چهارشنبه - ۱۳۹۸/۰۴/۰۵

روح در سینما

از منظر فلسفی تقسیمات مختلفی برای وجود بیان شده است. یکی از این تقسیمات، تقسیم وجود به مجرد و مادی است؛ یعنی وجود عینی یا از قبیل وجود جسم و صفات جسمانی است که در این صورت « موجود مادی » نامیده می شود و اگر موجودی دارای ویژگی های امور مادی نباشد، « موجود مجرد » نامیده می شود که به معنای موجود غیر مادی است.
باید توجه داشت که در این تعاریف، ماده به معنای فلسفی آن لحاظ شده است و به موجودی ماده گفته می شود که زمینه ی ایجاد موجود دیگری باشد؛ چنان که خاک، زمینه ی پیدایی گیاهان و جانوران است و از این رو معنای فلسفی این کلمه، متضمن معنای اضافه، نسبت و نزدیک به معنای واژه ی « مایه » در زبان فارسی است. حاصل آن که واژه ی مادی در اصطلاح فلاسفه درباره اشیائی به کار می رود که نسبتی با ماده ی جهان دارند و موجودیت آن ها نیازمند به ماده و مایه ی قبلی باشد و واژه ی مجرد به معنای غیر مادی و غیر جسمانی است؛ چیزی که به خودش جسم است و نه از قبیل صفات و ویژگی های اجسام است.(۱)
دسته ای از فیلم ها در داستان خود مضامینی مرتبط با موجودات مجرد دارند که در ادامه بیان می شود:
شماری از این آثار، داستان هایی را به تصویر می کشند که روح مردگان در آن دیده می شود. یکی ازمسائل مربوط به روح یا نفس انسان، تجرد آن از ماده است. در این زمینه سه دسته فیلم می توان یافت: گروه اول فیلم هایی را شامل می شود که روح انسان را مجرد از ماده نشان می دهند و نشانه ی آن را عدم تأثیر و تأثر ازموجودات مادی می توان یافت. روح مردگان در این گونه فیلم ها قابل دیدن نیست و اگر در میان انسان ها حضور دارند با فردی ارتباط فیزیکی برقرار نمی کنند. نمونه های این دسته در بخش های پیشین آمده و نوع نشان دادن روح در هر فیلم، ذیل آن اشاره شده است. برای نمونه می توان فیلم های « نامرئی »، « روح »، « کمی از بهشت » و « استخوان های دوست داشتنی » را نام برد.
گروه دوم فیلم هایی است که روح را نیمی مجرد و نیمی مادی نشان می دهد. به این توضیح که در برخی حالات مجردند، با موجودات مادی تماس جسمی ندارند، قابل رؤیت نیستند و در برخی حالات یا برای برخی افراد، مادی و قابل رؤیت اند. نمونه های این گروه نیز ذکر شد؛ برای نمونه می توان فیلمهای « حس ششم »، « مِه »، « چشم » و « پس از زندگی » را نام برد.
گروه سوم فیلم هایی است که روح را کاملاً مادی به تصویر می کشد. به این توضیح که روح انسان، جزئی مادی از جسم اوست که قابل انفکاک از آن است و حتی وزن و شکل دارد.
در انتهای فیلم « بیست و یک گرم » گفته می شود که انسان ها با مرگ، بیست و یک گرم از وزن خود را از دست می دهند که معادل با روح آنان است. بر این اساس، روح، جزئی مادی در جسم است که بیست و یک گرم وزن دارد. این مطلب براساس نظریه ی یک پزشک امریکایی است که براساس آزمایش های تجربی خود، بیان داشته است.(۲)
فیلم « قطب نمای طلایی » عوالم مختلفی را به تصویر می کشد. در عالمی که داستان اصلی رخ می دهد و شخصیت های اصلی به دنبال صیانت از آخرین قطب نمای طلایی هستند، روح انسان ها به صورت جانوری همراه آنان است. این حیوانات همواره همراه انسان ها حضور دارند و روح آنان هستند که با کشته شدن انسان یا روح دیگری از بین می رود. هم چنین دور کردن این روح، باعث افسردگی و ایجاد مشکلات فراوان برای انسان می شود. نوع این روح ها به طینت انسان ها بستگی دارد و هر چقدر فرد پلیدتر باشد، روح آن فرد، جانوری وحشی تر است؛ برای نمونه یک نوجوان، روح پرنده دارد؛ ولی افراد تبه کار، روح گرگ دارند.
ارواح در فیلم « ارواح سرد »(۳) شکلی متفاوت دارند. روح هر فرد، شیئی کوچک است که جایی در بدن او وجود دارد و به وسیله ی دستگاه و فناوری های پیشرفته، بیرون کشیده می شود. وقتی انسان ها از وضعیت روحی خود ناراضی باشند یا این که بخواهند تغییری در آن ایجاد کنند، سراغ این شرکت می روند و روح خود را بایگانی می کنند و روح دیگری را می گیرند. شخصیت اصلی داستان که یک بازیگر است دچار مشکلات فراوان روحی است و به این شرکت می رود و روح خود را بیرون می کشد. روح او همچون یک نخود است که پس از مدتی از بایگانی دزدیده می شود. در فیلم افراد تبه کاری وجود دارند که روح را قاچاق می کنند و یا روح را می دزدند خرید و فروش می کنند.
برخی از شبهات منکران معاد به این علت است که آنان انسان را چیزی جز جسمی دارای اجزای فراوان نمی پنداشتند. آنان تصور می کردند انسان همین بدن مادی است که پس از مرگ درخاک می پوسد و از بین می رود. بر مبنای این تصور اشتباه، دیگر چیزی برای انتقال به حیات برزخی یا حیات اخروی و برپایی معاد نمی ماند و انسان با مردن به کلی نابود می شود؛ اما حقیقت، امر دیگری است که با درک مسئله ی تجرد و بقای روح فهمیده می شود. براهین بسیاری بر تجرد نفس آمده است.(۴) که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:
۱. انسان، کلیات را درک می کند. کلی با حفظ کلی بودن خود نمی تواند در عنصر مادی ثبت شود؛ زیرا عنصر مادی از دو حال خارج نیست: یا قابل قسمت نیست مانند نقطه و یا قابل قسمت است. در هر دو شکل ثبت کلی با حفظ کلیت در آن محال است؛ زیرا هر چیزی که در چیز دیگری ثبت می شود و یا حلول می کند در قسمت ناپذیری و قسمت پذیری نیز تابع آن است. در صورت اول یعنی حلول کلی بما هو کلی در نقطه، مستلزم آن است که تشخیص نیابد؛ زیرا از خواص نقطه، عدم تشخص و تمیز است؛ اما اگر در عنصر قسمت پذیر جای گیرد، به سبب پیروی از محل باید همیشه قسمت پذیر باشد و در این صورت، کلی نخواهد بود.(۵)
۲. نفس در افعال و انجام کارهای خود مستقل از بدن است و به سه دلیل به بدن نیاز ندارد: الف. ذات خود را بی واسطه و ابزار، تعقل می کند. ب. این تعقل را نیز بی استفاده از ابزار، ادراک می کند. ج۳ . ابزار و وسایل استفاده شده که برای ادراک را نیز تعقل می کند.
نفس در این سه دلیل، جوهری است فی ذاته و از جمله ی اعراض نیست که نیازمند بستر و محل باشد. پس در جسم قرار داد؛ اما بی نیاز از جسم و قائم به ذات خویش است.(۶)
۳. در وجود انسان مُدرِک، تمام اصناف ادراکات و تمام مُدرَکات، یک چیز بیش تر نیست و ابزار ادراک و آن چه که ادراک می شوند مختلف اند، یعنی وسیله ی معرفت، یک چیز بیش تر نیست، این شیء واحد که همه چیز را ادراک می کند یا جسم است، یا وصف قائم به جسم یا یک موضوع جدا از جسم وغیر قائم به جسم.
فرض اول بدیهی البطلان است؛ زیرا جسم بما هو جسم نمی تواند، مدرک باشد؛ و گرنه تمام اجسام مادی باید مدرک باشند. فرض دوم نیز باطل است؛ زیرا این قوه یا در تمام جسم است یا در برخی اعضای جسم؛ حالت اول از این فرض نیز باطل است؛ زیرا مستلزم آن است که هر عضو بدن، سمیع، بصیر و… باشد. حالت دوم نیز باطل است؛ زیرا مستلزم آن است که یک عضو، تمام این ادراکات را انجام دهد و چنین عضوی را در بدن سراغ نداریم.(۷)
۴. علوم طبیعی نشان داده اند که تغییر و تحول از خصوصیات موجودات مادی است. بدن انسان هم از این تحول مصون نیست و تغییر می کند. از سوی دیگر هر یک از ما به وجدان در می یابد که نفس او طی این تغییر و تحول، جسمی باقی و ثابت است و چیزی را درون خویش می یابد که همه ی حالات خود را در دوران طفولیت تا کودکی و جوانی و پیری به آن نسبت می دهد. پس باید حقیقتی جدای از تحولات بدنی باشد که در زمان، ثابت و پایدار بماند. اگر این حقیقت که آن صفات را به او نسبت می دهد امری مادی و قابل تغییر و تحول باشد، نسبت دادن تمام صفات در تمام دوران ها به آن صحیح نخواهد بود؛ چرا که شیء واحد نیست. اگر شیء واحد نباشد، نمی توان گفت: «منی که الان به پیری رسیده ام همان کسی هستم که روزی نوزاد بودم.» دراین جمله، نوزادی و پیری به «من» نسبت داده شده و این جمله، صحیح است. پس باید این حقیقت که تحت عنوان « من » خوانده شد، در تمام دوران های زندگی یکسان باشد و این حقیقت، چیزی جز روح انسان نیست.(۸)
۵. قسمت پذیری و قابلیت تجزیه شدن از لوازم ماده است. هر انسانی با مراجعه به آن چه درون ذات او است و آنچه آن را به «من» تعبیر می کند، این معنا را بسیط و غیر قابل تجزیه می یابد و انتفای احکام ماده دلیل بر مادی نبودن آن است. هم چنین علاوه بر نفس، صفات نفسانی مثل حب، بغض، اراده و امثال آن نیز همین گونه است؛ برای نمونه با توجه به حب نسبت به فرزند می یابیم که آن نیز قابل انقسام و تجزیه نیست. پس روح و آثار آن همگی موجودات واقعی و خارج از دایره ی ماده اند.(۹)
روح، همان چیزی است که پس از مرگ به حیات برزخی می رود و با بدن برزخی همراه می شود و پس از آن به حیات اخروی می رود؛ اما روح در فیلم های یاد شده، شیئی غیر مجرد، مادی و جزئی از بدن است که بطلان چنین نگرشی و تصویری از روح با توجه به براهین، روشن شد. به طور قطع، نگاه مادی به روح، مخالف پذیرفتن و اعتقاد به معاد است؛ زیرا روح مادی با مرگ در این دنیا از بین می رود و به حیات دیگر منتقل نمی شود.

پی‌نوشت‌ها:

۱. ر. ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج۲، صص ۱۳۰- ۱۳۵.
۲. Chambers, Paul, Soul Catcher, Forteantimes Site, May 2010.
۳. Cold Souls.
۴. ر. ک: شیرازی، صدرالدین محمد، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، ج ۸، صص ۳۲۵- ۲۶۱، سبزواری، هادی، شرح المنظومه، ج۵، صص ۱۲۴- ۱۶۲، حسن زاده آملی، حسن، الحجج البالغه علی تجرد النفس الناطقه، صص ۵۱- ۲۶۵ و سبحانی تبریزی، جعفر، الإلهیات علی هدی الکتاب والسنه والعقل، ج۴، صص ۱۹۵- ۱۹۹.
۵. شیرازی، صدرالدین محمد، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، ج۸، ص ۲۲۵.
۶. همان، صص ۲۵۴ و ۲۵۵.
۷. شیرازی، صدرالدین محمد، الحکه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، ج۸، ص ۲۵۹.
۸. سبحانی تبریزی، جعفر، الإلهیات علی هدی الکتاب والسنه والعقل، ج۴، صص ۱۹۵ و ۱۹۶.
۹. سبحانی تبریزی، جعفر، الإلهیات علی هدی الکتاب و السنه والعقل، ج۴، صص ۱۹۷ و ۱۹۸.

منبع مقاله :
امین خندقی، جواد، (۱۳۹۱)،دین در سینما گزاره های اعتقادی،قم: ولاء منتظر(عج)، چاپ اول

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: