چهارشنبه - ۱۳۹۷/۰۷/۲۵
صفحه اصلی >> گوناگون >> شعر و ادب >> ادبیات عوام و خاستگاه ادبیات خواص

ادبیات عوام و خاستگاه ادبیات خواص

برخی خواص را قطب نظری جامعه می دانند و عوام را قطب عملی آن. در واقع می خواهند با این نوع نگاه ثابت کنند که مردم عادی در زندگی و دیدگاه ها و بینش اجتماعی خود تابع خواص هستند و در ارائه تئوری های سیاسی ، اجتماعی و ادبی جایگاهی ندارند. در یک تقسیم بندی کلی و در سطح کلان ، جوامع انسانی به ۲ قشر یا ۲ طبقه عوام و خواص تقسیم می شوند اما باید گفت این تقسیم بندی به معنای برتری قشر و طبقه ای بر دیگری نیست بلکه براساس محتوای ادبیات رسمی و غیررسمی جامعه که بیانگر شیوه ارتباط ، نحوه زندگی و معیشت ، ارزشها ، هنجارها ، دغدغه ها ، شادیها و نحوه ابراز دوگونه آنهاست ، صورت گرفته است.هنر و ادبیات عوام مانند دیگر شک وون زندگی آنها در تاریخ و ادبیات هیچ جامعه ای جایگاهی ویژه را به خود اختصاص نداده است و در هیچ دانشگاهی کرسی تدریس ندارد. اصولا تاریخ و به تبع آن تاریخ ادبیات مردم ، بیش و پیش از آن که تاریخ و ادبیات مردم یا مردم عامی باشد، تاریخ و ادبیات خواص است. دلیل این مدعا نحوه تقسیم و فصل بندی کتابهای تاریخ و ادبیات است.
چرا که تقسیم بندی تاریخ و ادبیات براساس سلسله های پادشاهی مثل اشکانیان ، ساسانیان و غیره است و مردم جایی در آن ندارند. در واقع ، تاریخ و ادبیات رسمی کمتر کشوری توانسته است آن گونه که بایسته و شایسته است ، بیانگر آلام و شادیهای عامه مردم باشد و کمتر توانسته است دغدغه ها، شادیها، تیره روزی ها و شادزیستی طبقات پایین جامعه را بیان کند و نمایانگر ارزشها و هنجارها و شیوه معیشت مردم باشد که خود دلایل متعددی دارد که در این مقال نمی گنجد. از این رو برای دستیابی به زندگی ، نحوه زیست ، ارزشها و ضدارزشهای عامه مردم و شناخت اندیشه و هنر عوام باید به سراغ ادبیات شفاهی رفت که شامل افسانه ها ، کله فریادها و لالایی ها و… است و در سینه مردم مکتوم است نه مکتوب ، و با گردآوری و تجزیه و تحلیل آنها به شناخت عمیق مردم عادی و عامی که در دیروزهای دور زندگی می کرده اند ، رسید. از این رو باید با پژوهش های میدانی ژرفانگر فولکلور یا دانش عامیانه مردم را گردآوری و تحلیل کرد. با توجه به نتایج پژوهش های صورت گرفته ویژگی های ادبیات و هنر عامیانه یا عوام به شرح زیر است:
۱- حالت جمعی دارد و معمولا به صورت جمعی خلق و ارائه می شود. به عبارت دیگر، عموم مردم در تولید و ارائه آن نقش دارند و بخش عمده ای از آن به صورت جمعی در قالب آواز جمعی و… ارائه می شود.
۲- این نوع از هنر و ادبیات مثبت و خوش بینانه است. امیدوار و دلپذیر است حتی اگر در آن گلایه ای نیز مطرح می شود ، برای رسیدن به آرزویی و به دلیل داشتن امیدی است. از این رو ، سیاه نمایی و سیاه سرودی در ادبیات و هنر عوام جایگاهی ندارد. مثلا در افسانه های عامیانه همیشه قهرمان به آرزوهایش می رسد و به عبارت دیگر ، «پایان خوش» از ویژگی های اصلی این نوع ادبیات است.
۳- چون از زندگی ساده و بی پیرایه مردم سرچشمه می گیرد، ساده و بی پیرایه است. صناعات ادبی و فنون بلاغی که گاه شاعران و نویسندگان برای فضل فروشی و فخر در نوشته ها و سروده های خود از آن استفاده می کنند ، در ادبیات و هنر عوام جایگاهی ندارد چرا که شاعرانی که در دربار سلاطین و امرا شعر می سروده اند ، برای نشان دادن برتری خود بر دیگران و تقرب به سلاطین از صناعات و متون ادبی استفاده می کردند ولی چون هدف ادبیات عامیانه اقناع تولیدکننده است نه مخاطب لذا تولیدکنندگان ادبیات عامیانه ساده و بی پیرایه به بیان درددلهای خود پرداخته اند و اقناع مخاطب هدف اصلی آنها نبوده است.
۴- تحریف پذیر است زیرا به صورت شفاهی و از طریق ارتباط کلامی منتقل می شود. در ارتباط کلامی ، گیرنده پیام ، پیام را دریافت می کند. آن گاه با نمادها و کلمات خود آن را نقل می کند. از این رو میزان پیام در ارتباط کم و زیاد می شود که زمینه ساز تحریف پیام است.درواقع ، در نقل و انتقالات شفاهی ، تغییر و تحریف صورت می گیرد. دلیل عمده این تحریف ، یا به عبارتی یک کلاغ و چهل کلاغ شدن ثبت نکردن نمادهایی است که بار معنا را به دوش می کشند و وظیفه انتقال آن را از گیرنده به فرستنده دارند. در واقع هر کس پیام را می گیرد و مطابق ذوق و سلیقه و استعداد و نوع دریافت خود در جریان ارتباطات شفاهی آن را نقل می کند و مشکل ذکر شده پیش می آید.
۵- با توجه به ملاک ۴ دارای روایتهای متفاوت است. از این رو ، گاه یک داستان یا دوبیتی از شهری به شهر دیگر ، روایت متفاوتی دارد. مثلا یک دوبیتی در سبزوار به گونه ای نقل می شود ، در سمنان به گونه ای دیگر و در دوشنبه تاجیکستان به شکلی دیگر ولی محتوا و بن مایه هر سه ، یکسان است.
۶- خیلی به طبیعت و محیط زندگی مردم وابسته است و طبیعتی که شاعر یا خالق گمنام ادبیات عامیانه در آن زندگی می کند، در آثارش انعکاس بارزی دارد. از این رو ، در ادبیات عامیانه گیلان ، جنگل ، دریا و رود و در ادبیات کرمان تپه ، درخت گز و شنهای روان و شب کویر و ستاره های درخشان به وفور یافت می شود.
۷- ادبیات و هنر عوام ستاینده زیبایی است. اگر چه زیبایی و نمود و نمادهای آن با زیبایی خواص متفاوت است. به عبارت دیگر، ملاکهای زیبایی با توجه به زندگی و فرهنگ مردم متفاوت می باشد.
۸- واقعگرا و رئال است. از این رو ، تجربه های فردی و جمعی مردم عامیانه نماد و نمود بیشتری در ادبیات عامیانه دارد ، وجه فانتزی آن ضعیف است.
۹- ظلم ستیزی و اسطوره گرایی زیادی دارد. فرامردها و فرازن ها در این نوع ادبیات به وفور یافت می شوند. درواقع ، آنجا که مردم عامی و عادی نتوانسته اند با واقعیات کنار بیایند ، از خیال و ذهنیات خود استفاده کرد و به کمک دیوان ، پری ها ، رستم ها و امیرارسلان ها به بازتاب زندگی خود در ادبیات مبادرت ورزیده اند.
۱۰- استفاده از نیروی مافوق طبیعی مثل جادو ، آنیمیسم و… در این ادبیات جایگاه ویژه ای دارد و حتی فرازن ها و فرامردها با توجه این نیروها به اعمال خارق العاده دست می زنند که علت اساسی آن ، ناتوانی علمی و فکری آنان در تبیین و تحلیل پدیده های طبیعی و غیرطبیعی از قبیل زلزله ، رعد و برق و غیره است.
۱۱- همه مردم خالق ، حافظ و عامل انتقال آن هستند. درواقع همه مردم مستقیم و غیرمستقیم خالق آن و در ارتباطات بین فردی خود باعث انتقال آن هستند بنابراین می توان گفت هنر و ادبیات عوام خالق مشخصی ندارد و نمی توان گفت فلان دوبیتی را فلان فرد سروده است بلکه گفته می شود از فلانی شنیدم که می خواند یا می گفت.
۱۲- حیوانات ، پرندگان و موجودات طبیعی در این نوع ادبیات نمود و نماد بالایی دارند و از بسامد بیشتری برخوردارند. شاید به همین دلیل باشد جورج تامسون منشائ توتم پرستی را در این ادبیات جستجو می کند.
۱۳- هنر و ادبیات عوام عریان و بدون پیرایه است و رکیک ترین حرفها و تابوترین صحنه ها را ، البته از دید خواص ، در این ادبیات می توان دید. چون این گونه کلمات گاه در میان عوام ، تابو محسوب نمی شود و به صورت عادی در زندگی روزمره خود به کار می برند. به عبارت دیگر ، دایره تابوها و تقدسهای عوام و خواص با هم فرق می کنند از این رو ، محتوا و نمادهای آنها نیز متفاوت است.
۱۴- با دین و اعتقادات مردم عجین است ، از این رو در میان مردم عامی و عادی مقدس و قابل احترام است. به این دلیل ، تغییر و تحول اساسی در آن به دلیل همان مقدس بودن ، به کندی امکان پذیر است چراکه اصولا مردم عامی طرفدار وضع موجود هستند و با تنیدن هاله ای از تقدس پیرامون اشیاء ، حرکات ، رفتارها و ایده ها در اثبات و ثبات آن می کوشند.
۱۵- قافیه در اشعار عامیانه یا در ادبیات عوام به دلیل کلامی و شفاهی بودن نوع ارتباط ، شنیداری است و بیشتر روی حس شنوایی تاکید می شود تا حس بینایی. در واقع ادبیات کتبی ، ادبیاتی دیداری و ادبیات شفاهی ، ادبیاتی شنیداری است. از این رو ، در بسیاری از دوبیتی های عامیانه یا لالایی ها گاه قافیه آن گونه که در میان ادبا و شاعران رسمی و خاص وجود دارد ، رعایت نمی شود.
۱۶- نوع و نحوه معیشت مردم ، نوع زندگی و همزیستی آنها با طبیعت در هنر و ادبیات عوام به وفور یافت می شود و از بسامد بالایی برخوردار است.
۱۷- اسامی خاص ، اسامی افراد ، اسامی حیوانات ، اسامی مکان ها و اسامی معشوقه ها در این نوع ادبیات زیاد آورده می شود چراکه این ادبیات برگرفته از تجربه شخصی مردم عادی است و عریانی اندیشه عوام به عریانی کلمات و الفاظ انجامیده است و از آنجا که نوع ادبیات ، بویژه قالب شعر معمولا با آهنگ از سوی خود مردم خوانده می شود ، در بسیاری موارد حتی اسم مقامهای موسیقی برگرفته از همین اسامی خاص است ، مثل سردار عوض ، رشید خان ، ننه گل ممد و….
۱۸- در طول تاریخ ، دادوستدی ناآگاهانه و ضمنی ، میان ادبیات عوام و خواص وجود داشته و هر کدام از دیگری تاثیر پذیرفته است. از این رو بسیاری از داستان ها ، تعبیرات ، اندیشه ها و شخصیت های ماورایی ادبیات عامیانه در ادبیات خواص مشهود است. مثال بارز آن شخصیت ها و داستان های عامیانه ای است که در شاهنامه از آنها یاد شده است و محور بسیاری از داستان ها و بخشهای شاهنامه قرار گرفته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: