جمعه - ۱۳۹۸/۰۷/۲۶
صفحه اصلی >> آموزش >> بیان برخی شبهات درباره‌ی علم امام و نقد آن‌ها

بیان برخی شبهات درباره‌ی علم امام و نقد آن‌ها

– شیخ حر عاملی در رساله خود درباره‌ی رجعت، جبرئیل، را از امام و انبیا (علیهم السلام) عالم‌تر می‌شمارد، زیرا به واسطه‌ی وی، علم به ایشان می‌رسد.
در پاسخ گفته می‌شود: این سخن با سجده ملائکه برای آدم (علیه السلام) و فراگیری اسما از وی و اعتراف ایشان به این که، «لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا» و روایاتی که می‌فرمایند ائمه اولین مخلوقات هستند و از نور ایشان آسمان و زمین اشتقاق یافته است و ایشانند که تسبیح و تقدیس را به ملائکه می‌آموزند، منافات دارد. بنابراین، واسطه بودن جبرئیل در علم امام و نبی در این دنیا از جهت جهل و نسیان نیست، بلکه از باب دلالت کثرت یاران بر عظمت سلطان است نه بر عجز و نقصان. (۱)
– گفته می‌شود این که امامان از مرگ خود جلوگیری نمی‌کردند؛ برای مثال، حضرت امیر در فجر روز رمضان به محراب رفت و ضربت خورد، دال بر جهل وی به حادثه بوده و گرنه اگر بگوییم علم داشته، القای نفس در مهلکه می‌شود که حرام است.
پاسخ این است که اگر امام می‌دانست که حادثه شهادت او از قضای محتوم است که قابل تبدیل نیست، پس عدم جلوگیری ایشان از مرگ نه از باب القای در مهلکه، بلکه از باب تسلیم و رضا به قضای الهی بوده است، و می‌توان گفت القای نفس در مهلکه در صورتی که از باب دفاع از دین و مصالح عمومی بشر باشد، گاهی واجب است و فرار از آن جایز نمی‌باشد. (۲)
– گفته می‌شود اگر علم ائمه فعلی بود، پس نزول جبرئیل و وحی او لغو بود.
پاسخ آن است که خداوند براساس توارد و تراکم و تعدد اسباب و آیات و بینات عمل می‌کند؛ برای مثال، گرچه علم او بر اعمال بشر کافی است، امّا شاهدان مختلفی از فرشتگان گرفته تا زمین و بدن … بر اعمال وی نصب می‌نماید و شاید بتوان گفت که بر علوم انبیا به تدریج افزوده می‌شود و نزول ملائکه از این باب است. (۳)
-گفته می‌شود که پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) در شب معراج از جبرئیل همواره سؤال می‌کرد که این چیست و یا این که او کیست و این دلالت بر جهل حضرت دارد.
پاسخ نقضی این شبهه آن است که این که خداوند از موسی (علیه السلام) پرسید: «وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَى» (۴) و یا این که از عیسی (علیه السلام) پرسید: «أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَهَیْنِ مِن دُونِ اللّهِ» (۵) و یا این که بعد از درخواست ابراهیم که عرض کرد: «رَبِّ أَرِنِی کَیفَ تُحیِ المَوتی» از او پرسید: « أَوَلَمْ تُؤْمِن» (۶) و یا این که از شیطان می‌پرسد «مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ» (۷) در همه این موارد، ظاهر استفهام منصرف به اهداف خاص خود است و دلالت بر جهل خداوند ندارد. (۸)
– گفته می‌شود که وحی جبرئیل به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره قتل امام حسین (علیه السلام) و گریستن حضرت دال بر جهل او به واقعه می‌باشد.
پاسخ این است که وحی و گریستن ممکن است از باب یادآوری امر معلوم باشد، چنان که ما هنگام یادآوری برخی مصائب بر آن می‌گرییم. (۹)
– گفته می شود که درخواست موسی از خداوند که عرض کرد: «َرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَن تَرَانِی» دال بر جهل موسی به عدم امکان رؤیت خدا می‌باشد.
پاسخ این است که سؤال موسی به خاطر تکرار درخواست رؤیت از سوی مردم بوده است، چنان که به او وحی شد که ای موسی آنچه آن‌‌ها می‌خواهند را از من درخواست کن و من تو را به جهل آنان مؤاخذه نمی‌کنم. (۱۰) پس این سؤال از باب نقل و حکایت و مماشات با مردم بوده است؛ زیرا آنان می‌گفتند: «لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَهً» (۱۱) چنان که سخن ابراهیم درباره خورشید و ماه آن جا که فرمود: «هذا رَبِّی» (۱۲) از این باب بوده است.
– گفته می‌شود که سخن نوح «رَبِّ إِنَّ ابُنِی مِنْ أَهْلِی» (۱۳) و پاسخ خداوند «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ» دلالت بر جهل نوح از حکم الهی درباره‌ی ‌پسرش دارد.
پاسخ این است که سخن نوح از باب اطمینان قلب بوده، چنان که ابراهیم عرض کرد «لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی» (۱۴) و یا از باب تسلی به جواب و یا تلذذ به خطاب یا از باب اعلام حکم الهی به دیگران بوده است. از سویی، حضرت نوح خودش، کافران را نفرین کرده بود: «وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا» (۱۵) و در این دعا، فرزندان خود را مستثنا نساخته بود. (۱۶)
– گفته می‌شود که خوردن گندم بر جهل آدم (علیه السلام) از عاقبت امر دلالت دارد.
پاسخ آن است که خطای آدم (علیه السلام) قبل از برگزیده شدن او به عنوان خلیفه در زمین بوده است و یا این که خوردن گندم از باب علم به عاقبت امر و ترجیح مصلحت عمومی مردم و ترجیح برقراری خلافت انسان‌ها در زمین بر مصلحت شخصی و برخورداری از خلود در بهشت اولیه بوده است و خروج از بهشت نه از باب مجازات و اهانت، بلکه برای حکمت تناسل و خلافت در زمین بوده است، زیرا هبوط به زمین، مقدمه ایجاد انبیا و اوصیا و حصول علت و غرضی که مردم برای آن خلق شده بودند، یعنی خلافت در زمین بوده است، چنان که خداوند قبل از خلق آدم به ملائکه فرمود: «ِإِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً» (۱۷) .
البته در این پاسخ جای ایرادات و ابهامات و سؤالات بسیاری است، زیرا خوردن گندم ناشی از وسوسه شیطان بوده است و خداوند می‌فرماید: «فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ» (۱۸) و یا می‌فرماید: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا» (۱۹) که منجر به توبه آدم (علیه السلام) (۲۰) شد.
– گفته می‌شود که ائمه (علیهم السلام) در دعاها و مناجات خود به گناه و اظهار پشیمانی و استغفار و اعتراف به استحقاق عذاب اقرار داشته‌اند.
پاسخ این است که این دعاها از باب مبالغه در تواضع برای خداوند و یا از باب تعلیم مردم بوده‌است.
– گفته می‌شود که آیه‌ی «لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ» (۲۱) و آیه «وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَى» (۲۲) دالّ بر عصیان است که بر جهل دلالت دارد.
در پاسخ گفته می‌شود که کلمه ذنب عبارت است از عملی که آثار و تبعات بدی دارد و مغفرت هم در لغت عبارت است از پرده افکندن بر روی هر چیز.
قیام رسول خدا به دعوت مردم، و نهضتش علیه کفر و وثنیت و جنگ‌هایی که با کفار مشرک به راه انداخت، دارای تبعات و آثار خطرناکی بود، اما خدای سبحان با فتح مکه و حدیبیه، شوکت و نیروی قریش را از آنان گرفت، و در نتیجه، گناهانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در نظر مشرکان داشت را پوشانید و آن جناب را از شرّ قریش ایمنی داد، پس مراد از کلمه ذنب، ذنبی است که در نظر کفار وی را در برابر آن مستحق عقوبت می‌ساخت، همچنان که موسی (علیه السلام) در جریان کشتن جوان قبطی، خود را گناه‌کار قبطیان معرفی نموده می‌گوید: «وَلَهُمْ عَلَیَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن یَقْتُلُونِ» (۲۳)؛ همچنین در آیه «وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَى» مراد از ضلال، گمراهی نیست، بلکه مراد عدم هدایت تام در قبل از بعثت است و یا این که هر هدایتی از سوی خدا سبحان است و یا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم نفس شریفش با قطع نظر از هدایت خدا، ضاله و بی‌راه بود، هر چند که هیچ روزی از هدایت الهی جدا نبوده و از لحظه‌ای که خلق شده بود، ملازم با آن بود. آیه شریفه «مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ» نیز از همین باب است و کلام موسی که گفته بود: «فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّینَ»، یعنی هنوز به هدایت رسالت اهتدا نشده بودم. (۲۴)

پی‌نوشت‌ها:

۱. نجفی، المعارف السلمانیه فی کیفته علم و کمیته، ص ۱۳۹.
۲. همان، ص ۱۴۱.
۳. همان، ص ۱۴۷.
۴ طه، آیه ۱۷.
۵. مائده، آیه ۱۱۶.
۶. بقره، آیه ۲۶۰.
۷. ص، آیه ۷۵.
۸. نجفی، المعارف السلمانیه فی کیفیته علم و کمیته، ص ۱۵۰.
۹. همان، ص ۱۵۱.
۱۰. عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج ۲، ص ۶۴.
۱۱. بقره، آیه ۵۵.
۱۲. انعام، آیه ۷۷.
۱۳. هود، آیه ۴۵.
۱۴. بقره، آیه ۲۶۰.
۱۵. نوح، آیه ۲۶.
۱۶. نجفی، المعارف السلمانیه فی کیفیته علم و کمیته، ص ۱۵۲.
۱۷. همان، ص ۱۵۶.
۱۸. بقره، آیه ۳۵.
۱۹. همان، آیه ۳۶.
۲۰. همان، آیه ۳۷.
۲۱. فتح، آیه ۲.
۲۲. ضحی، آیه ۷.
۲۳. شعراء، آیه ۱۴؛ طباطبائی، ترجمه المیزان، ج ۱۸، ص ۳۸۲.
۲۴. همان، ج ۲۰، ص ۵۲۳.

منبع مقاله:
رستمی، محمدزمان و آل بویه، طاهره، (۱۳۹۰)، علم امام (با رویکرد قرآنی، روایی، عرفانی، فلسفی و کلامی)، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم)، چاپ دوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: