اخلاق دوستی، از نگاه آیات و روایات (با تأکید بر رفتارهای اجتماعی)۶

 

۱-۶. آثار دوستی و محبت در راه خدا

دوستی برای خدا، تنها راه رسیدن به جامعه آرمانی مبتنی بر محبت است و جز از این طریق، عداوت و فساد و تباهی از زمین ریشه کن نخواهد شد و جامعه بشری، به زندگی دلخواه نخواهد رسید»[۱] در همه امور باید خدامحوری حاکم باشد و کارها برای خدا انجام شود، در دوستی‌ها و رفاقت‌ها، رفت و آمدها و نشست و برخاست‌ها نیز باید خدامحوری ملاک باشد. اگر این‌گونه شد علاوه بر اینکه ثواب زیادی در آخرت نصیب انسان می‌شود در دنیا هم با کمال آرامش زندگی می‌کنند همه این گرفتاری‌ها و قتل‌ها، کینه‌ها، عداوتها،‌کارشکنی‌ها، فریبها و نیرنگها، بخاطر این است که اکثر روابطها و رفت و آمدها، در اجتماع خدامحوری نیست و برای خدا نیست اگر روابط‌ها و دوستی‌ها برای خدا باشد، نه عداوت و نه منت‌گذاری و نه … بوجود خواهد آمد. چنانکه رسول خدا’ فرمود: «طوبی للمتحابین فی الله؛[۲] خوشا آنان‌که در راه خدا با یکدیگر دوستی می‌کنند!» و فرمود: «ما أحب عبد عبداً لله إلا اکرم ربه؛[۳] هرگاه بنده‌ای، بنده دیگری را برای خداوند دوست بدارد، پروردگارش را گرامی داشته است.» دوستی در راه خداوند آثار و برکاتی دارد که به آن اشاره می‌شود.

۱-۱-۶. کمال ایمان

اگر انسان اعتقاد کامل به خداوند داشته باشد همه چیز را برای خداوند دوست خواهد داشت. یعنی محبت به دوست، فرزندان، مال و ثروت دنیا همه در راستا و طول محبت خداوند خواهد بود. که این نشانه ایمان کامل یک انسان به خداوند خواهد بود. چنانکه رسول خدا فرمود: «لایحق العبد حق صریح الایمان حتی یحب لله تعالی و یبغص لله فإذا أحب لله تبارک و تعالی، وأبغض لله تبارک و تعالی فقد استحق الولاء من الله؛[۴] هیچ بنده‌ای حقیقت محض ایمان را درنمی‌یابد، تا آنکه برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد، و چون برای خدا دوست داشت و برای خدا دشمن داشت، شایستگی دوستی از سوی خدا را به دست خواهد آورد.» و نیز فرمودند: «من سرّه أن یجد حلاوه الایمان فلیحب المرأ لایحبه إلا لله؛[۵] کسی که دوست دارد شیرینی ایمان را بیابد، پس باید جز برای خدا کسی را دوست نداشته باشد.»

و از امام صادق× روایت شده است که فرمود: «من أحب لله و أبغض لله و اعطی لله فهو مِمَّن کمل إیمانه؛[۶] هر که برای خدا دوست بدارد، برای خدا دشمن بدارد و برای خدا ببخشد، از کسانی است که ایمانش کامل شده است.»

۲-۱-۶. رهایی از سلطه شیطان

آدمی را دو دشمن مورد هدف قرار داده است یکی در درون است «هوای نفس» چنانکه خداوند در قرآن می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی؛[۷] هوای نفس انسان را به بدی دعوت می‌کند مگر اینکه خداوند او را مورد رحمت خویش قرار دهد.»

و دیگری شیطان، که دشمن قسم خورده انسان است چنانکه در قرآن آمده است که گفت: «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمْ الْمُخْلَصِینَ؛[۸] به عزت و جلالت قسم می‌خورم که همه آنها را (انسان‌ها) فریب خواهم داد مگر کسانی که در راه تو خالص شده باشند.»

اگر انسان بداند که شیطان بزرگترین دشمن او است باید از باب دفع ضرر این مانع بزرگ را از میان ببرد تا بتواند کمال واقعی خود دست پیدا کند یکی از راههای بریدن سلطه شیطان دوستی و دشمنی در راه خداست چنانکه امام صادق× فرمودند: «عن آبائه× إن النبی’ قال لأصحابه: الا اخبرکم بشیء إن أنتم فعلتموه تباعد الشیطان منکم کما تباعد المشرق من المغرب؟ قالوا: بلی. قال الصوم یسوّد وجهه،‌و الصدقه تکسر ظهره، و الحب فی الله و الموازره علی العمل الصالح یقطع دابره و الاستغفار یقطع وتینه؛[۹] امام صادق× به نقل از پدرانش پیامبر’ به یارانش فرمود: هان! شما را از کاری خبر دهم که اگر انجامش دهید، شیطان از شما دور می‌شود، آن‌گونه که مشرق از مغرب دور شده است. گفتند: «آری» فرمود: «روزه، رو سیاهش می‌کند، صدقه پشتش را می‌شکند دوستی در راه خدا و همیاری در انجام دادن کارهای شایسته، دنباله (سلطه‌اش) را قطع می‌کند و استغفار رگ گردنش را می‌برد.»

و امام باقر× فرمودند: «… علیکم بالحب فی الله و التودد و الموازره علی العمل الصالح فإنه یقطع دابرهما یعنی السلطان و الشیطان؛[۱۰] بر شما باد دوستی در راه خدا ابراز محبت و همیاری بر کردار شایشته چرا که این [سه] کار، دنباله [سلطه] آن دو ـ یعنی شیطان و سلطان ـ را می‌برد.»

دوستی در راه خدا باعث می‌شود که انسان هر کاری که برای دوستش انجام می‌دهد با هدف الهی باشد و این خود عبادت است و کم کم بر اثر این عبادت انسان به مقامات بالا می‌رسد که دست شیطان کوتاه می‌گردد. امیرالمؤمنین علی× فرمودند: «من کانت صحبته فی الله کانت صحبته کریمه و مودته مستقیماً؛[۱۱] هر که مصاحبتش در راه خدا باشد، مصاحبتش گرامی و دوستی‌اش راست و درست است.»

۳-۱-۶. بقای دوستی تا روز قیامت

روشن است که دوستان در امور زندگی مددکار یکدیگرند بنابراین اگر دوستی براساس شر و فساد باشد در جرم یکدیگر و اگر بر اساس خیر و صلاح باشد در پاداش یکدیگر شریک هستند. روز قیامت دوستی‌هایی که در مسیر گناه و فساد یا زرق و برق دنیاست تبدیل به دشمنی می‌شود! چرا که هر کدام از آنها دیگری را عامل بدبختی خود می‌شمارد.

امام صادق× فرمود: «ألاکل خله کانت فی الدنیا فی غیر الله عزوجل فإنها تصیر عداوه یوم القیامه؛[۱۲] آگاه باشید! هر دوستی‌ای که در دنیا برای غیرخدای عزوجل باشد، در روز قیامت تبدیل به عداوت و دشمنی می‌شود.»

هنگامی که دوستی‌ها برای خدا باشد، هم در دنیا سبب کمال و سعادت است و هم در آخرت موجب اجر و پاداش الهی؛ چرا که این نوع دوستی بر محور ارزش‌های جاودانه دور می‌زند و نتایج پربار آن در سرای آخرت اشکار می‌شود.

رسول خدا’ فرمود: «إذا کان یوم القیامه انقطعت الإرحام و قلت الأنساب و ذهبت الاخوه إلا الاخوه فی الله و ذلک قوله: «الأخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو إلا المتقین؛[۱۳] چون روز قیامت شود، پیوندهای خویشی بریده می‌شود، تبار و نسبت خویش کاسته می‌گردد و برادری‌ها ـ جز برادری خدایی ـ از میان می‌رود، و این است مقصود خداوند که فرمود: «دوستان در آن روز، دشمن یکدیگرند، جز پرهیزگاران.»

و همچنین امام علی× فرمود: «الناس اخوان فمن کانت إخوانه فی غیر ذات الله فهی عداوه و ذلک قوله تعالی «الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو إلا المتقین؛[۱۴] مردم برادران‌اند پس هر که برادری‌اش در جهت خدا نباشد، در حقیقت دشمن است و این است گفتار خداوند تعالی «دوستان در آن روز، دشمن یکدیگرند جز پرهیزگاران.»

انسان، جانشین خدا روی زمین است: «وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً؛[۱۵] چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینی خواهم گذاشت.»

وقتی که انسان به این مقام رسید محبت او، اعمال او و … همه خدایی می‌شود و در روز قیامت که روز حسرت و پشیمانی است روز خوشحالی آن بنده می‌باشد چون دوستی و دشمنی و تمام اعمال او هدفی جز جلب رضایت خداوند نبوده است.

شِکْوه دوزخیان در قیامت از نداشتن دوست خوب و خدایی، خداوند می‌فرماید: «وَبُرِّزَتْ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ * قَالُوا وَهُمْ فِیهَا یَخْتَصِمُونَ * فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِینَ * وَلَا صَدِیقٍ حَمِیمٍ»[۱۶] این آیات حالی از نهایت حسرت آنهاست و در عین حال نشان می‌دهد که شفاعتگران و دوستان و هوادارانی در محشر بوده‌اند ولی نه برای آنها.[۱۷]

از امام صادق× درباره آیه شریفه «فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِینَ وَلَا صَدِیقٍ حَمِیمٍ» روایت شده که فرمود: شفیعان ائمه× و صدیق از مؤمنان است.[۱۸]

دسته‌ای از آیات قرآن که در مقام بیان سختی احوال روز قیامت است و این که تنها اعمال صالح انسان موجب سعادت وی و رهایی او از عذاب‌های الهی خواهد بود تأثیر دوستی‌ها را در آن روز نفی کرده می‌فرماید: «وَلَا یَسْأَلُ حَمِیمٌ حَمِیمًا»[۱۹] و نیز آیاتی که مؤمنان را دعوت به انفاق در دنیا کرده و به او هشدار می‌دهد که از این اعمال صالح غافل نشوید قبل از آنکه در روز قیامت چنان گرفتار شوید که هیچ گونه دوستی برای شما نخواهد بود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا بَیْعٌ فِیهِ وَلَا خُلَّهٌ»[۲۰] و نیز «قُلْ لِعِبَادِی الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلَاهَ وَیُنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَهً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا بَیْعٌ فِیهِ وَلَا خِلَالٌ»[۲۱] از سوی دیگر براساس دسته‌ای از آیات قرآن اگر دوستی و رفاقت انسانها در دنیا بر اساس تقوا باشد این دوستی در قیامت هم باقی خواهد ماند و بلکه شدیدتر شده و برای انسان سودمند خواهد شد.[۲۲]

بنابراین می‌توان دسته اول از آیات که در مقام نفی رابطه دوستی در قیامت هستند نظر به دوستی غیرمؤمنان و پرهیزکاران دارند و دسته دوم چنانکه از احادیث یاد شده به دست می‌آید نظر به دوستی مؤمان دارند و دوستی که بخاطر خداوند دوستی کرده باشد بدین روی آیات دسته اول به نوعی دعوت به ایمان و رعایت تقوا می‌کنند که موجب استحکام پیوند دوستی تا دامنه قیامت می‌شود پس دوستی در راه خدا مایه افتخار و سربلندی در روز قیامت است.

۴-۱-۶. ایمنی در روز قیامت

روز قیامت، روزی است تمام اسرار نهفته آشکار می‌شود و انسان نتیجه اعمال خویش را خواهد دید چنانکه خداوند فرمود: «یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ»[۲۳] سرائر چیزهایی است از خیر و شر و ایمان و کفر که آدمی آنها را پنهان می‌دارد. از عبدالله بن عمر روایت شده که گفته است خداوند در قیامت همه سرها را آشکار می‌سازد و این سرها برملا شده، در چهره پاکان مایه زینت و جمال است و در رخساره ناپاکان، مایه زشتی و ننگی است.»[۲۴]

و آن روزی است که عقل و هوش و چشم و گوش آدمی کیفیت فوق العاده و کارایی اعجاب انگیزی پیدا می‌کند. چنانکه فرمود «فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ»[۲۵] و نیز پوست بدن و سر انگشتان و حتی ناخن‌ها از فهم و شعور عجیبی برخوردار می‌شوند و به سود و زیان انسان شهادت می‌دهند. چنانکه خداوند فرمود: «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ؛[۲۶] امروز بر دهن‌های آنها مهر می‌زنیم و دست‌های آنان را به سخن وا می‌داریم و پاهای آنان بر کارهایشان گواهی می‌دهند.» حال انسان اگر برای چنین روزی کاری در دنیا انجام دهد که باعث ایمنی و امنیت و آرامش خاطر او شود از ارزش بالایی برخوردار است و هیچ آدم عاقلی این سود بزرگ را رها نخواهد کرد.

یکی از کارها و اعمالی که موجب ایمنی و آرامش در روز قیامت می‌شود دوستی در راه خداست. چنانکه رسول خدا’ فرمود: «المتحابون فی الله فی ظل عرش الله یوم لاظل إلا ظله یفزع الناس و لایفزعون و یخاف الناس و لایخافون؛[۲۷] دوستان خدایی، در آن روزی که سایه‌ای جز سایه خدا نیست، در سایه عرش خدا هستند مردم وحشت می‌کنند اما آنان، وحشت نمی‌کنند و مردم می‌هراسند و آنان نمی‌هراسند.»

نیز فرمودند: «المتحابون فی الله فی ظل العرش یوم لاظل إلا ظِلُّه یغبطهم بمکانهم النبیون و الشهداء؛[۲۸] دوستان خدایی،‌روزی که سایه‌ای جز سایه خدا نیست، در سایه عرش هستند و پیامبران و شهیدان به منزلت آنان رشک می‌برند.» و نیز از رسول خدا’ روایت شده است که در پاسخ سؤال مردی بادیه‌نشین، درباره مردمانی که نه پیامبرند و نه شهید، اما پیامبران و شهیدان، به سبب جایگاه و منزلت نزدیکشان به خداوند، بر آنان رشک می‌برند. فرمود: آنان، مردمانی هستند از مردم گمنام و قبایل ناشناخته و غریب که پیوند خویشاوندی میانشان وجود ندارد؛‌ بلکه در راه خداوند متعال با یکدیگر دوستی ورزیده‌اند و با هم، یکرنگ شده‌اند. خداوند، روز قیامت بر ایشان منبرهایی از نور می‌نهد و آنان را بر آنها می‌نشاند و چهره‌هایشان را نورانی و لباس‌هایشان را فروزان می‌سازد. روز قیامت، مردم می‌هراسند اما آنان نمی‌هراسند، و آنان اولیای خدا هستند که نه بر آنان ترسی است و نه اندوهگین می‌شوند.»[۲۹]

۵-۱-۶. وارد شدن به بهشت بدون حساب

خداوند متعال بهشت را برای انسانهای پاک در نظر گرفته است که در وصف آن می‌گوید: « عَلَى سُرُرٍ مَوْضُونَهٍ * مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ * یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ؛[۳۰] آنها [= مقربان] بر تختهایی که صف کشیده و به هم پیوسته است قرار دارند، در حالی که بر آن تکیه زده و رو به روی یکدیگرند، نوجوانانی جاودان (در شکوه و طراوت) پیوسته گرداگرد آنان می‌گردند.»

یکی از اعمالی که باعث وارد شدن به این بهشت بدون حساب می‌گردد دوستی و محبت در راه خداوند است امام زین العابدین× می‌فرماید: «إذا جمع الله الاولین و الاخرین قام مناد فنادی یسمع الناس فیقول أین المتحابون فی الله؟ قال: فیقوم عنق من الناس، فیقال لهم؛‌إذهبوا إلی الجنه بغیر حساب. قال: فیقولون: فأی ضرب أنتم من الناس؟ فیقولون نحن المتحابون فی الله قال: فیقولون: و أی شیء کانت اعمالکم؟ قالوا: کنا نحب فی الله، و نبغض فی الله قال فیقولون: نعم أجر العاملین؛[۳۱] چون خداوند اولین و آخرین خلق را گردآورد، منادی‌ای برمی‌خیزد و در حالی که مردم را می‌شنواند، می‌گوید: «دوستان خدایی کجایند؟» گروهی از مردم برمی‌خیزند به آنان گفته می‌شود: «بی‌حسابرسی به بهشت درآیید.» فرشتگان آنان را می‌بینند و می‌پرسند «کجا؟» پاسخ می‌دهند بی‌حسابرسی به سوی بهشت [می‌رویم] از آنان می‌پرسند از کدام گروه مردمان هستید؟» پاسخ می‌دهند: ما دوستان خدایی هستیم. پس می‌پرسند: «اعمالتان چه بود؟» پاسخ می‌دهند: در راه خدا دوست می‌داشتیم و در راه خدا دشمن می‌داشتیم. فرشتگان می‌گویند: «چه نیک است پاداش عاملان [به خیر]!»

به نظر می‌رسد اگر انسان جایگاه خودش را در زمین بداند و هدف خلقتش را بشناسد هیچگاه خلاف رضایت خداوند کاری انجام نمی‌دهد وقتی تمام اعمال، نیک و با رنگ الهی باشد انسان از حساب‌رسی باکی ندارد. در حقیقت اینان در همین دنیا به حساب خود رسیدگی می‌کنند و نیازی به محاسبه دیگر نیست و بهشت با آن وصف شیرین در انتظار چنین افرادی خواهد بود. چنانکه رسول خدا’ فرمود: «اول من یرد الحوض یوم القیامه المتحابون فی الله؛[۳۲] روز قیامت، نخستین کسانی که بر حوض [کوثر] وارد می‌شوند دوستان در راه خداوند هستند.»

۶-۱-۶. درجات بالا در بهشت

دوستی و دشمنی در راه خداوند از دیگر اعمال بالا است و جایگاه انسان در بهشت بخاطر دوستی و محبت در راه خدا بسیار والا و نور آنها از سیمایشان پیدا خواهد بود امام صادق× فرمود: «إن المتحابین فی الله یوم القیامه علی منابر من نور، قد أضاء نور وجوههم و نور أجسادهم و نور منابرهم کل شیء حتی یعرفوا به فیقال: هؤلاء المتحابون فی الله؛[۳۳] روز قیامت، دوستان در راه خدا بر منبرهایی از نور قرار دارند و نور چهره‌هایشان و نور پیکرهایشان و نور منبرهایشان، همه چیز را روشن کرده و بر آنها تابیده است تا آنجا که با آن نور شناخته می‌شوند و گفته می‌شود: «اینان، دوستان در راه خداوند هستند.»

و نیز رسول خدا’ فرمود: «إن المتحابین لتری غرفهم فی الجنه کالکوب الطالع الشرقی او الغربی فیقال: من هؤلاء؟ فیقال: هؤلاء المتحابون فی الله؛[۳۴] اتاق‌های دوستان خدایی در بهشت، همچون ستاره درخشان شرقی یا غربی دیده می‌شود. پس گفته می‌شود: اینان کیستند؟ پاسخ داده می‌شود: «اینان، دوستداران در راه خداوند هستند.»

و نیز روایت است که عبدالله بن مسعود از پیامبر اسلام’ نقل می‌کند پیامبر خدا’ فرمود: المتحابون فی الله علی أعمده من یاقوت أحمر فی الجنه یشرقون علی أهل الجنه فإذا اطلع احدهم ملأ حسنه بیوت أهل الجنه، فیقول اهل الجنه: اخرجوا ننظر المتحابین فی الله عزوجل. فیخرجون و ینظرون إلیهم. أحدهم وجهه مثل القمر فی لیله البدر، علی جباههم هؤلاء المتحابون فی الله؛[۳۵] دوستان در راه خدا عزوجل در بهشت بر تکیه‌گاه‌هایی از یاقوت سرخ قرار دارند و از بالا به بهشت می‌نگرند و چون یکی از آنان به بهشت بنگرد، زیبایی‌اش خانه‌های بهشتیان را پر می‌کند. پس بهشتیان می‌گویند: «بیرون رویم تا دوستان در راه خدا را ببینیم.» آنگاه بیرون می‌آیند و به آنان می‌نگرند که هر یک از آنان چهره‌اش چون ماه شب چهارده می‌درخشد و بر پیشانی‌هایشان نوشته شده است «اینان‌اند، دوستان در راه خداوند.»

کسی که مردم را برای خدا دوست ندارد و برای خداوند هوادار خلق نباشد، نمی‌تواند منافع شخصی خود را در نظر نگیرد. محبتی که بر پایه منافع خود باشد در واقع، محبت به خود است. گرچه با لباس مبدل، از باب دلسوزی وارد شود این گونه دوستی‌ها نه تنها پایدار نیست بلکه عامل دشمنی‌ها هم خواهد بود چون وقتی انسان از طرف مقابل نفعی نمی‌برد محبتش را زایل می‌کند. بنابراین دوستی‌های پایدار خواهد ماند که بر اساس دین و در راه خداوند باشد در غیر این صورت موجب ضرر و خسران دنیا و آخرت خواهد بود.

۲-۶. آثار محبت و دوستی با اهل بیت^

یکی از مسائلی که در مورد محبت و دوستی اهل بیت^ مطرح است ثمرات وآثار و برکات دنیایی و اخروی آن است. در این خصوص روایات فراوانی وجود دارد و از مجموع آنها چنین استفاده می‌شود که بالاترین سرمایه برای انسان به خصوص در جهان آخرت محبت اهل بیت^ است در اینجا به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.

۱-۲-۶. محبت اهل بیت و کامل شدن دین

بهترین راه برای کمال ایمان، محبت اهل بیت است. رسول خدا’ در سخنی بسیار طولانی با یک یهودی چنین فرمود: «اما فضل اهل بیتی و ذریتی علی غیرهم کفضل الماء علی کل شی و به حیاه کل شی و حب اهل بیتی و ذریتی استکمال الدین؛[۳۶] اما فضل اهل بیت و ذریه‌ای من بر غیر آنها مثل فضل آب بر هر چیز دیگر است که بوسیله آن همه چیز زنده است و محبت اهل بیت و ذریه من باعث کمال دین است.»

۲-۲-۶. پاک شدن گناهان

معصیت و گناه در پیشگاه خدایی کاری است که قهر و غضب الهی را به دنبال می‌آورد. گناه آبرو و حیثیت انسان را در پیشگاه خداوند یکتا از بین می‌برد. نافرمانی خالق مهربان امری است که ارتباط و اتصال بنده را نسبت به خدا قطع می‌کند. و خلاصه ملاقات انسان گناهکار با خدا امری است بسیار سخت و دشوار، که ارتباط و ارادت به خاندان نبوت این کیمیاگری را در انسان ایجاد می‌کند که همیشه از گناه دور باشد. دوستی با اولیاء الله این اثر را دارد که میان محب و گناه سد محکم ایجاد کند تا محب تمایل به معصیت پیدا نکند. به عبارت بهتر رفاقت و دوست شدن با خوبان سپری است در برابر تمام گناهان، کناره‌گیری از گناه آرمانی است که هر فرد مسلمان در جستجوی آن است، برای درمان این درد،‌خودداری از معصیت، دل سپردن و دلدادن به اهل بیت پیامبر’ مهمترین گزینه است با محبت اهل بیت و قبول ولایت «ولی الله» اگر لغرش‌های انسان، قابل جبران و بخشش باشد محبت آنها این خاصیت را دارد که خداوند متعال فرد گنهکار را مورد بخشش قرار دهد به چند روایت توجه شما را جلب می‌نمایم.

امام حسن× فرمود: «والله لایحبنا عبد أبدا و لو کان اسیرا بالدیلم إلا نفعه الله بحبنا و إن حبنا لیساقط الذبوبِ منْ ابن آدم کما یساقط الریح الورق من الشجر؛[۳۷] به خدا قسم دوستان ما اهل بیت اگر چه اسیر دیلم باشند محبت ما به آنان مفید می‌باشد و به تحقیق که دوستی ما گناهان را از فرزندان آدم می‌زداید همچنانکه باد، برگ را از درخت می‌ریزاند.»

عن ابی عبدالله× قال: «من احبنا و لقی الله و علیه مثل زبد البحر ذنوبا کان علی الله أن یغفر له؛[۳۸] امام جعفر صادق× فرمود: هر کسی خدا را ملاقات کند در حالی که مثل کف دریا گناه داشته باشد حق است بر خدا که او را مورد مغفرت قرار دهد.»

و نیز روایتی است که می‌فرماید: عن الحسن بن مصعب، قال: سمعت جعفر بن محمد× یقول «من احبنا لله و أحب محبنا لالغرض دنیا یصیبها منه، و عادی عدونا لا لإحنه کانت بینه و بینه ثم جاء یوم القیامه و علیه من الذنوب مثل رمل عالج و زبد البحر غفر الله تعالی؛[۳۹] امام جعفر صادق× فرمود: هر کسی ما را بخاطر خدا دوست بدارد و نه برای دست یافتن به هدف دنیایی و دشمن ما را نیز دشمن بدارد نه بخاطر کینه شخصی که میان آنان است آنگاه در قیامت با گناهان به اندازه ریگهای ریگستان و کف دریاها بیاد مورد آمرزش خدا قرار می‌گیرد.»

و نیز در روایت دیگری از امیرالمؤمنین است که فرمود: «عن الاصبغ بن نباته قال: قال امیرالمؤمنین «… یا اصبغ إن ولینا لولقی الله و علیه من الذنوب مثل زبد البحر و مثل عدد الرمل لغفرها الله له إن شاء الله تعالی؛[۴۰] فرمود ای اصبغ دوستان ما اگر خدا را ملاقات کنند در حالی که مثل کف دریا و عدد سنگ ریزه گناه داشته باشند خداوند می‌بخشد ان شاء الله.»

با محبت خالص اهل بیت^ هیچ وقت انسان به سوی گناه نمی‌رود چنانکه از روی غفلت لغزشی پیش آمد محبت اهل بیت^ ان شاء الله کارساز خواهد بود.

۳-۲-۶. محبت اهل بیت و شادی هنگام مرگ

سکرات مرگ چیزی است که همه از آن می‌ترسند قرآن می‌فرماید «وَجَاءَتْ سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِکَ مَا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ؛[۴۱] بیهوشی مرگ به حق فرا رسید، و این همان است که تو از آن می‌گریختی.» و وحشت مرگ غیرقابل توصیف است همانطور که حضرت× می‌فرماید: «… إن للموت لغمرات هی افظع من أن تستغرق بصفه او تعتدل علی عقول اهل الدنیا؛[۴۲] برای مرگ سختیهایی است که سخت‌تر است از آنکه به وصف در آید یا عقل‌های مردم دنیا بتوانند آن را دریافته و درک کنند.»

در این حال «محتضر» نیازمند شدید به اسباب و واسطه‌هایی دارد که بتواند امنیت خاطر و آرامش کامل او را فراهم آورد. محبت اهل بیت یکی از بهترین دست‌گیره‌های محکمی است که در هنگام مرگ «شادی» دوستان اهل بیت را فراهم می‌آورد.

روایت از رسول گرامی اسلام’ است که فرمود: «والذی نفی بیده لاتفارق روح جسد صاحبها حتی یأکل من ثمار الجنه او من شجر الزقوم و حین یری ملک الموت یرانی و یری علیا و فاطمه و حسنا و حسینا× فان کان یحبنا قلت یا ملک الموت إرفق به انه کان یحبنی و یحب اهل بیتی و إن کان یبعضنا قلت یا ملک الموت شدد علیه إنه کان یبغضی و یبغض اهل بیتی؛[۴۳] قسم به کسی که جانم دست اوست جدا نمی‌شود روحی از بدنی تا این که بخورد از میوه‌های بهشت و یا از میوه‌های درخت زقوم و زمانی که ملک الموت را می‌بیند مرا و علی و فاطمه و حسن و حسین را نیز می‌بیند اگر محب ما باشد به ملک الموت می‌گویم با این شخص مراعات کن چون او من و اهل بیتم را دوست دارد و اگر بغض ما (اهل بیت) را داشته باشد به ملک الموت می‌گویم بر او سخت بگیر چون کینه و بغض من و اهل بیتم را دارد.»

و در روایت دیگری از امیرالمؤمنین می‌خوانیم که فرمود: «عن جابر الجعفی عن ابی جعفر قال: قال امیرالمؤمنین× للحارث الهمدانی «لینفعک حبنا عند ثلاث عند نزول ملک الموت و عند مسألتک فی قبرک و عند موقفک بین یدی الله؛[۴۴] محبت ما (اهل بیت) در سه جا به درد می‌خورد: ۱. زمان حضور ملک الموت (جان دادن) ۲. هنگام سوال دو ملک در قبر ۳. روز قیامت.»

حاصل آنکه در موقع حساس که شیطان تلاش نهایی برای فریب انسان دارد محبت اهل بیت^ باعث نجات خواهد شد.

۴-۲-۶. محبت اهل بیت و آسایش و امنیت در قیامت

انسان بعد از مرگ در فردای قیامت، سخت محتاج امنیت از حساب، میزان، عذاب سوزان، حشر با کفار و ملحدان و … و این چیزی است که همه انسانها در آن روز آرزوی آن را دارند قرآن کریم بیان عجیبی در این زمینه دارد: «…أَفَمَنْ یُلْقَى فِی النَّارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِنًا یَوْمَ الْقِیَامَهِ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛[۴۵] آیا کسی که در آتش افکنده می‌شود بهتر است یا کسی که در نهایت امن و امان در قیامت به عرصه محشر می‌آید؟! هر کاری می‌خواهید بکنید، او به آنچه انجام می‌دهید بیناست.»

مکارم شیرازی می‌گوید: با این که باید در مقابل دوزخ بهشت قرار گیرد در این جا امنیت از «عذاب» را در مقابل «دوزخ» قرار داده، اشاره به این که، مهم‌ترین مسأله در آن روز، همین «امنیت» است.[۴۶]

محبت و ارادت نسبت به اهل بیت^ در این روز سرنوشت‌ساز، در نقطه‌های کلیدی قیامت گره را از مشکلات انسان می‌گشاید. به این روایات توجه شما را جلب می‌کنم عن علی بن ابیطالب قال: قال رسول الله’ «من احبنا اهل البیت حشره الله تعالی آمناً یوم القیامه؛[۴۷] کسی که ما اهل بیت را دوست داشته باشد محشور می‌کند خداوند او را در قیامت در حالی که در امنیت و آسایش است.» و در روایت دیگر: ابن عمر قال: قال رسول الله’ «… و من احب آل محمد امن من الحساب و المیزان و الصراط الا و من مات علی حب ال محمد انا کفیله بالجنه مع الانبیاء…؛[۴۸] کسی که آل محمد’ را دوست داشته باشد ایمن از حساب و میزان و صراط خواهد بود. آگاه باش و کسی که با حب آل محمد بمیرد من کفیل اویم برای بهشت با انبیاء … .»

۵-۲-۶. محبت اهل بیت و شفاعت

روایت است که امام صادق× فرمود «ما من احد من الاولین و الاخرین إلا و هو یحتاج إلی شفاعه محمد’ یوم القیامه؛‌[۴۹] تمامی مردم از اولین و آخرین در روز قیامت محتاج شفاعت پیامبر’ هستند.»

با توجه به این روایت انسان باید سعی کند که از شفاعت شافعان در روز قیامت بهره‌مند شود البته معتقدان به شفاعت باید از کنار این مسئله به آسانی نگذرند که درخواست شفاعت از «شافعان» الهی، یا قرار گرفتن در زمره شفاعت شافعان الهی، کاری ساده و آسانی نیست. مودت و علاقه توأم با عمل به آل محمد’ یکی از مهمترین راه‌های است که انسان از شفاعت محمد’ و آل او بهره‌مند گردد. به عبارت دیگر منتظران به شفاعت بایستی آمادگی و شرایط لازم را جهت مشمول شدن در سیطره شفاعت آل محمد’ کسب کنند و پیامبر خدا هم شرایط شفاعت و محدوده آن را به طور واضح بیان کرده است. در روایت است که فرمود «عن علی بن الحسین قال: قال رسول الله’ «الزموا مودتنا اهل البیت فانه من لقی الله و هو یحبنا دخل الجنه بشفاعتنا والذی نفی بیده لاینتفع عبد بعمله إلا بمعرفتنا و ولایتنا؛[۵۰] دوستی و محبت ما را رها نکنید، زیرا هر کس روز قیامت با سرمایه دوستی ما اهل بیت، خدا را ملاقات کند (وارد محشر شود) به شفاعت ما به بهشت می‌رود قسم به کسی که جانم در دست اوست عمل کسی بدون ولایت و معرفت ما نفعی ندارد.»

و در یک روایت دیگر رسول خدا’ فرمود: «شفاعتی لامتی من احب اهل‌بیتی و هم شیعتی؛[۵۱] شفاعت من برای امتم نصیب کسی می‌شود که اهل بیت من را دوست داشته باشد و آنان شیعیان من هستند.»

روشن است که معرفت و شناخت اهل بیت و قبولی ولایت آنها شرط اساسی برای بهره‌گیری از شفاعت آنها می‌باشد.

۶-۲-۶. محبت اهل بیت و رفتن به بهشت

همانطور که قبلاً اشاره شد بهشت آرزوی هر مؤمن است که در آن قرار گیرد و ابدی از نعمتهای الهی استفاده کند و مهمتر از آن رضایت الهی را جلب نماید.

در روایت است که فرمود «عن الحسن بن علی× انه قال من احبنا بقلبه و نصرنا بیده و لسانه فهو معنا فی الغرفه التی نحن فیها و من احبنا بقلبه و نصرنا بلسانه فهو دون ذلک بدرجه و من احبنا بقلبه و کف بیده و لسانه فهو فی الجنه؛[۵۲] هر کسی قلباً دوستدار ما باشد و با دست و زبان ما را همراهی نماید در درجه و در همان جای مخصوص که ما هستیم قرار دارد. هر کس با قلبش دوستدار ما و با زبانش ما را یاری نماید در درجه پایینتر از ما قرار دارد. هر کس که فقط با دلش دوستدار ما است اما از یاری نمودن ما توسط زبان و دستشان کوتاهی می‌نماید جایش در بهشت است.

و نیز در روایت دیگر رسول خدا’ فرمود «یقول الله تعالی یوم القیامه لی و لعلی بن ابی طالب أدخلا الجنه من احبکما و ادخلا النار من ابغضکما و ذلک قوله تعالی «القیا فی جهنم کل کفار عنید»؛[۵۳] در روز قیامت از طرف خدای بزرگ برای من و علی بن ابی‌طالب خطاب می‌رسد که دوستان خودمان را داخل بهشت بنمایم و کسانی را که نسبت به ما خشم دارد داخل جهنم نمایم. و این دستور قول خدای بزرگ است که می‌فرماید «هر کافر متکبر لجوج را در جهنم افکنید.»

۷-۲-۶. محبت اهل بیت و حشر با محبوب

یکی از آرزوهای فرد فرد مسلمان همواره این بوده که عاقبت و سرانجام کارش حشر با رسول‌الله’ و اهل بیت پاک او باشد قرار گرفتن با خوبان و پاکان درگاه حق، یک نعمت بزرگ الهی است رسیدن به این آرزوی مقدس کاملاً بستگی دارد که انسان در دنیا با محمد’ و آل او تا چه اندازه توانسته خودش را نزدیک بکند. به هر میزان که در دنیا نسبت به اهل بیت پیامبر’ ارتباط و محبت قوی باشد به همان اندازه در آخرت امید قرار گرفتن در زمره اهل بیت پیامبر بیشتر است.

اهمیت حشر با محبوب از آنجا نشأت می‌گیرد که پیامبر گرامی اسلام’ در طی بیانی فرمود: «المرء مع من احب»[۵۴] روایاتی در این زمینه است که به آن اشاره می‌شود: امیرمؤمنان علی× فرمود: «… یا نوف، من احبنا کان معنا یوم القیامه، و لو أن رجلاً احب حجراً لحشره الله معه…؛[۵۵] ای نوف! کسی که ما را دوست دارد در روز قیامت با ما است و اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد خداوند روز قیامت با همان محشور می‌کند.»

و رسول خدا’ فرمود «من احبنا اهل البیت فنحن شفعاءه یوم القیامه یا ابن بکر من احبنا فی الله حشر معنا و ادخلناه معنا…؛[۵۶] کسانی که به ما اهل بیت علاقه داشته باشد، شافعان آنها در قیامت می‌باشیم. ای پسر بکر هر که به ما در راه خدا دوستی کند با ما محشور می‌شود و او را در بهشت با خود داخل می‌کنیم.»

و نیز رسول خدا فرمود: «انا و فاطمه و الحسن و الحسین مجتمعون هذه فاطمه و هذان الحسن و الحسین و من احبهما یوم القیامه فی الجنه یاکل و یشرب حتی یفرق بین العباد؛[۵۷] من و فاطمه و حسن و حسین باهم هستیم، این فاطمه و آن دو تا حسن و حسین هر کس حسن و حسین را دوست داشته باشد در روز قیامت از نعمتهای بهشتی می‌خورد و می‌نوشد تا میان بندگان حکم شده و بد و خوب از هم جدا شوند.

و امیرالمؤمنین فرمود «اخذ رسول الله’ بید الحسن و الحسین× فقال: من احب هذین و اباهما و امهما کان معی فی درجتی یوم القیامه؛[۵۸] پیامبر خدا دست حسن و حسین× را گرفته بود و می‌فرمود: هر کس مرا و حسن و حسین و پدر و مادر این دو تا را دوست داشته باشد در روز قیامت در بهشت در درجه من است.»

حاصل آنکه: محبت به رسول خدا و اهل بیت در واقع محبت به خداوند است و محبت به خداوند آثار و برکات فراوانی در دنیا و آخرت برای انسان به ارمغان می‌آورد آدمی اگر به آن هدف بالای انسانی توجه نماید دوستی‌های کاذب و دنیایی را کنار می‌گذارد و سعی دارد که رضایت خداوند را جلب نماید. و رضایت خداوند همان رضایت پیامبر’ و اهل بیت است که البته به این نکته توجه زیادی باید داشت که دوستی اهل بیت بدون عمل صالح کارساز نخواهد بود در واقع دوستی اهل بیت^ سپر گناه و دوری از گناه می‌باشد.

۳-۶. پیامدهای اعتقادی و فکری عبور از مرزهای دوستی

اگر آدمی، در پیوندهای اجتماعی، از مرزهای ترسیم شده قرآن و سنت عبور کند به پیامدهای شوم آن گرفتار خواهد شد.

۱-۳-۶. انحراف در اندیشه و اعتقاد

با مطالعه‌ای تاریخ و زندگی پیشینیان و معاصرین به راحتی می‌توان دریافت که بیشتر مردم در زندگی عملی،‌اعتقادی و فکری‌شان به میزان زیادی از اعمال، رفتار و گفتار دوستان، همکاران و همنشینان خویش اثر می‌پذیرند و تلقین آنان نقش بنیادی و اساسی در سرنوشت، عاقبت و خوبی و بدی‌شان دارد. بسیار اتفاق افتاده که تلقین‌ها و تقلیدها، کسی را نسبت به حق بیگانه نموده و در مسیر باطل قرار داده است و در نتیجه با سقوط فکری و عقلی گرفتار اوهام و خرافات شده است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَ * رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنْ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا کَبِیرًا؛[۵۹] و می‌گویند: پروردگارا ما از رؤسا و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند پروردگارا آنها را از عذاب دوچندان ده و آنها را لعن بزرگی فرما.»

بدیهی است که اطاعت اختیاری، ملازم با دوستی و محبت و اعتماد می‌باشد تا کسی را دوست نداشته باشیم و مورد اعتماد ما نباشد هرگز از او در امور زندگی و اعتقادی‌مان اطاعت نخواهیم کرد. بنابراین عاقلانه و خردمندانه آن است که در دوستی و اعتماد به افراد، تابع احساسات نباشیم، دوستی‌ها و دشمنی‌هایمان ضابطه داشته و معقول و منطقی باشد و افراد فاقد ایمان، همراز خود انتخاب ننماییم تا گرفتار انحراف اعتقادی و فکری و اطاعت کورکورانه و بدون دلیل از آنان نشویم و با تأثیرپذیری و اطاعت از آنها خسران ابدی و شقاوت دنیا و آخرت را برای خویش به ارمغان نیاوریم.

خداوند می‌فرماید: «وَقَیَّضْنَا لَهُمْ قُرَنَاءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَحَقَّ عَلَیْهِمْ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ کَانُوا خَاسِرِینَ؛[۶۰] ما برای آنها همنشینان (زشت سیرتی) قرار دادیم، آنها زشتی‌ها را از پیش‌رو و پشت سر در نظرشان جلوه دادند و فرمان الهی درباره آنها تحقق یافت و به سرنوشت اقوام گمراهی از جن و انس که قبل از آنها بودند گرفتار شدند آنها مسلما زیانکار بودند.»

در تفسیر نمونه ذیل این آیه می‌فرمایند: این دوستان تبهکار و فاسد آنها را از هر سو احاطه می‌کنند افکارشان را می‌دزدند و چنان به آنان چیره می‌شوند که حس تشخیص خود را از دست می‌دهند و زشتی‌ها در نظر آنان زیبا می‌گردد و همین معنی به صورت گویاتری در آیات ۳۶ و ۳۷ زخرف آمده است: «وَمَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمَانِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ * وَإِنَّهُمْ لَیَصُدُّونَهُمْ عَنْ السَّبِیلِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ؛ برآنها که از یاد خداوند رحمان رویگردان شوند شیاطین را می‌سازیم که همواره با آنان قرین هستند، و این شیاطین آنها را از راه حق باز می‌دارند، در حالی که گمان می‌کنند هدایت یافته‌اند. و به راستی هنگامی که به جمع ظالمان و مفسدان و تبهکاران نظر می‌افکنیم جای پای این شیاطین را در زندگی آنها به خوبی مشاهده می‌کنیم اطرافیان اغواگر آنها را از هر سو محاصره کرده بر مغز و فکر آنها چیره می‌شوند و حقایق را در نظرشان وارونه جلوه می‌دهند.»[۶۱]

آری چنین افرادی در عین حال که در اثر همراهی با دوستان فاسد و تبهکار از آنان تأثیر پذیرفته و در عمل و اعتقاد منحرف شده‌اند باز چون در جهل مرکب غوطه ورند گمان می‌کنند در مسیر هدایت قرار دارند. این عظیم‌ترین خسران و بیماری می‌باشد و قابل التیام و جبران نیست و چنین افرادی همانند بیمارانی هستند که گمان می‌کنند بیمار نیستند و هرگز سراغ طبیب نمی‌روند. هنگامی متوجه می‌شوند که نفسهای آخرین را می‌کشند که دیگر سودی ندارد.

علامه طباطبایی(ره) می‌فرماید: جمله «قیضنالهم قرناء» اشاره به این است که کفار استعداد این را داشتند که ایمان بیاورند، و تقوا پیشه کنند، در نتیجه خدای تعالی قرین‌هایی بر ایشان معین کند، که ایشان را بیش از پیش هدایت کنند، همچنان که آیه «أُوْلَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمْ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ»[۶۲] از این تأیید خبر می‌دهد ولی با داشتن چنین استعدادی کفر ورزیدند و مرتکب فسق شدند، و خدای تعالی به جای آن قرین‌ها، قرین‌های دیگر از شیطانها بر ایشان قرار داد، تا ملازم آنان باشند و این را به عنوان مجازات در مقابل کفر و فسوق‌شان کرد.[۶۳]

روشن است که هر کسی در گزینش همنشین، اختیار دارد و انتخاب بد سوء اختیار است.

دوستی‌های ناشی از احساسات آلوده و خارج از مرزهای ترسیم شده کتاب و سنت، منشعب از عقل و خرد، و قلب پاک و عاری از زنگار نیست، بلکه متأثر از غرور، خواسته‌های نفسانی، مقامهای فریبنده دنیوی و منافع مادی است، بدین روی بیشتر آنها به بنیادهای ظنی و استدلالها و توجیهات بی‌پایه استوار است و دستاوردی به جز گمراهی، اسارت عقل و اندیشه و سقوط فکری و اعتقادی ندارد خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «وَإِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ؛[۶۴] و اگر اکثر کسانی را که در روی زمین هستند اطاعت کنی تو را از راه خدا گمراه می‌کنند آنها تنها از گمان پیروی می‌کنند و از تخمین و حدس (واهی)» روشن است که دوستی و ارتباط صمیمانه، غالباً توأم با اطاعت، و همراهی اعتقادی و عملی و انجام دستورات و سفارشات دوست و رفیق است و ارتباط صمیمانه و دوستی حقیقی جز این نمی‌تواند معنی و مفهوم داشته باشد.

علامه طباطبایی می‌فرماید: «بیشتر اهل زمین از آنجا که پیرو حدس و تخمین‌اند نباید ایشان را در آنچه که بدان دعوت می‌نمایند و طرقی که برای خداپرستی پیشنهاد می‌کنند اطاعت نمود؛ برای اینکه حدس و تخمین آمیخته با جهل و عدم اطمینان است، و عبودیت با جهل به مقام ربوبی سازگار نیست.[۶۵]

و مرحوم طبرسی می‌فرماید: واژه «طاعت» به مفهوم فرمانبرداری از فرمانروا و پیشوا است و منظور از «اکثر من فی الارض» کفرگرایان و بیدادگرانند که بیشتر مردم روی زمین را فرمان‌بری تو را از دین خدا به بیراهه می‌برند.

ابن عباس می‌گوید: قرآن شریف بدان دلیل کفرگرایان را در این آیه افزون بر گمراهی عقیدتی و فکری، دگر باره گمراه می‌خواند که پیامبر و مردم با ایمان را به خوردن مردار توصیه می‌کردند و آنان را به باد انتقاد می‌گرفتند که چرا آنچه را خود می‌کشید می‌خورید اما آنچه را خدا می‌کشد، از آن بهره نمی‌برید.[۶۶]

معلوم است که اطاعت و همراهی عملی با افراد عاری از فکر و اندیشه سالم و اهل حدس و گمان و آنانکه شیطان الهام‌دهنده‌یشان به شمار می‌رود جزء سقوط فکری و دور شدن از حقایق، فرجام و عاقبتی نمی‌تواند داشته باشد و اصولاً انگیزه و هدف چنین افرادی از طرح دوستی با دیگران کشاندن آنان به جانب خودشان و سقوط فکری و عقیدتی آنها است.

۲-۳-۶. ابتلاء به شک و ریب

شک و ریب اگر منزل میان راه و وسیله‌ای برای رسیدن به حقیقت تلقی نشود، راهکاری برای برون رفتن از آن ارائه نگردد و مقصد و منزلگاه دائمی به شمار آید، بدترین و خطرناکترین منزلگاه و جایگاه می‌باشد به گونه‌ای که مهمترین عامل برای بیماری‌های روانی، بی‌ارادگی و سرگردانی بوده و دلیل اصلی و بنیادی انحراف، بدبینی و شقاوت دنیوی و اخروی به شمار می‌رود.

علی× در وصف منافقین می‌فرماید: «یقولون فیشبهون فیموهون قدهونوا الطریق واضلعو المضیق؛[۶۷] (منافقین) حرفی که می‌زنند همراه ایجاد عیب در دلها است. حرف آنان ساختگی و ظاهرفریبنده دارد. راه انحراف را هموار می‌سازند پس آن را منحرف می‌گردانند.»

بدیهی است که دوستی با چنین کسانی که این‌گونه وسوسه‌گرند و اعتقادشان لرزان و دیگران را نیز دچار شک می‌کنند پیامدی جز گرفتاری در دام شک و ریب فرجامی نخواهد داشت چون آنها بیمارند و بیماری‌شان مسری است بدین روی افرادی که با آنان حشر و نشر دارند به بیماری‌شان مبتلا شده، تحت تأثیر القائات و وسوسه‌های‌شان قرار خواهند گرفت و در نتیجه گرفتار شک و ریب خواهند شد. و خداوند در قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاهِ قَامُوا کُسَالَى یُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا یَذْکُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا * مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَلِکَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَمَنْ یُضْلِلْ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا؛[۶۸] منافقین می‌خواهند خدا را فریب دهند در حالی که او آنها را فریب می‌دهد و هنگامی که به نماز می‌ایستند از روی کسالت وی‌ایستند و در برابر مردم ریا می‌کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌نمایند آنها افراد بی‌هدفی هستند نه متمایل به اینها هستند و نه به آنها (نه در صف مؤمنان و نه در صف کافران) و هر کس را خداوند گمراه کند راهی برای او نخواهی یافت.»

روشن است که دوستی با افراد منافق و عاری از معیارهای دوستی و رفاقت که هم ریاکار می‌باشند و هم مذبذب و در کارها و اعمالشان بی‌ارادگی و تردید نمایان است، علامه طباطبایی(ره) می‌فرماید: این سرگردانی، صفت منافقین است که بین مؤمنین و بین کفار آمد و شد دارند، نه به کافر بستگی و تعلق دارند و نه به مؤمنین «لا الی هؤلاء» یعنی نه به طرف مؤمنین به تنهای، تا مؤمن حقیقی باشند، «ولا إلی هؤلاء» و نه طرف کفار تا کافر محض باشند. «من یظلل الله فلن تجد له سبیلا» این جمله در مقام تعلیل جمله قبل است و علت تذبذب را بیان می‌کند، می‌فرماید: علت اینکه بین دو طرف کفر و ایمان تردد دارند، این است که خدای تعالی از راه گمارهشان کرد، راهی ندارند که بطور مستقیم بروند و به خاطر همین علت است که فرمود: «مذبذبین بی ذلک» و نفرمود: «متذبذبین» خواست بفهماند این حالت سرگردانی را خودشان اختیار نکرده‌اند، تا اختیارشان تذبذب باشد بلکه قهر الهی این نوع تحریک را بر ایشان پیش آورده تا سعی و تلاششان در زندگی به یک هدف ثابت و آرامش بخش منتهی نگردد.»[۶۹]

روشن است که دوستی با افراد منافق و عاری از ایمان که خود سرگردان و سرکوب شده الهی هستند و در کارها و اعمالشان بی‌ارادگی و تردید نمایان است، بر اثر قانون تأثیر و تأثر در روابط اجتماعی باعث سرایت آن به دوستان و همنشینان‌شان شده و موجب نفوذ ریا و شک و دورویی در زندگی فردی و اجتماعی‌شان خواهد شد.

۳-۳-۶. نفاق و دورویی

نفاق و دورویی عامل مهم بازماندن فرد و جامعه از کمال به شمار می‌رود و همان، حیات و سلامت معنوی آنان را تهدید می‌نماید. بدین روی در متون دینی بزرگترین خطر برای امت اسلامی تلقی گردیده و نسبت به منافقین هشدار داده شده است.

رسول خدا’ می‌فرماید: «ان اخوف ما اخاف علیکم بعدی کل منافق علیم اللسان؛[۷۰] بیشترین ترس من برای شما بعد از خودم وجود منافق زبان باز است.»

و نیز از علی× در خطبه‌ای می‌خوانیم: «احذرکم اهل النفاق فانهم الضالون المضلون و الزالون المزلون یتلونون الوانا و یفتنون افتنانا و یعمدونکم بکل عماد و یرصدونکم بکل مرصاد قلوبهم دویه و صفاحهم نقیه یمشون الخفاء و یدبون الضراء و صفهم دواء و قولهم شفاء و فعلهم الداء العیاء؛[۷۱] شما را از منافقین برحذر می‌دارم زیرا آنان مردمان گمراه و گمراه‌کننده‌اند، خود لغزیده‌اید و دیگران را می‌لغزانند به رنگ‌های گوناگون و حالات درمی‌آیند، با هر وسیله و از هر طریقی قصد (فریب و گمراهی) شما می‌کنند و در هر کمینگاهی به کمین شما می‌نشینند، دلهای‌شان بیمار است و ظاهرشان آراسته و تمیز، مخفیانه عمل می‌کنند و چون خزنده زهرناک آهسته می‌خزند و بی‌خبر زهر خود را می‌ریزند، شرح و بیان‌شان دارو و گفتارشان شفا است اما کردارشان درد بی‌درمان است.»

به راستی چه پیامدی دردناکتر از نفاق و دورویی است که در اثر معاشرت با دوستان ناصالح و غیرمنطبق با معیارهای دینی دامنگیز انسان می‌شود؟ همان پیامدی که او را از یاد خدا غافل کرده و رفتار و گفتارش را تحت تأثیر قرار می‌دهد و بدفرجامی و پشیمانی را نصیبش می‌کند آیا ناهماهنگی قلب و زبان و ظاهر و باطن کم عذابی است که در اثر معاشرت با همراهان ریاکار، بی‌ایمان، دروغگو و دنیاپرست نصیب او شده و او را در دام گناهان اجتماعی همچون غیبت، تکبر، حسدورزی و … انداخته است و سرنوشت ناگوار اخروی و ندامت همیشگی را برایش رقم زده است؟ بنابراین بر یک مؤمن لازم است تا با رعایت معیارهای دوستی مورد نظر قرآن و روایات، خود را از نفاق و دورویی، خسران ابدی و پشیمانی دنیوی و اخروی مصون و بیمه نماید و از همراهی با افرادی که محروم از ایمان، دروغگو، ریاکار و دنیاپرستند بپرهیزد.

۴-۶. پیامدهای روحی و روانی

پیامدهای روحی و روانی گذر از معیارهای دوستی، آثار زیانباری در پی خواهد داشت که با تحت تأثیر قرار دادن روح و روان آدمی، سلامتی او را از آن جهت تهدید می‌نماید بیماری‌های جسمی را می‌توان تا حد زیادی با داروهای تجویز شده از سوی پزشکان درمان کرد یا کاهش داد و خطرش نیز در مقایسه با بیماری‌های روحی و روانی کمتر می‌باشد. اما اگر روح و روان بیمار شد خطرش بالا و درمان آن صعب و دشوار خواهد بود.

۱-۴-۶. ندامت و پشیمانی

انسان در زندگی خواهی نخواهی گرفتار خطا و اشتباه می شود و خالی از آن نیست فرجام و عاقبت خطا و اشتباه پشیمانی است، در این تردیدی نیست. اما مهم آن است که خطاها و اشتباهات از چه نوعی باشند چون گاهی خطاها و اشتباهات قابل بازیافت و جبران می‌باشد و گاهی نیز غیرقابل بازیافت و جبران‌ناپذیر است. اگر قابل جبران باشد ندامت و پشیمانی می‌تواند برای او سودی داشته و احیاناً نردبان صعود و ترقی او قرار گیرد اما اگر این‌گونه نباشد ندامت و پشیمانی نه تنها نردبان ترقی و کمال او به حساب نمی‌آید و راه نجات او از عواقب و پیامدهای آن نمی‌باشد بلکه عذاب وجدانی است که در سراسر عمر آزارش می‌دهد. به همین دلیل لازم است با دوری از گفتار، اعمال و رفتار سنجیده و حاکمیت عقل و منطق در آنها و ورود و خروج عاقلانه و توأم با هشیاری در کارها، ارتباطات و اعمال او مطابق مبانی دینی و اجتماعی مدیریت گردد تا فرجام بد غیرقابل جبران نداشته باشد.

علی× می‌فرماید: «التدبیر قبل العمل یؤمنک من الندم؛[۷۲] اندیشیدن پیش از پرداختن به کار (آدمی را) از پشیمانی ایمن می‌گرداند.»

یکی از امور مهمی که نیازمند تدبیر و مدیریت قبلی می‌باشد دوستی و رفاقت و گزینش دوست و رفیق بر اساس آموزه‌های قرآنی در نظر گرفته و به ملاکها و معیارهای آن کاملاً توجه شود. تا از آسیب‌ها در امان باشد و این بدیهی و روشن است چون دوستانی که این‌گونه انتخاب نشده‌اند هر کدام دیگری را عامل بدبختی و بیچارگی خود می‌شمرد.

آری عدم گزینش دوست خوب، خسارتهای کمرشکنی را به دنبال دارد که در دنیا و آخرت باعث پشیمانی می‌باشد؛ پشیمانی از عدم همراهی با صالحان و افراد پاک دل و مخلص و عدم استفاده از مشورتهای عاقلانه و دلسوزانه‌شان، ندامت از سقوط و عقب افتادن و صرف عمر در لهو و لعب. پس به هر مؤمنی لازم است که خود را با رعایت معیارهای دوستی از آنها حفظ کند و بیمه نماید تا در محضر خالق هستی بخش خجل و شرمنده نباشد.

۲-۵-۶. غفلت

زندگی دنیا دارای فراز و نشیب،‌پستی و بلندی و تلخی و شیرینی است روشن است که انسان در آن، درگیر با انواع خواسته‌ها و خواهش‌های نفسانی، فریبکاری‌های شیطان و جنود آن، و زرق و برق دنیا و شهرت و مقام و … می‌باشد و آنها لحظه‌ای او را آرام نگذاشته و از او غافل نیستند. در حقیقت همانها هستند که غالباً موجب گمراهی و غفلت او از یاد خدا، اهمال در انجام مسئولیت‌ها و وظایف دینی و اجتماعی، و گرفتاری در بحران‌های دشوار معنوی و روانی می‌شوند.

به علاوه معمولاً جامعه خالی از افراد لاابالی، فاسد و فرورفته در طغیان و عصیان نیست، همانها که با دمسازی با لهو و لعب و خودفراموشی از یاد خدا غافل شده و راز آفرینش خود را از یاد برده‌اند. خداوند می‌فرماید: «وَجَاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِیدٌ * لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَهٍ مِنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ؛[۷۳] و هر انسانی وارد محشر می‌گردد در حالی که همراه او سوق دهنده و گواهی است (به او خطاب می‌شود) تو از این صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودی و ما پرده از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملاً تیزبین است.»

اری پرده‌های جهان ماده، آمال و آرزوها، عشق و علاقه به دنیا، زن و فرزند و مال و مقام، هوسهای سرکش، تعصب و جهل و لجاجت به تو اجازه نمی‌داد که امروز را از همان زمان بنگری، با این که نشانه‌های معاد و رستاخیز روشن بود و دلائل آن آشکار، امروز گرد و غبار غفلت فرو نشسته، حجابهای جهل و تعصب و لجاج کنار رفته، پرده‌های شهوات و آمال و آروزها دریده شده حتی آنچه در پرده غیب مستور بوده ظاهر گشته است.[۷۴]

علامه طباطبایی می‌فرماید: «از این آیه دو نکته استفاده می‌شود: اول اینکه روز قیامت را به زودی معرفی می‌کند که در آن روز پرده غفلت از جلو چشم بصیرتش کنار می‌رود در نتیجه حقیقت امر را مشاهده می‌کند و این نکته در آیاتی بسیار دیگر نیز آمده مانند آیه «وَالْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ»[۷۵] و آیه «لِمَنْ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ»[۷۶]

و دوم این که آنچه خدا برای فردای قیامت انسان تهیه دیده، از همان روزی تهیه دیده که انسان در دنیا بوده، چیزی که هست از چشم بصیرت او پنهان بوده است و خصوصاً از همه بیشتر این حقیقت برای او پنهان بوده که روز قیامت روز کنار رفتن پرده‌ها و مشاهده پشت پرده است،‌ برای این که غفلت وقتی تصور دارد که در این میان چیزی باشد و ما از بودنش غافل باشیم.[۷۷]

حالا تو از غفلت بیدار شدی ولی این بیداری سودی ندارد، آن هنگام سود داشت و می‌توانست برای تو فایده داشته باشد که فرصتها باقی، توفیق جبران بود. امیرالمؤمنین علی× فرمود: «یا ایها الانسان ما جرأک علی دنبک و ماغَرّک بربک و ما أنسک بهلکه نفسک؟ اما من دائک بلول ام لیس من نومتک یقظه؛[۷۸] هان ای انسان چه چیز تو را بر گناهانت دلیر کرد و چه چیز تو را بر پروردگارت دلیر ساخته و چه چیز تو را با نابودی خودت مأنوس و دمخور کرد مگر درد تو دوائی ندارد یا خواب تو را بیداری نیست؟»

روشن است که دوستی با افراد لاابالی، فاسد و فرورفته در طغیان و عصیان، ریاکار، دروغگو، خیانتکار، بی‌حیا و عاری از عفت، متکبر، متمایل به کفار، بی بصیرت و … عامل اصلی غفلت و بی‌خبری، کفر و بی‌بند و باری، بازی با نعمتهای خداوند، غوطه‌وری و لهب و لعب و معصیت و نافرمانی خداوند می‌باشد و این خسارت بزرگ است چون بسیاری از گرفتاری‌های دنیوی و اخروی و اکثر کشتارها و خیانت‌ها و … نتیجه همانها می‌باشد به همین دلیل در متون روایی از مجالست با غافلان و اهل لهو و لعب منع شده است.

علی× می‌فرماید «مجالسه اهل اللهو ینسی القرآن و یحضر الشیطان؛[۷۹] مجالست با اهل سرگرمی (خوشگذرانی) قرآن را به فراموشی می‌سپارد و شیطان را حاضر می‌کند.» و نیز می‌فرماید: «مجالسه اهل اللهو منسأه للایمان و محضره للشیطان؛[۸۰] همنشینی با هوسرانان باعث از یاد رفتن ایمان و حاضر شدن شیطان است.» و فرمود: «خلطه ابناء الدنیا تشین الدین و تضعف الیقین؛[۸۱] رفت و آمد با دنیاپرستان به دین انسان لطمه می‌زند و یقین را سست می‌گرداند.» فرمود: «ایاک و صحبه من الهاک و اغراک فانه یخذلک و یوبقک؛[۸۲] زنهار از مصاحبت با کسی که تو را (از یاد خدا و آخرت) غافل و (به دنیا) شیفته می‌گرداند زیرا چنین کسی تو را تنها می‌گذارد و به هلاکتت می‌افکند.»

بنابراین غفلت یکی از پیامدهای دوستان ناباب است چون همراهی با افراد ناصالح ذهن و و اندیشه‌ی انسان را چنان مشغول می‌نماید که فرصت فکر و اندیشه در امور اخروی را پیدا نمی‌کند و اصلاً متوجه نیست که عمر گرانبهای خویش را به طور رایگان در چه راهی سپری کرده است و چه بلایی بر خود وارد آورده است این یک نوع بیماری روانی و روحی است چون با ذکر خدا قلب و دل، آرام می‌گیرد گرچه ظاهراً متوجه نیست ولی از آرامش واقعی برخوردار نیست هنگامی متوجه می‌شود که فرشته مرگ به سراغ می‌آید که دیگر سودی ندارد و همراهان فاسد هم او را تنها می‌گذارند کاری از آنها ساخته نیست. روشن است که اگر درست تحلیل کنیم و به تاریخ بنگریم متوجه می‌شویم که بیشترین مشکلات و اشتباهات دامنگیر انسانها ناشی از انفعال و تأثیرپذیری از رفتار و گفتار و باورهای دوستان، همکاران و مشاوران ناصالح می‌باشد، همانها بودند که از دیگران به عنوان تیر برای منع و جلوگیری از دعوت پیامبران الهی کرده و با ترویج فرهنگ تعصب و لجاج راه نفوذ کلام و دعوت حق را سد می‌نمودند و باز همراهی و همدلی با آنها می‌باشد که عامل فساد اخلاق و رواج فرهنگ ریا و تزویر و اخلاق رذیله به شمار آمده است. علی× فرمود: «فساد الاخلاق بمعاشره السفهاء و صلاح الاخلاق بمنافسه العقلاء؛[۸۳] بر اثر معاشرت و آمد و شد با نابخردان، فاسد می‌شود و بر اثر همدردی با خرمندان اخلاق به درستی می‌گراید.»

۵-۶. پیامدهای عملی و اخلاقی

پیامدهای عملی و اخلاقی به آن پیامدهایی گفته می‌شود که اخلاق و عمل و رفتار افراد را تحت تأثیر قرار داده و موجب خروج آنها از دایره شرع و عقل می‌گردد. حیات معنوی انسان همانگونه که بر مبانی اعتقادی و فکری استوار است، اخلاق و رفتار و عمل نیز در آن نقش بنیادی دارد و می‌تواند در سلامت و بیماری آن مؤثر باشد. رسول گرامی اسلام’ فرمود: «ان العبد لیبلغ بحسن خلقه عظیم درجات الاخره و شرف المنازل و انه لضعیف العباده؛[۸۴] بنده هر چند در عبادت ضعیف باشد با اخلاق نیک خود در آخرت به درجات بزرگتر و منزلتهای بالایی دست می‌یابد.» و فرمود: «حسن الخلق یثبت الموده؛[۸۵] خوش‌اخلاقی، دوستی را استوار می‌کند.» و امیرالمومنین فرمود: «ثمره العمل الصالح کاصله و ثمره السیئ کاصله؛[۸۶] میوه‌ی کار نیک همانند ریشه آن است (و) میوه کار بد (نیز) همانند ریشه آن است.»

حاصل آنکه اخلاق و عمل هر دو در دنیا و آخرت ثمره دارد و باعث نجات و یا شقاوت انسان می‌گردد.

۱-۵-۶. جرئت بر تمرد و نافرمانی خداوند متعال

تردیدی نیست که تنها راه رسیدن به کمال، قرب الهی و نعمتهای جاودان اخروی، اطاعت الهی و پرهیز و اجتناب از معصیت و نافرمانی او می‌باشد و همان در متون دینی نشانه ایمان به خدا و قیامت به شمار رفته است. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیٍْ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا؛[۸۷] ای کسانی که ایمان آورده‌اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر (اوصیای پیامبر) را و هرگاه در چیزی نزاع داشتید آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید این (کار) برای شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکوتر است.»

اما در مقابل تمرد و جرئت بر معصیت و نافرمانی خداوند و رهبران الهی، نه تنها، عامل دوری از خدا می‌باشد بلکه نوعی دهن کجی به او و اطاعت شیطان به شمار می‌رود دوستی و همکاری با افراد ناصالح در واقع زمینه‌ساز اطاعت از شیطان، ترک اطاعت الهی و جرئت بر خداوند متعال می‌باشد؛ زیرا آنان چون مردار متعفن می‌مانند که با وزیدن باد همه‌جا را آلوده و بدبو می‌کند لذا هنگامی که مصاحبتی با آنان انجام شد آثار منفی تا عماق جان گسترده خواهد شد و سراسر وجود را پوشش خواهد داد به گونه‌ای که جرئت بر خداوند یک امر عادی تلقی شده و کار روزمره به شمار خواهد رفت.

علی× فرمود: «صحبه الاشرار تکسب الشر کالریح اذا مرت بالنتن حملت نتنا؛[۸۸] همنشینی با بدان بدی می‌آورد همچون باد که هرگاه بربوی بد بگذرد بوی بد با خود می‌آورد.»

واضح است این بدان دلیل می‌باشد که همراهی و رفاقت با آنان دلیل رضایت از اعمال و رفتارشان، وجود داشتن زمینه‌های فساد در آن فرد و بودن شبهات و سنخیتی میان او و آنان است چنانکه علی× فرمود: «ایاک و الفسوق فان الراضی بفعل قوم کالداخل معهم؛[۸۹] از مصاحبت با اهل گناهان بپرهیز زیرا کسی که از کردار گروهی راضی باشد همانند کسی است که در جمع آنها باشد.»

در روایت است که امام صادق× فرمود: عیسی بن مریم بر آبادی گذشت که مردم آن همگی مرده بودند پس فرمود: ای اهل این آبادی! یکی از آنها پاسخ داد: لبیک ای روح خدا و کلمه او. آن حضرت فرمود: وای بر شما! اعمال شما چه بود؟ عرض کرد: بندگی طاغوت و دوستی دنیا. فرمود: چگونه طاغوت را بندگی می‌کردید؟ عرض کرد: از گناهکاران فرمان می‌بردیم.[۹۰]

آری این (تمرد و نافرمانی) پیامد دوستی با ناصالحان است و پیامد کوچکی هم نمی‌باشد زیرا نگاه و بینش انسان با آن تاریک، زندگی او تباه و خسران ابدی را در پی دارد. بدون تردید یکی از عوامل کبر و عدم شناخت خدا دوستی با افراد ناصالح و عاری از معیارهای قرآنی و روایی است همانها که معصیت و نافرمانی خداوند جلو دیدگان عقل و دل‌شان را کور کرده و قدرت بر فکر و اندیشه را از آنان گرفته است به گونه‌ای که جز خواسته‌های نفسانی و حیات مادی را نمی‌شناسند.

۲-۵-۶. مقام‌پرستی

پیشتر اشاره شد جاه و مقام نعمت بزرگ الهی است و بذاته مذموم و نکوهیده نمی‌باشد و خوبی یا بدی آن بستگی به نوع استفاده از آن و دلبستگی و عدم دلبستگی به آن دارد. استفاده‌ی نادرست از مقام و عشق به آن است که آدمی را به ورطه‌ی هلاکت افکنده و دنیا و آخرت او را خراب می‌نماید و بدین روی در متون روایی هشدار داده شده و نسبت به دین یک فرد مضر معرفی شده است. امام صادق× فرمود: «ما ذئبان ضاریان فی غنم قدفارها عائلها احدها فی اولها و الاخر فی آخرها بافسد فیها من حب المال و الشرف فی دین المسلم؛[۹۱] حمله دو گرگ درنده به یک رمه‌ای بی چوپان که یکی از اول آن و دیگری از آخر حمله می‌کند زیانبارتر از حب مال و مقام برای دین مؤمن نیست.» بدون شک عامل سازنده شخصیت انسان ـ بعد از اراده و خواست و تصمیم او ـ امور مختلفی است که از اهم آنها همنشین و دوست و معاشرت چراکه انسان خواه، ناخواه تأثیرپذیر است و بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی خود را از طریق دوستانش می‌گیرد، این حقیقت هم از نظر علمی و هم از طریق تجربه و مشاهدات حسی به ثبوت رسیده است و به راستی نقش دوست در خوشبختی و بدبختی یک انسان از هر عاملی مهمتر است گاه او را تا سر حد فناء و نیستی پیش می‌برد و گاه او را به افتخار می‌رساند.[۹۲]

قرآن تأثیر و موقعیت قارون را بر افراد معمولی و ضعیف الایمان چنین به تصویر می‌کشد: «فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَاهَ الدُّنیَا یَا لَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِیَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ؛[۹۳] (قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد آنها که طالب حیات دنیا بودند گفتند ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده ما نیز داشتیم به راستی که او بهره عظیمی دارد.»

و در جای دیگر نقش فرعون را در مقام پرستی و تکذیب آیات الهی توسط اطرافیان او چنین تبیین می‌نماید: «وَلَقَدْ جَاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ * کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا کُلِّهَا فَأَخَذْنَاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ؛[۹۴] انذارها و هشدارها (یکی پس از دیگری) برای آل فرعون آمد اما آنها همه آیات ما را تکذیب کردند و ما آنها را گرفتیم و مجازات کردیم گرفتن شخص قدرتمند و توانا.»

«منظور از آل فرعون تنها خاندان و بستگان او نیست بلکه پیروان او را به طور عموم شامل می‌شود.»[۹۵] بنابراین دوستی و همراهی و همنوایی با مقام‌پرستان و افراد ناصالح نه تنها هیچ سودی برای انسان نداشته و چراغ راهنمای او در مبارزه با خواسته‌های نفسانی و زینت‌های دنیا نمی‌باشد بلکه کمک کار و مشوق او در دلبستگی به آن زینتها و فعلیت بخشیدن به آن خواسته‌ها به شمار می‌رود. علی× فرمود: «من لم یصحبک معیناً علی نفسک فصحبته و بال علیک ان علمت؛[۹۶] هر که همنشینی‌اش با تو به مبارزه با نفست کمکی نکند آن همنشینی وبال توست اگر بدانی.» یعنی آن همراهی سبب می‌شود که به سوی خواسته‌های نفس کشیده شوی به آنها جامه تحقق بپوشانی و اسیر زرق و برق دنیا شوی و منفعل از اخلاق و رفتار زشت آنان گردی.

۳-۵-۶. نژادپرستی و قوم‌گرایی

انسان‌ها از خاک خلق شده و از یک پدر و مادر به وجود آمده‌اند لذا مثل هم هستند و از نظر ذاتی یکی برتری بر دیگری ندارد برتری فقط در داشتن صفات نیک، تقوی و صیانت نفس از گناه و عصیان می‌باشد که «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ؛[۹۷] گرامی‌ترین شما باتقواترین شماست.» روشن است که تقوا نیز خود به خود به دست نمی‌آید و نیازمند ریاضت مشروع انجام اعمال صالح، انجام واجبات و ترک محرمات است و همانها هستند که از عوامل قرب الهی و نیل به سعادت دنیا و آخرت به شمار می‌روند. که خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِکَ لَهُمْ الدَّرَجَاتُ الْعُلَا؛[۹۸] و هر کسی مؤمن باشد عمل صالح انجام داده باشد، در محضر او حاضر شود درجات عالی برای اوست.»

بنابراین معیار برتری در تقوی و انجام اعمال صالح می‌باشد نه در قوم و نژاد، تعلق به منطقه خاص جغرافیایی، رنگ و پوست، زبان، قدرت و مقام و غیره بدین روی قرآن کریم یهود و نصاری را به خاطر داشتن این‌گونه تفکر و احساس برتربینی خود بر دیگران نکوهش می‌نماید «وَقَالَتْ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشَاءُ وَیُعَذِّبُ مَنْ یَشَاءُ؛[۹۹] یهود و نصاری می‌گفتند ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستیم، بگو چرا شما را در برابر گناهانتان مجازات می‌کند بلکه شما انسانی هستید از مخلوقات او، هرکس را بخواهد (شایسته بیند) می‌بخشد و هر کس را بخواهد و (شایسته بداند) مجازات می‌کند.»

در نگاه اسلام این نوع تفکر مورد نکوهش بوده و تکیه بر نژاد و آباء و اجداد از فرهنگ جاهلیت به شمار می‌رود و دلیل بی‌ایمانی است. رسول گرامی اسلام’ در روز فتح مکه در خطبه‌ای در خانه خدا فرمودند: «قد ذهب عنکم بالاسلام نخوه الجاهلیه و التفاخر بآبائها و عشائرها، ایها الناس انکم من آدم و آدم من طین ألا و إن خیرکم عندالله و اکرمکم علیه القوم اتقکم و اطوعکم له الا و ان العربیه لیس بأب و الدولکنها لسان ناطق فمن قصر به عمله لم یبلغه رضوان الله حسبه؛[۱۰۰] خداوند متعال به وسیله اسلام نخوت جاهلیت و نازیدن به پدران و خاندان‌های جاهلی را از شما زدود. ای مردم شما از آدم هستید و آدم از گل آفریده شده بدانید که امروز بهترین شما نزد خدا و گرامی‌ترین شما در پیشگاه او پرهیزکارترین و فرمانبردارترین شما از اوست بدانید که عربیت به پدر نیست که (شما را) به دنیا می‌آورد بلکه عربیت یک زبان است که با آن سخن گفته می‌شود پس هر کس در کار و عمل کوتاهی کند شرافت خانوادگی‌اش او را به رضوان الهی نرساند.» اسلام جهان وطنی فکر می‌کند و مهم از نگاه آن برادر دینی می‌باشد اگر چه در دورترین نقطه قرار داشته باشد و بدترین چهره و قیافه داشته باشد. طبیعی است افراد و گروه‌هایی که عاری از ایمان و تقوی، دروغگو، ریاکار، وابسته به گروههای سیاسی منحرف و متمایل به کفارند، از مبانی اسلام دور می‌باشند و با ارزشهای اسلامی بیگانه هستند لذا مهم برای‌شان خواسته‌های نفسانی، قبیله، نژاد و منافع دنیوی است بدیهی است که دوستی و همراهی با آنان هماهنگ شدن با آنها در جهت همان خواسته‌ها و یکی از عوامل نژادپرستی و قومگرایی می‌باشد بسیار اتفاق افتاده که افراد با ایمان در اثر همدمی و پیروی از نژادپرستان از آموزه‌های ارزشی دین مبنی بر مردود بودن نژادپرستی فاصله گرفته و منافع قوم و قبیله‌ای‌شان را بر دین و احکام آن ترجیح می‌دهند. تمام مشکلات مسلمین در مرحله اول نژادپرستی، محدود شدن در مناطق جغرافیایی و بیگانگی از همدیگر و سوءاستفاده‌های پیدا و نهان اجانب و بیگانگان و دشمنان اسلام از این امر می‌باشد. سپس نوبت به عوامل دیگر می‌رسد. البته احترام به قوم و نژاد بدون تعصب و بر مبنای دین اسلام بسیار مورد ستایش قرار گرفته است. بنابراین راه نجات همه مسلمین در مقابله و عدم همراهی با مروجان نژادپرستی، و عدم انفعال در قبال توطئه‌های دشمنان اسلام می‌باشد.

۶-۶. پیامدهای اجتماعی و سیاسی

۱-۶-۶. اختلاف خانوادگی

خانواده رکن مهم و واحد اولیه اجتماع می‌باشد، صلاح و فساد آن به میزان زیاد می‌تواند در آرامش و عدم آرامش، سلامت و عدم سلامت و صعود و سقوط اجتماع تأثیر داشته باشد طبیعی است که از نظر دینی و عقلی هر چیزی که به این رکن مهم زندگی زیان و خسارت وارد آورد و بنیان‌های آن را سست نماید باید از میان برداشته شده و از آن دوری گردد تا در اجتماع گسترش پیدا ننموده و باعث فساد آن نگردد.

یکی از عواملی که باعث سستی بنیان‌های خانواده می‌شود و زندگی خانوادگی را آسیب‌پذیر می‌سازد. دوستی و رفاقت با افراد غیرصالح است که این مسأله بیش از هر چیز دیگر به ریشه زندگی خانوادگی زیان وارد نموده و به تدریج منجر به نابودی آن می‌شود. مهم‌ترین و باارزش‌ترین چیز در حیات فردی و اجتماعی و مخصوصاً خانوادگی، آبرو و حیقیت می‌باشد. آبرو و حیقیت متاعی است که نمی‌شود برای آن قیمت گذاشت و آن را ارزش‌گذاری نمود و اگر از دست برود به دست آوردن آن یا مشکل و دشوار و یا محال می‌باشد شکی نیست که نشست و برخاست با افراد ناصالح این متاع گرانبها را در معرض تهدید قرار داده و در نتیجه موجب اختلاف دو همسر و تمام خانواده می‌شود.

در روایت می‌خوانیم که امام حسن× فرمود: «اذا سمعت احدا یتناول اعراض الناس فاجتهدوا ان لایعرفک فان اشقی الاعراض به معارفه؛[۱۰۱] هرگاه دیدی کسی با آبروی مردم بازی می‌کند سعی کن تو را نشناسد زیرا آبروی آشنایانش کمترین ارزش را نزد او دارد.»

با بررسی اختلافات خانواده‌ها، زیاد شدن طلاقها و مخصوصاً اختلافهای زوجهای جوان به راحتی پی می‌بریم که بسیاری از آنها نتیجه دخالتهای آشکار و نهان افراد به ظاهر دلسوز اما مغرض، ناشایسته، سخن‌چین و بی‌خرد است که با راهکارهای غلط و نادرست و دسیسه‌های پیدا و نهان‌شان شکاف در درون خانواده‌ها ایجاد و یا آن را عمیق و عمیق‌تر می‌نمایند. دوستی نوعی خیررسانی است و اگر این هدف برآورده نشود هیچ ارزش و فایده‌ای بر آن مترتب نیست. پیامبر گرامی اسلام’ فرمود: «توقوا کل ضعیف الخیر خبیث النفس اذ اخاف خنس و اذا أمن بطش؛[۱۰۲] زنهار از دوستی با کسی که خیرش سست و شرش نیرومند و نفسش پلید است هرگاه بترسد خود را کنار می‌کشد و چون احساس ایمنی کند حمله می‌آورد.»

اطرافیان ناصالح، رفت و آمد و معاشرت با دوستان ناصالح در اختلاف و از هم پاشیدگی خانواده‌ها نقش مهمی دارد اعمال و رفتار بی‌بند و بارانه و عاری از عفت نیز از چنین نقشی عاری نمی‌باشد؛ زیرا زیر سؤال بردن اصل لزوم عفت و پاکدامنی در جامعه باعث می‌شود که در زندگی خانوادگی تأثیر فراوانی بگذارد و باعث دلسرد شدن زن و شوهر از همدیگر و اختلافات شدید گرد. به علاوه چه تضمینی وجود دارد که زندگی خانوادگی افراد با دوستی و آمد و شد با آنانی که دامنشان آلوده و از عفت محروم می‌باشند امنیت و پاکی‌اش را حفظ کرده و از شر آنان در امان باشد زیرا هنگامی که آنان به ناموس دیگران احترام نداشته باشند او هم از همان دیگران است، و لاقیدی او، نسبت به ناموسشان مصون و محفوظ نخواهد بود.

۲-۶-۶. انحراف فرزندان

فرزند گل زندگی، مایه آرامش و نشاط خانواده‌ها و نعمت ارزشمندی است که از سوی خداوند رحمان و رحیم به بشر عنایت شده است. مهم‌ترین وظیفه هر فرد و خانواده‌ای پاسداری از این نعمت گرانبها و تربیت صحیح اجتماعی و مذهبی می‌باشد.

بدون شک پدر و مادر تأثیر فراوان بر فرزندان دارند چون کنار هم زندگی می‌کنند و بسیاری از اوصاف و خصلتهای نیک و بد آنان ناخودآگاه و خودکار به آنان منتقل می‌شوند و همان‌ها، باعث خوبی یا بدی،‌ زشتی و زیبایی‌شان می‌گردد. قلب و دل بچه‌ها قبل از ارتباط با دیگران پاک و نورانی و آماده تربیت می‌باشد تربیت صحیح یا غلط است که آن را آراسته‌تر و نورانی‌تر می‌نماید یا آلوده و سیاهش می‌کند. روشن است که ارتباط صمیمانه با دوستان باعث رفت و آمد در خانواده می‌شود و با توجه به قانون تأثیر و تأثیر در روابط اجتماعی، تأثیر فراوان در رفتار و اعمال و اخلاق انسان می‌گذارد و این رفتار و … در فرزندان انسان تأثیر می‌گذارد اگر انسان دوستان ناصالح داشته باشد نه تنها خودش در معرض خطر می‌باشد بلکه فرزندانش نیز در معرض آن قرار خواهند گرفت و تلاش پدر را برای تربیت صحیح فرزندان کم‌اثر یا بی‌اثر خواهند نمود در نتیجه از آنان افراد بی‌ایمان، بی‌حیا و عاری از عفت، بی‌تعهد، خوشگذران و … خواهند ساخت و آتش بزرگ انحراف همواره دامنگیر آنان خواهد بود. تردیدی نیست که این خسران بزرگی است که هیچ خردمند باایمانی راضی به آن نیست.

۳-۶-۶. اختلاف و تفرقه

اسلام دین وحدت، همدلی و همبستگی است، در فرهنگ اسلامی مسلمانان برادر هم می‌باشند و در قبال هم مهربان هستند، محور اخوت و همبستگی مسلمانان ریسمان الهی، دین و قرآن کریم و اعتقاد به خدا و روز قیامت و همانها هستند که آنان را به دورشان جمع کرد و شجاعت و پایمردی در قبال دشمنان می‌بخشد: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَهٍ مِنْ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا؛[۱۰۳] همگی به ریسمان خدا (=قرآن و اسلام و هر گونه وسیله وحدت) چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت بزرگ خدا را بر خود به یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دل‌های شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید و شما بر لب حفره‌های از آتش بودید خدا شما را از آن نجات داد.»

در تفسیر نمونه آمده است دیگران وقتی اظهار علاقه به هم مسلکان خود می‌کنند از آنان به عنوان رفیق یاد می‌کنند ولی اسلام سطح پیوند علایق و دوستی مسلمین را به قدری بالا برده که به صورت نزدیکترین پیوند و انسان با یکدیگر آن هم پیوندی بر اساس مساوات و برابری مطرح می‌کنند و آن علاقه «دو برادر» نسبت به یکدیگر است. روی این اصل اسلامی مسلمانان از هر نژاد و هر قبیله و دارای هر زبان و هر سن و سال با یکدیگر احساس عمیق برادری می‌کنند هر چند یکی در شرق جهان زندگی کند و دیگری در غرب.»[۱۰۴] به همین دلیل است که آنها به همدیگر دلسوز و مهربانند به یکدیگر ظلم و خیانت روانی دارند و یکدیگر را خوار نمی‌نمایند و در قبال دشمنان با شدت و قاطعیت برخورد می‌کنند چنانکه خداوند می‌فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ؛[۱۰۵] محمد فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.»

علامه طباطبایی در ذیل آیه «اعتصام» می‌فرماید: اگر شما را به اعتصام و عدم تفرقه می‌خوانیم بی‌دلیل نیست. دلیل بر این که شما را بدان دعوت کرده‌ایم، همین است که خود به چشم خود ثمرات اتحاد و اجتماع و تلخی عداوت و حلاوت محبت و الفت و برادری را چشیدید و در اثر تفرقه در لبه پرتگاه آتش رفتید و در اثر اتحاد و الفت از آتش نجات یافتید، و اگر ما این دلیل را به رخ شما می‌کشیم، نه از این باب است که بر خود واجب می‌دانیم هر چه می‌گوییم، دلیلش را هم ذکر بکنیم و اگر ذکر نکنیم دلیل بر این است که گفتارمان حق نبوده، نه، گفتار ما همیشه حق است، بدانید این تمسک به حبل الله و اتحاد شما نعمتی است از ناحیه ما و در نتیجه متوجه شوید که تمامی دستوراتی که ما به شما می‌دهیم همه‌اش به نفع شماست و سعادت و راحت و رستگاری شما را تأمین می‌کند.[۱۰۶]

طبیعی است که به همان دلیل که اتحاد و برادری مورد توصیه و سفارش اسلام است اختلاف و تفرقه نیز مورد نکوهش می‌باشد و عامل تحلیل و از بین رفتن قدرت است.

۴-۶-۶. جرئت‌یابی و سوءاستفاده دشمن

مرزنشناسی در دوستی و گزینش دوست یا دوستان مساوی است با دادن اسرار به دشمنان، کمک اطلاعاتی به آنان و شرکت غیرمستقیم و ناآگاهانه در توطئه‌ها و خیانتهای‌شان جهت ضربه زدن به امت اسلامی. بنابراین دوستی با آنان و دادن اطلاعات و اسرار امنیتی و محرمانه به آنها، خلاف مصالح اسلامی تلقی می‌شود زیرا آنان از راه دوستی با نقاط قوت و ضعف مسلمانان آشنا شده، با شیطنت‌های مخصوص توطئه‌های‌شان را به صورت دلخواه برنامه‌ریزی، مدیریت و اجرایی می‌کنند. نقاط قوت را بی‌اثر می‌نمایند، از نقاط ضعف کمال استفاده را می‌برند و با کمترین هزینه مسلمانان ساده دل و ضعیف الایمان را به خدمت گرفته و از درون پیکر جامعه اسلامی را تهی و بی‌محتوی می‌نمایند. به این ترتیب زمینه برای تکتازی‌هایشان به اصول و فروع فارهم شده و جرئت تعرض به حیقیت، آبرو و دین آنان را می‌یابند. به همین دلیل است که قرآن به شدت از دوستی با کفار نهی کرده تا مسلمانان در آنها ذوب نشده و از حیثیت، آبرو و دین‌شان دفاع نمایند چنانکه پیشتر اشاره شد، فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ؛[۱۰۷] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، یهود و نصاری را تکیه‌گاه خود قرار ندهید آنها تکیه‌گاه یکدیگرند و کسانی که از شما به آنها تکیه کنند از آنها هستند خداوند جمعیت ستمکار را هدایت نمی‌کند.»

روشن است که بر یک مسلمان لازم است به هشدارهای قرآن توجه کرده، آن را باور داشته باشند و از دوستی با کفار دوری نمایند تا اسرار آنان در دست آنها نیفتاده و زمینه جرئت‌یابی آنها جهت هجمه نظامی یا ناتوی فرهنگی فراهم نگردد و نتواند از سادگی‌شان سوءاستفاده نمایند.

۵-۶-۶. همکاری و تعامل با دشمن و از دست دادن عزت

در آموزه‌های دینی همانگونه که همکاری و دوستی با مسلمانان سفارش شده و از کینه و کدورت میان هم منع گردیده است از همکاری و هماهنگی با دشمنان به شدت منع شده و حرام تلقی گردیده است. چنانکه خداوند می‌فرماید: «الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمْ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا؛[۱۰۸] همانها که کافران را به جای مؤمنان دوست خود برمی‌گزینند اینها می‌خواهند از آنان کسب عزت و آبرو کنند با اینکه همه عزتها مخصوص خداست.»

چون دوستی با همکاری و هماهنگی ملازم و بلکه عین آن است، و این یعنی شرکت در دسیسه‌های پیدا و پنهان‌شان، و دادن اسرار و اطلاعات محرمانه مسلمین به آنان بدون شک این بزرگترین خطری است که باعث شکست مسلمانان می‌شود و عزت و قدرتشان را مورد تهدید قرار می‌دهد.

خداوند می‌فرماید: «وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ؛[۱۰۹] و اطاعت (فرمان) خدا و پیامبرش نمایید و نزاع (کشمکش) مکنید تا سست نشوید و قدرت (و شوکت و هیبت) شما از میان نرود و استقامت نمایید که خداوند با استقامت‌کنندگان است.»

در حدیثی از رسول خدا می‌خوانیم: «ما اختلف امه بعد نبیّها الا ظهر اهل باطلها علی اهل حقها؛[۱۱۰] هیچ امتی پس از پیامبر خود گرفتار اختلاف نشد مگر آنکه اهل باطل آنان بر اهل حق‌شان پیروز شد.»

روشن است که دوستی با افراد غیرصالح و بی‌ایمان پی‌آمدی جز فساد و تباهی و اختلاف و تفرقه ندارد و نمی‌توان از آنان انتظار مشورت مشفقانه و دلسوزانه را داشت، به همین دلیل در روایات از دوست خائن و نمام نهی شده است چون دوستی با آنان موجب گوش دادن به نمامی‌ها و گرفتاری‌های در خیانت‌های‌شان است و بدیهی است آنکه از دیگران نمامی می‌کند و به آنها خیانت می‌کند از ما هم نزد آنان نمامی خواهند کرد و به ما نیز خیانت خواهد نمود و به این وسیله بذر اختلاف میان ما و دیگر مؤمنان خواهد پاشید و موجب کینه و کدورت در جمع دوستان و برادران دینی خواهد شد.

با تحلیل جدی و واقع‌بینانه از اوضاع جهان اسلام به راحتی می‌توان دریافت که بحران‌ها و چالش‌های جهان اسلام همه و همه نتیجه عدم شناخت دشمن یا عدم تعریف عملی مرزهای دوستی از نظر اسلام و عدم توجه به هشدارهای قرآن وسنت نسبت به عدم همکاری و هماهنگی پنهان و آشکار با دشمنان اسلام، استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌الملل است. که از دست دادن عزت و آبرو در دنیا و آخرت بخاطر عدم شناخت دوستی و دشمنی است. اگر از مرزهای دوستی مورد نظر قرآن وحدیث خارج شدیم نه تنها خیانت به خویشتن تلقی می‌شود بلکه عامل خیانت به تمامی مسلمین و سرزمین‌های اسلامی می‌باشد. اگر امروز شاهد کشتار مسلمانان به بهانه مبارزه با تروریزم بین‌الملل هستیم و اگر برخی سرزمین‌های مقدس‌مان در زیر چکمه‌های صهیونیسم بین‌الملل افتاده همه و همه نتیجه عبور از خط ترسیم شده دوستی و دشمنی از منظر قرآن و اسلام است.

 

۱-۷- نتیجه‌گیری

در این تحقیق پس از مقدمه، در فصل نخست از باب ضرورت و نیاز، به بیان کلیاتی پرداختیم و در ابتدا، مفاهیم را در لغت و معارف دینی، تبیین کرده و سپس جایگاه محبت و دوستی در قرآن و سنت و عرفان مورد بررسی قرار دادیم.

روشن شد که قرآن کریم و اهل‌بیت^ عنایت خاصی به این نیاز اساسی داشته‌اند و سفارشات و توصیه‌های فراوانی نسبت به این نیاز داشته و خود قرآن، حضرت حق را الهام کنند. دوستی و محبت می‌داند. چنان که فرمود: «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ».[۱]

در فصل دوم، اقسام دوستی و محبت را بررسی نمودیم و در ابتدا به اهمیت محبت و عشق به خداوند که یگانه خالق هستی است پرداختیم و روشن شد که تمامی اسباب محبت را خداوند داراست پس یگانه محبوب حقیقی، خداوند است و عشق به ماسوی الله در طول محبت خداوند قرار دارد و عشق به مخلوقات، ناشی از عشق به خالق است و در قسمت دیگری از فصل دوم، به نشانه‌ها و ویژگی‌های دوستان خدا پرداختیم، روشن شد که محبت و دوست داشتن به ادعا نیست باید در عمل ثابت کرد که عشق واقعی به خداوند وجود دارد، که عبارتند از: شوق لقاء – رضایت خدا، یاد خداوند در هر لحظه، اطاعت و پیروی از فرامین الهی، و در ادامه به محبت اهل‌بیت^ پرداختیم، اشاره شد که شش گوشه دل آنان را محبت خداوند قرار گرفته و جز او و محبت او در دل چیز دیگری مشغول نداشته‌اند. بدین روی، محبت به پیامبر’ و اهل‌بیت^ در واقع محبت به خداوند است؛ چرا که خداوند در قرآن کریم، نیز، محبت اهل‌بیت^ را اجر و رسالت می‌داند. که در این قسمت، نظریات اهل‌تسنن و شیعه مورد بررسی قرار گرفت، روشن شد که مراد از اهل‌بیت^ علی و فاطمه و حسن و حسین× فرزندان آن بزرگواران هستند و روشن شد که اگر محبت اهل‌بیت^ تنها به دل باشد و آثار عملی آن ظاهر نگردد، بهره چندانی ندارد، و محبت اهل‌بیت^ از اعمال صالح و شایسته جدا نیست و چون حب اهل‌بیت^ در واقع مقدمه است برای اقتداء و تأسی به اهل‌بیت^ و از طرفی دیگر در رفتار، اعمال و اقوال آن‌ها جز خیر و اعمال صالح چیز دیگری به چشم نمی‌خورد بدین روی محبت به آن‌ها اگر توأم با عمل باشد از اعمال صالح جدا نیست. و اعمال صالح نیز، بدون محبت آن‌ها در زندگی محب تحقق نمی‌یابد.

و در قسمت دیگر از فصل دوم، محبت و دوستی به دنیا و آنچه متعلق به دنیاست از منظر قرآن و روایات مورد بررسی قرار گرفت و روشن شد که دنیا فی نفسه مذموم نیست اگر عشق و علاقه افراطی به دنیا باعث ظلم و از بین رفتن حق و یا عدم اطاعت از خداوند و عشق به او شود مذموم خواهد بود ولی اگر دنیا وسیله‌ای برای هدف عالی انسانی باشد ممدوح خواهد بود.

در فصل سوم، به جلوه‌های رفتاری محبت در حیات فردی و اجتماعی پرداختیم، در حیات فردی، محبت به والدین از منظر قرآن و روایات مورد پژوهش قرار گرفت روشن شد که محبت به والدین از اصول انسانی است که حتّی کسانی که پایبند به دین و مذهب نیستند نیز، طبق الهام فطرت به آن جذب می‌شوند، چه رسد به این که انسان مسلمان و معتقد به آموزه‌های قرآنی و روایی باشد.

و محبت به همسر، در این قسمت نیز، از منظر قرآن و روایات مورد بررسی قرار گرفت که محبت و ابراز محبت زوجین، نسبت به یکدیگر به زندگی گرمی و فروغ می‌بخشد به آن‌ها علوّ نفس و عظمت روحی می‌دهد. آن چنان که هر یک وجود و هستی خود را در همسر خویش خلاصه می‌بیند و به کمال اخلاقی و لذات معنوی خاصی دست می‌یابند.

و راه‌های عملی محبت به همسر مورد بررسی قرار گرفت. از جمله: ۱. اخلاق نیکو داشتن ۲. ابراز محبت و عشق همراه با آراستگی ۳. احترام و قدردانی ۴. تنها به همسر خود توجه داشتن و نیز، محبت به فرزند و راه‌های عملی محبت به فرزند ۱. همزبانی با فرزندان ۲. بازی با فرزندان ۳. احترام و تکریم ۴. عدالت در محبت به فرزندان ۵. افراط و تفریط نکردن در محبت، روشن شد، فرزندان میوه دل انسان هستند. باید مورد محبت متعادل والدین قرار گیرند تا در اجتماع و ارتباط پیدا کردن با دیگران با روحی شاد و پرنشاط وارد عرصه اجتماع شوند و با ناملایمات اجتماعی بتوانند مبارزه کنند. که رعایت این مسئله از بروز رشد و عواطف منفی، مانند: احساس حقارت، حسد، کینه، که الگوی ایمنی‌بخش را به خطر می‌اندازد، جلوگیری می‌کند.

و نیز، در حیات اجتماعی، محبت، به خویشاوندان و همسایگان و افراد جامعه، از منظر قرآن و روایات مورد بررسی قرار گرفت روشن شد که محبت داروی صلح و صفا و صمیمیت بین اقوام و خویشان و همسایگان و افراد جامعه است. که شیوه رسول گرامی اسلام’ رفق و مدارا و محبت بود و با همه وجود مردم را دوست می‌داشت و به آنان عشق می‌ورزید، و این همه دوستی و محبت از دوستی بالاتر و عشقی والاتر می‌جوشید و آن دوستی حق و عشق الهی بود.

در فصل چهارم، مرزهای دوستی در روابط اجتماعی، از منظر آیات و روایات مورد بررسی و کنکاش قرار گرفت. روشن شد که معیار و شاخص یک دوست خوب و بد چیست. شایستگان دوستی عبارتند از: ۱. تقوی ۲. ایمان ۳. صداقت و درستکاری ۴. هجرت در راه خدا ۵. علم و دانش ۶. خردمندی ۷. اهل کمک و نصیحت (خیرخواه بودن) ۶. خوشنام و بافضیلت و … روشن شد که خلق و خوی نیک و بد آدمیان در هم‌نشینان مؤثر است و نفس انسانی خوپذیر است.

ناشایستگان دوستی از منظر قرآن: ۱. اهل باطل ۲. کافران، منافقان، دشمنان خدا و رسول و مؤمنان، یهودیان و مسیحیان، روشن شد که طبق آموزه‌های وحیانی، یک اصل کلی و اساسی در چگونگی رابطه مسلمانان با غیرمسلمین ارائه می‌دهد و آن این که مسلمانان موظفند در برابر هر گروه و جمعیت و هر کشوری که موضع خصمانه با آن‌ها داشته باشند و بر ضد اسلام قیام کنند و یا دشمنان اسلام را یاری دهند، سرسختانه بایستند و هرگونه پیوند محبت و دوستی را با آن‌ها قطع کنند. اما اگر آن‌ها در عین کافر بودن نسبت به اسلام و مسلمین بی‌طرف بمانند یا تمایل نشان دهند مسلمین می‌توانند با آن‌ها رابطه برقرار سازند البته نه در آن حد که با برادران دارند و نه به آن حد که موجب نفوذ آن‌ها در میان مسلمین گردد.

ناشایستگان دوستی از منظر روایات:

۱. دوست فاسد و خطرناک ۲. گناه و فسق و بی‌بند و باری ۳. دروغگو ۴. سخن‌چین و فتنه‌انگیز. روشن شد که انسان‌ها از روح محاکات برخوردارند. یعنی افراد، آگاهانه یا ناآگاه در یکدیگر تأثیر می‌گذارند. و خصلت‌های بد به سرعت در دوستان اثر می‌گذارد مخصوصاً در مواردی که بر اثر کمی سن و سال یا کمی معلومات و یا سستی ایمان و اعتقاد مذهبی، زمینه‌های روحی برای پذیرش اخلاق دیگران آماده است، معاشرت با این‌گونه افراد، سهم مهلک و کشنده‌ای است.

در فصل پنجم، ابعاد مختلف دوستی مورد کنکاش و بررسی قرار گرفت آزمایش دوستان و راه‌های آزمایش که عبارتند از: ۱. آزمایش روحی ۲. آزمودن در هنگام نیاز ۳. هنگام خشم ۴. هنگام سفر ۵. هنگام زوال قدرت. روشن شد رابطه برقرار کردن یک نوع مهارت است. باید در این زمینه مهارت کامل داشت تا با اطمینان بیشتر روابط را ساماندهی کرد که در صورت توجه جمیع به روابط دوستانه می‌توان تا حد زیادی از وقوع رویدادهای غم‌انگیز جلوگیری کرد.

در قسمت دیگری از فصل پنجم: حقوق دوستان مورد بررسی قرار گرفت عبارتند از: ۱. حرمت جان و مال ۲. نصیحت کردن دوست ۳. خیررسانی به دوست ۴. احترام و گرامی داشتن دوست ۵. همدردی و مواسات ۶. هدیه کردن عیب‌ها ۷. دعا کردن دوست ۸. عفو و بخشش

از جمله حقوقی هستند که باید رعایت شود. این نتیجه بدست می‌آید که برابر آموزه‌های دینی دوستی دو رفیق یک دل و صمیمی، اگر بر اساس فضیلت و اخلاق و بر پایه عقل و درایت استوار باشد، در ایام دوستی، همواره حقوق یکدیگر را محترم می‌شمارند و به اتکای یکرنگی و صمیمیت، به حدود هم تجاوز نمی‌کنند و با روش‌های ناپسند و توقعات نابه جای خود، موجبات تیرگی روابط و گسستن رشته دوستی را فراهم نمی‌سازند و در نهایت این فصل، به عوامل، اخلاقی و رفتاری پایداری و ناپایداری دوستی از منظر قرآن و روایات مورد بررسی قرار گرفت از جمله: ۱. ایمان و عمل صالح، ۲. برخورد نیکو، ۳. گشاده‌روی ۴. تواضع، ۵. ابراز علاقه و دوستی، ۶. نرمی در سخن و رفتار، ۷. انصاف.

و عوامل ناپایداری: ۱. بدخوئی ۲. عیب‌جوئی ۳. بخل و کینه ۴. بدگمانی و … روشن شد که عاطفه در انسان استعدادی است که او را از زندان «خود» خارج می‌کند و به سمت برقراری پیوند قلبی با دیگران بر اساس مهر و محبت سوق می‌دهد و از این طریق، بخشی از احتیاجات روحی انسان را که جز در سایه محبت و عطوفت و ارتباط قلبی با دیگران تأمین نمی‌شود برآورده می‌سازد. کسانی که به جهت غرق بودن در خود، از برقراری پیوند روحی با دیگران محروم و از ارزش و اهمیت آن بی‌خبرند، از چنان حلاوت معنوی و لذت عاطفی در زندگی خود بی‌نصیب‌اند و در فصل ششم، آثار و پیامدهای دوستی و محبت مورد برریس قرار گرفت و روشن شد کسی که مردم را برای خدا دوست ندارد و برای خداوند هوادار خلق نباشد نمی‌تواند منافع شخصی خود را در نظر نگیرد.

محبتی که بر پایه منافع خود باشد در واقع، محبت به خود است. گرچه لباس مبدل، از باب دلسوزی وارد شود این‌گونه دوستی‌ها نه تنها پایدار نیست بلکه عامل دشمنی‌ها هم خواهد بود؛ چون وقتی انسان از طرف مقابل نفعی نمی‌برد محبتش را زایل می‌کند. بنابراین دوستی‌هایی پایدار خواهد ماند که بر اساس دین و در راه خداوند باشد در غیر این صورت موجب ضرر و خسران دنیا و آخرت خواهد بود.

و در ادامه فصل ششم، آثار محبت و دوستی اهل‌بیت^ پرداختیم. عرض شد که بالاترین سرمایه انسان، محبت اهل‌بیت^ است از جمله این آثار: ۱. کامل شدن دین ۲. پاک شدن گناهان ۳. شادی هنگام مرگ ۴. آسایش و امنیت در قیامت ۵. شفاعت اهل‌بیت^ ۶. رفتن به بهشت ۷. حشر با اهل‌بیت^. روشن شد که دوستی اهل‌بیت^ در واقع سپر گناه و دوری از گناه است چنانچه اگر لغزشی از روی غفلت انجام شد شفاعت اهل‌بیت^ نصیب او خواهد شد.

و نیز، در این فصل، به پیامدهای عبور از مرزهای ترسیم شده دوستی از منظر آیات و روایات مورد بررسی قرار گرفت. از جمله: ۱. پیامدهای اعتقادی و فکری: الف: انحراف در اندیشه و اعتقاد ب: ابتلاء به شک و ریب ج: نفاق و دورویی ۲. پیامدهای روحی و روانی: الف، ندامت و پشیمانی ب: غفلت.

۳. پیامدهای عملی و اخلاقی: الف، جرأت و تمرد و نافرمانی خداوند متعال ب: مقام پرستی، ج: نژادپرستی و قوم‌گرایی.

۴. پیامدهای اجتماعی و سیاسی

الف: اختلافات خانوادگی ب: اختلافات و تفرقه. ج: جرأت‌یابی و سوءاستفاده دشمن، د: همکاری و تعامل با دشمن و از دست دادن عزّت.

حاصل آنکه، پیوندهای اجتماعی مهم‌ترین تجلی‌گاه اخلاق دوستی به معنای واقعی کلمه است آیات قرآت و روایات معصومین^ سرشار از توصیه و تأکید بر انجام این فضیلت والا در ابعاد گوناگون است.

۲-۷. ارائه برخی پیشنهادها به محققان آینده

از آنجا که در مسیر انجام این پژوهش، برخی موضوعات و محورهایی در ذهن مطرح می‌شد که به خاطر عدم تناسب آ‌ن‌ها با موضوع، و نیز تعهدی که یک پژوهش‌گر نسبت به رعایت چارچوب و اصول موضوع خود دارد تا از حیطه آن خارج نگردد، بدین روی به سایر محققان در این راستا که به تحقیق می‌پردازند، پیشنهادهایی جهت پی‌گیری و دست‌یابی به یافته‌های جدید، در موضوعات ذیل ارائه می‌گردد.

۱. اخلاق دوستی، در سایر ادیان الهی.

۲. نقش دوستی و محبت در مدیریت جامعه اسلامی

۳. رابطه محبت و دوستی در تربیت فرزندان از نگاه اسلام

۴. نقش محبت و دوستی در خانواده در سیر معصومان^

۵. اخلاق دوستی در عرفان‌های نوظهور

۶. اخلاق دوستی از نگاه عرفان اسلامی

۷. اخلاق دوستی در سیره معصومان^

و…

 

 

فهرست منابع

۱. منابع عربی و فارسی

قرآن کریم

نهج‌البلاغه، تألیف: ابوالحسن الرضی، ترجمه، محمدی دشتی، قم، مؤسسه امام علی×، ۱۳۸۲ هـ.ش، چ ۱۳.

الصحیفه السجادیه، للامام علی ابن الحسین×، تحقیق، علی انصاریان، دمشق: المستشاریه الثقافیه، بی‌تا.

  1. الامدی التمیمی، عبدالواحد، غررالحکم ودررالکلم، تهران: جامعه، ۱۳۶۰ هـ.ش، چ ۳.
  2. ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید بن محمد، شرح نهج‌البلاغه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۸۵ هـ.ش، چ ۲.
  3. ابن‌منظور، محمدبن مکرم، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ هـ.ق، چ ۱.
  4. ابن‌طاوس، علی‌بن موسی، اقبال الاعمال، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۷ هـ.ش.
  5. ابن‌طاووس، احمدبن موسی، بناء المقاله الفاطمیه، قم، آل‌البیت^، ۱۴۱۱ هـ.ق.
  6. ابن‌طاووس، علی‌بن موسی، الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، قم، چاپخانه خیام، ۱۴۰۰ هـ.ق.
  7. ابن‌طاووس، علی بن موسی، فلاح السائل، قم: دفتر تبلیغات اسلامی،‌ بی‌تا.
  8. ابن‌ ابی فرّاس، ورّام، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، بیروت: دارالتعارف و دارصعب.
  9. ابن‌جوزی، یوسف بن فرعلی بن عبدالله، تذکره الخواص، تحقیق، سیدمحمد صادق، بحرالعلوم، تهران: مکتبه نینوی الحدیثه، بی‌تا.
  10. ابن‌ شهر آشوب، محمدبن علی، المناقب، قم، چاپ علمیه، بی‌تا.
  11. ابن أبی‌الدنیا، عبدالله بن محمد، العیال، تحقیق: نجم عبدالرحمن خلف، بیروت، دارالقلم، ۱۴۱۰ هـ.ق.
  12. ابن‌عساکر، علی‌بن الحسن، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ هـ.ق.
  13. اربلی، علی‌بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الائمه^، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، بیروت: دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۱ هـ.ق.
  14. احسائی، ابن‌ جمهور، عوالی اللالی العزیزیه فی الاحادیث، قم: سیدالشهداء، ۱۴۰۴ هـ.ق، چ ۱.
  15. اصفهانی، احمدبن عبدالله، حلیه الاولیاء طبقات الاصفیاء، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۳۸۷ هـ.ق، چ ۲.
  16. ایرانی، بانو مجتهده، امین‌، مخزن‌العرفان در تفسیر قرآن مجید، اصفهان، چاپ شاهد، بی‌تا.
  17. احمدی، علی‌اصغر، تحلیلی تربیتی بر روابط دختر و پسر.
  18. اسکافی، محمدبن همام، التمحیص، قم، مدرسه امام مهدی#، ۱۴۰۴ هـ.ق، چ ۱.
  19. امینی، عبدالحسین، سیرتنا و سنتنا، بیروت، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۱۲ هـ.ق، چ ۲.
  20. الوسی، محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ هـ.ق، چ ۴.
  21. امام رضا×، الفقه المنسوب للامام الرضاء، قم: نشر المؤتر المعالمی، للامام الرضا×، ۱۴۰۶ هـ.ق، چ ۱.
  22. انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۱ هـ.ش، چ ۱.
  23. آذربایجانی و دیگران، روان‌شناسی اجتماعی، با نگرش به منابع اسلامی، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۲ هـ.ش، چ ۱.
  24. انصاری، محمد بن ابی‌بکر، الجوهره فی نسب الامام علی× و آله، تحقیق: محمد التونجی، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۲ هـ .ق.
  25. برقی، احمدبن محمدبن خالد، المحاسن، تحقیق: سیدمهدی رجائی، قم: انتشارات مجمع عالمی اهل البیت^، ۱۴۱۳ هـ.ق، چ ۱.
  26. بخاری، محمدبن اسماعیل، الادب المفرد، تحقیق: محمدبن عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ هـ.ق، چ ۱.
  27. ـــــــــــــــــــــــ ، صحیح بخاری، محمدفؤاد عبدالباقی، بیروت: دارابن کثیر، ۱۴۱۰ هـ.ق، چ ۴.
  28. بغدادی، علی‌بن عمر، (معروف به دارقطنی)، سنن الدار القطنی، تحقیق: ابوطیب محمدآبادی، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۶ هـ.ق، چ ۴.
  29. بغدادی، احمدبن علی، تاریخ بغداد، مدینه منوره، المکتبه السلفیه، بی‌تا.
  30. بیهقی، حسین بن علی، السنن الکبری، تحقیق: محمد عبدالقادر در عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ هـ.ق، چ ۱.
  31. ـــــــــــــــــــــ ، شعب الایمان، تحقیق: محمد السعید بسیونی، زغلول، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ هـ .ق.
  32. بصری، سلیمان بن داود، (معروف بن ابی داود الطیالسی)، مسند ابی داود الطیالسی، بیروت: دارالمعرفه، بی‌تا.
  33. تبریزی، ابن‌خلف، برهان قاطع، تصحیح: محمد عباسی، بی‌جا، انتشارات فریدون، علمی، ۱۶۰۳ هـ.ق.
  34. ترمذی، محمدبن عیسی، سنن ترمذی، تحقیق: محمدشاکر، بیروت: داراحیاء التراث العربی، بی‌تا.
  35. تمیمی مغربی، احمدبن حیون، دعائم الاسلام و ذکر الحلال والحرام والقضایا والاحکام، تحقیق: آصف بن علی اصغر فیض، مصر، دارالمعارف، ۱۳۸۹ هـ.ق.
  36. ثعالبی، ابی‌منصور، الاعجاز والایجاز، بیروت: المکتب العالمی، ۱۹۹۲ م.
  37. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح تاج اللغه وصحاح العربیه، تحقیق: احمدعبدالغفور عطار، بیروت: دارالعلم للملایین، ۱۳۷۶ هـ.ق، چ ۲.
  38. جزایری، سیدنعمت الله قصص الانبیاء، بی‌جا، مؤسسه چاپ انتشارات، ۱۴۱۶ هـ.ق.
  39. جوینی، محمدبن المؤید بن عبدالله، فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین والائمه من ذریتهم^، تحقیق: محمدباقر، محمودی، بیروت: مؤسسه المحمودی، ۱۳۹۸ هـ.ق، چ۱.
  40. حر عاملی، محمدبن الحسن، وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه، قم: مؤسسه ال‌البیت^، ۱۴۰۹ هـ.ق.
  41. حلّی (علاّمه)، کشف الیقین، قم، کتابخانه مرعشی، ۱۴۰۴ هـ.ق.
  42. حلّی (علاّمه)، الالفین، قم: انتشارات دارالهجره، ۱۴۰۹ هـ.ق.
  43. ــــــــــــ ، نهج‌الحق و کشف الصدق، قم: مؤسسه دارالهجره، ۱۴۰۷ هـ.ق.
  44. ــــــــــــ ، رجال العلامه، قم، دارالذخائر، ۱۴۱۱ هـ.ق.
  45. حلّی، ابن فهد، عده الداعی، بی‌جا، دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۰۷ هـ.ق.
  46. حلّی، ابن ادریس، مستطرفات الدرائره، قم: انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۴ هـ.ق.
  47. حلّی، ابن بطریق، العمده، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۷ هـ.ق.
  48. حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، بی‌جا، مؤسسه چاپ و نشر، ۱۴۱۱ هـ.ق.
  49. حرّانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول’، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۰۴ هـ.ق، چ ۲.
  50. حسینی، محمدبن الحسن، المواعظ العددیه، تحریر: علی مشکینی، قم: نشرالهادی، ۱۴۱۴ هـ.ق، چ۵.
  51. الحویزی، شیخ جمعه العروسی، تفسیر نورالثقلین، قم: مؤسسه اسماعیلیان، ۱۴۱۵ هـ.ق، چ ۴.
  52. خوارزی، موفق بن احمد، المناقب، تحقیق مالک المحمودی، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۴ هـ.ق، چ ۲.
  53. خسروانی و دیگران، فرهنگنامه قرآنی، بی‌جا، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۲ هـ.ش.
  54. دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، تهران: چاپ سیروس، ۱۳۳۷ هـ.ش.
  55. ــــــــــــــ ، امثال و حکم، تهران: چاپخانه سپهر، ۱۳۵۷ هـ.ش، چ ۴.
  56. دیلمی، محمدالحسن بن ابی الحسن، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، قم: مؤسسه آل‌البیت^، ۱۴۱۴ هـ.ق، چ ۲.
  57. ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ، ارشاد القلوب، بیروت: مؤسسه اعلمی، ۱۳۹۸ هـ.ق.
  58. رسول اکرم’، نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، بی‌جا، چاپخانه، رستم خانی، ۱۳۷۷ هـ.ش، چ ۳.
  59. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، بیروت: دارالمعرفه، بی‌تا.
  60. رازی، فخرالدین، تفسیر الکبیر، بی‌جا، نشر مکتب اعلام اسلامی، ۱۴۱۳ هـ.ق، چ ۴.
  61. ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، بی‌جا، انتشارات مکتب اعلام اسلامی، ۱۳۷۲ هـ.ش، چ ۴.
  62. ـــــــــــــــ ، دوستی در کتاب و سنت، ترجمه سید حسن اسلامی، قم: دارالحدیث، ۱۳۸۳ هـ.ش، چ ۱.
  63. راوندی، قطب‌الدین، قصص الانبیاء، تحقیق: غلامرضا عرفانیان، مشهد: مؤسسه آستان قدس رضوی، ۱۴۰۶ هـ.ق، چ۱.
  64. راوندی، فضل‌الله بن علی، نوادر الراوندی، نجف اشرف، المطبعه الحدریه، هـ.ق، چ ۱.
  65. زبیدی، مرتضی، تاج العروس بن جواهر القاموس، بیروت: دارالمکتبه الحیاه، ۱۳۰۶ هـ.ق، چ ۱.
  66. زمخشری، محمودبن عمر، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، تحقیق: سلیم نعیمی، قم: منشورات شریف رضی، ۱۴۱۰ هـ.ق، چ ۱.
  67. سیوطی، جلال‌الدین، الدارالمنثور فی التفسیر المأثور، بیروت: نشر دارالفکر، ۱۴۰۳ هـ.ق، چ ۱.
  68. ـــــــــــــــــ ، احیاء المیت بفضائل اهل‌البیت^، تحقیق: شیخ کاظم فتعلی، بیروت، دارالثقلین، ۱۴۱۵ هـ.ق، چ ۱.
  69. ـــــــــــــــــ ، الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر، بیروت: دارالفکر، بی‌تا.
  70. سید رضی، ابوالحسن، خصائص الائمه^، مشهد، مجمع البحوث آستان قدس، ۱۴۰۶ هـ.ق.
  71. سجستانی الازدی، ابی داود سلیمان بن اشعث، سنن ابی‌ داود، تحقیق: محمد محیی‌الدین، عبدالحمید، بیروت: داراحیاء التراث العربی، بی‌تا.
  72. سمرقندی، نصربن محمد الحنفی، تنبیه الغافلین، تحقیق: یوسف علی بدیوی، بیروت: دارابن‌ کثیر، ۱۴۱۳ هـ.ق، چ۱.
  73. سادات، محمدعلی، اخلاق اسلامی، بی‌جا، سازمان مطالعه و تدوین کتب دانشگاهی، بی‌تا.
  74. سبزواری، محمد، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، بی‌جا: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۶ هـ .ق.
  75. شبر، سیدعبدالله، الاخلاق، قم: ذوالقربی، ۱۴۲۷ هـ.ق، چ ۱.
  76. شعرانی، میرزاابوالحسن، نثر طوبی، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۹۸ هـ.ق، چ ۲.
  77. شیروانی، علی، اخلاق اسلامی و مبانی نظری آن، قم: دارالفکر، ۱۳۷۹ هـ.ش.
  78. شیعری، محمدبن محمد، جامع الاخبار او معارج الیقین فی اصول الدین، تحقیق: علاء آل جعفر، قم: مؤسسه آل‌البیت^، ۱۴۱۴ هـ.ق، چ ۱.
  79. شیبانی، احمدبن محمدبن حنبل، مسند احمد، تحقیق: عبدالله محمد الدرویش، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۱ هـ.ق، چ ۱. فضائل الصحابه، جده: دارالعلم، ۱۴۰۳ هـ.ق، چ ۱.
  80. شوشتری، نورالله، احقاق الحق وازهاق الباطل، تعلیق، سیدشهاب الدین مرعشی، قم: مکتبه آیه الله مرعشی، ۱۴۱۱ هـ.ق، چ ۱.
  81. صدوق، محمدبن علی (ابن بابویه)، من لایحضره الفقیه، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۰۴ هـ.ق، چ ۲.
  82. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۰۵ هـ.ق، چ ۱.
  83. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، صفات الشیعه، قم: نشر مؤسسه الامام المهدی#، ۱۴۱۰ هـ.ق، چ۱.
  84. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، الامالی، قم: مؤسسه البعثه، ۱۴۱۴ هـ.ق، چ ۱.
  85. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، مصادقه ‌الاخوان، قم: مؤسسه الامام المهدی#، ۱۴۱۰ هـ.ق، چ۱.
  86. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، تهران: مکتبه الصدوق، بی‌تا.
  87. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، علل الشرایع، بیروت، دارالحیاء التراث، ۱۴۰۸ هـ.ق، چ ۱.
  88. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، عیون اخبار الرضا×، تحقیق: سیدمهدی حسینی لاجوردی، تهران، منشورات جهان، بی‌تا.
  89. ــــــــــــــــــــــــــــــــ ، فضائل الشیعه، قم: مؤسسه الامام المهدی#، ۱۴۱۰ هـ.ق، چ۱.
  90. طبرسی، فضل بن حسن، مکارم الاخلاق، قم، انتشارات شریف رضی، ۱۴۱۲ هـ.ق.
  91. ــــــــــــــــــــــ ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بی‌جا، نشر دارالمعرفه، ۱۴۰۶ هـ.ق، ۱۹۸۶ م، چ۱.
  92. طبرسی، علی، مشکاه الانوار فی غررالاخبار، قم: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ هـ.ق، چ ۲.
  93. طبرسی، احمدبن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق ابراهیم بهادری، محمد هادی به، تهران: دارالاسوه، ۱۴۱۳ هـ.ق، چ ۱.
  94. طریحی، فخرالدین، مجمع‌البحرین، تهران: انتشارات مرتضوی، ۱۳۷۵ هـ.ش، چ ۸۳.
  95. طبری، محمد بن علی، بشاره المصطفی، نجف اشرف: چاپ حیدریه، ۱۳۸۳ هـ .ق، چ ۲.
  96. طبری، محمدبن جریر، دلائل الامامه، قم: دارالذخائر للمطبوعات، بی‌تا.
  97. طبری، احمدبن عبدالله، دخائر العقبی فی‌مناقب ذوی القربی، قاهره، مکتبه القدسی لحسام الدین قدسی، ۱۳۵۶ هـ.ق.
  98. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، بیروت: مؤسسه اعلمی مطبوعات، ۱۳۹۳ هـ.ق، چ ۲.
  99. طوسی، محمدبن حسن، الامالی، تحقیق: قسم الدراسات فی مؤسسه البعثت، قم: مؤسسه العشر، ۱۴۱۴ هـ.ق، چ ۱.
  100. ــــــــــــــــــــ ، التبیان فی تفسیر القرآن، قم: مکتب اسلامی، بی‌تا، چ ۱.
  101. ــــــــــــــــــــ ، التهذیب، بیروت: دارالتعارف و دارصعب، ۱۴۰۱ هـ.ق.
  102. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، تحقیق: طارق بن عوض الله و عبدالله بن ابراهیم حسینی، قاهره، دارالحرمین، ۱۴۱۵ هـ.ق.
  103. ــــــــــــــــــ ، المعجم الکبیر، تحقق: حمدی عبدالمجید السلمی، بیروت: دارالحیاء التراث العربی، ۱۴۰۴ هـ.ق، چ ۲.
  104. عیاشی، محمدبن مسعود، تفسیر العیاشی، تهران: چاپخانه علمیه، ۱۳۸۰ هـ.ق.
  105. العاملی، محمدبن مکی، (معروف به شهید اول)، الدره الباهره من الاهداف، الطاهره، تحقیق: داود صابری، مشهد: الحضره الرضویه المقدسه، ۱۳۶۵، هـ.ق.
  106. عسقلانی، احمدبن علی، المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیه، تحقیق: حبیب الرحمن الاعظمی.
  107. عمید، فرهنگ فارسی، تهران: امیرکبیر، چاپخانه سپهر، ۱۳۸۲ هـ.ش، چ ۲۸.
  108. غزالی، ابوحامد، محمدبن محمد، احیاء علوم الدین، تحقیق: شیخ عبدالعزیز سیروان، بی‌جا، انتشارات دارالقلم، بی‌تا، چ ۳.
  109. فیروزآبادی، محمدبن یعقوب، القاموس المحیط، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ هـ.ق، چ ۱.
  110. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، تحقیق: مهدی مخرومی، قم: انتشارات اسوه، ۱۴۱۴ هـ.ق، چ ۱.
  111. فیض کاشانی، ملامحسن، حقایق در اخلاق و سیر و سلوک، مترجم: محمدباقر ساعدی خراسانی، انتشارات علمیه اسلامی.
  112. فاطمی‌نیا، سید عبدالله، فرجام عشق، شرحی بر غزل امام خمینی(ره)، بی‌جا، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۹ هـ.ش، چ ۲.
  113. فلسفی، محمدتقی، کودک از نظر وراثت و تربیت، قم: انتشارات الحدیث، ۱۳۶۸ هـ.ش، چ ۲۳.
  114. فضل الله، سیدمحمدحسین، دوستی و دوستان، مترجم، عبدالعلی یاسینی نسب، بی‌جا: المکتب الاسلامی، ۱۳۸۰ هـ.ق.
  115. قمی، عباس، سفینه البحار و مدینه الحکم والاثار، نجف: المطبعه العلمیه، ۱۳۵۲ هـ.ق.
  116. ــــــــــ ، مفاتیح الجنان، قم: قاهره: دارالحدیث، ۱۴۱۶ هـ.ق، چ ۲.
  117. قمی، علی‌بن ابراهیم، ابن‌هاشم، تفسیر القمی، قم: مؤسسه دارالکتاب، ۱۴۰۴ هـ.ق.
  118. قزوینی، محمدبن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمد فؤاد، عبدالباقی، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ هـ.ق، چ ۱.
  119. نیشابوری، صحیح مسلم، تحقیق: محمدفؤاد عبدالباقی، قاهره: دارالحدیث، ۱۴۱۲ هـ.ق، چ ۱.
  120. قمی، علی‌بن محمدبن علی، کفایه الاثر فی النص علی الائمه الاثنی عشر، تحقیق: سیدعبداللطیف حسینی کوه‌کمری، قم: انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ هـ.ق.
  121. قرشی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ هـ.ش، چ ۶.
  122. ــــــــــــــ ، تفسیر احسن الحدیث، انتشارات بعثت، ۱۳۷۰ هـ.ش، چ ۱.
  123. کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، تحقیق: علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲ هـ.ش، چ ۴.
  124. ــــــــــــــــــــ ، فروع کافی، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۰۵ هـ.ق، چ ۳.
  125. کفعی، ابراهیم بن علی، کفعی، المصباح الکفعی، قم: انتشارات رفی، ۱۴۰۵ هـ.ق.
  126. ـــــــــــــــــــــــــــ ، البدالامین، بی‌جا، چاپ سنگی، بی‌تا.
  127. کوفی، فرات ابن ابراهیم، تفسیر فرات، بی‌جا، مؤسه چاپ و نشر، ۱۴۱۰ هـ.ق.
  128. کوفی، محمدبن اشعث، الجعفریات، تهران: مکتبه النینوی الحدیثه، بی‌تا.
  129. کوفی، اهوازی، حسین بن سعید، الزهد، بی‌جا، چاپ سیدابوالفضل حسینیان، ۱۴۰۲ هـ.ق.
  130. کراجکی طرابلسی، محمدبن علی بن عثمان، کنزالفوائد، قم: دارالذخائر، ۱۴۱۰ هـ.ق.
  131. ــــــــــــــــــــــــــــ ، معدن الجواهر و ریاضه الخواطر، تحقیق: سید احمد حسینی، تهران: المطبعه المرتضویه، ۱۳۹۴ هـ.ق، چ ۲.
  132. کشی، محمدبن عمر، رجال‌الکشی، مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ هـ.ش.
  133. کاشفی، محمدرضا، آئین مهرورزی، قم: بوستان کتاب، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۳ هـ.ش، چ ۳.
  134. کارنگی، دیل، آئین دوست‌یابی، ترجمه: خشایار خطیر، بی‌جا، انتشارات جاویدان علمی، ۱۳۴۵ هـ .ق.
  135. گابر، دان، روانشناسی دوستی، ترجمه: محمدعلی فرجاد.
  136. مدرسی، محمدهادی، دوستی و دوستان، ترجمه: حمیدرضا شیخی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۳۷۰ هـ.ش، چ۱.
  137. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۴ هـ.ش، چ ۱.
  138. مجتبوی، علاءالدین، فرهنگ لغات قرآن و نهج‌البلاغه، تهران: انتشارات کتاب فروشی مصطفوی، بی‌تا.
  139. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامع لدر اخبار الائمه الاطهار^، بیروت: مؤسسه العرفاء، ۱۴۰۴ هـ.ق، چ ۳.
  140. مجلسی، محمدتقی، روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، تعلیق: سیدحسین موسوی کرمانی، علی پناه اشتهاردی، قم: بنیاد فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۹ هـ.ق.
  141. مدنی شیرازی، سیدعلی خان، ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین×.
  142. مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، قم: مؤسسه امام خمینی، ۱۳۷۶ هـ.ش، چ ۱.
  143. میبدی، رشیدالدین احمد، کشف الاسرار وعده الابرار، تحقیق: علی‌اصغر حکمت، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۶ هـ.ش، چ ۶.
  144. مشهدی قمی، محمدبن محمدرضا، کنزالدقائق و بحرالغرائب، تحقیق حسین درگاهی، ایران: نشر تهران، ۱۴۱۱ هـ.ق، چ ۱.
  145. مفید، محمدبن نعمان، الامالی، تحقیق: حسین استاد ولی و علی‌اکبر غفاری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۰۴ هـ.ق، چ ۲.
  146. ــــــــــــــــــــ ، الاختصاص، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۴ هـ.ق، چ ۴.
  147. مولوی، جلال‌الدین، مثنوی معنوی، تصحیح، نیکلون، شش دفتر در سه جلد، تهران: انتشارات مولا، ۱۳۶۰ هـ.ش.
  148. معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران: چاپخانه سپهر، ۱۳۸۰ هـ.ش، چ ۱۸.
  149. مطهری، مرتضی، ولاها و ولایتها، قم: دارالتبلیغ، بی‌تا.
  150. ـــــــــــــ ، مجموعه آثار، قم: انتشارات صدرا، ۱۳۸۰ هـ.ش، چ ۴.
  151. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۰ هـ.ش، چ ۱۹.
  152. ـــــــــــــ ، الامثل، بیروت: مؤسسه البعثه، ۱۴۱۳ هـ .ق، چ ۱.
  153. نراقی، محمدمهدی، جامع السعادات، تصحیح: سیدمحمد کلانتر، قم: اسماعیلیان، بی‌تا، چ۳.
  154. نراقی، ملااحمد، معراج السعاده، بی‌جا، انتشارات هجرت، ۱۳۷۵ هـ.ش، چ ۳.
  155. نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل و المستنبط المسائل، قم: مؤسسه ال‌البیت^، ۱۴۰۷ هـ.ق، چ۱.
  156. نعمانی، محمدبن ابراهیم، الغیبه، تحقیق، علی‌اکبر غفاری، تهران: چاپ مکتبه الصدوق، ۱۳۹۷ هـ.ق.
  157. نیشابوری، محمدبن حسن بن علی فتال، روضه الواعظین، تحقیق: حسین اعلمی، بیروت: مؤسسه اعلمی، ۱۴۰۶ هـ.ق، چ ۱.
  158. نیشابوری، محمدبن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیقی: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۱ هـ.ق، چ۱.
  159. النسائی، احمدبن شعیب، السنن النسائی، شرح: حافظ جلال‌الدین سیوطی والامام السندی، بیروت: دارالفکر، ۱۳۴۸ هـ.ق.
  160. ناصر بی‌ریا و دیگران، روانشناسی رشد، با نگرش به منابع اسلامی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم اسلامی در دانشگاه‌ها، ۱۳۸۵ هـ.ش.
  161. هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقه علی اهل الرفض والضلال والزندقه، تحقیق: عبدالرحمن بن عبدالله الترکی، بیروت: مؤسسه الرساله، ۱۴۱۷هـ.ق، چ ۱.
  162. هندی، علاءالدین علی المتقی، کنزالعّمال فی سنن الاقوال والافعال، تحقیق: صفوه السقا، بیروت: مکتبه التراث الاسلامی، ۱۳۹۰ هـ.ق، چ ۱.
  163. همدانی، ابی شجاع شیرویه بن شهردار، الفردوس، بمأثور الخطاب (مسند الفردوس)، تحقیق: سعیدبن بسیونی زغلول، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۶ هـ.ق، چ۱.
  164. یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، بیروت: دارصادر، بی‌تا.
  165. آفتاب یزد، ۸/۷/۱۳۸۸، ش ۳۷۴.
  166. ــــــــــ، ۲۷/۷/۱۳۸۸، ش ۲۷۵۵.
  167. ــــــــــ، ۲۴/۱۰/۱۳۸۸، ش ۲۸۲۶.
  168. خراسان، ۱/۱۱/۱۳۸۸، ش ۷۴۶۹.
  169. اعتماد، ۹/۹/۱۳۸۷، ش ۱۸۳۲.

۲. فهرست روزنامه‌ها


نمایه‌ها:

اصطلاحات

 

آزمایش: ۶, ۷۵, ۱۲۵, ۱۲۷, ۱۲۸, ۱۲۹, ۱۳۲, ۱۵۵

احسان: ۲۸, ۵۵, ۵۸, ۶۶, ۷۶, ۷۸, ۱۰۸

اخلاص: ۳۵

اخلاق: ۶, ۱۵, ۱۷, ۱۸, ۱, ۲۲, ۲۶, ۲۷, ۲۸, ۲۹, ۵۸, ۶۲, ۶۳, ۶۷, ۶۸, ۸۳, ۸۷, ۹۱, ۹۴, ۱۰۲, ۱۰۷, ۱۰۹, ۱۱۵, ۱۱۶, ۱۲۳, ۱۳۵, ۱۵۳, ۱۵۴, ۱۶۰, ۱۸۹, ۱۹۰, ۱۹۳, ۱۹۷, ۲۰۳, ۲۰۵, ۲۰۷, ۲۱۲, ۲۱۴, ۲۱۶

امر به معروف و نهی از منکر: ۸۸

تأثر: ۲, ۱۶, ۹۶, ۱۳۹, ۱۸۴

تأثیر: ۲, ۱۶, ۲, ۱۰, ۶۴, ۸۶, ۹۱, ۹۶, ۱۰۰, ۱۱۵, ۱۱۶, ۱۳۹, ۱۴۶, ۱۴۷, ۱۶۶, ۱۸۱, ۱۸۳, ۱۸۴, ۱۸۵, ۱۸۹, ۱۹۲, ۱۹۵, ۱۹۶, ۱۹۷

تقوی: ۶, ۱۶, ۷۸, ۸۷, ۸۸, ۸۹, ۹۱, ۹۸, ۱۰۵, ۱۹۳, ۱۹۴

جاه و مقام: ۲, ۵۰, ۱۹۱

حسادت: ۲, ۱۹, ۱۵۶

داود: ۲, ۳۴, ۴۴

دعا: ۲, ۲۲, ۷۱, ۸۳, ۱۴۱, ۱۴۲, ۲۰۵

دنیا: ۲, ۶, ۵, ۲۷, ۳۰, ۳۳, ۳۴, ۳۹, ۴۰, ۴۴, ۴۵, ۴۶, ۴۷, ۴۸, ۴۹, ۵۰, ۵۱, ۵۲, ۵۳, ۵۶, ۷۹, ۸۸, ۹۱, ۹۵, ۹۶, ۹۷, ۹۸, ۹۹, ۱۱۱, ۱۲۰, ۱۳۷, ۱۵۳, ۱۵۵, ۱۶۲, ۱۶۳, ۱۶۵, ۱۶۷, ۱۶۸, ۱۷۰, ۱۷۱, ۱۷۳, ۱۷۴, ۱۷۸, ۱۷۹, ۱۸۰, ۱۸۶, ۱۸۷, ۱۸۸, ۱۹۰, ۱۹۱, ۱۹۲, ۱۹۳, ۱۹۴, ۲۰۰

دوستی: ۲, ۶, ۱۵, ۱۶, ۱۷, ۱۸, ۲, ۳, ۴, ۵, ۶, ۷, ۸, ۹, ۱۰, ۱۱, ۱۲, ۱۳, ۱۴, ۱۵, ۱۶, ۱۷, ۱۸, ۱۹, ۲۰, ۲۱, ۲۲, ۲۳, ۲۴, ۲۵, ۲۶, ۳۰, ۳۲, ۳۳, ۳۴, ۳۵, ۳۶, ۳۷, ۳۹, ۴۰, ۴۱, ۴۲, ۴۳, ۴۴, ۴۶, ۵۰, ۵۱, ۶۲, ۶۳, ۶۴, ۷۴, ۷۸, ۸۰, ۸۳, ۸۴, ۸۵, ۸۶, ۸۷, ۸۸, ۸۹, ۹۰, ۹۱, ۹۲, ۹۳, ۹۴, ۹۵, ۹۶,۹۷, ۹۸, ۹۹, ۱۰۰, ۱۰۲, ۱۰۳, ۱۰۴, ۱۰۵, ۱۰۶, ۱۰۷, ۱۰۸, ۱۰۹, ۱۱۰, ۱۱۱, ۱۱۲, ۱۱۳, ۱۱۴, ۱۱۵, ۱۱۶, ۱۱۷, ۱۱۸, ۱۱۹, ۱۲۰, ۱۲۱, ۱۲۲, ۱۲۳, ۱۲۵, ۱۲۶, ۱۲۷, ۱۲۸, ۱۳۰, ۱۳۱, ۱۳۲, ۱۳۳, ۱۳۴, ۱۳۵, ۱۳۶, ۱۳۷, ۱۳۸, ۱۳۹, ۱۴۱, ۱۴۲, ۱۴۳, ۱۴۴, ۱۴۵, ۱۴۶, ۱۴۷, ۱۴۸, ۱۴۹, ۱۵۰, ۱۵۱, ۱۵۲,۱۵۳, ۱۵۴, ۱۵۵, ۱۵۶, ۱۵۷, ۱۵۸, ۱۶۲, ۱۶۳, ۱۶۴, ۱۶۵, ۱۶۶, ۱۶۷, ۱۶۸, ۱۶۹, ۱۷۰, ۱۷۱, ۱۷۲, ۱۷۶, ۱۷۸, ۱۷۹, ۱۸۰, ۱۸۲, ۱۸۳, ۱۸۴, ۱۸۵, ۱۸۶, ۱۸۸, ۱۹۰, ۱۹۱, ۱۹۲, ۱۹۴, ۱۹۵, ۱۹۶, ۱۹۷, ۱۹۸, ۱۹۹, ۲۰۰

رفتار: ۲, ۶, ۱۵, ۱۷, ۱۸, ۱۵, ۱۸, ۲۱, ۴۰, ۴۱, ۵۰, ۵۸, ۵۹, ۶۲, ۶۳, ۶۵, ۶۹, ۷۰, ۷۱, ۷۲, ۷۳, ۸۲, ۸۳, ۸۷, ۹۱, ۹۲, ۱۱۰, ۱۱۳, ۱۱۵, ۱۱۶, ۱۲۷, ۱۳۱, ۱۳۳, ۱۳۹, ۱۴۴, ۱۴۶, ۱۴۷, ۱۴۸, ۱۵۰, ۱۵۶, ۱۵۸, ۱۷۹, ۱۸۵, ۱۸۶, ۱۸۹, ۱۹۳, ۱۹۶, ۱۹۷, ۲۰۳, ۲۰۵

روابط اجتماعی: ۲, ۶, ۱۶, ۱۷, ۶۳, ۷۴, ۸۶, ۹۰, ۹۶, ۹۸, ۱۰۲, ۱۸۴, ۱۹۷

سوء ظن: ۲, ۱۵۸

صداقت: ۲, ۷, ۱۲, ۸۹, ۱۰۷, ۱۲۶, ۱۴۷, ۱۵۱, ۲۰۴

صله رحم: ۲, ۷۸, ۷۹, ۱۲۳

محبت: ۲, ۶, ۱۵, ۱۶, ۱۷, ۱۸, ۲, ۳, ۴, ۵, ۶, ۷, ۹, ۱۲, ۱۶, ۱۷, ۱۸, ۱۹, ۲۰, ۲۱, ۲۲, ۲۳, ۲۵, ۲۶, ۲۷, ۲۸, ۲۹, ۳۰, ۳۱, ۳۲, ۳۳, ۳۴, ۳۵, ۳۶, ۳۷, ۳۸, ۴۰, ۴۱, ۴۲, ۴۳, ۴۴, ۴۵, ۴۸, ۴۹, ۵۰, ۵۵, ۵۷, ۶۰, ۶۱, ۶۲, ۶۳, ۶۴, ۶۵, ۶۶, ۶۷, ۶۸, ۶۹, ۷۰, ۷۱, ۷۲, ۷۳, ۷۴, ۷۵, ۷۶, ۷۷, ۷۸, ۷۹, ۸۰, ۸۲, ۸۳, ۸۴, ۸۶, ۸۷, ۸۸, ۹۱, ۹۵, ۹۶, ۱۰۵, ۱۰۶, ۱۰۷, ۱۰۹, ۱۲۷, ۱۲۸, ۱۳۴, ۱۳۶, ۱۳۹, ۱۴۵, ۱۴۶, ۱۴۸, ۱۴۹, ۱۵۰, ۱۵۱, ۱۵۲, ۱۵۴, ۱۵۵, ۱۵۷, ۱۵۸, ۱۵۹, ۱۶۰, ۱۶۲, ۱۶۳, ۱۶۴, ۱۶۶, ۱۶۹, ۱۷۰, ۱۷۱, ۱۷۲, ۱۷۳, ۱۷۴, ۱۷۵, ۱۷۶, ۱۷۷, ۱۷۸, ۱۷۹, ۱۸۰, ۱۹۸, ۲۰۲, ۲۰۳, ۲۰۴, ۲۰۶, ۲۰۷

ندامت: ۲, ۱۰۶, ۱۸۵, ۱۸۶, ۲۰۶

نصیحت: , ۹۵, ۹۶, ۱۳۶

کتاب‌ها

الصحاح: , ۱۳

امالی: , ۳۶, ۱۳۱, ۱۳۳, ۱۳۶, ۱۴۳, ۱۴۴, ۱۵۱, ۱۶۰, ۱۶۲, ۱۷۱, ۱۷۲, ۱۷۳, ۱۷۶, ۱۷۷, ۱۷۸

کشف الاسرار: , ۵۶, ۷۷

مجمع البحرین: , ۱۲

تاج العروس: , ۱, ۳, ۷, ۱۰, ۲۱۱

قرآن: , ۶, ۱۵, ۱۶, ۳, ۴, ۶, ۷, ۱۱, ۱۲, ۱۴, ۱۵, ۱۶, ۱۷, ۱۸, ۱۹, ۲۱, ۲۷, ۳۰, ۳۲, ۳۵, ۴۰, ۴۴, ۴۸, ۴۹, ۵۱, ۵۳, ۵۵, ۶۱, ۶۲, ۷۲, ۷۵, ۸۰, ۸۷, ۸۸, ۹۰, ۹۱, ۹۸, ۹۹, ۱۰۲, ۱۰۳, ۱۰۴, ۱۰۸, ۱۰۹, ۱۱۲, ۱۱۵, ۱۲۵, ۱۳۴, ۱۴۱, ۱۴۲, ۱۴۵, ۱۴۶, ۱۶۳, ۱۶۴, ۱۶۶, ۱۷۳, ۱۷۵, ۱۷۹, ۱۸۱, ۱۸۲, ۱۸۳, ۱۸۵, ۱۸۸, ۱۹۰, ۱۹۲, ۱۹۳, ۱۹۷, ۱۹۹, ۲۰۰, ۲۰۲, ۲۰۳, ۲۰۴, ۲۰۵, ۲۰۸, ۲۰۹, ۲۱۴, ۲۱۵, ۲۱۶

تفسیر نمونه: , ۱۸, ۴۵, ۴۶, ۵۶, ۶۲, ۷۶, ۷۷, ۸۸, ۹۰, ۱۰۰, ۱۰۱, ۱۰۹, ۱۱۲, ۱۱۳, ۱۲۶, ۱۷۵, ۱۸۰, ۱۸۱, ۱۸۷, ۱۹۲, ۱۹۷

لسان العرب: , ۱, ۳, ۶, ۱۲, ۱۳, ۲۰۸

 

اشخاص

رسول خدا: , ۷, ۱۱, ۱۸, ۱۹, ۲۱, ۲۲, ۳۶, ۳۷, ۳۸, ۳۹, ۴۲, ۴۳, ۴۷, ۵۷, ۵۸, ۵۹, ۶۴, ۶۶, ۶۹, ۷۰, ۷۹, ۸۰, ۸۱, ۸۳, ۸۴, ۹۵, ۹۸, ۱۰۰, ۱۰۷, ۱۱۱, ۱۱۷, ۱۲۸, ۱۳۵, ۱۳۶, ۱۳۷, ۱۳۸, ۱۴۰, ۱۴۳, ۱۴۸, ۱۵۰, ۱۵۳, ۱۶۲, ۱۶۳, ۱۶۵, ۱۶۸, ۱۷۰, ۱۷۲, ۱۷۶, ۱۷۷, ۱۷۸, ۱۷۹, ۱۸۴, ۲۰۰

امام علی: , ۵, ۱۳, ۳۴, ۵۲, ۹۲, ۹۳, ۹۷, ۱۱۸, ۱۲۷, ۱۳۰, ۱۳۷, ۱۳۹, ۱۴۰, ۱۴۳, ۱۴۸, ۱۵۰, ۱۵۱, ۱۵۲, ۱۵۶, ۱۵۹, ۱۶۶

امام حسن: ۵, ۳۶, ۹۶, ۱۳۵, ۱۷۲, ۱۹۵

امام حسین: ۳۱

امام سجاد: ۳۱, ۴۹, ۶۳, ۷۹, ۸۲, ۱۱۷, ۱۴۱, ۱۵۱

امام باقر: ۲۰, ۴۷, ۵۰, ۵۸, ۶۰, ۷۴, ۷۸, ۷۹, ۸۴, ۱۱۹, ۱۲۲, ۱۲۸, ۱۳۷, ۱۳۹, ۱۴۸, ۱۵۰, ۱۵۱, ۱۶۴

امام صادق: ۱۸, ۲۰, ۲۶, ۳۵, ۴۱, ۴۷, ۴۹, ۵۲, ۵۷, ۵۸, ۶۰, ۶۳, ۶۵, ۶۸, ۶۹, ۷۲, ۷۸, ۸۲, ۸۴, ۹۴, ۹۷, ۱۱۶, ۱۲۰, ۱۲۷, ۱۳۰, ۱۳۱, ۱۳۲, ۱۳۳, ۱۳۵, ۱۳۶, ۱۳۷, ۱۴۰, ۱۴۳, ۱۴۵, ۱۴۸, ۱۴۹, ۱۵۲, ۱۵۵, ۱۶۳, ۱۶۴, ۱۶۵, ۱۶۶, ۱۷۰, ۱۷۶, ۱۹۱, ۱۹۲

امام موسی بن جعفر: ۱۴۸

امام رضا: ۴۱, ۱۱۴, ۱۴۹, ۲۰۹

امام جواد: ۱۱۷, ۱۲۷

امام هادی: ۱۵۵

امام عسگری: ۱۵۲

امام مهدی: ۲۵

دیل کارنگی: ۱۶, ۷۵, ۱۵۶

راغب اصفهانی: ۳, ۸, ۱۰, ۱۲, ۱۳

شهید مطهری: ۱۷, ۱۹, ۶۷, ۱۵۹

طبرسی: ۳۷, ۱۸۲

علامه طباطبایی: ۳۵, ۳۷, ۹۴, ۱۱۰, ۱۸۱, ۱۸۲, ۱۸۳, ۱۸۷, ۱۹۸

عیسی: ۴۸, ۹۱, ۱۹۱

غزالی: ۲۲

فخر رازی: ۳۸, ۱۱۱

کمیل: ۱۴۰

مکارم شیرازی: ۱۸, ۴۵, ۶۲, ۱۷۵

موسی: ۱۷, ۲۵, ۳۴, ۱۴۸

[۱]. انفال، ۶۳.

[۱]. ری‌شهری، همان، دوستی در کتاب و سنت، ترجمه سیدحسن اسلامی، (قم: دارالحدیث، ۱۳۸۳ هـ .ش)، چ ۱، ص ۶۵۱.

[۲]. مفید، امالی، همان، ص ۲۵۲، ح ۱؛‌مجلسی، ج ۷۴، ص ۳۵۳، ح ۲۵.

[۳]. الهندی، کنزالعمال، همان، ج ۹، ص ۴.

[۴]. ابن حنبل، همان، ج ۵، ص ۲۹۳، ح ۱۵۵۴۹؛‌الهندی، همان، ج ۱، ص ۴۲، ح ۱۰۰؛ طبرانی، المعجم الاوسط، همان، ج ۱، ص ۲۰۳.

[۵]. حنبل، همان، ج ۵، ص ۱۵۷، ح ۷۹۷۲؛ الهندی، همان، ج ۹، ص ۱۰،‌ح ۲۴۶۷۹؛‌نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، همان، ج ۱، ص ۴۴؛ بیهقی، شعب الایمان، تحقیق: محمد السعید بسیونی زغلول، (بی‌جا: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ هـ .ق)، ج ۶، ص ۴۹۱.

[۶]. کلینی، ج ۲،‌ ص ۱۲۴، ح ۱؛ برقی، همان، ج ۱، ص ۴۱۰ (و زاد فیه بعد «اعطی الله» قوله «و منع الله»؛ الامدی، همان، ح ۹۰۳۱؛ مجلسی، همان، ج ۶۹، ص ۲۳۸، ‌ح ۱۰.

[۷]. یوسف، ۵۳.

[۸]. ص، ۸۲ و ۸۳.

[۹]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۶۲، ح ۲؛ طوسی، التهذیب (تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه)، (بیروت: دارالتعارف و دارصعب، ۱۴۰۱هـ .ق)، چ ۲، ج ۴، ص ۱۹۱، صدوق، من لایحضر، همان، ج ۲، ص ۷۵؛ ‌راوندی، همان، ص ۱۹؛ مجلسی، همان، ج ۶۳، ص ۲۶۴، ح ۱۴۶؛‌ محمد بن اشعث، الکوفی، الجعفریات، (تهران: مکتبه النینوا، بی‌تا)، ص ۵۸، عن الامام الکاظم.

[۱۰]. حرانی، همان، ص ۲۹۸؛ مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۱۷۸، ح ۵۳.

[۱۱]. الامدی، همان، ح ۸۹۷۷.

[۱۲]. مجلسی، همان، ج ۶۶، ص ۲۳۷.

[۱۳]. سیوطی، الدرالمنثور، همان، ج ۷، ص ۳۸۸.

[۱۴]. کراجکی، کنزالفوائد، همان، ج ۱، ص ۹۳؛ اربلی، کشف الغمه، همان، ج ۳، ص ۱۳۹؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۱۶۵، ح ۲۹.

[۱۵]. بقره، ۳۰.

[۱۶]. شعراء، ۹۱، ۹۶، ۱۰۰ و ۱۰۱.

[۱۷]. قرشی، تفسیر احسن الحدیث، (انتشارات بعثت، ۱۳۷۰ هـ.ش)، چ ۱، ج ۷، ص ۳۷۰.

[۱۸]. شیخ جمعه العروسی، الحویزی، تفسیر نورالثقلین، (قم: موسسه اسماعیلیان، ۱۴۱۵هـ.ق) چ ۴، ج ۴، ص ۶۱.

[۱۹]. معارج، ۱۰.

[۲۰]. بقره، ۲۵۴.

[۲۱]. ابراهیم، ۳۱.

[۲۲]. طباطبایی، المیزان، همان، ج ۱۸، ص ۱۲۱.

[۲۳]. طارق، ۹.

[۲۴]. طبرسی، مجمع البیان، همان، ج ۱۰، ص ۴۷۲.

[۲۵]. ق، ۲۲.

[۲۶]. یس، ۶۵.

[۲۷]. طبرانی، ‌المعجم الکبیر، ‌تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، (بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۴ هـ .ق) چ ۲، ج ۲۰، ص ۸۱؛ الهندی، همان، ج ۹، ص ۱۲، ح ۲۴۶۹۱.

[۲۸]. ابن حنبل، همان، ج ۸، ص ۴۲۱؛ طبرانی، همان، ج ۲۰، ص ۸۸؛ الهندی، همان، ج ۹، ص ۱۲.

[۲۹]. ابن حنبل، همان، ج ۸، ص ۴۵۰، ح ۲۲۹۶۹؛ نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، همان، ج ۴، ص ۱۸۸، ح ۷۳۱۸؛‌الهندی، همان، ج ۹، ص ۱۸.

[۳۰]. واقعه، ۱۵ و ۱۶ و ۱۷.

[۳۱]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۱۲۶، ح ۸؛ مجلسی، همان، ج ۶۹، ص ۲۴۵، ح ۱۹؛ برقی، همان، ج ۱، ص ۴۱۲، ح ۹۴۰؛ طبرسی، مشکاه الانوار، همان، ص ۹۸ و فیه «حزب» بدل «ضرب».

[۳۲]. الهندی، ج ۹، ص ۱۸، ح ۲۴۷۱۵؛ الهمدانی، الفردوس،‌همان، ج ۱، ص ۲۷.

[۳۳]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۱۲۵، ح ۴، برقی، همان، ج ۱، ص ۴۱۳؛ صدوق، ثواب الاعمال، همان، ص ۱۸۲؛‌ مجلسی، همان، ج ۷، ص ۱۹۵، ح ۶۳.

[۳۴]. ابن حنبل، همان، ج ۴، ص ۱۷۴، ح ۱۱۸۲۹؛‌الهندی، همان، ج ۹، ص ۱۶، ح ۲۴۷۰۶.

[۳۵]. مفید، امالی، همان، ص ۷۵، ح ۱۱؛ مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۳۹۹، ح ۳۷، احمد بن علی، عسقلانی، (معروف به ابن‌حجر)، المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیه، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، ج ۳، ص ۱۰، ح ۲۷۳۴، و فیه «اهل الدنیا» بدل «اهل الجنه».

[۳۶]. صدوق، امالی، همان، ص ۲۵۹، ح ۲۷۹؛‌ مفید، الاختصاص، همان، ص ۳۷ (اندکی تفاوت).

[۳۷]. مفید، الاختصاص، همان، ص ۸۲؛ مجلسی، همان، ج ۲۴، ص ۲۳، ح ۷؛ الهندی، همان، ج ۱۲، ص ۱۰۳، ح ۳۴۱۹۴.

[۳۸]. دیلمی، اعلام الدین، همان، ص ۴۴۸.

[۳۹]. طوسی، امالی، همان، ص ۱۵۶، ح ۲۵۹؛ دیلمی، ارشاد القلوب، همان، ص ۲۵۳، دیلمی، اعلام الدین، همان، ص ۴۴۸، صدوق، ثواب الاعمال، همان، ص ۲۰۴.

[۴۰]. مفید، الاختصاص، همان، ص ۶۶.

[۴۱]. ق، ۱۹.

[۴۲]. نهج البلاغه (کلام) ۲۲۱، ص ۳۲۰.

[۴۳]. محمد بن علی، طبری، بشاره المصطفی، (نجف اشرف: چاپ حیدریه، ۱۳۸۳ هـ .ق)، چ ۲، ص ۶.

[۴۴]. دیلمی، اعلام الدین، همان، ص ۴۶۱.

[۴۵]. فصلت، ۴۰.

[۴۶]. مکارم، تفسیر نمونه، همان، ج ۲۰، ص ۳۱۶.

[۴۷]. صدوق، عیون اخبار الرضا×، تحقیق: سیدمهدی حسینی لاجوردی، (تهران: منشورات جهان، بی‌تا) ج ۲، ص ۵۸.

[۴۸]. طبری، همان، ص ۳۷؛‌دیلمی، ارشاد القلوب،‌همان، ص ۲۳۵؛‌خوارزمی، المناقب،‌همان، ص ۷۳؛ محمد بن المؤید بن عبدالله، الجوینی، فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین و الائمه من ذریتهم×، تحقیق: محمد باقر محمودی، (بیروت: مؤسسه المحمودی، ۱۳۹۸ هـ .ق)، چ ۱، ج ۲، ص ۲۵۸؛‌صدوق، فضائل الشیعه، (قم: مؤسسه الامام المهدی#، ۱۴۱۰هـ.ق)، چ ۱، ص ۴۷، ح ۱.

[۴۹]. برقی، همان، ج ۱، ص ۱۸۴، ح ۱۸۴.

[۵۰]. مفید، امالی، همان، ص ۱۳، ح ۱؛ طوسی، امالی، همان، ص ۱۸۷؛ طبری، بشاره المصطفی، همان، ص ۱۰۰؛ دیلمی، ارشاد القلوب، همان، ص ۲۵۴؛ طبرانی، المعجم الاوسط، همان، ج ۲، ص ۳۶۰، ح ۲۲۳۰.

[۵۱]. البغدادی،‌تاریخ بغداد، همان، ج ۲، ص ۱۴۶.

[۵۲]. مفید، امالی، همان، ص ۳۳، ح ۸؛‌القاضی نورالله بن السید، شوشتری، احقاق الحق و ازهاق الباطل، تعلیق: سیدشهاب الدین مرعشی، (قم: مکتبه آیه الله المرعشی، ۱۴۱۱ هـ .ق)، چ ۱، ج ۹، ص ۴۸۴، (اندکی تفاوت).

[۵۳]. طوسی، امالی، همان، ص ۲۹، ح ۵۶۳.

[۵۴]. طوسی، امالی، همان، ص ۶۲۱؛‌بخاری، همان، ج ۷، ص ۱۱۲.

[۵۵]. فتال نیشابوری، روضه الواعظین، همان، ص ۴۵۷؛‌طبرسی، مشکاه الانوار، همان، ص ۸۴.

[۵۶]. دیلمی، ارشاد القلوب، همان، ص ۴۱۴، علی بن محمد بن علی، الخزاز القمی،‌کفایه الاثر فی النص علی الائمه الاثنی عشر، تحقیق: سیدعبداللطیف حسینی کوه کمری، (قم: انتشارات بیدار، ۱۴۰۱هـ .ق)، ص ۳۵.

[۵۷]. طبرانی، المعجم الکبیر، همان، ج ۳، ص ۴۱؛‌ابن عساکر،‌تاریخ دمشق، همان، ج ۱۳،‌ص ۲۲۷.

[۵۸]. ترمذی، همان، ج ۵، ص ۶۴۱، ح ۳۷۷۳۳؛‌طبری،‌بشاره المصطفی، همان، ص ۳۲؛ ابن حنبل، فضائل الصحابه، تحقیق: وص الله بن محمد باس(جده: دارالعلم، ۱۴۰۳هـ .ق) چ ۱، ج ۲، ص ۶۹۴؛ خوارزمی، همان، ص ۱۳۸.

[۵۹]. احزاب، ۶۷ و ۶۸.

[۶۰]. فصلت، ۲۵.

[۶۱]. مکارم، تفسیر نمونه، ج ۲۰، ص ۲۶۱؛‌مکارم، الامثل، (بیروت: مؤسسه البعثه، ۱۴۱۳هـ .ق)، چ ۱، ج ۱۵، ص ۳۵۷.

[۶۲]. مجادله، ۲۲.

[۶۳]. طباطبایی، المیزان، همان، ج ۱۷، ص ۳۸۵.

[۶۴]. انعام، ۱۱۶.

[۶۵]. طباطبایی، همان، ج ۷، ص ۳۴۲.

[۶۶]. طبرسی، مجمع البیان، همان، ج ۳ـ۴، ص ۴۴۲.

[۶۷]. نهج البلاغه، همان، خطبه ۱۸۵، ص ۲۸۵؛ مجلسی، همان، ج ۶۹، ص ۱۷۶؛ ابن ابی الحدید، همان، ج ۱۰، ص ۱۶۳.

[۶۸]. نساء، ۱۴۲ و ۱۴۳.

[۶۹]. طباطبایی، المیزان، همان، ج ۵، ص ۱۱۷.

[۷۰]. الهندی، کنزالعمال، ج ۱۰، ص ۱۹۹، ح ۲۹۰۴۸؛ مجلسی، همان، ج ۲، ص ۱۰۶؛ دیلمی، اعلام الدین، همان، ص ۹۴.

[۷۱]. مجلسی، همان، ج ۶۹، ص ۱۷۶؛ ابن ابی الحدید، همان، ج ۱، ص ۱۶۳.

[۷۲]. الامدی، همان، ح ۱۴۱۷؛ الحر العاملی، وسائل، همان، ج ۱۵، ص ۲۸۱؛ حرانی، همان، ص ۸۸.

[۷۳]. ق، ۲۱ و ۲۲.

[۷۴]. مکارم، تفسیر نمونه، همان، ج ۲۲، ص ۲۶۱.

[۷۵]. انفطار، ۱۹.

[۷۶]. غافر، ۱۶.

[۷۷]. طباطبایی، المیزان، همان، ج ۱۸، ص ۳۵۴.

[۷۸]. نهج البلاغه، همان، خ ۲۲۳، ص ۳۲۴؛ ابن ابی الحدید، همان، ج ۱۱، ص ۲۰۸.

[۷۹]. مجلسی، همان، ج ۷۴، ص ۲۹۱، ح ۱؛ حرانی، همان، ص ۱۴۹.

[۸۰]. نهج البلاغه، همان، خ ۸۶، ص ۱۰۲.

[۸۱]. الامدی، همان، ح ۵۰۷۲.

[۸۲]. همان، ح ۲۶۹۲.

[۸۳]. مجلسی، همان، ج ۷۸، ص ۸۲، ح ۷۸؛ کراجکی، کنزالفوائد، همان، ج ۱، ص ۱۹۹.

[۸۴]. طبرانی، المعجم الکبیر، همان، ج ۱، ص ۲۶۰، ح ۷۵۴.

[۸۵]. حرانی، همان، ص ۴۵؛ طبرسی، مشکاه الانوار، همان، ص ۷۰؛ مجلسی، همان، ج ۷۷، ص ۱۴۸، ح ۷۱.

[۸۶]. الامدی، همان، ح ۴۶۴۹.

[۸۷]. نساء، ۵۹.

[۸۸]. الامدی، همان، ح ۵۸۳۹.

[۸۹]. الامدی، همان، ح ۲۷۰۲؛ الحر العاملی، همان، ج ۱۶، ص ۱۴۱؛ نوری، المستدرک، همان، ج ۱۸، ص ۲۱۴.

[۹۰]. کلینی، همان، ج ۲، ص ۳۱۸، ح ۱۱.

[۹۱]. مجموعه ورام، همان، ج ۱، ص ۱۵۵؛ کلینی، ج ۲، ص ۳۱۵؛ الحر العاملی، همان، ج ۱۵، ص ۳۵۰؛ علامه حلی، رجال العلامه، (قم: دارالذخائر، ۱۴۱۱ هـ .ق)، ص ۸۹.

[۹۲]. مکارم، تفسیر نمونه، همان، ج ۱۵، ص ۷۲.

[۹۳]. قصص، ۷۹.

[۹۴]. قمر، ۴۲ و ۴۳.

[۹۵]. مکارم، تفسیر نمونه، همان، ج ۲۳، ص ۷۸.

[۹۶]. الامدی، همان، ح ۱۹۰۴۱.

[۹۷]. حجرات، ۱۳.

[۹۸]. طه، ۷۵.

[۹۹]. مائده، ۱۸.

[۱۰۰]. مجلسی، همان، ج ۲۱، ص ۱۳۷؛ نوری، المستدرک، همان، ج ۱۲، ص ۸۸؛ کلینی، همان، ج ۸، ص ۲۴۶؛ صدوق، من لایحضر، همان، ج ۴، ص ۳۶۲.

[۱۰۱]. مجلسی، همان، ج ۷۱، ص ۱۹۸؛ دیلمی، اعلام الدین، همان، ص ۲۹۷؛ نوری، المستدرک، همان، ج ۸، ص ۳۵۰.

[۱۰۲]. مجموعه ورام، همان، ج ۲، ص ۱۲۱.

[۱۰۳]. آل عمران، ۱۰۳.

[۱۰۴]. مکارم، تفسیر نمونه، همان، ج ۲۲، ص ۱۷۲.

[۱۰۵]. فتح، ۲۹.

[۱۰۶]. طباطبایی، همان، ج ۳، ص ۳۷۰.

[۱۰۷]. مائده، ۵۱.

[۱۰۸]. نساء، ۱۳۹.

[۱۰۹]. انفال، ۴۶.

[۱۱۰]. الهندی، کنزالعمال، همان، ج ۱، ص ۹۲۹؛ مجلسی، ج ۷۴، ص ۳۹۸.

 

 

احمد دستورانی دانشجوی دانشگاه علوم و معارف اسلامی و استاد حوزه و دانشگاه شاهرود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: