جمعه - ۱۳۹۹/۰۱/۱۵
صفحه اصلی >> گوناگون >> سینما در 30 نما >> تقویت پرسش اصلی از طریق پرسش های فرعی

تقویت پرسش اصلی از طریق پرسش های فرعی

 پرسش های اصلی و فرعی در فیلمنامه « نبراسکا »

متن های دراماتیک از طریق روابط اجزای خود و از راه دلالت های اولیه و ثانویه پرسش هایی را با مخاطبان در میان می گذارند. در میان این پرسش ها معمولاً یک سؤال، آن پرسش اصلی فیلمنامه است که مخاطبان را کنجکاو و قانع می کند که داستان را دنبال کنند. متن دراماتیک در مخاطبان این انتظار را بر می انگیزد که پس از خواندن یا خوانش متن پاسخ این پرسش یا پرسش ها را بیابد. یا اگر پاسخ قطعی نمی گیرد، به شناخت بیشتر یا ژرف تری درباره آن پرسش یا پاسخ های احتمالی آن دست یابد البته پرسش دراماتیک تنها پرسش فیلمنامه نیست، بلکه ممکن است متن پرسش های دیگری را نیز پیش بکشد، اما این پرسش ها جزو پرسش های اصلی فیلمنامه به شمار نمی آیند. بنابراین اگر فیلمنامه را مجموعه ای از پرسش ها و پاسخ هایی بدانیم که قرار است متن و نویسنده در اختیار مخاطبان قرار دهد، مسئله این است که چگونه پرسش اصلی فیلم از پرسش های فرعی جدا می شود. درباره پرسش های فعلی فیلمنامه این نکته را باید در نظر داشت که در برخی از فیلمنامه ها این پرسش ها طرح می شوند، اما فیلمنامه لزوماً به این پرسش ها پاسخ نمی دهد، بلکه از پاسخ آن ها می گذرد و آن ها را به تخیل خواننده واگذار می کند.
حالا همین بحث را از منظری دیگر مطرح می کنم: هرمتنی در درون خود و از طریق روابط میان اجزایش و نیز کلیتی که می سازد، اطلاعات، معانی و مضامینی را آشکار می کند و برخی را پنهان می کند. در حوزه خوانش فیلمنامه ( و البته آثار ادبی به ویژه ) متن را با استفاده از متن و زیر متن تفسیر می کنیم. در این جا متن به معنای اطلاعاتی است که آشکار است و زیر متن اطلاعاتی است که پنهان شده، اما از طریق نشان هایی در درون متن و با تکیه بر مهارت هایی در ذهن مخاطب قابل تشخیص است. برای کشف این دسته از اطلاعات در واقع مخاطب به تخیل خود متوسل می شود. برخی از اطلاعات زیرمتنی که از طریق تخیل مخاطب فاش و افشا می شوند، یا در واقع به تخیل او واگذار می شوند اطلاعاتی هستند که در واقع جزو پرسش های اصلی فیلم نیستند که اثر خود را موظف بداند به آنها پاسخ دهد، بلکه پرسش هایی هستند که یا درباره داستان یا در باب شخصیت اطلاعاتی به دست می دهند که شناخت مخاطب را از شخصیت داستان بیشتر می کند و عمق می بخشد.
حال از همین زاویه پرسش های اصلی و فرعی فیلمنامه نبراسکا را در نظر بگیریم. وودی شخصیت اول فیلم پیرمردی سال خورده، دائم الخمر و ظاهراً نزدیک به مرگ است. او از نظر جسمی و ذهنی بسیار فرسوده شده است، به طوری که لنگ لنگان و کشاکشان راه می رود و از نظر ذهنی به درستی روشن نیست که او در زمان حال زندگی می کند یا در زمان گذشته، گویی درک درستی از آنچه در پیرامون او می گذرد، ندارد. اصرار پیرمرد بر این که برنده قرعه کشی شده است، پسر کوچکش، دیوید، را که خود مردی در آغاز میان سالی است، بر سر رحم می آورد که برخلاف رأی مادر و برادرش او را به نبراسکا ببرد. گرچه در طول این مسیر کمابیش اتفاقاتی غیر قابل پیش بینی رخ می دهد، اما به نظر می رسد که پرسش اصلی درباره بلیت بخت آزمایی هم چنان تا پایان فیلم کار می کند. گرچه از نوع آگهی بخت آزمایی، واکنش دیگران به آن و لحن فیلم تقریباً متقاعد می شویم که اصلاً یک میلیون دلاری در کار نیست، یعنی مثلاً انتظار داریم که ناگهان لحن فیلم تغییر کند چنان سویه فانتزی پیدا کند که وودی در پایان فیلم بلیتش برنده شود و یک میلیون دلار به دست آورد اما نحوه تأکید فیلم ساز بر بلیت بخت آزمایی به گونه ای است که ما باید بتوانیم در پایان پاسخ معقولی در باب بلیت بخت آزمایی ببینیم و بشنویم، یعنی مطمئن شویم که این بلیت قطعاً برنده نیست. به نظر می رسد که تنها این پرسش نیست که مخاطب را با فیلم همراه می کند، بلکه تغییراتی که در ارتباط میان شخصیت ها با یکدیگر و نیز با مخاطبان رخ می دهد، نیز پرسش های جدیدی برای تماشاگران طرح می کند. مثلاً پس از این که با فاش شدن برنده نشدن وودی در قرعه کشی او در برابر هم شهریانش تحقیر می شود، انگار با دیدن آن صحنه انتظاری ناخواسته در ما برانگیخته می شود که اتفاقای برای وودی بیفتد؛ یا وضعش بسیار بدتر شود و حتی بمیرد یا موفق شود و جایزه را بدست بیاورد.گرچه احتمالاً تمایل باطنی بیشتر مخاطبان آن است که در برابر هم شهریانش از او اعاده حیثیت شود. اما هم چنان پرسش اصلی فیلم آن است که این دو نفر که راهی شده اند جواب قرعه کشی را بگیرند، چه سرنوشتی پیدا خواهند کرد؟ یا به بیان دقیق تر وودی پس از این که با واقعیت دروغین بودن جایزه رو به رو شود، چه واکنشی خواهد داشت و البته این که در کنار این پرسش عاقبت نیمچه ارتباطی که میان این پسر و پدر شکل گرفته است، چه می شود؟
حادثه محرک با آغاز سفر پسر و پدر رخ می دهد. دیوید تصمیم می گیرد پدرش را به سفر ببرد. با انتخاب سفر به عنوان بستر وقوع ماجراهای پیرنگ دست فیلمنامه نویس برای وارد کردن اتفاقات پیش بینی نشده به پیرنگ باز می شود. با وقوع حوادثی برای ماشین یا مسافران ممکن است مسیر وقایع به سمت دیگری سوق پیدا می کند. چنان که در نبراسکا پس از سانحه ای که برای وودی رخ می دهد و بستری شدن یک روزه اش در بیمارستان برنامه ریزی سفر تغییر می کند. آن ها به شهر زادگاه وودی در همان نزدیکی می روند تا استراحتی بکنند و همسر و پسر بزرگ وودی هم به آن ها می پیوندند. ورود به زادگاه وودی و ملاقات با فامیل ها و دیگر ساکنان شهر کوچک هاتورن سبب می شود که ما به همراه پسر کوچک وودی با زندگی ملال انگیز و محدود و غمناک و فقیرانه آدم های این شهر کوچک آشنا بشویم و از این طریق وودی در هم شکسته و الکلی و افسرده و سال خورده امروزی را بشناسیم. هم چنان که خانه محل زندگی او به مکانی متروک و خالی و کهنه و ملال انگیز بدل شده است، خاطرات او از گذشته نیز تلخ و ملال آور و غم انگیزند. در این میان پرسش هایی دیگری هم در فیلم مطرح می شود، اما فیلم مسئول دادن پاسخ قطعی به این پرسش ها نیست. مثلاً ما می دانیم که پسر بزرگ وودی به خاطر بیمار شدن گوینده اصلی اخیراً جانشین او شده و در کار گویندگی اش در تلویزیون موفقیت هایی به دست آورده است. این موفقیت ها ممکن است تداوم داشته باشد، ممکن است کوتاه مدت باشد، اما پاسخ قطعی به این پرسش جزو حیطه اصلی وظایف این فیلم نیست. پرسش دیگری که فیلم مطرح می کند، درباره رابطه پسر کوچک تر وودی با دختری است که دیوید نمی تواند تصمیم بگیرد که با او ازدواج کند یا نه و رابطه آنها فعلا ًقطع شده است. پاسخ این پرسش ها به تخیل مخاطب واگذار شده، اما از طریق این پرسش ها دیوید و برادرش را بهتر می شناسیم. در صحنه ای از فیلم برادر بزرگتر به برادر کوچک تر می گوید که پدر هیچ وقت به من و تو اهمیت نمی داد. حتی ممکن بود نبراسکا فیلم دیگری باشد و پرسش اصلی اش این باشد که چرا وودی به بچه هایش اهمیت نمی داده است؟ این پرسش اکنون جزو سئوال های فیلم هست، اما اصلی ترین پرسش آن نیست. فیلم به صورت تلویحی و در کنار پی گرفتن ماجرای اصلی این پرسش هم می پردازد، اما نه با پاسخ مستقیم بلکه با نشان دادن و بازگفتن قراینی پراکنده همچون زندگی ملال آور و محدود و فقیرانه در شهرستانی متروک مانند هاتورن، شرکت وودی در جنگ کره و افسردگی ناشی از آن، دائم الخمری و بدرفتارهای همسر وی، و… مخاطب پاسخ هایی را با استفاده از تخیلش می سازد. پرسش های دیگری هم در نبراسکا مطرح می شود: مثلاً این که آیا ادعاهایی که دوستان و خانواده وودی درباره پول قرض دادن به او کمک می کنند، درست است یا نه؟ یا به تخفیف اگر بخواهیم بگوییم آیا از درجه ای صحت برخوردار است؟… پاسخ بیش تر این سؤال ها به تخیل مخاطب واگذار شده است. مسئله این است که اهمیت پرسش اصلی فیلم یعنی ماجرای قرعه کشی از همین طریق یعنی با استفاده از پیش کشیدن پرسش های دیگر که پاسخ قطعی به آن داده نمی شود، برای مخاطب بیشتر آشکار می شود. زیرا حالا در می یابیم که چرا وودی می خواهد در قرعه کشی برنده شود. او می خواهد خود و زندگی اش پایانی خوش داشته باشند و برای فرزندانش نیز مرده ریگ و نام نیکی به جای بگذارد. حتی پایان فیلم یعنی این که پس از بازگشت وودی و دیوید به شهرشان چه پیش خواهد آمد، به صورت قطعی روشن نیست. به هر حال می دانیم وودی در وضعیت و سن و سالی است که تغییری نخواهد کرد، اما دیوید تغییر کرده است. دیوید که در این سفر از خودگذشتگی را آموخته است، شاید بتواند پس از بازگشت رابطه بهتری با نامزد و خانواده خودش برقرار کند و حتی بتواند با نامزدش ازدواج کند و سرنوشتی همچون پدرش، وودی، نداشته باشد.
منبع مقاله :
ماهنامه فیلم نگار، شماره ۱۳۵ و ۱۳۶

 

نویسنده: هومان عطریانفر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: