دوشنبه - ۱۳۹۷/۰۷/۲۳
صفحه اصلی >> استان ما >> آداب و رسوم >> مراسم عقد و عروسی در شاهرود

مراسم عقد و عروسی در شاهرود

معمولاً مادر داماد، عروس آینده اش را در مجالس روضه خوانی، عروسی، عزا و … انتخاب می کند. سپس وضعیت اخلاقی و جسمانی دختر دلخواهش را از حمامی محل می پرسد. زمانی که دختر مورد قبول خانواده داماد قرار گرفت، مادر داماد به همراه دو، سه نفر به دیدن دختر می روند و با خانواده دختر در زمینه ازدواج دخترشان صحبت می کنند. یک تا دو مرتبه این ملاقات ادامه می یابد. دفعه سوم مادر و اقوام مادر برای «پسندیدن عروس» به منزل عروس می روند و زنان با دقت هر چه تمامتر کلیه رفتارها و وضعیت ظاهری دختر را مورد توجه قرار می دهند. پس از بازگشت از منزل عروس، مادر داماد نظر یک یک زنان را در باره عروس آینده اش می پرسد.
زنان هر یک خصوصیات مورد توجه خود را چنین بیان می کنند:

«مادر عاقلی داره (دارد)

خانه شان قالی فرش بِه (بود)

دختره با حیا و حلیمیه

دختر نجیب و سر به زیره

دختر دست و پا داریه

دختر سبزه و بانمکیه»

مادر داماد دختر مورد پسندش را به پسر و شوهرش معرفی می کند. در صورت توافق خانواده داماد، مادر قاصدی می فرستد و پیغام می دهد که ما عصر فلان روز می آییم.

مادر داماد به اتفاق گیس سفیدی به منزل عروس می روند. پس از پذیرایی، مادر داماد موضوع خواستگاری را پیش می کشد.

مادر دختر می گوید: «ما حرفی نداریم، اما اجازه بدهید استخاره کنیم.» سپس او موضوع را با شوهرش در میان می گذارد. در صورت تمایل، پدردختر با اقوام خود مشورت کرده و در مورد پسر و اقوام او و نیز وضعیت اخلاقی و خانوادگی وی از اشخاص مختلف سؤالاتی می کنند. در صورت مقبول واقع گشتن، خانواده عروس استخاره می کند. چنانچه استخاره خوب آمد جواب مثبت می دهند و چنانچه داماد مناسب نباشد بدون استخاره کردن پیغام می دهند که استخاره بد آمده است یا دختر کوچک است؛ یا مثلاً دختر علاقه مند است که به درسش ادامه دهد و …

اما در صورت موافقت خانواده دختر، چند زن مسن به خانه عروس می روند و در باره قباله و نقدینه(۱)، شیربها و وسایل عروس با خانواده عروس صحبت می کنند. پس از حصول توافق، زنان کف می زنند و مبارکباد می گویند و دهانشان را با نقل و شیرینی، شیرین می کنند و خانواده داماد می گویند که مردان ما فردا شب برای «حرف تمام کردن» می آیند.

ریش سفیدان و بزرگان فامیل داماد به اتفاق دو زن مسن به منزل عروس می روند. معمولاً چند نفر مرد از نزدیکان عروس هم در مجلس حضور می یابند.

پس از صرف چای و شربت و شیرینی، موارد توافق شده میان زنان را در کاغذی نوشته و چند نفر بزرگ فامیل از هر طرف پای کاغذ را امضا می کنند. صبح روز بعد از طرف خانواده داماد چند من شیر و یک بره سفید به خانه عروس می فرستند. یک شب پیش از عروسی یا شب دوم عروسی، اقوام عروس جهیزیه را در میان مجمعه های مسی می چینند و روی هر مجمعه پارچه های رنگارنگی می اندازند. ضمنا هدایایی برای مادر، خواهر، برادر و پدر داماد در نظر می گیرند که اصطلاحا «خلعتی» می نامند و باربران مجمعه ها را به سر می گیرند. چند زن همراه جهیزیه به خانه داماد می روند. زنان پس از صرف چای و شربت و شیرینی در اطراف جهیزیه دست می زنند و شعرهایی می خوانند. میزان جهیزیه به وضعیت مالی خانواده عروس و نیز مقدار پولی که به عنوان شیربها گرفته می شود بستگی دارد.

سه چهار شب پیش از عروسی وسایلی از قبیل «صابون، شیرینی، طلا، لباس عروس، قند، چای، وسایل سفره عقد، و وسایل آرایش عروس» را به خانه عروس می برند. خواهر یا مادر داماد یک یک وسایل را به حاضران نشان می دهند و زنان ضمن دست افشانی «هُلولو» می کنند.

در گذشته نه چندان دور حنابندان رسم بوده است. حنای خیس شده را وسط مجلس می گذاشتند و عروس روی تختی می نشست. خانواده داماد مقداری حنا در کف دست عروس می گذاشتند و یک صدا می خواندند:

«حنا نمی بندد این دست کُچول (کوچولو)

کفِ دست می خواد از مار (مادر) عروس»

مادر عروس سکه ای کف دست عروس می گذاشت.

«حنا نمی بندد این قرص قمر

کفِ دست می خواد از مالِ پدر»

پدر عروس مقداری پول کف دست عروس می گذاشت.

صبح روز عقد، مادر عروس «پارچه سفیدی» در اتاق عقدکنان روی فرش پهن می کند و مواد و وسایل زیر را روی آن می چیند:

قرآن، جوز، بادام، سبزی، رشته آش، کاسه آب، نان سنگک، عسل، ماست، کندر، اسپند، چراغ روشن، آرد برنج، تخم مرغ، هل، میخک، نقل.

در سالهای پیشین عروس را آرایش نمی کردند اما امروزه صبح روز عقد، نخ انداز «آرایشگر» صورت عروس را بند می اندازد و خواهر عروس، عروس را به حمام می برد.

عروس لباس سفید به تن کرده و در اتاق عقدکنان رو به ضریح امام رضا(ع) می نشیند. میان انگشتان پای عروس، هل و میخک می ریزند و قرآنی در دامنش می گذارند و به وی می گویند که سوره یاسین را قرائت کند. دو گیس سفید خوشبخت از دو طرف عروس و داماد باید در مجلس عقدکنان حضور داشته باشد. یکی از آنان سوزن و نخ به دست می گیرد و دیگری قیچی. ضمنا اهالی بر این باورند که اگر دختری در مجلس عقدکنان باشد بختش برای همیشه بسته می شود. دو نفر عاقد پشت در می نشینند و صورت قباله را در دفتر مربوطه می نویسند و به اتفاق خطبه عقد را جاری می سازند. هنگام خواندن خطبه عقد، زنی نخ و سوزن به پارچه سفید روی سر

عروس می کشد و می گوید: «هِندوزم هِندوزم» (می دوزم و می دوزم)

زنان می پرسند: «چی چی هِندوزی» (چی چی می دوزی؟) آن زن می گوید: «برای عروس و داماد». زن دیگری با قیچی پارچه سفید روی سر عروس را ریز ریز می کند و ریزه های آن را به سر عروس می پاشد. دو زن ته دو کله قند را بالای سر عروس به هم می سایند و می گویند: «شهدِ شکر، خوشبخت بشین». هنگامی که خطبه خوان به صورت قباله می رسد با صدای بلند خطاب به عروس می گوید: «عروس خانم! آیا با این قدر قباله و … راضی هستی؟» عروس بله نمی گوید.

گیس سفیدی ندا می دهد که عروس خانم از پدرش اجازه ندارد. پدر عروس اجازه می دهد و عروس بله را می گوید. زنانی که حضور دارند دست می زنند و مبارکباد می گویند.

رسم است در هنگام خواندن خطبه عقد، یک قوری «مرزنگوش» روی چراغ می گذارند تا بجوشد؛ به این نیت که دل عروس و داماد برای همیشه برای یکدیگر بجوشد. عاقد دفتر را به خانه داماد می برد و پدر داماد و داماد و چند شهود دفتر را امضا می کنند.

عروس چشمهایش را روی هم می گذارد. خواهر داماد به برادرش توصیه می کند هنگام ورود به اتاق عقد با شست پای راست خود، به شست پای سمت چپ عروس فشار وارد کند تا زبان عروس برای همیشه کوتاه شود! سپس به اتفاق نزد عروس می روند. داماد هدیه ای به عنوان رونما به عروس می دهد. عروس قرآن را می بوسد و روی سفره عقد می گذارد. داماد کمی عسل به دهان عروس می گذارد و همین طور عروس. مادر عروس سفره عقد را جمع می کند و به سر دختران دم بخت می تکاند تا بختشان باز شود. گیس سفیدی اطراف قیچی را نخ محکمی می بندد تا عروس و داماد را جادو نکنند. ناگفته نماند در شب عروسی، زن مسنی تخم مرغهای سفره عقد را «خاگینه» درست می کند و به عنوان «ازدیاد نسل» به عروس و داماد می دهد. ضمنا رشته، آرد برنج، نمک، گردو، اسپند و نخ و سوزن را همراه جهیزیه به خانه داماد می فرستند. در میان زنان رسم بر این است که عروس اولین لباس بچه اش را با همان سوزن و نخ «سفره عقد» می دوزد.

یکی دو ساعت که از شب گذشت گروهی از اقوام داماد به منزل عروس می روند.

پس از صرف چای و شیرینی و شربت، زنان «اقوام داماد» دسته جمعی خطاب به عروس می گویند:

«سر نگهدار ای عروس

سرور نگهدار ای عروس

تو که مال مردمی

سرور نگهدار ای عروس»

اقوام داماد به عروس می گویند:

«گل وَخِی بلبل وخی (برخیز)

چادر به سر کن حالا میل رفتنه (رفتن است)»

زنان اهل عروس:

«من نمیرم (نمی روم) من نمیرم

خانه بابا بهتره (بهتر است)

خانه بابا نُن (نان) پسته هُخُوری (می خوری)

خانه شوهر غم و غصه هُخوری (می خوری)»

عروس از پدرش اجازه می گیرد و بلند می شود. برادرش چادر به سر عروس می اندازد و قرآنی زیر بغلش می گذارد و پارچه ای را محتوی پنیر، سبزی، نان و دو تا قاشق(۲) به کمرش می بندد.

در این هنگام، اهل داماد دسته جمعی کف می زنند و می خوانند:

«چه خوب شد

مال خود شد

عروس مال خود ما شد»

زنان اهل داماد به اهل عروس می گویند:

«گل ما که بهتره (بهتر است)

سمبل (سنبل) ما که بهتره

عروسان به خود منازید (ننازید)

داماد ما بهتره»

اهل عروس در جواب می گویند:

«سر نگه می دارم سرور نگه می دارم

خانه شویر (شوهر) می روم شومار (مادرشوهر) نگه می دارم»

اهل داماد:

«سر نگه دار ای عروس

سرور نگه دار ای عروس

خانه شویر هِرِوی (می روی)

شویر نگه دار ای عروس»

اهل عروس:

«سر نگه می دارم سر نگه می دارم

خانه شویر می روم شومار نگه می دارم»

اهل داماد خطاب به عروس می خوانند:

«باز آمدم باز آمدم

از نزد داماد آمدم

مرغ زرد پرپری

بر دور حجلت می پرید

آفرین بر مادری

همچه (همچون) دختر پلوروید (پرورده است)

مرغ زرد چمنی لب لب جو پرواز کن

شوپیر (پدرشوهر) خوب داری عروس تا می توانی ناز کن

مرغ زرد چمنی لب لب جو پرواز کن

شوبرار (برادرشوهر) خوب داری عروس تا می توانی ناز کن

مرغ زرد چمنی لب لب جو پرواز کن

شوخویار (خواهرشوهر) خوب داری عروس تا می توانی ناز کن»

عروس با پدر و مادرش خداحافظی می کند. زنی با یک سینی که در آن آینه، قرآن، کاسه آب، دو سه عدد نان، و مقداری برنج و آرد گذاشته شده نزد عروس می آید. عروس به عنوان بلاگردانی دست روی برنج و آرد می گذارد و قرآن را می بوسد بدون اینکه به پشت سر خود نگاه کند از زیر سینی رد می شود. مردان، پیشاپیش حرکت می کنند. در بعضی مواقع، مردی مدح مولا علی(ع) را می گوید. برادر عروس آینه ای جلو خواهرش می گیرد و زنان در پشت سر عروس حرکت می کنند. زنان معمولاً بدون سر و صدا به راه خود ادامه می دهند تا به منزل داماد برسند. هنگامی که عروس از محله شان می گذرد دوستانش یک صدا می خوانند:

«از کوچه بُبُردند بلند باریک

از گوشه چادرت شکر می پاشید

تا کی بنشینم که شکر آب شود

دشمن به غمت کور شود ای شااله»

زنان یک صدا می گویند: ای شااله

«ازین کوچه ببردند ماه ماه را

گل خوشبو خاطرخواه ما را

الهی هر که بُرد خیرش ببیند

پریش (پریشان) کِرده احوال ما را»

هنگامی که عروس وارد محله داماد می شود، همسایگان دسته جمعی چنین می خوانند:

«در کوچه ما کلاه، کلاه پیدا شد

در زیر کلاه یک قرص ماه پیدا شد

قربان کریمی خدا گردم من

امشب شب مه نبود و مه پیدا شد»

زنی یک مشت نقل به سر عروس می پاشد و می گوید: «آشباش»

زنان اهل داماد روی سر عروس نقل می پاشند و می گویند:

«این حیاط و آن حیاط

می پاشند نقل و نوات (نبات)

بر سر عروس و داماد

ای یار مبارک بادا

ای شااله مبارک بادا»

سی چهل قدم مانده به منزل داماد، عروس می ایستد. پدر داماد جلو می آید و خطاب به عروس می گوید:

«خوش آمدی

صفا آوردی

قدمت روی چشمانم

بپای هم پیرها باشین (بشوید)

عروس فلان قطعه زمین، پای اندازت، دو قدم بیا جلوتر»

زنان ضمن ریختن نقل به سر عروس می گویند: «آشباش»

در این موقع عروس دو سه قدمی جلو می آید. پدر داماد عروس و داماد را دست به دست می دهد و به پسرش می گوید: «بیا بابا این امانتی را که از من خواستی تحویل بگیر». سپس شادمانه می گوید:

«شب زفاف کم از تخت پادشاهی نیست

به شرط آنکه پسر را پدر کند داماد»

سپس مادر، دایی و عموی داماد نزد عروس می آیند و پاانداز می دهند. زنی به عنوان دفع چشم زخم، اسپند و کندر دود می کند. گوسفندی جلوی پای عروس ذبح می شود و عروس از روی خون گوسفند ذبح شده می گذرد و وارد خانه داماد می شود. مادر داماد به پیشباز عروس می آید و می گوید:

«خوش آمدی که خوشم آمد ز آمدنت

هزار جان گرامی فدای هر قدمت

اگر از آمدنت خبر داشتم

سر راهت گل چمن می کاشتم

برآمدی که تو جان منی

گل بر تو بپاشم که تو مهمان منی

گل بر تو بپاشم که گلاب در عقبت

به للّه که تو نور هر دو چشمان منی»

پس از صرف شام، اقوام دور و آشنایان مجلس را ترک می کنند. داماد وضو می گیرد و نماز حاجت می خواند تا هر چه آرزو کند خداوند مرادش را برآورده سازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: