چهارشنبه - ۱۳۹۷/۰۹/۲۱
صفحه اصلی >> آموزش >> عقاید >> فلسفه و باور به خدا

فلسفه و باور به خدا

«فلسفه دین» تأملی فیلسوفانه در مورد دین است. به همین دلیل شاید قدمت آن به قدمت خود فلسفه برسد و بخشی مهم از فلسفه غرب در همه دوره های آن به شمار می آید. در نیمه دوم قرن بیستم رشدی چشمگیر در این حوزه به وجود آمد و این شاخه در دل خود حوزه های متفاوتی را در خودش دید.«فلسفه دین» گاهی به دین شناسی فلسفی و الهیات فلسفی تقسیم می شود. این تقسیم بندی ناشی از نارضایتی فیلسوفان تحلیلی دوره اولیه است که در آن، فیلسوفان احساس می کردند تأمل بر دین تنها وقتی قابل تکیه و احترام است که بر خداشناسی مبتنی باشد و خود را از همه ادیان خاص مجزا کند. به همین دلیل، امور غیر از این تأمل را الهیات و نه فلسفه می نامیدند. اما فیلسوفان هم اکنون با احساس آرامش به هر دینی که بخواهند توجه می کنند. نه تنها آموزه ها و اعمال دینی در فلسفه دین مورد توجه قرار می گیرند، بلکه پرسشهایی را در حوزه های دیگر فلسفه شاهدیم و از این جهت نیز سودمندند. به طور مثال، تأمل در باب تصور مسیحی امر قدسی مباحث معاصر در باب سرشت آزادی اراده را روشن ساخته است.

فلسفه و باور به خدا
مانند پژوهش در باب خداشناسی محض که محور باورهای مشترک وحدانیت گرایی است، فلسفه دین به برخی از پرسشها درباره خدای واحد پاسخ می دهد. چه ویژگیهایی موجودی را خدا می سازد؟ می توان صفات خدا را شناخت؟ این صفات چه هستند؟ به صورت رایج خدا موجودی ضروری قلمداد می شود و این خدا عقل کل و قدرت مطلق است و خیر مطلق نیز تنها از آن اوست، چنانکه تغییرناپذیری و ازلیت از ویژگیهای خدا به شمارمی آیند. خداوند کسی است که جهان را آفریده است و اخلاق هم نسبتی تنگاتنگ با او دارد.این تصور از خدا او را فرید و واحد می داند، برخلاف همه موجودات دیگر که این گونه نیستند. در اینجا این پرسش مطرح می شود که آیا زبان ما قادر است از خدا صحبت کند؟ برخی از اندیشمندان از این نکته بحث کرده اند که ما قادر به صحبت در این خصوص نیستیم و اصطلاحاتی که در این زمینه وضع شده اند، مبهم است اما برخی معتقدند زبان ما می تواند طوری به کار رود که هم درباره خدا و هم درباره مخلوقات اعمال شود، یا بعضی از اصطلاحات موجودات می توانند با معنایی مشابه درباره خدا هم به کار روند.
این نکته را که مشخصه هایی که ما به خدا نسبت می دهیم تمایز میان خدا و انسان را کم رنگ می کنند، همگان قبول ندارند. فیلسوفانی به این تصور رایج تاخته اند که بر مبنای آن مسائلی فلسفی چون مسأله شر بدون راه حل رها می شوند.اگر این تصور رایج از خدا را بپذیریم، می توانیم دریابیم که چنین خدایی وجود دارد؟ استدلالهایی هستند که می خواهند نشان دهند وجود خدا را این گونه باید دریافت. استدلال وجودی می کوشد تا نشان دهد که موجود کامل باید موجود باشد. این جهان شناسی از این نکته بحث می کند که وجود جهان نشان دهنده وجود عالی و والا برای این جهان است. استدلال غایت انگارانه هم از این نکته سخن می گوید که از وجود نظم در طبیعت می توان به وجود ناظم پی برد. برخی از فیلسوفان تصریح کرده اند، پدیده گسترده تجربه دینی هم دلیلی برای وجود موجودی عالی است که متعلق این تجربه به شمار می آید.
اما نسبت باور دینی و عقل دقیقاً چیست؟ آیا ما به استدلالها نیاز داریم؟ آیا باور بدون استدلال موجه است؟ ایمان چیست؟ آیا ایمان با عقل مخالفت دارد؟ برخی از فیلسوفان از این نکته بحث کرده اند که هر عقیده ای که بر دلیلی استوار نباشد، حالتی تدافعی دارد و حتی ممکن است مضر باشد. این موضع زیاد مطلوب نیست. به عبارت دیگر، برخی از فیلسوفان معاصر تصریح کرده اند شاهد و دلیل از هر نوعش برای باور دینی غیرضروری است، اگر چه که این دیدگاه خود محل مناقشه است.
عده ای دیگر از فیلسوفان معتقدند این پرسشها با مسأله شر از بین می روند. در دیدگاه این افراد، خدا و شر با هم نمی توانند وجود داشته باشند . در پاسخ به این چالش در باب باور دینی، برخی از فیلسوفان تأکید کرده اند که باور دینی تنها می تواند با بحث عدل الهی ثابت شود و عدل الهی با وجود شر در عالم قابل جمع است.
دیگران اما تصور می کنند که باور دینی می تواند بدون عدل الهی هم ثابت شود و این کار باید با نشان دادن ضعفهای استدلالهای وجود شر در عالم انجام پذیرد. در نهایت عده ای دیگر از فیلسوفان نیز تصریح کرده اند که تنها یک رویکرد عملی و سیاسی، شایسته پاسخ به وجود شر در عالم است.آنهایی که فکر می کنند وجود شر در عالم در مقابل وجود خدا قرار می گیرد، می پندارند که خدا با نظم موجود در طبیعت عجین است. همه البته این دیدگاه را نمی پذیرند. اما اگر این فرض را بپذیریم باید به این پرسش پاسخ دهیم که نسبت خدا و جهان چیست و جهان چه ارتباطی با خدا برقرار می کند؟ آیا خدا می تواند قوانین طبیعت را به هم زند و اصلاً معجزه به چه معناست؟
برخی از افراد معتقدند که وجود معجزه به علت فقدان و کمبود فهم ما از طبیعت است و با این همه تعدادی دیگر از افراد میان جهان بینی علمی و دینی تعارضهایی جدی مشاهده می کنند.

فلسفه و آموزه ها و فعالیتهای دینی
علاوه بر مباحثی که درباره تصور رایج از خدا مطرح است، مسائلی نیز در دل ادیان ابراهیمی مطرح می شوند. یکی از این بحثها، بحث مربوط به «معاد» است. هرچند در بین فیلسوفان درباره جهان پس از مرگ اختلاف نظر بسیاری وجود دارد معمولاً ادیان ابراهیمی دو مفهوم «بهشت» و «جهنم» را برای زندگی بعد از مرگ ارائه می کنند. بحث «دوزخ» نیز در این ادیان مطرح است.زندگی دینی نه تنها با باور دینی و تجربه دینی، بلکه با مؤلفه های دیگری هم تعریف می شود. برای بسیاری از مؤمنان ساختار عبادی ادیان بسیار اهمیت دارد. مسیحیان و مسلمانان مراسم عبادی شان را بسیار جدی می گیرند؛ اگر چه در ادیان مختلف و حتی در درون یک دین، این مراسم به اشکال مختلف صورت می گیرد.
مؤمنان زیادی تصور می کنند آموزه های آنها چون از سوی خدا آمده، حق مجسم است. این آموزه های وحیانی در قالب کتابهایی چون انجیل و تورات وقرآن موجودند. فهم این متون، مسائل و مضامین زیادی را مطرح می کنند که برخی دلیل پیدایش هرمنوتیک را پاسخگویی به همین مشکلات تفسیری متون مقدس می دانند.در تاریخ ادیان متفکرانی هستند که هرچند خود فیلسوف و فیلسوف دین نیستند، اما اندیشه های آنها بسیار مورد توجه فلاسفه دین قرار گرفته که «لوتر» و «کالوین» از جمله این متفکرانند. «ژاک مارتین» هم اندیشمندی است که افکار وی تأثیر زیادی بر الهیات معاصر گذاشته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: