تفسیر و تحلیل آیه الکرسی (آیه ۲۵۵ سوره بقره)( نوشته: عفت کریمی، طلبه سطح ۲)

چکیده

انسان تنها موجودی که در کره­ی هستی وقتی خلق شد خداوند کریم فتبارک الله احسن الخالقین به خودش گفت، پس این قدر و منزلت او را در نزد خداوند عزیز می­رساند.

به نیستی که شئی ­ای گرانبهاتر باشد حفظ و نگهداری آن از آفت­ها و میکرب­ها چه مادی و معنوی ضروری­تر به نظر می­رسد.

خداوند سبحان برای این­که این خلیفه الله در وادی زندگی دچار سقوط و سردرگمی نشود برایش ۱۲۴۰۰۰ پیامبر و ۱۲ امام و کتاب مقدس قرآن را فرستاد تا همواره دستش را گرفته و به وادی نور و تعالی پیش ببرد و از هراس­های دنیازدگی و غفلت بازش دارد.

یکی از آیات مهم کتاب حق آیه­الکرسی است، که پیامبر ما حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) فرمودند: چون در این آیه کلمه­ی کرسی وجود دارد آن را آیه­الکرسی نامیدند.

و تمسک به قرآن به ویژه به این آیه­ی مقدس خیلی از مشکلات انسان­ها را می­تواند حل نماید و برای خواننده­اش ثواب زیادی دارد که در بقیه­ ی مقاله به آن پرداخته شده، به فضل الهی تصمیم دارم مقداری در مورد این آیه­ ی مقدس بحثی داشته باشم که مثمرثمر باشد هم برای خودم و هم برای خوانندگان محترم.

مقدمه

انسان­ها در وادی زندگی همواره نیازمند به یک منجی و رهبری هستند که دست آن­ها را گرفته و از ظلمات و گمراهی­ها به نور و هدایت ببرد و از لغزش­ها بازداشته به خوبی­ها سوق دهد.

حال انسان با چنین نیازمندی­های مهم باید راه تمسک و التجاء­ی به مبدأ هستی داشته باشد تا او را همواره راهنمایی نموده و از سقوط در منجلاب دنیازدگی نجات بخشد.

یکی از طرق نجاتی که خداوند برای این گل سرسبد هستی قرار داده، چنگ زدن به قرآن و عترت است.

و از بزرگ­ترین آیات قرآن از نظر عظمت آیه ­الکرسی در سوره­ی مبارکه ­ی بقره است.

در آن­جا می­فرماید کسانی که سرپرستانی از سنخ نور برای خود تدارک ببینند آن­ها را از تاریکی­ها به نور هدایت و معرفت و زیبا­یی­ها رهنمون می­سازند و بالعکس، افرادی که طاغوت و طاغوتیان را دوست خود بگیرند، این مدیران طاغوتی آن­ها را از وادی هدایت به سوی گمراهی­ها و ضلالت­ها سوق می­دهند.

طبق قرآن کریم، « اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ » پس چه خوب است که در انتخاب راهنمایان در زندگی خود بیش­تر توجه کنیم و رهرو کسانی باشیم که انشاءالله ما را از ظلمات به سوی نور ببرند تا هم در دنیا موفق بوده و هم در آخرت.

چرا که الدنیا مزرعه الاخره، اگر دنیای آباد و سالمی نداشته باشیم لاجرم عقبی ما هم دچار بحران خواهد بود چرا که دنیا بستر و زمینه ­ساز حیات اُخروی ما می­باشد.

در این فصل به مطالب زیر اشاره می­شود.

فصل اول: کلیات

فصل دوم: مفهوم­شناسی آیه ­الکرسی، اهمیت و عظمت آیه ­الکرسی در روایات، فضیلت آیه ­الکرسی…

فصل سوم: تفسیر القیوم، تفسیر یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم…

فصل چهارم: تفسیر لااکراه فی الدین، شرح نزول لااکراه فی الدین.

نتیجه­ی کلی

امید است مورد توجه خدای بزرگ و مخاطبین گرامی واقع شود.

 

  1. تعریف و تبیین موضوع

تفسیر و تحلیل آیه­ ی مبارکه­ ی آیه­ الکرسی (آیه ۲۵۷ ـ ۲۵۵) سوره­ی بقره از رسول گرامی اسلام سؤال شد کدام سوره­ی قرآن بهتر است؟

فرمود: سوره­ی بقره. پرسیده شد: کدام آیه ­ی قرآن بهتر است؟ فرمود: آیه­ الکرسی.

 

  1. اهمیت و ضرورت تحقیق

چون آیه­الکرسی از بافضیلت­ترین آیات قرآن کریم است بر آن شدم تا انشاءالله تحقیقی به اندازه­ی توان خود در مورد این آیه­ی شریفه داشته باشم، زیرا هر چیزی زمانی که اهمیت آن بیش­تر بیان شود مردم بهتر از آن استقبال می­کنند و باعث خیر دنیا و آخرت آن­ها می­گردد به ویژه هرگاه این مورد معنوی باشد.

 

  1. اهداف و فوائد تحقیق

تحقیق مقدمه ­ی تولید علم، که رهبر بزرگ انقلاب آیت ­الله خامنه­ای بر آن تأکید داشتند، لذا هرگاه تحقیقات با دقت و توجه بیش­تری صورت پذیرد خود این مطلب مقدمه ­ای برای تولید علم مفید خواهد بود و هدف تحقیق، در واقع تعالی بخشیدن به انسان است و با علم است که انسان در سایه­ی خودسازی به رشد معنوی هم خواهد رسید.

 

  1. پیشینه­ ی موضوع تحقیق

کتاب آیه­ الکرسی نویسنده محمدتقی فلسفی، تفسیر نمونه به قلم جمعی از دانشمندان، تفسیر نور استاد محسن قرائتی.

 

 

  1. سؤالات تحقیق

الف) سؤال اصلی: تفسیر و تحلیل آیه­الکرسی

ب) سؤالات فرعی:

۱ـ اهمیت آیه ­الکرسی در روایات چیست؟

۲ـ چرا آیه ­الکرسی، عظیم­ترین آیه­ی قرآن است؟

 

  1. فرضیه­ی تحقیق

آیه­الکرسی، عظیم­ترین آیه­ی قرآن کریم.

 

  1. پیش­فرض­های تحقیق

آیه­الکرسی از بافضیلت ­ترین آیات قرآن مجید می­باشد، و یکی از آیات مهم در مورد دفع شرور می­باشد.

 

  1. روش تحقیق

کتابخانه­ای

 

  1. مفاهیم و متغیرها

آیه: آیه، نشانه

کُرسی: تخت، صندلی

 

  1. ساختار تحقیق

این تحقیق از چهار فصل تشکیل گردیده ما در رابطه­ی با تفسیر آیه­ ی مبارکه ­ی آیه ­الکرسی بخش اول شامل: کلیات تحقیق، بخش دوم: اهمیت و عظمت آیه­ الکرسی از دیدگاه روایات به انضمام قسمتی از تفسیر آیه ­الکرسی، بخش سوم و چهارم: دنباله­ ی تفسیر آیه­ الکرسی.

 

مقدمه

کتاب نازل شده­ی خداوند حکیم به سوی پیامبر بزرگش حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) یک سفره­ی معنوی است که از این مدعوه هر کس به اندازه­ی ظرفیت خود می­تواند استفاده نماید.

هرچه علم و عمل و اخلاص ما بیش­تر باشد بهتر می­توانیم از این خوان الهی بهره ببریم و به وسیله­ی عمل به آن درجات عالیه را طی نماییم، چرا که قرآن به وسیله­ی خالق ما طراحی شده و راهنمایی­های آن باعث سعادت دنیا و آخرت ما می­گردد، مشروط به این­که عامل به آن باشیم.

می­خواهم انشاءالله در مورد بزرگ­ترین آیه­ی قرآن کریم مقاله­ای بنویسم باشد که مورد رضای حق قرار بگیرد، گرچه من انسان ناچیز کجا و قرآن کریم نازل شده از لوح محفوظ کجا؟ ولی به قول شاعر:

آب دریـا را اگر نتـوان کشیـد

هم به قدر تشنگی باید چشید

 

اهمیت و عظمت آیه­الکرسی در روایات

مفهوم­شناسی آیه­الکرسی، معنای لغوی

آیه یعنی علامت، نشانه، آیه­ی قرآن، یک عبارت مجزا از کتاب همان­طور که در قرآن مجید است.[۱]

 

ب) عبرت، پند

الکرسیه: در اصطلاح « السکافین » چرم­هایی که از آن کفش می­دوزند.[۲]

کرسی یعنی سریر و تخت، استعمال مجازی کرسی به سلطنت خداوند کریم تعبیر شده.[۳]

مفهوم اصطلاحی آیه­الکرسی[۴]

آیه­الکرسی دویست و پنجاه و پنجمین آیه­ی سوره­ی بقره است و در حدیث است که آن پنجاه کلمه است.

و از « اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ » شروع شده تا « وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ » ختم می­شود. و در حدیث، فضیلت زیادی برای آن نقل شده است.

و عظیم­ترین آیه و سیّد آیات قرآن خوانده می­شود و این­که در روز قیامت نزد سایه­ی عرش زبانی گویا دارد و هر که آن را پس از هر نماز واجب بخواند هیچ چیزی به جز مرگ او را از دخول به بهشت مانع نباشد و جز صدیق و پارسا بر آن مداومت ننماید.

و هر که هنگام خفتن آن را تلاوت کند خود و همسایه و همسایه­ی همسایه­اش در امان خدا باشد.

و از امام باقر (علیه­السلام) رسیده که هر کس یک بار آیه­الکرسی را بخواند خداوند هزار ناگواری از ناگواری­های دنیا و هزار از ناگواری­های آخرت او را برطرف سازد که آسان­ترین ناگواری دنیا فقر و پریشانی و آسان­ترین ناگواری آخرت عذاب قبر باشد.[۵]

در حدیث آمده: که مردی نزد امیرالمؤمنین (علیه­السلام) از آب شکم شکوه نمود حضرت به وی دستور داد آیه­الکرسی را بر شکم خود بنویس و هم آن را « در ظرفی بر ورقی که قابل شستن باشد» بنویس و آن را شسته و آب آن را بنوش که به خواست خدای متعال شفا یابی و چنین کرد و شفا یافت.

امیرالمؤمنین علی (علیه­السلام) فرمود: هر یک از شما که به بیماری چشم دچار باشد، آیه­الکرسی را بخواند و در دل خود بگذراند که بهبودی می­یابد إن­شاءالله.[۶]

از حضرت رضا (علیه­السلام) روایت شده که فرمود هر که آیه­الکرسی را هنگام خواب بخواند إن­شاءالله بیماری فلج او را تهدید نکند و هر که آن را پس از نماز بخواند هیچ نیشداری او را زیان نرساند.

ابو خدیجه می­گوید دیدم خانه­ی امام صادق (علیه­السلام) را که دور تا دور آن را آیه­الکرسی نوشته بود و سمت قبله­ی نمازخانه­اش نیز آیه­الکرسی نوشته شده بود.

پیغمبر (صلی الله علیه وآله) فرمود:

هر که آیه­الکرسی را بعد از هر نماز بخواند خداوند نمازش را قبول کند و در امان و پناه خدا باشد.

 

فضیلت آیه­الکرسی

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: وقتی که خداوند تعالی فاتحه الکتاب (سوره­ی حمد) و آیه­الکرسی را نازل کرد بر عرشش معلّق نمود که هیچ چیزی بین این­ها و خداوند حجاب نبود.

پس خداوند فرمود به عزت و جلالم سوگند اگر بنده­ای از بندگان من این آیات را بعد از هر نمازی قرائت کند من او را در خطیره القدس و آنچه که در آن است ساکنش می­کنم و در هر روز هفتاد بار او را نظر می­کنم به نگاه خاصی و در هر روز هفتاد حاجت او که کمترینش مغفرت و عفو من باشد برای او برآورده می­کنم و در نزد تمام دشمنانش عزیز و نصرتش می­دهم و هیچ چیزی مانع دخولش در بهشت نیست مگر مردن.[۷]

امام صادق (علیه­السلام) فرمودند: ابوذر به رسول خدا عرض کرد: یا رسول الله مهم­ترین و بافضیلت­ترین آیه­ای که بر شما نازل شده کدام است؟ حضرت فرمود: آیه­الکرسی.

امام صادق (علیه­السلام) به اصحاب خود فرمودند: آیا می­خواهید اسم اعظم را بدانید؟ عرض کردند آری. امام فرمود: هرگاه سوره­ی حمد و توحید و قدر را با آیه­الکرسی بخوانید و بعد از آن برخیزید و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهید، حاجاتتان برآورده خواهد شد.[۸]

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: کسی که آیه­الکرسی را بخواند و ثواب آن را نثار اهل قبور نماید خداوند در قبر هر مرده­ای، از مشرق تا مغرب چهل نور را (منظور نور الهی است) داخل می­فرماید و به قبرهای آن مرده­ها وسعت می­بخشد و درجات آن­ها را بلند می­فرماید و به خواننده­ی آیه­الکرسی ثواب شصت هزار پیغمبر کرامت می­فرماید و از هر حرفی فرشته­ای می­آفریند که برای او تا روز قیامت تسبیح نماید.[۹]

نسبت به تلاوت آیه­الکرسی سفارش زیاد شده از علی (علیه­السلام) نقل کرده­اند که فرمود: بعد از شنیدن فضیلت این آیه شبی بر من نگذشت مگر آیه­الکرسی را خوانده باشم.

روزی ابوذر به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) عرض کرد یا رسول الله مهم­ترین و پرفضیلت­ترین آیه­ای که بر تو نازل شده کدام است؟

فرمود: آیه­الکرسی، آسمان­های هفت­گانه در مقابل آیه­الکرسی از نظر مقام بیش از حلقه­ای نیست که در سرزمینی افتاده باشد، آن­گاه فرمود برتری عرش بر کرسی مانند برتری بیابان است بر همان حلقه­ای که در گوشه­ای از آن افتاده است.

 

معنی و تفسیر « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ »

« کل امرٍ ذی بال لم یبدَأ به بسم­الله » هر کاری که بدون نام خداوند شروع شود ابتر است.

به نام خداوند بخشنده­ی مهربان

تفسیر: آن هستی بخش مهربان، مسلمان در این سوره هنگام ستایش خداوند صفاتی برای او ذکر می­کند، که از جمله « رب العالمین » است یعنی مالک جهانیان و به دنبال آن صفت رحمان و رحیم را نیز آورده است.

چرا رحمان الرحیم تکرار شده است؟

تکرار رحمان و رحیم ممکن است اشاره به این باشد که در تاریخ بردگی می­خوانیم صاحبان آن­ها با چه قساوت و بی­رحمی با آن­ها رفتار کردند.

چنان که می­گویند اگر بنده در انجام خدمات قصوری می­ورزید مجازات شدید و گوناگون می­دید و او را در زیرزمین­های هولناک حبس می­کردند.

اگـر گناهش بـزرگ­تر بود به دارش می­زدنـد، این بـود نمونه­ای از رفتـار مالکان با بـرده­گان

خویش، اما خداوند کریم می­فرماید اگر بندگانم برخلاف دستورم عمل کردند و پشیمان شدند می­آمرزم. رحیم و مهربانم.

بنابراین آوردن رحمان و رحیم بعد از رب العالمین اشاره به این نکته است که ما در عین قدرت نسبت به بندگان خویش با مهربانی و لطف رفتار می­کنیم، این بنده­نوازی و لطف خدا بندگان را شیفته­ی او می­سازد، که با یک دنیا علاقه بگویند « الرحمن الرحیم » این است که انسان متوجه می­شود چقدر فاصله است بین رفتار خداوند بزرگ با بندگان خود و روش مالکان با بردگان خویش.

 

پرفضیلت­ترین آیه قرآن

امام صادق (علیه­السلام) فرمودند: ابوذر به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) عرض کرد یا رسول الله مهم­ترین و بافضیلت­ترین آیه­ای که بر شما نازل شده کدام است؟ حضرت فرمود: آیه­الکرسی.

 

ملائکه در آسمان آیه­الکرسی می­خوانند

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: « در معراج در آسمان هفتم دیدم که ملائکه حجب، سوره نور را می­خوانند. خزّان کرسی، آیه­الکرسی و حمله عرش سوره (مؤمن) را می­خوانند. »[۱۰]

 

لا اِله اِلاّ الله[۱۱]

اولین صفحـه شناسنامه مسلمانی است اولین شعار و دعوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) نیز با همین جمله بود. « قولوا لا اِله الا الله تُفلِحُوا » هم چنان­که فرمود: « من قال لا اِله الا الله مخلصاً دخلا الجَنّه و اخلاصه بها ان تحجره لا اله اِلا الله عما حَرَّمَ الله »؛ یعنی هر کس خالصانه شعار توحید سر دهـد، وارد بهشت می­شود و نشـان اخلاص او آن است که « لا اله الا الله » وی را از حـرام­های

 

الهی دور می­سازد.[۱۲]

« لا اله الا الله » یعنی طرد همه­ی معبودهای غیرخدایی، فقط ذات اقدس الهی را دیدن و در مقابل او خاضع و خاشع بودن و نسبت به اوامر رب العالمین مطیع بودن، در این صورت است که انسان به فلاح و رستگاری می­رسد و از هرچه غیر خداست وجود خویش را خالی می­بیند. و چنین فردی می­تواند صعود به آسمان انسانیت را طی نماید، امام صادق (علیه­السلام) فرمود: « قول لا اله الا الله ثمن الجنه » گفتن « لا اله الا الله » بهای بهشت است.

هم چنان­که امام رضا (علیه­السلام) در حدیث قدسی نقل کرده­اند « کلمه لا اله الا الله حصنی » یعنی کلمه­ی توحید دژ مستحکم الهی است.

آری توحید مایه­ی نجات و رستگاری انسان است.

اعتقاد به خداوند یکتا و فرمانبرداری از او هم باعث خوشبختی در دنیا و هم فوز و رستگاری آخرت هست، چرا که او خالق و مهندس انسان است و آنچه باعث پیشرفت انسان در دنیا و عقبی می­گردد برایش در کتاب خود (قرآن کریم) ذکر نموده علاوه بر آن پیامبران گرامی و ائمه بزرگواری به عنوان راه بلد برای این انسان فرستاده تا در چاه ضلالت و گمراهی و فساد و فحشاء و دنیاپرستی غوطه­ور نشود و بتواند هدف آفرینش را از خلقت درک نموده و راهی را طی کند که به سلامت دین و دنیای او ختم شود و در این بازار دنیا خود را ارزان نفروشد.

به قول مولا علی (علیه­السلام) می­فرمایند: ای انسان قیمت تو بهشت است به کمتر از آن خود را نفروشی.

و انسان منهای خدا و در خط توحید، به باتلاق بدی­ها و فساد و منکرات غوطه­ور می­شود و بعد از مردن هم جز حسرت و پشیمانی چیزی برای خود تدارک نمی­کند و آن وقت است که بگوید به قول قرآن کریم « رب ارجعونی لعلی عملاً صالحاً قیما ترکت »[۱۳] خدایا مرا بازگردان تا عمل خیری انجام دهم به او می­گویند دیگر فرصت تمام شده و راه بازگشتی وجود ندارد.

بله تا در دنیا هستیم باید در خط توحید گام برداریم و توشه­ای از دنیا برای آخرت خود ذخیره نماییم که پس از مردن دیگر بازگشتی برای ما نخواهد بود ممکن است کسی مطرح کند که مسئله­ی رجعت وجود دارد، بله ولی رجعت شامل حال همه نمی­شود.

پس باید دو روزه­ی عمر را غنیمت شمرد و خود را در مسیر لطف خداوند قرار دهیم تا إن­شاءالله هم زندگی دنیوی ما و هم حیات اخروی همراه با فلاح و رستگاری و موفقیت باشد وگرنه شامل « ان الانسان لفی خسر »[۱۴] می­شویم و یا شامل آیه­ی دیگری در سوره دیگری « و یقول الکافر یا لیتنی کُنتُ تراباً »[۱۵] می­شویم زمانی که پرده­ها کنار برود و جهان آخرت را به عینه ببینیم و متوجه شویم که اعمالی در خور آن حیات باعظمت نداریم.

و نکته دیگر این­که اگر در خط خداوند قدم برداریم او یکی است و راضی نمودنش آسان است ولی مردم خیلی هستند و همه را نمی­توانیم راضی نماییم. و اگر چنین دیدی داشته باشیم خیلی یا همه­ی پارتی­بازی­ها و خلاف حق­ها را انجام نمی­دهیم همیشه رضای خدا را در نظر می­گیریم و هرچه مخالف اوامر الهی باشد را از زندگی خود محو می­کنیم و آن وقت است که به حیات طیبه می­رسیم.

به همان حیاتی که اباعبدالله الحسین (علیه­السلام) رسید به مقام رضا و خشنودی خدا، که این اوج بندگی یک مسلمان است در مقابل پروردگارش.

« هُوَ الحَیّ » در فـراز هفتادم دعای جوشن کبیر (حیّ بودن خداوند) را، این­گونه مطرح می­­کند « یا حَیّاً قَبلَ کُلِّ حَیّ ـ یا حَیّاً بَعدَ کلّ حیّ ـ یا حَیّ الذی لَیسَ کَمِثلِهِ حَیّ » آری خداوند زنده است قبل از هر زنده­ای و بعد از هر زنده­ای، در زنده بودن وی را نظیر و شریکی نیست و برای زنده ماندن نیازمند دیگری نیست، او زندگان دیگر را می­میراند. و به همه­ی زنده­ها روزی می­بخشد و زندگی را از زنده­ای دیگر به ارث نبرده بلکه او نیز به مردگان زندگی می­بخشد و او زنده و پابرجاست.

معنای حیات درباره­ی ذات پروردگار با دیگران فرق می­کند و مانند سایر صفات الهی از ذات او جدایی­ناپذیر است و در آن فنا راه ندارد.

 

حقیقت حیات روشن نیست ولی انواعی دارد

الف) حیات حیوانی؛ آن است که بتواند تغذیه، جذب و هضم داشته باشد.

ب) حیات گیاهی؛ آن است که سبز شده و شکوفا گردد مانند سبز شدن گیاهان و درختان.

ج) حیات معنوی؛ آن است که بتواند علم و قدرت داشته باشد.

د) حیات سیاسی و اجتماعی؛ آن است که بتواند خواسته­ها و اهداف عالیه خود را تحقق بخشد.

هـ) حیات اخروی؛ حیات ابدی است که شامل همه چیز در همه وقت­ها می­شود.

انسان می­تواند با به کارگیری علم زمینه­های پیدایش روح و حیات را فراهم آورد ولی خود پدیده­ی حیات، هدیه الهی است.

قرآن کریم می­فرماید: « لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا »[۱۶] ضمناً در ایجاد زمینه­ی حیات صدها فرمول است که بدون علم بی­نهایت قابل تحلیل نیست.

 

در مورد حیّ

که از صفات پروردگار است یک انسان مسلمان هم گرچه قادر نیست خود برای دیگران و شخص خودش حیاتی ایجاد نماید و زندگی به کسی ببخشد ولی می­تواند از عُمری که خدای بزرگ به او داده نهایت استفاده را ببرد تا در زندگی که برای او رقم خورده شده به عمران و آبادی عمرش بپردازد و از آن استفاده بهینه نماید.

مانند بزرگ مردان و بزرگ زنانی که از خاندان نبوت و امامت با چند سال زندگی خود د این دنیا و چه بسا بعضی از آن بزرگواران با عمر کوتاه خود که دشمن آن­ها را به شهادت رسانیده ولی چنان زندگی و حیات را به نحو احسن از آن بهره بردند که نامشان برای همیشه در تاریخ بشریت زنده و جاوید ماند، مانند سالار شهیدات اباعبدالله الحسین که با زندگی حدود پنجاه و هفت ساله­ی خود خط شهادت و زیر بار ظلم نرفتن را برای همیشه به بشریت یاد داد. گرچه به ظاهر عمرش کوتاه بود ولی چنان از زندگی چند ساله خود بهترین بهره­منده را برد که توانست به انسان­ها بیاموزد با کار عملی خود که مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.

پس ما نیز به پیروی از پیامبران و ائمه (علیه­السلام) می­توانیم طوری عمل نماییم که در مدت زندگی خویش بتوانیم اثری مثبت از خود باقی بگذاریم که در این صورت با مرگ هم یاد ما از ذهن انسان­ها پاک نخواهد شد و با گذاشتن یادگارهای مفید چون علم، تربیت فرزندان نیکو، پیمودن راه حق، رسیدگی به افراد نیازمند و حل مشکلات آن­ها و کارهای مفید دیگر هماره به نیکی از ما یاد شود حتی بعد از مرگ ما به قول شاعر بزرگ سعدی می­فرماید:

سعدیـا مـرد نکـوکار نمیـرد هـرگـز

مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

 

نتیجه

در معارف دینی داریم که هرگاه بنده در مسیر عبادت خدا عمر خود را صرف نماید، پروردگار نیز به او مدد می­نماید تا بتواند او هم کار خدایی کند مانند حضرت عیسی (علیه­السلام) بتواند به اذن الله مرده زنده کند. بله می­شود راه سختی نیست ولی با در مسیر حق قرار گرفتن و پیروی نکردن از نفس امّاره می­توانیم به مقامات عالی انسانی برسیم.

مشروط به این­که فقط بنده­ی خدا باشیم و با هوی و هوس و پیروی از آن­ها مبارزه کنیم آن وقت است که دست ما می­شود دست خدا چشم ما می­شود چشم خدا، در زندگی مردان الهی می­خوانیم که گاهی برای مریضی یک سوره قرآن می­خواندند و شِفا داده می­شد این همان لطف خداوند به آن­ها بوده در اثر بندگی حق. به قول شاعر می­گوید:

بنـدگی کـن تـا که سلطانـت کنـم

تـن رهـا کن تـا همه جـانـت کنـم

همچو یوسف ترک نفس خویش کن

تـا عـزیــز مصــر و کنـعانـت کنـم

[۱] –  المنجد

[۲] –  همان، ص ۱۵۷۲

[۳] –  معارف و معاریف

[۴] –  سید مصطفی حسینی دشتی، همان

[۵] –  مجمع البیان

[۶] –  بحارالانوار

[۷] –  آیت الکرسی نجات بخش گرفتاران، ص ۲۲ ـ ۲۱

[۸] –  کتاب تفسیر روان جاوید

[۹] –  آیه­الکرسی نجات­بخش گرفتاران، ص ۲۲ ـ ۲۱

[۱۰] –  بحارالانوار

[۱۱] –  تفسیر نور

[۱۲] –  ثواب الاعمال

[۱۳] –  سوره حج، آیه ۲۷

[۱۴] –  سوره عصر، آیه ۲

[۱۵] –  سوره نبأ، آیه ۴۰

[۱۶] –  سوره حج، آیه ۷۳

مقدمه

به نام الله، به نام خالق هستی، به نام او که خالق عرش و کرسی است، به نام خداوندی که نور سموات و ارضین است.

رب العالمین، او که رب و پرورش دهنده عالمیان است؛ اگر موجودی در جهان هستی بخواهد به خودی خود زندگیش را اداره کند بدون هدایت او نخواهد توانست.

در جهان خلقت چه انسان و چه جن و همه­ی مخلوقات خداوند در مسیر زندگی خویش نیازمند به او هستند. و پیمودن راه کمال جز از طریق خط­مشی تعیین شده به وسیله­ی او نخواهد بود.

پس ای انسان تو که طالب سعادت و خوشبختی خود هستی این را بدان که اگر فقط در مسیر بندگی حق به چنین موفقیتی خواهی رسید. بجاست که طوق بندگی او را همواره به گردن افکنی و از هرچه غیر او هست، سر باز، زنی.

 

  1. تفسیر القیّوم[۱]

قیّوم صیغه­ی مبالغه از ماده­ی قیام است به همین دلیل به معنی وجودی است که قیام او به ذات اوست و قیام همه­ی موجودات به وجود اوست، و به عبارت دیگر تمام موجودات جهان هستی به او متکی هستند.

روشن است که « قیام » به معنی ایستادن در گفت­وگوهای روزمره به معنی همان هیئت مخصوص است، و از آن­جا که این معنی درباره­ی خداوندی که از جسم و صفات جسمانی منزه است مفهومی ندارد، بنابراین منظور از آن قیام به افرینش و تدبیر و نگاه­داری می­باشد.

و تنها او است که همه­ی موجودات را آفریده و تربیت آن­ها را به عهده گرفته است و هیچ­گاه از انجام این کار غفلت نمی­کند و به طور دائم و بدون هیچ­گونه وقفه، « قیام » به این امور دارد.

از این بیان روشن می­شود که قیّوم در واقع اساس تمام « صفات فعل » است. منظور از صفات فعل، صفاتی است که ارتباط خداوند را با یکی از موجودات بیان می­کند، مانند آفریننده، روزی­دهنده، زنده کننده، هدایت کننده، و امثال این­ها.

زیرا قیام به خلقت و تدبیر موجودات جهان همه­ی این امور را شامل می­شود.

 

  1. تفسیر « لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ »[۲]

سِنَه سستی مخصوصی است که در آغاز خواب روی می­دهد به تعبیر دیگر به معنی خواب سبک است.

« نوم » یعنی خواب، همان حالتی که قسمتی از حواس انسان به واسطه­ی عوامل طبیعی خاصی به هنگام آن رکود پیدا می­کند.

جمله « لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلاَ نَوْمٌ »، در حقیقت تأکید بر قیوم بودن خداست زیرا « قیام » کامل و مطلق به تدبیر عالم هستی ایجاب می­کند که حتی لحظه­ای از آن غافل نگردد؛ یعنی خداوند در حکومت مطلقه و تدبیر امور عالم هستی آنی غفلت نمی­کند.

و لذا هر چیزی که با اصل قیومیت خداوند سازگار نباشد خود به خود از ساحت و قدس او منتفی است.

و حتی ضعیف­ترین عاملی که موجب کوچک­ترین سستی در کار او باشد مثل « خواب سبک» در ذات او نیست.

اما این­که چرا خواب سبک، در آیه، به نوم که خواب اساسی است مقدم داشته شده؟ با این­که قانوناً فرد قوی را باید جلوتر ذکر کرد و سپس اشاره به فرد ضعیف کرد، به خاطر این است که از نظر ترتیب طبیعی نخست حالت سنه (یعنی خواب ضعیف و چرت دست می­دهد و سپس عمیق­تر شده و تبدیل به خواب عمیق می­شود.

ایـن جمله اشـاره به ایـن حقیقت است که فیـض و لطف خـداوند دائمی است و لحظه­ای از

وجود او قطع نمی­شود، همچون بندگان نیست که در اثر خواب و عوامل مختلف از دیگران غافل می­شوند.

ضمناً تعبیر به « لاَ تَأْخُذُهُ » یعنی او را نمی­گیرد تعبیر جالب و رسایی است که چگونگی تسلط خواب را بر انسان مجسم می­سازد، گویا خواب همچون موجود قوی پنجه است که انسان را سخت در چنگال خود می­گیرد و اسیر می­کند، ناتوانی قوی­ترین انسان­ها به هنگام بی­خوابی در برابر آن محسوس است.

بله این­که خداوند را خواب نمی­گیرد و یک ناظر قوی و همیشه بیدار در جهان هستی همه­ی اعمال ما را رصد می­کند و می­بیند و هیچ­یک از ما قادر نیستیم که کاری را از او مخفی نماییم خود این، می­تواند عاملی مهم برای هشدار ما باشد که ای انسان اگر بتوانی تو بر مأمورین انسانی مثل خودت پیروز شوی ولی در محضر خدای قادر توانای همیشه بیدار نخواهی توانست که کاری را از او مخفی کنی و خود این عامل مهمی می­تواند باشد که سخت مراقب اعمال ریز و درشت خود باشیم. چون ناظری بصیر و همیشه بیدار داریم که به قول شاعر می­گوید:

گیـرم که خلق را به فـریبت فـریفتی

با دسـت انتـقام طبیعت چه می­کنی؟

ثبـت است خوب و بدت پیش روزگار

تا هـر زمـان که وقـت بیـاید ادا کنـد

 

  1. تفسیر « لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ »

چون قیام به امور عالم بدون مالکیت آسمان­ها و زمین و آنچه در آن­هاست ممکن نیست، از این­رو در این جمله بعد از ذکر قیومیت خداوند به این حقیقت تصریح شده است که تمام عالم، ملک خاص او است، و هر تصرفی در جهان هستی شود از ناحیه­ی او می­باشد.

بنابراین آنچه را بشر در اختیار دارد و از آن­ها استفاده می­کند ملک حقیقی او نیست فقط مدتی با مراعات شرایطی که از ناحیه­ی مالک حقیقی تعیین شده است حق تصرف در آن­ها را دارد. به قول شاعر:

 

در حقیقت مالک اصلی خداست

این امانت چند روزی نزد ماست

از این­رو مالکان حقیقی موظفند شرایطی را که از ناحیه­ی مالک حقیقی تعیین شده است کاملاً مراعات کنند، وگرنه مالکیت آن­ها باطل و تصرفشان غیرمجاز خواهد بود، شرایط تصرفات در ملک خداوند همان است که در قوانین اسلامی به مردم ابلاغ شده است.

ناگفته پیداست توجه به این مطلب در واقع یک عامل مهم تربیتی است زیرا اگر چنین عقیده­ای در انسان به وجود آید که هرچه دارد در حقیقت از خودش نیست و همه­ی آن­ها چند روزی در دست او عاریه است، به طور مسلم این عقیده او را از تجاوز به حقوق دیگران و استثمار و احتکار و حرص و طمع و بخل و امثال این­ها که ممکن است در اثر دنیا پرستی شدید در انسان پیش بیاید باز می­دارد و انسان را چنان تربیت می­کند که به حقوق مشروع خویش راضی باشد.

 

  1. تفسیر « مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ »[۳]

این جمله به اصطلاح استفهام انکاری است یعنی هیچ کس بدون فرمان خدا نمی­تواند در پیشگاه او شفاعت کند و در حقیقت این جمله مکمل معنی قیومیت خداوند و مالکیت مطلقه او نسبت به تمام موجودات عالم هستی است؛ یعنی اگر مشاهده می­کنیم کسانی در پیشگاه خداوند شفاعت می­کنند دلیل بر آن نیست که آن­ها مالک چیزی هستند و استقلال در تأثیر دارند، بلکه این مقام شفاعت را نیز خداوند به آن­ها بخشیده است، بنابراین چون شفاعت آن­ها به فرمان خدا است خود دلیل دیگری بر قیومیت و مالکیت او محسوب می­شود.

 

الف) شفاعت پارتی­بازی نیست

شفاعت عبارتست از کمک نمودن یک موجود قوی به موجود ضعیف­تر تا بتواند به آسانی مراحل تکامل خود را با موفقیت طی کند.

البته معمولاً این کلمه (شفاعت) در مورد شفاعت از گناهکاران به کار می­رود، اما مفهوم شفاعت به معنی وسیع­تر تمام عوامل و انگیزه­ها و اسباب عالم هستی را شامل می­شود مثلاً زمین و آب و هوا و نور آفتاب چهار عامل هستند که دانه­ی گیاه در رسیدن به مرحله­ی یک درخت یا یک گیاه را کامل شفاعت و هدایت می­کنند، اگر شفاعت را در آیه­ی فوق به این معنی وسیع بگیریم نتیجه این می­شود که وجود عوامل و اسباب مختلف عالم هستی هرگز مالکیت مطلق خداوند را محدود نمی­کنند و چیزی از آن نمی­کاهد، زیرا تأثیر همه­ی این اسباب به فرمان او است و در حقیقت نشانه­ای از قیومیت و مالکیت او می­باشد.

اما بعضی چنین می­پندارند که عنوان « شفاعت » در مفاهیم مذهبی شبیه یک نوع توصیه­های بی­دلیل اجتماعی و به اصطلاح « پارتی­بازی » است و مفهوم آن این است که افراد تا آنجا که می­توانند گناه کنند هنگامی که از سر تا پا آلوده شدند دست به دامن شفیعی زنند و بگویند:

آن دم که مردمان به شفیعی زنند دست

مـائـیـم و دسـت و دامـن اولاد فـاطـمه

ولی نه، این ایرادکنندگان منطق دین را در مسئله شفاعت دریافته­اند و نه آن دسته از گنه­کاران جسور و بی­پروا، زیرا همان­طور که در بالا اشاره شد « شفاعت » که به وسیله بندگان خاص خدا انجام می­گیرد همانند « شفاعت تکوینی » است که به وسیله عوامل طبیعی صورت می­گیرد یعنی همان­طور که اگر در درون یک دانه گیاه عامل حیات و سلول زنده وجود نداشته باشد تابش هزاران سال آفتاب، و یا وزش نسیم و ریزش قطرات حیات­بخش باران هیچ­گونه تأثیری در نمو و رشد آن نخواهد کرد، شفاعت اولیای خدا نیز برای افراد نالایق بی­اثر است، یعنی اصولاً آن­ها برای این­گونه اشخاص شفاعتی نخواهند داشت.

« شفاعت » نیازمند به یک نوع ارتباط معنوی میان شفاعت کننده و شفاعت شونده است و به این ترتیب کسی که امید شفاعت را دارد موظف است در این جهان ارتباط معنوی با شخصی که انتظار دارد از او شفاعت کند برقرار سازد و این ارتباط در حقیقت یک نوع وسیله­ی تربیت برای شفاعت شونده خواهند بود که آن­ها را به افکار و اعمال و مکتب « شفاعت کننده » نزدیک می­کند و در نتیجه شایسته­ی شفاعت می­شوند.

و به این سبب شفاعت یک عامل تربیت است نه یک وسیله پارتی­بازی و فرار از زیر بار مسئولیت.

و از این­جا روشن می­شود که شفاعت تغییری در اراده پروردگار نسبت به گناهکار نمی­دهد، بلکه این گناهکار است که با ارتباط معنوی با شفاعت کننده نوعی تکامل و پرورش می­­یابد و به سر حدی می­رسد که شایسته عفو خدا می­گردد.

 

  1. تفسیر « یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ »

بعد از آن­که در جمله گذشته اشاره به مسئله شفاعت شد، و این که شفاعت در پیشگاه پروردگار تنها به فرمان او ممکن است در این­جا اشاره به دلیل آن کرده و می­فرماید: خداوند از گذشته و آینده شفیعان آگاه هست، و آنچه بر آن­ها پنهان است می­داند، بنابراین آن­ها نمی­توانند موضوع تازه­ای درباره­ی کسانی که می­خواهند از آن­ها شفاعت کنند به پیشگاه خدا عرض کنند تا با توجه به آن خداوند در حکم و فرمانش نسبت به آن­ها تجدیدنظر کند.

توضیح این­که: در شفاعت­های معمولی شخص شفیع از یکی از دو طریق در کسی که می­خواهد نزد او شفاعت کند نفوذ می­نماید: نخست این­که اطلاعاتی درباره شایستگی و لیاقت « شفاعت شونده » در اختیار او بگذارد و او را شایسته تجدیدنظر معرفی می­کند.

و دیگر این­که مطالبی درباره­ی ارتباط « شفاعت شونده » با « شفاعت کننده » بیان دارد تا حکم را به خاطر « شفاعت کننده » تغییر دهد.

روشن است که هر یک از این دو موضوع فرع بر این است که شفاعت کننده اطلاعاتی داشته باشد که نزد شخصی که در پیشگاه او شفاعت می­کند وجود نداشته باشد، اما اگر او احاطه کامل علمی به همه چیز و همه کس داشته باشد هیچ کس نمی­تواند در پیشگاه او برای کسی شفاعت کند، زیرا او است که باید لیاقت افراد را برای شفاعت تصدیق کند و اجازه شفاعت دهد.

از این گذشته جمله بالا « یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ » تأکیدی از قدرت کامله­ی پروردگار و عدم قدرت دیگران در پیشگاه او است، زیرا آن از گذشته و اینده خود بی­خبر است و از غیب آسمان­ها و زمین اطلاعاتی ندارد قدرتش بسیار محدود خواهد بود، اما آن کس که از همه چیز در هر عصر و زمان آگاه است قدرتش از هر نظر بی­پایان است و به همین دلیل هرگونه اقدامی حتی شفاعت باید به فرمان او صورت گیرد.

 

  1. تفسیر « وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء »

این جمله نیز در حقیقت تأکید جمله سابق و اشاره به محدود بودن علم شفیعان است زیرا آن­ها احاطه به معلومات پروردگار ندارند، و تنها به آن مقدار که او اراده کند باخبر می­شوند.

ضمناً از این جمله استفاده می­شود که هیچ کس از خود علمی ندارد و تمام علوم بشر از ناحیه خدا است، او است که با گذشت زمان تدریجاً پرده از اسرار حیرت­انگیز جهان آفرینش برمی­دارد و حقایق جدیدی در اختیار بشر می­گذارد و معلومات او را گسترش می­دهد.

از این جمله نیز استفاده می­شود که خداوند ممکن است بعضی از علوم غیبیه را در اختیار آن­ها که می­خواهد قرار دهد، و کسانی را از اسرار غیب آگاه سازد و بنابراین پاسخی است به آن­ها که تصور می­کنند علم غیب برای بشر ممکن نیست، و نیز تفسیری است برای ایاتی که نفی علم غیب از بشر می­کند، یعنی انسان ذاتاً چیزی از اسرار غیب نمی­داند مگر به مقداری که خداوند بخواهد.

 

نتیجه

مالکیت آسمان­ها و زمین و جهان هستی از آن خداست و انسان نیز یکی از مخلوقات خداست و اگر در مسیر هدایت الهی خود را قرار بدهد از مخلوقات برتر او به شمار می­رود چرا که موقعی که خلق شد پروردگار کریم فرمود و تبارک الله احسن الخالقین، ما انسان را در بهترین هندسه خلقت، آفریدیم و به خود تبریک گفت.

ولی حیف است که همین انسان گاهی وقت­ها جاده را انحرافی می­رود و برخلاف هدف آفریدگارش قدم برمی­دارد و آن وقت است که از اعلی علیین به اسفل السافلین سقوط می­کند و به قول قرآن کریم می­فرماید: « یقول الکافر یالیتنی کنتُ تراباً »[۴] منتهی زمانی این آرزو را می­کند که مرده و فرصت را از دست داده، پس الآن که ما به لطف الهی حق و فرصت زندگی داریم، باید تلاش کنیم جاده­ی زندگی را نرویم مخصوصاً در عصر سرعت که یک اشتباه ممکن است غیرقابل جبران باشد، حواسمان را خوب باید متمرکز نموده، اطلاعات علمی و دینی و سیاسی و فرهنگی خود را هرچه بیش­تر بالا ببریم و پیرو راه ولایت فقیه باشیم تا إن­شاءالله از کاروان هستی عقب نیفتیم و عمرمان به بهترین راه صرف شود إن­شاءالله.[۵]

[۱] –  تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۱۹۳

[۲] –  تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۱۹۴

[۳] –  تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۱۹۶

[۴] –  سوره نبأ، آیه ۴۰

[۵] –  نظر نویسنده

 

مقدمه

یکی از صفات خداوند « عظیم » است، و انسان خلیفه­ی خداوند هم که همواره باید خود را در مسیر صفات خدایی، در حدّ میسور قرار دهد با فرمانبرداری از حضرت حق « خدای تبارک و تعالی» می­تواند به روح بزرگ و عظیم برسد البته به حدّ انسانی. منظورم این نیست که عظمت انسان به عظمت خدا برسد خیر، می­خواهم بگویم در اثر عبودیت و بندگی صحیح می­تواند خلیفه­ی خدا هم به درجه­ای از عظمت و بزرگی برسد که گناه در مقابلش پست و زبون باشد و هرگاه عبادتی و کار خیری انجام داد مسرور شود و بالعکس به قول فرمایش امام رضا (علیه­السلام) که فرمودند: یکی از نشانه­های مؤمن آن است که هرگاه کار خوبی انجام داد خوشحال شود، و هرگاه گناهی از او سر زد، استغفار کند.

إن­شاءالله که بتوانیم صفات حضرت حق را « البته آن­هایی را که بشر می­تواند کسب کند، ما هم از آن بهره­مند شویم. »[۱]

 

  1. تفسیر « وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ »[۲]

در روایتی از امام صادق (علیه­السلام) آمده است مراد از « عرش » علومی است که خداوند، انبیاء و رسل را به آن­ها آگاه کرده است.[۳]

ولی کرسی علومی هستند که آن­ها را هیچ کس نمی­داند.[۴]

برخی « کرسی » را کنایه از قدرت و حکومت خداوند می­دانند که آسمان و زمین را دربر گرفته است، با آن­که جهان بس وسیع است و زمین نسبت به آن هم­چون حلقه انگشتری در بیابان، ولی با همه­ی این­ها حفظ و نگهداری آن­ها برای خدا سنگین نیست.

آیه­الکرسی به مردم می­فهماند که خداوند نه تنها مالک عالَم و عالِم به تمام مملوک­های خود است، بلکه سراسر هستی با همه­ی مخلوقاتش تحت سلطه و قدرت اوست.[۵]

و مردم قدرت نامحدود خالق را با قدرت مخلوق مقایسه نکنند، زیرا خستگی، از عوارض ماده است، اما توانایی خداوند عین ذات اوست.

« اِنَّ رَبَّکَ هو القوی العزیز » حضرت علی (علیه­السلام) می­فرماید:

خداوند را نه گذشت زمان پیر و فرسوده می­کند و نه خود دگرگون گشته و تغییر می­یابد.[۶]

آری توجه به قدرت نامحدود خداوند، در روح مؤمن آرامش ایجا می­کند و مؤمن با آن خویشتن را در مصونیت و امان می­یابد.

هر یک از صفات خدا قیوم، حیّ، علیم، قدیر و عظیم، نقش سازنده­ای در تربیت انسان دارد.

زیرا بهترین مکتب آن است که به پیروان خود امید و عشق بدهد، سرنوشت و آینده­ی آنان را روشن کند و پیروانش نیز بدانند که هر لحظه زیر نظر هستند، لغزش­هایشان قابل عفو است و حاکم آنان مهربان است.

خلاصه آن­که خدایی قابل پرستش است که زنده و پابرجا و نستوه باشد، گرفتار ضعف و خستگی و دچار خواب و چرت نگردد، احدی بدون اراده او قدرت انجام کاری را نداشته باشد.

همه چیز را بداند و بر همه چیز احاطه و تسلط داشته باشد، این چنین خدایی می­تواند معبود و محبوب باشد و به چنین خدایی می­توان توکل کرد و عشق ورزید و امیدوار بود.

خدایی که قرآن این­گونه معرفی می­کند با خدای تورات و انجیل تحریف شده قابل مقایسه نیست، آن کسانی که در بن­بست­های تنگ و تاریک نظام مادی جهان گرفتار شده­اند چگونه می­اندیشند؟

 

 

 

 

  1. دنیا

کلمه­ی کرسی از ماده­ی کاف ـ راء ـ سین گرفته شده که به معنای به هم وصل کردن اجزاء ساختمان است، و اگر تخت را کرسی خوانده­اند بدین جهت بوده که اجزاءش به دست نجار (اگر چوبی باشد) و یا صنعت­کار دیگر درهم فشرده و چسبیده شده است و بسیار می­شود که این کلمه را کنایه از ملک و سلطنت می­گیرند و می­گویند فلانی از کرسی­نشینان است، یعنی او منطقه­ی نفوذی و قدرت وسیعی دارد.

و معنای محتملی که می­شود برای کرسی کرد این معنا متعین است که مراد به آن مقام ربوبی است.

همان مقامی که تمامی موجودات آسمان­ها و زمین قائم بدانند، پس باید گفت کرسی قسمتی از مراتب علم است درنتیجه این مقام تمامی آنچه در آسمان­ها و زمین است هم ذاتشان و هم آثارشان را حافظ است، پس وسعت کرسی خدا به این معنا شد که مرتبه­ای از علم خدا آن مرتبه­ای است که تمام عالم قائم بدانست و همه چیز در آن محفوظ و نوشته شده است، و به همین جهت دنبال جمله­ی مورد بحث فرموده « وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ »

 

پیام­ها

۱ـ دینی که برهان و منطق دارد نیازی به اکراه و اجبار ندارد « لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ »

۲ـ تأثیر زور در اعمال و حرکات است نه در افکار و عقاید

۳ـ راه حق از باطل جدا شده تا حجت بر مردم تمام باشد.

۴ـ دین مایه­ی رشد انسانیت است « قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ »

۵ـ اسلام با استکبار سازش ندارد « یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ »

۶ـ تا طاغوت­ها محو نشوند توحید جلوه نمی­کند، اول کفر به طاغوت بعد ایمان به خدا «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ »

۷ـ محکم بودن ریسمان الهی کافی نیست محکم گرفتن هم شرط است « فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ »

۸ـ تکیه به طاغوت­ها و هر آنچه غیر خدایی است گسستنی و از بین رفتنی است.

 

  1. تفسیر « اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ »[۷]

معنی: خداوند دوست و سرپرست مؤمنان است آن­ها را از تاریکی­های گوناگون بیرون و به سوی نور می­برد، لکن سرپرستان کفار طاغوت­ها هستند که آنان را از نور به تاریکی­ها سوق می­دهند، آن­ها اهل آتشند و همانا همواره در آن خواهند ماند.

 

تفسیر: نور ایمان و ظلمات کفر

با اشاره­ای که در مسئله­ی ایمان و کفر، و روشن بودن حق ار باطل و راه راست از مسیر انحرافی در آیه­ی قبل آمد، در این­جا وضع مؤمنان و کافران را از نظر راهنما و رهبر مشخص می­کند و می­فرماید: « خداوند ولیّ و سرپرست کسانی است که ایمان آورده­اند. »

در پرتو این ولایت و رهبری آن­ها را از ظلمت­ها به سوی نور خارج می­سازد « یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ »

 

گوشه­ای از سیمای کسانی که ولایت خدا را پذیرفته­اند

آن­که ولایت خدا را پذیرفت کارهایش رنگ خدایی می­شود « صبغه الله » برای خود رهبری الهی برمی­گزیند.

راهش روشن، آینده­اش معلوم، و به کارهایش دلگرم است.

انسان مانند کودکی است که هرگاه دستش به دست پدرش باشد در گذشتن از موانع بیمی ندارد، یک فرد باخدا چنین است از مشکلات نمی­هراسد « المؤمن کالجبل الراسخ » مؤمن مانند کوه محکم است. چون پشتیبانی به نام الله دارد چنین شخصی با توکل به خدا انجام وظیفه می­کند و می­داند پروردگارش به کارهای او نتیجه می­دهد.

و انسانی با تفکر خدایی می­داند که هیچ کار او بی­پاسخ نمی­ماند چه خوب و چه بد. به قول شاعر:

هر بد که می­کنی تو مپندار کان بدی

ایـزد فـرو گـذارد و گـردون رها کنـد

ثبـت است نیک و بـدت پیش روزگار

تـا هـر زمـان که وقت بیابـد ادا کنـد

اعمال انسانی هم رفلکس دنیایی دارد و هم بازخورد آخرتی. یک فرد موحّد همیشه در پی این است که اعمالش با خواست آفریدگارش منافات نداشته باشد و همیشه خود را زیر نظر او می­بیند « ان ربک لبالمرصاد »

اگر بخواهیم یک مقایسه­ی خیلی نابرابر داشته باشیم مثل امروزه که در بعضی از سوپر مارکت­ها و مغازه­ها و ادارات می­نویسند این­جا به سیستم مداربسته مجهز است.

یعنی ای کسی که وارد می­شوی حواست جمع باشد هر خلافی که کنی دوربین آن را ثبت می­کند و به زودی مکافات آن را خواهی دید. حال خداوند، بسیار بسیار قوی­تر از این دستگاه­های بشری است، او برای انسان دو مأمور بسیار توانمند قرار داده (رقیب و عتید) که اعمال افراد را بنویسند و در نامه­ی عمل او ثبت نمایند البته چون خداوند رئوف و مهربان است به آن­ها امر نموده که هرگاه فردی گناه کرد چند ساعتی به او فرصت دهید شاید توبه کند.

« یا ایها الذین سرفوا علی انفسهم لاتقنطو من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا »[۸]

ای کسانی که به خود ظلم کرده­اید و گناه مرتکب شدید از رحمت خداوند نومید نشوید (خداوند همه­ی گناهان را می­آمرزد) به شرط توبه.

انسانی با تفکر الهی از مرگ نمی­هراسد و کشته شدن تحت ولایت الهی را سعادت می­داند چنان که امام حسین (علیه­السلام) فرمودند: من مرگ در راه خدا را جز سعادت نمی­دانم.

با فراز و نشیب­های زندگی راحت کنار می­آید، چون او می­داند زیر نظر خداوند است « ان الله معنا »

از انفاق و خرج کردن نگران نیست چون مال خود را به ولیّ خود می­سپارد « یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا »[۹]

 

  1. شرح نزول « لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ »

دو فرزند « حصین » به وسیله­ی بازرگانان مسیحی به آئین مسیح گرویدند. حصین از این موضوع سخت ناراحت گردید و ماجرا را به عرض پیامبر (صلی الله علیه وآله) رسانید و گفت آیا می­توانم آن­ها را به اسلام برگرداندم؟

این آیه نازل شد و این­گونه اکراه در دین را نفی کرد.[۱۰]

یعنی در دین اکراه نیست؛ زیرا که راه از بیراهه آشکار شد « قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ »

« لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ »:

اکراه و اجباری در دین نیست و امور مذهب بر قدرت و اختیار مبتنی است نه بر اجبار. اگر خدا می­خواست می­توانست تمام مردم روی زمین را به زور وادار کند ایمان بیاورند ولی چنین نکرد و آنان را آزاد گذاشت تا به اختیار خویش ایمان آورند.[۱۱]

مذهب نمی­تواند تحمیلی باشد، و ایمان قلبی با اجبار حاصل نمی­شود، بلکه با برهان و اخلاق و موعظه می­توان در دل­ها نفوذ کرد و این به آن معنا نیست که هر کس در عمل بتواند هر منکری را انجام دهد و بگوید من آزادم و کسی حق ندارد مرا از راهی که انتخاب کرده­ام، باز دارد.

قوانین جزایی اسلام هم­چون تعزیرات، حدود، دیات، قصاص و واجباتی هم­چون نهی از منکر و جهاد نشانه­ی آنست که حتی اگر کسی قلباً اعتقادی ندارد ولی حق ندارد برای جامعه یک فرد موذی باشد.

حال به ذکر چند پیام از این آیه­ی مقدس می­پردازیم:

۱ـ راه حق از باطل جدا شده، تا حجت بر مردم تمام باشد روشن شدن راه حق با عقل و وحی و معجزات است « قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ » اسلام دین رشد است.

یکی از چیزهایی که باعث رشد انسانیت می­شود، دین است.

 

  1. تفسیر « قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ »

اسلام با استکبار سازش ندارد (یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ)

تا طاغوت­ها محو نشوند توحید جلوه ندارد.[۱۲]

محکم گرفتن ریسمان الهی هم شرط است، گرچه ریسمان الهی محکم است. منظور اینست که اهل عمل هم باشیم به قول شاعر شیرین سخن سعدی:

سعدیـا گـرچه سخن دان و نکو گفتاری

به عمل کار برآید به سخندانی نیست

مثل این­که وقتی مریض شدیم پیش طبیب برویم و بدانیم او پزشک حاذقی است ولی دستورالعمل او را اجرا نکنیم، پرهیزهایی که از نظر غذایی به ما داده عمل نکنیم در این صورت است که انتظار شِفا یافتن عقلانی نیست.

نکته­ی آخر این­که ایمان به خدا و کفر به طاغوت باید واقعی باشد نه منافقانه زیرا خداوند می­داند و می­شنود. (وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)

قـرآن کریم می­فـرماید:[۱۳] « اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ

 

أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ »

ترجمه: خداوند دوست و سرپرست مؤمنان است، آن­ها را از تاریکی­های گوناگون بیرون و به سوی نور می­برد.

لکن سرپرستان کفار، طاغوت­ها هستند که آنان را از نور به تاریکی­ها سوق می­دهند آن­ها اهل آتشند و همواره در آن خواهند بود.

تفسیر:

لغت ولی در اصل به معنی « نزدیکی و عدم جدایی » است به همین جهت به سرپرست و مربی انسانی که نیازمند به تربیت و سرپرستی است « ولی » گفته می­شود.

به دوستان و رفقای صمیمی هم ولی و اولیاء گفته می­شود اما در آیه « ولی » به معنای اول است.

 

گوشه­ای از سیمای کسانی که ولایت خدا را پذیرفته­اند

آن­که ولایت خدا را پذیرفت کارهایش رنگ خدایی پیدا می­کند.[۱۴]

و هرگاه کار ما برای خدا باشد آن وقت است که چه موفق بشویم و چه شکست بخوریم در صورتی که خوب انجام وظیفه کرده باشیم غصه نخواهیم خورد. ولی کسی که معتقد به خدا نباشد در صورت شکست و عدم موفقیت بسیار ناراحت شده و اندوهناک می­گردد.

قرآن کریم می­فرماید: « لِکَیلا تأسَوا علی ما فاتَکُم و لاتَفرَحُوا بما آتیکُم » یعنی بر آنچه از دست داده­اید افسوس نخورید و به آنچه کسب کرده­اید هم خوشحال نشوید، مولا علی (علیه­السلام) فرموده­اند این یعنی زهد، چنین انسانی همه چیز در نظر او کوچک است، باز مولا علی (علیه­السلام) فرمودند: « عظم الخالق فی اَنفسِهِم فصغر مادونه فی اعینهم »[۱۵]

از قواعد و دستورات متعدد متحیر نمی­شود چون او تنها قانون خدا را پذیرفته و فقط به آن می­اندیشد.

چند تا از پیام­ها

مؤمنان یک سرپرست دارند که خداست و کافران سرپرست­های متعدد دارند، هر یک از مؤمن و کافر رهبر و راهنما و مسیری مخصوص به خود دارند.

رهبر و راهنمای مؤمنان خدا است و مسیر آن­ها خارج شدن از ظلمت­ها به نور است، اما رهبر کافران طاغوت و مسیر آن­ها بالعکس مؤمنان از نور به ظلمت است.

نور و ظلمت رساترین تشبیهی است که در این مورد به نظر می­رسد، نور منبع حیات و همه­ی برکات و آثار حیاتی و سرچشمه­ی رشد و نمو و تکامل و جنبش و تحرک است.

هر ولایتی غیر از ولایت الهی، ولایت طاغوتی است.

توجه به عاقبت طاغوت­پذیری انسان را به حق­پذیری سوق می­دهد. « أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ»

 

چرا در آیه­الکرسی در سوره­ی بقره ظلمات جمع، و نور مفرد آمده است؟

نور و ظلمت دارای مراتبی هستند و هر مرتبه­ای نسبت به مرتبه­ی پایین­تر خود نور است و نسبت به مرتبه­ی بالاتر از خود ظلمت است، یعنی در مکانی که نور شمعی وجود دارد این مکان نسبت به تاریکی مطلق نور است و نسبت به روز نورانی به نور خورشید ظلمت است، نور و ظلمت در این آیه به معنای کفر و ایمان می­باشند، و مانند ظلمت و نور حقیقی مراتب مختلف دارند و یک مرتبه­ می­تواند نسبت به مرتبه­ی پایین خود ایمان باشد و نسبت به مرتبه…

سؤال: چگونه ممکن است مؤمن با شأنی که دارد اول در ظلمات بوده و کافر در نور بوده باشد؟

پاسخ: قرآن نوری است که انسان را در ظلمات دنیا راهنمایی می­کند. آیه ۲۵۷ ـ ۲۵۵ بقره در بین مؤمنان به « آیه الکرسی » مشهور هستند مردم این آیات را به قصد تقرب و تبرک در تمام شئون زندگی خود وارد کرده­اند از این­رو بیان این آیات برای همگان مفید است و به ایمان آنان می­افزاید.

در آیه­ی ۲۵۷ بقره و آیات مشابه آن در قرآن، ظلمت به صیغه­ای جمع و ظلمات و نور به صیغه­ی مفرد، و این اشاره دارد که در راه حق هیچ گونه پراکندگی و دوگانگی وجود ندارد بلکه سراسر وحدت و یگانگی است.

مسیر حق خط مستقیمی است که میان دو نقطه کشیده شود که همیشه یکی است و تعدد در آن ممکن نیست ولی باطل و کفر مرکز انواع اختلاف­ها و پراکندگی­هاست.

حتی اهل باطل در باطل خود هماهنگ نیستند و وحدت هدف ندارند درست مانند خطوط انحرافی است که در میان دو نقطه کشیده می­شود که تعداد آن در دو طرف « خط مستقیم » بی­شمار و نامحدود است.

اما این­که در قرآن آمده « یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ… یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ» اگر بگوییم خداوند اول مؤمن را در ظلمات می­داند و کافر را در نور، این سخنی است قطعاً اشتباه جهت پاسخ به این سؤال مفسران دو گونه تفسیر کرده­اند.

۱ـ نور و ظلمت دارای مراتبی هستند و مرتبه­ای که نسبت به مرتبه­ی پایین­تر خود نور است نسبت به مرتبه­ی بالاتر از خود ظلمت می­باشد یعنی در مکانی که نور شمعی وجود داشته باشد این مکان نسبت به تاریکی مطلق نور است و نسبت به روز نورانی به نور خورشید ظلمت است.

نور و ظلمت در این آیه به معنای کفر و ایمان می­باشند و مانند ظلمت و نور حقیقی مراتب مختلف دارند و یک مرتبه می­تواند نسبت به مرتبه­ی پایین خود ایمان باشد و نسبت به مرتبه­ی اعلای خود کفر باشد.

بنابراین از نور به ظلمت رفتن کافر، فراموش کردن و از کار انداختن فطرت خداشناسی است و از نور این فطرت به ظلمات درپوش گذاشتن به نظر می­رسد، منظور از رفتن مؤمن از ظلمات به نور و گذشتن از چهل احکام دین و رسیدن به نور علم احکام دین می­باشد.[۱۶]

 

نتیجه

راستی هـم همین ­طور اسـت هرگاه انسان قبـل انجام کاری به عاقبـت و نتیجه­ی آن بنگرد

 

می­تواند راه درست را انتخاب کند و از مسیری که خلاف رضای حضرت حق و از راه­های طاغوتی است پرهیز نماید آن وقت است که جاده­ی مستقیم الهی را طی نموده و به سر منزل مقصود که بهشت جاودان است خواهد رسید إن­شاءالله البته با اجرای فرامین الهی

[۱] –  نظر نویسنده

[۲] –  محسن قرائتی، تفسیر نور، ج ۱، ص ۴۱۰

[۳] –  تفسیر نورالثقلین

[۴] –  تفسیر برهان، ناشر: مرکز فرهنگی درس­هایی از قرآن، چاپ پنجم، تابستان ۱۳۸۱

[۵] –  سوره بقره، آیه ۱۱۶

[۶] –  نهج البلاغه، خ ۲۲۸

[۷] –  سوره بقره، آیه ۲۵۷

[۸] –  سوره ۵، آیه ۲

[۹] –  سوره بقره، آیه ۲۴۵

[۱۰] –  ابوالفضل بهرام پور، نسیم حیات / مجمع االبیان، ج ۲، ص ۳۶۳

[۱۱] –  ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، ترجمه: احمد امیری شادمهری

[۱۲] –  تفسیر نمونه، ص ۲۰۵ ـ ۲۰۸ / تفسیر نور، ص ۴۱۲ ـ ۴۱۴

[۱۳] –  تفسیر نور، ص ۴۱۴ / تفسیر نمونه، ص ۲۰۷ ـ ۲۰۸

[۱۴] –  تفسیر نمونه، ص ۲۰۹ ـ ۲۱۰

[۱۵] –  نهج البلاغه، خ ۱۹۳

[۱۶] –  ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۲۸۶

نتیجـه کلی

در مسیر بندگی حق و پیمودن راه مستقیم الهی همواره انسان­ها باید با طاغوت­های درون و بیرون به مبارزه بپردازند تا بتوانند از ظلمت­ها و تاریکی­های جهل و عصیان راهی به سوی نور و پاکی و فضیلت و انسانیت پیدا نمایند.

و یکی از ریسمان­های محکم و قوی، اتصال به خداوند حکیم و نفی طاغوت­ها می­باشد و دیگری بر هوی و هوس­ها غلبه نمودن که هر دو این­ها جز با بندگی و تمسک به حبل الله امکان­پذیر نیست.

پس انسان می­تواند به این مهم دست یابد که همواره بین حق و باطل بین خدا و هوس­ها، بین جاده­های انحرافی و گناه، فقط در صراط مستقیم خداوندی گام بردارد و پشت پا بزند به همه­ی چیزهایی که او را به سقوط و عصیان می­کشانند.

منابع و مآخذ

  1. قرائتی، محسن، تفسیر نور
  2. مکارم شیرازی، ناصر با همکاری جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه
  3. حسینی دشتی، سید حسین، معارف و معاریف
  4. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان

 

 

نوشته: عفت کریمی، طلبه سطح۲، حوزه علمیه امام جعفر صادق (ع) شاهرود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: