دوشنبه - ۱۳۹۹/۰۱/۱۸
صفحه اصلی >> آموزش >> عقاید >> عدل الهی و حوادث غیر مترقبه

عدل الهی و حوادث غیر مترقبه

چکیده : رابطه عدل االهی  با حوادث غیر مترقبه  را  اگر با رویکرد علمی فلسفی بنگریم، ممکن است نتیجه قابل توجهی را بدست نیارویم و اگر زاویه دید  کلامی _اخلاقی واجتماعی   را دراین عرصه تجربه نماییم   به این نتیجه می رسیم که عمل کرد و رفتار انسان درمجموعه نظام آفرینش تاثیر زیادی دارد و درنتیجه  هر حادثه به نوعی هرچند ما تفصیل آن را ندانیم؛ عکس العمل است د ر برابر  رفتار انسان…

فصل اول
سوال  اصلی :   آیا  وقوع حوادث غیر مترقبه  با عدالت خداوند  سازگاری دارد ؟
در جواب باید  گفت : که بعد از طرح  مبا حث متعدد  زمینه ای پاسخگوی ، تحلیل و توضیح  به وجود می آید .
سوال فرعی ا ول    آیا  نمی شد خداوند ، جهان بی شروری  را می آفرید؟
سوال فرعی دوم     آیا  شرور با خلیفه اللهی انسان درتضاد نیست ؟ به هر حال با مطالعه  بخش های مختلف این مباحث سوال های فوق ، جواب خود را  می یا بند .
کلید واژه ها  :
●   عدل الهی      مراد از عدل الهی این است که خداوند عادل است یعنی  هر کاری را به جای خود ش و هر مستحقی را به استحقاق خودش می رساند  بخل ،حسد وضعف در اعطای وی راه  ندارد . واین عدالت را  هم د ر خا لقیت و هم رزاقیت و هم در کیفر و هم د ر تکوین وهم در تشریع  خود جریان می دهد  وا ز آن تخطی نمی کند .
●   شرور    مقصود ما از این اصطلاح، بدی ها ، مصائب ، بلایا وگرفتاریها است که در دنیا و یا اخرت دامنگیر انسان می شود و ضرر ی برمال ، جان ، آبرو ی خود ویا وابستگان انسان می زند .
●   حسن وقبح عقلی : مراد از  این ترکیب ،  ملاک است عقلانی  که براساس آن انسا ن تشخیص دهد که کدام کار زشتی در نفسش وجود دارد و چه فعلی ها ی در ذاتش نیکی و حسن نهفته است .
●   حوادث غیر مترقبه    مراد  ما همان رخدادهای تلخ ومصیبت بار است  که به صورت ناگهانی اتفاق می افتد ، علی الظاهر بدون دخالت مستقیم انسان به صورت مهیبی بروز می کند و گرفتاری به وجود می آورد. مثل حاد ثه وقوع زلزله های خطرناک ، بیماری واگیری که گاهی باعث نابودی هزاران انسان و خسارت های سنگین مالی می گردد .
●   أزمایش الهی    خداوند همه بندگان خود را مورد امتحان و آزمایش قرار  می دهد و آنهارا به  رخدادهای تلخ وشیرین دنیا مبتلا می کند تا جلوه های  شخصیت و جوهره ی پنهان  انسانی  او آشکار گردد .
●   جایگاه انسان :  مفهوم این کلمه آن است که انسان در میان این همه حوادث گوناگون ، خود چه جا یگاه دارد که گاهی ازمایش می شود  و زمانی  کیفر می بیند و روزگاری هم پاداش می ستاند. شرور خیرات  عبادت و عصیان و بسیاری ا ز مفاهیم دیگر ، حول محور وجود انسان  دور می زند پس این انسان وجایگاهش باید در تارک این نظام احسن مشخص باشد .
●   حکمت  الهی  :  مقصود از حکمت خداوند  همان دانش ونحوه اجرای  خداوند است که برای هرموجود ی به مقتضای طبیعتش لوازم و امکانات کمالی  و به سعادتمندی اش را معین سازد و از کار بیهوده جلوگیری نماید و نقایص را به طور کامل از فعل الهی دور بدارد.
فصل دوم
اهمیّـت  بحث
مسأله عدالت از دیرباز جزء مهمترین مباحث و دغدغه هاى بشر و ادیان الهى و اندیشمندان سیاسى بوده است. عدالت اجتماعى را مى توان به عنوان بزرگترین هدف از تشکیل حکومت اسلامى تلقى کرد. بعثت پیامبران و تشریع ادیان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسیع کلمه در نظام حیات انسان بوده است، تا آنجا که از رسول خدا(ص) نقل شده که «کشور با کفر مى ماند اما با ظلم ماندنى نیست.» ۱ّّ
عدالت اجتماعى و سیاسى به قدرى بااهمیت بوده و هست وبه سرنوشت ملتها و دولتها پیوند خورده که هیچ ملت و مکتب و اندیشمند سیاسى و اجتماعى آن را نادیده نگرفته و حتى حکومتها و حکام جور نیز سعى بر آن داشته اند که ریاکارانه خود و نظامشان را مُتّصف به آن دانسته و هدف خود را عدالت اعلام نمایند . ۲
در این خصوص  که اهمیّت مسأله  عدل خداوند تا کجا است تاحدی از طرح مباحث می توان به دست آورد که  اتفاق امامیه براین است که  عدل خداوند  به دلیل اهمیت خاص وویژه ی خود از با اینکه از  صفات الهی  است ولیکن باید ازاصول دین محسوب شود لذا  دومین اصل از اصول اعتقادی بخش عظیمی  از مسلمین  است .
گذشته ازاین ، جذابیت خاصی را  موضوع  عدل به خود اختصاص داده است که همه  نوع افراد انسان را  به خود جلب می کند و می کشاند . ۳
درانیجا بیان شهید مطهری در گستره عدل الهی وتعیین جهت بحث بین عدلیه واشاعره را مرور می کنیم .
در مساله عدل الهى در دو قسمت بحث‏شد: یکى اینکه‏آیا خلقت و تکوین عالم از آسمان و زمین، از جماد و نبات و حیوان، از دنیا و آخرت، بر موازین عدالت و موافق عدالت است ودر خلقت و آفرینش به هیچ موجودى ظلم نمى‏شود و این عالم به عدل برپاست ۴  ؟یااینکه خداوند چون اراده و مشیتش مطلق است و هیچ چیز نمى‏تواند اراده او رامحدود کند، فعال ما یشاء است، یفعل ما یشاء  و یحکم مایرید ، خلقتش تابع هیچ میزان و هیچ قاعده و قانونى نمى‏تواند باشد،هر چه او بکند عدل است نه اینکه هر چه مقتضاى عدل است او مى‏کند. ۵
لهذا در جواب این سؤال که آیا خداوند در قیامت‏بر وفق موازینى که موازین عدل است رفتار مى‏کند و طبق حساب و قاعده‏اى یکى را به بهشت مى‏برد و دیگرى را به جهنم،یا اینطور نیست؟آنها گفتند اینطور نیست، هیچ قانون و ناموسى نمى‏تواند حاکم بر فعل حق باشد، هر قانون و ناموسى‏تابع فعل او و امر اوست، عدل و ظلم هم تابع فعل اوست.[۱] اگر او مطیع را به جهنم ببرد و عاصى را به بهشت، باز هم چون اوکرده عدل است.اراده او و فعل او تابع میزانى و خاضع در برابر قانونى نیست، همه قوانین و موازین تابع اراده او هستند   (عدل تکوین)
اما معضل شر که از قدیمترین زمانها  ذهن بشر را به خود معطوف داشته است ؛ تا هنوز ادامه دارد مشکلات که ازاین ناحیه بر اندیشه های بشری وارد شده بسیار سهمگین است  ادیان مثل  هندوئیسم  و ثنویت (زرتشتی ) وقتی دیدند معضل شرور را نمی تواند حل کند به جای این که هم توحید را  داشته باشند هم پاسخ قانع کننده برای توجیه شرور بیابند ؛ از زیر باران  به زیر ناودان فرار کردند  ویک خدا مستقل برای شرور قایل شدند و به کلی مشرک گردیدند . درهندوئیسم  خدای مرگ و شرور شان به نام « شیوا »  نامیده شد ([۲] )ودرآئین  زرتشتی نام خدای شرورشان «  اهریمن » است . اما دین مبین اسلام  که متکامل ترین دین و خاتم ادیان توحیدی است توانست با تبیین صحیح  مسآله شرور توحید خویش را محافظت نموده و توجیهی در ست   از مساله شرور  ارائه  دهد .
عدل الهی در تشریع
قسمت دیگرى مربوط به نظام تشریع است، مربوط‏ به دستورهاى دینى است، مربوط به این است که دستورهاى الهى که به وسیله پیغمبراکرم(ص)رسیده و به نام شریعت و قانون اسلامى خوانده مى‏شود چطور؟ آیا نظام تشریع تابع میزان عدل است‏یا نه؟آیا عادلانه‏ وضع شده و هر حکمى تابع یک حقیقت و یک مصلحت و مفسده واقعى است، یا اینطور نیست؟ وقتى که به قوانین شریعت اسلام نگاه مى‏کنیم مى‏بینیم‏ یک سلسله چیزها تحلیل و تجویز و بلکه واجب شده و یک عده امور دیگر بر عکس تحریم شده و ممنوع شناخته شده: به درستى و امانت امر شده و از دروغ ‏و خیانت و ظلم نهى شده  شک ندارد که بالفعل باید گفت آنچه امر کرده ‏خوب است و آنچه نهى کرده بد است، اما آیا چون خوبها خوب بوده و بدها بد بوده‏اند اسلام به آن امر کرده و از این نهى کرده؟ یاآنکه چون اسلام به این یکى امر کرده خوب شده و چون از آن یکى نهى کرده بد شده و اگر به عکس کرده بود، اگر به دروغ وخیانت و ظلم امر کرده بود اینها واقعا خوب مى‏شدند و اگر از راستى و امانت و عدالت نهى کرده بود اینها واقعا بد بودندیعنى بد مى‏شدند؟! شارع اسلام دستور داده که بیع حلال است و ربا حرام، شک ندارد که الآن بیع خوب است و ربا بد، حالا آیا بیع‏بالذات و به خودى خود چیز خوبى بوده و براى بشر نافع و مفید بوده و چون خوب و مفید بوده در اسلام حلال شمرده‏شده و اما ربا بالذات چیز بدى بوده و به حال جامعه بشر ضرر داشته و چون بد و مضر بوده اسلام آن را حرام شمرده  [۳]  و یا بر عکس است، بیع‏را چون اسلام گفته حلال است‏خوب شده و چون ربا را گفته حرام است بد شده.[۴] ضرورت بحث
ایمان مذهبی  از ضروری ترین چیزی است که انسان در حیات فردی واجتماعی  خود باید داشته باشد ازین جهت  است که دین جایگاه خاص وویژه ای را در اذهان واندیشه های مسلمین به خوداختصاص داده  است .     ایمان مذهبی  از ضروری ترین ومهمترین  چیزی است که انسان در حیات فردی واجتماعی  خود باید داشته باشد ازین جهت  است که دین جایگاه خاص وویژه ای را در اذهان واندیشه های مسلمین به خوداختصاص داده  است .اگر این شبهه که شرور با عدالت الهی سازگاری ندارد ؛ پاسخ صحیح داده نشود ،  می تواند زمینه های افول ایمان مذهبی را  به تدریج فراهم سازد . بنا براین ؛  این شبهه باید منطقی پاسخ داده شود و وظایف پاسداری از اصول اعتقادی و فرهنگی جامعه به خوبی واستواری انجام گیرد و حتی می توان گفت با رد منطقی و علمی این گونه شبهات ؛ از سوی ادای وظیفه دینی و شرعی انجام شده و ازسوی دیگر تبلیغ دینی  مطابق با شرایط روز صورت  گرفته است . وچه بسا که برخورد عالمانه  و عقلانی  وجواب های مستدل اساس تفکر واندیشه های  مخالف را  ضربه فنی نموده و از میدان بیرون سازد گذشته از همه این ها ، ازاین طریق می توان برای اثبات حقانیت  سخنان معصومانه  اهل بیت حضرت پیامبراسلام (ص) همت گما شت و چهره زیبای حقیقت را از لابلای غبار تبلیغات مسموم در عر صه رسانه های جهانی به خوبی و شایستگی نمایاند .
هدف این نوشته
مقصود این قلم نمایاندن بخشی از حقایق، از لابلای وجود این دست شبهات ورد این ها است که در ابتدای امرممکن است  ذهن بعضی انسان هارا متاثر کند که حقیقتا نشود عدل الهی با این گونه شبهات و…  مخدوش شود و لیکن با تا مل و تدقیق وعنایت به زوایای کلی مساله به خوبی می توان هربخشی از این القائات غیر علمی بزک شده را تفکیک ؛ تحلیل، و ریشه یابی نمود  وپاسخ داد .  بنا براین  کوتا سخن این است که وظیفه شناسی و انجام آن بخصوص در اثبات حقایق دینی ومعرفی اهل بیت عصمت وطهارت  به عنوان عدل قرآن و راهنما ی بی خطای بشر به جهانیان خود از اهداف بلند محسوب می شود .
فرضیه  :
این فرض  وجود ، دارد که  به گونه ای  شرور، به عدالت خداوند   در ارتباط باشد .
ولی هنوز این رابطه   به خوبی مکشوف  نشده باشد اما  با پیشرفت علوم امید بیشتری پیدا می شود که  این  نسبت  را   د ر بعد ا ثباتی مساله بتوان به اثبات رساند. پس تا آن زمان باید صبوری پیشه ساخت اما فعلادست کم این  احتمال هست که بنا براین  اصلا « شر»  رابطه ی با عدالت خداوند نداشته باشد و به صورت اشتباه و یا غرض مندانه شبهه سازی شده باشد .
فصل سوم
پیشینه  بحث :
این مبا حث  از زمان بسیار قدیمی دراندیشه های فلاسفه  مطرح بوده و در تمدن کهن یونیان قبل ازمیلاد مسیح (ع) در اندیشه ها ارسطو ، این  دسته از مطالعات اعتقادی رسوخ داشته چنانکه آقای قراملکی به نقل از  میرداماد ( ۱۰۴۱ق )  در قبسات خود که گویا اولین کسی است که  به افلاطون  نسبت  عدمی بودن شر  را داده است می نویسد که :« افلاطون  متاله بنا براین قاعده که شر عدمی است شبهه ثنویت را در اثبات د و مبدا خیر وشر ، ابطال کرده است( [۵] ) وایشان اظهار می دارد که عده ای از فلاسفه اسلامی مثل فارابی ، شیخ الرئیس (بوعلی سینا) و شیخ اشراق حتی صدر المتالهین چنین انتساب را به افلاطون  ندارند .
دراعتقاد  مسیحیان غربی نیز عدمی بودن شر چیزی متداول بوده است چنانکه ازسنت اگوستین (۳۵۴-۴۳۰) این اعتقاد شروع شده و به واسطه  توماس اگویناس ،ولایپ نیتز(۱۶۴۶-۱۷۱۶)و کارل بارت (۱۸۸۶-۱۹۶۸م) واتین ژیلسون  تداوم یافت ([۶] )
دوره اسلامی
در دوره اسلامی این مباحث ، دوباره  برالسنه  راه یافت و درعصر رسالت و سپس در دوران  خلفا وپس از آن در زمان ائمه هدی علیهم السلام  بخصوص در قرن چهارم اسلامی این مبا حث  وارد مرحله تازه تری گردید و مکاتب کلامی فلسفی امامیه ومعتزله در مقابل اهل حدیث واشاعره وبعد ها ماتریدیه  جنبه رسمیت به خود  گرفتند وهر کدام نظر کلامی خاص خود را ارائه نمودند و تجربه مناظرات کلامی برمحوریت عدل داغ گردید . چنانکه شهید مطهری دراین مورد اظهار می دارد که : مباحث که  میان متکلمان معرکه آراء بود و بیش از بحث قدم و حدوث کلام خداوند  که بر سرآن خون ها ریخته شد، مسآله عدل الهی بوده است. وهنوز هم از محوریت  اختلاف ها ی عدلیه و اشاعره خارج نگردیده است  .[۷] تاریخ کلام به خوبی نشان می دهد که این بحث  سه دوره را پشت سر گذاشته است ودر هردوره بر تعبد عقلانی آن چیز ی اضافه شده است وازاین لحاظ به علوم فلسفی نزدیکتر گردید ه است .  د ر اوایل سالهای  بعثت وسپس  هجرت و نصوص دینی ما بیشتر آیات وروایات بوده است و همین طور رشد خودرا ادامه داده تا بعد ها  درعصر علمای بزرگ  مثل شیخ مفید  وسید مرتضی وابوالحسن اشعری وواصل بن عطای دراهل سنت این مباحث   به خوبی نظام مند ، پخته وجامعیت یافته است .[۸] یکى از مسائلى کلامی  مساله عدل الهى بود، که آیا خداوند عادل‏است‏ یا نه؟این مساله خیلى اهمیت  و شاخه‏ها و متفرعات زیاد پیداکرد، دامنه‏اش قهرا به مساله اصل عدالت اجتماعى که مورد  بحث ماست نیز کشیده شد.این مساله از بحث  حادث یا  قدیم بودن کلام‏الله  (با آنکه  بسیار معرکه آراء واقع گردیده بود ، وحتی گفته شده که اسرا  را وقت از روم برمی گرداندند اگر می گفتند کلام خدا حادث است به کشور اسلامی راه نمیدا دند )هم ، بیشتر اهمیت پیدا کرد به طورى که به واسطه نفى ‏و اثبات در این مساله – یعنى مساله عدل – متکلمین دو نحله شدند: عدلیه و غیر عدلیه.عدلیه یعنى طرفداران‏اصل عدل الهى، و غیر عدلیه یعنى منکرین اصل عدل الهى. که البته از لابلای سخنان اشاعره انکار عدل به دست نمی آید بلکه توجیه آن استفاده می شود .
قلمرو بحث :
این بحث رویکرد  کلامی- فلسفی واجتماعی دارد  وطبعا ریشه های آن  از محدوده های این سه علم به طور عمده بیرون نیست .  از آنجا که عدل الهی  ونیز حوادث غیر مترقبه ومباحث وابسته به آن مثل شرور و آلام  هم در فلسفه مورد عنایت هستند و هم در علم کلام  واصول عقاید و نیز از آنجا که  عدل الهی زوایا و جنبه های اجتماعی نیز دارد و جذابیت خود را از این رویکرد به دست آورد ه است ؛ بعد اجتماعی آن ، قدری پر رنگ تر از رویکرد های دیگر آن به نظر می رسد .
بخش اول
فصل اول:
معنی شر:
شر در لغت نقیض خیر دانسته شده است و به معنای بدی وافساد ، ظلم و هر عمل رذیله  وخطا می باشد. در لغت نامه دهخدا چنین آمده است « شر بدی ضد خیراست و اسم جامع برای هر خطا ورذیلت است  »[۹] در لسان العرب آمده است «  شر ضد خیر است و جمعش شرور می آید. » [۱۰] درمجموع می توان گفت که شر مانند خیر یک مفهوم کلی دارد که ظلم ، بدی ، فساد و… از مصادیق آن مفهوم کلی می باشد پس شر یعنی هر چیز که انسان ازآن متنفر است وبه آن میل وعشق و عنایتی ندارد .
معنی اصطلاحی شر
در ابتدا به نظر می رسد که خیر وشر نیاز مند به تعریف نیستند هرانسانی از همان آغاز دوران رشد معنای این دو را می داند .شاید انسان رشید ی پیدا نشود که معنای خیرو شر را نداند .
چیستی شر  :
اما حکما وفلاسفه در تعریف دقیق ومنطقی خیرو شر اختلا ف نظرهای دارند مانند مفهوم علم ، وجود ، نور و… که در نظر ابتدایی روشن ولی در تعریف منطقی آن ها گرفتاری ودشواریها ی  موجود است . ولی آنچه مودر قبول فلاسفه اسلامی می باشد این است که خیر با وجود  اما شر باعدم مساوقت دارد. [۱۱] اقسام شر
در یک تقسیم بندی  آمده است که شر یا طبیعی مثل سیل وزلزله است یا اخلاقی (جنگ وجنایت ) است و یا میتافیزیکی (محدودیت ها ی غیر مجرد یعنی عالم امکان )است ویا ادراکی است  مانند درد وگرفتاری .[۱۲] این جا یک تقسیم بندی دیگری است که به نظر می رسد عینی تر و به افق فکری امروز بشر سازگارترمی باشد واین نظم سامان دهی اقسام شر که شهید مطهری به طور عمده قبول دارد را  با هم مرور می کنیم :   [۱۳] ۱.  ازقبیل اعدام وفقدانیات وخلاء ها هستند .  مثل  نقص عضو و نداشتن سلامتی .
۲.  با نظام تکوین هم  ارتباط دارند . مثل  نیش عقرب و چنگال ونیش درندگان همچون شیر و پلنگ و گرگ  و…  نسبت به انسان .
۳.  با نظام تکوین ارتباطی ندارند .  مانند بیماری  وزمین گیری
۴.  مصادیق شروراز قبیل وجودی  هستند   .  مثل سیل زلزله  طوفان و…
۵.  اما در وجود لغیره خود ، شر محسوب می شوند .  مثل نیش زهراگین مار نسبت به انسان ها وحیوانات شکارشونده .
۶.  با سوء اختیار خود انسان  برخی  مصایب ساخته می شود.  مانند تخریب لایه ازن و قطع جنگلها  و خانه سازی بدون مصالح  مناسب ومقاوم  . آنگاه این ها زمینه ساز اتفاقات تلخ و مرارت زا می شوند سیل مختصر و زلزله اندک هم پی آمد های وحشت ناکی را به دنبال خود می کشاند
۷.  کیفر  گناه انسان باشد .    مثل شکستن سد ها و طوفان ها . کیفری که خداوند  ممکن است این را دراثر نافرمانی بر مردمی مسلط سازد مثل زلزله و یا صاعقه که برخی امت های سلف را نابود کرده است .
۸.  امتحانی باشد .  که توضیح این ها در بخش بعدی می آید .
۹.  شرور برخاسته ا ز افراط وتفریط باشد که نمونه ها کوچک وبزرگ  زیادی درحیات فردی واجتماعی هرانسانی دارد . ازجمله می توان دارو را مثال زد که اگر در مصرف دارو هم افراط شود به جای زهر مهلک عمل می کند وباعث نابودی انسان می شود.
۱۰.  شر میتا فیزیکی : این شر خیلی برجسته نیست وخالی از خیرات نیز نمی باشد بلکه می توان گفت که در قدیم هر چند که این مطرح بوده اما شاید به دلیل کمر نگی شرو غلبه داشتن خیر درتقسیم بندی دانشمندان متاخر از قلم انداخته شده باشد . که این کار وجهی قابل قبول دارد اما گاهی آوردنش استطرادی است .
جنبه ای شر بودن آنها به حکم این که نسبی است از لوازم لاینفک وجود حقیقی آن ها می باشد واز جنبه ای خیر بودن آن ها تفکیک نمی شود  در توضیح این تعبیر علمی (وجود لنفسه ولغیره)ازبیان رسای استاد مطهری استفاده می کنم که می فرماید:  به عبارت دیگر وجود هرچیز دو اعتبار دارد :
الف )  وجود فی نفسه  ، معنی این کلمه این است که مثلا  وجود عقرب و گرگ برای خود آنها خیر است و هیچ گونه شریت ندارد .
ب )  وجود لغیره  یعنی وجود عقرب وگرگ در رابطه  باانسان  وحیوانات شکارشونده . پس وجود این حیوانات موذی و مضر نسبت به انسان است که این مساله معنی می یابد وشر محسوب می شوند .اما وجود این ها برای خودش خیراست .  اشیا از آن نظر که خودشان برای خود شان هست  وبرای خود شان وجود دارند حقیقی هستند  وازاین نظر بد نیستند  هر چیز ی برای خودش خوب است . اگر بد است نسبت به شی یا اشیا معینی بد  می باشند . گرگ نسبت به گوسفند ان بد است ولی برای خود وگیاه بد نیست چنانکه گوسفند برای گیاه بد است ولی برای خودش خوب است همان گونه که ما برای خود مان خوب هستیم و ونسبت به گرگ وعقرب  بد هستیم . شاید این سوال را آن ها بپر سند که چرا انسان ها مزاحم خلق شده است ؟   پس بد بو د ن چیزی در وجود فی نفسه نیست بلکه بد بودن در وجود بالا ضافه است آنچه دروجود  حقیقی است وجود فی نفسه است .اما امور بالاضافه اعتباری ونسبی است وواقعا در نظام وجود قرار نگرفته اند وهستی واقعی ندارند  پس این وجود اعتباری را نمی توان  اشیای مستقل دانست . وبه طور مستقل از آن ها بحث کرد . ونمی توان این پرسش را مطرح کرد که چرا مبدای این وجود ها ی اعتباری راآفریده است  چونکه این وجود ها اولا حقیقی نیستند تا سخن از آفرینیش آنها به میان آِید .
ثانیا:  از لوازم لاینفک وجو د های مستقل هستند . که به تنهایی قابل طرح نمی باشند  یعنی عدل الهی ایجاب می کند که یک سلسله اموروجودی که منشا وزاییده شرور هستند  مثل زلزله ، سیل ، طوفان موجودشند . چرا خداوند خیر خواه وعادل چنین موجوداتی که  آثار ولوازم  عدمی دارند خلق کرده است . ؟ این با عدالت خدا وند ساز گار نیست .
حکمای اسلامی به منظو ر توجیه واثبات عدل الهی ورفع تنافی ظاهری وجود این موجودات وعدل الهی ، دو مطلب را به کنکاش گرفته اند.
یک   ایا انفکاک شرور ونقص وکاستی ها از امور این جهان امرممکن است یا ممتنع ؟ آیا جهان منهای کاستی ها ممکن است ؟  یا اینکه این ها از لوازم لاینفک این عالم است ونبود شان مساوی با نبو د کل جهان است .
دوم    این است که آیا آنچه شرور نا میده می شود شر محض است ؟ یا شر محض نیست آثار زیادی  براین بار است .     [۱۴] ارزیابی
شرور که مصادیق چندی را ازآن مرور نمودیم روشن است که کل شر نیست ، برخی از مصادیق که در السنه یونانی ها ی باستان مطرح شده بود قدری فیلسوفانه نگرسته شده است امروزه که بیشتر به کارکردها توجه می شود ، نزدیک تر به واقعیت هااست منشا این نگرش هرچند جهان غرب است  اما یک واقعیت است که برای اذهان امروزه بشر این نوع رویکرد اوقع به نفوس است  طبیعی است که تحولات مختلف وگذشت  زمان برنحوه برخی از  ادراکات  بشری هم بی تاثیر نمی ماند و برداشت ها  را محیط ها تا حد زیادی رقم می زند. لذا در قران  به تغیر محیط  آلوده  ،دستور می دهد [۱۵]محیط  زندگی، دستگاه حکومتی و… بر شکل گیری شخصیت  انسان ونظام ادراکی  ودرایت های او غیر قابل انکار است  .
معیارتشخیص خیر و شر :
آیا ملاک  تشخیص خیرو شر ،درک ابتدایی عقل است  ویا احاطه داشتن  به جوانب قضیه سپس تشخیص  عقل می تواند معیار باشد کدام است ؟  بدون تردید تشخیص بعد از احاطه موضوع  است که معیار می تواند باشد . اما اکثر قریب به اتفاق  مردم در عمل همان درک ابتدایی را ملاک می دانند .
قرآن کریم  درک ابتدایی را ملاک صحیح نمی داند ومثال می زند که پیکارو جهاد بر شما واجب است در حال که  آن را بعضا  دوست ندارید  .شهادت را به ظاهربرخی از  شما شر می پنداریند درحال که خیرتان در آن است. وگاهی ثروت را خیر می پندارید در حقیقت آن شر ی بیش نیست .
داستان قارون  شاهد زنده ای این ادعا است که مردم به ثروتش نگاه می کردند وآرزوی داشتن  مالی هنگفتی را می نمودند  ؛ اما وقتی عذاب آمد  دریافتند که نداشتن ثروت قارونی  به نفع آنان بوده ودرحقیقت فهمیدند که آن را ندا رند ، خیر ایشان  است [۱۶] . بنا براین ، احاطه لازم است برای تشخیص درست خیر وشر . اما چنین احاطه را بر عالم هستی وجهان آفرینش چه کسی می تواند داشته باشد ؟ زیرا فهم بشری اساسا برای احاطه بر نظام آفرینش  ساخته نشد ه و برای کسی مقدور نیست .حتی برای حضرت موسی علی رغم آن همه تلاش های که جهت تحصیل رضایت حضرت خضر انجام داده بو د ؛ تا ازمحضرش  استفاده علمی ببرد؛  درآن مسافرت علمی علی رغم  تلاش برای کشف رموز و زوایای مخفی این جهان ، نتوانست عناصر تداوم آن ر ا  حفظ کند  تا به احاطه مورد نظر، دست یابد .  اما این آرزو هرگز محقق نگردید .
فصل دوم
فلسفه  آلام  :
به یاد آر آنگاه را که زمین به شدت بلرز د .! [۱۷] یکی از پی آمدهای  حوادث طبیعی مانند سیل وزلزله و… به فکر فرو رفتن ذهنهای کنجکاو و پرسش گر می باشد که چرا خداوند این بلا ها را برای انسان می فرستد چرا این همه غم واندوه باید بر سر مردم بیچاره نازل شود ؟به راستی به نظر شما این موضوع با عدالت  خداوند سازگار است؟
باید توجه داشته باشیم که حوادث ناگوارى (مثل: زلزله، سیل و…) که در جهان طبیعت روى مى دهد، چند گونه هستند:
الف) مصایب خود ساخته:
برخى بلاها به دست خود انسان ساخته مى شود; به عبارت دیگر، این حوادثِ دردناک از نوع طبیعى است که پرورده دست خود انسان هاست. اگر در شهرى زلزله مى آید و از بخش های فقیر نشین، هزاران قربانى مى گیرد، اگر یک بیمارى فراگیر یا قحط سالى همه گیر، تنها از افراد بى نوا و از پا افتاده قربانى مى گیرد، بر اثر عملکرد خود انسان، تحث تأثیر عوامل اجتماعى از جمله زورگویى ستمگران یا عمل نکردن به دستورات دینى مبنى بر بهره گیرى صحیح از طبیعت، نظم، تعهد و… است.
اگر افراد محروم همچون ثروتمندان از خانه هاى مقاوم در برابر حوادث برخوردار بودند و خانه ها را طورى… (ادامه در سایت مرجع حذف شده است. مدیر مطالب)

نگارش یافته توسط عبدالحمید رضوانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: