دوشنبه - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
صفحه اصلی >> گوناگون >> شعر و ادب >> رمضان در شعر کهن فارسی

رمضان در شعر کهن فارسی

رمضان در شعر کهن فارسی

رمضان در شعرکلاسیک ایران همواره به عنوان یک مضمون و مفهوم بزرگ مورد عنایت شاعران بوده است .در مقاله زیر به اختصار به چند تن از شاعران ایرانی که بیشتر به این مفهوم پرداخته اند اشاره می شود .

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی

” غزل عاشقانه با مدد نفس توانمند شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی به چنان اوج و موجی می رود که تا پیش از او هرگز نرسیده بود. سعدی یک پدیده در تاریخ شعر فارسی است. جهانگرد جهان دیده ای با جانی ویژه و جهانی ویژه . فضا و فکر و فرهنگ سعدی در عشق و مدح و هجو و طنز با فضا وفکر و فرهنگ فرخی ها پرمتفاوت است…

او در هنگامیکه زبان به مدح امیری می گشاید یک مداح محض نیست… حضور وعظ و اندیشه های حکیمانه نخستین بار در شعری مدحی به وسیله سعدی دست فراهم می دهد. رمضان در فرهنگ شعری سعدی از جایگاه ویژه ایی برخوردار است . حضور رمضان و روزه در غزلیات سعدی حضوری پوشیده و رمزی دارد و البته در همه و یا بیشترینه غزل سبک عراقی حضور رمضان و روزه چنین است.

اکیدات فراوان سعدی برکم خوری و کم خوابی، نگرش سعدی را بر زندگی توأم با آسایش آشکار می کند و بر تمام آنانکه در جامعه به تاراج رفته زمان سعدی به آسایش می زیستند ، این چنین بانگ می زند:

” به سرهنگ سلطان چنین گفت زن که خیز ای مبارک در رزق زن

برو تا زخوانت نصیبی دهند که فرزندگانت نظر بر رهند

بگفتا: بود مطبخ امروز سرد که سلطان به شب نیت روزه کرد

زن از نا امیدی سرانداخت پیش همی گفت با خود دل از فاقه ریش

که سلطان از این روزه داری چه خواست که افطار او عید طفلان ماست

خورنده که خیرش برآید زدست به از صائم الدهر دنیاپرست

مسلم کسی را بود روزه داشت که درمانده ایی را دهد نان و چاشت

وگرنه چه حاجت که زحمت بری زخود بازداری و هم خودخوری

این است نگاه سعدی به روزه و رمضان، نگاهی سیاسی- اجتماعی وانسانی… رمضان درفرهنگ سعدی ماه خوراندن است نه نخوردن.

سعدی به فرایض دینی و به خود دین بعنوان یک مسئله شخصی نمی نگرد از نظر وی دین و فرایض آن، آنگاه ارزشمند و متعالی است و آنگاه به کمال مطلوب مورد نظر شارع می رسد که بازتاب اجتماعی داشته باشد ، دردی از دردهای جامعه را درمان کند.

” اما سعدی با رمضان اینگونه وداع می کند:

برگ تحویل می کند رمضان بار تودیع بر دل اخوان

یار نادیده سرزود برفت دیر ننشست نازنین مهمان

ماه فرخنده روی برپیچید وعلیک السلام یا رمضان

الوداع ای زمان طاعت و خیر مجلس ذکر و محفل قرآن

مهر فرمان ایزدی بر لب نقش دربند و دیو در زندان

تا دگر روزه با جهان آید بس بگردد به گونه گون جهان

روزه بسیار وعید خواهد بود تیرماه و بهار و تابستان

تا که در منزل حیات بود سال دیگر که در غریبستان

خاک چندان از آدمی بخورد که شود خاک و آدمی یکسان

کارجان پیش اهل دل سهل است تو نگه دار جوهر ایمان.

تاثیر سعدی از وداع امام سجاد با ماه مبارک در این شعر کاملاً مشهود است. وی آنگونه از رمضان وداع می کند که گویی از دوست ترین دوستها جدا می شود و دل نگران است که داس مرگ ، بازبینی مجدد رمضان را از او بگیرد. او ماندن دراین غریبستان را تنها به امید حلول مجدد ماه مبارک است که برمی تابد.

سیف فرغانی

سیف فرغانی از دیگر شاعران سبک عراقی است که رمضانیات وی را در زیر بررسی خواهیم کرد:

” دیوان اشعار سیف فرغانی لبریز است از پند و حکمت و حتی قصایدی در باب قرآن و قرآن خوانی دارد.

آیا ندیده از قرآن دلت ورای حروف به چشم جان رخ معنی نگر به جای حروف

وی به طور کلی اهل معنی است و مدح گریز و بسیار گمنام ، تا آنجا که دکتر ذبیح الله صفا می گوید:” در هیچیک از تذکره ها و ماخذهایی

که توانسته ام به آنها مراجعه کنم نام و اثری ازاین شاعر توانا ندیدم با آنکه او مقامی بلند در بیان حقایق عرفانی داشته وبه یقین از پیشوایان خانقاهی بوده است.

علت اصلی گمنام ماندن سیف فرغانی را… زندگانی در شهر کوچک” آق سرای” می دانند نکته قابل توجه در زندگی وی دربار گریزی اوست و توجه خاصش به علوم و معارف .

وی البته زبانی دارد تلخ و گزنده، و در میان شاعران صوفی و خانقاهی از جمله نادر شاعرانی است که هم به درون پرداخته و حماسه های آن را سروده و هم از حماسه های عینی وسیاسی – اجتماعی بی بهره نبوده است:

به مانند این قصیده:

هر مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان برباغ و بوستان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد بیداد ظالمان شما نیز بگذرد…

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد.”

سیف فرغانی شاعر سده ۷ و ۸ است و به نظر می رسد این قصیده را خطاب به حکام و جائران مغول سروده باشد که با تعدی های بی شمار برجان و مال مردم این چنین صوفی گوشه نشین را به فغان آورده است.

” بنا به گفته دکتر ذبیح الله صفا ( سیف فرغانی)” دنیای آشفته عهد خود را فقط از راه تمسک به عروه الوثقی حقیقت و رعایت دستورهای اخلاقی و پیروی تام و تمام از تعلیمات اسلامی… قابل اصلاح و آرامش می دانست.”

پاسداشت روزه از غزلی از سیف مشهود است که تنها به یک بیت اکتفا می شود:

پاس امر تو چه روزه است ببایدشان داشت کار عشقت چو نمازست چرا نگزارند

این بیت یک سخن عادی و یک تشبیه، ” طبق معمولی” نیست. بلکه نشان از بزرگی و احترام رمضان در نظر سیف فرغانی دارد. و این تشبیه نه از سرقافیه بندی شعری و یا اوزان آن که از سر معرفت و آگاهی نسبت به این فریضه است.

حافظ شیرازی

خداوندگار غزل ، حافظ شیرازی ، بعد از خیام نیشابوری بیشترین سوء تفاهمات و گونه گونی نظرات را در تفسیر اشعار در میان ناقدان ایجاد کرد. برخی او را کام جویی خوش باش تصور کرده و برخی دیگر وی را عارفی حق جو و هر یک فراخور نگاه خویش شاهدانی را از اشعار حافظ به شهادت طلبیده اند . راستی هم قضاوت درباره اشعار حافظ بسیار دشوار است.

” می گویند: غزل عاشقانه را سعدی به اوج می رساند و غزل عارفانه را مولانا و حافظ برای آنکه نه سعدی مکرری باشد و نه مولانای تکراری، عاشقانه عارفانه غزلی سرود بی رقیب و بی نظیر… درست است که روزگار حافظ وسعدی و مولانا اغلب به هم شبیه است اما نگاه این سه نظر باز یکسان نیست هر سه در مو دیدن و پیچش مو دیدن یکسان و یک سو نگاه نکرده اند، حساسیت و ظرافت حافظ در نقد و پرده دری پیرامون نهادها و موسسه های دولتی و غیردولتی منحصر به فرد است. نگاه حافظ به رمضان وروزه نگاهی است رندانه و دو پهلو، حافظ به رمضان و روزه به طنز نگریسته است همچنانکه به دیگر آداب مقدس . اما این طنز هرگز از سر بی دردی و بی دینی نیست… اینقدر هست که حافظ با نگرشی طنزی و با نگاهی اصلاح جویانه همچون یک مصلح و نقاد می کوشد تا چهره اصیل و فراموش شده مقدسات را نمایش دهد. شعرهای حافظ پیرامون رمضان و روزه اغلب” فطریه” است. حافظ رمضان ستیز نیست ، با رمضان ناشناسان می ستیزد.

روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست می زخمخانه به جوش آمد و می باید خواست

توبه زهد فروشان گرانجان بگذشت وقت رندی زطرب کردن رندان پیداست

چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد این چه عیب است بدین بی خردی وین چه خطاست

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق آنکه او عالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگذاریم وبه کس بد نکنیم و آنچه گویند روا نیست نگوئیم رواست

حافظ در این غزل خود را از نفاق و ریا مبرا می داند و تنها حق تعالی را بر این مدعا گواه می گیرد. در بیت پایانی ” فرض ایزد بگذاریم” در بضی نسخ ” بگزاریم” آمده است و تفاوت بین ایندو از زمین است تا سماء ، در اولی معنای از دست نهیم، فروگذاریم و اعتنا نکنیم و در دومی ، اجابت کنیم و انجام دهیم مستفاد می شود. با توجه به مصرع دوم این بیت ، بگزاریم درست تر است و چنین برمی آید که حافظ قائم به انجام فرایض بوده است و در برابر جامعه متشرع و ریاکار زمانه اش لب به اعتراض گشوده است.

” حافظ رمضان ستیز نیست . واژه های کلیدی در شعرهای او همه و درشعرهای رمضانیه اش پوشیده فریاد می دارد که درد دین دارد، حافظ در غزلی دیگر و فطریه ای دیگر روشنتر باز گفته است که سلامت واقعی عبادت و روزه از آن کسی است که غرور ندارد و خودبین نیست و بر طاعت خویش نمی نازد. و در عبادت اهل معامله نیست و به وحدت طاعت و عبادت رسیده است و روزه او را گرفته است نه او روزه را !

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد هلال عید به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آنکس برد که خاک میکده عشق را زیارت کرد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است خدایش خیر دهاد آنکه این عمارت کرد

بهای باده چون لعل چیست؟ جوهرعقل بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

نماز در خم آن ابروان محرابی کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

فغان که نرگس جماشّ شیخ شهر امروز نظر به دردکشان از سرحقارت کرد

به روی یار نظر کن زدیده منت دار که کار دیده نظر از سر بصارت کرد

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ اگر چه صنعت بسیار در عبادت کرد

حافظ از روزه سالم و قرآنی سخن به میان می آورد و نه از معامله ایی که مغروری به دیگر بندگان خدا به حقارت می نگرد… عبادت با خامی جور در نمی آید پخته باید بود و عبادت کرد و به باطن عبادت راه یافت و ثواب روزه و حج قبول برد:

زان می عشق کزو پخته شود هر خامی گر چه ماه رمضان است بیاور جامی!

و یا: زان باده که در میکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

به نظر نمی رسد که حافظ در این ابیات، قصدش بی حرمتی به ماه رمضان باشد ، چه مجازی و چه حقیقی… همراهی و آمدن رمضان در نظر حافظ موهبت است، رفتنش انعام.

روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

واین از جمله اعتدالی ترین گفتارهای حافظ است در باب حلول و عبور ماه مبارک.

اگر حافظ را فردی دیندار تلقی کنیم به نظر می رسد این اشعارش نوعی در ایستادن در برابر زهد زهدفروشان و دین ریاکاران بوده است واثبات دین خلص و پاک وعاری از ریای خود . جان کلام حافظ را در این بیت می توان یافت:

دلا! دلالت خیرت کنم به ” راه نجات” مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی هم دوره حافظ و کسیکه حافظ بسیار از او تاثیر گرفته است، شاعردیگری است که به رمضان و روزه در شعرش نظری می افکنیم:

” از بزرگان شاعر در گستره سبک عراقی است نسبت او در تصوف به فرقه مرشدیه یعنی پیروان شیخ مرشد ابواسحاق کازرونی می رسد… نام هیچیک از هم عصران او به اندازه حافظ مهم نمی نماید. آشنایی خواجو و حافظ در مدت زمانی که خواجو در شیراز رحل اقامت افکنده است، آنگونه بوده که حافظ بسیاری غزل های خواجو را جواب گفته است.

اشعار خواجو…( دارای) جانمایه های عرفانی است و رمضان و روزه را هم از همین چشم انداز نگریسته است و البته مطلب تازه تری در این خصوص ندارد… در غزلیات او غزلی است که خواجه در آن از آمدن ماه رمضان با ملال یاد می کند و این ملال مصلحتی یا غیرمصلحتی اگر با تاویلات عرفانی جراحی و تشریح نشود، قطعاً بوی رمضان ستیزی دارد. خواجوی کرمانی را در وداع رمضان غزلی نیست اما آمدنش را به سوگ می نشیند.

رمضان آمد و شد کار صراحی از دست به درستی که دل نازک ساغر بشکست

من که جز باده نمی بود به دستم نفسی دست گیرید که هست این نفسم باد به دست

آنکه بی مجلس مستان ننشستی یکدم این زمان آمد و در مجلس تذکیر نشست

ماه نو چون زلب بام بدیدم گفتم ای دل از چنبر این ماه کجا خواهی جست

در قدح دل نتوان بست مگر صبحدمی که تو گویی رمضان بار سفر خواهد بست

خون ساغر به چنین روز نمی شاید ریخت رگ بربط به چنین وقت نمی باید خست

هیچکس نیست که با شحنه بگوید که چرا کند ابروی تو سرداری مستان پیوست

وقت افطار به جز خون جگر خواجو را تو مپندار که در مشربه جلایی هست

هزاران هزار البته این غزل که زمزمه رمضان ستیزی از آن به گوش می آید با تاویلات خاص عرفانی یک رمضان ستایی است

اینکه نویسنده از چه قسمت از غزل فوق می تواند تاویلات عارفانه استنباط کند بر نگارنده نامعلوم است . آیا می توان عوالم عرفانی را بر این غزل مرتبط دانست؟ اگر منظور از می و ساغر، می عارفانه باشد که نباید خواجو بسراید. ” رمضان آمد و شد کار صراحی از دست” به هر روی قضاوت درباره رمضان ستایی و یا رمضان ستیزی را در این شعر خواجو به خوانندگان وا می گذاریم.

سراجی سگزی

وی نسب خود را به امام حسین (ع )می رساند واز اینروست که به سید سراجی موسوم شده است ، ولی آنچنانکه در پی خواهیم دید از خاندان رسالت تنها اسمی برای او به میراث مانده است ونه نوری .

” سراجی سگزی ملقب به مصارع الشعرا ومشهور به سید سراجی از شاعران توانای قرن ۷ هجری است. وی شاعری قصیده سرا و مداحل بوده است و از آنجا که قصاید وی با الزامات دشوار همراه بوده است به مصارع الشعرا شهرت یافته است. این شاعر اگر چه خود را شاعر” جانی ” می نامد… اما نکته قابل توجهی در تعریف رمضان و روزه از چشم انداز شعر و شعور ندارد. شعر سگزی در قرن ۷ بسیار شبیه به شعر فرخی در باب رمضان است. ( مطلع زیر در موسم عید فطر سروده شده است ):

روز عید است بیا تا می گلرنگ خوریم بر لب آب روان با غزل و چنگ خوریم

و در دیگری: روز عید است به کف باده ناب اولی تر در بلورین قدح آن لعل مذاب اولی تر

موسم روزه و قاری و سحر خوان بگذشت جشن عیدست می و چنگ و ر باب اولی تر

هر که را میل کباب و دل می نیست به بزم اشک چشمش چو می و دل چو کباب اولی تر…

لحن سراجی با لحن حافظ و حتی خواجو در مواجهه با آمدن و رفتن رمضان تفاوت دارد. به همان اندازه که حافظ ظرفیتها و ظرافت های رمضان و روزه را با توجه به عصر و دوره خود کاویده است سراجی از سر آن بی تامل و تفکر گذر کرده است . در هر دوره ایی که شعر در خدمت مدح و صله قرار گرفته است این تباهی و سیاهی( رمضان ستیزی) هست. چه در قرن سوم که زمزمه عرفان نیست و چه در قرن ۷ که شاعران در متن عرفان و معرفت قرار دارند

سراجی سگزی نه تنها” طرحی نو” در نیانداخته که به شیوه اسلاف تن باره خویش زبان به ذم رمضان – اگر چه نه آشکار- گشوده است.

همام تبریزی

ازشعرای دوره ایلخانان مغول است و در ظل حمایت ایشان ، خانقاهی در تبریز برای خود بنا کرده بود.

“از شاعران، ادیبان و عارفان عهد مورد بررسی ماست… و مسلم تر این نکته است که علم و عرفان همام از شعر و شاعریش پیشی گرفته است… در این عهد( دوره سبک عراقی) به یکی دو شاعر برمی خوریم که رمضان و روزه را از زاویه ایی منحصر به فرد با نگاهی شخصی به نقد نشسته اند. همام تبریزی از رفتن رمضان با اندوه و نگرانی یاد می کند و نگران این است که مبادا ماه رمضان از او ناخشنود رفته باشد. همام در رمضان سروده ها گرد تقلید نگشته است گر چه تاثیر سخن سعدی بر کلامش کاملاً هویدا است:

رمضان رفت و ندانم که زما بد خشنود یا نه اندیشه آن ذوق دل ما بربود

عمل ما اگر این است که ما می بینیم نرود ماه مبارک ز بر ما خشنود

از شب قدر ندانیم نشانی جز نام چشم آلوده ما محرم آن حال نبود

جان از آتش نبرد خواجه که از مطبخ او نیست در دیده درویش نصیبی جز دود

عید آن است مبارک که زطاعت شب و روز او نیاسود و فقیر از کرمش می آسود

همام را در استقبال ماه رمضان، غزل قابل توجهی نیست…شعرهای استقبالی و وداعی در باب رمضان جز در اشعار خداوندگار شعر و سخن مولانا جلال الدین ، ظهور وحضور ندارد.

رویکرد اجتماعی همام در شعر رمضانیه اش در بیت ماقبل آخر تاثیر وی از سعدی را آشکار می سازد.

در این مقال اشعار سعدی و همام به خوبی رمضان را تصویر کرده اند با اینحال شعر رمضانیه این دو به هیچ وجه هم پایه اشعار مولانا در این باب نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال امنیتی: