سه شنبه - ۱۳۹۷/۰۳/۲۹
صفحه اصلی >> گوناگون >> شعر و ادب >> نقش عشق و احساس در ادبیات

نقش عشق و احساس در ادبیات

«کس چون حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به «قلم» شانه زدند»
عده ای براین باورند که کسی سزاوار است شعر بسراید یا داستان بنویسد یا در زمینه ی ادبی قلم بزند و اظهار عقیده کند که فارغ التحصیل یا کارشناس ادبیات و علوم انسانی از یک مرکز آموزش عالی خارج یا داخل کشور باشد و نه تنها فنون، آرایه ها و صنایع ادبی را بخوبی بداند، بلکه مدتها در این رشته کار و تحقیق و تفحص کرده باشد تا بتواند شعری موزون و مقفی و برابر با استانداردهای عروضی بسازد. یا در مقوله داستان و داستان نویسی، قلم براند.
اگر این نظریه را دربست بپذیریم و شرط «احساس و استعداد و عشق» را از وادی شعر و ادب دریغ بداریم، باید گفت: این دیگر ادبیات نیست!… ریاضیات است. فیزیک است. شیمی است. یا چیزی مشابه اینها، که فقط به کار کتاب و کلاس و درس و دانشگاه می آید و آحاد مردم کوچه و بازار را با آن مؤانستی نیست. و مردم عادی، هیچ گونه نقشی در این راستا به عهده ندارند- مگر در ارتباط با بهره گیری از ثمرات تکنیکی این علوم- اما خوشبختانه می بینیم که شعر زرین فارسی در طول سده ها، حدود و ثغور را شکسته و از چهار چوب های قراردادی کلاسیک پا را فراتر گذارده و به رغم سایر علوم، در روح و روان بسیاری از مردم اهل ذوق نفوذ کرده است.
شاید تاکنون بارها به بقال، قصاب، کتابفروش یا… محله تان مراجعه کرده و با گرانی یا عدم وجود جنس مورد نظرتان در آن فروشگاه مواجه شده اید، ولی قبل از اینکه هر گونه شکوه یا شکایتی حاکی از فقدان جنس مرغوب در بازار و یا گرانی سرسام آور اجناس بر زبان جاری کنید، از مغازه دار با احساس شنیده اید:
«آب دریا را اگر نتوان کشید
می توان در حد یک جرعه چشید»
یا اگر کاسب، آدم امیدوار و خوش بینی باشد، لابد گفته است:
«یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور»
یا احتمالاً زمانی به پیرمرد کشاورزی که از حرارت جانکاه خورشید برشته شده است، برخورده اید و«خسته نباشیدی» به او گفته و در چاق کردن چپقی او را نظاره کرده اید. پیرمرد در آن هنگام، ضمن اینکه با آستین پر وصله ی پیراهنش عرق را از جبین پر شکنش می زداید، وصف الحال چند بیتی برایتان زمزمه می کند:
«یکی برزیگری نالان در این دشت
به خون دیدگان آلاله می کشت
همی کشت و همی گفت ای دریغا
که باید کشت و هشت و رفت از این دشت»
واگر از وی سؤال کنید که با وجود کبر سن چگونه هنوز دست از شخم و کاشت برنداشته، مبادا که خدای ناخواسته فردا… حتماً خواهد گفت:
«کاشتند و خوردیم و کاریم و خورند
چو بنگری همه برزگران یکدگریم»
شاید هم پنجه های خصمانه ی چرخ فلک او را مغلوب نموده و گوید:
«اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم که این چون است و آن چون
یکی را می دهی صد ناز و نعمت
یکی را نان جو آغشته در خون»
و اگر کشاورز، پیری جهاندیده و عارف باشد، سؤال شما را این گونه پاسخ خواهد داد:
«اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
این حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده بیفتد نه تو مانی و نه من»
حال اگر به آن کشاورز یا کارگر یا بقال یا راننده و کاسب و کی و کی و کی، که حتی سواد خواندن و نوشتن هم بخوبی ندارد، ولی عاشق شعر و ادب و هنر است بگویید: « آقا شما که این طور با شعر و شاعری آمیخته شده اید لطفاً بفرمایید بحر هزج چیست؟
یا رباعی بر چه وزنی است ؟ یا «رَدُ المَطلَع» به چه گویند؟
یا «گوته»، « مولیر»، « شکسپیر» و… چه کاره بوده اند؟»
اگر مخاطب در پاسخ شما نیشخندی تمسخر گونه نزند، لااقل خواهد گفت: « ممکن است بگویید منظورتان از این جملات و سؤالات قلمبه، سلمبه چیست؟!. . . و این سخنان چه ارتباطی با شعر و ادب دارد؟»
موضوع عشق و علاقه مختص شعر و شاعری و داستان و داستان نویسی نیست. و در سایر حرف نیز گاهی یک نفر عاشق تجربی، کارش از متخصص غیر عاشق بهتر از آب در می آید. بعنوان مثال می توان به یک نفر دندانساز تجربی که علاقه وافری به کارش دارد، اشاره کرد. گاهی اوقات دندان ها را چنان مداوا می کند که تا سال ها خیال بیمار از بابت آن دندان معیوب آسوده است. ولی بعضاً بیمارانی بوده اند که به دندان پزشک مراجعه کرده و بیماری در زمانی نه چندان دور از معالجه، مجدداً عود نموده است.
نمونه ای دیگر: برخی از عاشقان موسیقی هستند که اساساً با نت هیچ گونه آشنایی کلاسیک ندارند ولی با آوردن آرشه به روی تارهای ویولون نشان می دهند که اگر از موسیقی شناخت علمی ندارد، مع الوصف با استفاده از حس سامعه چنان نت ها را دقیق و صحیح در جای خود به کار می برند که گاهی نت شناسان کلاس دیده، انگشت به دهان می مانند.
این نشان می دهد که عشق و علاقه باعث شده که نت در ضمیر ناخود آگاه آن موزیسین غیر کلاسیک، نه تنها ضبط، که حتی حک شده است.
در این ارتباط مثال فراوان است. یکی از دوستان بنده هنگام رانندگی معرکه می کند، و اتومبیل در پنجه هایش مثل موم است ولی آن دوست، متأسفانه گواهی نامه رانندگی ندارد!
پس عشق و دلبستگی و پشتکار، گاهی از تخصص و مدرک کارسازتر است!
خصوصاً در مور آثار هنری، از جمله شعر و شاعری که به عقیده صاحب این قلم احساس و علاقه بیشتر از معلومات تئوریک مؤثر می افتد.
شعرا و نویسندگان بسیار زیادی در گوشه و کنار مملکت وجود دارند که سطح معلوماتشان در حدود دبستان است ولی بعضاً سروده ها و نوشتاری چنان پخته و منسجم ارائه کرده اند که انسان را گاهی به یاد حافظ و سعدی و مولانا و عبید می اندازند.
بعضی از مردم نیاز عاطفی به شعر را پنداری از نیاکان خود به ارث برده اند. نه تنها عوام که حتی محققین و کارشناسان سایر علوم. همچنین روحانیون، سخنرانان، وعاظ و … که اصلاً از نظر تخصصی کوچکترین اطلاعی از علم بدیع و صنایع ادبی ندارند، ولی اکثراً می بینیم که سر مطلب نوشتار یا کلامشان را با بیت یا ابیاتی مناسب شروع می کنند و آنگاه وارد بحث اصلی خود می شوند. حتی آن هنگام که کلام و نثر از بیان مقصودشان عاجز می ماند، شعر یا کلمات قصار فرهیختگان را مصداق واقعی سخن یا نوشته خود قرار می دهند.
پس شعر و ادب سوای سایر علوم است و از هر گونه انحصار خارج، خود را از کتاب و کلاس و مدرسه رهانیده و در روح و روان عشاق جاری گشه است و تخصص و مدرک، بدون احساس وعلاقه و عشق، حداقل در این راستا خریداری ندارد و کارساز نخواهد بود. درست زن زیبای جوان خوش ترکیب موزون اندامی را می ماند که متأسفانه مدتها از مرگش گذشته است.
حُسن مطلع این مقال تک بیتی بود از نادره ی زمان، اعجوبه ی دوران خواجه ی شیرین کلام شیراز در وصف «قلم». و در تأیید کلاممان نیز بیتی از این بزرگ غزل سرای تاریخ قرار می دهیم:
«نگار من که به مکتب نرفت وخط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد»

۳ نظرات

  1. مطالب سایت عالیه موفق و پیروز باشید

  2. متشکر از محتوای خوبی که در وبسایتتون قرار دادید

  3. محتوا و مطالبی که به اشتراک میزارید بسیار آموزنده ست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: