پنجشنبه - ۱۳۹۸/۱۱/۰۳
صفحه اصلی >> گوناگون >> نگاهی به تاریخ >> خودمختاری تاریخ (قسمت اول)

خودمختاری تاریخ (قسمت اول)

اگر تاریخ هنر است، دست کم نوع بسیار خاصی از هنر است. تمام کاری که هنرمند میکند بیان چیزی است که می بیند؛ مورخ هم باید این کار را بکند و هم خود را مطمئن کند که آنچه می بیند حقیقت است.
خودمختاری تاریخ (قسمت اول)
 چکیده:
اگر تاریخ هنر است، دست کم نوع بسیار خاصی از هنر است. تمام کاری که هنرمند میکند بیان چیزی است که می بیند؛ مورخ هم باید این کار را بکند و هم خود را مطمئن کند که آنچه می بیند حقیقت است.

نویسنده: رابین جورج کلینگوود
ترجمه: علی اکبر مهدیان
 رساله‌ی ۱۸۹۳ کروچه
غنای فلسفهی نوین ایتالیا از حیث نویسندگان با کفایت و از حیث تنوع دیدگاه ها بسیار کم رنگ تر از فرانسه و آلمان است، و به خصوص نوشته های آن درباره ی نظریه ی تاریخ به معنای دقیق، در مقایسه با نظایر آن در آلمانی بسیار ناچیز است، اگرچه از فرانسوی ها قابل توجه تر و در مقایسه با فلسفه‌ی فرانسه، از لحاظ موضوع تاریخ مهم تر است، زیرا با موضوع مستقیما برخورد می کند و آن را در کانون مسائل قرار می دهد. فلسفه‌ی نوین ایتالیا کار را با داشتن امتیازی نسبت به آلمان آغاز می کند، زیرا قدمت آثار تاریخی در آلمان به قبل از قرن هجدهم هم نمی رسد، در حالی که در ایتالیا به ماکیاول و حتی به پتراز کی باز می گردد. از قرن نوزدهم به بعد، رهبران فکری ایتالیا در کار بنای یک سنت جدی و پایدار تحقیق تاریخی بوده اند و دامنه، تنوع، و غنای این سنت وزن خاصی به کلام ایتالیایی های نوین درباره ی موضوع می بخشد، به طوری که جایگاه خود را تا اعماق تمدن شان باز کرده است.

بنود تو کروچه در سال ۱۸۹۳، در بیست و هفت سالگی، نخستین رساله اش را دربارهی نظریه ی تاریخ نوشت. در آن موقع او نه فقط مورخی در حد ممتاز بود، بلکه بخشی از اندیشه متأخر فلسفی ایتالیا دربارهی همین موضوع پشتوانه اش بود. اما آن را چنان کامل در اثر خود جذب کرده است که از نظر کار ما می توان از آن چشم پوشید. عنوان این رساله تاریخ منضم به مفهوم هنر بود. این مسئله که آیا تاریخ علم است یا هنر، به خصوص در آلمان، مورد بحث قرار گرفته و اکثر جواب داده شده بود که علم است. به یاد می آوریم که ویندل باند تا سال ۱۸۹۴ به این پاسخ حمله نکرده بود. بنابراین، این امکان وجود دارد که رساله ی کروچه را به سود او با ویندل باند مقایسه کرد. آنان از بسیاری جهات شبیه هم اند، ولی کروچه حتی در این مرحله ی ابتدایی حیات حرفه ای خود به وضوح به عنوان یک فیلسوف اندیشمند از ویندل باند بر تر بود و به درون مسئله ی واقعی مورد بحث بیشتر نظر می کرد.

او از روشن کردن مفهوم هنر شروع کرد. نشان داد که هنر نه وسیله ی داد و ستد لذت حسی است، نه بازنمایی واقعیت طبیعی، نه بهره بردن از نظام های روابط صوری (سه نظریه ای که در آن زمان بیشترین طرفدار را داشت، بلکه بینش شهودی فردیت است. هنرمندان فردیت را می بینند و باز می نمایانند و مخاطبان آن را همانگونه که او آن را باز نمایانده است، می بینند. به این سان هنر فعالیت عواطف نیست، بلکه فعالیتی شناختی است: دانش فرد است. علم، برعکس، معرفت عام است: کارش بنای مفاهیم کلی و پیدا کردن روابط بین آنهاست. تاریخ روی هم رفته با واقعیات فریر ملموس سر و کار دارد. کروچه میگوید «تاریخ فقط یک وظیفه دارد: حکایت کرد واقعیات.» آنچه جستجوی دلایل این واقعیات خوانده می شود، تنها نظر کردنی دقیق تر به خود واقعیات و پی بردن به روابط فردی بین آنهاست. تاریخ را علم توصیفی خواندن بی فایده است، بی معناست، زیرا این واقعیت که تاریخ توصیفی است، آن را از درجه ی علم بودن ساقط میکند. در اینجا، کروچه پیشاپیش جواب صحیح ویندل باند را می دهد. اصطلاح «توصیف» را ممکن است به سان اسمی برای شرح تحلیلی و تعمیم دهنده ای که علم تجربی به موضوع خود می دهد به کار برد، ولی اگر معنایی داشته باشد، که در تاریخ دارد، اصطلاح «علم توصیفی» یک تناقض در عبارت است. هدف دانشمند فهم واقعیات به معنای بازشناسی آنها به سان نمونه های قوانین کلی است، ولی تاریخ موضوع خود را به این معنی فهم نمی کند؛ تاریخ در آن غور میکند، فقط همین. این دقیقا کاری است که هنرمند میکند؛ به طوری که مقایسه بین تاریخ و هنر (که قبلا در سال ۱۸۸۳ دیلتای و در سال ۱۸۹۲ زیمل کرده بودند و کروچه از هر دو نقل میکند کلا صحیح است. ولی برای او رابطه از یک مقایسهی صرف پیشتر می رود: یک مطابقه است. هر دو دقیقا یک چیزند: شهود و بازنمایی فرد واضح است که مطلب را نباید در همین جا رها کرد. اگر تاریخ هنر است، دست کم نوع بسیار خاصی از هنر است. تمام کاری که هنرمند میکند بیان چیزی است که می بیند؛ مورخ هم باید این کار را بکند و هم خود را مطمئن کند که آنچه می بیند حقیقت است. کروچه این را به این معنا بیان می کند که کار هنر به طور کلی، به معنای وسیع، ممکن را باز می نمایاند یا حکایت میکند؛ تاریخ آن چه را واقعا روی داده است باز می نمایاند یا حکایت می کند. بدیهی است آنچه روی داده است ناممکن نیست؛ اگر ناممکن بود، روی نمی داد؛ به این سان واقع درون حوزهی ممکن قرار میگیرد، نه بیرون آن و به این سان تاریخ به عنوان روایتی واقع درون هنر به عنوان روایت ممکن قرار میگیرد.
 غنای فلسفهی نوین ایتالیا از حیث نویسندگان با کفایت و از حیث تنوع دیدگاه ها بسیار کم رنگ تر از فرانسه و آلمان است، و به خصوص نوشته های آن درباره ی نظریه ی تاریخ به معنای دقیق، در مقایسه با نظایر آن در آلمانی بسیار ناچیز است، اگرچه از فرانسوی ها قابل توجه تر و در مقایسه با فلسفه ی فرانسه، از لحاظ موضوع تاریخ مهم تر است، زیرا با موضوع مستقیما برخورد می کند و آن را در کانون مسائل قرار می دهد. فلسفه‌ی نوین ایتالیا کار را با داشتن امتیازی نسبت به آلمان آغاز می کند،
چنین است بحث رساله ی کروچه که توجه بسیار زیادی را به خود جلب کرد و در محافل متعدد نقد شد، اما در بازخوانی آن نقدها امروز می بینیم که پاسخ های کروچه به طورکلی موجه بوده است. او بیش از یکایک منتقدان خود به درون موضوع نفوذ کرده بود و دربارهی ضعف واقعی بحث خود که بیست و شش سال بعد در مقدمه ی چاپ مجدد به آن توجه داده است، می نویسد:
« من به مسئله ی جدید بر آمده از مفهوم تاریخ به سان بازنمایی هنرمندانه ی امر واقعی پی نبردم. متوجه نشدم بازنمایی ای که در آن امر واقعی به طور دیالکتیکی از ممکن متمایز شده است، چیزی بیش از بازنمایی هنرمندانه ی صرف یا شهود است؛ این بازنمایی به موجب مفهوم فراهم می آید؛ در واقع مفهوم تجربی یا انتزاعی علم نیست، بلکه مفهومی است که فلسفه است و، به این عنوان، هم بازنمایی است و هم کلی است و هم جزئی به بیان دیگر: هنر به عنوان هنر شهود محض است و فکر در بر ندارد، ولی برای تمیز امر واقعی از ممکن صرف، انسان باید فکر کند؛ و در نتیجه تعریف تاریخ به سان شهود امر واقعی مثل آن است که در یک دم بگوییم تاریخ هنر و همچنین بیش از هنر است. اگر اصطلاح «علم توصیفی» تناقض در عبارت است، اصطلاح «شهود امر واقعی» نیز چنین است، زیرا شهود، درست به این سبب که شهود است و فکر نیست، از تمایز بین امر واقعی و خیال چیزی نمی داند.

نظریه ی بدوی کروچه، حتی با این ضعف، نسبت به دید آلمانی که بسیار به آن شبیه هم هست پیشرفتی را نشان می دهد. هر یک از آنان تمایز میان جزئی و کلی را به سان کلید تمایز میان تاریخ و علم بر می گیرد. هر یک مسائلی حل نشده را روی دست خود باقی می گذارد، اما تفاوت این است که آلمانها همچنان تاریخ را علم می نامیدند، بی آن که به این مسئله پاسخ بدهند که علم جزئی چگونه ممکن است و نتیجه آن شد که علم تاریخی و علم طبیعی برای آنان به معنای دو نوع علم بود؛ مفهومی که در را برای طبیعت گرایی باز گذاشته بود و بار دیگر به درون برداشتی از تاریخ خزید که در راستای تداعیهای سنتی لفظ «علم» بود. کروچه، با انکار علم بودن تاریخ از بیخ و بن، به یک ضرب خود را از طبیعت گرایی رها کرد و به برداشتی از تاریخ روی آورد که آن را چیزی اساسا متفاوت از طبیعت میدانست. پیشتر دیدیم که مسئله ی فلسفه در اواخر قرن نوزدهم در همه جا این بود که خودش را از ستم علم طبیعی برهاند؛ بنابراین، دقیقه وضعیت می طلبید که کروچه دست به چنین جسارتی بزند. تمایز تمام عیاری که او در سال ۱۸۹۳ بین مفهوم کلی تاریخ و مفهوم کلی علم به وجود آورد به او این توانایی را بخشید که مفهوم تاریخ را بسیار بیش از هر فیلسوف نسل خویش گسترش دهد.

زمان زیادی لازم بود تا او پی برد که نقصی در نظریه ی اولیه اش وجود دارد. او در نخستین کار پردامنه ی فلسفی خود، زیبایی شناسی چاپ سال ۱۹۰۲، هنوز نظر اصلی اش را درباره ی تاریخ تکرار میکرد: «تاریخ جستجوی قوانین و نیز فراهم آوردن مفاهیم در یک چارچوب خاص نیست، استدلال و استقرا به کار نمی برد، اثبات نمی کند، روایت می کند. در حدی که تکلیفش بازنمایاندنی منظرهی یک مورد کاملا معین است، با هنر یکی است.» در ادامه با طرح این مسئله که تفاوت بین تاریخ و تخیل محض هنر چیست به طریق قدیم پاسخ می دهد و می گوید تاریخ بین امر واقعی و امر غیر واقعی چنان تمیز می دهد که هنر نمی دهد.

ادامه دارد

منبع:
مفهوم کلی تاریخ، رابین جورج کالینگوود، ترجمه علی اکبر مهدیان،چاپ سوم، اختران، تهران (۱۳۹۶)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: