پنجشنبه - ۱۳۹۸/۰۹/۲۱
صفحه اصلی >> آموزش >> بسترهای اعجاز تبیینی و ساختاری قرآن

بسترهای اعجاز تبیینی و ساختاری قرآن

قرآن مجید، (۱) نمایشگاه سخنان خدای زیبا و زیبایی آفرین است که واژگان روان و خوشخوان، عبارات رسانا و جان نشین، جملات پربار و سربند دارِ آهنگین را به نمایش گذاشته است و هیچ گونه تعقید و تنفیر و تطویل در آن دیده نمی شود!
یاوه هایی چون زمینی و بشری بودنِ واژگان قرآن که اخیراً از زبان برخی خودباختگان غرب زده به گوش می رسد، سخن تازه ای نیست، قرن ها پیش قرآن پژوهان، ناراستی آن را پایسته ساخته اند. جناب سیوطی پس از گزارش گفته های امام الحرمین جوینی در این باره، خودش نیز چنین می نویسد:
و القرآنُ من قبیل الثانی، کان یتلقّاهُ جبرئیلُ بلفظه و یُلقیه علی النبیّ کما تلقّاه، من غیر تصرّف فیه، لا فی لفظه و لا فی معناه، و لم یَجُز له إلقاء المعنی فقط؛ و السرّ فی ذلک أنّ المقصود منَ القرآن التعبّد بلفظه وراء التعبّد بالعمل بمعناه، و لأنّه دلیل الإعجاز، فلا یستطیع أحدٌ ان یأتی بلفظ یقوم مقامه، لا جبرئیل و لا غیره، و أنّ تحت کلّ حرفٍ منه مقاصدُ لاتحصی. فلا یقدر أحدٌ أن یأتیَ بدله بما یشتمل علیها…. (۲)
جناب زرقانی نیز با اظهار شگفتی از این گونه سخنان می نویسد:
وقد أسف بعض الناس، فزعم أنّ جبرائیل کان ینزل علی النبیّ بمعانی القرآن و الرسول یعبّر عنها بلغه العرب، و زعم آخرون أنّ اللّفظ لجبرائیل و أنّ الله کان یوحی إلیه المعنی فقط وکلاهما قولٌ باطلٌ أثیمٌ مُصادمٌ لصریح الکتاب و السنّه و الإجماع، و لا یساوی قیمه المداد الذی یکتب به. و عقیدتی أنّه مدسوسٌ علی المسلمین فی کتبهم، و إلا فکیف یکون القرآن حینئذ معجزاً و اللّفظ لمحمّد أو جبرائیل؟ ثمّ کیف تصحّ نسبته الی الله و اللّفظ لیس لله؟ (۳)
پس مبنای درست فلسفی در هستی شناسی قرآن حکیم این است که خاستگاه کلمات و جملات، معانی و مقاصد، همه و همه کانون فیض ازلی و ابدی و سرمدی الهی است و جناب جبرئیل (علیه السّلام) نیز واسطه انتقال به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و آن حضرت نیز واسطه فیض رسانی خدا به مردم است. (۴)
آری، این هنروری ذات اقدس ربوبی را در بسترهای زیر می توان به تماشا نشست:

۱. گزینش نیکوی واژگان

به گفته جناب زمخشری، از دیده ساده اندیشان، جابه جایی واژگان به ظاهر همگون و مترادف، روا و بلااشکال است و می توان حمد را به جای شکر یا مطر را به جای غیث یا ریب را به جای شک آورد؛ (۵) ولی درست آن است که هر دو، مفهوم مشترک و اساسی، نیز هر یک، مفهوم نسبی و افزوده ای دربردارند و پی آمد تعویض جایگاهشان، ناراستی یا کاستی در مراد است.
جناب ابن عطیّه اندلسی می نویسد: اگر کلمه ای را از قرآن برداریم و در زبان عرب، برای آن مترادفی جست وجو کنیم، واژه ای نخواهیم یافت که با جایگزین آن، بیان اعجازین قرآنی آسیب نبیند. (۶)
« استاد مصطفی محمود » نیز در هنرنمایی قرآن در آیه ( وَ قِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ وَ یَا سَمَاءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْمَاءُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ وَ قِیلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ‌ ) (۷) که فرمان فروبری آب را فرجام فرآیند بلای حضرت نوح (علیه السّلام) بیان می کند، چنین می نویسد:
هر واژه ای به سنگینی کوه ها و صدای عظیم رعد فرو می بارد و به دنبال خویش سکوت و آرامش طبیعت و پایان آن حادثه جهانی را می نمایاند. در این عبارات، انسان در برابر نمایشی فرابشری قرار می گیرد که نمی تواند حرف یا واژه ای از آن را از جایگاه خویش بردارد و جای آن کلمه ای دیگری بگذارد که همان نغمه و اثرآفرینی بر جای بماند. بر پایه همین شکوه بی مانند بود که دشمنان قرآن نیز شگفتی خود را در پیشگاه باعظمت قرآن نتوانستند پنهان بدارند و آن را « سحری درون تسخیرکن » نامیدند…. (۸)
هم چنین خانم دکتر عایشه بنت شاطئ در دو فصل جداگانه به نام های « دلالات الألفاظ و سرّ الکلمات » و « الأسالیب و سرّ التعبیر » با آوردن نمونه هایی به بی بدیلی حروف و واژگان قرآن، حتی نظام آوایی حروف آن، اعتراف کرده است. (۹)
او با گلایه از بلاغت پژوهانی مانند جرجانی که به جستار اشعار عرب پرداخته و از قرآن بازمانده اند، این گفته وی را بازگو می کند: « تنها راهی که هر پژوهش گری با بهره مندی از آن، به بلاغت نظم قرآن پی می برد، مطالعه همه سویه در سخنان عرب و پیگیری اشعار عربی و درنگ در آن هاست. » (۱۰)
آن گاه می افزاید: شایسته آن بود که جلوه های بلاغت را در بزرگ ترین کتاب این زبان یعنی قرآن مجید بجویند. چگونه می توان پذیرفت که مباحث بلاغت را جدای از قرآن کریم بررسید؟ آن هم کتابی که این مطالب، مقدمه ای برای فهم نظم و ادله ای برای اعجاز نمایی آن است؟ (۱۱)
همو در جای دیگری می نویسد:
و نحنُ فی الجامعه نترک هذا الکنزَ الغالی لِدرس التفسیر و قَلَّ فینا من حاولَ أن ینقله إلی مجال الدراسه الأدبیّه الخالصه التی قصرناها علی دواوین الشعراء و نثر أمراء البیان. (۱۲)
وی در بیان چرائی حذف کاف خطاب در آیه ( مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ مَا قَلَى‌ ) (۱۳) افزون بر گفته پیشینیان، مبنی بر رعایت سربند و فاصله آیات ( صنعت سجع به جای قافیه در شعر ) که سبب آهنگین شدن آن ها شده، با ریزبینی و نازک نگری ویژه ای می نویسد:
در مقام گفت و گو که ایستگاه ابراز مهرورزی میان خدا و رسول اوست، افزودن ضمیر خطاب به مادّه « قلی » که مفهوم دورساختن و تندی و خشم ورزی را دربردارد، هرگز پسندیده نیست؛ اما در جمله « ودّعک » این مشکل نیست، چون دوستان نیز هنگام ترک یکدیگر این واژه را به کار می برند، زیرا هماره امید بازگشت و دیدار دوباره دارند. (۱۴)
جناب طیّبی نیز می نویسد: « چو واژه آجر از دیده ساختاری و نظام گویشی چندان فصیح نیست، در قرآن مجید به کار نرفته است و به جای « اطبخ لی الآجر »، با ظرافت ویژه ای فرموده است:
( وَ قَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی فَأَوْقِدْ لِی یَا هَامَانُ عَلَى الطِّینِ فَاجْعَلْ لِی صَرْحاً لَعَلِّی أَطَّلِعُ إِلَى إِلهِ مُوسَى وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبِینَ‌ ) (۱۵).
در این زمینه نمونه هایی را اشاره وار نام می بریم: (۱۶)
نور، مفرد و ظلمات جمع ( بقره، آیه ۲۵۷ )؛ آوردن فعل « طِبنَ » به جای « وَهَبنَ یا سَمِحنَ » ( نساء، آیه ۴. برای تأکید بر خرسندی درونی )؛ کاربست هدایت با « علی » و ضلالت با « فی » ( سبأ، آیه ۲۴ )، همود و خشوع ( خشکی و بی جانی ) در وصف زمین ( حجّ، آیه ۵ و فصّلت، آیه ۳۹. به تناسب سیاق آیات رستاخیز و تسبیح )؛ کاربرد « بلی » و « نعم » در دو پاسخ متفاوت ( اعراف، آیه ۴۴ و ۱۷۲. پرسش با همزه و هل ) و آوردن مضاف خشیت بر املاق و تنهایی آن، پیش و پس آوردنِ روزی دادن ( انعام، آیه ۱۵۱ و اسراء، آیه ۳۱؛ دخترکشی به سبب نداری کنونی یا به دلیل بیم از ناداری در آینده ).
نیز کاربست « جوع » در گرسنگی آزمونی یا کیفری و « سغب » در گرسنگی متعارف، توأم با تندرستی و توانمندی ( بقره، آیه ۱۵۵؛ نحل، آیه ۱۱۲ و بلد، آیه ۱۴ )؛ استعمال « مطر » در باران نقمت و عذاب، « غیث » در باران رحمت و نعمت ( شوری، آیه ۲۸؛ حدید، آیه ۲۰؛ فرقان، آیه ۴۰؛ شعراء، آیه ۱۷۳ و نمل، آیه ۵۸ ). (۱۷)
هم چنین مدد جستن از « آنسَ و آنستُ » به جای « أبصر و أبصرت یا نظر و نظرت یا شهد و شهدت » ( طه، آیه ۱۰؛ نمل، آیه ۷؛ قصص، آیه ۲۹. آنس: چیزی را دید که در انتظارش بود ).

۲. به گزینی جایگاه واژگان

روانی و گویایی و رسایی سخن ( فصاحت و بلاغت ) به آن است که گوینده برای فهماندن مرادش به شنونده از ابزارهای ویژه ای مدد بجوید؛ یعنی برای مخاطبِ ناآشنا یا نیازمند به گفتمان افزون تر، از راهکارِ « اطناب و درازگویی » و برای آشنای آگاه از شیوه « ایجاز و کوتاه گویی » بهره ببرد. برای گریزپای مردّد یا منکر، دلیل و سوگند و مؤکد بیاورد و کوبنده و تکان دهنده سخن بگوید، ولی با فرد پذیرا، ساده حرف بزند.
آری، به جا آوردن واژگان ( رعایت مقتضای مقام تخاطب، شرایط گوینده و شنونده، زمان و زمین ) بایسته هر سخنور هنروری است و قرآن حکیم بستر شایسته ای برای چنین هنرنمایی است.
به گفته جناب خطّابی، از قرآن پژوهان قرن چهارم، سنجه بلاغت در نظم قرآن این است که اگر کلمه ای را از جایش برداریم و لفظی دیگر جایگزینش کنیم، مفادش تباه یا شکوه و جلالتش نابود می گردد و بدین سان گویایی اش رخت برمی بندد. (۱۸)
جناب « عبدالقاهر گرگانی » با اشاره به آیه ( وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً ) (۱۹) می نویسد: این سخن از شیوایی چیدمانی سرشار از نازک نگری برخوردار است؛ هر چند اگر در قالب « و اشتَعَلَ شَیب الرَّأسُ » یا « و اشتعلَ الشَّیبُ فی الرَأس » می فرمود، همان مفهوم را بدون این لطافت می رساند، چون « اشتعل » از دیده معنایی، وابسته « شیب » و از بینه واژگانی، همبسته « رأس » است و « شیباً » که سبب اشتعال سر است، در جایگاه تمیز آمده تا فراگستری پیری ( سپیدی همه موها ) را بفهماند.
افزون بر این، « رأس » را نیز با الف و لام معرفه ساز آورد، نه به گونه اضافه و نفرمود: « اشتعل رأسی شیباً »؛ زیرا میان این دو جمله تفاوتی آشکار است: « شعله های پیری بر سر بتافت » و « شعله های پیری بر سر من بتافت » و یادکرد نخست گویاتر و بلاغی تر است. (۲۰)
در این زمینه، با نگرش زیباشناسانه، تفسیر سوره حمد را به دقت بخوانید: « آغاز غائبانه سخن، سپس انتقال به حضور و اعتراف به ناتوانی، آن گاه نیازخواهی مؤدّبانه؛ یعنی بیان احسان او به پاکان با اسناد به خدا، ولی ارائه خشم او به ناراستان در قالب فعل مجهول و اسناد به انسان. »
نازک نگری علامه طباطبائی (رحمه الله) را نیز در بیان شیرینی ها و زیبایی های آیه ( وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ‌ ) (۲۱) چندین بار بازخوانی کنید: کاربست هفت باره ضمیر متکلم برای ارائه عنایت الهی به دعا و برقراری پیوند ویژه همه هستی انسان با خدا، جایگزینی « عباد » با « ناس »، نیاوردن واسطه در پاسخ و حذف « فقل » و آوردن ضمیر متکلم تنها با إنّ، بیانگر تأکید، کاربرد صفت مشبه « قریب » به جای فعل « أقرب » تا پایداری و استمرار نزدیکی را برساند، کاربست فعل مضارع « أجیب » که نشان همیشگی و همگانی بودن اجابت الهی است، وابسته ساختن پاسخ فقط به یک چیز، آن هم درخواست حقیقی فقط از خودش در قالب « اذا دعان ».
آن گاه در پایان می نویسد:
أحسنُ بیانٍ لِمَا اشتملَ علیه منَ المضمون و أرقُّ أسلوبٍ و أجمَلُه. (۲۲)

۳. بازنگری چیدمان ویژه

کشف پنجم درباره چرائی و چگونگی چینش آیات به گونه مشروح گذشت و اکنون برای یادآوری و تأکید، گفته برخی قرآن شناسان را پیش می نهیم:
و لقد کانَ فی نظمِ القرآن معجزاً؛ لأنَّ نظمهُ خارجٌ عن جمیعِ وجوهِ النظم المتعاده فی کلامهم. (۲۳)
جناب قاضی عبدالجبّار همدانی معتزلی ( م سال ۴۱۵ ق ) که کوشش ارزنده ای در قرآن پژوهی داشته، مرکز ثقل و گرانیگاه اعجاز کتاب خدا را فصاحت فرابشری می داند: لاختصاصه برتبهٍ فی الفصاحهِ خارجهٍ عنّ العاده. (۲۴)
در جای دیگری می افزاید:
القرآن فی أعلی مرتبهٍ من الفصاحه الجامعهِ، لِشرفِ اللفظ و حُسن المعنی. (۲۵)

۴. جداسازی محکم از متشابه

به تصریح قرآن حکیم، آیات الهی دو دسته اند؛ محکم و متشابه:
( هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَ أُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ ). (۲۶)
در شناسایی این دو صفت، ۲۲ تعریف را بررسیدیم و هیچ یک را نپسندیدیم و گزینه ما در شناسه آن دو چنین است: « آیه ای که ظاهرش گویای مراد جدّی گوینده باشد، محکم و آنچه ظاهرش بیانگر مقصود حقیقی خدا نباشد، متشابه نامیده می شود و از این روست که مراد با نامراد همگون گشته و سوژه ای برای بیمار دلان و تأویل جویان در فتنه انگیزی می گردد. » (۲۷)

۵. بازشناسی ناسخ از منسوخ

شیوه پسندیده در قانون گذاری، مصلحت اندیشی زمانی و زمینی، فردی و جمعی است، از این رو قوانین، زماندارند، هر چند به گونه نانوشته؛ یعنی تا بقای آن مصلحتِ پشتیبان، باید بدان عمل کرد و پس از پایان یافتن آن، قانون تازه ای جایگزین می گردد. به پندار برخی، دگرگونی حکمی یا قانونی که به ظاهر همیشگی و با قانون پیشین ناهمگون و منافی است، نسخ نامیده شده است. (۲۸)
گفتنی است در زبان پیشینیان، به کاربردهای تخصیص نیز نسخ گفته می شد و شمار آن را فراوان می دانستند؛ ولی با توجه به حقیقت نسخ، مصادیق اندکی برای آن می ماند که مفسّران ارجمند بدان پرداخته اند. شاید مورد مهم یا یگانه آن، آیات ۱۳ و ۱۴ سوره مجادله باشد که به « نجوا » نامور است. (۲۹)
علت زمانمند ساختن قوانین ( نوشته یا نانوشته ) در میان مردم، ناآگاهی از آینده و پیش آمدهای آن است و قهراً در صورت مصلحت و رخداد نو، شناخت تازه ای پدید می آید و متولّیان تشریع، آن قانون را باطل یا با افزودن تبصره ای، به اصلاح آن می پردازند؛ اما این روند درباره احکام الهی وجود ندارد، چون علم قانون گذارِ حقیقی، هیچ گونه پایان و کرانه ای ندارد و هرگز کاری لغو و بیهوده از او سر نمی زند.
آری خدای علّام، زمان پایان یافتن قانون را بیان نکرده، پس به نظر می رسد که ابدی و جاودانه است و در اصطلاح اصولی « تأخیر بیان » می نامند و اگر مصلحتی داشته باشد، هرگز ناپسند نیست. بدین سان از گرفتاری در دام « بداء » نیز نجات می یابیم و « تحوّل نظر و تبدّل رأی » را به خدای سبحان نسبت نمی دهیم، چون این پدیده، برآیند آزمون و خطا یا نادانی است و هر دو، درباره ذات اقدس ربوبی محال و نادرست است.

یادسپاری مهم

عامّه از سه گونه نسخ ( حکم یا تلاوت، هر دو ) سخن گفته اند که هیچ دلیلی برای اثبات آن نیست، جز روایات بی اعتبار. (۳۰) شاید نقل گرایی کورکورانه سبب این گفته نادرست گشته که مشکل بزرگِ تحریف قرآن مجید را نیز در پی دارد. (۳۱)

۶. حسّ آمیزی و زنده نمایی (۳۲)

بافتار قرآن حکیم، بستری شایسته برای بهره وری از آرایه های گونه گون است، اما زیوری برتر در آن به چشم می خورد که آن را می توان « تصویرگری و پویانمایی » نامید. حقایق معرفتی یا تاریخی را چنان بازگو می کند که گویا خواننده آن ها را به چشم سِرّ یا دیده سَر می بیند و برایش محسوس و ملموس می گردد و خود را درون میدان رویداد می نگرد؛ به گونه ای که برای رنجوران و ستمدیدگان می گرید و شادی و خرسندی کاموران دل او را می نوازد و به خنده وامی دارد. آیا تاکنون داستان یوسف (علیه السّلام) و زلیخا را با این نگرش خوانده اید؟
جناب هگل می نویسد:
غایت هنر در آن است که هرگونه احساس خفته و تمایلات و اشتیاق را بیدار کند، در آن ها جان بدمد، دل را سرشار کند و همه چیز را برای انسان های رشد نکرده، احساس پذیر سازد. آنچه را انسان در درونی ترین و نهفته ترین زوایای خود دارد، هنر می تواند آن را تجربه کند و بپروراند. آنچه را در ژرفا و امکانات متعدّد و جنبه های مختلف نهاد انسان وجود دارد، به جنبش درآورد و برانگیزد و آنچه را که روح علاوه بر این ها در اندیشه و در فکرت خود اندوخته است و ذاتی و والاست، مانند شکوه و نجابت و ابدیّت و حقیقت، برای احساس و مشاهده قابل تمتّع کند و به همین ترتیب بدبختی و فقر و هم چنین بدی و بزهکاری را قابل درک کند و هر آنچه را که وحشت انگیز و هراسناک است، بشناساند. (۳۳)
جناب دکتر صبحی صالح، قرآن و نهج البلاغه پژوه معاصر می نویسد: « گونه یادکردهای قرآن و تصویرهای رنگی داستان ها و تابلوها و اسلایدهایش، واقعیت های جاندار بیرونی را با همه رخدادهایش کاملاً برمی تابد، چنان که گویا قهرمانان تاریخ از میدان حیات برون نرفته و هنوز زنده اند ! » (۳۴)
به گفته جناب سید قطب، کمتر کسی مانند « سینورلی ایتالیایی » منظره برانگیخته شدن مردگان را به گونه تصویری نمایانده است. شاهکارهای « میکل آنژ » نیز بر روی « طاق سیستین » در واتیکان، شایان تحسین و آفرین گفتن است. با این همه، شگفت آور است که قرآن مجید بدون مددگیری از آب و رنگ و خط و حجم، بر بلندای چکادهای برافراشته هنر ایستاده است. (۳۵)
برای نمونه، تصویرگری قرآن را در چند آیه تماشا می کنیم:
۱. ( وَ لَمَّا سُقِطَ فِی أَیْدِیهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قَالُوا لَئِنْ لَمْ یَرْحَمْنَا رَبُّنَا وَ یَغْفِرْ لَنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ‌ )؛ (۳۶)
روشن گشتن حقیقت وافتادن در گرداب ضلالت و آشکار شدن ندامت برای گوساله پرستان را با تابلوی زیبای « در دستانشان افکنده شد » نشان داده است.
۲. ( قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْیَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ أَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَشْعُرُونَ‌ )؛ (۳۷) بسی هویداست که سقف هماره بر بالای دیوارها و کف خانه هاست؛ ولی این یادکرد، شدّت عذاب و وحشت و دهشت کیفر معادگریزان، نیز طغیان هراسی را به شکلی آشکار در اذهان شنوندگان ماندگار می سازد.
۳. ( وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَهً کَانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ‌ )؛ (۳۸)
این آیه هنر بس والای قرآن را در بهره وری از آرایه « حسّ آمیزی و خیال انگیزی » به نمایش می گذارد، زیرا همان گونه که لباس تمامی تن را می پوشاند، گرسنگی و هراس نیز همه وجود ناسپاسان و خداگریزان و رسول ستیزان را دربر می گیرد و شگفت انگیز است که این حقیقت را با واژه أذاقهم ( برای آنان چشاند ) بیان کرده است.
۴. ( الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْم نُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِیراً ). (۳۹) در این آیه استعاره ای به کار رفته که خواننده با دیدن آن تابلوی زیبا، فرمانروایی را در خیال خویش مجسّم می سازد که در برنامه ریزی برای قلمرو قدرتش کامیاب بوده و پس از اجرای آن، بر مسند حکومت تکیه زده است؛ هر چند خدای بی همتا فرازمانی و فرامکانی است، نه تختی دارد نه نشستن و برخاستنی!
در این زمینه آیات فراوانی را می توان نام برد که قرآن مجید، صفاتی را به هستی مندان اعتباری و قراردادی یا جمادات نسبت می دهد که از آنِ جانداران و زندگان است؛ مانند نفس کشیدن صبح (۴۰) و خواست و فریاد زدن جهنم (۴۱) و مسابقه دادن شب و روز (۴۲) و حرکت و جریان شب. (۴۳)

پی‌نوشت‌ها:

۱- در این زمینه، اثر ارزشمند أسالیب البیان فی القرآن به خامه آقای سید جعفرحسینی در خور خواندن است.
۲- عبدالرحمن سیوطی، الإتقان فی علوم القرآن، ج۱، ص ۱۲۷-۱۲۸.
۳- مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج۱، ص ۴۹.
۴- برای آشنایی افزون تر ر.ک: مدرسه تفسیر، بخش دوم، مبانی تفسیر ( در دست تدوین نگارنده ).
۵- ر.ک: الکشّاف، ج۴، ص ۲۸۱.
۶- ر.ک: عبدالرحمن سیوطی، الإتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص ۳۲۰، نوع ۶۴.
۷- هود (علیه السّلام)، آیه ۴۴.
۸- القرآن، محاوله لِفهمٍ عصریّ، ص ۱۲. پیش از ایشان جناب سکّاکی و به ویژه جناب یحیی بن حمزه علوی به گونه مشروح هنرنمایی ذات اقدس ربوبی را در این آیه به نمایش گذاشته اند ( ر.ک: مفتاح العلوم، ص ۱۹۶-۱۹۷ و الطراز فی أسرار البلاغه، ج۳، ص ۲۲۸-۲۵۰ ).
۹- ر.ک: الإعجاز البیانی للقرآن، ص ۱۹۳-۲۶۴. یکی از نمونه های برگزیده وی کاربست « اَنَس و اَنستُ » است. همه مطالب این اثر ارزشمند که با قلم شیوای آقای حسین صابری به فارسی برگردان شده، به ویژه مقدمه آن که به پیشینه شناسی پژوهشی و پیدایی اعجاز قرآن پرداخته، بسیار خواندنی و سودمند است.
۱۰- ر.ک: دلائل الإعجاز، ص ۳۸.
۱۱- ر.ک: عایشه بنت شاطئ، الإعجاز البیانی للقرآن، ص ۱۲۷.
۱۲- التفسیر البیانی، ج۱، ص۱۳.
۱۳- ضحی، آیه ۳.
۱۴- ر.ک: عایشه بنت شاطیء، الإعجاز البیانی للقرآن، ص ۲۵۰.
۱۵- قصص، آیه ۳۸. ر.ک: التبیان من علم المعانی و البدیع و البیان، ص ۴۷۷.
۱۶- درباره حکمت هم نشینی کاف با مثل در ( لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ ) و بیان برهان نفی ممائل ر.ک: زمخشری، الکشّاف، ج۴، ص ۲۱۲-۲۱۳؛ ابن اثیر، المثل السائر، ج۳، ص ۶۱؛ درّاز، عبدالله، النبأ العظیم، ص ۱۲۸-۱۳۰ « أن مثله تعالی – ذالکبریاء و العظمه-لایمکن أن یکون له شبیه و أنّ الوجود لایتسع لاثنین من جنسه. »
۱۷- در این دو کاربرد اخیر ر.ک: جاحظ، البیان و التبیین، ص ۴۰.
۱۸- ر.ک: ثلاث رسائل فی الإعجاز، ص ۲۹.
۱۹- مریم (علیها السّلام)، آیه ۴.
۲۰- ر.ک: دلائل الإعجاز، ص ۱۵۹. هم چنین یحیی بن حمزه علوی، در بیان زیبایی های آیه پیش گفته درجات ده گانه را آورده است ( ر.ک: الطراز فی أسرار البلاغه و علوم حقایق الاعجاز، ج۳، ص ۴۱۶-۴۲۰ ).
۲۱- بقره، آیه ۱۸۶.
۲۲- علامه طباطبائی، المیزان، ج۲، ص ۲۹.
۲۳- محمدبن طیب باقلانی، اعجاز القرآن، ص ۷۵.
۲۴-المغنی فی أبواب التوحید و العدل، ( مباحث اعجاز قرآن ) ج۱۶، ص ۳۱۸.
۲۵- همان، ص ۳۲۷.
۲۶- آل عمران، آیه ۷.
۲۷- ر.ک: مدرسه تفسیر، بخش پنجم، چیستی و چندگونگی و چرائی شناسی محکم و متشابه.
۲۸- ر.ک: ابوالقاسم خوئی، البیان، ص ۳۰۷.
۲۹- برای آگاهی از چگونگی و چندگونگی نسخ ر.ک: أبوالقاسم خوئی، البیان، ص ۳۰۵ به بعد.
۳۰- ر.ک: ترمذی، السنن، ج۴، ص ۱۶۷ ( خبر عایشه درباره ده بار شیردهی برای محرم شدن ).
۳۱- برای آگاهی افزون تر از چیستی و چندگونگی و چگونگی و چرائی نسخ ر.ک: زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج۲، ص ۳۵-۴۱؛ عبدالرحمن سیوطی، الإتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص ۵۷-۶۲؛ زرقانی، المناهل العرفان، ج۲، ص ۴۷۷-۴۷۸؛ ابوالقاسم خوئی، البیان، ص ۱۸۹-۲۸۶؛ محمدهادی معرفت، التمهید، ج۲، ص ۲۶۳-۳۷۷؛ اصول سرخسی، ج۲، ص ۷۵ به بعد؛ مصطفی زید، النّسخ فی القرآن.
۳۲- برای آگاهی افزون تر ر.ک: سید قطب، التصویر الفنّی فی القرآن، ص ۷۰-۱۰۵؛ محمدهادی معرفت، التمهید، ج۵، ص ۱۷۳-۱۷۸.
۳۳- هگل، مقدمه ای بر زیباشناسی، ترجمه محمود عبادیان، ص ۹۱.
۳۴- ر.ک: مباحث فی علوم القرآن، ص ۳۳۴.
۳۵- ر.ک: سیدقطب، التّصویر الفنّی فی القرآن ( ترجمه: آفرینش هنری در قرآن )، ص ۷۱.
۳۶- اعراف، آیه ۱۴۹.
۳۷- نحل، آیه ۲۶.
۳۸- نحل، آیه ۱۱۲.
۳۹- فرقان، آیه ۵۹.
۴۰- تکویر، آیه ۱۸.
۴۱- فرقان، آیه ۱۲؛ ق، آیه ۳۰؛ ملک، آیه ۷-۸؛ معارج، آیه ۱۵-۱۷.
۴۲- یس، آیه ۴۰.
۴۳- اعراف، آیه ۵۴؛ مدّثّر، آیه ۳۳، تکویر، آیه ۱۷.

منبع مقاله :
حیدری فر، مجید؛ (۱۳۹۲)، مهندسی فهم و تفسیر قرآن، قم: مؤسسه بوستان کتاب، چاپ دوم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: