۳-۲-۳-۴. دوستی دختر و پسر

منظور از دوستی دختر و پسر، آن رابطه‌ای است که بصورت پنهانی و از راه دیدارهای مخفیانه، رد و بدل کردن نامه و ارتباط تلفنی و … ایجاد می‌شود.

اساساً برقرار ساختن روابط پنهانی رفتاری نامطلوب در روابط بین دو جنس تلقی می‌شود. در جامعه وجود روابط پنهانی بین دو فرد نامحرم، در اذهان و قضاوت‌ها، مسئله‌ساز و اثرگذار است. افزون بر این، برقراری روابط پنهانی مانند دیدارهای دور از انظار، رد و بدل کردن نامه و امثال این‌ها، می‌تواند خود مقدمه لغزش‌هایی باشد که آثار آن را انسان در سراسر زندگی خود ممکن است همراه داشته باشد. ازدواج‌هایی که بر اساس روابط پنهانی بین دو جنس صورت گرفته در بیشتر موارد به شکست در زندگی می‌انجامد. علاوه بر این، این‌گونه روابط، اعتماد دو طرف را تا حد زیادی خدشه‌دار می‌سازد.[۱۰۲]

بی‌شک این نوع دوستی‌ها از نظر عقل، دین، عرف و تجربه ناپسند است، و برابر آموزه‌های وحیانی دوستی‌هایی که بر اساس تقوا نباشد در قیامت به دشمنی تبدیل می‌شود. علاوه بر آن آیات قرآن کریم از روابط پنهانی مرد و زن نهی شده است: «وَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلًا أَنْ یَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ مِنْ فَتَیَاتِکُمْ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَیْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفَاحِشَهٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنْ الْعَذَابِ ذَلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ وَأَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»[۱۰۳] در این آیه، شرایط ازدواج با کنیزان برای آنان که توان ازدواج با زنان آزاد را ندارند بیان شده است، از جمله شرایط ازدواج با کنیزان آن است که مرتکب عمل منافی عفت نگردند خواه به صورت آشکار بوده باشد (غیرمسافحات) و یا به صورت انتخاب دوست پنهانی (ولامتخذات اخدان).[۱۰۴]

به گفته برخی نهی از انتخاب دوست پنهانی بدنبال نهی از زنای آشکار به این دلیل است که داشتن روابط پنهانی با جنس مخالف نزد عرب‌ها حتی میان زنان و مردان آزاد امری رایج بوده و کاری ناپسند به شمار نمی‌رفت. در حالی که زنای آشکار با زن آزاد امری نکوهیده بود.[۱۰۵]

و در جای دیگر خطاب به مردان مؤمن، آنان را به ازدواج از راه مشروع تشویق کرده و از دوستی پنهانی با زنان نهی می‌کند: «الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمْ الطَّیِّبَاتُ … وَالْمُحْصَنَاتُ مِنْ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنْ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلَا مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ»[۱۰۶]

روان‌شناسان و دانشمندان تعلیم و تربیت نیز بر این عقیده‌اند، در صورتی که دو فرد مایل باشند با یکدیگر زندگی کنند و تشکیل خانواده دهند، ضرورتی ندارد که این تمایل را به صورت پنهانی و دور از قضاوت و اندیشه اطرافیان نسبت به یکدیگر اظهار کنند.[۱۰۷]

در جای دیگر می‌گوید: از جمله ویژگی‌های دیگر در رفتار مطلوب، بین دو جنس، این است که طرفین از برقرار کردن روابط صمیمانه و بی‌پرده با یکدیگر قبل از این‌که عقد شرعی صورت گیرد، اجتناب ورزند. گرچه برخی معتقدند باید آشنایی و صمیمیت قبل از ازدواج وجود داشته باشد، تا دو فرد یکدیگر را به خوبی بشناسند و بعد از آن زندگی مشترک خود را شروع کنند. اما باید بگوییم که عشق واقعی و علاقه‌مندی حقیقی، بین دو جنس، زمانی ایجاد می‌شود که دو فرد ارتباط خود با یکدیگر را بسادگی تزلزل‌پذیر ندانند و از سوی دیگر هر یک برای جلب نظر دیگری، دست به یک رفتار نمایشی نزنند. در آشنایی‌های قبل از ازدواج این مسئله به کرات دیده می‌شود. امروزه غرب از طریق تجربه کردن این روابط و آشنایی‌ها به نحو چشمگیری نهاد خانواده را متزلزل ساخته است.

تجربیات در جامعه ما به خوبی نشان داده است که وقتی دختر و پسری با مراعات مسأله کفویت، یعنی همتایی اعتقادی، اجتماعی با یکدیگر ازدواج می‌کنند روز به روز صمیمیت آنان نسبت به یکدیگر عمیق‌تر و بنیاد خانواده آنان مستحکمتر می‌شود. و با مراعات این مسأله نیازی به برقراری روابط صمیمانه قبل از ازدواج مشروع نخواهد بود، بلکه باید تأکید کنیم که چنین روابطی می‌تواند بیش از آن که مفید باشد، مضرّ و تهدیدکننده نهاد خانواده در جامعه به شمار آید. وقتی دو جوان با شخصیت‌های مجازی که در ذهن خود از یکدیگر ساخته‌اند ازدواج کنند در زندگی دچار تعارض شده و اختلافاتشان شروع می‌شود، از آنجا که پایه و اساس این ارتباط به تفکرات واهی بنا شده است، این ازدواج دوام نخواهد داشت و منجر به طلاق و مسائل دیگر می‌شود. این ارتباط پنهانی که خداوند نهی کرده است اگر بین دو جنس مخالف اتفاق بیافتد معمولاً منجر به عدم ازدواج و یا ازدواج ناموفق و یا بی‌آبرویی و حتی ممکن است موجب قتل و مفسده‌های دیگر شوند. به این دو قضیه واقعی توجه کنیم و عبرت بگیریم:

«… من با ندانم کاری‌هایم، سرنوشتم را تباه کردم و دیگر امیدی به آینده و زندگی‌ام ندارم اما امیدوارم افرادی که داستان تلخ زندگی‌ام را می‌خوانند، درس عبرت بگیرند و حواسشان را جمع کنند. دختر جوان در دایره اجتماعی کلانتری امام رضا× مشهد افزود: دوستی با دختر عمویم باعث بدبختی و روسیاهی‌ام شد. «خاطره» دختری پرحرف و جلف است و خنده و شوخی با آشنا و غریبه برایش فرقی نمی‌کند. متأسفانه بعد از آنکه دیپلم را گرفتم، به جای آن که ادامه تحصیل بدهم خود را به دختر عمویم نزدیک‌تر کردم و هر روز با او به تفریح و … می‌رفتم. یک روز که همراه او برای خرید به مغازه‌ای رفته بودیم، صاحب مغازه با بازی چشمانش فریبم داد و شماره تلفن را روی تکه کاغذی نوشت و به دستم داد از مغازه که بیرون آمدیم، خاطره اصرار داشت که به آن شماره زنگ بزنم و من عقلم را زیرپا گذاشتم و با آن مرد غریبه تماس گرفتم، به این ترتیب بود که با رد و بدل شدن چند جمله عاطفی و احساسی، ارتباطی شوم بین ما آغاز شد و دختر عمویم هر روز تشویق می‌کرد… خلاصه این رابطه با سوءاستفاده‌هایی که مرد شیطان‌صفت از من داشت، برایم مشکل‌ساز شد و … و دستگیر شدم.»[۱۰۸]

و قضیه دیگر این که «… حامد در بازجویی که دختری جوان بنام لیلا در خانه‌اش فوت شده است. گفت: مدتی قبل از طریق اینترنت و در «چت روم» با لیلا آشنا شدم و بعد از چت‌های پی در پی شماره تلفن گرفتم و با هم صحبت می‌کردیم تا این‌که ایشان زنگ زد از شهرستان به تهران آمده است و با هم ملاقات کردیم و سپس به منزل رفتیم و یک هفته با من بود تا یک شب موقع خوابیدن قدری مشروب خوردیم و من خوابم برد تا اینکه نصف شب دیدم حال ایشان (لیلا) منقلب هست تمام توان به کار بردم ولی اثری نبخشید و جلوی چشمانم جان داد و … .»[۱۰۹]

باید توجه کنیم و بر معیار و شاخص اسلام حرکت کنیم تا زندگی با آرامش خاطر باشد. آنچه از آیات یاد شده و بعضی از آیات دیگر قرآن به خوبی استفاده می‌شود این است که دوستان و معاشران و همنشینان در سعادت و شقاوت انسان تأثیر فوق‌العاده‌ای دارند؛ نه تنها اخلاق و رفتار افراد را تحت تأثیر قرار می‌دهند، که در شکل‌گیری عقائد آنها نیز مؤثرند. خصوصاً در عصر و زمان ما که نشر وسائل فساد از طریق دوستان ناباب به صورت وحشتناکی درآمده و یکی از سرچشمه‌های اصلی انواع انحرافات را تشکیل می‌دهد.

۴-۴. مرزهای ممنوعه دوستی از منظر روایات

همانطور که اشاره شد انسان به لحاظ طبیعت خود ممکن است تحت تأثیر اعمال و افکار دوستانی قرار گیرد که از در دوستی و رفاقت وارد شده است و در این راه از شیوه‌های پیچیده فریب و نیرنگ سود برده‌اند ـ بدین روی در روایات معصومین^ ـ دوستی با این‌گونه افراد فاسد و شرور و اهل گناه نهی شده است.

۱-۴-۴. دوست فاسد و خطرناک (کفر و انحراف در عقیده و فکر)

پیامبر’ فرمود: «من کان یومن بالله و الیوم الآخر فلایواخین کافراً و لایخالطن فاجرا و من آخی کافراً و خالط فاجراً کان کافراً فاجراً؛[۱۱۰] هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد هرگز با کافری برادری (دوستی) نکند و با گناهکاری معاشرت ننماید و هر کس با کافر برادری و یا با گناهکار معاشرت کند کافر و فاسق خواهد بود.» و حضرت علی× فرمود: «من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلا یقوم مکان ریبه؛[۱۱۱] هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد در محل شک و کفر (و با اهل آنها) حاضر نگردد.»

و از امام صادق× روایت است که فرمود: «من کان یؤمن بالله و الیوم الآخر فلایجلس مجلساً ینتقض فیه امام او یعاب فیه مؤمن؛[۱۱۲] هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد نباید بنشیند در مجلسی که در آن از امامی انتقاد شود یا از مؤمنی در آن بدگویی می‌گردد.»

و نیز امیرالمؤمنین× فرمود: «لاتوادّوا الکافر، ولاتصاحبوا الجاهل؛[۱۱۳] با کافر، دوستی و با جاهل، مصاحبت مکنید.»

روشن است که انسان فاسد در عقیده تأثیر زیادی بر روی دوستان خود می‌گذارد و آنها را به انحراف می‌کشاند و ایمن از فکر انحرافی او نخواهد ماند چنانکه لقمان حکیم به فرزندش فرمود: «من یقارن قرین السوء لایسلم؛[۱۱۴] هر که با همنشین بد، دوستی کند ایمن نمی‌ماند.» و باعث هلاکت و تباه شدن او خواهد شد؛ چنانکه امیرالمؤمنین علی× فرمود: «إحذر مجالسه قرین السوء، فانه یهلک مقارنه، و یردی مصاحبه؛[۱۱۵] از همنشین بد بپرهیز زیرا او همنشین خود را هلاک می‌کند و یار خود را تباه می‌سازد.»

این هشدار در روایات یاد شده بسیار جدی است؛ بدلیل آنکه تأثیر و نفوذ فکر و عقیده در انسان بصورت تدریجی و ناخودآگاه است، گاهی بدون این که متوجه شود گفتار و رفتار و اخلاق متأثر از همان فکر و عقیده می‌شود.

۲-۴-۴. گناه و فسق و بی‌بندوباری

شخص فاسق و بی‌بندوبار چون ایمان و تعهد درستی ندارد به اندک چیزی دوست خود را از دست داده و او را پایمال می‌کند. علاوه بر آن گناهکار چون خود حیثیت و آبروئی ندارد می‌کوشد که دیگران را نیز مانند خود کند و در نتیجه شخصیت و آبروی دوستانش را بباد داده و بدنام و آلوده می‌گرداند. روشن است که دوستی با این‌گونه افراد که ظلم و خیانت مسلک‌شان و تعدی و تجاوز به حقوق دیگران شیوه و مرام آنها است سودی ندارد. در روایات دشمنی با فاسقان از بهترین اعمال شمرده شده است. چنانکه امیرالمؤمنین علی× فرموده: «افضل الاعمال…. شنآن الفاسق ـ یعنی بغضه»[۱۱۶] و نیز فرمود: «ایاک و مصادقه الفاجر فانه یبیعک بالتّآفه؛[۱۱۷] بر تو باد دوری کردن از دوستی با شخص (گناهکار) و بدکار، زیرا او تو را به چیز اندکی می‌فروشد. (و رهایت می‌کند).» و نیز فرمود: «ایاک و مصاحبه الفساق فانّ الشرّ بالشرّ ملحق؛[۱۱۸] بر تو باد دوری از دوستی و رفاقت گناهکاران؛ زیرا بدی به بدی ملحق می‌شود (و با رفاقت با آنها تو نیز گناهکار مسحوب می‌شوی).»

افراد فاسق بر اثر اصرار و تداوم به فسق و فجور و معصیت آنچنان می‌شوند که مهر غفلت بر دل آنها می‌خورد و هواهای نفسانی جایگزین وجدان و فطرت سالم آنان می‌گردد. اینان با انواع فریبکاری، انسان را در گروه خود می‌اندازند و از هیچ نوع سوء استفاده‌ای روی‌گردان نیستند.

اسلام معاشرت با این‌گونه افراد را به شدت نهی می‌کند. چنانکه امام سجاد× فرمود: «ایاکم و صحبه العاصین، و معونه الظالمین، و مجاوره الفاسقین، احذروا فننتهم، و تباعدوا من ساحتهم؛[۱۱۹] از مصاحبت با معصیتکاران، یاران ستمگران، همنشینی فاسقان بپرهیزید. از فتنه‌شان برحذر باشید و از عرصه‌شان دوری کنید.»

و نیز رسول خدا’ فرمود: «لاتصحبوا الفجار؛[۱۲۰] با بدکاران، مصاحبت نکنید.» و نیز امام جواد× فرمود: «إیاک و مصاحبه الشریر؛ فانه کالسیف المسلول؛ یحسن منظره، و یقبح أثره؛[۱۲۱] از مصاحبت با شخص شریر بپرهیز، که چون شمشیر برهنه است؛ منظره‌اش نیکو و اثر [زخم] آن زشت است.»

و همچنین شراب‌خوار که رفاقت و دوستی با او موجب پشیمانی خواهد بود چنانکه رسول گرامی اسلامی’ فرمود: «لاتصادقوا شارب الخمر؛ فان مصادقته ندامه»[۱۲۲] و نیز امام علی× فرمود: «لاتوادّوا من یستحل المسکر؛[۱۲۳] با کسی که مایعات مست کننده را حلال می‌شمارد دوستی مکنید.»

و حتی در روایت است که همنشینی با یهود و نصاری بهتر از شراب‌خوار است چنانکه رسول گرامی اسلام’ فرمود: «مجاوره الیهود و النصاری خیر من مجاوره شارب الخمر؛[۱۲۴] فسادهای گوناگون از شراب‌خواری سرچشمه می‌گیرد گاهی منجر به قتل و گاهی باعث مفسده‌ای بسیار خطرناکی می‌شود. به این قضیه توجه کنیم و عبرت بگیریم: «… سعید ۲۵ ساله با قبول جنایت اعتراف کرد، حدود ساعت ۶ بعدازظهر مهدی (مقتول) به منزل ما آمد و از من خواست که با هم به یک مراسم عروسی برویم، من قبول نکردم. مهدی گفت: لااقل بیا با هم مشروب بخوریم، سوار ماشین شدیم و مشغول شراب خوردن و سر راه، مجید، دوست دیگر را هم سوار کردیم… . در نهایت بخاطر پیچیدن ماشین پراید جلو ما، مهدی پیاده شد و شروع به فحاشی کرد در نهایت به همه مردم فحاشی می‌کرد تا این که من به سمت او رفتم تا سوار ماشین کنیم به من هم فحاشی کرد و چند مشت به من زد و او به طرف ماشین رفت تا چوبی یا چیز دیگری بردارد ولی من زودتر رفتم و قطعه فلزی قلیان را برداشتم و چند ضربه زدم یکی از ضربات به سر او خورد… نهایت در بیمارستان جان داد. با این که با او ۱۰ سال رفاقت خوبی داشتم.[۱۲۵] نتیجه این‌که بیشتر مفاسد جوامع در روابط دوستانه با افراد فاسق و اهل گناه است.

۳-۴-۴. دروغگو

در اسلام علاوه بر این‌که از دروغ گفتن سخت نکوهش گشته از مجالست و رفاقت با دروغگویان شدیداً مذمت شده است.

حضرت علی× فرمود: «ینبغی للرجل المسلم ان یجتنب مواخاه الکذاب فانه یکذب حتی یجیئی بالصدق فلا یصدق؛[۱۲۶]‌سزاوار است که شخص مسلمان از اخوت (و دوستی) دروغگو پرهیز کند، زیرا وی آنقدر دروغ می‌گوید که حتی اگر راست هم بگوید کسی باور نمی‌کند.»

و فرمود: «ایاک و مصادقه الکذاب فانه کالسراب یقّرب علیک البعید و یبعد علیک القریب؛[۱۲۷] بر تو باد که از دوستی دروغگو پرهیز نمایی زیرا او مانند سراب (آب نمایی که در روز گرم در بیابان از دور بنظر می‌رسد) است که (برخلاف واقع) دور را برای تو نزدیک جلوه می‌دهد و نزدیک را دور می‌نماید.»

و فرمود «اجتنب مصاحبه الکذاب فإن اضطررت إلیه فلاتصدقه، ولاتعلمه انک تکذبه؛ فإنه ینتقل عن ودک و لاینتقل عن طبعه؛[۱۲۸] از مصاحبت دروغگو بپرهیز اگر هم بدان ناگزیر شدی، او را تصدیق مکن، و به او مگو که تکذیبش می‌کنی؛ چرا که از دوستی تو دست می‌کشد؛ اما از طبیعتش دست نمی‌کشد.»

در این سخن نورانی امام× در کنار راهنمایی پیروانش در مورد نحوه برخورد با دروغگویان به شخصیت‌شناسی و معرفی قیافه درونی آنان نیز پرداخته و آنان را در مسیر تحول و اصلاح سخت کند و عاجز معرفی فرموده است دروغ از آفات زبان و خراب کننده ایمان است و حتی از شراب بدتر است.

چنانکه امام باقر× فرمود: «ان الله عزوجل جعل للشر اقفالا و جعل مفاتیح تلک الأقفال الشراب، و الکذب شر من الشراب؛[۱۲۹] خداوند متعال برای شر و بدی قفل‌هایی قرار داده و کلید آن قفل‌ها شراب است و دروغ از شراب بدتر است.»

دروغ در دنیا و آخرت انسان را از رحمت الهی محروم و در میان مردم بی‌اعتبار می‌کند. دروغ اعتماد عمومی را سلب می‌کند و جامعه را به بیماری نفاق دچار می‌کند. چنانکه امیرالمؤمنین فرمود: «… والکاذب علی شرف مهواه و مهانه…؛[۱۳۰] دروغگو بر لب پرتگاه هلاکت و خواری است.»

دروغ از گناهان کبیره و کلید گناهان و سرچشمه تمام بدیهاست بنابراین انسان باید به مرزهای ترسیم شده توجه کند تا این که به پیامدهای شوم دوستی با دروغگو گرفتار نشود.

۴-۴-۴. سخن‌چین و فتنه‌انگیز

بر کسی پوشیده نیست که سخن‌چینی بزرگترین عامل تفرقه، زشتی، نزاع، بدبینی می‌باشد و بالاترین جنایت، خیانت اجتماعی، گناه، محسوب می‌شود و موجب سخت‌ترین عذاب الهی خواهد گشت. امام صادق× سخن‌چینی را از سحر، بزرگتر شمرده است و می‌فرماید: «إن من الکبر السحر النمیمه یفرق بها بین المتحابین و یجلب العداوه علی المتصافیین و یسفک بها الدماء و یهدم بها الدور و یکشف بها الستور و النمام أشر من و طی الارض بقدم؛[۱۳۱] از بزرگترین جادوها، سخن‌چینی است، زیرا بین دوستان، جدایی می‌اندازد، بین رفقا دشمنی ایجاد می‌کند، سبب خون‌ریزی‌ها می‌شود خانه‌ها را ویران می‌کند و آبروها می‌برد. سخن‌چین، بدترین کسی است که بر روی زمین راه می‌رود.»

و نیز امام صادق× به منصور دوانیقی (بخاطر سعایت و سخن‌چینی دیگران نزد او) فرمود: «لاتقبل فی ذی رحمک و اهل الرعایه من اهل بیتک قول من حرم الله علیه الجنه و مأواه النار فان النمام شاهد زور و شریک إبلیس فی الإغراء بین الناس؛[۱۳۲] نسبت به خویشان خود و آنها که تحت سرپرستی تو هستند، گفتار کسانی که خدا بهشت را بر آنان حرام کرد. و جایگاه آنان را آتش قرار داده است، نپذیر؛ زیرا سخن‌چینان در به هم زدن روابط دوستانه افراد، شاهد زور و شریک شیطانند.»

در این حدیث علاوه بر نهی از قبول قول سخن‌چینان به این نکته تصریح شده است که بهشت بر سخن‌چینان حرام است و جایگاه آنان آتش است.

سخن‌چینی یک گناه نیست بلکه در حقیقت، علاوه بر سخن‌چینی، دروغ، غیبت، مکر، خیانت، حسد، نفاق، فساد و قطع رحم نیز هست. بدین روی از این گناه بزرگ بشدت پرهیز نمود و نیز از کسی هم که گرفتار این گناه بزرگ است پرهیز کرد. این خط ترسیم شده برای روابط دوستانه در زندگی اجتماعی است که دوستی با سخن‌چینی باعث بدبینی و کینه‌توزی خواهد شد. چنانکه امیرالمؤمنین× فرمود: «لاتصاحب همازاً فتعد مرتاباً؛[۱۳۳] با بدگویی کننده [سخن‌چین] رفیق مشو که بدبین می‌گردی » و نیز فرمود: «من صدق الواشی افسد الصدیق؛[۱۳۴] هر کس سخن‌چین را تصدیق کند دوست خود را تباه کرده است.» افراد عیب‌جو همانند مگس روی آلودگی‌ها می‌نشینند و تنها روی جنبه‌های منفی انگشت می‌گذارند و جنبه‌های مثبت اشخاص را نادیده می‌گیرند.

چنانکه امیرالمؤمنین× فرمود: «الاشرار یتبعون مساوی الناس و یترکون محاسنهم کما یتبع الذباب المواضع الفاسده من الجسد و یترک الصحیح؛[۱۳۵] افراد زبون و فرومایه مانند مگس روی ناپاکی‌ها و آلودگی‌ها می‌نشینند و دنبال کارهای زشت و عیوب مردم هستند و خوبی‌های آنان را نادیده می‌گیرند، همان‌گونه که مگس دنبال نقاط فاسد بدن می‌گردد و مواضع صحیح و سالم را ترک می‌کند.»

بنابراین، باید از معاشرت و همنشینی با آنها خودداری کرد و گذشته از این که نباید آنان را به عنوان دوست برگزید بلکه این گونه افراد را در ردیف دشمن‌ترین مردم نسبت به خود به حساب آورد زیرا ممکن است در اثر رفت و آمد نقطه ضعفی را مشاهده کنند و یک روز آبروی انسان را ببرند. از این رو امیرمؤمنان فرمود «لیکن ابغض الناس إلیک و أبعدهم منک أطلبهم لمعایب الناس؛[۱۳۶] باید دشمن‌ترین مردم نزد تو دورترین آنها از تو کسانی باشند که بیشتر درصدد یافتن خطاهای مردم هستند.»

برای حسن ختام مرزهای ممنوعه دوستی از منظر روایات به دو روایت جامع اشاره می‌شود که مرزهای ترسیم شده دوستی را مشخص می‌کند امیرالمؤمنین× فرمود: «لاخیر فی صحبه من تجتمع فیه سته خصال إن حدثک کذب، و إن حدثته کذبک و إن ائتمنه خانک و إن ائتمنک إتهمک و إن أنعمت علیه کفرک، و إن أنعم علیک من علیک؛[۱۳۷] در مصاحبت و دوستی با آنکه در او شش خصلت جمع است خیری نیست: اگر با تو سخن بگوید، دروغ می‌گوید؛ و اگر با او سخن بگویی، سخنت را دروغ می‌شمارد؛ و اگر او را امانتدار خودسازی، به تو خیانت می‌کند؛ و چون تو را امانتدار خود سازد [به خیانت] متهمت می‌کند؛ و اگر به او بخشش کنی، ناسپاسی می‌کند؛ و چون به تو بخشش کند بر تو منت می‌گذارد.»

و امام باقر× فرمود: پدرم [علی بن الحسین] صلوات الله علیهما به من فرمود «یا بنی انظر خمسه فلا تصاحبهم و لاتحادثهم و لاترافقهم فی طریق فقلت: یا أبه من هم؟ قال: ایاک و مصاحبه الکذاب فإنه بمنزله السراب؛ یقرب لک البعید، و یباعد لک القریب، و ایاک و مصاحبه الفاسق فانه بائعک باکله او اقل من ذلک و ایاک و مصاحبه البخیل فإنه یخذلک فی ماله أحوج ما تکون إلیه و ایاک و مصاحبه القاطع لرحمه؛[۱۳۸] فإنی وجدته ملعونا فی کتاب الله (عزوجل) فی ثلاث مواضع: قال الله (عزوجل): «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ * اُوْلَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمْ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ»[۱۳۹] و قال: «وَالَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُوْلَئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»[۱۴۰] و قال فی البقره: «الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُوْلَئِکَ هُمْ الْخَاسِرُونَ؛[۱۴۱] پسرم! بنگر که با پنج طایفه نه دوستی کن نه هم سخن شو و در هیچ راهی با آنان همراه مشو. گفتم: پدر آنان کیانند؟ فرمود: «از مصاحبت با دروغگو بپرهیز، که چونان سراب است دور را برایت نزدیک می‌نماید و نزدیک را برایت دور نشان می‌دهد از مصاحبت با فاسق بپرهیز که تو را به لقمه‌ای و حتی کمتر از آن می‌فروشد از مصاحبت با بخیل بپرهیز که تو را آن هنگام که بیشترین نیاز را به او داری رها می‌کند از مصاحبت با احمق بپرهیز که می‌خواهد به تو سودی برساند اما به تو زیان می‌رساند. از مصاحبت با قاطع رحم بپرهیز که در سه جای کتاب خدای متعال دیده‌ام که لعنت ‍[نفرین] شده است.

روشن است بخیل اگر با کسی هم معاشرت و دوستی نماید برای این است که از این راه سودی ببرد و نیز، صله رحم که یکی از عوامل وحدت و پیروزی، انس و آسایش، رفع گرفتاریها و نابسامانیها، درمان دردهای فردی و اجتماعی روابط گرم خویشان و همکاری آنها با یکدیگر است اگر قطع رحم شود بسیاری از گرفتاریها نصیب انسان می‌شود بدین روی کسی که تا این اندازه بی‌عاطفه باشد که از خویشان خودش که همه شاخه‌های یکی درختند می‌برد، چگونه لیاقت دوستی، معاشرت و همراهی خواهد داشت.

این تشبیه قدیمی، که اخلاق زشت و بد همانند بیماریهای واگیردار است که به سرعت به نزدیکان و همنشینان سرایت می‌کند تشبیه صحیح و گویایی است، مخصوصاً در مواردی که بر اثر کمی سن و سال یا کمی معلومات و یا سستی ایمان و اعتقاد مذهبی، زمینه‌های روحی برای پذیرش اخلاق دیگران آماده است،‌معاشرت این گونه افراد، با افراد آلوده سم مهلک و کشنده‌ای است. از جمله مسائلی که روانکاوان در مطالعات خود به آن رسیده‌اند وجود روح محکات در انسانها است؛ یعنی افراد، آگاهانه یا ناآگاه آنچه را در دوستان و نزدیکان خود می‌بینند، افراد شاد بطور ناآگاه شادی در اطرافیان خود می‌پاشند و افراد مأیوس، دوستان خود را مأیوس، و افراد بدبین همنشینان خود را بدبین بار می‌آورند پس به مرزهای دوستی توجه کنیم تا سعادتمند شویم.

 

[۱]. محمدحسین، فضل الله، دوستی و دوستان، مترجم: عبدالعلی یاسینی نسب، (بی‌جا: المکتب الاعلامی، ۱۳۸۰ هـ .ق) ص ۱۱.

[۲]. دان، گابر، روانشناسی دوستی، ترجمه محمدعلی فرجاد، ص ۱۷۶.

[۳]. محمد، محمدی ری شهری، میزان الحکمه، (بی‌جا، انتشارات مکتب الاعلام الاسلامی، ۱۳۷۲ هـ.ش) چ ۴، ج ۲، ص ۷۸.

[۴]. ناصر بی‌ریا و دیگران، روانشناسی رشد، همان، ج ۲، ص ۹۰۰ ـ ۹۰۱.

[۵]. بانو مجتهده امین، بانوی ایرانی، مخزالعرفان در تفسیر قرآن مجید، (اصفهان: چاپ نشاط، بی‌تا)، ج ۱۲، ص ۴۴.

[۶]. مکارم، تفسیر نمونه، همان، ج ۲۱، ص ۱۱۰.

[۷]. محمد جواد، مغنیه، تفسیر الکاشف، (بیروت: دارالعلم للملایین، ۱۹۸۱م) چ ۳، ج ۶، ص ۵۵۱۹.

[۸]. کهف، ۲۸.

[۹]. توبه، ۷۱.

[۱۰]. طباطبایی، المیزان، همان، ج ۹، ص ۳۳۸.

[۱۱]. نساء، ۶۹.

[۱۲]. همان، ج ۴، ص ۴۰۸.

[۱۳]. مغنیه، التفسیر الکاشف، همان، ج ۲، ص ۳۷۲.

[۱۴]. انفال، ۷۲.

[۱۵]. نساء، ۸۹.

[۱۶]. تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۵۲.

[۱۷]. ابی‌داود سلیمان بن اشعث، السجستانی الازدی، سنن ابی‌داود، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، (بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا) ج ۴، ص ۲۵۹، ح ۴۸۳؛ محمد بن عیسی، ترمذی، سنن الترمذی، تحقیق: امحمد محمد شاکر، (بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی‌تا) ج ۴، ص ۵۸۹، ح ۲۳۷۸؛ طوسی، الامالی، همان، ص ۵۱۸؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۹۲.

[۱۸]. کلینی، همان، ج ۱، ص ۴۹.

[۱۹]. الحر العاملی، همان، ج ۱۲، ص ۲۳.

[۲۰]. محمد بن الحسن الحسینی، المواعظ العددیه، تحریر: علی مشکینی، (قم: دار نشر الهادی، ۱۴۱۴ هـ .ق)، چ ۵، ص ۶۰.

[۲۱]. مجلسی، همان، ج ۲، ص ۲۱۴.

[۲۲]. الآمدی، همان، ح ۱۰۹۴۹.

[۲۳]. علی ابن ابراهیم، الاحسائی المعروف بابن ابی جمهور، عوالی اللالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، تحقیق: مجتبی عراقی، (قم: چاپ سیدالشهداء ۱۴۰۳ هـ.ق) چ ۱، ج ۴، ص ۷۵، ح ۵۸؛ سلیمان بن احمد، طبرانی، المعجم الاوسط، تحقیق: طارق بن عوض الله و عبدالحسن بن ابراهیم الحسینی، (قاهره: دارالحرمین، ۱۴۱۵ هـ.ق) ج ۵، ص ۲۳۱، ح ۵۱۷۱؛ الهندی، کنزالعمال، همان، ج ۱۰، ص ۱۴۳، ح ۲۸۷۳۰.

[۲۴]. الامدی، همان، ح ۴۷۸۶.

[۲۵]. همان، ح ۹۸۷۵.

[۲۶]. الهندی، کنزالعمال، همان، ج ۱۰، ص ۱۷۰؛ ابی شجاع شیرویه بن شهردار، الدیلمی الهمدانی، الفردوس بمأثور الخطاب (مسند الفردوس)، تحقیق: السعید بن بسیونی زغلول، (بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۶ هـ.ق) چ ۱، ج ۳، ص ۶۰۴، ح ۵۸۹۳.

[۲۷]. مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۷۲.

[۲۸]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۶۳۸، ح ۱؛ حرانی، همان، ص ۲۰۶؛ الفقه المنسوب الی الامام الرضا، فقه الرضا، تحقیق: مؤسسه آل البیت^ (قم، نشر المؤتمر المعالمی للامام الرضا×، ۱۴۰۶هـ.ق) چ ۱، ص ۳۵۶.

[۲۹]. کلینی، همان، ج ۱، ص ۱۱.

[۳۰]. طباطبایی، المیزان، همان، ج ۱۷، ص ۲۶۶.

[۳۱]. نهج البلاغه، همان، حکمت ۵۴، ص ۴۵۲.

[۳۲]. همدانی، الفردوس، همان، ج ۲، ص ۴۲۱، ح ۳۸۶۷.

[۳۳]. کراجکی، کنزالفوائد، همان، ج ۱، ص ۱۹۹.

[۳۴]. ابن ابی الحدید، معتزلی، شرح نهج البلاغه تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم (بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۳۸۵هـ.ق) چ ۲، ج ۲۰، ص ۳۲۳.

[۳۵]. مجلسی، همان، ج ۷۷، ص ۱۳۷.

[۳۶]. الامدی، همان، ح ۷۳۷۴.

[۳۷]. همان، ح ۷۳۸۶.

[۳۸]. نهج البلاغه، همان، نامه ۳۱، ص ۳۸۱.

[۳۹]. الامدی، همان، ح ۱۰۵۴۶.

[۴۰]. نهج البلاغه، همان، نامه ۳۱، ص ۳۸۱.

[۴۱]. الامدی، همان، ح ۷۳۷۴.

[۴۲]. مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۸۵.

[۴۳]. همان، ص ۱۷۸.

[۴۴]. الهندی، کنزالعمال، همان، ج ۶، ص ۴۴۱، همدانی، الفردوس، همان، ج ۱، ص ۱۴۴، ح ۵۱۵.

[۴۵]. الامدی، همان، ح ۷۸۲۶.

[۴۶]. همان، ح ۱۱۰۳۸.

[۴۷]. نسائی، سنن نسائی، همان، ج ۴، ص ۱۱۷.

[۴۸]. انعام، ۶۸ ـ ۷۰.

[۴۹]. طباطبایی، المیزان، همان، ج ۷، ص ۱۳۹ ـ ۱۴۱.

[۵۰]. مغنیه، کاشف، همان، ج ۵، ص ۴۶۴.

[۵۱]. فرقان، ۲۷ ـ ۲۹.

[۵۲]. مغنیه، تفسیر الکاشف، همان، ج ۵، ذیل ایه ۲۷ سوره فرقان.

[۵۳]. سید قطب، فی ضلال القرآن، (بی‌جا: دارالشروق، ۱۴۱۱ هـ .ق)، ج ۵، ص ۲۵۶۰.

[۵۴]. مکارم، تفسیر نمونه، همان، ج ۱۵، ص ۷۲.

[۵۵]. زخرف، ۳۶ ـ ۳۸.

[۵۶]. مکارم، تفسیر نمونه، همان، ج ۲۱، ص ۶۶.

[۵۷]. آل عمران، ۲۸.

[۵۸]. طباطبایی، المیزان، همان، ج ۳، ص ۱۵۱.

[۵۹]. همان.

[۶۰]. آل عمران، ۱۱۸.

[۶۱]. طبرسی، مجمع البیان، همان، ج ۱ ـ ۲، ص ۸۲۱.

[۶۲]. آل عمران، ۱۱۹.

[۶۳]. نساء، ۱۴۴.

[۶۴]. مائده، ۸۰.

[۶۵]. طبرسی، همان، ج ۳ ـ ۴، ص ۳۵۸.

[۶۶]. طباطبایی، همان ج ۶، ص ۷۸ ـ ۷۹.

[۶۷]. مائده، ۸۱.

[۶۸]. توبه، ۲۳.

[۶۹]. ر.ک: المیزان، همان، ج ۹، ص ۲۰۷.

[۷۰]. همان، ج ۶، ص ۲۷.

[۷۱]. مائده، ۵۷.

[۷۲]. طباطبایی، المیزان، همان، ج ۶، ص ۳۷۲.

[۷۳]. همان، ج ۶، ص ۳۷۲ ـ ۳۷۳ با تلخیص.

[۷۴]. طبرسی، مجمع البیان، همان، ج ۳ ـ ۴، ص ۳۱۹.

[۷۵]. مائده، ۵۲.

[۷۶]. طبرسی، همان، ج ۳ـ۴، ص ۳۱۹.

[۷۷]. ر.ک: المیزان، طباطبایی، همان، ج ۵، ص ۳۷۴.

[۷۸]. محمد بن محمدرضا، قمی مشهدی، کنزالدقائق و بحرالغرائب، تحقیق حسین درگاهی (ایران، نشر تهران، ۱۴۱۱هـ.ق) چ ۱، ج ۴، ص ۱۳۸ و ۱۳۹.

[۷۹]. ر.ک: المیزان، همان، ج ۳، ص ۱۵۱.

[۸۰]. بقره، ۱۲۰.

[۸۱]. ممتحنه، ۱.

[۸۲]. طباطبایی، المیزان، همان، ج ۱۹، ص ۲۳۴.

[۸۳]. ممتحنه، ۸ ـ ۹.

[۸۴]. طباطبایی، همان.

[۸۵]. همان.

[۸۶]. همان، ج ۶، ص ۸۰ ـ ۸۱.

[۸۷]. مائده، ۸۲.

[۸۸]. مکارم، تفسیر نمونه، همان، ج ۲۴، ص ۳.

[۸۹]. ر.ک: طباطبایی، همان، ج ۳، ص ۱۵۱.

[۹۰]. آل عمران، ۲۸.

[۹۱]. اسراء، ۷۳.

[۹۲]. طباطبایی، همان، ج ۱۳، ص ۱۷۳.

[۹۳]اسراء، ۷۴.

[۹۴]. طباطبایی، همان، ج ۱۳، ص ۱۷۳.

[۹۵]. فخر رازی، التفسیر الکبیر، همان، ج ۲۱، ص ۲۲.

[۹۶]. اسراء، ۷۵.

[۹۷]. طباطبایی، المیزان، همان، ج ۱۳، ص ۷۳.

[۹۸]. همان، ص ۱۷۳.

[۹۹]. اسراء، ۷۵.

[۱۰۰]. طباطبایی، همان، ج ۱۳، ص ۱۷۲.

[۱۰۱]. طبرسی، همان، ج ۵ ـ ۶، ص ۶۶۶.

[۱۰۲]. علی اصغر، احمدی، تحلیلی تربیتی بر روابط دختر و پسر، ص ۱۰۸.

[۱۰۳]. نساء، ۲۵.

[۱۰۴]. مکارم، تفسیر نمونه، همان، ج ۳، ص ۳۴۹.

[۱۰۵]. طباطبایی، المیزان، همان، ج ۴، ص ۲۷۸؛ تفسیر نمونه، همان، ج ۳، ص ۳۵۰.

[۱۰۶]. مائده، ۵.

[۱۰۷]. احمدی، همان، ص ۱۰۸.

[۱۰۸]. روزنامه خراسان،(شنبه، ۱/۱۱/۸۸)، ش ۷۴۶۹، ص ۱۳.

[۱۰۹]. روزنامه اعتماد، (شنبه۹/۹/۸۷)، ش ۱۸۳۲، حوادث.

[۱۱۰]. صدوق، همان، صفات الشیعه، تحقیق: ‌مؤسسه الامام المهدی#، (قم، نشر مؤسسه الامام المهدی#، ۱۴۱۰هـ.ق)، چ ۱، ص ۸۵؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۹۷.

[۱۱۱]. مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۲۰۲.

[۱۱۲]. همان.

[۱۱۳]. آلامدی، غررالحکم، همان، ح ۱۰۲۳۸.

[۱۱۴]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۶۴۲؛ قطب الدین راوندی، قصص الانبیاء، تحقیق: غلامرضا عرفانیان، (مشهد: مؤسسه آستان رضوی، ۱۴۰۹هـ.ق)، چ ۱، ص ۱۹۴؛ احمد بن علی، طبرسی، الاحتجاج علی اهل الجاج، تحقیق ابراهیم بهادری و محمد هادی به، (تهران: دارالاسوه، ۱۴۱۳هـ.ق) چ ۱، ص ۳۳۷.

[۱۱۵]. الامدی، همان، ح ۲۵۹۹.

[۱۱۶]. نصر بن محمد الحنفی، السمرقندی، تنبیه الغافلین، تحقیق: یوسف علی بدیوی، (بیروت و دمشق: دار ابن کثیر، ۱۴۱۳هـ.ق)، چ ۱، ص ۹۵.

[۱۱۷]. مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۹۹؛ نهج البلاغه، همان، ح ۳۸، ص ۴۵۰.

[۱۱۸]. همان.

[۱۱۹]. کلینی، همان، ج ۸، ص ۱۶؛ محمد بن نعمان، مفید، الامالی، تحقیق: حسین استاد ولی و علی اکبر غفاری، (قم: مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۴هـ.ق) چ ۲، ص ۲۰۳، حرانی، تحف العقول، همان، ص ۲۵۴.

[۱۲۰]. محمد الحسن بن ابی الحسن، دیلمی، ارشاد القلوب، (بیروت: مؤسسه الاعلمی، ۱۳۹۸هـ.ق)، ص ۲۰.

[۱۲۱]. محمد بن مکی العاملی (معروف به شهید اول)، الدره الباهره من الإهداف الطاهره، تحقیق: داود صابری (مشهد، الحضره الرضویه المقدسه، ۱۳۶۵هـ.ق) ص ۴۰؛ دیلمی، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، همان، ص ۳۰۹.

[۱۲۲]. محمد بن محمد، الشعیری السبزواری، جامع الاخبار او معارج الیقین فی اصول الدین، تحقیق: علاء آل جعفر، (قم: مؤسسه آل البیت^، ۱۴۱۴ هـ.ق) چ ۱، ص ۴۲۸؛ مجلسی، همان، ج ۷۹، ص ۱۵۲، ح ۵۸.

[۱۲۳]. احمد بن حیون، التمیمی المغربی، دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام، تحقیق: آصف بن علی اصغر فیض، (مصر، دارالمعارف، ۱۳۸۹هـ.ق)، ج ۲، ص ۱۳۲، ح ۴۶۶؛ مجلسی، همان، ج ۶۶، ص ۴۹۵، ح ۴۱.

[۱۲۴]. مجلسی، همان، ج ۷۹، ص ۱۵۲، ح ۵۸.

[۱۲۵]. اعتماد، همان.

[۱۲۶]. کلینی، همان، ج ، ص ۳۴۱.

[۱۲۷]. مجلسی، همان ج ۷۴، ص ۱۹۹؛ نهج البلاغه، همان، ح ۳۸، ص ۴۵۰.

[۱۲۸]. الامدی، همان، ح ۲۴۱۶.

[۱۲۹]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۳۳۹.

[۱۳۰]. نهج البلاغه، همان، خطبه ۸۶، ص ۱۰۲.

[۱۳۱]. نوری، مستدرک الوسایل، همان، ج ۹، ص ۱۵۱.

[۱۳۲]. الحر العاملی، همان، ج ۱۲، ص ۳۰۹.

[۱۳۳]. مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۱۰، ح ۶۸.

[۱۳۴]. همان، ج ۷۴، ص ۱۶۴.

[۱۳۵]. ابی الحدید، همان، ج ۲، ص ۲۶۹، حکمت ۱۱۳.

[۱۳۶]. الامدی، همان، ح ۷۳۷۸.

[۱۳۷]. محمد بن علی، الکراجکی، معدن الجواهر و ریاضه الخواطر، تحقیق: سیداحمد حسینی (تهران: المطبعه المرتضویه، ۱۳۹۴هـ .ق) چ ۲، ص ۵۴.

[۱۳۸]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۳۷۶؛ مفید، الاختصاص، تحقیق، علی اکبر غفاری، (قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۴ هـ .ق)، چ ۴، ص ۲۳۹؛‌حرانی، تحف العقول، همان، ص ۲۷۹؛ علی بن الحسن الشافعی، المعروف بابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، (بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۵ هـ .ق)، ص ۴۱.

[۱۳۹]. محمد، ۲۲ و ۲۳.

[۱۴۰]. رعد، ۲۵.

[۱۴۱]. بقره، ۲۷.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: