دوشنبه - ۱۳۹۷/۰۹/۱۹
صفحه اصلی >> آموزش >> عقاید >> انسان بودن در پرتو بندگی

انسان بودن در پرتو بندگی

پیش از این که در مورد مسئولیت ها یا حقوق انسان صحبت کنیم، باید به این پرسش بنیادین مذهبی و فلسفی پاسخ بگوییم که «معنای انسان بودن، چیست؟» در جهان امروز همه در مورد حقوق انسان و ویژگی مقدس زندگی انسان صحبت می کنند و بسیاری از عرف گرایان حتی مدعی اند که برنده ی واقعی حقوق انسان در برابر کسانی هستند که جنبه های مختلف مذهبی در سراسر جهان را قبول دارند. اما در کمال تعجب حتی آن قهرمانان انسانیت هم معتقدند که انسان چیزی جز نمونه ی تکامل یافته ای از میمون های انسان نما نیست، که به نوبه ی خود از شکل های پایین تر حیات و در نهایت از مجموعه ی مولکول های به هم پیوسته، تکامل یافته اند. اگر انسان چیزی جز نتیجه ی فعالیت «نیروهای کور» در سوپ مولکولی جهان اولیه نباشد، آیا بیان حرمت زندگی انسان از منظر اندیشه، بی معنا و چیزی جز عبارتی احساسی و پوچ نیست؟ آیا شأن انسان چیزی بیش از تصوری ساختگی و بدون هیچ اساسی در واقعیت است؟ و اگر ما هیچ نیستیم مگر ذراتی متراکم و بی جان، پس دیگر ادعای «حقوق بشر» از کجا نشئت می گیرد؟ این پرسش های اساسی به هیچ مرز جغرافیایی محدود نمی شود بلکه پرسشی است که هر انسان متفکری در هر کجای دنیا آن را مطرح می کند. مسیحیت در غرب کوشیده است که این پرسش ها را بر اساس این بنیان الهیاتی پاسخ گوید که «انسان بر اساس تصویر خداوند خلق شده و این روح جاویدان و جوشش این روح درون هر مرد و زن است که اساس شأن انسانی، حرمت زندگی انسان و در نهایت حقوق انسانی را به وجود می آورد. در واقع بسیاری از متفکران مسیحی، چه کاتولیک و چه پروتستان، و همچنین متفکران یهودی تأکید می کنند که شأن انسان بر اساس نقش پذیری الهی روح انسان است و از نقطه نظر تاریخی، در غرب اندیشه ی حقوق بشر – حتی در شکل سکولار آن – از مفهوم مذهبی موقعیت انسان گرفته شده است.
در اسلام هم به همین ترتیب، انسان بر اساس رابطه اش با خدا توصیف می شود و مسئولیت ها و حقوقش از این رابطه نشئت می گیرد. اسلام معتقد است که خدا، روح خود را در آدم دمید و بر اساس حدیثی معروف «خدا آدم را به شکل خود خلق کرد». شکل به معنای بازتابی از اسماء الهی و صفات حق است. به این ترتیب، انسان همچون آینه ای که بازتابنده ی نور خورشید است، منعکس کننده ی صفات الهی است. در نتیجه ی چنین خلقتی به عنوان موجودی هسته ای در قلمروی کره ی خاکی، انسان توسط خداوند به عنوان خلیفه الله (جانشین) و عبدالله (بنده) برگزیده شد. انسان در مقام بندگی باید در اطاعت محض از خداوند، پذیرای مطلق اراده ی خالق باشد و به عنوان خلیفه الله باید در جهان پویا، و فعال [مجری] اراده ی خداوند بر زمین باشد. مفهوم اسلامی انسان – یا مرد – به عنوان انتروپ که دربرگیرنده ی هر دو مفهوم مذکر و مؤنث است را می توان جمع این دو خصوصیت در او دانست. اما خداوند به انسان اراده هم داده است؛ بدین مفهوم که انسان می تواند در برابر سرشت ازلی خود شورش کند و علیه خداوند فعالِ و در برابر ذات دون خود و جهان مادی تسلیم باشد. بنابراین تمامی انسان ها بنده و خلیفه ی خدا باقی نمی مانند. در واقع کمال این حالت های فعلی و انفعالی تنها به پیامبران و قدیسان متعلق است. با این همه، تمامی انسان ها شأن و منزلت دارند و زندگی شان حرمتی دارد که ناشی از سرشت ازلی آن هاست، همان سرشتی که تمامی فرزندان آدم و حوا در درون خود دارند.
در سراسر تاریخ اسلام بحث های فلسفی، مذهبی و عرفانی بسیاری در این مورد درگرفته است؛ اما یک عنصر اساسی که تمامی مکاتب اندیشه ی اسلامی و در واقع مؤمنان معمولی در آن توافق دارند، این واقعیت است که خدا آفریدگار ماست و یا به بیان فلسفی، علت وجودی حیات ماست. پس ما همه چیز را به او مدیونیم و حقوق ما از انجام تکالیفمان در برابراو و اطاعت از اراده ی او حاصل می شود.
برای درک رابطه ی ما با خداوند، اول باید پرسید که او از ما چه می خواهد. قرآن وقتی می فرماید: «جن و انس را جز برای پرستش خود نیافریدم» (ذاریات، ۵۶)، همچنین «خدای یکتا من هستم. هیچ خدایی جز من نیست. پس مرا بپرست و تا مرا یاد کنی نماز بگزار»، (سوره ی طه، ۱۴) کلمه ی پرستش (عبادت) در زبان عربی به معنای خدمت نیز هست. پرستش خدا به معنای عبادت او نیز هست. مفسران معانی بسیاری برای کلمه ی عبادت به کار می برند که مفهوم آن را از اعمال معمولی پرستش تا دوست داشتن و شناختن خدا، تعمیم می دهد. هدف از وجود انسان در اسلام، پرستش و بندگی خداوند است و تنها با اجرای این علت و هدف است که ما کاملاً انسان می شویم. در غیر این صورت گرچه ما واقعیت انسان را در درون خود داریم، اما به غایت آن نمی رسیم و دون شأن کامل انسان زندگی خواهیم کرد.
منبع مقاله :
نصر، سید حسین، (۱۳۸۵)، قلب اسلام، ترجمه ی سید محمد صادق خرازی، تهران: نشرنی، چاپ چهارم

نویسنده: سید حسین نصر
مترجم: سید محمد صادق خرازی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: