یکشنبه - ۱۳۹۷/۰۲/۳۰

اخلاق دوستی، از نگاه آیات و روایات (با تأکید بر رفتارهای اجتماعی)۵

 

۱-۵. آزمایش دوستان

مقدمه

دگر دوستی، که از صفات و تمایلات عالی انسانی است، مایه مهرورزی به مردم است. این ویژگی،‌ آدمی را به غیر خود متوجه کرده و به زندگی لطف و صفای انسانی می‌بخشد. احیای این کشش روحانی، جامعه را با هم مهربان می‌سازد. حس تعاون و همدردی را به جریان می‌اندازد و افراد را در غم و شادی یکدیگر شریک می‌کند. دگر دوست واقعی کسی است که انسانها را برای انسان بودن و به انگیزه عواطف پاک انسانی دوست بدارد و فارغ از آلایش منافع مادی باشد. چنین دوستداری، حاکی از تعالی روان و نشانه صفای روح است. آیا همه انسانها در تمامی جوامع بشری چنین روحیه پاکی دارند؟ قطعاً چنین نیست، بدین روی باید پیش از آنکه روابط مستحکم شود مورد آزمایش قرار گیرند.[۱]

در اینجا به ذکر و تبیین دو آیه از قرآن کریم می‌پردازیم که بدین مهم اشاره دارند.

۱. می‌فرماید: «وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِی الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ؛[۲] به خاطر بیاور بنده ما ایوب را، هنگامی که پروردگارش را خوانده که شیطان مرا به رنج و عذاب افکند.»

۲. و نیز می‌فرماید: «وَلَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَهٌ یَنصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا کَانَ مُنتَصِرًا؛[۳] و گروهی نداشت که او را در برابر خداوند یاری دهند و از خودش نمی‌توانست یاری گیرد.»

از این دو آیه چنین برمی‌آید که برخی از دوستان تنها یاران روزهای آسایش و آسانی‌اند و حال آنکه آزمونی که برای یک انسان پیش می‌آید برای دوستان و اطرافیان نیز گونه‌ای آزمون است، تا میزان صداقت و دوستی آنها شناخته شده ایوب× هنگامی که ثروت خود را از دست داد دوستانش پراکنده شدند، و مردم زبان به شماتت و ملامت گشوند، واقعیت درونی خود را نشان دادند، و دیدیم که رنج ایوب از سوی مردم و دوستان، بیش از رنج بیماری و ناتوانی بود.[۴]

دوستان واقعی کسانی هستند که در «سراء» و «ضراء» در بلا و نعمت در بیماری و عافیت، در فقر و غنا به یاد او باشند، و دگرگونی‌های زندگی مادی ایمان و افکار آنها را دگرگون نسازد. اینان مودتشان بعد از مرگ هم نیز تداوم دارد.[۵]

دوستی یک لفظ زیبایی است که برای آن ضرب‌المثل‌های فراوانی ساخته‌اند از جمله: دوستی دوستان در غیبت توان شناخت،

دوستی را بگاه سود و زیان     بتوان دید و آزمود توان

دوستی بی‌غیرت دشمنی است، دوستی جاهل بدوستی خرس ماند، دوست آن است که با تو راست گوید نه آنکه دروغ ترا راست انگارد

دوستی را هزار کس شاید        دشمنی را یکی بود بسیار

دوستان وفادار بهتر از خویشند، دوری و دوستی، دوست نادان بدتر زصد دشمن، دوستی بزور و مهمانی بتکلف نمی‌شود، دوستی بی‌سبب می‌شود دشمنی بی‌سبب نمی‌شود.[۶]

همه این مثل‌های زیبا نشانگر این است که دوستی و دوستیابی امر مهمی است بدین روی روایات تأکید می‌کند که انسان با کسی که می‌خواهد روابط (اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و …) داشته باشد مورد آزمایش قرار دهد. برای آزمودن افراد، بهترین و مطمئن‌ترین راه، بررسی عملکرد آنهاست از آنجا که ایمان و عقل هر شخصی لامحاله در رفتار و کردار او نمایان می‌شود، با محک زدن اعمال می‌توان افراد را مورد آزمایش قرار داد خصوصاً در مواقعی که امکان ظاهرسازی وجود ندارد. امیرمؤمنان× فرمود: «لاتثق بالصدیق قبل الخبره؛[۷] پیش از آزمایش (و ثابت شدن خوبی) به دوست خود اطمینان نکن.»

و امام صادق× فرمود: «اذا کان الزمان زمان جور و اهله اهل غدر فالطمأنینه الی کل احد عجز؛[۸] هرگاه زمانه زمانه ستم باشد و مردم آن اهل فریب باشند اعتماد به هر کسی مایه ناتوانی است.»

و امام علی× فرمود: «الطمأنینه الی کل احد قبل الاخبار له عجز؛[۹] هر که پیش از آزمودن (کسی، به او) اطمینان کند، پشیمان می‌شود. امام جواد× فرمود: «من انقاد الی الطمأنینه قبل الخبره فقد عرض نفسه للهلکه و للعاقبه المتعبه؛[۱۰] هر که پیش از آزمودن (کسی) تسلیم اطمینان شود، خود را در معرض هلاکت و عاقبت رنج‌آلود، قرار داده است.»

و نیز امام علی× فرمود: «من قلب الاخوان عرف جواهر الرجال؛[۱۱] هر که برادران را [در آزمودن] زیر و رو کند، گوهر کسان را خواهد شناخت.»

تمامی این روایات دال بر این مطلبند که امتحان و آزمایش دوست لازم است. پس ازاین امتحان و آزمایش است که انسان به راحتی می‌تواند دریابد دوستان شایسته و وفادار چه کسانی هستند تا با آنها طرح دوستی و محبت را بریزد و منظور از امتحان این نیست که انسان همواره در حال امتحان کردن دوستان خود به سر ببرد بلکه به محض حصول اطمینان، می‌توان از ادامه آن دست کشید و اقدام به دوستی کرد. زیرا نتیجه چنین رفتاری (همواره امتحان) به جای دوستی و محبت، ملامت و کدورت جایگزین خواهد شد. و از قدیم گفته‌اند که آزموده را آزمودن خطاست.[۱۲]

۱-۱-۵. راههای آزمایش و امتحان دوستان

از آنجا که محبت در سایه دوستی ظهور می‌کند، و خود فرع معرفت و شناخت است، شناخت دوست بسیار مهم به شمار می‌رود؛ زیرا با گسترش آگاهی، محبت عمیق‌تر می‌گردد بنابراین شناخت دقیق دوست، برای تعمیق دوستی ضروری است، و این آزمودن در عرصه‌های گوناگون شخصیتی افراد می‌تواند صورت پذیرد:

۱-۱-۱-۵. آزمایش روحی

محبت مانند رمز تلگراف است.[۱۳] پس هرگاه در خویش نسبت به شخصی احساس محبت و دوستی کردی، بدان که او نیز نسبت به تو همان حالت را در قلبش احساس می‌کند که البته این امر غالبی است و این کار نیازمند آن است که روان و عواطف و وجدان خویش را به خوبی بشناسیم تا اشاره‌های غریزی را از انگیزه‌های راستین عاطفی باز شناسیم. زیرا نه هر دوستی دوستی واقعی است و نه هر ادعای دوستی صادقانه است.

در روایات ما مواردی وجود دارد که اجمالاً ارتباط روح را تأیید می‌کند به هر روی می‌توان بدین گونه بیان داشت که پیوستگی میان دوستان از سنخیت و همگونی روحی آغاز می‌شود. امام باقر× فرمود: «اعراف الموده لک فی قلب اخیک بماله فی قلبک؛[۱۴] محبت قلبی برادرت را نسبت به خود، از محبت قلبی خویش نسبت به او بشناس.» و رسول خدا’ فرمود: «الارواح جنود مجده فماتعارف منها ائتلف و ماتنا کرمنها اختلف؛ جان‌ها و ارواح مانند سپاهیانی فراهم آمده هستند که هر کدام که یکدیگر را شناختند، با هم الفت می‌گیرند و هر کدام که دیگری را نشناختند، با یک دیگر اختلاف خواهند داشت.»

در یک روایت دیگری اصبع بن نباته می‌گوید: همراه امیرمومنان بودم که مردی نزدش آمد سلام گفت و عرضه داشت: ای امیرمؤمنان! به خدا سوگند من تو را در راه خدا دوست دارم و تو را در نهان، چنان دوست دارم که در آشکارا دوست دارم و چنان به ولایت تو در نهان پایبندم که آشکارا به آن معتقدم. امیرمؤمنان سر خود را به زیر انداخت و نوک شاخه‌ای را که در دست داشت، مدتی بر زمین کشید. پس سر مبارک بالا آورد و فرمود: پیامبر’ خدا برایم هزار حدیث گفت که برای هر حدیثی، هزار در است جان‌های مؤمنان، در هوا یکدیگر را می‌بینند. علامه مجلسی(ره) در ذیل حدیث یاد شده «الارواح جنود مجنده» سه تحلیل ارائه می‌دهد: ۱. ارواح قبل از تعلق به اجساد (بدنها) مختلف هستند، بعضی از آنها از خوبان (سعدا) هستند که با ارواح امثال خودشان انس و الفت می‌گیرند و همچنین اشقیا و (بدان) که با امثال خودشان انس و الفت می‌گیرند نتیجه اینکه بین این دو گروه اختلاف است و هیچ گونه الفتی برقرار نیست.

۲. گاهی بعضی از ارواح بصورت اتفاقی با هم جمع می‌شوند اگر معرفت و شناخت پیدا کردند و همدیگر را شناختند با هم الفت می‌گیرند. اگر در عالم ارواح الفت پیدا شد در عالم اجساد هم این الفت وجود دارد وگرنه در عالم اجساد هم اختلاف خواهند داشت.

۳. خداوند متعال به حسب قابلیت ارواح آنها را متفاوت خلق کرده است و اختلاف بین ارواح وجود دارد. در عالم اجساد نیز هر منفی با صنف خودش طبق عالم ارواح انس و الفت می‌گیرد.[۱۵]

نتیجه این که می‌شود با مراجعه به روح و قلب خود، میزان علاقه طرف را بدست آورد. و این نخستین مرحله از مراحل آزمایش میزان علاقه در روابط دوستانه است.

۲-۱-۱-۵. آزمودن هنگام نیاز و سختی

برای شناخت هر انسانی، او را به گاه نیازمندی بیازمای و ببین که آیا به نیاز تو توجهی می‌کند یا نه؟ آیا هنگامی که به مشکلی گرفتاری، به تو اعتنا و اهتمامی می‌ورزد؟ امام علی× فرمودند: «لایعرف الناس الا بالاخبار، فاختبر اهلک و ولدک فی غیبتک و صدیقک فی مصیبتک و ذالقرابه عند فاقتک و ذالتودد و الملق عند عطلتک، لتعلم بذلک منزلتک منهم؛[۱۶] مردم، جز با آزمودن شناخته نمی‌شوند. پس خانواده و فرزندانت را هنگام نبودنت، دوستت را هنگام مصیبت، خویشانت را به هنگام ناداری‌ات، و دوستان و مدعیان دوستی را به هنگام بیکاری‌ات، بیازمای تا با آن، منزلت خود را نزد آنان بدانی.»

هنگامی که مردم به تو نیاز پیدا می‌کنند فراموش مکن که تو نیز روزی به آنان محتاج می‌شودی از برآوردن نیازهایشان خودداری مکن تا در وقت نیاز تو به آنان از برآوردن آن خودداری نورزند.

دوست خوب کسی است که در سختی‌ها و گرفتاری‌ها یاری‌ات رساند هنگامی که دیگران رهایت می‌کنند، او در کنار تو باشد و آنگاه که دیگران تو را تکذیب می‌کنند او تصدیقت کند در روایت است که امام صادق× فرمودند: «یمتحن الصدیق بثلاث خصال، فإن کان مؤاتیاً فیها فهو الصدیق المصافی، والا کان صدیق رخاء لاصدیق شده، تبتغی منه مالا أو تأمنه علی مال، او تشارکه فی مکروه؛[۱۷] دوست به سه خلصت سنجیده می‌شود، پس اگر از آنها سرافراز بیرون آمد، دوستی است یکرنگ و باصفا، وگرنه دوست دوران آسایش است، نه سختی. این که از او مالی بخواهی، یا او را بر مالی امین گردانی، و یا او را در کاری ناخوشایند، شریک سازی.» نیز امیرالمؤمنین× فرمود: «فی الشده یختبر الصدیق؛[۱۸] دوست، در سختی آزموده می‌شود.»

روشن است که با این معیار، دوست منافق و چاپلوس و ظاهرساز، مشخص خواهد شد.

۳-۱-۱-۵. آزمودن به هنگام خشم

هر انسانی در حالت خشم ماهیت خود را بروز می‌دهد و چهره واقعی‌اش را برای دیگران آشکار می‌سازد؛ زیرا انسان در حالت خشم آن‌گونه که هست ظاهر می‌شود نه آن چه را وانمود می‌کند. گاه فردی در حالت عادی با دیگران خوش‌رویی و خوش‌رفتاری می‌کند و سخنان محبت‌آمیز بر زبان می‌راند، اما چون او را به خشم آورد، حقیقت را که مدتها پنهان می‌داشت، بر زبان آورد.

امام صادق× فرمودند: «لاتعتد بموده أحد حتی تغضبه ثلاث مرّات؛[۱۹] به دوستی کسی اعتماد مکن، تا آنکه او را سه بار به خشم آوری.»

و نیز فرمودند: «من غضب علیک ثلاث مرات فلم یقل فیک سوءاً فأتخذه لک خلا؛[۲۰] اگر برادرت سه بار بر تو خشمگین شد و سخن ناخوشایندی درباره‌ات نگفت، او را برای خود حفظ کن.»

۴-۱-۱-۵. آزمودن در سفر

آدمی در سفر، لباس تکلف و ریا از تن خود می‌کند و آن‌طور رفتار می‌کند که واقعاً می‌اندیشد این جاست که می‌توانی به سادگی او را بیازمایی. امام صادق× فرمود: «لاتسم الرجل صدیقاً ـ سمه معرفه ـ حتی تختبره بثلاث، تغضبه فتنظر غضبه یخرجه من الحق الی الباطل، و عندالدنیا و الدرهم، و حتی تسافر معه؛[۲۱] بر کسی از سر شناخت، عنوان دوست مگذار، تا آنکه او را به سه چیز بیازمایی: او را به خشم آوری و ببینی که آیا این خشم، او را از حق به سوی باطل می‌برد (یا نه)، و به نزد درهم و دینار (در امور مالی) و تا آنکه با او همسفر شوی.» چون در سفر حال انسان گوناگون می‌شود گاهی سختی و گاهی آسانی در لابلای این حالات می‌شود دوست را شناخت و انتخاب کرد.

۵-۱-۱-۵. آزمودن به هنگام زوال قدرت

اگر دوستی ناشی از سمت و مقام نباشد، به هنگام نبود آنها نیز دوستی پابرجاست و در غیر این صورت، دوستی حقیقی نیست حضرت علی× فرمود: «عند زوال القدره یتبین الصدیق من العدو؛[۲۲] هنگام زوال قدرت، دوست از دشمن شناخته می‌شود.» و امام صادق× فرمود: «إذا کان لک صدیق فولی ولایه فأصبته علی العشر مما کان لک علیه قبل ولایته فلیس بصدیق سوء؛[۲۳] هرگاه دوستی داشتی و بعدها مقام دولتی یافت و دیدی که حتی یک دهم دوستی پیش از مقام خود حفظ کرده است پس دوست بدی نیست.»

در یک تحلیل کوتاه از این راه‌های آزمایش این‌گونه می‌توان برداشت کرد که اساساً رابطه برقرار کردن یک نوع مهارت است که باید همچون مهارت‌های دیگر آن را جلا داد حتی در مورد آن آموزش دید «رابطه برقرار کردن» عملاً فرآیندی بسیار پیچیده و درازمدت است که دامها و چالشهای فراوانی را به همراه دارد. روابط صرفاً رخ نمی‌دهند؛ باید آنها را برقرار کرد ـ شروع کرده به راه انداخت، توسعه داد، نظم آنها را حفظ کرد و مانع ناخوشایند شدن آنها گردید برای انجام تمامی این کارها باید فعال، متفکر و ماهر باشیم. که در صورت توجه صحیح به روابط دوستانه می‌توان تا حد زیادی از وقوع رویدادهای غم انگیز پیشگیری نمود.

۲-۵-۱. اعتدال و میانه‌روی در دوستی

پیوند دوستی و یگانگی همیشه و در همه شرایط محکم و پایدار نمی‌ماند ممکن است پیش‌آمدها و حوادث رشته رفاقت را قطع کند و چه بسا به دشمنی مبدل سازد. بدین روی در ایام دوستی باید همواره از افراط و زیاده‌روی پرهیز کرد. این حقیقتی است که در روایات اسلامی با صراحت به آن توجه داده شده است که چند نمونه از آنها را مورد توجه قرار می‌دهیم.

علی× فرمود: «احبب حبیبک هوناً فعسی ان یکون بغیضک یوماً ما و أبغض بغیضک هوناً ما فعسی ان یکون حبیبک یوماً ما؛[۲۴] با دوست خود به مدارا و با رعایت مصلحت دوستی نما که ممکن است روزی دشمنت گردد و در بی‌مهری و مخالفت با دشمنت نیز با میانه‌روی رفتار کن شاید روزی او دوست تو شود.

و نیز فرمودند: «ابذل لصدیقک کل الموده و لاتبذل له کل الطمأنینه و اعطه من نفسک کل المواسات و لاتقص الیه بکل اسرارک؛[۲۵] نهایت دوستی را درباره دوست خود بکار بند ولی اطمینان کامل به او نکن، و از ناحیه خود هرگونه همکاری را با او داشته باش و لکن تمام اسرارت را با او در میان مگذار» و امام صادق× فرمود: «لاتثقن باخیک کل الثقه فان صرعه الا سترسال لایستقال؛[۲۶] به برادر (دوست) خود اعتماد کامل نکن، زیرا دادن اختیار فراوان به دوست قابل جلوگیری (اگر او دشمن شود) نیست.

و در حدیث دیگر فرمود: «لاتطلع صدیقک من سرک الا علی ما لو اطلع علیه عدوک لم یضرک فان الصدیق قد یکون عدوک یوماً ما؛[۲۷] دوست خود را بر اسرار خویش آگاه مکن، جز به آنچه که اگر دشمنت بر آن آگاه گردد زیانی به تو نرساند؛ زیرا ممکن است دوست روزی دشمنت شود.»

و در روایت دیگر فرمود: «لاتتبع اخاک بعد القطیعه وقیعه فیه فتسد علیه طریق الرجوع الیک فلعل التجارب ترده علیک؛[۲۸] پس از آنکه از رفیقت جدا شدی و رشته دوستی‌اش را بریدی، پشت سرش بدگویی و غیبت مکن که با این کار راه برگشت او را می‌بندی شاید تجربه‌های زندگی وی را به راه آشتی و تجدید رفاقت بکشاند.»

در یک تحلیل کوتاه از این روایات می‌توان گفت که به طور کلی درجه محبت را نمی‌توان همیشه به یک میزان نگاه داشت و حتی گاه از کسی که خیلی دوستش داریم، به علتی می‌رنجیم و در عین دوستی، از او بیزار می‌شویم. به خصوص هر چه دوستی شدیدتر باشد، انتظار یک رنگی زیادتر و در صورت بروز خلاف از او رنجش هم بیشتر است. این حال مخصوص را که ترکیبی از محبت و بیزاری یا دوستی و دشمنی است، اگر محبت متعادل بنامیم شاید مناسب باشد. پس اعتدال در دوستی معیار مناسب در روابط دوستانه است.

۳-۵. حقوق دوستان

اساساً نیاز به دوستی، از جمله نیازهای عاطفی و روانی است که هر کس در درون خود احساس می‌کند و از این رهگذر علاوه بر تأمین نیازهای روحی و عاطفی بخشی از نیازهای مادی هم پاسخ داده می‌شود. از این رو دوستی دارای حقوق و آدابی است که پایبندی به آنها ضمن آنکه وظیفه دوستان شمرده شده، سبب بقای دوستی و استحکام این رابطه می‌باشد.

۱-۳-۵. حرمت جان و مال

یکی از حقوقی که در آموزه‌های دینی از جمله حقوق دوستان با ایمان شمرده شده، حق در مال است که باید در این زمینه مشارکت و مواسات میان آنها حاکم باشد. قرآن کریم تصویر روشنی از این مشارکت جهت دوستان مؤمن ترسیم نموده است. آنجا که فرمود: «لَیْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى أَنفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبَائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهَاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ إِخْوَانِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَوَاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمَامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمَّاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوَالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خَالَاتِکُمْ أَوْ مَا مَلَکْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعًا أَوْ أَشْتَاتًا فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِکُمْ تَحِیَّهً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَکَهً طَیِّبَهً کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»[۲۹]

به گفته برخی شاید مراد از «صدیقکم» دوست واقعی باشد.[۳۰] همان گونه که در معنای لغوی «صدیق» گفته شد منظور از «صدیق» کسی است که در دوستی خود راستگو بوده و واقعاً دوست باشد و لازمه چنین صداقتی مواسات در اموال و رفع نیازمندی یکدیگر است.[۳۱]

اما باید دانست که برابر آموزه‌های دینی دوستی دو رفیق یک دل و صمیمی، اگر بر اساس فضیلت و اخلاق و بر پایه عقل و درایت استوار باشد، در ایام دوستی، همواره حقوق یکدیگر را محترم می‌شمارند و به اتکای یکرنگی و صمیمیت، به حدود هم تجاوز نمی‌کنند و با روش‌های ناپسند و توقعات نابه‌جای خود موجبات تیرگی روابط و گسستن رشته دوستی را فراهم نمی‌سازند.

امیرالمؤمنین علی× در وصیتی به امام حسن مجتبی× فرمودند: «ولاتضعن حق اخیک اتکالا علی مابینک و بینه فانه لیس لک باخ من اضعت حقه؛[۳۲] به اتکای روابط دوستانه و رفاقت صمیمانه، حق برادرت را ضایع مکن، چون در زمینه تضیع حقوق، روابط دوستی نابود می‌شود و آن کسی که حقش را تباه ساختی، برای تو برادر نخواهد بود.»

و از امام صادق روایتی است که می‌فرماید: «ما أقبح بالرجل ان یعرف أخوه حقه و لایعرف حق اخیه؛[۳۳] چه قدر برای انسان، زشت است که برادرش حق دوستی او را بشناسد؛ اما او حق برادرش را نشناسد!»

و به اندازه‌ای حرمت جان و مال مهم است که در دایره وسیع‌تر روایات تأکید می‌کنند که مسلمان باید نسبت به مسلمان حق و حقوق را رعایت کند، چه رسد به دوست که روابط نزدیکتر و محکمتر است چنانکه رسول خدا فرمود: «الا ایها الناس، ان المسلم اخو المسلم حقاً لایحل لامری مسلم دم امری مسلم، و ماله الا ماأعطاه بطیبه نفس منه؛[۳۴] هان، ای مردم! مسلمان، به حق، برادر مسلمان است. خون و مال هیچ مسلمانی برای هیچ مسلمانی روا نیست؛ مگر آنکه با رضایت خاطر، چیزی از اموالش را ببخشد.»

دوستان ـ یعنی مؤمنان واقعی می‌دانند ـ که هیچ‌گاه نباید همکاری و تعاون و همفکری خود را از برادران ایمانی و از دوستان دریغ کنند. اینان حاضرند تا پای جان در کنار یکدیگر باشند و غم و اندوه و شادی و خرمی را با یکدیگر تقسیم کنند. نیاز آنها را نیاز خود و درخواست و تقاضای آنها را درخواست خود بدانند.

۲-۳-۵. نصیحت

رسول خدا فرمود: «المؤمن اخو المؤمن، لایدع نصیحته علی کل حال؛[۳۵] مؤمن، برادر مؤمن است؛ در هیچ حالی از نیک‌خواهی برای او دست نمی‌کشد.» این یک حق معنوی و الهی است که اگر در روابط دوستانه پررنگ شود دوستی و محبت را بیمه می‌کند.

۳-۳-۵. مددرسانی

امام صادق× فرمود: «ما من مؤمن یخذل اخاه و هو یقدر علی نصرته الا خذله الله فی الدنیا و الاخره؛[۳۶] هرگاه مؤمنی برادر مؤمنش را ـ در حالی که توانایی یاری دادن او را دارد ـ تنها گذارد، خداوند او را در دنیا و آخرت تنها خواهد گذاشت.

و فرمود: «الله فی عون المؤمن ما کان المؤمن فی عون أخیه؛[۳۷] تا وقتی که بنده (مؤمن) در پی کمک کردن به برادرش است خداوند نیز به او کمک می‌کند.»

امام علی× فرمود: «اذا نبت الود وجب الترافدو التعاضد؛[۳۸] هرگاه (بذر) دوستی روید، کمک رساندن به یکدیگر و پشتیبانی از یکدیگر، واجب می‌گردد)». امام باقر× فرمود: «من بخل بعونه أخیه المسلم و القیام له فی حاجته ابتلی بمعونه من یأثم علیه و لایوجر؛[۳۹] هر که از کمک کردن به برادر مسلمانش و برآوردن نیازهایش کوتاهی کند، ناگزیر از کمک کردن به کسی می‌شود که کمک به او گناه است و پاداشی نمی‌برد.»

و امام صادق× فرمود: «ایما رجل من اصحابنا استعان به رجل من اخوانه فی حاجه فلم یبالغ فیها بکل جهد فقد خان الله ورسوله و المؤمن؛[۴۰] هر کس از یاران ما که شخصی از برادرانش برای برآوردن نیازی از او کمک بخواهد و او نهایت سعی خود را در این راه به کار نبرد، به خدا و پیامبرش و مؤمنان، خیانت ورزیده است!»

رسول خدا فرمود: «من کان فی حاجه أخیه فان الله فی حاجته؛[۴۱] هر که در پی برآوردن نیازهای برادرش باشد، خداوند نیز نیازهایش را برمی‌آورد.»

نکته قابل توجه در این جا این است که بسیاری بر این خیالند که نیازمندی اشخاص منحصر در نیازهای مالی آنهاست در حالی که در واقع این چنین نیست بلکه نیازها در زندگی متفاوت است و مراحل مختلفی دارد. انسان گاهی نیازمند کمک مالی دیگران است گاه نیازمند عقل و فکر و خرد دیگری است و همان‌طور که گاهی نیازمند مشورت با دیگران است گاه محتاج علم و آگاهی و گاه نیازمند شخصیت اجتماعی و آبرو و … است. بنابراین حمایت‌های گوناگونی وجود دارد که هر کدام به سهم خود دارای اهمیت است و چه بسا ارزش آن کمتر از نیازهای مادی نباشد.

۴-۳-۵. گرامی داشتن و احترام به شخصیت دوست

کرامت انسان باعث می‌شود مورد تکریم قرار گیرد خصوصاً از دوست که انتظار بیشتری می‌رود چنانکه در روایات به آن اشاره شده است رسول خدا’ فرمود: «من اکرم اخاه المسلم بکلمه یلطفه بها و فرّج عنه کربته، لم یزل فی ظل الله الممدود علیه الرحمه ما کان فی ذلک؛[۴۲] هر کس برادر مسلمانش را با سخنی ملاطفت‌آمیز گرامی بدارد و اندوهش را برطرف سازد، تا در این حال است، در سایه گسترده‌ای پوشیده از رحمت خدا به سر می‌برد» و فرمود: «ما فی امتی عبد الطف أخاه فی الله بشیء من لطف الا اخدمه الله من خدم الجنه؛[۴۳] گاه بنده‌ای از امت من برادرش را در راه خدا به لطفی بنوازد، خداوند خدمتگزاران بهشت را به خدمتش درخواهد آورد.»

در یک تحلیل این‌گونه می‌توان گفت همانطور که اشاره شد پیوند دوستی، یک مهارت است برای استمرار این رابطه باید به مهارتهای پیچیده آشنا باشیم که عبارتند از: سنجش دقیق نیازهای دیگری، ابراز دوستی و علاقه از طریق فعالیتهای ظریف بدنی مانند حرکات چشم و تغییر وضیت بدن، (مثل طریقه نشستن و یا هنگام ورود دوست بلند شدن و …) درک نحوه ارضای نیازهای شخصیتی یکدیگر، ایجاد اعتماد و درخواستهای مناسب و به وجود آوردن تعهد، لازمه چنین رفتارهایی، تبحر در ارائه مناسب خودمان، توجه به ویژگی‌های صحیح دیگری در وقت مناسب، و پیشبرد صحیح رابطه می‌باشد. که در واقع باید انسان ظرفیت‌های دوست را بشناسد و طبق نیاز او، او را مورد تکریم و احترام قرار دهد.

۵-۳-۵. همدردی و مواسات

دوستی نوعی خویشاوندی است چنانکه امیرالمؤمنین فرمود «الموده رحم»[۴۴] پس لازمه دوستی، همدردی و مواسات است. چنانکه امام باقر× فرمود: «ایجیء احدکم الی أخیه فیدخل یده فی کیسه فیأخذ حاجته فلایدفعه؟ فقلت ما اعرف ذلک فینا. فقال ابوجعفر× فلاشیء اذاً فقلت. فالهلاک اذاً! فقال ان القوم لم یعطوا أحلامهم بعد؛[۴۵] آیا شده است که یکی از شما دست در جیب برادرش کند و آنچه نیاز دارد، از آن بردارد و کسی مانعش نشود؟» گفتم: چنین چیزی در میان خودمان ندیده‌ام. امام باقر فرمود: «پس هنوز به چیزی نرسیده‌اید» گفتم: در این صورت همه هلاک شده‌ایم؟ فرمود: «هنوز این مردم، خردهایشان کامل نشده است.»

امام علی× فرمود: ابذل لصدیقک نفسک و مالک، و لمعرفتک رفدک و محضرک و للعامه بشرک و محبتک و لعدوک عدلک و اصافک و أضمن بدینک و عرضک عن کل احد؛[۴۶] جان و مال خود را به دوستت ببخش، عطا و مجلس خود را به آشنایان، محبت و گشاده‌رویی خود را به عامه مردم، و انصافت را به دشمن اما دین و ناموس خود را آزمندانه برای خود نگه‌دار و از هرکس حفظ کن.»

دوست به مرحله‌ای از اهمیت می‌رسد که در مال و جان انسان شریک می‌شود. روح در بدن مؤثر است و بدن در روح مؤثر است و هر دو از هم تأثیر می‌پذیرند اشاره شد محبت نیاز اساسی روح انسان است اگر این محقق شد در بدن و اندیشه اثر می‌گذارد وقتی این تأثیر و تأثر رخ داد در عمل و رفتار خود را نشان می‌دهد و دوست در این ارتباط کاملاً داوطلبانه حاضر می‌شود از خود گذشتگی و ایثار نشان دهد و دوست خود را در مال و اندیشه خود شریک بداند تا در واقع یک روح در دو بدن گردند.

۶-۳-۵. هدیه کردن عیب‌ها(سکوت و سخن)

بهترین هدیه برای دوست تشخیص نقایص و اصلاح نفس از رذایل اخلاقی است چون دوست آینه دوست است. چنانکه رسول خدا’ فرمود: «المؤمن مرآه لأخیه المؤمن؛ ینصحه اذا غاب عنه، و یمیط عنه ما یکره اذا شهد، و یوسع له فی المجلس؛[۴۷] مؤمن آینه برادر مؤمنش است؛ چون غایب شود، نیکخواه اوست و در حضورش آنچه را ناپسند می‌دارد، از او دوری سازد و در مجلس، برایش جای می‌گشاید»

این یک برگ نجاتی است برای دوست و بهترین نعمت، چنانکه امام صادق× فرمود: «احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی؛[۴۸] محبوب‌ترین برادرانم در نظر من، کسی است که عیب‌هایم را به من هدیه کند.»

و امام علی× فرمود: «انما سمی الصدیق صدیقاً لانه یصدقک فی نفسک و معایبک، فمن فعل ذلک فاستنم الیه، فانه الصدیق؛[۴۹] در حقیقت، دوست از آن رو صدیق (راستگو) نامیده شده است که درباره تو و عیب‌هایت به تو راست می‌گوید. پس هر که چنین باشد، به او اعتماد کن، که او دوست راستین است.»

و فرمود به کمیل بن زیاد «یا کمیل، المؤمن مرآه المؤمن، لانه یتأمّله فیسدّ فاقته و یجمل حالته؛[۵۰] ای کمیل! مؤمن آینه مؤمن است، زیرا در (حال) او می‌نگرد. در نتیجه نیازش را برطرف می‌کند و حالش را سامان می‌بخشد.»

در یک تحلیل، می‌توان این‌گونه برداشت کرد که شخص عاقل، کارهای خود را با اندیشه و تدبیر انجام می‌دهد هر گونه سخن یا سکوت او حکیمانه و از روی موازین عقلی و شرعی است او اگر لب به سخن می‌گشاید با تمسک به آیه شریفه «وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا؛[۵۱] سخنی استوار بگویید» سخن می‌گوید و اگر سکوت می‌کند در واقع به دستور قرآن: «وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ؛[۵۲] از سخن باطل پرهیز کنید.» عمل می‌کند. اما نسبت به دوستان سکوت و سخن یکی از حقوق دوستی به شمار می‌رود شک نیست که سخن گفتن و یا ساکت ماندن بسته به مورد و موقعیت خاص است برای تداوم دوستی و رابطه صمیمانه باید به گونه‌ای عمل کرد که موجب ضرر و زیان نشود سکوت از فاش کردن عیب دوست در انظار مردم و سخن در گفتن عیوب حقیقی به دوست در حالت خلوت. بعضی متإسفانه بخاطر اینکه دوستش رنجش خاطر پیدا نکند عیوب او را مخفی نگه می‌دارند و بعداً بخاطر دلسوزی نزد افراد دیگر بازگو می‌کنند و می‌گویند فلانی خوب است اما این عیبها را دارد اشاره شد. رابطه یک نوع مهارت است در بهبود بخشیدن این رابطه باید چالشها را دید و بطور علمی و مناسب آن تهدیدها را به فرصت طلائی تبدیل نمود این در واقع مدیریت در روابط دوستانه است.

۷-۳-۵. دعا در غیاب دوست

دعا ارتباط انسان با عالم غیب و گفتگوی او با خالق یکتا است. یکی از نعمتهای بزرگ الهی که خداوند به بشر داده آن است که به بشر مادی و غرق در عالم طبیعت ـ که موجودی سراپا احتیاج است ـ اجازه داده تا با خالق خود و با آن نور مطلق رابطه برقرار کند و نیازهای مادی و معنوی، دنیوی و اخروی، روحی و جسمی خود را از حضرت حق درخواست نماید.

شایسته است که در دعا که پل ارتبطای بین خالق و مخلوق است دوستان خود را فراموش ننماید و در زندگی و مرگ برای آنها دعا کند.

امام سجاد× فرمودند: «ان الملائکه اذا سمعوا المؤمن یدعو لاخیه المؤمن بظهر الغیب او یذکره بخیر قالوا: نعم الاخ انت لأخیک. تدعو له بالخیر و هو غائب عنک، و تذکره بخیر، قد اعطاک الله مثلی ما مسألت له. و أثنی علیک مثلی ما اثنیت علیه و لک الفضل علیه و اذا سمعوه تذکر اخاه بسوء و یدعو علیه قالوا له: بئس الاخ انت لاخیک کف ایها المستر علی ذبوبه و عورته، واربع علی نفسک و احمد الله الذی ستر علیک و اعلم ان الله اعلم بعبده منک؛[۵۳] هرگاه ملائکه بشنوند که مؤمنی در غیاب برادر مؤمنش برای او دعا می‌نماید و یا به نیکی از او یاد می‌کند، می‌گویند: تو برای برادرت، نیک برادری هستی در حالی که غایب است، برایش دعا می‌نمایی و از او به نیکی یاد می‌کند. خداوند به تو و برادر آنچه را برای او درخواست کرده‌ای عطا کرد و دو برابر آنچه او را ستوده‌ای تو را ستوده و تو را بر او برتری است. اما هرگاه بشنوند که مؤمنی از برادرش به بدی یاد می‌کند و یا او را نفرین می‌نماید به او می‌گویند: «تو برای برادرت بد برادری هستی، ای آنکه گناهانش و زشتی‌اش را پوشانده‌اند باز ایست و به خودت رحم کن و خدا را که (گناهانت را) برایت پوشانده است سپاسگذاری کن و بدان که خداوند از تو به بنده‌اش آگاه‌تر است.»

پس بنا به وظیفه دوستی و رفاقت و رفع نیازهای مادی و معنوی باید در همه اوقات خصوصاً لحظات حساس و سرنوشت‌ساز برای دوستان خود دعا کرد و سلامت و عافیت و مغفرت را برای آنان از درگاه حضرت احدیت درخواست نمود.

۸-۳-۵. عفو و بخشش

یکی از حقوق دوستی، عفو و بخشش است. انسان جایزالخطاء است و مراتب عقل و ایمان در افراد متفاوت می‌باشد. بعلاوه بشر به طور طبیعی در محاصره صفاتی همچون غفلت، نسیان، سهو و بطور کلی امور نفسانی است، از سوی دیگر قدرت مقابله با این خصوصیات هم که خدا در وجود بشر قرار داده متفاوت است بدین روی یک دوست با توجه به این خصیصه‌های بشری، باید بخشش و سعه صدر داشته باشد که در قرآن کریم هم می‌فرماید «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ؛[۵۴] مؤمنان خشم خود را فرو می‌برند.» و در آیه دیگر می‌فرماید: «لَا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمْ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ؛[۵۵] امروز بر شما سرزنشی نیست؛ خدا شما را می‌آمرزد و او مهربان‌ترین مهربانان است.»

وقتی برادران یوسف در کمال ذلت در مقابل آن جناب ایستاده و به خطاکاری خود اعتراف نمودند حضرت یوسف جملات فوق را مطرح کردند.

رسول خدا’ در ذکر صفات مؤمن فرمودند: «لطیف علی اخیه بزلته و یرعی ما مضی من قدیم صحبته؛[۵۶] نسبت به لغزش برادرش، مهربان و آسان‌گیر است و (حق) دوستی دیرین را رعایت می‌کند.»

امام علی× فرمود: «علیک بمداراه الناس و اکرام العلماء و الصفح عن زلات الاخوان فقد ادّبَک سید الاولین و الاخرین بقوله’ اعف عمن ظلمک و صل من قطعک و أعط من حرمک؛[۵۷] بر تو باد مردمداری، گرامی‌داشتن عالمان و گذشت کردن از لغزش‌های برادران، که سرور اولین و آخرین تو را با این سخن، ادب آموخته است «از آن‌که به تو ستم کرد، بگذر، با آن که از تو می‌گسلد، بپویند و به آن که تو را از عطا محروم می‌کند ببخش.»

در نهایت توجه شما را به دو حدیث جامع راجع به حقوق دوستان جلب می‌نمایم.

امام صادق× فرمود: «حق المسلم علی المسلم ان لایشبع ویجوع اخوه، ولایروی ویعطش أخوه، ولایکتسی و یعری أخوه فما اعظم حق المسلم علی أخیه المسلم. أحب لأخیک المسلم ما تحب لنفسک. و اذا احتجت فسئله و ان سألک فأعطه، لاتمله خیراً و لایمله لک. کن له ظهراً؛ فانه لک ظهر اذ غاب فاحفظه فی غیبته، و اذا شهد فزره و أجلّه و اکرمه، فإنه منک و انت منه فان کان علیک عاتبًا فلا تفارقه حتی تسأل سمیحته و إن اصابه خیر فاحمدالله، و إن ابتلی فاعضده، و إن تمحل له فأعنه؛[۵۸] حق مسلمان بر مسلمان، آن است که خود سیر نباشد و برادرش گرسنه، خود سیراب نباشد و برادرش تشنه، و خود پوشیده نباشد و برادرش برهنه، چه قدر حق مسلمان بر برادر مسلمانش بزرگ است!» و فرمود: آنچه را برای خود دوست داری برای برادر مسلمانت دوست بدار و هرگاه نیازمند شدی، از او درخواست کن و اگر از تو چیزی درخواست کرد، به او ببخش. در نیکی به او تأخیر نکن و او نیز تأخیر میندازد. پشتیبان او باش که او پشتیبان توست. هرگاه غایب گشت، او را در غیابش حفظ کن و هرگاه حضور یافت، به دیدارش شتاب. بزرگش شمار و گرامی‌اش دار که او از توست و تو از اویی. اگر تو را توبیخ کرد، تا از او عذر تقصیر نخواسته‌ای، از او جدا نشو. اگر خیری به او رسید، خدا را سپاس گوی و اگر مبتلا شد، حمایتش کن و اگر برایش دامی چیده شد، او را یاری ده.»

و نیز فرمود: «لا تکون الصداقه الا بحدودها، فمن کانت فیه هذه الحدود او شیء منها فانسبه الی الصداقه و من لم یکن فیه شیء منها فلاتنسبه إلی شیء من الصداقه؛ فأولها؛ ان تکون سریرته و علانیته لک واحده والثانی؛ أن یری زینک زینه و شینک شینه و الثالثه أن لاتغیره علیک ولایه ولامال. والرابعه أن لایمنعک شیئاً تناله مقدرته و الخامسه ـ و هی تجمع هذه الخصال ـ ان لایسلمک عند النکبات؛[۵۹] دوستی، جز با صفات و حدود آن راست نمی‌آید و هر که همه یا بخشی از آنها در او بوده عنوان دوست بر او بنه و اگر هیچ یک از آنها در او نبود هرگز عنوان دوست بر او منه. نخستین حدّ دوستی، آن است که اشکار و نهان دوست برایت یکی باشد دوم آنکه زیور تو را زیور خود و نقص تو را نقص خود بداند. سوم آنکه مال و مقام، دوستی او را نسبت به تو تغییر ندهد. چهارم آنکه آنچه را در اختیار دارد، از تو باز ندارد. پنجم ـ که عصاره همه این صفات است ـ آنکه تو را در گرفتاری‌ها رها نکند.»

همانطور که اشاره شد دوست واقعی آنست که یکرنگ باشد و حقوق را رعایت کند؛ از جمله فاش نکردن اسرار برای دیگران، عدم انتقاد در حضور دیگران، تلافی کردن دیون و الطاف، حمایت هیجانی، اعتماد و اطمینان، از جمله قواعدی هستند که موجب متمایز گردیدن دوستی‌های دارای کیفیت بالا از دوستی‌های دارای صمیمیت کمتر می‌شوند.

پس یک دوست خوب در شرایط ایده‌آل همدمی پذیرا مهربان، معتمد، مفید و موثق است که حریم ما را محترم شمرده تعاملات را با توجه کامل به هنجارهای رفتار و خود ما انجام می‌دهد، غیرممکن است در دنیای واقعی چنین دوست ایده‌آلی یافت شود. همانطور که در روایات به آن اشاره شده است که امیرالمؤمنین علی× فرمود: «أبعد الناس سفراً من کان فی طلب صدیق یرضاه؛[۶۰] طولانی‌ترین سفر، از آن کسی است که در جستجوی دوستی است که او را بپسندد.» و امام صادق× فرموده: «یأتی علی الناس زمان لیس فیه شیء أعز من أخ أنیس و کسب درهم حلال؛[۶۱] روزگاری بر مردم خواهد آمد که در آن، چیزی کمیاب‌تر از برادری دمساز و به دست آوردن درهمی حلال نیست.»

که ما بخش محدودی از این ویژگی‌ها را در دوستانمان می‌بینیم. البته آب دریا گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید[۶۲] این به این معنا است آن شخصی که تا حدودی از این ویژگی‌ها و هر چه نزدیکتر به آن صفات عالی انسانی باشد ارزش ارتباط را پیدا می‌کند. اما به هر حال دوستی یک پیوند داوطلبانه بین اشخاص است و ایده‌آل‌های مذکور را می‌توان بخشی از یک قرارداد نانوشته در بین آنها دانست که تخطی از آن می‌تواند زمینه‌ساز انحلال رابطه باشد.

۴-۵. عوامل (اخلاقی، رفتاری) پایداری دوستی از منظر قرآن

همانطور که گفته شد از اساسی‌ترین نیازهای روانی انسان برخورداری از محبت است و دوستی و دوست‌یابی نوعی تلاش در جهت تأمین این نیاز روانی است آشنایی با عوامل دوستی از منظر آموزه‌های وحیانی و روایات موجب سهولت در دستیابی به این نیاز روانی است. انسان‌ها در طول زندگی با انتخاب دوست، تشکیل خانواده یا مصاحبت با افراد و همکاران به این نیاز اساسی پاسخ می‌دهند. از این رو آشنایی با عوامل واقعی ایجاد دوستی پایدار امری بسیار ضروری است.

۱-۴-۵. ایمان و عمل صالح

با تأمل در آیات قرآن کریم بصورت کلی ایمان و عمل صالح دو عامل مهم از عوامل دوستی پایدار است اتصاف به ایمان و انجام اعمال شایسته از مهمترین عوامل ایجاد دوستی میان انسان‌ها است که از سویی انسان را با مبدأ هستی که رشته دل‌ها به دست اوست پیوند می‌دهد و از سوی دیگر موجب پیوند دل‌ها می‌شود؛ زیرا خداوند متعال به سبب این دو عامل مهم محبت و دوستی را در میان قلب‌ها حاکم می‌سازد. به بیان روشن‌تر دوستی حقیقی و رفاقت بی‌خطر پیوندی الهی است که جز با عنایت ویژه او امکان‌پذیر نمی‌باشد عامل دوستی میان مؤمنان صدر اسلام پس از دشمنی‌های فراوان ایمان به خدا بود. «وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛[۶۳] دلهای آنها را با هم، الفت داد. اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف می‌کردی که میان دلهای آنان الفت دهی، نمی‌توانستی؛ ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد او توانا و حکیم است.»

چنانکه در آیه‌ای دیگر تبدیل دشمنی‌ها به دوستی را یادآور می‌شود: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا؛[۶۴] و همگی به ریسمان خدا (قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت) چنگ زنید، و پراکنده نشوید؛ و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرده به برکت نعمت او، برادر شدید… .»

روشن است برای انسان هیچ پیوندی جز بر پایه ایمان به خدا، ماندنی نیست که در قرآن اشاره شده است «مَا عِنْدَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ»[۶۵] و هر رابطه‌ای که بر پایه ایمان و تقوا استوار نشد چه بسا در قیامت به دشمنی تبدیل خواهد شد. از این رو باید راز دوستی‌های پایدار را در ایمان و عمل صالح جستجو کرد.

۲-۴-۵. برخورد نیکو

از جمله اموری که تأثیری ژرف در ایجاد دوستی و محبت در میان مردم دارد رفتار نیکو و پسندیده است چنان‌که خداوند در سوره فصلت به این حقیقت اشاره کرده است: «وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَلَا السَّیِّئَهُ؛[۶۶] رفتار نیکو از جهت تأثیر در نفوس با رفتار بد یکسان نیست.»[۶۷] از این رو بر انتخاب بهترین روش در برخورد با بدی‌ها تأکید می‌ورزد: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ؛[۶۸] آنچه بدی از ایشان می‌بینی با نیکوترین روش‌ها تلافی کن و باطل را با حق پاسخ بده نه با باطل دیگر، جهل را با حلم و بردباری، و رفتارهای بد را با عفو و گذشت. «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَهَ؛[۶۹] آنگاه تأثیر اعجاز گونه این رفتار را این‌گونه بیان می‌کند: «فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ؛[۷۰] وقتی با نیکوترین روش‌ها بدی‌ها را دفع کردی ناگهان خواهی دید همان دشمنت آن‌چنان دوست می‌شود که علاوه بر دوستی شفقت هم دارد.»[۷۱]

اما از آنجا که چنین برخوردی با مخالفان کار ساده و آسانی نیست، رسیدن به چنین مقامی نیاز به خودسازی عمیق اخلاقی دارد، در آیه بعد مبانی اخلاقی این‌گونه برخورد را در عبارتی کوتاه و پرمعنی بیان کرده می‌فرماید: «وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ؛[۷۲] تنها صبرکنندگان که بهره فراوانی از کمال انسانیت و خصلت‌های نیکو و خیر دارند به این خلق و خوی عظیم می‌رسند.»

۵-۵. عوامل (اخلاقی، رفتاری) پایداری و استحکام دوستی از منظر روایات

حفظ صداقت و تداوم دوستی همانند دیگر امور رمزی دارد. هر کس رمز آن را بدست آورده دوستانش را حفظ کرده و نگه می‌دارد وگرنه از اطرافش پراکنده می‌شوند.

۱-۵-۵. گشاده‌رویی و مسرت خاطر

گشاده‌رویی و بشاشت مایه محبوبیت اجتماعی است؛ زیرا با روی باز و شکفته می‌توان دلهای مردم را بدست آورد. نگرانی و تشویش خاطر از جمله حالات روانی است و بیرون از اراده و اختیار ماست. این احساس رنج‌آور و دردناک به نسبت شدت و ضعفی که دارد اثر خود را در بدن آشکار می‌سازد، چهره را عبوس می‌کند، لب را از تبسم و زبان را از سخن باز می‌دارد، و آدمی را در معاشرت با مردم کم رغبت و بی‌نشاط می‌نماید، ما نمی‌توانیم با اراده وتصمیم از احساس نگرانی جلوگیری کنیم و حالت روحی خود را آنطور که می‌خواهیم بسازیم، ولی می‌توانیم با انجام بعضی از کارهای مسرت‌بار و شادی‌بخش از قبیل: برخورد گرم، روی گشاده، سخنان دلنشین، لبخندهای جذاب، خود را اصلاح کنیم و روابط را پایدار سازیم.

چنانکه امام موسی بن جعفر× می‌فرماید: که از رسول خدا’ نقل می‌کند: حسن البشر یذهب بالسخیمه؛[۷۳] گشاده‌رویی کینه و دشمنی را برطرف ساخته و از بین می‌برد» و امام علی× فرمود: «البشاشه حباله الموده؛[۷۴] گشاده‌رویی دامی برای محبت و دوستی است.»

گشاده‌رویی و برخورد کریمانه و جذاب آنقدر ارزش دارد که امام صادق× از پیامبر گرامی اسلام نقل می‌فرماید: «قال رسول الله’: یا بنی عبدالمطلب إنکم لن تسعوا الناس باموالکم فالقوهم بطلاقه الوجه و حسن البشر؛[۷۵] رسول خدا’ فرمود: ای فرزندان «عبدالمطلب» هر چقدر ثروت داشته باشید بهمه مردم نمی‌رسد، آنان را با چهره باز و شکفته ملاقات نمایید که شامل همه می‌شود.»

و همچنین «ابن محبوب» یکی از شاگردان امام صادق× نقل کرده که گفت: به امام× عرض کردم «ما حد حسن الخلق؟ قال: تلین جناحک و تطیب کلامک و تلقی اخاک ببشر حسن؛[۷۶] اندازه خوش‌خلقی چیست؟ فرمود: با مهربانی و ملایمت رفتار کنی و شیرین‌سخن باشی و با برادرت با خوشروئی برخورد نمایی.» و در روایت دیگری از فضیل (از امام باقر یا امام صادق×) نقل می‌کند که فرمود: «صنائع المعروف و حسن البشر یکسبان المحبه و یدخلان الجنه و البخل و عبوس الوجه یبعد ان من الله و یدخلان النار؛[۷۷] فرمود: کارهای نیک در حق دیگران و گشاده‌رویی، دوستی را و محبت را نصیب (انسان) می‌کند و او را به بهشت می‌برند و بخل و ترش‌رویی (انسان را) از خدا دور می‌کند و به دوزخ وارد می‌کند.»

برخورد با بشاشت و گشاده‌رویی با یکدیگر نزد خداوند متعال بسیار مطلوب است از این رو اموری را که سبب خوشرویی می‌شود دوست می‌دارد. چنانکه امام صادق× فرمود: «من تبسم فی وجه أخیه کانت له حسنه؛[۷۸] هر که به روی برادرش لبخند بزند، برایش ثوابی خواهد بود.»

۲-۵-۵. تواضع

تواضع و فروتنی یکی از فضائل اخلاقی و صفات برجسته انسانی است و موجب عاطفه و دلدادگی و رمز موفقیت و پیروزی در امور دنیوی و اخروی است. امام جعفر صادق× فرمود: «ثلاث تورث المحبه الدین و التواضع و البذل؛[۷۹] سه چیز دوستی را در پی دارد: دین و آئین، تواضع و فروتنی و بذل و بخشش.»

آئین مقدس اسلام پیروانش را به تواضع و فروتنی با همه مردم بویژه با دوستان توصیه کرده و سفارش فرموده است هنگامی که شخص در مقابل دوستان خود تکبر کند، با او اعلام جدایی کرده است. امام رضا× یکی از آداب رفاقت را تواضع دانسته است فرمود: «اصحب الصدیق بالتواضع و العدو بالتحرز و العامه بالبشر؛[۸۰] با دوست با فروتنی و با دشمن با احتیاط و با عامه مردم با خوشرویی همراهی کن.»

۳-۵-۵. ابراز علاقه و دوستی

محبت، رمز و راز زندگی است. بسیاری از بیماری‌های درونی به خاطر فقدان محبت و سرکوب کردن عاطفه‌ها است. تنها از راه محبت و دوستی است که می‌توان مالک دلها شد و در قلبها نفوذ پیدا کرد. برای زیادتر شدن دوستی و استحکام آن باید این محبت و علاقه را ابراز کرد. ابراز علاقه و محبت، هم بر دوستی می‌افزاید و هم نامهربانی‌ها را از بین می‌برد.

رسول گرامی اسلامی’ می‌فرماید: «اذا احب احدکم صاحبه او اخاه فلیعلمه؛[۸۱] هر گاه کسی از شما رفیق یا برادر (دینی) خود را دوست دارد باید اظهار دوستی کند.»

و شخصی به امام باقر× عرض کرد به خدا قسم من این شخص را دوست دارم. حضرت فرمود: «الا فاعلمه فانه ابقی للموده و خیر فی الالفه؛[۸۲] حتماً به او (دوستی خود را) خبر بده که سبب پایداری در دوستی و نیکی ارتباط شما می‌گردد» حاصل آنکه با اظهار محبت به دوستان می‌توان در تقویت و قوام دوستی توفیق یافت و تنها در سایه محبت و ارادت است که ناملایمات و لغزش‌ها و غفلتها ـ که طبیعت بشر است ـ مزاحم دوستی نمی‌شوند و آتش گرم محبت همه ناملایمات را می‌سوزاند. و اظهار دوستی موجب آرامش و اطمینان طرف مقابل نسبت به آن می‌شود.

۴-۵-۵. نرمی در سخن و رفتار

رهبران دینی در سخنان گهربارشان با بیان فوائد توافق و هماهنگی و ضرر و زیان ناسازگاری، پیروان خود را به حسن مصاحبت و اتفاق و پیوستگی دعوت نموده و از اختلاف و جدایی برحذر داشته‌اند.

امام علی× می‌فرماید: «ارفق باخوانک، واکفهم غرب لسانک، وأجر علیهم سیب إحسانک؛[۸۳] با برادرانت نرمی کن، با زبان تند با آنان برخورد نکن و عطایت را شامل آنان کن.»

و رسول خدا’ می‌فرماید: «المسلم اخو المسلم؛ لایظلمنه ولایسلمه؛[۸۴] مسلمان برادر مسلمان است؛ نه به او ستم می‌کند و نه او را تسلیم (مشکلات می‌کند).»

و امام سجاد× می‌فرماید: «القول الحسن یثر المال؛ و ینمی الرزق و ینسی فی الاجل و یحبب إلی الاهل، و یدخل الجنه؛[۸۵] گفتار نیک باعث زیادی در مال و روزی می‌شود. مرگ را به تأخیر می‌اندازد و (انسان را) محبوب می‌سازد و سبب ورود در بهشت می‌شود.»

و امام علی× می‌فرماید: «من لانت کلمته وجبت محبته؛[۸۶] هر کس سخنش نرم باشد باعث دوستی دیگران می‌شود.»

چه زیباست وقتی گل زیبای رفاقت و صداقت میان دو انسان صالح شکوفا شود که در اثر رعایت عوامل دوستی نیاز اساسی روح انسان پاسخ داده می‌شود که این از خود گذشتن و از خود بیرون آمدن درّ گرانمایه‌ای است که خود حضرت حق جل و اعلی خریدار آنست و نه تنها در زمین بلکه در آسمانها هم قیمتی و عزیز می‌باشد.

۵-۵-۵. انصاف

آدم منصف، از زیاده‌روی در هر کاری و یا کم گذاشتن در آن، می‌پرهیزد و معیاری دارد که بر اساس آن، رفتارش را سازمان می‌بخشد و در چارچوبی معین به پیش می‌رود. این ویژگی، موجب اعتماد دیگران به شخص می‌گردد و بیانگر ثبات شخصیتی و بلوغ اجتماعی اوست. چنانکه امام باقر× می‌فرماید: «ثلاث خصال تجتلب بهن المحبه: الانصاف فی المعاشر، و المواسات فی الشده و الانطواع، و الرجوع الی قلب سلیم؛[۸۷] سه خصلت باعث جلب محبت می‌شود: انصاف در زندگی اجتماعی، همدردی با دیگران در خوشی و ناخوشی، و داشتن یک قلب پاک و بی‌گناه»

انصاف، از یک وجدان بیدار و فطرت پاکی سرچشمه می‌گیرد، و نشانه مروت و صفای باطن است که انسان در زندگی اجتماعی خود، نسبت به دوستان و همراهان عرضه بدارد باعث خلوص رشته محبت می‌گردد همانطور که امیرالمؤمنین× فرمود: «علی الانصاف ترسع الموده؛[۸۸] بر پایه انصاف، برادری ادامه می‌یابد و استوار می‌گردد.» و فرمود: «الانصاف یرفع الخلاف و یوجب الایتلاف؛[۸۹] انصاف، اختلاف را می‌برد و باعث انس و الفت می‌گردد.»

در جوامع فعلی، داروی محبت و دوستی، شفابخش همه رنج‌ها و غم‌هاست از قرن‌ها پیش توسط کلیه پیامبران تجویز شده است. اگر انسان می‌خواهد روانی آرام در یک زندگی اجتماعی داشته باشد باید این پیوندها را حفظ کند تا در محیطی آرام که مورد رضایت حق تعالی است زندگی کند و محیط پاک الهی را بوسیله خصلت‌های بد آلوده نسازد. برای حسن ختام این بحث به چند روایت جامع اشاره می‌شود.

امام عسگری× می‌فرماید: «من کان الورع سجبته و الکرم طبیعته و الحلم خلته کثر صدیقه و الثناء علیه، و انتصر من اعدائه بحسن الثناء علیه؛[۹۰] هرکس که پارسایی خوی او، کرم سرشت او و بردباری صفتش باشد، دوستش زیاد و ستایشش بسیار می‌گردد و در برابر دشمنانش، ستایش نیکوی دیگران یاریش می‌دهد.»

امام علی× فرمود: «طلاقه الوجه بالبشر، و العطیه و فعل البر، و بذل التحیه داع الی محبه البریه؛[۹۱] گشاده‌رویی و خوش‌رویی، بخشش کردن، نیکوکاری و سلام دادن، دوستی مردم را جلب و بدست می‌آورد.»

و امام صادق× فرمود: «ان اردت أن یصفو لک ود اخیک فلاتماز حنه و لاتمارینه و لاتباهینه و لاتشارنه؛[۹۲] اگر می‌خواهی دوستی، خالص و باصفا باشد با او زیاد شوخی مکن، بگو مگو منما، بر او فخر مفروش و با او دشمنی مورز.»

یکی از عواملی که جامع همه این صفات است و اگر انسان بر خوردار باشد تمامی این صفات را رعایت می‌کند و باعث تداوم دوستی می‌شود. دوستی، محض رضای خدا و فقط بخاطر خشنودی خداوند باشد نه تنها در این دنیا مانند دست و بال وسیله سعادت و خوشبختی و سبب نیل به اهداف و آرمانها است، بلکه در آخرت هم باعث نجات از بدبختی‌های گوناگون و رهایی از عذاب‌های دردناک و موجب برخورداری از نعمتهای جاودانی خداوند عالم می‌باشد.

«جابر بن عبدالله انصاری» می‌گوید: از رسول اکرم’ شنیدم که فرمود: مردی از اهل بهشت که از نعمتهای بی‌نظیر و جاودانی الهی برخوردار شده، اما دوستش در دوزخ است به درگاه خداوند عرضه می‌دارد خدایا چه بر سر دوست ما آمد؟ خداوند متعال برای این که قلب این مؤمن را شاد کند، دستور می‌دهد دوستش را از جهنم به بهشت بفرستد در آنوقت باقی دوزخیان می‌گویند: وای بر ما که نه شفاعت کننده‌ای داریم و نه دوست مهربانی»[۹۳]

در اهمیت دوستی برای خدا همین بس که خداوند چنین افرادی را دوست می‌دارد و مورد الطاف و عنایات خویش قرار می‌دهد. چنانکه رسول خدا’ فرمود: «زار رجل أخاً له فی قریه فأرصد الله له ملکاً علی مدرجته فقال: این ترید؟ قال: اخاً لی فی هذه القریه فقال: هل له علیک من نعمه تربها؟ قال: لا الا ارنی إحبه فی الله قال فانی رسول الله الیک ان الله أحبک کما أحببته؛[۹۴] مردی به دیدن برادر دینی و دوست خود به روستایی رفت، خداوند فرشته‌ای در راه او گماشت فرشته به آن شخص گفت: کجا می‌روی؟ گفت: برادر و دوستی دراین محل دارم، فرشته گفت: آیا او احسانی به تو کرده است که می‌خواهی به بهترین وجه آن را ادا کنی؟ گفت: نه او احسانی به من نکرده بلکه او را فقط برای خدا دوست می‌دارم. فرشته خود را معرفی کرد و گفت: من فرستاده خدا هستم. همانگونه که تو او را دوست داری خداوند نیز تو را دوست دارد.»

حاصل آنکه، دگر دوستی و مهرورزی به ابنای بشر، که نشانه تعالی روان و رشد اخلاق است در تمام ادوار محبوب و مطلوب پیامبران الهی و عقلای بشر بوده و آن را یکی از شرایط ضروری زندگی انسانی به حساب آورده‌اند در دنیای کنونی، بر اثر پیشرفت علم و دانش، بشر مغرور و خودخواه بجایی رسیده که حتی وجود خداوند و تأثیرگذاری اراده الهی را منکر می‌شود. و از استعدادهای خود برای تخریب محیط زیست انسانها استفاده می‌کنند که اگر دوستی و محبت نهادینه شود نیروی عظیم علم و صنعت موجب صلح و صفا، مهر و محبت و همکاری و مواسات در جوامع بشری خواهد شد.

۶-۵. آفات و موانع دوستی

همانطور که عرض شد محبت نیاز اساسی روح انسان است که در روابط دوستانه تجلی پیدا می‌کند کسانی که از این نعمت الهی برخوردار نیستند دچار افسردگی روحی، انزواطلبی می‌گردند. پس انسان باید توجه زیادی داشته باشد که دوستان صالح و خوب را با موانع و آفات دوستی رشته محبت را از بین نبرد. با توجه به روایات و آموزه‌های اسلامی به بررسی موانع و آفات دوستی می‌پردازیم:

۱-۶-۵. بدخوئی و بداخلاقی و پلیدی باطن

افرادی که افسرده و با چهره گرفته و اخلاق بد با مردم و دوستان خود برخورد می‌کنند دوست و رفیقی بر ایشان باقی نمی‌ماند. چنانکه امیرالمؤمنین می‌فرماید: «من ساء خلقه قلاه مصاحبه و رفیقه؛[۹۵] کسی که اخلاق بد و برخورد نامناسب دارد رفیقش دشمن او می‌گردد.» و نیز فرمود: «هر که بد اخلاق باشد دوست و رفیقش نایاب می‌گردد.»[۹۶] و فرمود: «إنما انتم إخوان علی دین الله، ما فرق بینکم إلا خبث السرائر و سؤ الضمائر، فلاتوازرون، ولاتناصحون، ولاتباذلون، ولاتوادون؛[۹۷] شما در حقیقت برادران دینی یکدیگرید و جز سرشت‌های پلید و نهادهای بد، میان شما جدایی نیفکنده است. در نتیجه نه یکدیگر را یاری می‌کنید، و نه خیرخواه یکدیگرید، و نه به یکدیگر چیزی می‌بخشید، و نه با یکدیگر دوستی می‌کنید.» روشن است که بد اخلاقی و عبوس بودن موجب می‌شود که دوستان در کنارش نباشند و او را رها کنند.

۲-۶-۵. عیب‌جوئی و خرده‌گیری و ستیزه‌گری

انسان پس از آزمایش و و انتخاب دوست، نباید بیش از اندازه عیب گرفت و خورده‌گیری کرد؛ زیرا بشر هر اندازه کامل باشد خالی از عیب و نقص نیست و اگر انسان ریزبین باشد و هر روزی یک عیب کوچک را به زبان آورد باعث کدورت و جدائی دوست می‌شود. چنانکه امام صادق× فرمود: «لاتفتش الناس فتبقی بلاصدیق؛[۹۸] جستجوی عیوب مردم باعث بی‌دوست ماندن است.» و نیز فرمود: «در دنیا جویای چهار چیز مباش که آنها را نخواهی یافت و حال آنکه به آنها نیازمندی: عالمی که علم خود را به کار بندد، پس بی‌عالم می‌مانی، عملی پاک و بااخلاص که در این صورت بی‌عمل می‌مانی، غذایی بدون شبهه حرام که بی‌طعام می‌مانی و دوستی بی‌عیب که بی‌دوست می‌مانی.»[۹۹]

بویژه در عصر حاضر که ما در آن زندگی می‌کنیم، مردمش خوش‌ظاهر و بد باطن هستند. که در حضور انسان ادعای محبت و رفاقت می‌کنند ولی در باطن به انسان لطمه می‌زنند در این دوران انسان با دقت نظر و حوصله دوستانی را انتخاب می‌کند که اگر در پی خرده‌گیری باشد باعث از دست دادن دوست می‌شود. چنانکه امیرالمؤمنین فرمود «من ناقش الاخوان قل صدیقه»[۱۰۰] و فرمود «من استصقی علی صدیقه انقطعت مودته؛[۱۰۱] هر که در کار برادرانش خرده‌گیری کند دوستانش کم می‌شود و از بین می‌رود.»

و اگر انسان این حالت عیب‌جویی را ادامه دهد باعث نزاع و کشمکش می‌شود و باعث کمی دوستان می‌گردد چنانکه امام هادی× فرمود: «المراء یفسد الصداقه القدیمه و یحلل العقده الوثیقه و اقل ما فیه ان تکون فیه المغالبه و المغالبه اس اساس القطعه؛[۱۰۲] مراء و کشمکش دوستی دیرینه را تباه می‌کند و پیمان اطمینان بخش را متلاشی کرده و کمتر نتیجه پیروزی در آن از بین بردن دوستی است.»

و امام علی× می‌فرماید: «لامحبه مع یراء؛[۱۰۳] با نزاع دوستی وجود ندارد» چون پیام دوستی صلح و صفا و صمیمیت است اگر این موانع رعایت نشود منافی دوستی خواهد بود.

۳-۶-۵. بخل و کینه و حسادت

یکی از مهلکات انسان بخل و حسادت است. انسانی که بخل و حسادت دارد هم خودش در آسایش روحی نیست هم دیگران و دوستان خودش را مورد اذیت قرار می‌دهد و از خود دور می‌سازد.

موقعی ما می‌توانیم روابط دوستی را حفظ کنیم و دوستان خود را نرنجانیم که آنان را همانند خود بدانیم در غم و شادی شریک باشیم، هرگاه خداوند به آنان لطفی کرد نرنجیم و آنان را نرنجانیم که دلیل بر بی‌اطلاعی و غفلت و عدم تکامل دوستی ماست. چنانکه امام علی× فرمود: «زیاده الشح تشین الفتوه و تفسد الاخوه؛[۱۰۴] بخل زیاد باعث زشتی مرادنگی و دوستی را از بین می‌برد.»

و فرمود «لیس لشحیح رفیق؛[۱۰۵] برای شخص بخیل دوستی وجود ندارد» که در این زمینه دیل کارنگی می‌گوید: تنگ‌نظری که موجب زیانهای فاحش می‌شود، دلیل آشنایی ناقص با زندگی و ناشی از تعصب و غفلت است وگرنه مردم بلند همت و درست اندیش هرگز بخل و حسد و غبطه نسبت به زندگی دیگری ندارند.[۱۰۶]

البته در فرهنگ اسلام غبطه خوردن مورد ستایش است و انسان باید توجه داشته باشد زمانی بخل و حسادت و … موجب هلاکت و قطع روابط دوستانه می‌شود که در اعضاء و جوارح انسان سرایت کند و در رفتار آن را نشان دهد که اگر در رفتار و گفتار با نیش و کنایه اظهار کند باعث از بین رفتن روابط دوستانه می‌گردد و این هدیه الهی که از فطرت انسان سرچشمه می‌گیرد را نابود می‌کند همانطور که امام علی× فرمود: «حسد الصدیق من سقم الموده؛[۱۰۷] حسادت دوست برگرفته از مریضی محبت است» و یا فرمود: «الحسود لاخله له؛[۱۰۸] حسود را دوستی نیست.» و یا در حدیثی دیگر فرمود: «لیس لحقود اخوه؛[۱۰۹] آدم کینه‌توز را دوستی و برادری نیست.»

حاصل آنکه، انسان توجه داشته باشد این رابطه صمیمانه، آزاد، داوطلبانه، که باعث نشاط و شادی روح انسان است، با رذائل اخلاقی از بین نبرد. بهر حال دوستی باید وسیله کسب فضائل باشد و ما را به نیکی وادار کند نه آنکه به مفاسد اخلاقی آلوده سازد و انسان را به هلاکت دنیوی و اخروی دچار سازد.

۴-۶-۵. بدگمانی، سوءظن

سوءظن، موجب عدم درک صحیح اجتماعی است، زیرا کسانی که گرفتار چنین حالتی هستند و با چشم بدبینی به همه چیز می‌نگرند در تشخیص وضع اشخاص، حوادث و رویدادها، علل و انگیزه واقعی فعالیتهایی که در صحنه اجتماع روی می‌دهد گرفتار اشتباهات فراوانی می‌شوند.

بدبینی و سوءظن بزرگترین مانع همکاریهای اجتماعی و اتحاد و به هم پیوستگی دلهاست و انسان را در زندگی فردی، گوشه‌گیری و انزوا و تک روی و مفاسد ناشی از این صفات می‌کشاند، سوءظن نمی‌گذارد که انسان به دیگری اعتماد کند و پایه همکاری با او بریزد و با کمک او به حل مشکلات بشتابد.

چنانکه رسول گرامی اسلام’ در یک حدیث جامع فرمود: «إیاکم والظن فان الظن اکذب الحدیث ولاتحسسوا، ولاتجسسوا و لاتناجسوا و لاتحاسدوا و لاتباغضوا و لاتدابروا و کونوا عباد الله اخواناً؛[۱۱۰] از گمان بپرهیزید؛ زیرا گمان (بد) دروغ‌ترین سخن است، خبرگیری (فضولی) و تجسس نکنید، بر یکدیگر فخر مفروشید، بر همدیگر حسد مورزید، با یکدیگر دشمنی نکنید و از یکدیگر قطع رابطه نکنید، بندگان خدا و برادر هم باشید.»

سوء ظن، محبت و دوستی را خاموش و نفاق و دورویی را در میان دوستان پرورش می‌دهد. زیرا چنین کسی در ظاهر ناچار است تظاهر به دوستی با رفقای خود کند در حالی که در باطن چنین نیست. همین طرز رفتار موجب پرورش روح نفاق و دورویی در او خواهد بود.

در اخبار و روایات تأکید فراوانی شده که انسان تا می‌تواند کوشش کند برای یافتن احتمالات صحیح در کارهای مسلمانان خصوصاً دوستان و نزدیکان، خطورات ابتدائی را از بین ببرد چنانکه امیرالمؤمنین می‌فرماید: «لاتظنن بکلمه خرجت من اخیک سوءاً و أنت تجدلها فی الخیر محملاً؛[۱۱۱] به سخنی که از برادرت می‌شنوی، تا هنگامی که راه صحیح برای آن می‌یابی گمان بد مبر.»

روشن است که سوءظن به دوستان باعث از بین بردن رشته محبت می‌گردد. البته باید به این نکته توجه کرد در یک صورت سوءظن جنبه منطقی پیدا می‌کند و آن در جایی است که اکثریت افراد، در محیطی فاسد و منحرف می‌گردند، در این صورت نمی‌توان حسن ظن به افراد پیدا کرد و باید مواظب بود که دچار فریب نشویم چنانکه امیرالمؤمنین در حدیث گرانمایه فرمود: «اذا استولی الفساد علی الزمان فاحسن رجل الظن برجل فقد غرر؛[۱۱۲] هنگامی که فساد در زمانی شیوع پیدا کند، حسن ظن افراد به هم باعث فریب خوردن است.»

عواملی از قبیل خودپسندی، بدخوئی، کم‌صبری، نزاع و غیره، باعث از بین بردن عواطف انسانی در روابط دوستانه می‌گردند که در دو روایت جامع، به آنها اشاره می‌شود:

رسول گرامی اسلام’ فرمودند: «اذا احببت رجلا فلا تماره، ولاتجاره، ولاتشاره، و لاتسأل عنه فعسی أن توافق له عدواً فیخبرک بما لیس فیه، فیفرق ما بینک و بینه؛[۱۱۳] با هر کسی که دوست شدی، با او نزاع، رقابت، خصومت مکن و درباره‌اش از کسی سؤال مکن، چه بسا که در این راه با دشمن او برخورد کردی و او درباره‌اش چیزی گفت ـ که در او نیست ـ و بدین روی، میان شما جدایی افکند.»

و امام علی× فرمود: «ایاک و العجب و سوءالخلق و قله الصبر؛ فإنه لایستقیم لک علی هذه الخصال الثلاث صاحب و لایزال لک علیها من الناس مجانب؛[۱۱۴] از خودپسندی، بدخوی و کم‌صبری بپرهیز، زیرا با این خصلتهای سه گانه هیچ دوستی‌ای برایت باقی نمی‌ماند و همواره مردم از تو کناره می‌گیرند.»

نکته قابل توجه این است که باید توجه داشت در بسیاری از موارد این عوامل بصورت ساده و طبیعی در وجود انسان خودنمایی نمی‌کند؛ زیرا وجدان و شخصیت ذهنی او اجازه خودنمایی به آنها نمی‌دهد. بدین روی قیافه آن را دگرگون ساخته و در لباس دلسوزی یا نهی از منکر از انسان عیب‌جوئی و … می‌کند در این صورت موجب نفاق و دوروئی می‌شود که نفاق قلب را کدر و موجب از بین بردن عواطف پاک، در روابط دوستانه می‌گردد.

نتیجه این که

عاطفه در انسان استعدادی است که او را از زندان «خود» خارج می‌کند و به سمت برقراری پیوند قلبی با دیگران بر اساس مهر و محبت سوق می‌دهد و از این طریق، بخشی از احتیاجات روحی انسان را که جز در سایه محبت و عطوفت و ارتباط قلبی با دیگران تأمین نمی‌شود، برآورده می‌سازد. همانطور که عرض شد محبت بعنوان نیاز اصیل روحی، در زندگی انسان و تأمین سلامت روحی و روانی او نقش بسزائی دارد و به آن حلاوت خاصی می‌بخشد کسانی که به جهت غرق بودن در خود، از برقراری پیوند روحی با دیگران محروم و از ارزش و اهمیت آن بی‌خبرند، از چنان حلاوت معنوی و لذت عاطفی در زندگی خود بی‌نصیب‌اند.

چنانکه از سخن شهید مطهری چنین استفاده می‌شود محبتی که بر اساس صفای قلب در بین دلهای پاک و بی‌آلایش ایجاد می‌گردد سبب می‌شود دلها از نورانیت و صفای همدیگر بهره‌مند شوند و محکم‌ترین و مطمئن‌ترین پیوند میان صاحبان کمال بوجود آید. پیوندی که بر اساس منافع مادی و مطامع ظاهری در میان انسانها ایجاد می‌شود، انسانی نیست، پیوند انسانی زمانی بین دو انسان برقرار می‌شود که دلها بهم اقبال نموده و رابطه‌ای معنوی و ملکوتی بین آنها برقرار شود. اگر علاقه‌ها و محبت‌ها بر حول یگانه محور ثابت ولایزال قرار گیرد که همانا محور حق است اولا آثار روحی و برکات معنوی فراوان بدنبال دارد و سبب ارتقاء کمال انسان است. ثانیاً پیوندی ثابت و ناگسستنی است و ثالثاً میزان حب و علاقه متناسب با دوری و نزدیکی محبوب به محور حقیقت خواهد بود، در این صورت محبت نه تنها گمراه‌کننده نیست بلکه جاذب دل بسوی کمال نیز است.[۱۱۵] بدین روی، در تعالیم اسلامی این نکته اساسی مورد توجه واقع شده و حضرت علی× فرموده است: «أحبب الاخوان علی قدر التقوی؛[۱۱۶] برادران ایمانی خود را به اندازه تقوای آنها دوست بدار.»

 

[۱]. فلسفی، همان، ج ۲، ص ۳۲۱.

[۲]. ص، ۴۱.

[۳]. کهف، ۴۳.

[۴]. مکارم، تفسیر نمونه، همان، ج ۱۹، ص ۳۰۲.

[۵]. مکارم، همان، ج ۱۹، ص ۳۰۳.

[۶]. دهخدا، امثال و حکم، (تهران: چاپخانه سپهر، ۱۳۵۷هـ . ش)، چ ۴، ج ۲، ص ۸۳۸.

[۷]. الامدی، همان، ح ۱۰۲۵۷.

[۸]. مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۲۳۹.

[۹]. نهج البلاغه، همان، حکمت ۳۸۴، ص ۵۱۶؛ مجموعه ورام، همان، ج ۲، ص ۲۹۷؛ مجلسی، همان، (موسسه وفاء)، ج ۷۱، ص ۱۹۰، ح ۵۶.

[۱۰]. شهید اول، الدره الباهر، همان، ص ۳۹؛ دیلمی، أعلام الدین، همان، ص ۳۰۹؛ مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۱۰، ح ۶۷.

[۱۱]. کراجکی، کنزالفوائد، همان، ج ۱، ص ۹۳.

[۱۲]. دهخدا، همان، ج ۱، ص ۳۱.

[۱۳]. محمدهادی، مدرسی، دوستی و دوستان، ترجمه: حمید رضا شیخی، (مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۰ هـ .ش)، چ ۱، ص ۴۷.

[۱۴]. حرانی، همان، ص ۲۹۵؛ علی بن عیسی، اربلی، کشف الغمه فی معرفه الائمه^، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، (بیروت: دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۱هـ .ق) چ ۱، ج ۲، ص ۳۳۱؛ مجلسی، همان، ج ۴۶، ص ۲۹۱، ح ۱۵؛ ابی نعیم احمد بن عبدالله، الاصبهانی، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، (بیروت: دارالکتب العربی، ۱۳۸۷هـ .ق) چ ۲، ج ۳، ص ۱۸۷.

[۱۵]. محمد تقی، مجلسی، روضه المتقین فی شرح من لایحضره الفقیه، تعلیق: سیدحسین موسوی کرمانی و علی پناه، اشتهاردی، (قم: بنیاد فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۹هـ .ق) ج ۱۳، ص ۲۲.

[۱۶]. مجلسی، بحارالانوار، همان، ج ۷۸، ص ۱۰، ح ۶۷.

[۱۷]. مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۲۳۵، ح ۶۰؛ حرانی، همان، ص ۳۲۱؛ ری‌شهری، میزان الحکمه، همان، ج ۵، ص ۳۱۲.

[۱۸]. الامدی، همان، ح ۶۴۷۲.

[۱۹]. مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۲۳۹، ح ۵؛‌حرانی، همان، ص ۳۵۷.

[۲۰]. ری‌شهری، همان، ج ۵، ص ۳۱۲؛ مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۲۵۱؛‌مجموعه ورام، همان، ج ۲، ص ۱۱۸؛ احمد بن ابی یعقوب، یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، (بیروت: دارصادر، بی‌تا)، ج ۲، ص ۳۸۳؛ صدوق، امالی، تحقیق: قسم الدراسات فی مؤسسه البعثه، (قم، مؤسسه البعثه، ۱۴۱۴هـ.ق) چ ۱، ص ۷۶۷؛ فتال نیشابوری، روضه الواعظین، همان، ص ۴۲۵.

[۲۱]. مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۸۰، ح ۲۸؛ طوسی، امالی، همان، ص ۶۴۶؛‌صدوق، مصادقه الاخوان، (قم: مؤسسه الامام المهدی#، ۱۴۱۰هـ.ق) چ۱، ص ۱۷۸، ح ۱.

[۲۲]. ری‌شهری، همان؛ الامدی، همان، ح ۶۲۱۴.

[۲۳]. الامدی، همان، ح ۶۴۷۲.

[۲۴]. طوسی، امالی، همان، ص ۶۲۲؛‌نهج البلاغه، ح ۲۶۸، ص ۴۹۴؛ حرانی، همان، ص ۲۰۱ و فیه «یعصیک» بدل «یکون بغضیک»؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۷۷؛ هندی، کنزالعمال، همان، ج ۹، ص ۲۴، ح ۲۴۷۴؛ همدانی، الفردوس، ج ۱، ص ۴۳۵؛ محمد بن اسماعیل، بخاری، الادب المفرد، تحقیق: محمد بن عبدالقادر عطا، (بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ هـ .ق) چ ۱، ص ۳۸۲، ح ۱۳۲۱؛ ترمذی، سنن ترمذی، همان، ج ۴،‌ص ۳۶۰، ح ۱۹۹۷.

[۲۵]. الامدی، همان، ح ۲۴۶۳؛ دیلمی، اعلام الدین، همان، ص ۱۷۸؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۶۵، ح ۲۹؛ کراجکی، کنزالفوائد، همان، ج ۱، ص ۹۳.

[۲۶]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۶۷۲، ح ۶؛ صدوق، مصادقه الاخوان، همان، ص ۱۸۸؛ صدوق، امالی، همان، ص ۷۶۷، ح ۱۰۳۵؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۷۳، ح ۳؛ حرانی، همان، ص ۳۵۷. طبرسی، مشکاه الانوار فی غرر الاخبار (قم: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ هـ .ق) چ ۲، ص ۲۱۲.

[۲۷]. مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۷۳.

[۲۸]. همان، ج ۷۴، ص ۱۶۶.

[۲۹]. نور، ۶۱.

[۳۰]. محمد سبزواری، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، (بی‌جا: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۶ هـ .ق)، چ ۱، ج ۵، ص ۱۳۰.

[۳۱]. اربلی، کشف الغمه، همان، ج ۲، ص ۳۳۰.

[۳۲]. صدوق، من لایحضر، ج ۴، ص ۳۹۲؛ نهج البلاغه، همان، نامه ۳۱، ص ۳۸۰؛ حرانی، همان، ص ۸۲؛ الامدی، همان، ح ۲۶۸۶؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۶۸، ح ۳۵؛ هندی، کنزالعمال، ج ۱۶، ص ۱۷۹، و فیه «برّ اخیک» بدل «حق اخیک».

[۳۳]. صدوق، مصادقه الاخوان، همان، ص ۱۴۴، ح ۵.

[۳۴]. ابن جمهور، عوالی اللئالی، همان، ج ۳، ص ۱۸۴، ح ۹؛ علی بن عمر، البغدادی (معروف به دارقطنی)، سنن الدار القطنی، تحقیق: ابوالطیب محمدآبادی، (بیروت: عالم الکتب، ۱۴۰۶هـ .ق) چ ۴، ج ۳، ص ۲۵، ح ۸۷؛ حسین بن علی، بیهقی، السنن الکبری، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا، (بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴هـ .ق) چ ۱، ج ۸، ص ۳۱۶، ح ۱۶۷۵.

[۳۵]. هندی، کنزالعمال، ج ۱، ص ۱۴۲؛ سیوطی، الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر، (بیروت: دارالفکر، بی‌تا) ج ۲، ص ۶۶۲، ح ۹۱۵۶.

[۳۶]. صدوق، امالی، همان، ص ۵۷۴، ح ۷۸۵؛ برقی، محاسن، همان، ج ۱، ص ۱۸۳؛ طبرسی، مشکاه الانوار، همان، ص ۱۰۴؛ مفید، الاختصاص، همان، ص ۲۷؛ حسین بن سعید، الکوفی الاهوازی، المؤمن، (قم: مدرسه الامام المهدی#، ۱۴۱۱هـ .ق) ص ۶۷، ح ۱۷۸؛ مجلسی، همان، ج ۷۵، ص ۱۷، ح ۱؛ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، تحقیق: علی اکبر غفاری، (تهران: مکتبه الصدوق، بی‌تا)، ص ۱۷۷، ح ۱.

[۳۷]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۲۰۰، ح ۵؛ هندی، کنزالعمال، همان، ج ۱۵، ص ۸۴۹؛ احمد بن محمد بن حنبل، الشیبانی، مسند أحمد، تحقیق: عبدالله محمد الدرویش، (بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۱هـ .ق) چ ۱، ج ۳، ص ۵۷، ح ۷۴۳۱.

[۳۸]. الامدی، همان، ح ۴۱۳۲.

[۳۹]. صدوق، ثواب الاعمال، همان، ص ۲۹۸، ح ۲؛ کلینی، همان، ج ۲، ص ۳۶۵، ح ۱؛ مجلسی، همان، ج ۷۵، ص ۱۷۵، ح ۹؛ برقی، محاسن، همان، ج ۱، ص ۱۸۴.

[۴۰]. کلینی، ج ۲، ص ۳۶۲، ح ۳؛ صدوق، ثواب الاعمال، ص ۲۹۷، ح ۲؛ برقی، همان، ج ۱، ص ۱۸۳؛ مجلسی، همان، ج ۷۵، ص ۱۷۵، ح ۷.

[۴۱]. شیبانی، مسند احمد، ج ۲، ص ۴۰۰، ح ۵۶۵۰؛ هندی، کنزالعمال، همان، ج ۶، ص ۴۴۴؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۲۸۶، ‌ح ۷؛ سجستانی، سنن ابی‌داود، همان، ج ۴، ص ۲۷۳ٰ ح ۴۸۹۳.

[۴۲]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۲۰۶، ح ۴؛ صدوق، علل الشرایع، (بیروت: داراحیاء التراث، ۱۴۰۸هـ .ق) چ ۱، ص ۵۲۳؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۳۱۶، ح ۷۳؛‌فضل الله بن علی، حسینی راوندی، نوادر الراوندی، (نجف اشرف: المطبعه الحیدریه، ۱۳۷۰هـ .ق)، چ ۱، ص ۱۱، وفیه «او مجلس یکرمه به» بدل «و فرج عنه کربته».

[۴۳]. کلینی، ج ۲، ص ۲۰۶، ح ۴؛ صدوق، ثواب الاعمال، همان، ص ۱۸۲، ح ۱؛ صدوق، مصادقه الاخوان، همان، ص ۱۸۳، مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۲۰۹۸، ح ۳۳.

[۴۴]. الامدی، همان، ج ۱۰.

[۴۵]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۱۷۴، ح ۱۳؛ کوفی، المؤمن، همان، ص ۴۴؛‌مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۲۵۴، ح ۵۱.

[۴۶]. صدوق، الخصال، همان، ص ۱۴۷؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۷۵، ح ۶؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، همان، ج ۲۰، ص ۳۱۲.

[۴۷]. مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۲۳۳، ح ۲۹؛ راوندی، همان، ص ۸.

[۴۸]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۶۳۹، ح ۵؛ حرانی، همان، ص ۳۶۶؛ مفید، الاختصاص، همان، ص ۲۴۰؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۲۸۲، ح ۴.

[۴۹]. الامدی، ح ۳۸۷۷.

[۵۰]. حرانی، همان، ص ۱۷۳.

[۵۱]. احزاب، ۷۰.

[۵۲]. حج، ۳۰.

[۵۳]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۵۰۸، ح ۷؛ مجلسی، همان، ج ۹۳، ص ۳۸۷ ـ ۳۹۲.

[۵۴]. آل عمران، ۱۳۴.

[۵۵]. یوسف، ۹۲.

[۵۶]. مجلسی، همان، ج ۶۷، ص ۳۱۱، ح ۴۵؛ محمد بن همان، الاسکافی، (معروف بابن همام)، التمحیص، (قم، مدرسه الامام المهدی#، ۱۴۰۴ق)، چ ۱، ص ۷۵.

[۵۷]. مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۴۱۹، ح ۴۰؛ ابن الجوزی، تذکره الخواص، همان، ص ۱۳۶.

[۵۸]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۱۷۰، ح ۵؛ صدوق، امالی، همان، ص ۴۰۱؛ مفید، الاختصاص، همان، ص ۲۷؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۲۴۳، ح ۷۳؛ طبرسی، مشکاه الانوار، همان، ص ۱۰۴.

[۵۹]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۶۳۹، ح ۶؛ مفید، خصال، همان، ص ۲۷۷، صدوق، امالی، همان، ص ۷۶۷؛ حرانی، همان، ص ۳۶۶؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۷۳، ح ۱.

[۶۰]. ابن ابی الحدید، همان، ج ۲۰، ص ۳۰۲.

[۶۱]. حرانی، همان، ص ۳۶۸؛ مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۲۵۱، ح ۱۰۲.

[۶۲]. دهخدا، همان، ج ۱، ص ۸.

[۶۳]. انفال، ۶۳.

[۶۴]. آل عمران، ۱۰۳.

[۶۵]. نحل، ۹۶.

[۶۶]. فصلت، ۳۴.

[۶۷]. طباطبایی، المیزان، همان، ج ۱۷، ص ۳۹۱.

[۶۸]. فصلت، همان.

[۶۹]. مؤمنون، ۹۶.

[۷۰]. فصلت، ۳۴.

[۷۱]. ر.ک: المیزان، طباطبایی، همان، ج ۱۷، ص ۳۹۲.

[۷۲]. فصلت، ۳۵.

[۷۳]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۱۰۴.

[۷۴]. نهج البلاغه، همان، حکمت ۶، ص ۴۴۴؛ طبرسی، مشکاه الانوار، همان، ص ۲۲۳؛ الامدی، همان، ح ۱۰۷۵؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۷۲، ح ۴۰.

[۷۵]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۱۰۳، ح ۱.

[۷۶]. همان؛ صدوق، من لایحضر، همان، ج ۴، ص ۴۱۲.

[۷۷]. کلینی،‌ همان، ح ۵؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۷۲، ح ۴۰.

[۷۸]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۲۰۵، ح ۱، صدوق، مصادقه الاخوان، همان، ص ۱۵۸.

[۷۹]. حرانی، همان، ص ۳۱۶؛ الامدی، غررالحکم، همان، ح ۴۶۷۸؛ مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۲۲۹، ح ۴.

[۸۰]. مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۳۵۶.

[۸۱]. محمد بن عبدالله، نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، (بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱هـ .ق) چ ۱، ج ۴، ص ۱۸۹؛ احمد بن علی، الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد (إو مدینه السلام)، (مدینه المنوره، المکتبه السلفیه، بی‌تا)، ج ۴، ص ۵۹؛ هندی، کنزالعمال، همان، ج ۹، ص ۲۴.

[۸۲]. برقی، المحاسن، همان، ج ۱، ص ۴۱۵؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۸۱، ح ۱.

[۸۳]. الامدی، همان، ح ۲۳۸۱.

[۸۴]. محمدبن اسماعیل، بخاری، صحیح البخاری، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، (بیروت: دار ابن کثیر، ۱۴۱۰هـ .ق)، چ ۴، ج ۲، ص ۸۶۲؛ مسلم بن الحجاج، القشیری النیشابوری، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی (قاهره، دارالحدیث، ۱۴۱۲هـ .ق) چ ۱، ج ۴، ص ۱۹۹۶، ح ۵۸؛ ترمذی، همان، ج ۴، ص ۳۴.

[۸۵]. صدوق، الخصال، همان، ص ۳۱۷؛ صدوق، امالی، همان، ص ۴۹؛ مجلسی، همان، ج ۷۱، ص ۳۱۰، ح ۱؛ فتال نیشابوری، همان، ص ۴۰۴.

[۸۶]. حرانی، همان، ص ۹۱؛ الامدی، همان، ح ۷۹۴۱؛ موفق بن احمد، خوارزمی، المناقب، تحقیق: مالک المحمودی، (قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۴هـ . ق)، چ ۲، ص ۳۶۸، و فیه «مودته» بدل «محبته».

[۸۷]. الإربلی، کشف الغمه، همان، ج ۳، ص ۱۳۹؛ مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۸۲، ح ۷۷.

[۸۸]. الامدی، همان، ح ۶۱۹۰.

[۸۹]. همان، ح ۱۷۰۲.

[۹۰]. دیلمی، اعلام الدین، همان، ص ۳۱۴؛ مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۳۷۹، ح ۴.

[۹۱]. الامدی، همان، ح ۶۰۳۲.

[۹۲]. حرانی، همان، ص ۳۱۲؛ مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۲۹۱، ح ۱.

[۹۳]. طبرسی، مجمع البیان، همان، ج ۷، ص ۱۹۴.

[۹۴]. رسول اکرم’، نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، (بی‌جا: چاپخانه رستم خانی، ۱۳۷۷ هـ .ش)، چ ۳، ح ۱۷۰۰، ص ۵۱۰؛ صحیح مسلم، همان، ج ۴، ص ۱۹۸۸، ح ۳۸؛ کنزالعمال، همان، ج ۹، ص ۷، ح ۲۴۶۶۳.

[۹۵]. الامدی، همان، ح ۸۷۷۳.

[۹۶]. همان، ح ۹۱۸۷.

[۹۷]. نهج البلاغه، همان، خطبه ۱۱۳.

[۹۸]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۶۵۱، ح ۲.

[۹۹]. شعیری، جامع الاخبار، همان، ص ۵۱۰؛ حسینی، المواعظ العددیه، همان، ص ۲۳۰.

[۱۰۰]. الامدی، همان، ح ۸۷۷۲.

[۱۰۱]. همان، ح ۸۵۸۲.

[۱۰۲]. مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۳۶۹.

[۱۰۳]. خوارزمی، همان، ص ۳۷۵؛ ابی‌منصور، الثعالبی، الاعجاز و الایجاز، (بیروت، المکتب العالمی، ۱۹۹۲م) ص ۳۷.

[۱۰۴]. الامدی، همان، ح ۵۵۰۸.

[۱۰۵]. الامدی، همان، ح ۷۴۶۵.

[۱۰۶]. کارنگی، همان، ص ۷۷.

[۱۰۷]. نهج البلاغه، همان، حکمت ۲۱۸، ص ۴۸۰؛ الامدی، همان، ح ۴۹۲۸؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۶۳، ح ۲۸.

[۱۰۸]. الامدی، همان، ح ۸۸۶.

[۱۰۹]. همان، ح ۷۴۸۳.

[۱۱۰]. بخاری، همان، ج ۵، ص ۲۲۵۴؛ قشیری، صحیح مسلم، همان، ج ۴، ص ۱۹۸۵، ح ۲۵۶۳؛ شیبانی، مسند احمد بن حنبل، همان، ج ۳، ص ۶۰۰؛ ترمذی، همان، ج ۴، ص ۳۲۹؛ سلیمان بن داود بن الجارود، البصری، (معروف به ابی‌داود الطیالسی)، مسند ابی‌داود الطیالسی، (بیروت: دارالمعرفه، بی‌تا)، ص ۳۳۰.

[۱۱۱]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۳۶۲.

[۱۱۲]. مجلسی، همان، ج ۷۵، ص ۱۹۷، ح ۱۸.

[۱۱۳]. اصبهانی، حلیه الاولیاء، همان، ج ۵، ص ۱۳۶، همدانی، الفردوس، همان، ج ۱، ص ۲۷۹ و فیه «لاتحادّه و لاتشادّه» بدل «لاتجاره و لاتشارّه».

[۱۱۴]. صدوق، خصال، همان، ص ۱۴۷، مجلسی، همان، ج ۷۲، ص ۳۱۵، ح ۱۶.

[۱۱۵]. ر.ک: اخلاق اسلامی، محمدعلی سادات، (سازمان مطالعه و تدوین کتب دانشگاهی، بی‌تا) ص ۱۳۵ ـ ۱۳۶؛ ر.ک: جاذبه و دافعه علی×، مطهری، همان، ص ۶۶.

[۱۱۶]. صدوق، امالی، همان، ص ۳۸۰، ح ۴۸۳؛ مفید، الاختصاص، همان، ص ۲۲۶؛ حرانی، همان، ص ۳۶۸؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۸۷، ح ۷.

 

احمد دستورانی دانشجوی دانشگاه علوم و معارف اسلامی و استاد حوزه و دانشگاه شاهرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: